درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵


موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
  • “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
  • راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
  • اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر می‌کند و اتفاقات خوب را تجربه می‌کنی؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مینو» در این صفحه: 1
  1. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1791 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    استاد عزیزم چقدر من از استدلالهای شما با اساتید دیگر لذت می برم در این جلسه به روند تدریجی و تکاملی ایمان به خداوند و اعتماد به او اشاره کردید و بعدش توضیح مفصل دادید و این روند تکاملی چقدر به من امید و آرامش میده

    در ابتدا وقتی به ظاهر کلمه نگاه می کنی لذت نمیبری یعنی وقتی بهت بگن تو تدریجی رشد می کنی و تدریجی سالم می شی و تدریجی ثروتمند میشی ناراحت میشی و دوست داری سریع رشد کنی یک شبه پولدار بشی سریع سالم بشی ولی وقتی می بینی این تدریج و تکامل حتی برای ایمان به خداوند هم هست اونوقت آرامش به سراغت میاد و خودت رو سرزنش نمی کنی و می فهمی در صورت موندن در مسیر پاداشها و نتایج بزرگ و بزرگتر میشن

    چقدر منطق خداوند رو دوست دارم

    استاد جان اتفاقی افتاد که من ایمانم رو به خدا نشون دادم و ده روز بعدش پاداش اون ایمان رو دریافت کردم و می خوام براتون تعریف کنم

    چند وقت پیش که اعتراضات شروع شده بود و من کاملا بی خبر بودم دخترم که دانشجوی اصفهانه زنگ زد و گفت مامان قراره تعطیل بشیم و دارم برمی گردم گفتم برای چی گفت مامان الکی میگی واقعا یعنی تو از هیچ چیزی خبر نداری قسم خوردم که خبر ندارم گفتم ما نه تلویزیون روشن می کنیم نه تو فضای مجازی هستیم

    منم و سایت استاد از چی خبر داشته باشم بعدا فهمیدم همسرم که مغازه میره یه چیزهایی شنیده ولی پیش من تعریف نکرده

    خلاصه گفتم دخترم وسایل مهم و ضروری رو بیار با خودت نکنه تعطیلات طول بکشه

    و براش آرزوی سلامتی کردم

    و اینم بگم که مسیر شهر ما (ایلام) به اصفهان نه هواپیما داره و نه اتوبوس دائمی گهگاهی اتوبوس از اصفهان میاد که مسافر برای مهران و بعد کربلا میبره و موقع برگشت هم اگر پر نباشه از ایلام برای اصفهان مسافر پذیرش میکنه و دخترم همیشه شب از اصفهان حرکت میکنه و صبح به کرمانشاه میرسه و با تاکسی بین شهری به ایلام میاد

    موقع برگشت هم خودمون میبریمش کرمانشاه که همیشه ساعت حرکتش به اصفهان ده شبه و صبح ساعت 7 میرسه اصفهان

    حالا در این مدت که جو کشور نا امن به نظر می رسید اگر مینوی سابق بودم صد در صد به همسرم می گفتم خودمون بریم دنبالش ولی نه تنها این کار رو نکردم بلکه از کرمانشاه به ایلام هم گفتم دخترم اگر ما بخوایم بیایم دنبالت باید ساعت 4 صبح حرکت کنیم و برامون سخته چون همیشه ما تا ساعت 7 صبح خوابیم نمیتونیم یهویی ساعت 4 صبح بلند شیم

    خودت مثل همیشه تاکسی بگیر بیا

    البته دخترم همیشه خودش همین کار رو می کنه و خیلی دوست داره که ما اجازه میدیم هم مستقل عمل کنه هم اینکه الکی خودمون رو به زحمت نمیندازیم

    ولی این بار گفت مامان اگر می ترسین که خودم بیام بیاین دنبالم ، از کرمانشاه به ایلام منظورش بود

    گفتم عزیزم چرا بترسیم وقتی خداوند حافظ توست

    و واقعا این نترسیدن از یه ایمان به خدا سرچشمه می گرفت با خودم گفتم خداوند حافظ همه ی ماست مگر من میتونم جلو حادثه ای رو بگیرم مثل همیشه خداوند دخترم رو به سلامت و با عزت به منزل می رسونه و اون شب رو مثل هر شب با آرامش خوابیدم و صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدم و شروع کردم به پختن غذای مورد علاقه دخترم

    و ساعت ده صبح چشمم به جمال دخترم روشن شد

    خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم که همیشه مراقب فرزندانم هستی

    و چند روز قبل اینکه تعطیلات تموم بشه بهشون اطلاع دادن که کلاسا 4 بهمن شروع میشه و دخترم فورا برای رزرو بلیط اتوبوس اقدام کرد که در کمال تعجب برای 3 بهمن ساعت 2 بعداز ظهر از ایلام به اصفهان اتوبوس حرکت می کرد منم خدا رو شکر کردم و آرامشم خیلی زیاد شد

    و صبح روز 3 بهمن ساعت 8 از خواب بیدار شدم همه خواب بودن دیدم هوا تاریکه پرده رو کنار زدم دیدم به به از این برف قشنگی که باریده مقدارش کم بود ولی زیبا و دل انگیز بود

    یه دفعه به برنامه ریزی خداوند فکر کردم گفتم خدایا شکرت تو میدونستی امروز برف میباره اتوبوس از ایلام حرکت میکنه

    اگر نبود مجبور بودیم مثل همیشه امشب با هوای برفی و صد در صد یخبندان کوهستانی ساعت 7 عصر دخترم رو ببریم کرمانشاه و ده شب اونجا باشیم و سپس از ساعت ده تا یک نیمه شب تو جاده تا به خونه برسیم و چقدر می تونست خطرناک باشه و همسرم چقدر از رانندگی در هوای برفی و بارانی بیزاره

    خدایا بی نهایت شکرت بی نهایت شکرت

    استاد عزیزم سپاسگزارت هستم برای تمام آنچه که از شما آموختم شما ایمانم به خداوند رو افزایش دادید خداوند رو بهم شناسوندید و خداوند رو وارد لحظه به لحظه زندگی ام کردید من این روزها بیش از هر زمان دیگری از شدت شور و شوق حضور خداوند در زندگی ام اشک شوق می ریزم

    خداوند شریک زندگیم شده

    رئیس زندگی ام شده

    برنامه ریز زندگیم شده

    محافظ جان و مال و اولادم شده

    همه کاره ی زندگی ام شده

    مشاورم شده در همه ی تصمیم گیریها

    چند روز پیش تو ماشین بودم جایی می رفتم چشمم به گلهای نرگسی افتاد که مردم می خریدن و من عاشق گل نرگس هستم به خودم گفتم دفعه ی دیگه برات می خرم نگران نباش

    امروز همسرم تو بازار بود بهم زنگ زد گفت مینو جان برات گل نرگس بخرم گفتم چرا که نه یه دسته برام بخررررررر

    الان بوی نرگس تو خونم پیچیده این فقط یه دسته گل نرگس نیست هدیه ای است از طرف خداوند برای من

    بهم گفت حواسم به همه ی آرزوها و خواسته هات هست همه شون بی تقلا وارد زندگیت میشن

    استاد عزیزم یه خبر خوش براتون دارم

    اولین بسته مواد اولیه ای که خریده بودم رو محصول تولید کردم حدود 80 تا شد گذاشتم مغازه ی همسرم و تا الان 50 تا به فروش رفته

    و از دومین بسته مواد اولیه ای که سفارش دادم 205 عدد محصول تولید شد

    و یک مشتری یکجا و نقد همه شون رو ازم خرید

    و من دارم دیونه ی این خدا میشم

    دوستت دارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: