درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵
موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
- “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
- راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
- اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر میکند و اتفاقات خوب را تجربه میکنی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵14MB15 دقیقه














سلااااااام استاد قشنگم . الهی فداتون بشم . خدا را صد هزار مرتبه شکر که اومدی به خونه های ما و بازهم خدا تو را بهمون داد . خدا را شکر می کنم که خواسته م اجابت شد .
به تو محتاجم من
ای هوای تازه
نفس من با تو
معجزه میسازه
استاد تو در عصر من ظهور کردی و این خواست خدا بوده . استاد خیلی حرف دارم . نمیدونید قانون را چقدر قشنگ دیدم در این مدت . استاد چقدر پیش بینی های تو درست دراومد شما بعد از انقلاب مهسا گفتید ایرانی ها تا زمانیکه ناسپاس هستند اوضاع بدتر میشه و شد . شد استاد . اوضاع بدتر شد برای خیییییلی ها . باشد که ایمان بیاوریم و سپاسگزار باشیم .
استاد من خیلی حرف دارم . ترامپ گفت مردم ایران باید آزادی را تصور کنند . ولی رضا پهلوی گفت مردم بریزند بیرون و شعار بدند . فرکانس ترامپ کجا و فرکانس پهلوی کجا!!!! همون موقع به خانواده م گفتم ببینید ترامپ نمیگه بریزید بیرون و جنگ و اعتراض سر بدید که نتیجه ایده پهلوی جیزی نبود جز کشتار وسیع و بی سابقه نسل جوان . ولی ترامپ گفت آزادی را تصور کنید . تصور کنید . هزار بار این کلمه را تکرار کردم .
استاد خیلی الهامات را دریافت کردم در این مدت . این روزها انقدر ایمانم قوی شد که انگار فصلی جادویی از زندگیم باز شد بخصوص که 22 دی ماه برای عمل لوزه دخترم یک شب بیمارستان موندم و چه ها دیدم و چقدر قانون را درک کردم . خیلی ها اصلا معترض نبودند اما کشته و زخمی شدند . وقتی در مدار ناسپاسی باشی آسیب میبینی و استاد پسر من الان در پدافند هوایی ارتش سرباز هست . ولی رفت درخواست کرد که به من یه کاری بدید که بتونم هرروز برم خونه . و چند تا سرهنگ غریبه که برای اولین بار پسر منو دیده بودند بعش گفتند چی بلدی گفت توی کار ورزش هستم مربیگری بدنسازی و کشتی بلدم . کار ساختمانی بلدم و اصلا یادش نبود که سه ماه توی کافه کار کرده . ولی اونا بهش گفتند از کافه داری جیری بلدی ؟ پسرم گفت آره آره یادم نبود . یعنی اگه خودت یادت بره خدا یادش نمیره . الله اکبر . و بهش گفتند چون شهامت داشتی و اومدی صادقانه حرف زدی و دروغ نگفتی که مثلا مامانم مریضه و بابام زمین گیره و این دروغ هایی که همه میگند ، بیا برو توی کافه پادگان کار کن . 7 تا 2 ظهر بعدشم برو خونه . خدا براش آدم فرستاد . خدا هدایتش کرد . پسرم دیروز رنگ زد گفت مامان به قانونی که تو گوش کردی من عمل کردم . خیلی حال کردم با این حرفش استاد . همیشه میگه مامان ما از کوچیکی توی شیطنت ها و بازی هامون صدای استاد عباسمنش توی گوشمون بود و ما را اون بزرگ کرد . استاد من مدیونت هستم تا زنده هستم .
در مورد دخترم خدا خواست که اون شب سیاه را در بیمارستان باشه و زخمی ها و تیر خورده ها را ببینه که دیگه به من نگه قشر خاکستری . بهش گفتم حالا شاهزاده کجاست که از این بدبختها حمایت کنه ؟ این نتیجه حساب کردن روی کس دیگه س که فکر کردند قدرت داره . و خیلی ها جونشون را از دست دادند و خیلی ها به سختی مجروح شدند. دخترم انقدر تحت تاثیر قرار گرفت که فقط به مجروح ها نگاه میکرد و تعجب و بهت تمام وجودش را گرفته بود . مجروحی که هرچی دکتر بهش میگفت سرفه کن نمیتونست سرفه کنه چون تیر از کنار ریه ش رد شده بود . و بماند که عمل دختر من در اون شرایط بحرانی خودش یه معجزه بود چون تمام عمل ها کنسل شده بودند اما دکتر با موبایل خودش ساعت 8 و نیم صبح زنگ زد گفت اگه دخترت صبحانه نخورده سریع بیارش عملش کنم گفتم دخترم خوابه هنوز گفت عالیه پس بیدارش کن و هیچی نخوره و بیاد و خیلی راحت عمل انجام شد در حالیکه روز قبلش ما رفتیم بیمارستان گفتند عمل کنسله و پرستارها که شبهای سختی را گذرونده بودند به من گفتند خانم چقدر دلت خوشه ها دیشب تا صبح اینجا حمام خون بود تازه همه جا را تمیز کردیم بعد تو دنبال عمل لوزه ای ؟ خب من واقعا نمیدونستم چه خبره . من توی خونه م بودم . و گفتم چشم ممنون و رفتیم و فردا صبحش خود دکتر گفت بیایید برای عمل. ما در بهترین شرایط رفتیم چون بعدش بازرسی بیمارستان ها را شروع کردند. خدایا شکرت. استاد عزیزم ممنونم که انقدری ازت یاد گرفتم که توی این شرایط حالم عالی باشه