درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴


موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمت‌ها


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
  • رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
  • اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛
  • ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
  • راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛
  • راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
  • “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه کهوند» در این صفحه: 1
  1. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1479 روز

    به نام خداوند هدایتگرم؛

    خدایی که هر لحظه، با هماهنگی‌های دقیقش، داره معجزاتش رو به من نشون می‌ده.

    سلام به استادهای نازنینم و دوستان نازنینِ همراه.

    استاد جانم،

    اگه هزاران بار خدا رو برای این سایت الهی و این دورهٔ بی‌نظیر سپاسگزاری کنم، باز هم کمه

    توی کتاب «چگونه فکر خدایی بخوانیم» خیلی زیبا و دقیق به این نکته اشاره شده که وقتی انسان با انرژی بی‌انتهای الهی هماهنگ می‌شه، اتفاق‌هایی رخ می‌ده که از نگاه ذهن منطقی، غیرممکن به نظر می‌رسن.

    دقیقاً مثل داستان حضرت موسی.

    حضرت موسی زمانی وارد دریا شد که نه زودتر و نه دیرتر؛

    در زمان درست.

    نه از روی ترس، نه از روی شتاب،

    بلکه از روی هماهنگی کامل با خدا.

    او به وضوح گفت:

    «پروردگارم با من است؛ مرا هدایت خواهد کرد.»

    و همین یقین، همین هم‌فرکانسی با حقیقت، باعث شد شرایط بیرونی هم هماهنگ بشن.

    دریا کنار رفت، چون موسی قبل از آن، درونش کنار رفته بود از ترس، شک و مقاومت.

    این فقط یک داستان معنوی نیست؛

    پشتش یک پدیدهٔ کاملاً واقعی و علمی هم وجود داره.

    وقتی باور، احساس و تمرکز انسان در یک راستا قرار می‌گیرن،

    ذهن وارد حالتی می‌شه که بهش می‌گن «هماهنگی شناختی».

    در این حالت، سیستم توجه مغز فعال می‌شه و انسان شروع می‌کنه به دیدن راه‌حل‌ها، نشانه‌ها و فرصت‌هایی که قبل از اون اصلاً متوجهشون نبوده.

    نه اینکه جهان ناگهان تغییر کنه،

    بلکه انسان در فرکانسی قرار می‌گیره که می‌تونه پاسخ‌ها رو دریافت کنه.

    همین اتفاق برای موسی افتاد،

    و همین اتفاق این روزها داره برای من می‌افته.

    این روزها، هماهنگی‌ها به شکل معجزه وارد زندگی من شدن.

    نمونه‌هاش انقدر زیاده که دیگه نمی‌تونم نادیده‌شون بگیرم.

    یکی از این نشونه‌ها همین امروز بود.

    من و دوست نازنینم سحر جان تصمیم گرفتیم شکرگزاری رو عمیق‌تر و آگاهانه‌تر انجام بدیم.

    چون شما بارها گفتید:

    وقتی می‌بینی کاری مثل شکرگزاری تو رو به خواسته‌هات رسونده، همون رو تکرار کن.

    ما همین کار رو کردیم؛

    با حضور کامل.

    بعد اومدم توی سایت که کامنت جلسه‌ای از دورهٔ بی‌نظیر «احساس لیاقت» رو بذارم،

    اما یه حس درونی بهم گفت:

    «برو خونه؛ خدا برات نشونه آورده.»

    و وقتی وارد شدم،

    دیدم فایلی که حتی اسمش هم نشونه بود،

    دقیقاً در همون لحظه باید برای من پخش می‌شد.

    استاد جانم،

    از این هماهنگی‌ها هزاران نمونه توی زندگی من در جریانه

    و من عمیقاً سپاسگزار خدای مهربونم هستم

    که انقدر واضح داره جواب فاطمه رو می‌ده

    و یادآوری می‌کنه که باید توی این مومنت بمونم.

    حتی وقتی داشتم فایل شکرگزاری‌ای رو که دوستم برام فرستاده بود گوش می‌دادم،

    بعد از تموم‌شدنش،

    خود سیستم فایل بعدی رو پخش کرد:

    «در هر شرایطی، خالق زندگی خود باش.»

    دقیقاً همون پیامی که باید همون لحظه می‌شنیدم.

    تمام فایل‌ها و اتفاق‌های امروز،

    در یک جمله خلاصه می‌شد:

    احساست خوب باشه، اتفاق‌های خوب می‌افته.

    احساس خوب از کجا میاد؟

    از دیدن نعمت‌ها

    و از سپاسگزاری آگاهانه از خدایی که لطفش بی‌انتهاست.

    و واقعاً وقتی این‌همه تأکید می‌شه که شکرگزاری تو رو می‌افزایه،

    چرا انجامش ندیم؟

    چرا وقتی می‌تونیم حال‌مون خوب باشه،

    خودمون حال خودمون رو خراب کنیم؟

    چند روز پیش هم یه اتفاق دیگه برام افتاد؛

    ماشین قشنگم چند روزی رفت تعمیرگاه.

    اینجا بود که تازه متوجه تغییر بزرگی در خودم شدم.

    فاطمهٔ قبلِ واکنشی،

    با فاطمهٔ الان فرق داره.

    فاطمهٔ الان، شاگرد استاد عباس‌منشه.

    وقتی این اتفاق افتاد،

    تنها فکری که به ذهنم اومد این بود که

    صددرصد ماشینم نیاز داشته بره تعمیرگاه؛

    نیاز داشته یه تغییراتی توی خودش ایجاد بشه.

    به‌جای نگرانی،

    به آموزش نگاه کردم.

    این اتفاق، چیزهایی رو به من یاد داد

    که دقیقاً لازم بود در این مقطع بشنوم.

    و همین نگاه باعث شد

    دست‌های خدا برای من ظاهر بشه.

    در تمام اون روزهایی که ماشینم کنارم نبود،

    همهٔ کارهام انجام شد؛

    حتی خیلی روان‌تر و بهتر از قبل.

    و من دارم یاد می‌گیرم

    که پشت هر اتفاق و هر چالش،

    به‌جای مقاومت،

    خیر رو ببینم

    و دیگر هیچ.

    برای اینکه این حال خوب از یادم نره،

    یه صلوات‌شمار دستم گرفتم

    و مدام با دلیل می‌گم:

    «خدایا سپاسگزارم.»

    و همین تمرین ساده،

    امروز چقدر احساس من رو بهتر کرد

    و چقدر نعمت توی همین یک روز وارد زندگیم شد.

    این همون یادآوریه که باید مدام به خودمون بگیم:

    ببین،

    یکم شکرگزاری کردم،

    چقدر اتفاق خوب افتاد؛

    حالا تصور کن اگه بیشترش کنی، چی می‌شه.

    استاد جانم،

    من عاشق پروردگارمی هستم

    که من رو با شما آشنا کرد.

    وقتی باور، احساس و عمل هم‌جهت می‌شن، جهان هم هماهنگ می‌شه؛

    درست مثل دریایی که برای دلِ مطمئن، راه باز می‌کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: