درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴


موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمت‌ها


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
  • رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
  • اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛
  • ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
  • راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛
  • راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
  • “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سمیه زمانی» در این صفحه: 3
  1. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2531 روز

    فاطر:32-34

    ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِـمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

    سپس [به دنبال انبیاء و اُمت‌های پیشین] ما کتاب [هدایت و راهنمای عمل] را به کسانی از بندگان خود که برگزیدیم [=اُمت اسلام] به میراث دادیم، [اما] بعضی از آنان به نفس خویش ستمگرند و بعضی میانه‌رو، و بعضی به اذن [=توفیق] خدا پیشتاز در کارهای خیرند، که این همان برتری بس بزرگ است.

    جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ

    [آنها] به بهشت جاوید درمی‌آیند که در آن به دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می‌گردند و لباس‌شان در آنجا حریر است.

    وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ

    و گویند: سپاس ‌سزاوار خدایی است که اندوه [دوزخی شدن را] از ما بزدود، به راستی پروردگارمان بس آمرزنده و افزون کننده [پاداش نیکوکاری بندگان] است.

    »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به دو استاد دوست داشتنیم و به رفقای جان در این بهشت

    امیدوارم حال همگی عالی و مومنتوم های مثبت در حال شتاب گرفتن باشه.

    خدای مهربونم، شیرینم، دلبرم، شکرت برای یه فرصت دیگه برای ابراز عشق، برای وصل شدن به تو که منبع همه چیزی… تویی که هرآنچه دارم از لطف و کرم توست…

    شکرت برای حس خوب این روزا… برای بی شمار نعمت و رزقی که این روزا تو زندگیم دارم. شکرت برای باران رحمتی که از صبح داره می باره و هرچی برفه آب میشه…

    شکرت که داری کمکم می کنی ظرفم رو بزرگتر کنم تا از بارون بیشتری برخوردار باشم…

    شکرت برای دوتا فرشته ی شیرین زندگیم… شکرت برای خودم و سام و خونواده ی قشنگ چهار نفره مون. شکرت برای مامان و بابا که به امید خدا دوباره جمعه می بینیمشون، شکرت برای سه تا خواهر گلم و علیرضا… شکرت که تینا امروز صبح خودش با ساعتی که تازه کادو گرفته بیار شد و خوشحال بود

    شکرت برای شیرین زبونی لی لی… برای «گَگَدِه» گفتنش بجای «توت فرنگی» :)))) برای «خُبایِز» گفتنش بجای «خدافظ»… و دیروز که اولین بار خودش سعی کرد و درستش رو گفت…

    شکرت برای عشقی که تینا به لی لی داره که برای من خیلی شیرینه

    شکرت برای رفیقای نازنین بهشتیم که هر پیامی ازشون کافیه که مومنتوم مثبتم اوج بگیره به شتابای بالاتر مثل همین چند دقیقه پیش…

    شکرت که دستم رو گرفتی و آوردی تو این دانشگاه بهشتی با استادی ابراهیمی و آموزشهای نابی از جنس نور… شکرت که چنین انسان‌های نازنینی رو اینجا شناختم و باشون در ارتباطم…

    شکرت برای یه کوچولو قویتر شدن باورم تو این روزا… و اشکایی که سرازیر میشه با هر نشانه ت

    چقدر این صحبتا رو دوست داشتم چقدر این فایلا ریویوی خوبی از اصل هستن که از استاد می شنویم… احساس خوب همه چیزه… اگه من ایمان دارم اگه توکل دارم نه غم راهی داره نه نگرانی و استرس … جالبه دیروز پاسخی از آزاده جان دخترخاله ی عزیزم، همیازی بچگیهام داشتم رو کامنتی که تیر 1403 روی یکی از فایلای سفر به دور امریکا نوشته بودم. اول که دیدم گفتم چه عجیب و جالب که آزی رفته این فایل رو دیده و رو کامنت من پاسخ گذاشته… بعد که رفتم کامنتم رو خوندم دلیلش رو فهمیدم… اون کامنت مال زمان پنج ماهگی لیلین بوده و من اون روزا و ماهها تلاش زیادی می کردم که کنترل ذهن کنم، و توش نوشته بودم اگه من نگرانم، اگه استرس دارم یعنی من قضیه رو کامل نسپردم به خداوند. استاد تو یه فایلی می گن (با این مفهوم) توکل یعنی یه چیزی رو که می سپری به خدا بگی آخییییش سپردم به خودت خیالم راحت شد. و من خیلی وقتا با خودم می گم زبونی داری می گی سپردم به خودت آیا اون حس آخییییش رو داری یا نه؟؟

    یکی از ترفندهای من برای کنترل ذهن مثلا وقتی شبا لی لی رو می برم تو اتاقش که بخوابه و می بینم داره طول می کشه اینه که یا می رم سراغ تجسم یا اینکه با خدا گپ می زنم… و خیلی وقتا به این فکر می کنم که من دارم متعهد تر از گذشته رو خودم کار می کنم و این لاجرم یعنی مدار بالاتر… و دیگه لازم نیست من نگران ثروت بیشتر، سلامتی بیشتر یا دونه دونه جنبه های زندگیم باشم، مدار بالاتر یعنی خودبخود به منبع نزدیکترم و خودبخود به سلامتی و رزق و ثروت و عشق بیشتری دسترسی دارم… و بعد اون حس خوب و ذوق که بیشتر میشه میگم اینم فرکانسی که قراره کلی اتفاقات خوب خلق کنه…خداجونم شکرت برای قوانینی که تغییری درش نیست…

    چند وقتیه که تینا شبا آودیوبوک گوش می ده و می خوابه بعد از اینکه Atomic Habits رو دوبار گوش داد من تو اپ audible م کتاب صوتی the Secret رو داشتم گفت اینو بذار گوش بدم و خلاصه دیگه بدون اینکه من بخوام تلاشی بکنم خودش با قانون جذب و اهمیت احساس خوب و اینا آشنا شده… من فقط کمکش می کنم که برداشت اشتباه نکنه. چند شب پیش می گفت می خوام از قانون جذب استفاده کنم و فردا صبح که پامی شم زیر بالشم یک میلیون دلار باشه خخخخخ وای من هم خنده م گرفته بود هم نمی خواستم بخندم. گفتم مجیک که نیست دخترم، باید خواسته هایی رو داشته باشی که برات میک سنس می کنه… و خلاصه یکم با هم صحبت کردیم در این مورد…

    خدارو شکر برای این حس و حال خوب، شکر برای همین الانِ زندگیم… خداجونم شکرت که تو این فرصت کم تونستم بیام و ردپا بذارم و حس خوبم رو مومنتوم بدم…

    استاد جانم و استاد شایسته جان بی نهایت دلتنگتونم و دوستون دارم🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 160 رای:
  2. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2531 روز

    سلام مریم جان، امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه که از کامنتات بنظر میاد هست :)

    چند وقتی هست هربار کامنتت رو می خونم چقدر حس خوب ازش می گیرم. چقدر حال دلت خوبه خدا رو شکر. خیلی هم خوب می نویسی و قشنگ اون حس خوب رو منتقل می کنی. خیلی کیف می ده آدم تنها لب دریا بشینه و بر این همه زیبایی تمرکز کنه. و چقدر خوب که همسرت توقع نداشته باهاش بری و به مادرش سر بزنی. به به نعمت صدای خوب رو هم که داری (کلی چشمای قلبی). از خونه نوشتی که همه جا خاک و ساخت و سازه و فقط کف یه اتاق فرش انداختی ولی حست عالیه چون خونه ی خودتونه، واقعا حس خونه ی خود آدم بخصوص بار اول چقدر خوبه چقدر آدم حس می کنه یه مرحله رفته جلوتر و چقدر خدا رو شکر می کنه برای این نعمت. امیدوارم و مطمئنم خدا کمکتون می کنه و به بهترین شکل کارای خونه انجام میشه و هر روز بهتر از دیروز میشه شرایط. خیلی موضوع مهمیه که تو هر شرایطی ذهنمون رو کنترل کنیم و تو داری به بهترین شکل این کارو می کنی و مراقب حس و حالت هستی. اتفاقا منم چند روزیه بیشتر حالم خوبه. خدا رو شکر از بعد از آشنایی با استاد و قوانین بیشتر مواقع حالم خوبه ولی تو بعضی شرایط آدم انگار یادش می ره باید همیشه مواظب حالم و حسم باشم. دختر دومم دو روز دیگه سه ماهه میشه و بعد از دیدن فایل دیدم اون اوایل خیلی خوب ذهنم رو کنترل نکردم و با کوچکترین چیزی ناراحت می شدم. ولی چند روز پیش یهو با خدای مهربونم که گپ می زدم بهم گفت که حواست نیستا نباید انقدر نگران کوچکترین مسایل مربوط به لیلین باشی و وقتی به زبون می گم خدایا اون رو و همه ی عزیزانم رو به تو می سپردم تو دلم و ذهنم هم همین باشه و در اون صورت نگرانی معنا نداره.

    خلاصه که دوست خوبم فقط خواستم بگم که چقدر حس خوب از کامنتای می گیرم وقتی می خونم قشنگ تو تصورم میاد که در حال خوب و با لبخند داری می نویسی.

    حال خوبت مستدام و در پناه خداوند ارحم الراحمین شاد و سلامت باشی عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2531 روز

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلاااام به رفیق نازنین خودم، رفیق دور ولی خیلی خیلی نزدیک من…

    امیدوارم هم خودت هم داداش رسول و هم دوتا گل نازنینت عالی باشین….

    ببین تو چجوری انقدر خوبی آخه؟ چقدر خدا رو شکر می کنم برای داشتنت… می دونم که همیشه کامنتات فوق العاده ست، ساده، صمیمی و پر از درس… ولی این یکی خییییلی به موقع و به جا بود… مطمئنم بجز من خیلی های دیگه همینو میان می گن… این جریانی که تعریف کردی دقیییقا اجرای توحید در عمل بود… اجرای قانون بود و چقدر همیشه تحسینت می کنم برای این عملگراییت…

    اینکه متعهدی که به افکارت واقف باشی… یعنی وقتی می خوندم دونه دونه برخوردام با تیناجانم اومد جلوی ذهنم که مثلا می خواست بشقابش رو بذاره تو ماشین ظرفشویی و بعد از اینکه آب گرفت ظرف رو مایع هم ریخت روش… اینکه من بگم این مایع که ریختی تو بشقابت برای شستن تمام ظرفا کافی بود هیچ کمکی که نمی کنه هیچ حس بدی تو تینا ایجاد می کنه… از این موردای کوچیک مسلما خیلی در روز پیش میاد و من خیلی خوشحالم که این یاداوری به موقع رو گرفتم ازت تا حواسم رو بیشتر جمع کنم…

    چقدر خوبه که آدم بالاتر از افکارش باشه… اینکه قانون همش تو ذهنش باشه… قبل از واکنش نشون دادن فکر کنه که برخورد درست و حرف درست الان چیه…

    عاشششقتم رفیق بهشتی من که انقدر الگوی خوبی هستی… خدا رو هزاران بار شکر می کنم که زندگی من رو سرشار از چنین انسان های شایسته ای کرده…

    می بوسمت و می دونم که فیزیکی دوریم ولی قلبم خییییلی به قلبت نزدیکه و فرکانسش رو دریافت می کنی…

    به داداش رسولم سلام برسون و هلیسا جان و محمدحسن جان عزیز رو ببوس🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: