درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵


موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
  • “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
  • راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
  • اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر می‌کند و اتفاقات خوب را تجربه می‌کنی؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهدی زارع» در این صفحه: 1
  1. -
    مهدی زارع گفته:
    مدت عضویت: 3504 روز

    ایمان با تکامل ساخته میشه

    وقتی این‌همه اتفاق پشت سر هم می‌افته، و تو به الهام‌هات عمل می‌کنی، و باز اتفاق می‌افته، و دوباره عمل می‌کنی… خداوند به وعده‌ای که داده پاسخ می‌ده. طبیعیه که ایمانت بچسبه به سقف. اگه نچسبه، یه جاش می‌لنگه.

    استاد ‌گفت:

    من نمی‌گم حتماً از مثال‌های خیلی اکستریم شروع کنیم. بیایم از جاهای کوچیک‌تر. مثلاً یه اتفاق ساده توی زندگی می‌افته و ما سعی می‌کنیم احساسمون رو خوب نگه داریم. بعد می‌بینیم همون اتفاقی که به‌ظاهر بد بوده ـ مثل ورشکستگی ـ باعث شده طرف توی کسب‌وکارش فوق‌العاده موفق بشه.

    یه کلیپ می‌دیدم از یه خانمی که حدود 200 کیلو وزن کم کرده بود. ازش پرسیدن چی شد که تصمیم گرفتی لاغر شی؟

    گفت: «رفتم مغازه لباس بخرم. داشتم قفسه‌ها رو نگاه می‌کردم که فروشنده اومد گفت: خانم، لباس مناسب شما اینجا نیست. اگه می‌خوای، برو اون ته، قسمت اورسایزها.»

    می‌گفت این حرف وحشتناک بهش برخورد.

    تا قبلش همه یه‌جوری حمایتش می‌کردن: می‌گفتن حتماً مریضه، تیروئیده، دست خودش نیست، ارثیه و… هیچ‌کس مستقیم چیزی نمی‌گفت.

    ولی این آدم، جلوی دوستاش، صاف و پوست‌کنده گفت: «اینجا لباس شما پیدا نمی‌شه.»

    می‌گفت از مغازه اومدم بیرون، گریه‌ام گرفت و با خودم گفتم: «باید تمومش کنم. این داستان باید عوض بشه.»

    اون اتفاق به‌ظاهر بد، باعث شد یه تصمیم خیلی جدی بگیره.

    می‌گفت اگه نمی‌تونستم احساسم رو کنترل کنم، شاید خودکشی می‌کردم؛ ولی گفتم نه… حالا که این‌طوری شده، به‌جاش 150–200 کیلو وزن کم می‌کنم.

    استاد می‌گفت:

    اگه آدم برای خودش این فضا رو بسازه که «در هر شرایطی سعی می‌کنم احساسم رو خوب نگه دارم»، می‌بینه اتفاقات برمی‌گرده. اتفاقاتی که قرار بوده بد بشه، خوب می‌شه. فقط یه بازه‌ی زمانی می‌خواد.

    مشکل اینجاست که ما یادمون می‌ره.

    یادمون می‌ره که این اتفاق قرار بوده بد باشه و الان خوب شده، چون زمان می‌گذره.

    می‌گفت اگه بتونیم فراموش نکنیم و مکتوب کنیم خیلی فرق می‌کنه.

    مثلاً بنویسیم:

    «فلان اتفاق افتاد، من احساسم رو خوب نگه داشتم، مطمئنم خدا پاسخ می‌ده. توی این روزهای سخت، تمرکزم رو می‌ذارم روی زیبایی‌ها و این‌که چه درسی می‌تونم بگیرم.»

    سه ماه بعد، شش ماه بعد، دفتر رو باز می‌کنی و می‌گی:

    «عجب! این که بهترین اتفاق زندگیم بوده. من چرا اون موقع فکر می‌کردم بده؟»

    اینجاست که ایمان قوی می‌شه.

    دفعه‌ی بعد، توی شرایط به‌ظاهر بد، ذهنت رو خیلی بهتر کنترل می‌کنی.

    کل بازی همینه.

    اول اینکه بدونیم انسانیم. حتی پیامبر هم اعتراض کرده. داستان حضرت یونس رو ببین؛ اعتراضش هم منطقی بود. گفت من دارم اینا رو دعوت می‌کنم، ولی هر روز بدتر می‌شن. ناامید شدم.

    خدا هم انداختش توی شکم ماهی؛ نه برای تنبیه، برای این‌که قانون رو یادش بیاره.

    قانون خدا اینه:

    اگه احساست بد باشه، اتفاقات بد برات می‌افته. مهم نیست کی هستی.

    اگه این قانون رو بفهمیم و بهش عمل کنیم، به خدا قسم زندگی‌مون انقدر زیبا می‌شه که ربطی به گذشته نداره.

    ولی خب ما محصول 20، 30، 40 سال فکر و باور اشتباهیم. با یه دکمه درست نمی‌شه.

    باید آروم‌آروم تمرین کنیم؛ مثل ورزش.

    هرچی تمرین بیشتر، کنترل احساس راحت‌تر، نتایج بزرگ‌تر، ایمان قوی‌تر. بعد می‌ری توی تصاعد… اتفاقای خوب پشت سر هم می‌افته.

    توی کسب‌وکار هم همینه.

    هزار بار پیش میاد: کارمند نیومده، تهدیدت کردن، مجوز سمینار صادر نشده و…

    اگه ذهنت رو کنترل نمی‌کردی، نابود می‌شدی.

    اگه الان اینجایی، یعنی بالاخره یه جوری خودتو جمع کردی.

    یه وقت‌هایی هم اصلاً راه‌حل نداری.

    اون موقع می‌گه: «باشه، فعلاً ولش کن.»

    برو یه دوش بگیر، پیاده‌روی کن، کتاب بخون، بنویس، نعمت‌هاتو بشمار، یا حتی بخواب. خواب خیلی وقت‌ها آرومت می‌کنه.

    بعد یه خاطره گفت:

    یه‌بار توی بندرعباس، روی کشتی، یه اتفاق خیلی بد افتاد. مغزم ول‌کن نبود. ساعت دو شب بود، خوابم نمی‌برد.

    رفتم از بالای یه کشتی نفتی، حدود 20 متر، پریدم توی آب و چند ساعت شنا کردم. انقدر فشار جسمی بالا بود که مغزم شات‌داون شد. دیگه نمی‌تونستم فکر منفی کنم.

    می‌گفت وقتی بدن وارد فشار فیزیکی شدید می‌شه ـ دویدن، شنا، هر کاردیوی سنگین ـ مغز دیگه نمی‌تونه نشخوار فکری کنه. تمرکزش می‌ره روی زنده موندن.

    این یه توقف ایجاد می‌کنه؛ از احساس خیلی بد، به آرامش، و بعد کم‌کم به احساس بهتر.

    جمع‌بندی می‌کرد که:

    اگه آدما یاد بگیرن احساسشون رو خوب نگه دارن، هر جور که بلدند، می‌بینن اتفاقات خوب براشون رخ می‌ده.

    قانون جهانی همینه. ساده و قطعی.

    خلاصه‌ی یک‌نگاهی 🌱

    • ایمان وقتی قوی می‌شه که به الهام‌هات عمل کنی و نتیجه ببینی

    • اتفاقات به‌ظاهر بد، خیلی وقت‌ها نقطه‌ی شروع رشد بزرگن

    • قانون اصلی: احساس بد → اتفاق بد | احساس خوب → اتفاق خوب

    • احساس خوب نگه‌داشتن، تمرین می‌خواد (مثل ورزش)

    • نوشتن تجربه‌ها باعث می‌شه یادت نره چطور بد، خوب شد

    • وقتی ذهن قفل می‌کنه:

    • تحرک جسمی شدید

    • خواب

    • تمرکز روی لذت‌های ساده

    • هرچی کنترل احساس بهتر → نتایج بزرگ‌تر → ایمان قوی‌تر

    • کل بازی همینه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: