درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۴
موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمتها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- اساسیترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
- رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
- اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداشها راضی کننده است؛
- ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
- راهکار ورود به مدار نعمتها و بیشتر ماندن در این مدار؛
- راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
- “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۴20MB21 دقیقه














بنام خداوند بخشنده و نهایت مهربان
سلام خدمت اساتید بزرگوارم
سلام خدمت هم دوره یی های عزیزم امیدوارم در حال خوب الهی به سر ببرید
خداروشکر میکنم بابت این دو تا استاد که خیلی ازشون درس یادگرفتم
خداروشکر میکنم بابت بچه های سایت اینقدر کامنت ها شون مرحم است برای ذهن های که یک عمر علف هرز رشد کرده …
استاد جان شما راه را بما نشان دادید و این ما هستیم که چیقدر این راه را دنبال میکنیم
نتیجه احساس خوب مساوی به اتفاق خوب
استاد این جمله به ظاهر برای ذهن آسان بنظر میرسه ولی وقتی پای عمل میایی اونجا خودش را نشان میده که توهم داشته میزده
بعضی بچا مینوشت که ما در این مسعله کنترول ذهن داشتیم اون مسعله خیلی کوچک ذهنم صدای اش بلند میشد میگفت ببین برای این مسعله هم کنترول ذهن مخاد دگ اینکه عادی است کاری نداره
من مدت ها گل ذهنم را خوردم ، هر چی بیشتر جلو تر میرم ادعا ام کمتر میشه
قشنگ میفهمم سه ماه قبل چی ادعا های میکردم الان با این درک خود نکاه میکنم میگم بابا من اصلا ادعای ندارم
چیقدر کنترول ذهن نتایج را از این رو به اون رو میکنه
من بار ها بارها این نتایج اش را دیدم ولی باز ذهنم خیلی مقاومت داره
اونجا وسوسه شیطن خیلی بیشتر میشه میگه حالا کار از کار گذشته نمخاد کنترول ذهن کنی اونقدر مرا به نا امیدی تشویق میکنه و باز خداروشکر میکنم میگم اگر کاری نکنم دستم تو آتش میسوزه یا چرا بخام اونقدر پایین برم که دوباره بزور بیایم بالا ….
چند روز پیش سرکار با یک همکارم بحث مون شد قضیه از این قرار بود که ما در یک شرکت گروهی تولیدی هستیم کار من خیلی آسونه و از اونجای که این عزیز ازم خواست که جای خوده عوض کنیم برای زمان کوتاهی این کار کردم
ینی من کار سخت میکردم اون کار آسون و دو باره من سر جای خود امدم و دیدم باز این آدم پیدا شد گفت بیا کار عوض کنیم من گفتم اینبار عوض نمیکنم یک دفعه اینکار کردم بخاطر احترام و رفاقت دگ اینکار نمیکنم
دیدم اون به تخریب کاری ها شروع کرد به نحو که مرا از اون جا بکشه و من اونجا داشتم کنترول ذهن میکردم
با خودم شکرگذاری میکردم و اینکه همون کار بسیار خیر بزرگ برای کن داشت و حتی خود اون ادم چند روز بعدیش در یکجای دیگه برام نیروی کمک فرستاد
و من این الگوی کنترول ذهن را در خیلی از جنبه های زنده کیم دیدم
و اینکه روزی حال ام خوب باشه از درو دیوار برام خیر و برکت و اتفاق های خوب میباره باز میبینم ذهنم کشش داره که مرا از مسیر بیرون بکشه
در آخر هم از اساتید عزیزم تشکر میکنم ، استاد عرشیانفر پشت خنده ها و شوخی هایت دیق شدم