درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵
موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
- “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
- راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
- اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر میکند و اتفاقات خوب را تجربه میکنی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵14MB15 دقیقه














به نام خدا ….
استاد نازم ،مریم عزیزم و دوستای قشنگم سلام ….مثل همیشه فاطمه براتون مینویسه ….
صبح ها عادت دارم فایل گوش میدم ،روی خودم کار میکنم و بعد میرم زندگی رو شروع کنم …امروز قرار بود برم دانشگاه برای گرفتن مدرک لیسانسم ولی یه حسی بهم گفت امروز وقتش نیست … حدود دو هفته ایی میشد که سایت برام باز نمیشد ..هر روز چک میکردم ببینم باز شده یا نه ..تا اینکه امروز صبح وقتی داشتم روی باور فراوانی که قبلا توی دفترم نوشته بودم کار میکردم ،گفتم بزار ببینم سایت میاره و با ذوووووووق دیدم بلهههههه میاره و گفتم از اخرین فایلی که اومده شروع کنم به گوش دادن و کامنت نوشتن کهه کلیییییییی دلم تنگ شده بود که کامنت بزارم و بنویسم ….
توی ایم مدتی که همه رفته بودن توی درو دیوار ، من امایه تغییر اساسی رو شروع کنم …از اوایل دی ماه بود که تصمیم گرفتم بگردیم و یه جای بزرگتر رو برای پیدا کنیم که ارایشگاهمو انتقال بدم .. چون جایی که بودم 25 متر بود و کوچیک بود ..و خب از مرکز شهر هم خیلی دور بود
(اینم بگم که برای شروع کارم و طی کردن تکاملم عالی بود )..کما اینکه مشتری هامم خداروشکر بیشتر شده بود و دلم میخواست یه جای بهتر و شیک تر برم …خلاصه به پدر شوهرم سپردم که به بنگاه ها بگه و واسم بگرده ..قراردادم با جایی که بودم تا برج3 سال 1405 بود اما خب پدر شوهرم گفت اگه یه جای خوب پیدا کردیم برو زودتر …
خلاصه ما از اول دی ماه یه دو سه تا سالنو دیدیم و به دلم نبود …تا اینکه گذشت و حدود 10 ام 11 ام دی ماه یه جای خوشگل و شیک ، وسط شهر و 100 متری رو رفتیم دیدم .. راسش این همونجایی بود که دلم میخواست و همه چیش بینظیر و عالی بود ..فقط چیزی که بود این بود که چون دیوار هاش گچ ساده بود ممکن بود بهداشت گیر بده و البته ملک هم مسکونی بود و اماکن میگه باید تجاری باشه (این اطلاعات رو من از پارسال که رفتم پروانه کسب برای سالن 25 متریم بگیرم داشتم) ..خلاصه پدرشوهرم گفت برو تویه صنف و بهداشت و اماکن بپرس و من از ملک فیلم گرفتم و رفتم به همه ی این ارگان ها نشون دادم و در کمال ناباوری همشون اوکی دادن و نمیدونید من چقدرررررر ذوق کردم و خوشحال شدم ..رفتیم برای معامله و اقاهه یه قیمتی بیشتر از اون چیزی که داشتم رو برای پبش میگفت و من به خدا گفتم خدایا خودت جور کردی اینجارو اگر صلاحه من برم اینجا خودت دلش رو نرم کن و با این قیمتی که میخوام واسم اوکی کن… و وقتی من رسیدم بنگاه اقاهه با همون مقدار پولی که برای پیش خودم گفتم و برای اجاره با مبلغ یه تومن بیشتر از چیزی که خودم گفتم اوکی شده بود و به لطف خدا تویه بهترین شرایط توی تاریخ 15دی ماه (چهار روز قبل از درگیری ها )قلنامه رو نوشتیم و تمووووووم …ای وین ..من برنده شدم و همه چیز اونطوری که دوست داشتم پیش رفت … و بعد یک سری وسیله جدید هم میخواستم که فرداش رفتیم خریدیم و همه چیز عالی پیش رفت …و کل این مدتی که همه تو حال و هوای اعتراضات بودن ما درگیر اسباب کشی و رشد بودیم به لطف خدا و الانم که این نوشته رو مینویسم 6 روزه که توی سالن الهی و جدیدم شروع به کار کردم به لطف خدا و همه چیز روز به روز داره بهتر و بهتر میشه …. الهیییی هزاران مرتبه شکر که ما توی مسیر رشد و پیشرفتیم و همه چیز رو خدا واسمون پیش میبره …