اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و چقدر این الهامات و باورای توحیدیمون….تمام آنچه که نیاز بود…رو از بیین برد….
و ما آزاد و رها شدییییم….
استاد عزیزم…میخام راجع بخودم و مثال خودمو بیارم..که به یاری الله با هر بار روی خودم کار کردن…دریچه خوشبختی و دریافت الهامات هر بار قوی تر برام شد..و هر بار با انجامش…چه اتفاق عالی و ایمانم…هر بار عالیترو بهتر شد…
همین دیشب..بعد یه کنترل ذهن در راستای انجام دادن ورژنهای بالاتر دستکشهام…
دیدم بازم خوردم به یه چالش بزرگتر…
همونجا فورا الهام رسید که دست بردارم…و بدون اینکه احساسم بد بشه…
شکرگزار خداوندم شدم….
و ازت تشکر کردم بابت اینهمه آگاهی برای ورژن عالی دستکشهام…
و دست نگه داشتم…
و هدایت شدم…..بهم گفت نرگس برو سراغ دستکشهای دیگه…بعد در اخر بیا بقیه داستان..چون یبار دیگه باید میشکافتم..
چون …
این نمونه دستکش..توی همون ورژن پایینتر مونده بود..و هیچ تعققیری براش بوجود نیومده بود…توی سری های قبل!!!!
ولی به لطف خدا..و هدایتم اینبار روی این نمونه دستکش..چقدر حل مسئله کردم..چقدر تونستم با الهاماتم “ورژنهای عالی بسازم…..
میخام بگم….
اون نرگسی که به محض اینکه توی حل مسئله ایی اون اوایل گریه میکردم و میخاستم آگاهانتر ذهنمو هم جهت کنم..
بدون هیچ قطره اشکی با استقامت و احساس خوب تونستم این چالش رو به نقطعه الهامات برای قدم بعدی بکشونم..
استاد عزیزم….این نشان از تکامل منه….که من میتونم،” بخوبی انجامش بدم…
و من به لطف خدا دیشب این چالشی که منو میتونست از پا در بیاره….بسمت بهترینها هدایتش کردم…
واقعا از خداوند سپاسگزارم که میتونم با روحیه خوش بینی و دریافت الهاماتم..بهترینها رو برای خودم رقم بزنم…
کل داستان زندگی ما همینه…
و این نشون از روح بزرگمونه…..
هر چقدر روی این احساس کار کنیم..بازم احساس میکنیم باید بیشتر کار کنیم…
و پاداشهایی که وارد زندگیمون میشه…نقطعه عطفی برای ادامه دادن توی این مسیر میشه.
اینروزا این اتفاقات که باعث نابودی خیلی افراد شد…
باعث شد….ما در مسیر دریافت الهامات و همزمانیهای عالی بشیم…
و اگه همین نرگس گذشته الان همون نرگس گذشته بود..هیچ وقت نمیتونست طعم خوشبختی همزمانیها و الهامات رو بچشه…
چند هفته پیش سه تا غلبه بر ارس در مکانهایی که بهم الهام شد انجام دادم…و هر بار انجام دادنش..باعث شد…..من وجود خدا رو همجوره توی اون تاریکها و ظاهر سخت….بیشتر ببینم..
و این حمایت خداوند باعث شد….
تا ایمانم بهش؟قوی تر بشه..
و فورا در انجام الهامتش شک و تردید رو بزارم کنار..
ابراهیم و اسماعیلم با همین نگرش تونستن…این مسیر رو بخوبی انجام بدن….
چون ما انسانیم…و خداوند ما رو با همین نگرش ترس ..بپذیرفته…
ولی …..هر چقدر بیشتر به خودشناسی و خداشناسی میرسیم…
بیشتر میدونیم….خوشبختیم….
خوشبختی با دریافت الهامات و انجام دادنشون و سربلند از آزمایش خداوند بیرون آمدن…
انشالله که همیشه همینجور باشیم و ادامه بدییم..
در پناه خدای بزرگ !به امید بهترینها…برای یه زندگی زیبا در تمامی جنبه ها…
زندگی زیبا…سرشار از ایمان و پا گذاشتن در مسیر الهام خداوند .و پاداش چند برابری خداوند در برابر عملگرایی ما!!!……
و هر بار بهتر و بهتر شدن در احساس خوب..و ادامه دادن در این مسیر….
آیا برای مردم شگفت آور است که بر مردی از خودشان وحی فرستادیم که مردم را [از عاقبت کفر، ناسپاسی، گناه و تجاوز] بیم ده، و به کسانی که ایمان آورده اند مژده ده که آنان را نزد پروردگارشان سابقه ای نیک [و مقام، مرتبه ای بلند و پاداشی شایسته] است. کافران [لجوج و بی منطق] گفتند: همانا این مرد، جادوگری آشکار است!!
…….
سلام و درود به بهشت همیشه جاویدانم….
بهشتیکی که در اینروزا در نبودش برام….ایمانمو چند برابر بزرگ کرد….
سلام و درود به سوره یونس…آیه یک و دو…مژده میده برای افرادی که در مسیر درست هستند…
سلام و درود به خداوند حق تعالی که اینروزا هر لحظه به من الهام میکند.که نرگس توی مسیر احساس خوب حتی با وجود نبود سایت بهشتیت…به مسیرت ادامه بده…
استاد عزیزم…خوشحالم که قبل از اینکه شرایط جامعه تعقییر کند…من الهاماتمو گوش بفرما کردم..و تونستم همزمانیهایی که خداوند برام مهیا کرده بود رو به درستی برای خودم رقم بزنم..
من چند روز قبلش هدایت شدم به فردی که ایشون بهم پیام داد…کارتونو حضوری برام بفرستین…
دقیقا دوشب بعداش اینترنت تمام شد..ولی من یه روز کامل..با الهامات خداوند تونستم یکی از ورژنهای دستکشم که قبلنا ایده ایی براش نداشتم رو دوباره برای مسیر بعدی آماده کنم..
دقیقا 8 ژانویه .این حدودا تا به امروز فقط دارم روی یه نمونه دستکش کار میکنم..
بهم گفت اول الگوشو تعقییر بده به فلان روش طراحی و دوختش کن…
یه هفته کار کردم…یه روز پیش….یه وقفه بیین کارم دادم…
بهم گفت هر چی تا به الان کار کردی و درسهایی که یاد گرفتی رو ،”همه رو بشکاف….
منم بدون هیچ شک و تردیدی هر چی رو دوخته بودم شکافتم…
و بهم الهام کرد برو پارچه ایی که روی قرآن گذاشته رو ببین…
روی تاج انگشت دستکشت از این نمونه کار کن..
من قدم به قدم هدایت شدم..با دو ابزار دم دست اونم به شکلی زیبا اونو خلق کردم…
میخام بگم طبق الهاماتم…
و الان که دارم پیام میزارم….
من با احساسات خوبم و دریافت الهامات….تونستم یه ورژن دستکشی که به ضرس قاطع میتونم توی جهان فردی در رشته طراحی و دوخت…هنوز نتونسته بهمچنین ورژنی اینو خلق کنه…
و لطف خداوند شامل حالم شد که من بتونم شک و تردید رو از بیین ببرم..و هر لحظه برای تک به تک دوختی که میخام روی دستکش بنا کنم از خودش هدایت بخام..
و خدا رو روی انگشتام و دونه های دوختم میشونم ایشون منو فرمان میده…
استاد عزیزم..میخام لب کلام رو بگم….
وقتی الهامی میاد….و در راستای حل مسائلت هست…باید نترسی و اجراش کنی..
حالا حسابشو بکن..
یه هفته هر چی رو دوختی بشکافی….
هر چی زحمت کشیدی دونه دونه باز کنی…
هر کسی میاد کار منو میبینه میگه چقدر حوصله داری…
من هیچ جوابی ندارم…
ولی اینو توی درونم بولد کردم..
که من نرگس میخام جهانی اونم توی بهترین کمپانیهای طراحی و دوخت کار کنم…
استاد عزیزم….کار من بصورت حضوری شده..شخصی که سالها توی حوزه فشن شو و لباس هست..و گره هایی که روی لباسها میزنه حاصل ساعتها تلاش و باورهای ایشون هست..
من نرگسم بخاطر اینکه روی اون لولها سوار بشم..باید هوشمندانه و الهام گونه تبعیت کنم..
استادم…هر چیزی رو کسب کردم تا به الان..فردیکه 18 سال توی زمینه طراحی و دوخت کار کرده….هنوز نتونسته به جایگاه خاصی برسه..
ولی بعد از شناخت خودش و شناخت خداوندش و شناخت خاسته هاش الان توی شرایطی هست..که میتونه به کمک ربّش “بهترینها رو خلق کنه…
استاد عزیزم نشانه من سوره یونس با این فایل همزمان شد..و داره بشارت میده مومنان رو بسوی نیکی…
خوش بسعادتمون…و افرادیکه در این مسیر دارن بال و پر میگشایند…
استادم من در نبود سایت خداشاهده به اندازه چند سال رشد شخصیتی و غلبه بر ترس.و رشد معنوی داشتم..
من مدام فایل عزت نفس گوش سپردم…چه درکهایی چه!!!!الله اکبر
چه فضاییی.
نمیتونم اینهمه حس رو بیان کنم….
استاد عزیزم….ما واقعا خالق زندگیمون هستیم…
اگه خالق زندگیمون نبودییم…واقعا برگی در باد بودییم و تباه بودییم…
افراد نزدیکم و خیلی از ادمها..توی همین دو هفته اخیر زندگیشونو خوشبختیشون بخاطر شرک…از بیین بردن….
ولی ماها تو این فضا” خیلی خوشبخت شدیییم!
خیلی درها برومون باز شد…
خیلی زیاد..
استاد عزیزم…وقتی عمیقتر میشم به قانون و خودشناسی خودم..میبینم واقعا عمل بهشم نیاز به یه کنترل ذهن قوی داره…
کنترل ذهنی که همجوره مواظب باشی توی جوب کثافتها نیفتی…
کل داستان عمل به قوانین الهی اینه…..که اعراض کنی از ناخاستها….
که این مدام خداوند میگه…این قرآن هشدار دهنده برای مومنان هست…
استاد عزیزم خداوند رو شاکرم….که اون ابراهیمی که صدای خداوند رو توی درونش قوی کرد…و طبق تکامل کاری رو انجام داد…که واقعا عمل بهش ،”برای فردیکه در مسیرش قرار نگرفته،بسیار سخته….
چرا!؟
چون ابراهیم…..تکاملشو گذروند و از خداوند هدایتهایی رو دریافت کرد..که امروز بهش گفته باید فلان کار رو انجام بدی…فورا انجامش داده..
استاد برای شخص من نرگسم میتونم بگم این عمل هر بار داره قوی تر میشه..
دقیقا دو شب قبل از این موضوعات که پیش بیاد…
من سه محل نشد برای خیلی از خانمها…رو عبور کردم..اونم توی تاریکی مطلق وسط یه بیابان..و یه نخلستانی که روزشم میترسی گام برداری…
اونم دور از نقطعه امنم..
استادم هر جا شیطان منو از اون محل میترسونه..
من فورا از خداوند هدایت میخام…
و میرم تو “دِلش….
استاد عزیزم….
من هر چی رو بهم گفته انجام دادم…
و بازم تو دل اون شرایط..تنهایی رفتم توی قبرستانی که در یه محل دور افتاده شهرم بود اونم بازم توی تاریکی..
هر جا بهم میگه نرو…
من میرم….
من خیلی خیلی کارا رو انجام دادم…
میخام اینم بگم….هر جا میخاستم برم…..
هدایت اومده نرم….
یه شب یه تعداد کنجشک توی یه درختی توی راه بود…تا من تصمیم گرفتم که برم توی اون تاریکی..
هر چی پرنده بود بال زد…
و اونجا منو ترسوند…
بهم گفت الان موقعه اش نیست…
استادم…چقدر به یگانگی الله میتونیم پی ببرییم.وقتیکه اینجور هدایتتت میکنه…
بخدا اگه من برای تک به تک کارام میخام به یفرد ناشناس بگم!میگه….دروغ میگی…
خداوند خیلی خیلی بزرگه..همجوره داره ما رو هدایت میکنه..من تو دل غلبه بر ترسها خیلی خیلی شناختمش..
فقط کافیه بهش دل ببندی!!!
دیوانت میکنه…
دوستدارم ساعتها ستایشش کنم و برای بزرگیش گریه کنم..که اینقدر دقیق داره همزمانیها رو انجام بده…
فقط به این شرط…که هر لحظه اونو توی تک به تک کارات دخالتش بدی…
بازگشت همه شما فقط به سوی اوست. [خدا شما را وعده داد] وعده ای حق و ثابت؛ بی تردید اوست که جهان آفرینش را می آفریند، سپس آن را [به قیامت] بازمی گرداند تا کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند، به عدالت و انصاف پاداش دهد،
و برای کسانی که کافر شدند به کیفر کفری که همواره می ورزیدند، شربتی از آب بسیار جوشان و عذابی دردناک است.
اره……پاداش خداوند در مسیر درست..
و عذاب کافران.. عذاب دردناک
استاد عزیزم…من به یمن نوشتن پیامم بعد از اینروزا نبود در این غار حرا….شکرگزار خداوندم..پیام دوست بهشتیم آمد که سایت باز شد..
انشالله به زودی سایت برای همیشه برامون باز بشه..تا بیشتر از شراب بهشتی شما بهره ببریم..
و ناگفته نمونه…این آزمایش الهی برای ماها هست..
و عذابی بود برای افرادی که شرک میورزیدند…
آزمایش برای ماها…که بیشتر قدر شما و این سایت رو بدونیم..و بیشتر خودمونو بسنجونیم. که چقدر عملگرا هستیم…
و همین باعث شد برای شخص خودم اتفاقات خوب و عالی بیفته..و در راستای همزمانی کارکردم روی دستکشهام برای رفتن جلسه حضوری.انشالله برای کمپانیهای بزرگ طراحی و دوخت…
ایشون جهانی کار میکنند..به زودی دستکشهام پوشنده برای افراد ثروتمند جهانی میشه…
احساس خوبی که یه وقتایی ظاهر ناجالبی داری و یه وقتایی کم داری..ولی بتونی ایمان به غیبتو قوی کنی..چقدر این احساس خوب درمانگر وجودیمونه..
من اصلا نمیدونستم ابراهیم 100سالش بوده..فقط میدونستم سنش دیگه پیر بوده…بقول صحبت استاد عزیز عرشیانفر…حساب کن چقدر مورد تعرض قرار گرفته اینم تو این سن سال چقدر حرفها شنیده..اینم تو اون دور زمونه..
یکی از افراد نزدیکمون چند ساله ازدواج کرده هر کسی میگذره..میگه بچه چرا گیرتون نمیاد اینقدر فرد رو همجوره آزار و با صحبتهای پوچشون مورد تعرض قرار میدن.واقعا این تضادها صبر بزرگی میخاد…
این صبر ابراهیم باعث شد.تا خلیل الله بشه..دوست عزیز خداوند…که یبار من از خداوند درخواستی داشتم از طریق قرآن بهم گفت..مانند ابراهیم باش که او فقط یکتاپرست بود…و مشرک نبود
چند روز پیش یجا شنیدم.گفتن.ابراهیم درسته تونسته در برابر خداوند خلیل الله بشه..ولی چون فرزندش به پیامبری نرسیده خداوند اونو دور کرده..
این نشون میدادکه فقط دین پیامبر و اجدادشون..همون اعتقاداتی که رایجه..که خودش شرک محسوب میشه..(بازم این نورد به ما ربطی نداره)
وووو
میخام بگم باوراهمون خیلی میتونه تحت تاثیر قرار بگیره…باید یادمون بمونه فقط ایمان بخداوند با احساس خوب بوجود میاد…
همه چیز..استقامت ما فقط با احساس خوبه.هر اتفاقی پیش بیاد..برای خودم همین امروز پیش اومد یه اتفاق به ظاهر ساده باعث شد یه دری بروم راجع بکارم باز بشه…
و من این موقعها سعی میکنم خیلی واکنش انجام ندم..
ولی قبلانا همین موردها برام عذاب شدیدی میشد…یکم میپیچه غر غر کردنم شروع میشد..ولی الان همونو مایه خیر و برکت میبینم..
استاد عزیزم چقدر شما داریید آموزشها رو به سادگی برامون میقبولونیین!حقیقتا من همیشه از چیزهای پیچیده خیلی زود خسته میشم افرادی که میخان لقمه رو دور سر بچرخونن.یکم برام ازار دهنده هست…
چقدر شما این مبحث..صبر استقامت ابراهیم را باز نمودین..الله اکبر…
دقیقا همینه!بخدا همینه!
ما فقط با تکامل پیش میرم خداشاهد من هیچ ربطی به یه دقیقه پیشم ندارم چرا؟
چون من دارم هی بیشتر به قانون ایمان میارم..
روز گذشته از خداوند درخواست کردم برای روند کاریم!فورا بهم گفت برو فلان فایل..بازم گوش نکردم…بهم گفت میفهمی برو فلان فایل…
چیشد؟
آگاهیی برام واضح شد با وجود دیدن در گذشته …اصلا متوجهش نبودم…حتی کامنت گذشته ام خیلی درک نکرده بودم.ولی دیروز درکش کردم..
بازم چیشد؟اولین اقدام به خداوند که فقط تویی که میتونی اینکار رو به شکل ساده برام انجامش بدی
دیگه چیشد؟یکاری سری قبل داده بودم برای روند کاریم انجام بدن..هر موقع درخواست اونکار رو به اینفرد میدادم یه مشکل پیش میومد یا یه اتفاق پیش میومد…که نشه!
بعد گفت تا عصر اماده هست..چیشد..بازم انجام نشد..همون لحظه که خداوند بهم الهام کرد.گفتم فعلا دست نگهدار فعلا کنسل کن..
گفتم اگه خداوند داره بهم میگه که اینراهش درست نیست پس منم باید ایمانمو نشون بدم.
ایمان یعنی عمل به حرفهای و الهامات خداوند در این سایت بهشتی…
نمیدونم پشت این موضوع چیه!
ولی میخام اعتراف کنم همه چیز خودشه من باید بتونم این کشتی درونیم را با لطف خودش به ساحلی که خودش میدونه بخابونم.
من فقط با ارامشه.با احساس خوب..و این اعتماد..خدایا این اعتماد به تو چقدر ما داریم پاداش میگیریم
چقدر در برابر مشکلاتی که هر کسی از اطرافیانم بهم نگاه میکنه میگه چقدر حالت خوبه..
چقدر در برابر تضادهایی که قبلا داشتم الان با روی خوش انجامش میدم.
بخودم گفتم اگه نتونی یعنی ایمان نداری ایمان یعنی بتونی قدم برداری..
امروز کاری که برام بازم یکم سخت بود.در عرض چند دقیقه سروتهشو هم اوردم..
میخام بگم این عملگرایی برای هر کسی بسته به موقعیتش متفاوتها…..
برای استاد عزیزمون اون شرایطی که از قم بلند شده بره بندرعباس و این حرکتها رو انجام بده..و دفترشو تو ایران تعطیل کنه بره خارج از کشور..
میدونی درها همینجور برای ایشون باز شده همون اطمینان قلبی بخداوند..
وای چقدر این احساس خوب میتونه مایه همه چیز باشه..خداوندی که دنیا رو پر از فراوانی و نعمتها قرار داده برای ما بندگانش.
چقدر راحت با باورهای گذشتگانمون داریم این خوشی ها و سقف ارزوهامونو کوتاه میکنیم.
خداوندی که مدام داره میگه بنده من من میخام به تو رزق و روزی بدم..ما میگیم دروغه مگه میشه..مگه میشه!
ما باید بیل بزنیم.ما باید فلان ساعت صبح بلند بشیم کار کردن ..و بدوییم برای سخت کار کردن تا بتونیم زنده بمونیم..
همه این باورها پاشنه هممون بوده..باور گذشتگان بدترین سم..برای خوشبختی و سعادتمندی دنیا و اخرت..
فقط باید از قانون تکامل استفاده کنیم و بخودمون سخت نگیریم و بتونیم این احساس خوب رو شالوده وجودیمون کنیم..
همه چیز با احساس خوب رقم میخوره..احساس خوب نعمتیه که همه کس بهش نمیرسه..
همون بنده ایی که عاشق پروردگارشه ..مثل کسی که معشوقه ایی داره و در برابرش حالش خوبه…
معشوقه ایی که رب.پروردگاره..با همه کس متفاوته..چون وجودش احساس خوبه.
چون وجود پاداشش دنیوی و اخروی
چون وجود نعمت و فراونیها هست
چون وجودش عشق بی نهایته
چون وجودش حال خوبه
چون وجودش همه چیز….همه چیزه همه چیزه
بنام خداوند بخشنده مهربان
سپاس مخصوص پروردگاری که رب العالمینه..پروردگار تمام جهانه
بخشنده و مهربان.(همون ذات بخشندگی اش نسبت به بنده هاش.)
مالک روز جزاست
تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو یاری میجوییم.
خدایا ما را براه راست هدایت کن راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی..
و نه راه گمراهان.
خداوند تو این ایه داره داد میزنه که منم پروردگار تو که دوستدارم رزق و روزی و خوشبختی را بهت بدم..فقط به من ایمان بیاور..
شکیبایی کن که شکیبایی تو جز یاری رساندن من نیست.
خدایا مرا بیامرز!که تو مهربانترین مهربانان هستی.
در تمام باورهای قرآنی و باورهای توحید قرآن خداوند داره این احساس دلگرمی و احساس خوب رو به ما نشون میده..چقدر ما راحت بعضی موقعها کم میارم که بازم..
این احساس بدی که در درون ما پیش میاد.این نقطعه رو داره به ما ثابت میکنه…
که چقدر جایگاه احساس خوب میتونه..وجود الهیمونو برانگیزه کنه!
چقدر میتونه شرایطی که برای تمامی افراد خانواده ام زندگی و شرایط سختیه..برای من بهشت کنه!
چقدر میتونه الهامات خداوند رو در همین نقطعه افراد ،در ارتباطم زیباتر و قشنگتر کنه.
چقدر میتونه زندگی رو زیباتر کنه زندگی که بوی عطر خداوند در فضایش پیچیده هست..
الله اکبر…
خدایا سپاسگزارم که این دنیای مادی را در برای چشمانم زیبا نموده ایی و نور الهیت را در وجودم گسترش دادی..
که بتونم این کنترل ذهن در ثانیه به ثانیه زندگیم به اجرا در بیاورم.و جوری بهر موضوعی نگاه کنم و استقامت بورزم.که همین شرایط بظاهر ناجالبی که برام پیش میاد به نفع خودم تمومش کنم.
من حدودا چند ماه پیش خواب دیدم..فرار کرده بودم از خونه..و دقیقا صحنه عصابنیت خانواده ام خداوند بهم نشون داد…
بهم گفتن تو کجا میخای بری منم گفتم امریکا..حالا کجا بودیم.اروپا..اینقدر این کشور پر از تکنولوژی و زیبایی بود..که دوستنداشتم برگردم به محیط خونمون..
ولی چیزی که داشت درونمو تخریب میکرد..که من هیچی با خودم نیورده بودم..نه پول.نه لباس.حتی زبانم بلد نبودم.فقط میخاستم به خاسته ام برسم..خیلی حسش حس بدی بود.درست بود ظاهرش خیلی قشنگ بود ولی حسش خیلی داشت ..ولی درونمو آزار میداد..
همین خواب الهامی از خداوند براحتی بهم گفت..مهم فقط رسیدن به یه خاسته نیست.حالا اون خواب چند نمونه از خاسته هامو جلوی چشمم اورد…گفت مهم فقط خاسته نیست!…مهم کیفیت رسیدن به خاسته هست..
پس همونجایی که هستی باید احساستو خوب کنی.باوراتو قوی کنی…تا کم کم هدایت پیدا کنی..
بازم قانون تکامل رو برام بیان کرد…
دقیقا همینه!من خیلیا رو میشناسم خیلی شرایط خوبی دارن..ولی بازم ناسپاس اند و همون احساس بد رو نقش زندگیشون کردن.
پس اینو بخودم میگم..همه چیز با احساس خوب تیک میخوره.لذت شادی از لحظه به لحظمون..نه فقط داشتن چیزی..
اگه بحث پول و ثروت بود.برای همه عموم…بیشتر مردم شاد بودن..
وقتی بیشتر کنجکاو میشم بیشتر میدونم قانون الهی..فقط با احساس خوب پیوند میخوره..
انشالله که بتونیم بجای حرف مفت..عمل کنیم.و بتونیم با دید الهی تری به هر موضوعی نگاه کنیم.و تکه های وجودیمونو نقش بدییم…
یه عالنه عسل زد..دقیقا 5 کیلو بود اونم عسل محلی…یفردی اومد خونمون تعجب کرده بود..
الله اکبر…
عسل جایی میره که منطقه خوب براش باشه…
و اون لطف خدا بود..اینقدر معجزات زندگیم زیاد بود که من فقط گریه میکردم بخاطر مهربانی خداوند..شبانه روز توی کوه مثل دیوانه ها سرگردان اینهمه عشق الهی بودم..
الانم دست کمی ندارم…
میخام بگم همون عسل الهیم به جونم رسید و منو از یه مریضیه سرماخوردگی شدید نجات داد…
سعیده جان…ما همیشه باید بیاد بیاریییم…واقعا کل داستان همینه…که ما وقتی بخداوند نزدیک میشیم و باورامونو میسازیم زمین و اسمان به ما روزی میده..
گاهی وقتا اینقدر اسمون رو نزدیک میبینم که دوستدارم تو دستش بگیرم….
بازم در نهایت بهت تبریک میگیم اینهمه خوشبختی و زندگی بهشت رو…
راسی منم دوستدارم از اون ماگها بخرم..واقعا کار دوستمون زیباست…
در پناه خداوند بزرگ میسپارمت..ممنونم بابت نوشتن مراقبه استاد عزیزمون….
حال هوای جتوب اینروزا با بارندگی که میاد حسابی یه جُوون بهمون داده…
یادم از گفته خدا اومد…توی قرآن…و این نشانه های خداست ..
اینروزا و هدایت من و دستکشهام برای یه پروجکت حضوری اونم بصورت انشالله جهانی….
وه الان نمیدونم این پروجکت حضوری به کجا داره انتقال پیدا میکنه…
فقط از طرف یه شخصی که ایشون یه آقا هستند..و طراح لباس مد لباس شب و عروس بصورت جهانی کار میکنند..از من خاسته تا کارامو براش پست کنم..
بهمین خاطر دقیقا این پیام این شخص یه روز قبل از اینکه اینترنت قطع بشه بدستم رسید..و من شروع کردم به آماده سازی دستکشهام اینبار با یه ورژن بالاتر…
که طی این مدتی که همجا بسته بود…من چقدر ورژن دستکشم هم از نظر الگوویی و هم از نظر دوختی زیبا بود..
و همه رو لطف خداوندم میبینم.
و هفته گذشته کارت بانکی که بازم قبل از این رویداد اینترنتی خریده بودم بخاطر خدمات ارضی.برام فرستاده شده..
مبلغ چند تومن بدون ابنکه بدونم از طرف چه شخصی بود بکارتم انتقال پیدا کرد…
ووو خیلی دستاوردهای دیگه…که زبانم قاصره از اینهمه خوشبختی…
میخام…یچی سیت بنویسوم….
ای خیلی مهمه!!!
برسیم سر حرف خووود خودت…
توی زبان برای تاکید یه کلمه برای خودم میگم own….
همین حرفت…هر چیزی بوقتش انجام میشه…
من یه دختر 37 ساله هستم….خیلیا بهم سوال میکنن که چرا نرگس هنوز مجردی!؟
مخصوصا توی جامعه ما..
میگن تو همه چیزت خوبه…
از نظر ظاهری هم خیلی خوبی..
چرا هنوز مجرد موندی!؟
این سوالیه که ناگفته نمونه بهم میشه..
من اصلا فکر نمیکنم 37 سالمه.
بهشم هیچ وقت فکر نکردم.که فلان سن خوب نیست مجرد باشی..
من چون از درون پر هستم…همیشه این باور رو داشتم که هر چیزی به موقعه انجام میشه..
انگار برادر عزیزم….یچیزی از درون بهم میگفت هنوز موقعش نیست…
بدون اینکه جوابی از این سوال داسته باشم..
چون ازدواجم خیلی خیلی برام مهم بود با چه شخصی باشه..
ناگفته نمونه..
توی این چهار سالی که به لطف خدا در این سرزمین بهشتی هستم.
تمام اون مواردی که سالها منو اذیت میکرد ناپدید شدند…
و شخصی که از بچگی توی خواب صادقانه کودکیم دیدمش…
اون وارد زندگیم شد…
و خداوند با فرشتهاش این ازدواج رو بهم تبریک گفتند…
فقط خداوند بهم گفت…باید بزاری به موقع انجام بشه….
و من بدون اینکه نه اون شخص و حتی خانواده این شخص بدونن.
کله صبح منو بیدار کرد بهم گفت فلان کار رو انجام بده…
و اون اتفاق ایمان منو بیدار کرد…
حمید جان….من همیشه از چیزی که توسط اشخاص بهم تحمیل بشه..همیشه بحث میکردم..
مخصوصا توی زمینه ازدواج که افراد باورهای غلطشونو بهمون کنایه میزنن..
ولی از روزیکه در این بهشتم تمام اون صحبتها ردشون گرفتن تمام شدند و من با ارامش فقط دارم از زندگیم لذت میبرم..
و اینروزا تمرکزی روی بیزنسم قدم برمیدارم..
چون همیشه دوستداشتم…یه شخص قوی باشم…دوستداشتم جهانی کار کنم…
هر جا دوستدارم میرم..
کل شهرمو پیاده روی کردم..
اونم دور از باورهای افراد…
و میبینم افراد مدام بهم میگن خوشبحالت خودت تنهایی خوش؟میگذرونی..
واقعا بخودم افتخار میکنم که یه زن کامل شدم و هدفم فقط لذت بردنه..
چه مسیرهایی اونم توی شب بدون کسی پیاده روی کردم…
و واقعا باور افراد نزدیکمو با شهامتم آب نمودم…
میخام این صحبتتو یه قاب بیشتر بگیرم…
که هر چیزی توی زمان خودش اتفاق میفته..
وقتی از خدا هدایت میخای …اون تو رو برمیداره و توی مسیرهای دیگه میزاره.
چند شب پیش هدایت شدم به شخصی که تازه بچدار شده..
این شخص از نظر سنی و عقلی برای مادر شدن نیست..بخاطر یسری باوراش که یه روز باهام صحبت میکرد…
اونجا بخودم یاداوری کردم..که نرگس خداوند تو رو نجات داد..
و اون شخص دیدم مدام از شرایط ناجالب و حرفهای ناجالب اطرافیانش میگه..
اونجا اون شرایط؟غیر قابل موندن شد..و آگاهانه اومدم بیرون..
اونجا خداوند بهم یاداور کرد…
که نرگس ..
مسیرت درسته هیچ وقت نخاه چیزی رو که وقتش؟نبوده بخاطر حرفهای دیگران بپذیری..
واقعا خوشحالم که این مدت مجرد بودم….و خوشحالم زیاد..که رشد کردم میدونم اون ازدواج انشالله به وقت درستش وارد زندگیم میشه..
حمید جان….فرزند اوری شما هم نشانه هست…که تو با خیال راحتری به خاستهات ادامه بدی..
من که زندگی شما رو ندیدم..ولی میدونم…خداوند دوستتت داشته..تا با بال آزادتری قدم برداری…
هم بخودم…و هم به شما تبریک میگم…
که بزاریم هر چیزی به وقتش اتفاق بیفته….
خدایا شکرت بابت این ازادی…
یچیز دیگه بگم!!!
وقتی میرم پیاده روی…میبینم کبوترها آخرای ساعتها و دقیقه هایی که میخان وارد چراگاهشون بشن..چقدر با قدرت بیشتری و احساس خوب بیشتر دور میزنن و از اون ساعتهای کم …بنفع عالی استفاده میکنن…و شور هیجانشون بیشتر میشه…
و اینجا بهم یاداور میشه…
که چقدر این آزادی خوبه…
آزادی در تمامی جنبه ها…
و بتونی بنفع احسن ازشون استفاده کنی…
و قدر آزادی و حال خوبتو بدونی و بهیچکسی باج ندی..
کبوترها باج به اون صاحبشون میدن…
ولی پرنده های دیگه…خیلی راحتر هر جوری که دوستدارن زندگی میکننن.
اینا نشانه های خداست…که خیلی قوی تر روی خودمون کار کنیم تا بهش هدایت بشیم…و زندگی خوبی رو در دنیا و آخرت برای خودمون رقم بزنیم..
بحث ازدواج و فرزند اوری و فلان خاسته نیست..
بحث آماده بودن اون موقعیت هست..
بحث سن نیست..
بحث فلان موقعیت نیست.
بحث افتادن اتفاقات توی زمان خودش هست..
که وقتی توی مسیر درست میای..از خداوند خاستتو میگی..و اون میدونه کی اون خاسته وارد زندگیت بشه..
میدونم حمید جان تو هم بحرف من پی بردی…
و این صحبتتووو برای من اینروزا برای خاسته ام که خرید قانون سلامتی هست بیشتر برام بولد شد که بیشتر تسلیمش باشم..که اینروزا توی دوخت دستکشام به واقعیت تصویر میبینم..و کار یه هفته و خورده اییی…
رو بهم گفت بشکاف و داری عجله میکنی…
و اینبار با تسلیم و با احساس خوب به لطف خودش ساخته شد..
اینکار کجا!؟؟؟؟
و اون کار قبلی کجا!!
کاش میبودی نشونت میدادم..
تا بدونی و بدونم هر چیزی به موقعش.اتفاق میفته…
سلام عسلویه برسون…هوا خاش وابیده “باب دریا و ساحل بوشهره
ممنونم که نوشتی..من فقط بحث افراد نزدیکمو میدیدم..ولی ین گفته ها رو نشنیده بودم..چون اینروزا سخت مشغول الهامات الهی برای پروجکت دستکشام برای یه کمپانی طراحی و دوخت لباس و شب و عروس اونم بصورت حضوری در ایران و خارج از کشور هستم..
که این الهام خداوند قبل از قطعشدن اینترنت بهم الهام کرد….
وضعیت زندگی ما کجا..وضعیت زندگی اون افراد کجا!
اگه میخاییم جنبه مثبت این اتفاقات رو بدونیم..
الان به لطف الهی تو درونم بولد شد…
اینم اونه….
که اون افراد در نسیر نادرست میشن موش آزمایشگاهی افرادی که میخان علمشونو گسترش بدن توی حوزه پزشکی…
پس انتخاب کنیم…میخاییم موش آزمایشگاهی باشیم..یا محقق…
خدلیا شکرت که این صحبتو توی وجودم انداختی!
الحمدالله رب العالمین…
دنیا به همه اینا نیاز داره…
همینه استاد راجع به باورا میگه
استاد راجع به قانون سلامتی و برگشت افراد رو میگفت…
من الان میبینم یه غذای ناجالب چقدر روی روح روان تاثیر گزار هست…
یه سخنی از یه فرد عالمی میگن!!
چی میخوری تا بگم چجور فکر میکنی..
.
انشالله توی این کله صبح خداوند به زودی منو وارد جریان قانون سلامتی “هماهنگ کنه..
تا طعم یه غذای سلامت رو بچشم…
ممنونم که درست و دقیق نوشتی..
چقدر یه زندگی هوشمندانه برای یه آدم میتونه تاثیر گزار باشه…
ولی میدونم این پیاممم من بدرقه صبحت بوده….بهت تبریک میگم که اینقدر زیبا نوشتی
تو خود آرامشی و امنیتی ثروتی زیبای هستی…
راجع بخدای حق تعالی…..واقعا اوج ثروت و آزادی رو از لب کلامت حس کردم…..بهت تبریک میگم!!!!
مریم جان!!!!منم خاسته ام اینه که انشالله دوره قانون سلامتی رو با عشق الهی بخرم ..و هدایت بشم به باشگاه…..
خیلی دوستدارم یبار دیگه این محیط بعد از سالها برام انجام بشه….
چقدر زیبا گفتی…از نتایجت از؟فایل مراقبه که توی باشگاهت میزاری….و ازاون فضای آرامشبخش..ای کاش توی شهر ما میبودی منم میومدم روی ماهتو میدیدم و کلی با همدیگه لذت میبردییم…
چقدر شکل ظاهر بدنت زیباست..
چقدر مخیط پشت سرت زیبا…
دقیقا پر از نور الهی هست…
واقعا همه چیز احساس خوبه…..احساس خوب هر چقدر درکش کنی بازم کمه….
و بتونی همجوره توی زندگیت بکار ببندیشون…
بهت صمیمانه تبریک میگم….و این خودش یه مسیریه،” که میتونه به خلق با افرادی که نیاز به این آگاهیها نیاز دارند هم جهت کنه..
همه ماها همینجور…هدایت شدیییم….
وقتی پذیرفتیم….که باید تعقییر کنیم….
دستان خداوند مثل انشعاب رشته درخت نخل هست…که هر ریشه ایش..به هر سمتی روانه میشه..اونم با قدرت…
بهمین خاطر…کنترل ذهن درخت نخل توی شهرهای گرمسیری قوی هست….
و میتونه میوه عالی رو از خودش ساطع کنه…
مریم جان بهت تبریک میگم….خداوندم شما رو دستی از دستان خدا قرار داده …
تا با اون باشگاهتون.به شهرتون و افراد هم فرکانسیتون خدمت کنید….
بنام تنهاااا قدرت جهانم…..
سلام و درودی دوباره به سایت بهشتیم….
به استاد بهشتیم…
به خداوندیکه معنای بهشت بودن و ساختن را به من آموخت…
و اسما حسناًشو، به من یادآوری کرد….
استاد عزیزم….من یه الهامی یه شب بهم شد…
خواب دیدم توی یه برج بزرگ طبق طبقه ایی هستم…
و دیدم میلیونها نفر توی اون ساختمان آماده حسابرسی هستند…
و من با ورودم به اون برج…یه شخص بهم گفت وارد فلان اتاق شو…
وارد که شدم صندلی خالی برام نبود…
گفتم پس کو صندلی من…
بهم گفتن باید از این محیط بیرون شوی..جای تو اینجا نیست…
یه لحظه،”دیدم یه شخص نزدیکم روی یکی از صندلیا نشسته…
گفتم فلانی تو چرا اینجایی…
دیدم یه شخصی با یه تبلیت تو دست وارد اتاق شد…
بهم گفت نرگس بیا تا یه موضوعی رو باهات به اشتراک بزارم..
دیدم…توی تبلتش” یه صحنه ایی بود سرسبز…
بهم گفت میدونی علت این سرزمین سبز چیه!؟
گفتم نه!!
گفت تمام این ادمهایی که روی صندلی هستند رو نابود میکنیم…
و اونا رو به سرزمین سبز تبدیل میکنیم….
بهم گفت پس از اینجا برو…..دقیقا مثل امتحان کنکور بود…
وقتی اون شخص نزدیکمو دیدم..گفت تو رو خدا با این شخص کاری نداشته باشید.من نمیتونم نابودی اینو بببینم…
دیدم اون شخص بهم گفت دوستدارم اینجا باشم.
من بهش میگفتم تو رو میخان بکُشن…
اینجا رو ترک کن..
ولی اون میگفت….
نه!!من از اینجا پا نمیشم…
و من قانع شدم که من توانایی تعقییر کسی رو ندارم…
از اون ورودی برج که اومدم بیرون..صداهای افراد نزدیکای خودممم رو میشنیدیم..که التماس خدا میکردن..
میگفتند وای !!!خدا!!
یعنی ما اینجا هستیم تا ما رو بکُشن…
رفتم بیرون…
دیدم مادرم با آغوش باز بهم گفت نرگس بیا اینجا…
استاد عزیزم…..من به واقعیت تصویر نابودی انسانها رو دیدم..که خودشون داشتن نابودی خودشونو همراهی میکردن…
همینه….که شما میگید….تمام وضعیت مسئولیت زندگیتونننن خودتون هستین…
چقدر ماها تحت باورهای گذشتگانمون قرار گرفته اییم…
و چقدر این الهامات و باورای توحیدیمون….تمام آنچه که نیاز بود…رو از بیین برد….
و ما آزاد و رها شدییییم….
استاد عزیزم…میخام راجع بخودم و مثال خودمو بیارم..که به یاری الله با هر بار روی خودم کار کردن…دریچه خوشبختی و دریافت الهامات هر بار قوی تر برام شد..و هر بار با انجامش…چه اتفاق عالی و ایمانم…هر بار عالیترو بهتر شد…
همین دیشب..بعد یه کنترل ذهن در راستای انجام دادن ورژنهای بالاتر دستکشهام…
دیدم بازم خوردم به یه چالش بزرگتر…
همونجا فورا الهام رسید که دست بردارم…و بدون اینکه احساسم بد بشه…
شکرگزار خداوندم شدم….
و ازت تشکر کردم بابت اینهمه آگاهی برای ورژن عالی دستکشهام…
و دست نگه داشتم…
و هدایت شدم…..بهم گفت نرگس برو سراغ دستکشهای دیگه…بعد در اخر بیا بقیه داستان..چون یبار دیگه باید میشکافتم..
چون …
این نمونه دستکش..توی همون ورژن پایینتر مونده بود..و هیچ تعققیری براش بوجود نیومده بود…توی سری های قبل!!!!
ولی به لطف خدا..و هدایتم اینبار روی این نمونه دستکش..چقدر حل مسئله کردم..چقدر تونستم با الهاماتم “ورژنهای عالی بسازم…..
میخام بگم….
اون نرگسی که به محض اینکه توی حل مسئله ایی اون اوایل گریه میکردم و میخاستم آگاهانتر ذهنمو هم جهت کنم..
بدون هیچ قطره اشکی با استقامت و احساس خوب تونستم این چالش رو به نقطعه الهامات برای قدم بعدی بکشونم..
استاد عزیزم….این نشان از تکامل منه….که من میتونم،” بخوبی انجامش بدم…
و من به لطف خدا دیشب این چالشی که منو میتونست از پا در بیاره….بسمت بهترینها هدایتش کردم…
واقعا از خداوند سپاسگزارم که میتونم با روحیه خوش بینی و دریافت الهاماتم..بهترینها رو برای خودم رقم بزنم…
کل داستان زندگی ما همینه…
و این نشون از روح بزرگمونه…..
هر چقدر روی این احساس کار کنیم..بازم احساس میکنیم باید بیشتر کار کنیم…
و پاداشهایی که وارد زندگیمون میشه…نقطعه عطفی برای ادامه دادن توی این مسیر میشه.
اینروزا این اتفاقات که باعث نابودی خیلی افراد شد…
باعث شد….ما در مسیر دریافت الهامات و همزمانیهای عالی بشیم…
و اگه همین نرگس گذشته الان همون نرگس گذشته بود..هیچ وقت نمیتونست طعم خوشبختی همزمانیها و الهامات رو بچشه…
چند هفته پیش سه تا غلبه بر ارس در مکانهایی که بهم الهام شد انجام دادم…و هر بار انجام دادنش..باعث شد…..من وجود خدا رو همجوره توی اون تاریکها و ظاهر سخت….بیشتر ببینم..
و این حمایت خداوند باعث شد….
تا ایمانم بهش؟قوی تر بشه..
و فورا در انجام الهامتش شک و تردید رو بزارم کنار..
ابراهیم و اسماعیلم با همین نگرش تونستن…این مسیر رو بخوبی انجام بدن….
چون ما انسانیم…و خداوند ما رو با همین نگرش ترس ..بپذیرفته…
ولی …..هر چقدر بیشتر به خودشناسی و خداشناسی میرسیم…
بیشتر میدونیم….خوشبختیم….
خوشبختی با دریافت الهامات و انجام دادنشون و سربلند از آزمایش خداوند بیرون آمدن…
انشالله که همیشه همینجور باشیم و ادامه بدییم..
در پناه خدای بزرگ !به امید بهترینها…برای یه زندگی زیبا در تمامی جنبه ها…
زندگی زیبا…سرشار از ایمان و پا گذاشتن در مسیر الهام خداوند .و پاداش چند برابری خداوند در برابر عملگرایی ما!!!……
و هر بار بهتر و بهتر شدن در احساس خوب..و ادامه دادن در این مسیر….
سبحان الله!!!!پاک منزه هست خدای من….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
الر ۚ تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ﴿١﴾
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
الف، لام، راء.این آیات [با عظمت] کتاب محکم و استوار است.
أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَىٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ ۗ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ مُبِینٌ ﴿٢﴾
آیا برای مردم شگفت آور است که بر مردی از خودشان وحی فرستادیم که مردم را [از عاقبت کفر، ناسپاسی، گناه و تجاوز] بیم ده، و به کسانی که ایمان آورده اند مژده ده که آنان را نزد پروردگارشان سابقه ای نیک [و مقام، مرتبه ای بلند و پاداشی شایسته] است. کافران [لجوج و بی منطق] گفتند: همانا این مرد، جادوگری آشکار است!!
…….
سلام و درود به بهشت همیشه جاویدانم….
بهشتیکی که در اینروزا در نبودش برام….ایمانمو چند برابر بزرگ کرد….
سلام و درود به سوره یونس…آیه یک و دو…مژده میده برای افرادی که در مسیر درست هستند…
سلام و درود به خداوند حق تعالی که اینروزا هر لحظه به من الهام میکند.که نرگس توی مسیر احساس خوب حتی با وجود نبود سایت بهشتیت…به مسیرت ادامه بده…
استاد عزیزم…خوشحالم که قبل از اینکه شرایط جامعه تعقییر کند…من الهاماتمو گوش بفرما کردم..و تونستم همزمانیهایی که خداوند برام مهیا کرده بود رو به درستی برای خودم رقم بزنم..
من چند روز قبلش هدایت شدم به فردی که ایشون بهم پیام داد…کارتونو حضوری برام بفرستین…
دقیقا دوشب بعداش اینترنت تمام شد..ولی من یه روز کامل..با الهامات خداوند تونستم یکی از ورژنهای دستکشم که قبلنا ایده ایی براش نداشتم رو دوباره برای مسیر بعدی آماده کنم..
دقیقا 8 ژانویه .این حدودا تا به امروز فقط دارم روی یه نمونه دستکش کار میکنم..
بهم گفت اول الگوشو تعقییر بده به فلان روش طراحی و دوختش کن…
یه هفته کار کردم…یه روز پیش….یه وقفه بیین کارم دادم…
بهم گفت هر چی تا به الان کار کردی و درسهایی که یاد گرفتی رو ،”همه رو بشکاف….
استادم ..من نرگس سعی کردم خیلی بحرفش گوش بعرما باشم..
منم بدون هیچ شک و تردیدی هر چی رو دوخته بودم شکافتم…
و بهم الهام کرد برو پارچه ایی که روی قرآن گذاشته رو ببین…
روی تاج انگشت دستکشت از این نمونه کار کن..
من قدم به قدم هدایت شدم..با دو ابزار دم دست اونم به شکلی زیبا اونو خلق کردم…
میخام بگم طبق الهاماتم…
و الان که دارم پیام میزارم….
من با احساسات خوبم و دریافت الهامات….تونستم یه ورژن دستکشی که به ضرس قاطع میتونم توی جهان فردی در رشته طراحی و دوخت…هنوز نتونسته بهمچنین ورژنی اینو خلق کنه…
و لطف خداوند شامل حالم شد که من بتونم شک و تردید رو از بیین ببرم..و هر لحظه برای تک به تک دوختی که میخام روی دستکش بنا کنم از خودش هدایت بخام..
و خدا رو روی انگشتام و دونه های دوختم میشونم ایشون منو فرمان میده…
استاد عزیزم..میخام لب کلام رو بگم….
وقتی الهامی میاد….و در راستای حل مسائلت هست…باید نترسی و اجراش کنی..
حالا حسابشو بکن..
یه هفته هر چی رو دوختی بشکافی….
هر چی زحمت کشیدی دونه دونه باز کنی…
هر کسی میاد کار منو میبینه میگه چقدر حوصله داری…
من هیچ جوابی ندارم…
ولی اینو توی درونم بولد کردم..
که من نرگس میخام جهانی اونم توی بهترین کمپانیهای طراحی و دوخت کار کنم…
استاد عزیزم….کار من بصورت حضوری شده..شخصی که سالها توی حوزه فشن شو و لباس هست..و گره هایی که روی لباسها میزنه حاصل ساعتها تلاش و باورهای ایشون هست..
من نرگسم بخاطر اینکه روی اون لولها سوار بشم..باید هوشمندانه و الهام گونه تبعیت کنم..
استادم…هر چیزی رو کسب کردم تا به الان..فردیکه 18 سال توی زمینه طراحی و دوخت کار کرده….هنوز نتونسته به جایگاه خاصی برسه..
ولی بعد از شناخت خودش و شناخت خداوندش و شناخت خاسته هاش الان توی شرایطی هست..که میتونه به کمک ربّش “بهترینها رو خلق کنه…
استاد عزیزم نشانه من سوره یونس با این فایل همزمان شد..و داره بشارت میده مومنان رو بسوی نیکی…
خوش بسعادتمون…و افرادیکه در این مسیر دارن بال و پر میگشایند…
استادم من در نبود سایت خداشاهده به اندازه چند سال رشد شخصیتی و غلبه بر ترس.و رشد معنوی داشتم..
من مدام فایل عزت نفس گوش سپردم…چه درکهایی چه!!!!الله اکبر
چه فضاییی.
نمیتونم اینهمه حس رو بیان کنم….
استاد عزیزم….ما واقعا خالق زندگیمون هستیم…
اگه خالق زندگیمون نبودییم…واقعا برگی در باد بودییم و تباه بودییم…
افراد نزدیکم و خیلی از ادمها..توی همین دو هفته اخیر زندگیشونو خوشبختیشون بخاطر شرک…از بیین بردن….
ولی ماها تو این فضا” خیلی خوشبخت شدیییم!
خیلی درها برومون باز شد…
خیلی زیاد..
استاد عزیزم…وقتی عمیقتر میشم به قانون و خودشناسی خودم..میبینم واقعا عمل بهشم نیاز به یه کنترل ذهن قوی داره…
کنترل ذهنی که همجوره مواظب باشی توی جوب کثافتها نیفتی…
کل داستان عمل به قوانین الهی اینه…..که اعراض کنی از ناخاستها….
که این مدام خداوند میگه…این قرآن هشدار دهنده برای مومنان هست…
استاد عزیزم خداوند رو شاکرم….که اون ابراهیمی که صدای خداوند رو توی درونش قوی کرد…و طبق تکامل کاری رو انجام داد…که واقعا عمل بهش ،”برای فردیکه در مسیرش قرار نگرفته،بسیار سخته….
چرا!؟
چون ابراهیم…..تکاملشو گذروند و از خداوند هدایتهایی رو دریافت کرد..که امروز بهش گفته باید فلان کار رو انجام بدی…فورا انجامش داده..
استاد برای شخص من نرگسم میتونم بگم این عمل هر بار داره قوی تر میشه..
دقیقا دو شب قبل از این موضوعات که پیش بیاد…
من سه محل نشد برای خیلی از خانمها…رو عبور کردم..اونم توی تاریکی مطلق وسط یه بیابان..و یه نخلستانی که روزشم میترسی گام برداری…
اونم دور از نقطعه امنم..
استادم هر جا شیطان منو از اون محل میترسونه..
من فورا از خداوند هدایت میخام…
و میرم تو “دِلش….
استاد عزیزم….
من هر چی رو بهم گفته انجام دادم…
و بازم تو دل اون شرایط..تنهایی رفتم توی قبرستانی که در یه محل دور افتاده شهرم بود اونم بازم توی تاریکی..
هر جا بهم میگه نرو…
من میرم….
من خیلی خیلی کارا رو انجام دادم…
میخام اینم بگم….هر جا میخاستم برم…..
هدایت اومده نرم….
یه شب یه تعداد کنجشک توی یه درختی توی راه بود…تا من تصمیم گرفتم که برم توی اون تاریکی..
هر چی پرنده بود بال زد…
و اونجا منو ترسوند…
بهم گفت الان موقعه اش نیست…
استادم…چقدر به یگانگی الله میتونیم پی ببرییم.وقتیکه اینجور هدایتتت میکنه…
بخدا اگه من برای تک به تک کارام میخام به یفرد ناشناس بگم!میگه….دروغ میگی…
خداوند خیلی خیلی بزرگه..همجوره داره ما رو هدایت میکنه..من تو دل غلبه بر ترسها خیلی خیلی شناختمش..
فقط کافیه بهش دل ببندی!!!
دیوانت میکنه…
دوستدارم ساعتها ستایشش کنم و برای بزرگیش گریه کنم..که اینقدر دقیق داره همزمانیها رو انجام بده…
فقط به این شرط…که هر لحظه اونو توی تک به تک کارات دخالتش بدی…
و فقط او رو بپرستی…
کل داستان زندگی ما همینه….
جز این چیز دیگه ایی نیست…
إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ۚ إِنَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ ۚ وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ
بازگشت همه شما فقط به سوی اوست. [خدا شما را وعده داد] وعده ای حق و ثابت؛ بی تردید اوست که جهان آفرینش را می آفریند، سپس آن را [به قیامت] بازمی گرداند تا کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند، به عدالت و انصاف پاداش دهد،
و برای کسانی که کافر شدند به کیفر کفری که همواره می ورزیدند، شربتی از آب بسیار جوشان و عذابی دردناک است.
اره……پاداش خداوند در مسیر درست..
و عذاب کافران.. عذاب دردناک
استاد عزیزم…من به یمن نوشتن پیامم بعد از اینروزا نبود در این غار حرا….شکرگزار خداوندم..پیام دوست بهشتیم آمد که سایت باز شد..
انشالله به زودی سایت برای همیشه برامون باز بشه..تا بیشتر از شراب بهشتی شما بهره ببریم..
و ناگفته نمونه…این آزمایش الهی برای ماها هست..
و عذابی بود برای افرادی که شرک میورزیدند…
آزمایش برای ماها…که بیشتر قدر شما و این سایت رو بدونیم..و بیشتر خودمونو بسنجونیم. که چقدر عملگرا هستیم…
و همین باعث شد برای شخص خودم اتفاقات خوب و عالی بیفته..و در راستای همزمانی کارکردم روی دستکشهام برای رفتن جلسه حضوری.انشالله برای کمپانیهای بزرگ طراحی و دوخت…
ایشون جهانی کار میکنند..به زودی دستکشهام پوشنده برای افراد ثروتمند جهانی میشه…
استاد عزیزم…خیلی خیلی دوستتتدارم…
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
بنام خداوندی که همه چیز از آن اوست…
سلام و درود بر پروردگارم پروردگاری که مرا هدایت کرد که امروز شاهد خوشبختیم در تمامی جنبه های زندگیم باشم.!
سلام و درود به اهالی بهشتم که با درک کردن کلام الهیشون قلبم را سرشار از عشق و امید می کند..
چقدر بحث مدارها و مخصوصا تکامل میتونه توی روندمون ،از قانون الهی پیروی کنه..
احساس خوب ، داشتن.که ابراهیم را خلیل الله کرد…
احساس خوبی که،موسی را نجات داد از قوم فرعون ستمگر
احساس خوبی که…دل مادر موسی را قوی کرد در برابر انداختن فرزندش در آب…آبی که معلوم نبود کجا میره…
احساس خوبی که هر کدوم از ما رو در دل تضادهامون داره قوی تر و با ایمانتر میکنه در راه توحیدی..و پاداشهای الهی
احساس خوبی که استادمو سید حسین عباسمنش رو..با یه ساک میاره تو جاییکه هیچ شناختی نداره و با شرایط بظاهر سخت.پیش میبره..
احساس خوبی که هر کدوم از ماها رو با تکاملمون پیش برد..و ایمانمونو قوی کرد برای بهتر شدن در قوانین الهی…
این فایل فایل نشانه ها بود برای من تا بدونم..تمام خوشبختی و سعادتمندی ما در دنیا از همین نکته به ظاهر کوچک شروع میشود..
چقدر لطف خداوند بهمون زیاده..چقدر بنده هاشو دوستداره و همیشه هدایتشون میکنه…بنده همون احساس خوبه..الله اکبر
احساس خوبی که یه وقتایی ظاهر ناجالبی داری و یه وقتایی کم داری..ولی بتونی ایمان به غیبتو قوی کنی..چقدر این احساس خوب درمانگر وجودیمونه..
من اصلا نمیدونستم ابراهیم 100سالش بوده..فقط میدونستم سنش دیگه پیر بوده…بقول صحبت استاد عزیز عرشیانفر…حساب کن چقدر مورد تعرض قرار گرفته اینم تو این سن سال چقدر حرفها شنیده..اینم تو اون دور زمونه..
یکی از افراد نزدیکمون چند ساله ازدواج کرده هر کسی میگذره..میگه بچه چرا گیرتون نمیاد اینقدر فرد رو همجوره آزار و با صحبتهای پوچشون مورد تعرض قرار میدن.واقعا این تضادها صبر بزرگی میخاد…
این صبر ابراهیم باعث شد.تا خلیل الله بشه..دوست عزیز خداوند…که یبار من از خداوند درخواستی داشتم از طریق قرآن بهم گفت..مانند ابراهیم باش که او فقط یکتاپرست بود…و مشرک نبود
چند روز پیش یجا شنیدم.گفتن.ابراهیم درسته تونسته در برابر خداوند خلیل الله بشه..ولی چون فرزندش به پیامبری نرسیده خداوند اونو دور کرده..
این نشون میدادکه فقط دین پیامبر و اجدادشون..همون اعتقاداتی که رایجه..که خودش شرک محسوب میشه..(بازم این نورد به ما ربطی نداره)
وووو
میخام بگم باوراهمون خیلی میتونه تحت تاثیر قرار بگیره…باید یادمون بمونه فقط ایمان بخداوند با احساس خوب بوجود میاد…
همه چیز..استقامت ما فقط با احساس خوبه.هر اتفاقی پیش بیاد..برای خودم همین امروز پیش اومد یه اتفاق به ظاهر ساده باعث شد یه دری بروم راجع بکارم باز بشه…
و من این موقعها سعی میکنم خیلی واکنش انجام ندم..
ولی قبلانا همین موردها برام عذاب شدیدی میشد…یکم میپیچه غر غر کردنم شروع میشد..ولی الان همونو مایه خیر و برکت میبینم..
استاد عزیزم چقدر شما داریید آموزشها رو به سادگی برامون میقبولونیین!حقیقتا من همیشه از چیزهای پیچیده خیلی زود خسته میشم افرادی که میخان لقمه رو دور سر بچرخونن.یکم برام ازار دهنده هست…
چقدر شما این مبحث..صبر استقامت ابراهیم را باز نمودین..الله اکبر…
دقیقا همینه!بخدا همینه!
ما فقط با تکامل پیش میرم خداشاهد من هیچ ربطی به یه دقیقه پیشم ندارم چرا؟
چون من دارم هی بیشتر به قانون ایمان میارم..
روز گذشته از خداوند درخواست کردم برای روند کاریم!فورا بهم گفت برو فلان فایل..بازم گوش نکردم…بهم گفت میفهمی برو فلان فایل…
چیشد؟
آگاهیی برام واضح شد با وجود دیدن در گذشته …اصلا متوجهش نبودم…حتی کامنت گذشته ام خیلی درک نکرده بودم.ولی دیروز درکش کردم..
بازم چیشد؟اولین اقدام به خداوند که فقط تویی که میتونی اینکار رو به شکل ساده برام انجامش بدی
دیگه چیشد؟یکاری سری قبل داده بودم برای روند کاریم انجام بدن..هر موقع درخواست اونکار رو به اینفرد میدادم یه مشکل پیش میومد یا یه اتفاق پیش میومد…که نشه!
بعد گفت تا عصر اماده هست..چیشد..بازم انجام نشد..همون لحظه که خداوند بهم الهام کرد.گفتم فعلا دست نگهدار فعلا کنسل کن..
گفتم اگه خداوند داره بهم میگه که اینراهش درست نیست پس منم باید ایمانمو نشون بدم.
ایمان یعنی عمل به حرفهای و الهامات خداوند در این سایت بهشتی…
نمیدونم پشت این موضوع چیه!
ولی میخام اعتراف کنم همه چیز خودشه من باید بتونم این کشتی درونیم را با لطف خودش به ساحلی که خودش میدونه بخابونم.
من فقط با ارامشه.با احساس خوب..و این اعتماد..خدایا این اعتماد به تو چقدر ما داریم پاداش میگیریم
چقدر در برابر مشکلاتی که هر کسی از اطرافیانم بهم نگاه میکنه میگه چقدر حالت خوبه..
چقدر در برابر تضادهایی که قبلا داشتم الان با روی خوش انجامش میدم.
بخودم گفتم اگه نتونی یعنی ایمان نداری ایمان یعنی بتونی قدم برداری..
امروز کاری که برام بازم یکم سخت بود.در عرض چند دقیقه سروتهشو هم اوردم..
میخام بگم این عملگرایی برای هر کسی بسته به موقعیتش متفاوتها…..
برای استاد عزیزمون اون شرایطی که از قم بلند شده بره بندرعباس و این حرکتها رو انجام بده..و دفترشو تو ایران تعطیل کنه بره خارج از کشور..
میدونی درها همینجور برای ایشون باز شده همون اطمینان قلبی بخداوند..
وای چقدر این احساس خوب میتونه مایه همه چیز باشه..خداوندی که دنیا رو پر از فراوانی و نعمتها قرار داده برای ما بندگانش.
چقدر راحت با باورهای گذشتگانمون داریم این خوشی ها و سقف ارزوهامونو کوتاه میکنیم.
خداوندی که مدام داره میگه بنده من من میخام به تو رزق و روزی بدم..ما میگیم دروغه مگه میشه..مگه میشه!
ما باید بیل بزنیم.ما باید فلان ساعت صبح بلند بشیم کار کردن ..و بدوییم برای سخت کار کردن تا بتونیم زنده بمونیم..
همه این باورها پاشنه هممون بوده..باور گذشتگان بدترین سم..برای خوشبختی و سعادتمندی دنیا و اخرت..
فقط باید از قانون تکامل استفاده کنیم و بخودمون سخت نگیریم و بتونیم این احساس خوب رو شالوده وجودیمون کنیم..
همه چیز با احساس خوب رقم میخوره..احساس خوب نعمتیه که همه کس بهش نمیرسه..
همون بنده ایی که عاشق پروردگارشه ..مثل کسی که معشوقه ایی داره و در برابرش حالش خوبه…
معشوقه ایی که رب.پروردگاره..با همه کس متفاوته..چون وجودش احساس خوبه.
چون وجود پاداشش دنیوی و اخروی
چون وجود نعمت و فراونیها هست
چون وجودش عشق بی نهایته
چون وجودش حال خوبه
چون وجودش همه چیز….همه چیزه همه چیزه
بنام خداوند بخشنده مهربان
سپاس مخصوص پروردگاری که رب العالمینه..پروردگار تمام جهانه
بخشنده و مهربان.(همون ذات بخشندگی اش نسبت به بنده هاش.)
مالک روز جزاست
تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو یاری میجوییم.
خدایا ما را براه راست هدایت کن راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی..
و نه راه گمراهان.
خداوند تو این ایه داره داد میزنه که منم پروردگار تو که دوستدارم رزق و روزی و خوشبختی را بهت بدم..فقط به من ایمان بیاور..
شکیبایی کن که شکیبایی تو جز یاری رساندن من نیست.
خدایا مرا بیامرز!که تو مهربانترین مهربانان هستی.
در تمام باورهای قرآنی و باورهای توحید قرآن خداوند داره این احساس دلگرمی و احساس خوب رو به ما نشون میده..چقدر ما راحت بعضی موقعها کم میارم که بازم..
این احساس بدی که در درون ما پیش میاد.این نقطعه رو داره به ما ثابت میکنه…
که چقدر جایگاه احساس خوب میتونه..وجود الهیمونو برانگیزه کنه!
چقدر میتونه شرایطی که برای تمامی افراد خانواده ام زندگی و شرایط سختیه..برای من بهشت کنه!
چقدر میتونه الهامات خداوند رو در همین نقطعه افراد ،در ارتباطم زیباتر و قشنگتر کنه.
چقدر میتونه زندگی رو زیباتر کنه زندگی که بوی عطر خداوند در فضایش پیچیده هست..
الله اکبر…
خدایا سپاسگزارم که این دنیای مادی را در برای چشمانم زیبا نموده ایی و نور الهیت را در وجودم گسترش دادی..
که بتونم این کنترل ذهن در ثانیه به ثانیه زندگیم به اجرا در بیاورم.و جوری بهر موضوعی نگاه کنم و استقامت بورزم.که همین شرایط بظاهر ناجالبی که برام پیش میاد به نفع خودم تمومش کنم.
من حدودا چند ماه پیش خواب دیدم..فرار کرده بودم از خونه..و دقیقا صحنه عصابنیت خانواده ام خداوند بهم نشون داد…
بهم گفتن تو کجا میخای بری منم گفتم امریکا..حالا کجا بودیم.اروپا..اینقدر این کشور پر از تکنولوژی و زیبایی بود..که دوستنداشتم برگردم به محیط خونمون..
ولی چیزی که داشت درونمو تخریب میکرد..که من هیچی با خودم نیورده بودم..نه پول.نه لباس.حتی زبانم بلد نبودم.فقط میخاستم به خاسته ام برسم..خیلی حسش حس بدی بود.درست بود ظاهرش خیلی قشنگ بود ولی حسش خیلی داشت ..ولی درونمو آزار میداد..
همین خواب الهامی از خداوند براحتی بهم گفت..مهم فقط رسیدن به یه خاسته نیست.حالا اون خواب چند نمونه از خاسته هامو جلوی چشمم اورد…گفت مهم فقط خاسته نیست!…مهم کیفیت رسیدن به خاسته هست..
پس همونجایی که هستی باید احساستو خوب کنی.باوراتو قوی کنی…تا کم کم هدایت پیدا کنی..
بازم قانون تکامل رو برام بیان کرد…
دقیقا همینه!من خیلیا رو میشناسم خیلی شرایط خوبی دارن..ولی بازم ناسپاس اند و همون احساس بد رو نقش زندگیشون کردن.
پس اینو بخودم میگم..همه چیز با احساس خوب تیک میخوره.لذت شادی از لحظه به لحظمون..نه فقط داشتن چیزی..
اگه بحث پول و ثروت بود.برای همه عموم…بیشتر مردم شاد بودن..
وقتی بیشتر کنجکاو میشم بیشتر میدونم قانون الهی..فقط با احساس خوب پیوند میخوره..
انشالله که بتونیم بجای حرف مفت..عمل کنیم.و بتونیم با دید الهی تری به هر موضوعی نگاه کنیم.و تکه های وجودیمونو نقش بدییم…
سلام محسن توحیدی !
برادر عزیزم…که همیشه کامنتای توحیدی مینویسی…
اره خود خود خودشه…
نهنگ همیشه همون نهنگ نیس. گاهی فقط یه احساس رها نشده هست.
منم به لطف الهی قبل اینکه این فضا برامون پیش بیاد…
بعد از یه هفته که کلی کار انجام دادم…
بهم الهام شد..و واقعا برام منطقی بود…چون میدیدم کارامو…
یه فلش برگردیم به نرگس قبل…با انجام دادن این مورد به گریه میافتاد و خودشو ضعیف میکرد.
خوب من به لطف خدا یه شخصی کارمو بسمت حضوری دیدن فراخوند..و این الهام خداوند بود…
و من با آماده شدن برای پروجکت دستکشهام برای حضوری دیدن..دقیقا هماهنگ شدن نبود اینترنت….
من تمام وقت…پیاده رویمو حذف کردم تمام الویتمو قرار دادم تا دستکش نرگس رو بسازم برای پروجکت حضوری…
بعد یه هفته کار کردن…بهم گفت هر چی رو کار کردی بشکاف…
الله اکبر…
حالا حساب کنید…
کار دست اونم بخیه های کوچک میخاد همه رو بشکافی…
و من با کنترل ذهنم و با این باور که نرگس تو میخای توی سطح حهانی کار کنی…
شب خواب دیدم…
از یسری پله های سراشیبی باید میرفتم بالا ..
خیلی مسیر برام طولانی بود…
و من روی یه چاه…بهم گفتن برو لباست اونجا توی اون کمد پارچه اییت گذاشته بردار بیا..
و من موفق شدم و با عجله از اون سراشیبی با سرعت جت اومدم پایین…
وقتی اومدم..دیدم لباسمو یادم رفته بیارم…
و اون خوای..و اونکارهایی که انجام داده بودم بدرد این پروجکتی که خداوند بهم الهام کرده بود نمیخورد…
بودن یه زره اشک مثل قبلنا….
اولای پروجکتم….و نشدن اون مسیر…
برام قوی تر شده بود..و محسن جان همه رو شکافتم بدون اینکه تعللی کنم…
و هدایت شدم به یه پارچه رو کوسنی برای لحاف پدرم که روی کتاب و قرآنام گذاشتم..چون بسیار نقشش زیباست و همرنگ ختمه..
که ناگفته نمونه الهام تختمم واست بگم…
یه شب توی پیاده رویم…یه صدای بلند بهم گفت برو خونه خوواهرت…و بهم نور زد از این جاده برو…
و من اونشب هدایت خداوند رو انجام دادم..
دقیقا همزمان شد ..با فروش تخت دختر خواهرم با اومدن تخت جدید از سفارش از تهران..
و خواهرم گفت ما این تختو میخاستیم بدییم به فلان…حالا که امشب اومدی میدییم به تو…
دیدی!!!محسن جان….
من یه تخت چند میلیون تومانی با اون آبشنی که میخاستم خداوند بهم هدیه داد…الله اکبر..
اره میگفتم….بهم گفت سرتو بزار روی این پارچه به فلان قسمت نگاه کن…
و من نگاه کردم بهم گفت تاج روی انگشت دستکشتو اینجور بساز….
و اون دستکش شکافته شده..با تسلیم و احساس خوب و بدون عجله ساخته شد….
و اینا چیه!!!
از کنترل ذهنه..
محسن جان….
میخام بگم!!!اینا کار خداست که داره همزمانیها رو بوجود میاره…
و لطف خودش….وقتی احساستو خوب میگیری همه چیز برات کن فیکون میشه…
باید فقططط فقطططط ادامه بدی
و کم نیاری….
خداوند طبق اونچیزی که تو میخای بدست بیاری هدایتت میکنی..
پس نباید شک و تردید احساس بد داشته باشی..
من نرگس همیشه دوستداشتم کارم جهانی باشه..برای کمپانیهای بزرگ کار کنم..
و تمام این چهارسال و خورده ایی هر قدمی که برداشتم بخاطر ورژنهایی که خودم میخاسته بوده..
حالا من بیام طبق الهاماتی که میشه رو پس بزنم و شروع کنم به ناامیدی!؟
نمیگم !!!!اولاش بهم میریختم..
ولی هر بار که شرایط آینده شغلیمو به لطف خداوند با خودشناسی و خداشناسی آموختم..
هر بار بهتر تونستم ذهنمو کنترل کنم…
محسن جان….پس ماها هم در مسیر تکامل هستیم…
و هر بار که بهتر میشیم….
بهترم میتونم به قانون الهی هماهنگتر بشیم…
راسی..یه شب…توی یه شرایط؟خیلی خیلی سخت..بیماری فرد نزدیکم و تنهایی در این سفر کنترل ذهن قرار گرفتم…
و اومدم توی تنهایی خودم توی محوطه بیمارستان استراحت کردم و خیلی گریه کردم..
و اون لحظه
خداوند بهم الهام کرد….
و صورت بهشتی و احساس خوبمو توی اون بیادری به من نشون داد..
که میخندیدم…
بهم گفت نرگس بخند ..گریه نکن!!
پدرت خوب میشه…
خیلی تونستم توی اون شرایط؟ذهنمو کنترل کنم..کارای بستری رو انجام دادم..
چقدر اونجا نعمت سلامتی رو بیشتر درک کردم…
چقدر اونجاها لطف خداوند رو دیدم..
محسن جان..وقتی خودممو خدا بهم نشون داد که میخندیدم….و بهم گفت نرگسی بخند…
من مات و مبهوت بودم از نشانه پروردگار که همجوره در حال هدایت ماست….
محسن جان سپاسگزارتم بابت نوشتهای خوبت…
با تمام وجودم. بهت تبریک میگم!
سلام و درود به سعیده جان عزیز…
چقدر دور بودن از دوستان بهشتیت سخته…
شکرگزار خداوندممم که ستاره قطبی اول هفتمو امروز دریافت کردم..
گفتم خدایا سایت بهشتمونو بهمون تقدیم کن….
و لطف خدا شامل حالمون شد…
سعیده راسی هفته گذشته اومدی تو خوابم….
این نشون دهنده اینه…که چقدر تو مسیر درست بودن”خوب و عالیه…
سعیده جان منم توی این مدت بازم بعد 3 غلبه برترس..هدایت شدم که یه حساب اینترنتی از بانک پارسیان بگیرم…
و یه شب بینش…یه شخصی که خداوند چند روز قبلش بهم الهام کرده بود نمونه کارای دستکشامو واسش فرستاده بودم..
دقیقا سعیده روزیکه اینترنت قطع شد و این آشوبا بوجود اومده بود من اولین استارتمو برای پیشبرد کارم برای پروجکت حضوری شروع کرده بودم..
دیگه کنترل ذهن برام آسان بود..
میرفتم توی اتاق کارم ساعتها روی بهتر شدن و زیباییهای دستکشم تمرکز میکردم…
سعیده جان!!!کار خدا رو ببین…
چقدر همزمانیها دقیق انجام میشه…
اون خدا میدونه کی چه خاسته ایی بهت بده..
و خداوند میدونست.شرایط منو میدونست…
و منو هدایت کرد تا اینروزا در نبود سایت…بتونم روی کارم تمرکز داشته باشم..
سعیده جان..یکی از نمونه های دستکشم…امروز بعد از چند روز “رویه کارم آماده شد…
راسی رنگ مشکی با رنگ طلایی اونم یه تاج زیبا امیخته با رنگ طلایی…واقعا زیبا شد…
چقدر نحوه الگو کشی و نحوه دوختش؟زیبا شد…
الان این نمونه کار رو با نمونه کارای قبلم مقایسه میکنم…
اصلا نمیدونستم من به این مسیر هدایت بشم..
من تمام کوکهایی که روی دستکش میزدم….
بهش میگفتم خدا اینجور بهتره یا اونجور…
بهم میگفت اینجور کارشو که تمام میکردم…میزد پشت چشممم تایید میکرد و میگفت نرگسم خوبه…
حالا حساب کن..سعیده جان!!!چقدر خدا دقیق باهام صحبت میکنه…
و نمیدونم این پروژه تمام شدن دستکشهام کی تموم میشه..
یه شب خواب دیدم…دقیقا هفته گذشته….
راسی اینم بگم..یه هفته و چند روز هر چی کار کرده بودم…
بهم گفت همه رو بشکاف !!!
و برام مثال آورد..
که نرگس کارت داره وارد مسیر حضوری برای پروجکت کمپانیهای بزرگ هدایت میشه..
باید سعی کنی خیلی زیباتر دوخت کنی…
رفتم کلی وسایل خریدم…
راسی اینم بگم!!!
اومدم یه وسیله بخرم..یه عطسه بزرگ کردم…
اینقدر دوستم خندید..
بهش گفتم اومدم دستم بزارم اینو بخرم…بهم گفت نخرم..
ولی اون متوجه نشد…
ولی کلی خندیدن..با یکی از مشتریا!!
ببین سعیده..
بعد سرمو کرد توی ویترین بهم گفت…
اینو بخر!!!و با فلان بخر..
وای سعیده…
ببین خدا چقدر دقیق عمل میکنه..
و خریدمش چقدر خوشحال…و اومدم…بقیه کار رو انجام بدم…
و بعد از یه هفته….که گفت بشکاف..بهم گفت این ابزارا رو توی کار جدیدت بکار ببند…
اره خوابمو بگم!!!
یه شب خواب دیدم توی یه سراشیبی.. مستقیم با سرعت رفتم یه ماموریت رو توی یه قسمت خطرناک رو انجام دادم.
و اون شیب رو به سرعت اومدم پایین…
خداوند اونجا بهم گفت..این مسیر ..کار کردن دستکشهات طولانیه نباید با عجله انجامش بدی…
و من سعی کردم هر چی رو گفت بیشتر عمل کنم..
اره یه هفته بدو بدو کردم که زودتر دستکشامو تمام کنم بفرستم !!
این خواب اون نحوه کارکردم منو به این نتیجه رسوند ..
آرامتر باشم…
و با احساس خوب کارامو پیش ببرم..
و سعیده موضوع مهم…تسلیمتر باشم…
میدونی سعیده الان هر کوکی میزنم…خدا بهم یه ضربه پشت چشممم میزنه…
من بهش میگم اون میزنه و قدم به قدم جلو میرم…
وای کی نگم!!چقدر کارم زیباتر شده..میدونم از اینم زیباتر میتونه بشه..
بشرط اینکه بیشتر تسلیمش باشم…
سعیده جان!! هفته گذشته چند هزار تومن بکارتم انتقال داد..
و خیلی دستاورد دیگه از قرآن …
واقعا با نبود سایت چه درهایی”در مسیر مهارت دستکشام و شخصیتم قوی شد…
همین الان توی تلوزیون یه صدایی بهم گفت…
شرایط ادمها با مهارتاشون هست.
نه وضعیت فعلیشون..
.
اینم نشانه خداوند هست..
سعیده جان…بابت نوشتهای دلگرمت ازت ممنونم…
بخدا فقط باید بهش اجازه بدی..
وقتی تسلیمش هستی همکار برات انجام میده…
یه شب سه جا غلبه بر ترس انجام دادم..
اونم توی تاریکی مطلق..وقتی غلبه بر ترس انجام میدم…
اونجاها…..
به این درک میرسم.که چقدر خداوند هوامو داره..
یه شب رفتم توی نخلستانهای تو در توی”بیرون از شهرم….که هیچکسی نبود…وقتی بهم نور زد که نرگس باید بری…
خیلی برام ترسناک بود…
و توی راه بهم میگفت الان یفردی بهت حمله ور میشه..
ولی من انجامش دادم…
سعیده جان…اونجاها بیشتر درک میکنم….
چقدر خداوند هوامو داره…
چقدر مهربان بودنشو میبینم…که همجوره باهامه و با من حرکت میکنه و تزسی ندارم….
وقتی میرم تو دلش اون تاریکی برام بهشت میشه…
ناگفته نمونه هم ترس هست..و هم ایمان ….
سعیده جان..ما خیلی خوشبختیم…میدونی چرا!؟چون در مسیر خداوندیم.…
سعیده جان…من خیلی خیلی اینروزا معجزه ها با نبود سایت برام باز شده..
احساس میکنم توی یه دنیای دیگه زندگی میکنم….
انشالله همیشه این نور ایمان بدرقه تمام راه هامون باشه..
کل داستان ما تو این دنیا همینه…
که بتونیم…این نور عشق الهی رو توی زندگیم بولد کنیم...
سعیده جان حفظ آیات قرآن رو بهت تبریک میکنم….واقعا جای تحسین داری..
انشالله در اخرت توی بهشتمون با همدیگه آیات قرآن رو بخونیم و سجده شکر گوییم..
حتما این اتفاق میفته!!!
سعیده جان!!!با تمام وجودم بهت تبریک میگم دوست هم بهشتی دنیا و آخرتم…
انشالله بازم میام از نتایجم میگم….
یه شعری میگه…مُو رِیش کِراش داروم..
خاطره باش دارم…
کراش ما هم بودن تو این سایت..
و بودن با دوستان بهشیمونه
سلام و درود به صبح روشنی بخش خدای مهربانم
که داره وعده بهاری زیبا رو بازم روی کوه منطقه زندگیمان میدهد..
یعیده جان..الان باران میبارد…پشت پنجره اتاقم یه گل پیچکی بزرگ رویییده…
اینم میدونی از خاستهای من بود.
خداوند بدون اینکه بدونم چجور این اتفاق میفته..
خودش از دیوار بقلی خونه دادشم روانش کرد دقیقا روبرو پنجره من وسعت گرفت…
و یه شب همین صحنه رو توی بهشتم که روش یه پرنده سبز رنگ زیبا بود بهم نشون داد…که بازم این گل پیچک با اون پرنده زیبا سبز بهشتی…
من هر روز صبح با صدای این پرنده از خواب بلند میشوم…
سعیده جان…زندگی ما سراسر از معجزه هست…حتی خاسته من داشتن یه گل پیچکی روبرو پنجره اتاقم…
دقیقا مثل بهشته…چقدر من نشانه های خداوند رو روی این پیچک” روزها میبینم..که خداوند با من صحبت میکنه..
سعیده جان منم این چند روز به اندازه چند سال رشد کردم…
قبل از این جریانات حساب بانکی باز کردم.بدون 1000 تومن که از جیب خودم بدم…
و برام از تهران پست کردند…
خداوند بهم گفت برای کارهای ارضی خیلی خوبه…
اصلا نمیدونم این کارت بانکی میخاد چی بشه..
تو اینروزایی که همجا بسته بود برام با عشق آوردن اونم در زمان و مکان مناسب…
هدایت شدن دستکشهام برای یه کمپانی طراحی و لباس جهانی اونم بصورت حضوری…
که باید یسری کارها روی دستکشام انجام میدادم…
چه الهاماتی از خداوند دریافت کردم..سعیده جان چقدر یکی از ورژنهای دستکشم زیبا شد…
دقیقا مثل ملکه حوری بهشتی…
دستکشم رنگ قالبش مشکی هست..با نگینهای طلایی و تاج الهی روی سر دستکش ادم را دیوانه میکند….
که خودش بهم گفت برو روی پارچه قرآنیت اون شاخه گل رو روی دستکشت بکار ببند…
اولش نمیدونستم چجور بسازمش..
باور کن با یه ایده ساده با مفتول سیم برق با نخ دمسه پنبه ایی اونو به بهترین شکل ساختم…
و دیشب یکی از نمونه اولیش تمام شد…
میخام بگم!!!خداوند شرایط منو میدونست توی این مدت من شبانه روز کار میکنم..این تنهایی چقدر ایمانم قوی شد…
سعیده جان….میخام در نهایت بهت تبریک بگم خونه جدیدتو انشالله برامون از اون نقوشهای اسلیمی بازم زیباترت فیلم ببینیم..
واقعا با خداوند بودن چقدر خوبه..چقدر شاهکار میکنه…
یادمه اون اوایل…که تازه وارد سایت شده بودم…شبانه روز مینوشتم و قرآن میخوندم..
یه روز دیدیم یه عالمه پشه زنبور عسل محلی..پست اتاقمو دربرگرفته…
دقیقا پشت تختم ..که دیوار بعدی توی فضای گل پیچک هست…
یه عالنه عسل زد..دقیقا 5 کیلو بود اونم عسل محلی…یفردی اومد خونمون تعجب کرده بود..
الله اکبر…
عسل جایی میره که منطقه خوب براش باشه…
و اون لطف خدا بود..اینقدر معجزات زندگیم زیاد بود که من فقط گریه میکردم بخاطر مهربانی خداوند..شبانه روز توی کوه مثل دیوانه ها سرگردان اینهمه عشق الهی بودم..
الانم دست کمی ندارم…
میخام بگم همون عسل الهیم به جونم رسید و منو از یه مریضیه سرماخوردگی شدید نجات داد…
سعیده جان…ما همیشه باید بیاد بیاریییم…واقعا کل داستان همینه…که ما وقتی بخداوند نزدیک میشیم و باورامونو میسازیم زمین و اسمان به ما روزی میده..
گاهی وقتا اینقدر اسمون رو نزدیک میبینم که دوستدارم تو دستش بگیرم….
بازم در نهایت بهت تبریک میگیم اینهمه خوشبختی و زندگی بهشت رو…
راسی منم دوستدارم از اون ماگها بخرم..واقعا کار دوستمون زیباست…
در پناه خداوند بزرگ میسپارمت..ممنونم بابت نوشتن مراقبه استاد عزیزمون….
دوستتدارم
سلام برادر همسایه چند ساعته من….
حال هوای جتوب اینروزا با بارندگی که میاد حسابی یه جُوون بهمون داده…
یادم از گفته خدا اومد…توی قرآن…و این نشانه های خداست ..
اینروزا و هدایت من و دستکشهام برای یه پروجکت حضوری اونم بصورت انشالله جهانی….
وه الان نمیدونم این پروجکت حضوری به کجا داره انتقال پیدا میکنه…
فقط از طرف یه شخصی که ایشون یه آقا هستند..و طراح لباس مد لباس شب و عروس بصورت جهانی کار میکنند..از من خاسته تا کارامو براش پست کنم..
بهمین خاطر دقیقا این پیام این شخص یه روز قبل از اینکه اینترنت قطع بشه بدستم رسید..و من شروع کردم به آماده سازی دستکشهام اینبار با یه ورژن بالاتر…
که طی این مدتی که همجا بسته بود…من چقدر ورژن دستکشم هم از نظر الگوویی و هم از نظر دوختی زیبا بود..
و همه رو لطف خداوندم میبینم.
و هفته گذشته کارت بانکی که بازم قبل از این رویداد اینترنتی خریده بودم بخاطر خدمات ارضی.برام فرستاده شده..
مبلغ چند تومن بدون ابنکه بدونم از طرف چه شخصی بود بکارتم انتقال پیدا کرد…
ووو خیلی دستاوردهای دیگه…که زبانم قاصره از اینهمه خوشبختی…
میخام…یچی سیت بنویسوم….
ای خیلی مهمه!!!
برسیم سر حرف خووود خودت…
توی زبان برای تاکید یه کلمه برای خودم میگم own….
همین حرفت…هر چیزی بوقتش انجام میشه…
من یه دختر 37 ساله هستم….خیلیا بهم سوال میکنن که چرا نرگس هنوز مجردی!؟
مخصوصا توی جامعه ما..
میگن تو همه چیزت خوبه…
از نظر ظاهری هم خیلی خوبی..
چرا هنوز مجرد موندی!؟
این سوالیه که ناگفته نمونه بهم میشه..
من اصلا فکر نمیکنم 37 سالمه.
بهشم هیچ وقت فکر نکردم.که فلان سن خوب نیست مجرد باشی..
من چون از درون پر هستم…همیشه این باور رو داشتم که هر چیزی به موقعه انجام میشه..
انگار برادر عزیزم….یچیزی از درون بهم میگفت هنوز موقعش نیست…
بدون اینکه جوابی از این سوال داسته باشم..
چون ازدواجم خیلی خیلی برام مهم بود با چه شخصی باشه..
ناگفته نمونه..
توی این چهار سالی که به لطف خدا در این سرزمین بهشتی هستم.
تمام اون مواردی که سالها منو اذیت میکرد ناپدید شدند…
و شخصی که از بچگی توی خواب صادقانه کودکیم دیدمش…
اون وارد زندگیم شد…
و خداوند با فرشتهاش این ازدواج رو بهم تبریک گفتند…
فقط خداوند بهم گفت…باید بزاری به موقع انجام بشه….
و من بدون اینکه نه اون شخص و حتی خانواده این شخص بدونن.
کله صبح منو بیدار کرد بهم گفت فلان کار رو انجام بده…
و اون اتفاق ایمان منو بیدار کرد…
حمید جان….من همیشه از چیزی که توسط اشخاص بهم تحمیل بشه..همیشه بحث میکردم..
مخصوصا توی زمینه ازدواج که افراد باورهای غلطشونو بهمون کنایه میزنن..
ولی از روزیکه در این بهشتم تمام اون صحبتها ردشون گرفتن تمام شدند و من با ارامش فقط دارم از زندگیم لذت میبرم..
و اینروزا تمرکزی روی بیزنسم قدم برمیدارم..
چون همیشه دوستداشتم…یه شخص قوی باشم…دوستداشتم جهانی کار کنم…
هر جا دوستدارم میرم..
کل شهرمو پیاده روی کردم..
اونم دور از باورهای افراد…
و میبینم افراد مدام بهم میگن خوشبحالت خودت تنهایی خوش؟میگذرونی..
واقعا بخودم افتخار میکنم که یه زن کامل شدم و هدفم فقط لذت بردنه..
چه مسیرهایی اونم توی شب بدون کسی پیاده روی کردم…
و واقعا باور افراد نزدیکمو با شهامتم آب نمودم…
میخام این صحبتتو یه قاب بیشتر بگیرم…
که هر چیزی توی زمان خودش اتفاق میفته..
وقتی از خدا هدایت میخای …اون تو رو برمیداره و توی مسیرهای دیگه میزاره.
چند شب پیش هدایت شدم به شخصی که تازه بچدار شده..
این شخص از نظر سنی و عقلی برای مادر شدن نیست..بخاطر یسری باوراش که یه روز باهام صحبت میکرد…
اونجا بخودم یاداوری کردم..که نرگس خداوند تو رو نجات داد..
و اون شخص دیدم مدام از شرایط ناجالب و حرفهای ناجالب اطرافیانش میگه..
اونجا اون شرایط؟غیر قابل موندن شد..و آگاهانه اومدم بیرون..
اونجا خداوند بهم یاداور کرد…
که نرگس ..
مسیرت درسته هیچ وقت نخاه چیزی رو که وقتش؟نبوده بخاطر حرفهای دیگران بپذیری..
واقعا خوشحالم که این مدت مجرد بودم….و خوشحالم زیاد..که رشد کردم میدونم اون ازدواج انشالله به وقت درستش وارد زندگیم میشه..
حمید جان….فرزند اوری شما هم نشانه هست…که تو با خیال راحتری به خاستهات ادامه بدی..
من که زندگی شما رو ندیدم..ولی میدونم…خداوند دوستتت داشته..تا با بال آزادتری قدم برداری…
هم بخودم…و هم به شما تبریک میگم…
که بزاریم هر چیزی به وقتش اتفاق بیفته….
خدایا شکرت بابت این ازادی…
یچیز دیگه بگم!!!
وقتی میرم پیاده روی…میبینم کبوترها آخرای ساعتها و دقیقه هایی که میخان وارد چراگاهشون بشن..چقدر با قدرت بیشتری و احساس خوب بیشتر دور میزنن و از اون ساعتهای کم …بنفع عالی استفاده میکنن…و شور هیجانشون بیشتر میشه…
و اینجا بهم یاداور میشه…
که چقدر این آزادی خوبه…
آزادی در تمامی جنبه ها…
و بتونی بنفع احسن ازشون استفاده کنی…
و قدر آزادی و حال خوبتو بدونی و بهیچکسی باج ندی..
کبوترها باج به اون صاحبشون میدن…
ولی پرنده های دیگه…خیلی راحتر هر جوری که دوستدارن زندگی میکننن.
اینا نشانه های خداست…که خیلی قوی تر روی خودمون کار کنیم تا بهش هدایت بشیم…و زندگی خوبی رو در دنیا و آخرت برای خودمون رقم بزنیم..
بحث ازدواج و فرزند اوری و فلان خاسته نیست..
بحث آماده بودن اون موقعیت هست..
بحث سن نیست..
بحث فلان موقعیت نیست.
بحث افتادن اتفاقات توی زمان خودش هست..
که وقتی توی مسیر درست میای..از خداوند خاستتو میگی..و اون میدونه کی اون خاسته وارد زندگیت بشه..
میدونم حمید جان تو هم بحرف من پی بردی…
و این صحبتتووو برای من اینروزا برای خاسته ام که خرید قانون سلامتی هست بیشتر برام بولد شد که بیشتر تسلیمش باشم..که اینروزا توی دوخت دستکشام به واقعیت تصویر میبینم..و کار یه هفته و خورده اییی…
رو بهم گفت بشکاف و داری عجله میکنی…
و اینبار با تسلیم و با احساس خوب به لطف خودش ساخته شد..
اینکار کجا!؟؟؟؟
و اون کار قبلی کجا!!
کاش میبودی نشونت میدادم..
تا بدونی و بدونم هر چیزی به موقعش.اتفاق میفته…
سلام عسلویه برسون…هوا خاش وابیده “باب دریا و ساحل بوشهره
سلام اندیشه عزیز
صبح بخیر عزیز هم استانی ام.بچه شیراز…
دقیقا حرفت مو از بدنمو سیخ کرد
یادمه اون اوایلی که وارد سایت شده بودم.
خواب دیدم…از آسمان شهرم باران سنگ میاد..
و دیدم تمام شهرم فرو رفته از سنگ هست..
و همه از بیین رفته بودم.
من تنهای تنها وسط اون ریزش سنگ توی خانه ایی که سقفش پایین اومده بود..توی کنج اتاقی دستمو از ترس گذاشته بودم رو سرم نشسته بودم.
وقتی بارش سنگ تمام شد.
دیدم همه مردم شهرم مُردن…
اندیشه جان دقیقا مثل یه کُوپ خاک روی هم روی هم از بچه تا پیرو جواان..روی هم تلمبار شده بودند..
وحشتتش منو دگرگون کرده بودم.دیدم پاهام برهنه هست..
گفتم برم فلانجا کفش پیدا کنم…
الهام عجیبب غریبی بود..اونجا خداوند این مسیر رو بهم گوشزد کرد..که اگر نرگس برگردی..قانون هم برمیگردی..
حالا ملت بشینن تا بچه شاه.یا فلان ارگان براشون حلوا بیاره…
همینه قرآن میگه خودتون بخودتون ستمکار هستین…
ممنونم که نوشتی..من فقط بحث افراد نزدیکمو میدیدم..ولی ین گفته ها رو نشنیده بودم..چون اینروزا سخت مشغول الهامات الهی برای پروجکت دستکشام برای یه کمپانی طراحی و دوخت لباس و شب و عروس اونم بصورت حضوری در ایران و خارج از کشور هستم..
که این الهام خداوند قبل از قطعشدن اینترنت بهم الهام کرد….
وضعیت زندگی ما کجا..وضعیت زندگی اون افراد کجا!
اگه میخاییم جنبه مثبت این اتفاقات رو بدونیم..
الان به لطف الهی تو درونم بولد شد…
اینم اونه….
که اون افراد در نسیر نادرست میشن موش آزمایشگاهی افرادی که میخان علمشونو گسترش بدن توی حوزه پزشکی…
پس انتخاب کنیم…میخاییم موش آزمایشگاهی باشیم..یا محقق…
خدلیا شکرت که این صحبتو توی وجودم انداختی!
الحمدالله رب العالمین…
دنیا به همه اینا نیاز داره…
همینه استاد راجع به باورا میگه
استاد راجع به قانون سلامتی و برگشت افراد رو میگفت…
من الان میبینم یه غذای ناجالب چقدر روی روح روان تاثیر گزار هست…
یه سخنی از یه فرد عالمی میگن!!
چی میخوری تا بگم چجور فکر میکنی..
.
انشالله توی این کله صبح خداوند به زودی منو وارد جریان قانون سلامتی “هماهنگ کنه..
تا طعم یه غذای سلامت رو بچشم…
ممنونم که درست و دقیق نوشتی..
چقدر یه زندگی هوشمندانه برای یه آدم میتونه تاثیر گزار باشه…
در پناه خدای بزرگ میسپارمت…
سلام مریم جان!!!!
صبحت بخیر و شادی ….
صبحت بخیرو نور خداوند….
نمیدونم کی این پیام رو میخووونی….
ولی میدونم این پیاممم من بدرقه صبحت بوده….بهت تبریک میگم که اینقدر زیبا نوشتی
تو خود آرامشی و امنیتی ثروتی زیبای هستی…
راجع بخدای حق تعالی…..واقعا اوج ثروت و آزادی رو از لب کلامت حس کردم…..بهت تبریک میگم!!!!
مریم جان!!!!منم خاسته ام اینه که انشالله دوره قانون سلامتی رو با عشق الهی بخرم ..و هدایت بشم به باشگاه…..
خیلی دوستدارم یبار دیگه این محیط بعد از سالها برام انجام بشه….
چقدر زیبا گفتی…از نتایجت از؟فایل مراقبه که توی باشگاهت میزاری….و ازاون فضای آرامشبخش..ای کاش توی شهر ما میبودی منم میومدم روی ماهتو میدیدم و کلی با همدیگه لذت میبردییم…
چقدر شکل ظاهر بدنت زیباست..
چقدر مخیط پشت سرت زیبا…
دقیقا پر از نور الهی هست…
واقعا همه چیز احساس خوبه…..احساس خوب هر چقدر درکش کنی بازم کمه….
و بتونی همجوره توی زندگیت بکار ببندیشون…
بهت صمیمانه تبریک میگم….و این خودش یه مسیریه،” که میتونه به خلق با افرادی که نیاز به این آگاهیها نیاز دارند هم جهت کنه..
همه ماها همینجور…هدایت شدیییم….
وقتی پذیرفتیم….که باید تعقییر کنیم….
دستان خداوند مثل انشعاب رشته درخت نخل هست…که هر ریشه ایش..به هر سمتی روانه میشه..اونم با قدرت…
بهمین خاطر…کنترل ذهن درخت نخل توی شهرهای گرمسیری قوی هست….
و میتونه میوه عالی رو از خودش ساطع کنه…
مریم جان بهت تبریک میگم….خداوندم شما رو دستی از دستان خدا قرار داده …
تا با اون باشگاهتون.به شهرتون و افراد هم فرکانسیتون خدمت کنید….
در پناه خدای رب العالمین میسپارمت…
سلام محسن جان!!!
از کجا ،”!!!این اگاهیها!!!پسر!؟؟؟؟خوببببب
چی
برای” قلبت جاری شد که اینا رو برام بنویسی…
الله اکبر…
………………..
و برگشتن تند… ==>> قبول داری که همه ش میگفت: “”اون چیزی که فکرمیکنی لازمه، همیشه همراهت نیس؛ امااون چیزی که لازمه، خودش تورو پیدا میکنه“” ؟؟؟
………………..
آره… آره..آره همینه!!!!!.
میدونی چیه…محسن جان….بخدا از جاهایی خدا بهم روزی میده که منم خودم بعضی وقتا میمونم..
امروز نشانه ام..توی قدم دوم و سوم…
یه نشانه ایی بهم گفت…
(مسیر آنقدر هموار است که فرد حتی گاهی متوجه نمی شود که فرایند به چه شکل طی شد و چطور به این جا رسید!)
اره همینه….اینقدر ساده…
ولی یچیزی بگم.من یسری قدمهای پروجکتم که خداوند بهم گفت عکسشو بگیر و اونو بزار توی گالری گوشیت…
همه رو برای یادآوری گذاشتم..تا یادم بمونه از کجا به کجا رسیدم!!!
…..
میدونی.چیه..محسن جان…
حالا حساب کن….
توی پیاده رویام…مسیرهایی که میرم…ازش میگم خدایا تو بهم بگووو کجاها برم..
قبل از اینکه این موضوع تو ایران پیش بیاد..
بهم گفت باید یه منطقه تاریک رو پیاده روی کنم.
روزشم وحشتناکه!؟
چی برسه به توی تاریکی!!…
من فقط با وجود خودش همون صحبتی که استاد میگه من روی شونهای خداوندم..
با این باور قدم برمیدارم..
همین باور پذیرفتن…خداوند…یکارهایی انجام میدم..
که خداشاهده یه گوشه هاشو” به اطرافم میگم…
فورا بهم میگن!!!
مواظب باش..
گوشیت همراه باشه..
ولی من میگم..
خدایا من فقط فقط تو رو میشناسم ..
خدایا خودت هدایتم کن…
و همین موضوع باعث میشه اتفاقات خوب برام بیفته..
و من پا بزارم روی ترسهایی که اکثرا براشون غیر قابل باوره…
محسن جان!!!ممنونم که راجع به الهاممم گفتی..
اره…دقیقا همینه…اره همون چیزی که که لازمه خودش منو پیدا میکنه..
اونم بصورتی که من عقلممم نمیرسه!”چجور و چطوری!!!…
محسن جان…پیامتو میزارم اول صفحه یاداشتهای الهیم..تا هر بار بهش دسترسی داشته باشم…
محسن جان..بازم ازت متشکرم…که همجوره نگاه توحیدیتو بیان میکنی….
معلومه خوب داری روی خودت کار میکنی…
اره…من نرگس…وقتی الهام بهم رسید..تا وارد این مسیر بشم…
فورا شغل گذشتمو کاملا کنار گذاشتم…
و گفتم خدایا من فقط میخام..جهانی کار کنم..
و لطف خدا توی پروجکتام…منو به خودشناسی بیزنسی رسوند..
چون اون پروجکتهای قبلم،”فقط فقط.. گمراهی من بود…
گمراهی آینده ام بود…
گمراهی همون وضعیت 18 سال سابغه کاریم بود…
دیگه میخاستم فقط فقط جهانی کار کنم..
و برای اینکه وارد مسیر جهانی بشم…باید بها براش میپرداختم…
بها!!!از همه نظر….
و واقعا به لطف الله ،”بهای خودمو دادم…
و همه رو لطف خداوند میبینم.
محسن جان….برادر عزیزم..هر کسی طبق شرایطش یسری خاسته داره..
ما درون الهی دارییم..ما هدایت میشیم به اونچیزی که میخاییم…
طبق باورامون…
پس سعی کنییم….
با نگرش قوی تر بدونیم چه چیزی رو از زندگی دنیوی میخاییم…
و سعی کنیم خیلی رو راست با خودمون باشیم…
و نکته مهم تر از خداوند بخایییم هدایت بشیم…
و هدایت خدا..بزرگترین ..بزرگترین….نقطعه عطف یه انسان هست….
در نهایت سپاسگزار خداوندمممم میباشم….که درونمو سرسبز کرد…و الهاماتی بهم داد…
تا من بتونم توی مسیر درست..مسیر خوشبختی ادامه بدم….
و خوشبخت زندگی کنم…و زندگی خوبی رو در دنیا و آخرت برای خودم رقم بزنم..
میدونم هر چقدر احساس خوب داشته باشم…بازم باید بیشتر بیشتر داشته باشم…
چون نکته این فایل تمرکز روی همین مسیر هست…
محسن جان!!!یچیزی بگم!!!
امشب در برابر ذهنم یه صحبت کردم..
گفتم نرگس!!!
تو چند سال پول ساختی..
آیا اون پول” رازیت میکرد..
من از اونکاری که انجام میدادم.پول میساختم..راضیم بودم…
ولی
ولی اون پول در جهت آینده ام نبود…
دوستداشتم وجود خودمو بیشتر توی لِولهای بالاتر هدایت کنم…
بخاطر همین!!!
لطف خداوند شامل حالم شد..تا به مسیر بهتری که رضایت بخشه برام،” هدایت بشم!!….
و این لطف خداوند منو دقیق با پروجکتام به سایتهای معتبر فروش در ایران و فروشگاه های بزرگ وووو همه اونها باعث شد…
تا من با خودشناسی بیزنسی برسم..و بهم بگه!!!
نرگس تو میخای جهانی کار کنی!!!!!
و برای جهانی شدن باید بتهای قبلتو بشکونی…
و هر چی میگمو عمل کنی…
اره همین بود…و من دارم اینروزا خودمو آماده میکنم. برای لِولهای بالا که نمیدونم میخاد چه اتفاقی بیفته…
در نهایت خیلی خیلی سپاسگزارتم بابت نوشتهای زیبات…..