درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۴


موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمت‌ها


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اساسی‌ترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
  • رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
  • اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداش‌ها راضی کننده است؛
  • ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
  • راهکار ورود به مدار نعمت‌ها و بیشتر ماندن در این مدار؛
  • راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
  • “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

479 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهره» در این صفحه: 1
  1. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1442 روز

    به نام خدا

    چقدرفایل های گفت گو استادعباس منش بااستاد

    عرشیانفر دوس دارم‌ وچقدرچقدربهم کمک کرده که بتونم ذهنم درشرایط مختلف کنترل کنم خصوصااونجایی که استادمیگه مهم نیس چقدردلیل داری برای این که حالت بدباشه اگراحساست بدباشه اتفاقات بدی می افته

    من اوایل که فایل هاروگوش میکردم درک نمیکردم که چقدرمهم احساس خوب داشتن چون اهمیتشونمیدونستم ولی باهدایت خدا کم کم تونستم ارتباط بین افکار واتفاقات زندگیمو درک کنم به وضوح که هروقت دارم به انتقادهای بقیه توجه میکنم واحساسم بدمیشه انتقادهای بیشتراحساس خشم وکینه بیشتری دارم جذب میکنم تاجایی که رسیدم به نقطه ای که تسلیم شدم واین بارتاثیر ذهن اروم واتفاقات خوب درک کردم وادم های نامناسب ازم دورشدن یاخیلی کم ترمیدیومشون وکم کم یه سری چیزایی ازگذشته یادم میومد که بزای سال ها قبل بود که بازبیشتر به درک اهمیت کنترل ذهن کمکم می‌کرد

    والان میبینم که نسبت به قبل زودترنیتونم حالم خوب کنم وتواحساس بدنمونم چون درک کردم چقدرکنترل ذهن مهم هست

    نسبت به قبل احساس گناه کم تری دارم وقتی اشتباهی میکنم خودموخیلی کم سرزنش میکنم یااصلاسرزنش نمیکنم چون میدونم تمرکزروی هرچیز ازجنس همون موضوع واردزندگیم میکنه

    ولی یه جاهایی باااین که میدونی ودرک کردی که چقدرمهمه اماواقعانمیشه کنترل کرد ومیفهمم که چقدربایدمتواضع باشم دربرابرخداوند که من بدون توهیچی نیستم عاجزبودن خودم اون لحظه درک میکنم که چقدرنیتزمندکمکت هستم وتوهرلحظه گفتم خدایاکمکم کن وکمکم کرده انقدرنرم آهسته وپیوسته هدایت کرده که متوجه این جریان هدایت نبودم فقط دیدم که دیگه اون مشکل تیس ویادیگه اون اهمیت اون مشکل برام خیلی کم رنگ شده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: