اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد جان تو یک کامنتم نوشتم که من اصلا این جریانات نمی فهم انگار تو یک کره دیگه زندگی می کنم این به خاطر این هست که اصلا دنبال این چیزها نیستم به خاطر همین تو ذهن من نیست مینویسم که یادم بماند برای مسایل دیگه زندگی هم باید این طوری عمل کنم استاد جان حالا یک چیز بگم بخندید من آنقدر بی خبر بودم که شب که آمدم بیرون برای خرید یک دفعه صدای بوق ماشین ها آمد به خواهرم گفتم عه ماشین عروس بعد داشتم دنبالش تو خیابان می گشتم که خواهرم گفت ماشین عروس چیه الان شلوغ میشه بیا بریم من اصلا ترسی نداشتم اگر خواهرم اصرار نمی کرد نمی رفتم آنقدر برام بی اهمیت و بیخیال هستم
ولی در عوض موردی که من ناخودآگاه به هم می ریزه درآمد هست البته من بگم من کار می کنم ولی چون تو این چند سال نتوانستم درامدم زیاد کنم و یک کم هم با بچه های سایت به مقایسه افتادم خیلی من از مسیر دور کرد یعنی خیلی ناامیدی به من دست داد ولی خدا را شکر با دوره هم جهت خیلی بهتر شدم انگار این پول تو ذهنم مهم شده حالا من آدمی نیستم که اهل بریز بپاش باشم خدا را صد هزار مرتبه شکر زندگی خوبی هم داریم با همین مبلغ بهترین غذا ها را خداوند متعال سر سفر مون میذاره قلب آرامی دارم ولی وقتی حقوق می دهند ذهنم به هم میریزه انگار ناخودآگاه من تا امید می کنه هر چند از قبل خیلی بهتر شدم یک موردی را بگم برام رد پا بشه من با خواهرم از روی لیاقت رفتیم با مدیر در مورد افزایش حقوق صحبت کردیم و ایشان هم قبول کرد که خیلی کم حقوق می ده و گفت من دین شما را ادا نکردم و خیلی حرف های دیگه ولی من همش به خودم می گفتم اگر زهرا حقوقت زیاد کرد خداوند کرده نکرد هم خداوند حتما مسیر بهتری در پیش هست آنقدر چند وقت حالم خوب بود سپاسگزاری عمیق داشتم خدا بداند ولی حقوق دادند ناخودآگاه به هم ریختم خیلی سعی کردم حالم خوب کنم ولی ناخودآگاه انگار خیلی درگیر میشه البته من این انرژی پایین به غذا هم نسبت میدهم من قانون سلامتی کامل رعایت نمی کنم ولی شاید 90 درصد رعایت کنم چون می.دانم غذا خیلی روی مغز تأثیر داره ولی برای من خیلی بیشتر از حد معمول تأثیر گذارتر هست تا این طوری هم میشه ذهنم من از خدا ناامید می کنه انگار خدا هنوز برای ذهن من یک آدم هست من خیلی سعی کردم تو این سالها شرک از خودم دور کنم خیلی هم از نظر. ذهنی انرژی گذاشتم به خاطر همین انگار به مغزم فشار آوردم به خاطر همین خیلی از خدا توقع دارم میدونم باید بیشتر روی خودم کار کنم البته به جایی رسیدم که بیشتر روی غذا و ورزش تمرکز گذاشتم چون هر چقدر این سمت بهتر انجام می دهم انگار ذهنم قوی تر و پر انر ژی تر شده و حالم داره بهتر بهتر میشه من بعد از 7سال انگار تازه تازه دارم یک چیزهایی را می فهم و فهمیدم همه چیز حال خوب هست و واقعا همه چیز تکامل می خواهد و برای هر کسی باتوجه به شرایطی که بزرگ میشه فرق داره من خودم آدمی بودم تو تمام زمینه ها به شدت روی خودم کار کردم و الان خدارا شکر خیلی تغییرات داشتم به امید نتایج بزرگ تر و بودن در این مسیر الهی استاد جان سپاسگزارم به خاطر این مسیری که به ما نشان دادید و از خداوند سپاسگزارم که من هدایت کرد و میکنه دوستون دارم
یکسال به خوندن کامنت و سر زدن به این سایت زیبا عادت داشتم و خوشحالم که دوباره دارم کامنت مینویسم و این چند مدت که به این تضاد برخوردم خواسته ای جدید به خواسته هام اضافه شد.
این مدت روی فایل های قدم اول دوره دوازده قدم کار می کردم، چقدر تغییر در خودم احساس کردم و خوشحالم که بالاخره من هم تغییر کردم.
من قبلا منفی صد بودم الان 35 مثبت شدم. بدون دغدغه و نگرانی این روزها رو سپری کردم و حالم خوب بود، مادرم زنگ میزد و میخواست از شرایط بد شهرشون حرف بزنه، بحث رو عوض میکردم، با کسی در مورد این اوضاع صحبت نمیکردم حتی همسرم، باور دارم به وجود خداوندی که تا اینجا من رو هدایت کرده بقیه راه هم خودش هدایت میکنه، دیگه ترس و نگرانی و ناامیدی نیست، وقتی به فراوانی باور دارم چرا باید نگران کمبود باشم.
من تو این مدت که فایل قدم یک رو گوش میدادم وقتی تصادفی از این اتفاقات میشنیدم این حرف استاد توی ذهنم مرور میشد، میگفتن تو این فیلم ها که یه اژدها به آدم ها حمله میکنه من یه گوشه میگیرم میخوابم و میگم هیچی نمیشه…
و واقعا کنترل ذهن کار سختیه و بقول استاد تکامل میخواد، تا یک لحظه ازش غافل بشی رشته های دراز بدبختی و ناامیدی رو تو سرت به تصویر میکشه، خوب داره کم کم دستم میاد چیکار کنم.
سلااااااام استاد قشنگم . الهی فداتون بشم . خدا را صد هزار مرتبه شکر که اومدی به خونه های ما و بازهم خدا تو را بهمون داد . خدا را شکر می کنم که خواسته م اجابت شد .
به تو محتاجم من
ای هوای تازه
نفس من با تو
معجزه میسازه
استاد تو در عصر من ظهور کردی و این خواست خدا بوده . استاد خیلی حرف دارم . نمیدونید قانون را چقدر قشنگ دیدم در این مدت . استاد چقدر پیش بینی های تو درست دراومد شما بعد از انقلاب مهسا گفتید ایرانی ها تا زمانیکه ناسپاس هستند اوضاع بدتر میشه و شد . شد استاد . اوضاع بدتر شد برای خیییییلی ها . باشد که ایمان بیاوریم و سپاسگزار باشیم .
استاد من خیلی حرف دارم . ترامپ گفت مردم ایران باید آزادی را تصور کنند . ولی رضا پهلوی گفت مردم بریزند بیرون و شعار بدند . فرکانس ترامپ کجا و فرکانس پهلوی کجا!!!! همون موقع به خانواده م گفتم ببینید ترامپ نمیگه بریزید بیرون و جنگ و اعتراض سر بدید که نتیجه ایده پهلوی جیزی نبود جز کشتار وسیع و بی سابقه نسل جوان . ولی ترامپ گفت آزادی را تصور کنید . تصور کنید . هزار بار این کلمه را تکرار کردم .
استاد خیلی الهامات را دریافت کردم در این مدت . این روزها انقدر ایمانم قوی شد که انگار فصلی جادویی از زندگیم باز شد بخصوص که 22 دی ماه برای عمل لوزه دخترم یک شب بیمارستان موندم و چه ها دیدم و چقدر قانون را درک کردم . خیلی ها اصلا معترض نبودند اما کشته و زخمی شدند . وقتی در مدار ناسپاسی باشی آسیب میبینی و استاد پسر من الان در پدافند هوایی ارتش سرباز هست . ولی رفت درخواست کرد که به من یه کاری بدید که بتونم هرروز برم خونه . و چند تا سرهنگ غریبه که برای اولین بار پسر منو دیده بودند بعش گفتند چی بلدی گفت توی کار ورزش هستم مربیگری بدنسازی و کشتی بلدم . کار ساختمانی بلدم و اصلا یادش نبود که سه ماه توی کافه کار کرده . ولی اونا بهش گفتند از کافه داری جیری بلدی ؟ پسرم گفت آره آره یادم نبود . یعنی اگه خودت یادت بره خدا یادش نمیره . الله اکبر . و بهش گفتند چون شهامت داشتی و اومدی صادقانه حرف زدی و دروغ نگفتی که مثلا مامانم مریضه و بابام زمین گیره و این دروغ هایی که همه میگند ، بیا برو توی کافه پادگان کار کن . 7 تا 2 ظهر بعدشم برو خونه . خدا براش آدم فرستاد . خدا هدایتش کرد . پسرم دیروز رنگ زد گفت مامان به قانونی که تو گوش کردی من عمل کردم . خیلی حال کردم با این حرفش استاد . همیشه میگه مامان ما از کوچیکی توی شیطنت ها و بازی هامون صدای استاد عباسمنش توی گوشمون بود و ما را اون بزرگ کرد . استاد من مدیونت هستم تا زنده هستم .
در مورد دخترم خدا خواست که اون شب سیاه را در بیمارستان باشه و زخمی ها و تیر خورده ها را ببینه که دیگه به من نگه قشر خاکستری . بهش گفتم حالا شاهزاده کجاست که از این بدبختها حمایت کنه ؟ این نتیجه حساب کردن روی کس دیگه س که فکر کردند قدرت داره . و خیلی ها جونشون را از دست دادند و خیلی ها به سختی مجروح شدند. دخترم انقدر تحت تاثیر قرار گرفت که فقط به مجروح ها نگاه میکرد و تعجب و بهت تمام وجودش را گرفته بود . مجروحی که هرچی دکتر بهش میگفت سرفه کن نمیتونست سرفه کنه چون تیر از کنار ریه ش رد شده بود . و بماند که عمل دختر من در اون شرایط بحرانی خودش یه معجزه بود چون تمام عمل ها کنسل شده بودند اما دکتر با موبایل خودش ساعت 8 و نیم صبح زنگ زد گفت اگه دخترت صبحانه نخورده سریع بیارش عملش کنم گفتم دخترم خوابه هنوز گفت عالیه پس بیدارش کن و هیچی نخوره و بیاد و خیلی راحت عمل انجام شد در حالیکه روز قبلش ما رفتیم بیمارستان گفتند عمل کنسله و پرستارها که شبهای سختی را گذرونده بودند به من گفتند خانم چقدر دلت خوشه ها دیشب تا صبح اینجا حمام خون بود تازه همه جا را تمیز کردیم بعد تو دنبال عمل لوزه ای ؟ خب من واقعا نمیدونستم چه خبره . من توی خونه م بودم . و گفتم چشم ممنون و رفتیم و فردا صبحش خود دکتر گفت بیایید برای عمل. ما در بهترین شرایط رفتیم چون بعدش بازرسی بیمارستان ها را شروع کردند. خدایا شکرت. استاد عزیزم ممنونم که انقدری ازت یاد گرفتم که توی این شرایط حالم عالی باشه
ممنونم که نوشتی..من فقط بحث افراد نزدیکمو میدیدم..ولی ین گفته ها رو نشنیده بودم..چون اینروزا سخت مشغول الهامات الهی برای پروجکت دستکشام برای یه کمپانی طراحی و دوخت لباس و شب و عروس اونم بصورت حضوری در ایران و خارج از کشور هستم..
که این الهام خداوند قبل از قطعشدن اینترنت بهم الهام کرد….
وضعیت زندگی ما کجا..وضعیت زندگی اون افراد کجا!
اگه میخاییم جنبه مثبت این اتفاقات رو بدونیم..
الان به لطف الهی تو درونم بولد شد…
اینم اونه….
که اون افراد در نسیر نادرست میشن موش آزمایشگاهی افرادی که میخان علمشونو گسترش بدن توی حوزه پزشکی…
پس انتخاب کنیم…میخاییم موش آزمایشگاهی باشیم..یا محقق…
خدلیا شکرت که این صحبتو توی وجودم انداختی!
الحمدالله رب العالمین…
دنیا به همه اینا نیاز داره…
همینه استاد راجع به باورا میگه
استاد راجع به قانون سلامتی و برگشت افراد رو میگفت…
من الان میبینم یه غذای ناجالب چقدر روی روح روان تاثیر گزار هست…
یه سخنی از یه فرد عالمی میگن!!
چی میخوری تا بگم چجور فکر میکنی..
.
انشالله توی این کله صبح خداوند به زودی منو وارد جریان قانون سلامتی “هماهنگ کنه..
تا طعم یه غذای سلامت رو بچشم…
ممنونم که درست و دقیق نوشتی..
چقدر یه زندگی هوشمندانه برای یه آدم میتونه تاثیر گزار باشه…
سپاس برای یک فرصت دیگه که داریم و میتونیم از سایتمون بهرهمند بشیم.
خدای عزیز و مهربانم هر آنچه دارم از آن توست .
استاد میخوام از موهبتهای روزهای گذشته اخیرم بنویسم.
از اونجایی که تمرکز همه چیزه و این روزها وقت بیشتری داشتم و خلوت تر بود ذهنم اتفاقهای بسیار فوقالعادهای برام افتاد که مینویسم.
1) مطالعه شاهنامه با عزیز دلم به جای وقت گذراندن در شبکه های اجتماعی…و چقدر لذت بردم از موزون بودن واژههای زیبا و حکمت و خرد در دل داستانهای شاهنامه که همانند کوک ساز، جانم رو تیون کرد و لطیف.
2) من نقاشیهام رو در دو فروشگاه به فروش میرسونم که هر دوی اونها هم آنلاین و هم آفلاین تعطیل شدن و این مسئله باعث شد که اول عصبانی بشم اینکه چرا بخش فروش کارم به عوامل بیرونی و آدمهای دیگه وابستست، پس گفتم خدایا من میخوام همه بخشهای بیزینسم رو خودم بپذیرم و منو هدایت کن به مشتریهای آسون و نقد…و اونجایی که خدای مهربانم وقتی فقط و فقط از خودش خواستم به بهترین شکلی که میشد من رو هدایت کرده این بار هم همین اتفاق افتاد و یک فروشگاه تازه تأسیس دکوراسیون داخلی روبروی فروشگاه دوستانمان باز شد و من فردای اون روزی که من این خواسته رو فرستاده بودم هدایت شدم برای گفتگو با این عزیزان و پرزنت کردن کارهام…ایشون هم 9 تا کار انتخاب کردن و از من خریدن و همون موقع هم پولش رو واریز کردن…خداوند سریعالجوابه و بسیار مهربان…بینهایت احساس آرامش برام آورد که قانون جواب میده و این بهم یادآوری شد و هنگامی که ذهنها درباره کار و فروش کمتر مثبت بود، من یک فروش عالی و آسان و لذت بخش رو تجربه کردم.
3) فرصت کردم در سایت های فروش آنلاین نقاشی کلی نمونه موردی های ثروت ببینم از زنها از افراد کم سن و سال و انواع نقاشی با انواع ابعاد و متریال که sold out شدند و این باورم رو قویتر کرد و قلبم رو آرامتر.
4) زمان و فرصتی که برام ایجاد شد که بتونم کلی اثر تازه و فوقالعاده خلق کنم و به خواستههام تمرکز کنم.
5) همواره به یاد داشتن اینکه هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته و هر روزی که بیدار شدم خدا رو شکر کردم برای یک روز دیگه و یک فرصت دیگه و غنیمت دونستنش و لذت بردن ازش در کنار عزیزدلم.
چقدر خوشحال شدم که تونستم وارد سایت بشم چقدر خوشحالم که میتونم کامنت بنویسم و کامنت های دوستانم رو بخونم
استاد عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده دوست دارم یه فایل جدید بزارید تا ببینمتون
استاد عزیزم بابت تمام فایل های که قبلاً برامون ضبط کردین ومن توی موبایلم سیوشون کردم ازتون بی نهایت سپاسگزارم چون توی این مدت میرفتم فایل هارو گوش میدادم و یک فایل و چندین بار گوش میکردم و حتی دوره هم جهت و دوباره از اول شروع کردم و قسمت اولش رو چندین بار گوش دادم تا جزبه جزعش بره توی وجودم .
من توی این مدت کارم تعطیل شده بود و توی خونه بودم و دخترم دانشگاهش تعطیل شده بود و با پسرم توی خونه فقط لذت بردیم در کنار هم .با این قطعی اینترنت تمام بازیهای ده ی شصت زمان بچگیم و انجام دادیم و نذاشتیم که این اتفاقات باعث ایجاد ناراحتی بشه و من و دخترم معنی های قرآن و میخواندیم و با هم در مورد یک آیه صحبت میکردیم و از اینکه خدا چطوری همیشه حواسش بهمون هست که توی آیه ها میفهمیدم و اشک میریختیم.
خلاصه که استاد عزیزم واقعا خیلی خوشحالم که شمارو داریم و واقعا دارم تکاملم رو طی میکنم چون خیلی راحت تر و بهتر میتونم احساسم و خوب نگه دارم قبلاً خیلی خیلی زور میزدم تا حسم خوب نگه دارم ولی الان برام راحت تر شده انگار که ناخودآگاه وقتی نا خواسته ای پیش میاد افکارم به کمکم میاد و یادآوری میشه که چه هدایت هایی خدا کرد تا شرایطمون تغییر کرد و حسم خوب میشه .
خدایا سپاسگزارم که همیشه در کنارم هستی و هرگز رهایم نمیکنی و همیشه و همواره در حال هدایت کردن من هستی .
استاد عزیز خانم شایسته عزیزم و دوستان در پناه الله یکتا باشید و دوست دارم که یه روزی ببینمتون .
سلام سلام استاد جونم عشقم شکر از این هدایت و این راه این مسیر این جهان این سایت شکر شکر برای شیطان که گمراهم میکند تا راه را پیدا کنم شکر برای نعمت های که گسترده شده در جهان از ثروت که داشتم و نمیدیدم شکر برای تک تک انسان ها که یا با عشق یا با کینه یا با خشم و خیانت و دروغ مرا به سوی خدا هدایت کردن شکر برای دشواری ها که ارزش آسانی ها را به من چشاند شکر برای بیماری ها که ثروت سلامتی را نشانم داد شکر برای باران که اگر نبود رنگین کمان وجود نداشت شکر برای این مسیر زندگی که تجربه کردم شکر از این استاد که فانوسی از نور به دستم داد تا در تاریکی فراموشی راه را به یاد آورم شکر برای تمام تضادهای که رشد و تکامل این عالم را رقم زد شکر از تکامل شکر از قوانین بدون تغییر خداوند شکر از هدایت شکر . ثروت ما قلبیست در جهت خدا آرامشی در حضور و نزدیکی خدا توانای و قدرت خدا آگاهی قادر بودن خداست چه چیز است که با ارزش تر از لمس خدا باشد به هر جا بنگرم روی تو بینم استاد به راستی که تمام درختان کاغذ شود و تمام دریا ها جوهر قطره ای از نعمت هارا نه میتوان شکر کرد و نوشت حال عطار و مولانا و شمس را میتوانم حس کنم که چگونه در عشق و حضورخدا مستانه غرق شدن دعای دارم برای تمام مان که آینه حضور روح خدا هستیم . زبانی برای شکر گزاری چشمی برای دیدن ثروت و نعمت های الهی و حضور خدا و گوشی برای شنیدن هدایت های الهی را میخواهم برای تک تک شما عشق ها هم خوانوادگی هام . و سلام و درود خدا به استاد جانم مریم بانوی عزیز و پارادایز دوست داشتنی . و این سایت مقدس . استاد تو خواب هم دارم سوره حمد میخونم ذکر الهی شده برام شکر شکر شکر️
وزنم که اومدپایین 7کیلو باکلی آزمون وخطا گفتم خب دیگه همین روشو ادامه میدم تا به نتیجه دلخواهم برسم وروسفیدبشم ،وگرنه شوهرم دیگه غرغرش درمیاد ومن شرمنده میشم .
کلی ذوق کردم برای این 7کیلو ،چای روکه کلا گذاشتم کنار یعنی قندروگذاشتم کنار چای تلخ میخورم پوست صورتم کشیده شده انگاربوتاکس کردم یکماهه قند وشیرینی نمیخورم خداروشکر رژیمه اینقدراسون شده که اصلا احساس گرسنگی ندارم .
خیلی خیلی دلم برای اینجا بودن تنگ شده بود و وقتی الان بدون فیلترشکن تونستم بیام سایت، کلی خوشحال شدم،
استاد تو دوره هم جهت میگفتید ک یسری نعمتها بدیهی شدند ما یادمون میره سپاسگزاری کنیم، یکیش همین نعمت اینترنت هست، نعمت سایت و بودن درکنار دوستان عزیزم
خداروشکر تو این مدت کنترل ذهن خوبی داشتم و ورودی هامو کنترل کردم، چند روزی وقتی فضای شهر رو میدیدم احساسم بد میشد، دلم میگرفت، یا وقتی صدای اخبار تو خونمون بود…
اما سعی کردم بهتر از قبل رو احساسم کار کنم، هفته اول یه پروژه داشتم ک روزی چندین ساعت وقت میبرد و خوشبختانه به نت نیازی نبود و اونو تموم کردم، کلی احساس سبکی کردم و برای این ماه حجم کارم خیلی کمتر شد،
خونه رو تمیز کردم، کارای عقب افتادمو انجام دادم، استراحت کردم، حتی متوجه شدم ک خیلی به سوشال مدیا وابسته نیستم و نبودشون منو اذیت نمیکرد
با خانواده ام بیشتر وقت گذاشتم، کتاب خوندم، حتی یه دوره اموزشی شرکت کردم
هر نحوی ک بتونم از روزم استفاده مفیدتری کنم و بجای احساسات منفی، ایمان رو تو خودم پرورش بدم…
الان از خداوند بیشتر بخاطر داشته هام سپاسگزارم
تنها چیزی ک حس میکردم کمه، نبودن تو همین سایت بود، جایی ک وصل باشی به توحید، به حال خوب، به دوستان عالی
اما دقیق این زمان، زمان عمل بود به همه ی اموخته هایم تو دوره هم جهت با جریان خداوند
واقعا داستان حضرت ابراهیم بهترین داستان و بهترین الگو هست برای کنترل ذهن و در هر شرایطی احساسون رو خوب نگه داریم من خودم یادمه چند سال پیش یه اتفاق ناجالبی برام رخ داده بود و ذهن خیلی نجوا میکرد و من بقول استاد که میگن در شرایط ناجالب ذهن یا حرکت فیزیکی زیاد انجام بدیدم یا بخوابیم من اون زمان با این قوانین الهی اشنا نبودم و خواب رو انتخاب میکردم انگار میخوابیدم ی ارامشی ذهن و روحمو به خود میگرفت برای چن ساعت هم که بود ارام میشدم خدایا شکرت بخاطر قوانین بدون تغییرت
داشتم کامنت دوستی رو میخوندم که تصمیم گرفتم خودم یه کامنت دوباره بنویسم …
من وقتی دوره هم جهت رو خریداری کردم بعد از چند وقت توکشور اون جریانات جنگ شروع شد
واقعا وقتی به اون روزها فکر میکنم میبینم چقدر آرامش داشتم چقدر قلبم آرام بود شبها آرام و عمیق میخوابیدم بدون نگرانی وترس با قلبی مطیئن
که همش بخاطر کارکردن روی دوره ی هم جهت بود چقدر احساس اون روزهای من فوقالعاده بود خدایا شکرت
من درست اسفند ماه سال 1403 باشگاه قشنگم رو اجاره کردم و این اتفاق زیبا بخاطر کارکردنم روی دوره دوازده قدم بود که افتاد ،
ومن با اولین درآمدم ازماه اول تونستم این دوره ی ارزشمند روبخرم چقدر گوش دادن به آگاهی های این دوره بهم کمک کرد من توروزهای جنگ با قلبی مطیئن وبدون ترس ونگرانی بتونم ذهنم وکنترل کنم تازه سرکارمم میآمدم
پول هم ساختم و جالبتر اینکه نه تنها خودم احساسم خوب بود وداشتم لذت میبردم افرادی هم که میآمدن باشگاه ازحال خوب من آرامشی که داشتم قلب اونها هم به طرزجالبی آرام میشدوهنوز هم برای من ازاون روزها میگن …..
العانم که نزدیک یک سالگی کار دوست داشتنی ام و اجاره باشگاهم هستم بازهم این اتفاقات اخیر کشور وناجالبی که رقم خورد
باعث نشد من حسم بد بشه ..
من به لطف خدا خیلی راحت تونستم دل به دل بقیه ندم
چون یادگرفتم ازاستادم عزیزم. که اتفاقات زندگیمو، خودم دارم خلق میکنم ،اینکه توی کشور داره چه اتفاقی می افته به من ربطی نداره ،به من ربطی نداره …….
شاید بظاهر خیلی خودخواهانه باشه
اما قانون جهان هستی میگه هرانچه که من دوستش ندارم رو اگر بخوام بهش توجه کنم درموردش حرف بزنم و بگم وبشنوم وبگم خودم رو وارد مومنتوم منفی میکنم وازاصل واساس اون ناخواسته وارد زندگیم میشه به شکل اوضاع و شرایط و اتفاقات …..
مورد بعدی اینکه من با دل به دل گذاشتن بقیه چه کمکی میتونم مثلا به مردم کشورم بکنم
آیا غیر از اینه که هرکدام ازما خالق شرایط زندگی خودمون هستیم
آیا غیر از اینه که با هرچی که بجنگیم فقط داریم اوضاع رو برای خودمون سخت تر میکنیم و تازه اون اتفاق ناجالب بخاطر این حد از توجه قدرت میگیره ومومنتومی میگیره که باعث میشه افراد جون خودشون رو ازدست بدن ….
من میخوام متفاوت ببینم ،متفاوت عمل کنم ،جدا باشم از بدنه ی جامعه آیی که دیگران رو مسئول خوشبختی وبدبختی خودشون میدونن……
من مستثنی نیستم ولی دارم روی باورهام کارمیکنم تا بتونم زندگی خودمو اونجوری که دوست دارم خلق کنم
واین و یادگرفتم باید صبور باشم و به قانون تکامل جهان هستی این قانون بدون تغییر خداوند احترام بزارم بفهمم که یه شبه و چند روزه نمیتونم تغییر کنم اما کم کم که ایمانم قوی تر میشه هربار بهتر میشم توی کنترل ذهنم و میتونم بهتر تو دل شرایط نادلخواه زیبایی ببینم ذهنمو کنترل کنم
واین کاریه که من باید بتونم توش هربار بهتر بشم اگر میخوام متفاوت از بقیه عمل کنم …..
تواین مدت که نتها قطع بود و به سایت دسترسی نداشتم
ناراحت نبودم .چون اولا ازاستادم اونقدری فایل توگوشیم دارم که بتونم بشینم گوش کنم و بنویسم و باخودم وبا افراد هم فرکانس صحبت کنم تا بتونم کانون توجه خودم رو بزارم روی اتفاقات زیبا محیط زیبای اطرافم دیدن نعمتهایی که توزندگیم دارم
یادآوری این قانون که هرگز یک انسان باایمان با یک انسان بی ایمان یکجا قرار نمیگیره وهر اتفاقی بیوفته توی این کشور درنهایت به نفع من تمام میشه وتمام این اتفاقات برای اینکه من به خواستم برسم واگربتونم ذهنم رو کنترل کنم قطعا جهان من رو به جایی هدایت میکنه که نتها هیچ وقت قطع نمیشه اینترنت نامحدود وکلی نعمت دیگه اونجا هست بدون محدودیت واین وعده ی خداوند وعده ش حقه .حق
جالبه براتون بگم این باشگاه واقعا خانه ی خداست فقط باشگاه ورزشی نیست چون هربار که من صبحها در باشگاه و با توکل خدا بازمیکنم پشت میزم میشینم و یک فایلی میزارم از دورها و فایل مراقبه تا فرکانس خوب باشه در طول روز ومیشینم تمرین ستاره قطبی انجام میدم
بارها شده بچه های باشگاه آمدن وازجو بسیار مثبت باشگاه لذت بردن اون مراقبه ی زیبای سپاسگزاری رو گوش دادن همین اتفاق باعث شد
یکی از پسرهای عزیزم توی سانس آقایون عضو سایت استاد بشه دورهای ارزشمند استاد رو تهیه کنه ویکی از خانمهای عزیز سانس صبح هم به تازگی عضو سایت شده و داره از فایلهای ارزشمند هدیه این سایت استفاده میکنه …..
خدا رو شکر بخاطر این باشگاه مقدس که سپاسگزار خدا هستم دراختیارمن قرارش داده
خلاصه اینکه یه روز داشتم با این دوست عزیزم صحبت میکردم درمورد باشگاه وکارم و اتفاقاتی که دوست دارم در آینده توی کارم تجربه کنم
ایشون حرف خیلی جالبی بهم گفت :باخنده
گفت مریم باور کن این اتفاقات همش بخاطر توعه کشور کن فکیون شده تا باشگاه تو پر بشه از خانم واقا وگفت باورکن خدا بخاطر توهم شده یه کاری میکنه این اتفاقها ختم به اون آزادی بشه که بدون محدودیت خانم واقا بیان باشگاه وسرت شلوغ بشه
حالا ما کلی خندیدم بابت این حرفش ولی بعدشم به حرفش فکرکردم با خودم گفتم درست میگه
اینکه من یه خواسته آیی دارم ازخداوند فرقی نمیکنه چه شرایطی دارم چه توی خانواده وچه توی کشورم هرچقدر هم که نادلخواه باشه اگر ایمان وباور توکلم واعتمادم به خدا قوی باشه
وبتونم آزدل اون اتفاقها حتی یک زیبایی ببینم وبتونم هربارتکرارش کنم و اینم به خودم بگم الخیر فی ماوقع هر اتفاقی بیوفته من به خواستم میرسم
اصلا به قول دوستم جهان کن فکیون بشه ….
اون اتفاق خوب برام میوفته خلق میشه
من دوست دارم واز خدا میخوام بتونم اینجوری همیشه فکرکنم و عمل کنم
بتونم فقط روی خدا حساب کنم بتونم فقط بگم خدایا ازخودت میخوام به چطور وچه جورش کارندارم ….
اون تمرین دوره ی هم جهت که درمورد نوشتن باورهای مرجع بود خیلی عالین
اون باورها واقعا کلید هستن برای من وقطعا برای دوستانم …..
خدایا کمکم کن بتونم اینجوری عمل کنم وبیاد بیارم
که تنها قدرت مطلق توهستی
تو خود آرامشی و امنیتی ثروتی زیبای هستی
خدایا هربار که با تو هم جهت میشم زندگی من اونقدر نرم وروان میشه که حد نداره
هدایتم کن تا همواره با جریان مقدس تو هم جهت باشم
استاد جان درسته قلبم وروحم برای دیدن شما در میزد درسته داشتم لحظه شماری میکردم تا این سایت دوباره توگوشیم باز بشه
اما به خودم گفتم مریم خودتو حال خوبتوفقط وصل به سایت نکن
تو درسهایی یادگرفتی ازاستادکه باید بهشون عمل کنی تا بتونی موفق بشی خوشحال باشی
اینکه حال خوبمو فقط گره بزنم به سایت این خودشم میتونه برای من محدودیت بیاره و باعث بشه من وابسته به عوامل بیرونی بشم
اگرچه این سایت بهترین تفریح بهترین آموزش بهترین لحظات رو برام میتونه داشته باشه یا کلی درس ومن عاشقش هستم
ولی باید یادبگیرم اون اصلی که استاد داره هزاران بار توی فایلها رو میگه رو من بهش عمل کنم
من باید بتونم ذهن خودمو تربیت کنم
بدون وابستگی به چیزی حال خودمو خوب کنم
بتونم هربار قوانین رو برای خودم مرور کنم وبتونم ازلحظاتم لذت ببرم
اصلا مگه من میدونم چقدر دیگه زنده هستم
چقدر این حرفهایی که نوشتم رو دوست دارم
چقدر خوبن
خدایا کمکم کن بتونم عملگرا باشم این قدرت روبهم بده ……..
قطعا خدا بهم نزدیک و صدای منو میشنوه نیازی به فریاد زدن نیست
ای مهربانترین مهربانان تنها ترو بندگی میکنم و تنها ازتو یاری میجویم
خداوندا شکر بخاطر این آگاهی های پرازعشق سپاسگزارم که همیشه قلبمو آرام میکنی
سپاسگزارم که عادلی سپاسگزارم که بخشنده ی بی منتی
وبه منم یادمیدی اینطور باشم
خدایا سپاسگزارم که حامی هادی و پشتیبان من هستی
وهرلحظه هدایتم میکنی
چشم منوبازکن قلب منو بازکن گوش منو بازکن تا کلام ترو بهتر درک کنم ویفهمم
ترو بهتر بشناسم
خدایا مارا به راه راست هدایت کن
راه اون افرادیکه بهشون نعمت دادی
نه راه گمراهان وغضب شدگان
خدایا فقط ترو بندگی میکنم وفقط ازتو یاری میخوام
ای مهربانترین مهربانان ️
استاد خیلی دوستت دارم لطفاً یه فایل از خودتون خانم شایسته وپاردایس زیباتون توی سریال زندگی در بهشت بزارین دلم میخواد روی ماهتون رو ببینم
ولی میدونم این پیاممم من بدرقه صبحت بوده….بهت تبریک میگم که اینقدر زیبا نوشتی
تو خود آرامشی و امنیتی ثروتی زیبای هستی…
راجع بخدای حق تعالی…..واقعا اوج ثروت و آزادی رو از لب کلامت حس کردم…..بهت تبریک میگم!!!!
مریم جان!!!!منم خاسته ام اینه که انشالله دوره قانون سلامتی رو با عشق الهی بخرم ..و هدایت بشم به باشگاه…..
خیلی دوستدارم یبار دیگه این محیط بعد از سالها برام انجام بشه….
چقدر زیبا گفتی…از نتایجت از؟فایل مراقبه که توی باشگاهت میزاری….و ازاون فضای آرامشبخش..ای کاش توی شهر ما میبودی منم میومدم روی ماهتو میدیدم و کلی با همدیگه لذت میبردییم…
چقدر شکل ظاهر بدنت زیباست..
چقدر مخیط پشت سرت زیبا…
دقیقا پر از نور الهی هست…
واقعا همه چیز احساس خوبه…..احساس خوب هر چقدر درکش کنی بازم کمه….
و بتونی همجوره توی زندگیت بکار ببندیشون…
بهت صمیمانه تبریک میگم….و این خودش یه مسیریه،” که میتونه به خلق با افرادی که نیاز به این آگاهیها نیاز دارند هم جهت کنه..
همه ماها همینجور…هدایت شدیییم….
وقتی پذیرفتیم….که باید تعقییر کنیم….
دستان خداوند مثل انشعاب رشته درخت نخل هست…که هر ریشه ایش..به هر سمتی روانه میشه..اونم با قدرت…
بهمین خاطر…کنترل ذهن درخت نخل توی شهرهای گرمسیری قوی هست….
و میتونه میوه عالی رو از خودش ساطع کنه…
مریم جان بهت تبریک میگم….خداوندم شما رو دستی از دستان خدا قرار داده …
تا با اون باشگاهتون.به شهرتون و افراد هم فرکانسیتون خدمت کنید….
دوست خوبم منم وقتی ورزش رو شروع کردم اصلا قبلش آدم ورزشی نبودم ،اما خودمو محدود به باشگاه هم نکردم
یک سال مستمر توی خونه هرروز سرتایم مشخصی لباس راحتی می پوشیدم گاهی توی اتاقم گاهی توی پذیرایی گاهی با موزیک اگه خونه خلوت بود اگرم نه درسکوت کامل ورزش کردم …
من واقعالذت میبردم و بعدها رفتم باشگاه وکلی تمرینات جدید و اتفاقات زیبا روتجربه کردم …
بابت رژیم غذایی هم بازهم خودت رو فقط به دوره قانون سلامتی محدود نکن
سعی کن یک سری مواد غذایی که اصلاکمکی به سلامتیت نمیکنه رو حذف کن ازشیرینی جات،غذاهای چرب ،فست فودها،مصرف زیاد میوه ،مصرف زیاد کربوهیدارتها ، بی موقع غذا خوردن ،وپرخوری کردن ،و…….
یادت باشه هرگز به یکباره اینها رو حذف نکنی کم کم اینکارو انجام بده ،باخودت مهربان باش به خودت فرصت بده از مسیرت لذت ببر ،اگر به خودت سخت بگیری توی رژیم نتیجه برات خیلی سخت میشه بهترین راهکار استفاده از قانون تکامل هست
همونجوری که العان بدنت کم کم چرب شده ،بازد صبور باشی وکم کم عضله بسازی وفقط از ورزش هرروزت لذت ببر احساس خوبی داشته باش وباورداشته باش تو همون چیزی میشی که توذهنت هست قطعا بهش میرسی
همینطور که من رسیدم وخیلیهای دیگه
فاطمه جان من یه درسی که از قانون یادگرفتم طبق آموزشهای استاد اینه که
اولا من اگر خواسته آیی دارم
اول بیام اونو مکتوب کنم
بعد بیام ببینم چطور میتونم واردمدار خواستم بشم
بعد هم اینکه باورهای خوبی درمورد اون مثلا ورزش مورد علاقه م برای خودم بسازم تکرارش کنم چون باورها میشن افکار ما .افکارما میشه کردار ما
وهرچقدر این چرخه مومنتوم مثبت بگیره من و شما توی ورزش بیشتر پیشرفت میکنیم
البته که قانون تکامل هم باید درنظر داشته باشیم اصل مهم قانون جهان هستی هست ..
عزیزم مورد بعدی اینکه هرروز یک قدم عملی برای خواستت بردار
اگر به هر دلیلی شرایط باشگاه رفتن نداری ازپیاده روی شروع کن
وهرروز بیا یه کم تایم پیاده روی رو بیشتر کن
وحتی میتونی توی خونه پیاده روی کنی واینکارو توی خونه انجام بدی
درکل فاطمه جان منم خیلی خوشحال میشدم اگر دوستان عزیزی مثل شما به این باشگاه زیبا می آمدن وبا هم تمرین میکردیم
درنهایت عزیز دلم هرجا هستی خوش باش وبه خودت قول بده که از همین امروز برای خودت وسلامتی خودت وقت میزاری وشروع کن ده دقیقه پیاده روی کن
جهان هم طبق وعده اش شما رو درمدار خرید دوره قانون سلامتی قرار میده تا بیشتروبهتر نتیجه بگیری
صبح عالیت بخیر…همین چند دقیقه پیش از خواب بلند شدم..پاهام از در خونه بیرون گذاشتم…اذان صبح الله اکبر شروع شد…
چقدر اینروزا هوا داره کم کم بسمت بهاری و حس و حال خوب و عالی میرسه…
از اونطرف یه پیغام راجع به سوره شمس دریافت کردم…
و از طرفی نگاه به ماه زیبا کردم که پشت گرزهای نخل داشت خودشو نشون میداد..
یادم از سریال یوسف اومد…که نگاه ماه میکرد و توی اون کنج اتاقش خداوند را نیایش میکرد…
مریم عزیزم..ماه دقیقا همون جلوه رو داشت…بسیار زیبا بود…و قدرت خداوند یه لحظه درونمو دگرگون کرد….
دیشب هر کاری کردم دیدم نمیتونم پیامتو بخونم.و دوست عزیزم که با سوره شمس برام ستاره قطبی نوشته بود…
امروز زود از خواب بلندم کرد تا بیام پیام زیباتونو بخونم…
و لطف خداوند سوره شمسم به شما عطا شده…
خدایا هزارانننن و میلیاردهااا شکرت که همجوره در حال هدایت و حمایت ما هستی…
مریم جان…من اوایل فصل نیمه دوم دقیقا چند ماه پیش..یه لحظه حس کردم وزنم بالا اومد.چون بدونم با چند گرممم آلارام میده…
یه ازمایش دادم…همچی عالی بود ..جز یکم کلسترول..که خودم علتشو همون چربیها میدیدم..
چون یه مدت بخاطر یسری شرایط خانوادگی طبق دستوراتشون غذا درست میکردم..خودممم اصلا پرهیز نداشتم..
خداوند هدایتهاشو فرستاد.و بعد آزمایش…روزی یکساعت و نیم..پیاده روی کردم..وزن روی 64 این حدودا بود فیکس هر روز …حتی روزای بارندگی…اونم کل شهرمونو اونم توی سراشیبی….وزن من الان 59 کلیو و چند گرم هست..
کلا شیرینجات ..و چربیها و هل پر خوری رو کنار گذاشتم..
در کل مریم جان من توی تمام عمرم آدم “آدم هله هول خوری نبودم الانم نیستم..
فقط یکم برنجم زیاد شده بود که این اتفاق افتاد..
و یسری تمرینات باعث شد…من به یه وزن متعادل برسم..و الان سبک هسم…
و دارم میبینم خداوند با هدایتهاش بیشتر از من دوستداره من قانون سلامتی رو بخرم.و یه روز آخر سوره نور بهم گفت باید از اجازه من عبور کنه تا وارد این مسیر بشی…
باید نرگس تکاملت طی بشه..اره من فیکس هر روز به مدت چهار ماه میرم پیاده روی..
مریم جان اینروزا درگیر مسیر هدایت دستکشهام هستم..
بهمین خاطر توی این وضعیتی که پیش اومد بهم گفت پیاده رویتو قطع کن…
مریم جان یچیزی بهت بگم.
این پیاده روی خیلی برام برکتها رو داشت…چه هدایتها..چه جاهایی رفتم..چه کشفیاتی ..
چقدر رزق و روزی لباسهای گرم ….
اصلا زمین و زمان نعمت خدا توی این پیاده روی روی سرم بارش میکرد…
و چه غلبه بر ترسهایی..اونم توی شب
و من این پیاده روی رو نه فقط این چهار ماه..بلکه این چهار سال خورده ایی تکاملشو گذرونده بودم..
و هر سری غلبه بر ترسهامممم قوی تر شد…
هر جا ذهنم میگفت نرو خطرناکه من میرفتم…
و جوریکه که مادرممم میگفت توی شب جایی نرو….
ولی من پوستم به لطف خداوند و ایمان بهش خیلی کلفتر از اینحرفا شده..چون خودش؟بهم میگفت باید بری..
مریم جان!!!همه چیز تکامله…
اگر تکامل نباشه..ما هیچ وقت نمیتونیم قدم بردارییم..
چون ذهن انسان در مسیر نادرست و عجله هست..
و طبق قانون روح ما قدم به قدمه….
و داریم میبینیم !!انسانهایی که عجله میکنن.و تقلا میکنن.نتایجش باعث میشه تا ما درس بگیرییم..
اگرم درس نگیرم که مشخصه!!
ما لِه خواهیم شد….
مریم جان بازم ممنونم که واسم نوشتی…
من به لطف خدا ماه ها روی خودم کار کردم..
خیلی رعایت میکنم…دلیل رعایتم..نه اذیت خودم بوده..
چون بدنم و این شیوه غذا خوردنم..شده جزو وجودیم..
اونروز مادرم طبق باورای مذهبیش به زور به من شیرینی صنعتی داد..
گفتم روتو میپذیرم.ولی به کوچولو یه گرده گذاشتم تو دهنم…
به نام خدای هدایتگرم
سلام به اساتید بزرگوار و سلام به دوستان گلم
استاد جان تو یک کامنتم نوشتم که من اصلا این جریانات نمی فهم انگار تو یک کره دیگه زندگی می کنم این به خاطر این هست که اصلا دنبال این چیزها نیستم به خاطر همین تو ذهن من نیست مینویسم که یادم بماند برای مسایل دیگه زندگی هم باید این طوری عمل کنم استاد جان حالا یک چیز بگم بخندید من آنقدر بی خبر بودم که شب که آمدم بیرون برای خرید یک دفعه صدای بوق ماشین ها آمد به خواهرم گفتم عه ماشین عروس بعد داشتم دنبالش تو خیابان می گشتم که خواهرم گفت ماشین عروس چیه الان شلوغ میشه بیا بریم من اصلا ترسی نداشتم اگر خواهرم اصرار نمی کرد نمی رفتم آنقدر برام بی اهمیت و بیخیال هستم
ولی در عوض موردی که من ناخودآگاه به هم می ریزه درآمد هست البته من بگم من کار می کنم ولی چون تو این چند سال نتوانستم درامدم زیاد کنم و یک کم هم با بچه های سایت به مقایسه افتادم خیلی من از مسیر دور کرد یعنی خیلی ناامیدی به من دست داد ولی خدا را شکر با دوره هم جهت خیلی بهتر شدم انگار این پول تو ذهنم مهم شده حالا من آدمی نیستم که اهل بریز بپاش باشم خدا را صد هزار مرتبه شکر زندگی خوبی هم داریم با همین مبلغ بهترین غذا ها را خداوند متعال سر سفر مون میذاره قلب آرامی دارم ولی وقتی حقوق می دهند ذهنم به هم میریزه انگار ناخودآگاه من تا امید می کنه هر چند از قبل خیلی بهتر شدم یک موردی را بگم برام رد پا بشه من با خواهرم از روی لیاقت رفتیم با مدیر در مورد افزایش حقوق صحبت کردیم و ایشان هم قبول کرد که خیلی کم حقوق می ده و گفت من دین شما را ادا نکردم و خیلی حرف های دیگه ولی من همش به خودم می گفتم اگر زهرا حقوقت زیاد کرد خداوند کرده نکرد هم خداوند حتما مسیر بهتری در پیش هست آنقدر چند وقت حالم خوب بود سپاسگزاری عمیق داشتم خدا بداند ولی حقوق دادند ناخودآگاه به هم ریختم خیلی سعی کردم حالم خوب کنم ولی ناخودآگاه انگار خیلی درگیر میشه البته من این انرژی پایین به غذا هم نسبت میدهم من قانون سلامتی کامل رعایت نمی کنم ولی شاید 90 درصد رعایت کنم چون می.دانم غذا خیلی روی مغز تأثیر داره ولی برای من خیلی بیشتر از حد معمول تأثیر گذارتر هست تا این طوری هم میشه ذهنم من از خدا ناامید می کنه انگار خدا هنوز برای ذهن من یک آدم هست من خیلی سعی کردم تو این سالها شرک از خودم دور کنم خیلی هم از نظر. ذهنی انرژی گذاشتم به خاطر همین انگار به مغزم فشار آوردم به خاطر همین خیلی از خدا توقع دارم میدونم باید بیشتر روی خودم کار کنم البته به جایی رسیدم که بیشتر روی غذا و ورزش تمرکز گذاشتم چون هر چقدر این سمت بهتر انجام می دهم انگار ذهنم قوی تر و پر انر ژی تر شده و حالم داره بهتر بهتر میشه من بعد از 7سال انگار تازه تازه دارم یک چیزهایی را می فهم و فهمیدم همه چیز حال خوب هست و واقعا همه چیز تکامل می خواهد و برای هر کسی باتوجه به شرایطی که بزرگ میشه فرق داره من خودم آدمی بودم تو تمام زمینه ها به شدت روی خودم کار کردم و الان خدارا شکر خیلی تغییرات داشتم به امید نتایج بزرگ تر و بودن در این مسیر الهی استاد جان سپاسگزارم به خاطر این مسیری که به ما نشان دادید و از خداوند سپاسگزارم که من هدایت کرد و میکنه دوستون دارم
به نام خداوند مهربانم
سلام به استاد عزیزم
یکسال به خوندن کامنت و سر زدن به این سایت زیبا عادت داشتم و خوشحالم که دوباره دارم کامنت مینویسم و این چند مدت که به این تضاد برخوردم خواسته ای جدید به خواسته هام اضافه شد.
این مدت روی فایل های قدم اول دوره دوازده قدم کار می کردم، چقدر تغییر در خودم احساس کردم و خوشحالم که بالاخره من هم تغییر کردم.
من قبلا منفی صد بودم الان 35 مثبت شدم. بدون دغدغه و نگرانی این روزها رو سپری کردم و حالم خوب بود، مادرم زنگ میزد و میخواست از شرایط بد شهرشون حرف بزنه، بحث رو عوض میکردم، با کسی در مورد این اوضاع صحبت نمیکردم حتی همسرم، باور دارم به وجود خداوندی که تا اینجا من رو هدایت کرده بقیه راه هم خودش هدایت میکنه، دیگه ترس و نگرانی و ناامیدی نیست، وقتی به فراوانی باور دارم چرا باید نگران کمبود باشم.
من تو این مدت که فایل قدم یک رو گوش میدادم وقتی تصادفی از این اتفاقات میشنیدم این حرف استاد توی ذهنم مرور میشد، میگفتن تو این فیلم ها که یه اژدها به آدم ها حمله میکنه من یه گوشه میگیرم میخوابم و میگم هیچی نمیشه…
و واقعا کنترل ذهن کار سختیه و بقول استاد تکامل میخواد، تا یک لحظه ازش غافل بشی رشته های دراز بدبختی و ناامیدی رو تو سرت به تصویر میکشه، خوب داره کم کم دستم میاد چیکار کنم.
سلااااااام استاد قشنگم . الهی فداتون بشم . خدا را صد هزار مرتبه شکر که اومدی به خونه های ما و بازهم خدا تو را بهمون داد . خدا را شکر می کنم که خواسته م اجابت شد .
به تو محتاجم من
ای هوای تازه
نفس من با تو
معجزه میسازه
استاد تو در عصر من ظهور کردی و این خواست خدا بوده . استاد خیلی حرف دارم . نمیدونید قانون را چقدر قشنگ دیدم در این مدت . استاد چقدر پیش بینی های تو درست دراومد شما بعد از انقلاب مهسا گفتید ایرانی ها تا زمانیکه ناسپاس هستند اوضاع بدتر میشه و شد . شد استاد . اوضاع بدتر شد برای خیییییلی ها . باشد که ایمان بیاوریم و سپاسگزار باشیم .
استاد من خیلی حرف دارم . ترامپ گفت مردم ایران باید آزادی را تصور کنند . ولی رضا پهلوی گفت مردم بریزند بیرون و شعار بدند . فرکانس ترامپ کجا و فرکانس پهلوی کجا!!!! همون موقع به خانواده م گفتم ببینید ترامپ نمیگه بریزید بیرون و جنگ و اعتراض سر بدید که نتیجه ایده پهلوی جیزی نبود جز کشتار وسیع و بی سابقه نسل جوان . ولی ترامپ گفت آزادی را تصور کنید . تصور کنید . هزار بار این کلمه را تکرار کردم .
استاد خیلی الهامات را دریافت کردم در این مدت . این روزها انقدر ایمانم قوی شد که انگار فصلی جادویی از زندگیم باز شد بخصوص که 22 دی ماه برای عمل لوزه دخترم یک شب بیمارستان موندم و چه ها دیدم و چقدر قانون را درک کردم . خیلی ها اصلا معترض نبودند اما کشته و زخمی شدند . وقتی در مدار ناسپاسی باشی آسیب میبینی و استاد پسر من الان در پدافند هوایی ارتش سرباز هست . ولی رفت درخواست کرد که به من یه کاری بدید که بتونم هرروز برم خونه . و چند تا سرهنگ غریبه که برای اولین بار پسر منو دیده بودند بعش گفتند چی بلدی گفت توی کار ورزش هستم مربیگری بدنسازی و کشتی بلدم . کار ساختمانی بلدم و اصلا یادش نبود که سه ماه توی کافه کار کرده . ولی اونا بهش گفتند از کافه داری جیری بلدی ؟ پسرم گفت آره آره یادم نبود . یعنی اگه خودت یادت بره خدا یادش نمیره . الله اکبر . و بهش گفتند چون شهامت داشتی و اومدی صادقانه حرف زدی و دروغ نگفتی که مثلا مامانم مریضه و بابام زمین گیره و این دروغ هایی که همه میگند ، بیا برو توی کافه پادگان کار کن . 7 تا 2 ظهر بعدشم برو خونه . خدا براش آدم فرستاد . خدا هدایتش کرد . پسرم دیروز رنگ زد گفت مامان به قانونی که تو گوش کردی من عمل کردم . خیلی حال کردم با این حرفش استاد . همیشه میگه مامان ما از کوچیکی توی شیطنت ها و بازی هامون صدای استاد عباسمنش توی گوشمون بود و ما را اون بزرگ کرد . استاد من مدیونت هستم تا زنده هستم .
در مورد دخترم خدا خواست که اون شب سیاه را در بیمارستان باشه و زخمی ها و تیر خورده ها را ببینه که دیگه به من نگه قشر خاکستری . بهش گفتم حالا شاهزاده کجاست که از این بدبختها حمایت کنه ؟ این نتیجه حساب کردن روی کس دیگه س که فکر کردند قدرت داره . و خیلی ها جونشون را از دست دادند و خیلی ها به سختی مجروح شدند. دخترم انقدر تحت تاثیر قرار گرفت که فقط به مجروح ها نگاه میکرد و تعجب و بهت تمام وجودش را گرفته بود . مجروحی که هرچی دکتر بهش میگفت سرفه کن نمیتونست سرفه کنه چون تیر از کنار ریه ش رد شده بود . و بماند که عمل دختر من در اون شرایط بحرانی خودش یه معجزه بود چون تمام عمل ها کنسل شده بودند اما دکتر با موبایل خودش ساعت 8 و نیم صبح زنگ زد گفت اگه دخترت صبحانه نخورده سریع بیارش عملش کنم گفتم دخترم خوابه هنوز گفت عالیه پس بیدارش کن و هیچی نخوره و بیاد و خیلی راحت عمل انجام شد در حالیکه روز قبلش ما رفتیم بیمارستان گفتند عمل کنسله و پرستارها که شبهای سختی را گذرونده بودند به من گفتند خانم چقدر دلت خوشه ها دیشب تا صبح اینجا حمام خون بود تازه همه جا را تمیز کردیم بعد تو دنبال عمل لوزه ای ؟ خب من واقعا نمیدونستم چه خبره . من توی خونه م بودم . و گفتم چشم ممنون و رفتیم و فردا صبحش خود دکتر گفت بیایید برای عمل. ما در بهترین شرایط رفتیم چون بعدش بازرسی بیمارستان ها را شروع کردند. خدایا شکرت. استاد عزیزم ممنونم که انقدری ازت یاد گرفتم که توی این شرایط حالم عالی باشه
سلام اندیشه عزیز
صبح بخیر عزیز هم استانی ام.بچه شیراز…
دقیقا حرفت مو از بدنمو سیخ کرد
یادمه اون اوایلی که وارد سایت شده بودم.
خواب دیدم…از آسمان شهرم باران سنگ میاد..
و دیدم تمام شهرم فرو رفته از سنگ هست..
و همه از بیین رفته بودم.
من تنهای تنها وسط اون ریزش سنگ توی خانه ایی که سقفش پایین اومده بود..توی کنج اتاقی دستمو از ترس گذاشته بودم رو سرم نشسته بودم.
وقتی بارش سنگ تمام شد.
دیدم همه مردم شهرم مُردن…
اندیشه جان دقیقا مثل یه کُوپ خاک روی هم روی هم از بچه تا پیرو جواان..روی هم تلمبار شده بودند..
وحشتتش منو دگرگون کرده بودم.دیدم پاهام برهنه هست..
گفتم برم فلانجا کفش پیدا کنم…
الهام عجیبب غریبی بود..اونجا خداوند این مسیر رو بهم گوشزد کرد..که اگر نرگس برگردی..قانون هم برمیگردی..
حالا ملت بشینن تا بچه شاه.یا فلان ارگان براشون حلوا بیاره…
همینه قرآن میگه خودتون بخودتون ستمکار هستین…
ممنونم که نوشتی..من فقط بحث افراد نزدیکمو میدیدم..ولی ین گفته ها رو نشنیده بودم..چون اینروزا سخت مشغول الهامات الهی برای پروجکت دستکشام برای یه کمپانی طراحی و دوخت لباس و شب و عروس اونم بصورت حضوری در ایران و خارج از کشور هستم..
که این الهام خداوند قبل از قطعشدن اینترنت بهم الهام کرد….
وضعیت زندگی ما کجا..وضعیت زندگی اون افراد کجا!
اگه میخاییم جنبه مثبت این اتفاقات رو بدونیم..
الان به لطف الهی تو درونم بولد شد…
اینم اونه….
که اون افراد در نسیر نادرست میشن موش آزمایشگاهی افرادی که میخان علمشونو گسترش بدن توی حوزه پزشکی…
پس انتخاب کنیم…میخاییم موش آزمایشگاهی باشیم..یا محقق…
خدلیا شکرت که این صحبتو توی وجودم انداختی!
الحمدالله رب العالمین…
دنیا به همه اینا نیاز داره…
همینه استاد راجع به باورا میگه
استاد راجع به قانون سلامتی و برگشت افراد رو میگفت…
من الان میبینم یه غذای ناجالب چقدر روی روح روان تاثیر گزار هست…
یه سخنی از یه فرد عالمی میگن!!
چی میخوری تا بگم چجور فکر میکنی..
.
انشالله توی این کله صبح خداوند به زودی منو وارد جریان قانون سلامتی “هماهنگ کنه..
تا طعم یه غذای سلامت رو بچشم…
ممنونم که درست و دقیق نوشتی..
چقدر یه زندگی هوشمندانه برای یه آدم میتونه تاثیر گزار باشه…
در پناه خدای بزرگ میسپارمت…
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی…
سپاس برای یک فرصت دیگه که داریم و میتونیم از سایتمون بهرهمند بشیم.
خدای عزیز و مهربانم هر آنچه دارم از آن توست .
استاد میخوام از موهبتهای روزهای گذشته اخیرم بنویسم.
از اونجایی که تمرکز همه چیزه و این روزها وقت بیشتری داشتم و خلوت تر بود ذهنم اتفاقهای بسیار فوقالعادهای برام افتاد که مینویسم.
1) مطالعه شاهنامه با عزیز دلم به جای وقت گذراندن در شبکه های اجتماعی…و چقدر لذت بردم از موزون بودن واژههای زیبا و حکمت و خرد در دل داستانهای شاهنامه که همانند کوک ساز، جانم رو تیون کرد و لطیف.
2) من نقاشیهام رو در دو فروشگاه به فروش میرسونم که هر دوی اونها هم آنلاین و هم آفلاین تعطیل شدن و این مسئله باعث شد که اول عصبانی بشم اینکه چرا بخش فروش کارم به عوامل بیرونی و آدمهای دیگه وابستست، پس گفتم خدایا من میخوام همه بخشهای بیزینسم رو خودم بپذیرم و منو هدایت کن به مشتریهای آسون و نقد…و اونجایی که خدای مهربانم وقتی فقط و فقط از خودش خواستم به بهترین شکلی که میشد من رو هدایت کرده این بار هم همین اتفاق افتاد و یک فروشگاه تازه تأسیس دکوراسیون داخلی روبروی فروشگاه دوستانمان باز شد و من فردای اون روزی که من این خواسته رو فرستاده بودم هدایت شدم برای گفتگو با این عزیزان و پرزنت کردن کارهام…ایشون هم 9 تا کار انتخاب کردن و از من خریدن و همون موقع هم پولش رو واریز کردن…خداوند سریعالجوابه و بسیار مهربان…بینهایت احساس آرامش برام آورد که قانون جواب میده و این بهم یادآوری شد و هنگامی که ذهنها درباره کار و فروش کمتر مثبت بود، من یک فروش عالی و آسان و لذت بخش رو تجربه کردم.
3) فرصت کردم در سایت های فروش آنلاین نقاشی کلی نمونه موردی های ثروت ببینم از زنها از افراد کم سن و سال و انواع نقاشی با انواع ابعاد و متریال که sold out شدند و این باورم رو قویتر کرد و قلبم رو آرامتر.
4) زمان و فرصتی که برام ایجاد شد که بتونم کلی اثر تازه و فوقالعاده خلق کنم و به خواستههام تمرکز کنم.
5) همواره به یاد داشتن اینکه هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته و هر روزی که بیدار شدم خدا رو شکر کردم برای یک روز دیگه و یک فرصت دیگه و غنیمت دونستنش و لذت بردن ازش در کنار عزیزدلم.
سلام به استاد عزیزم و دوستانم
چقدر خوشحال شدم که تونستم وارد سایت بشم چقدر خوشحالم که میتونم کامنت بنویسم و کامنت های دوستانم رو بخونم
استاد عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده دوست دارم یه فایل جدید بزارید تا ببینمتون
استاد عزیزم بابت تمام فایل های که قبلاً برامون ضبط کردین ومن توی موبایلم سیوشون کردم ازتون بی نهایت سپاسگزارم چون توی این مدت میرفتم فایل هارو گوش میدادم و یک فایل و چندین بار گوش میکردم و حتی دوره هم جهت و دوباره از اول شروع کردم و قسمت اولش رو چندین بار گوش دادم تا جزبه جزعش بره توی وجودم .
من توی این مدت کارم تعطیل شده بود و توی خونه بودم و دخترم دانشگاهش تعطیل شده بود و با پسرم توی خونه فقط لذت بردیم در کنار هم .با این قطعی اینترنت تمام بازیهای ده ی شصت زمان بچگیم و انجام دادیم و نذاشتیم که این اتفاقات باعث ایجاد ناراحتی بشه و من و دخترم معنی های قرآن و میخواندیم و با هم در مورد یک آیه صحبت میکردیم و از اینکه خدا چطوری همیشه حواسش بهمون هست که توی آیه ها میفهمیدم و اشک میریختیم.
خلاصه که استاد عزیزم واقعا خیلی خوشحالم که شمارو داریم و واقعا دارم تکاملم رو طی میکنم چون خیلی راحت تر و بهتر میتونم احساسم و خوب نگه دارم قبلاً خیلی خیلی زور میزدم تا حسم خوب نگه دارم ولی الان برام راحت تر شده انگار که ناخودآگاه وقتی نا خواسته ای پیش میاد افکارم به کمکم میاد و یادآوری میشه که چه هدایت هایی خدا کرد تا شرایطمون تغییر کرد و حسم خوب میشه .
خدایا سپاسگزارم که همیشه در کنارم هستی و هرگز رهایم نمیکنی و همیشه و همواره در حال هدایت کردن من هستی .
استاد عزیز خانم شایسته عزیزم و دوستان در پناه الله یکتا باشید و دوست دارم که یه روزی ببینمتون .
سلام سلام استاد جونم عشقم شکر از این هدایت و این راه این مسیر این جهان این سایت شکر شکر برای شیطان که گمراهم میکند تا راه را پیدا کنم شکر برای نعمت های که گسترده شده در جهان از ثروت که داشتم و نمیدیدم شکر برای تک تک انسان ها که یا با عشق یا با کینه یا با خشم و خیانت و دروغ مرا به سوی خدا هدایت کردن شکر برای دشواری ها که ارزش آسانی ها را به من چشاند شکر برای بیماری ها که ثروت سلامتی را نشانم داد شکر برای باران که اگر نبود رنگین کمان وجود نداشت شکر برای این مسیر زندگی که تجربه کردم شکر از این استاد که فانوسی از نور به دستم داد تا در تاریکی فراموشی راه را به یاد آورم شکر برای تمام تضادهای که رشد و تکامل این عالم را رقم زد شکر از تکامل شکر از قوانین بدون تغییر خداوند شکر از هدایت شکر . ثروت ما قلبیست در جهت خدا آرامشی در حضور و نزدیکی خدا توانای و قدرت خدا آگاهی قادر بودن خداست چه چیز است که با ارزش تر از لمس خدا باشد به هر جا بنگرم روی تو بینم استاد به راستی که تمام درختان کاغذ شود و تمام دریا ها جوهر قطره ای از نعمت هارا نه میتوان شکر کرد و نوشت حال عطار و مولانا و شمس را میتوانم حس کنم که چگونه در عشق و حضورخدا مستانه غرق شدن دعای دارم برای تمام مان که آینه حضور روح خدا هستیم . زبانی برای شکر گزاری چشمی برای دیدن ثروت و نعمت های الهی و حضور خدا و گوشی برای شنیدن هدایت های الهی را میخواهم برای تک تک شما عشق ها هم خوانوادگی هام . و سلام و درود خدا به استاد جانم مریم بانوی عزیز و پارادایز دوست داشتنی . و این سایت مقدس . استاد تو خواب هم دارم سوره حمد میخونم ذکر الهی شده برام شکر شکر شکر️
سلام ودرود
توبدترین شرایط منو ویانا شادیمونو ازدست نمیدیم اینقدرتمرین کردم ناخودآگاه فکرم میره روی خواسته هام وامبدوار وشادیم خداروشکر همش باچشم دل خدارومیبینم ومیرم توبغل خدا سرموبوس میکنه ،دونه دونه خواسته هاموبهش میگم و سریع خواستمو اجابت میکنه .
وزنم که اومدپایین 7کیلو باکلی آزمون وخطا گفتم خب دیگه همین روشو ادامه میدم تا به نتیجه دلخواهم برسم وروسفیدبشم ،وگرنه شوهرم دیگه غرغرش درمیاد ومن شرمنده میشم .
کلی ذوق کردم برای این 7کیلو ،چای روکه کلا گذاشتم کنار یعنی قندروگذاشتم کنار چای تلخ میخورم پوست صورتم کشیده شده انگاربوتاکس کردم یکماهه قند وشیرینی نمیخورم خداروشکر رژیمه اینقدراسون شده که اصلا احساس گرسنگی ندارم .
استااااااااادفقط بایدهمینوادامه بدم دعاکن برام ایندفعه موفق بشششششششششم .خودم خسته شدم اینقدر سر رژیم امروزفرداکردم .ایندفعه بایدموفق بشم .
الان اومدم خونه مامانم داداشم گفت نت بازشده منم اومدم دیدم بله بازشده گفتم برات کامنت بنویسم استاد ازحالمون که خیلی خوش میگذره به ما برات بگم .
ازفردا روپیجم کارمیکنم چندتا روزی استوری میزارم و کلی حال وهوامون عوض میشه میگیم میخندیم
واقعا شادی کلیدرسیدن به خوشبختی هست من عادت کردم شادباشم همه کنارمن حالشون خوبه بخاطرانرژی مثبتم خداروشکر .
ولی من باید با افراداگاه نشست وبرخاست کنم که راضی باشم به همین دلیل 8ساله شاگردتم ولذت میبرم ازهمنشینی باشما .
به نام خدایی ک هرچه دارم از آن اوست،
سلاام و درود به استاد عزیزم و همه دوستان
خیلی خیلی دلم برای اینجا بودن تنگ شده بود و وقتی الان بدون فیلترشکن تونستم بیام سایت، کلی خوشحال شدم،
استاد تو دوره هم جهت میگفتید ک یسری نعمتها بدیهی شدند ما یادمون میره سپاسگزاری کنیم، یکیش همین نعمت اینترنت هست، نعمت سایت و بودن درکنار دوستان عزیزم
خداروشکر تو این مدت کنترل ذهن خوبی داشتم و ورودی هامو کنترل کردم، چند روزی وقتی فضای شهر رو میدیدم احساسم بد میشد، دلم میگرفت، یا وقتی صدای اخبار تو خونمون بود…
اما سعی کردم بهتر از قبل رو احساسم کار کنم، هفته اول یه پروژه داشتم ک روزی چندین ساعت وقت میبرد و خوشبختانه به نت نیازی نبود و اونو تموم کردم، کلی احساس سبکی کردم و برای این ماه حجم کارم خیلی کمتر شد،
خونه رو تمیز کردم، کارای عقب افتادمو انجام دادم، استراحت کردم، حتی متوجه شدم ک خیلی به سوشال مدیا وابسته نیستم و نبودشون منو اذیت نمیکرد
با خانواده ام بیشتر وقت گذاشتم، کتاب خوندم، حتی یه دوره اموزشی شرکت کردم
هر نحوی ک بتونم از روزم استفاده مفیدتری کنم و بجای احساسات منفی، ایمان رو تو خودم پرورش بدم…
الان از خداوند بیشتر بخاطر داشته هام سپاسگزارم
تنها چیزی ک حس میکردم کمه، نبودن تو همین سایت بود، جایی ک وصل باشی به توحید، به حال خوب، به دوستان عالی
اما دقیق این زمان، زمان عمل بود به همه ی اموخته هایم تو دوره هم جهت با جریان خداوند
و خرسندم ک تونستم عمل کنم….
بنام خداوند هستی بخش مهربان
سلام به استاد عزیز و استاد عرشیان فر گل
واقعا داستان حضرت ابراهیم بهترین داستان و بهترین الگو هست برای کنترل ذهن و در هر شرایطی احساسون رو خوب نگه داریم من خودم یادمه چند سال پیش یه اتفاق ناجالبی برام رخ داده بود و ذهن خیلی نجوا میکرد و من بقول استاد که میگن در شرایط ناجالب ذهن یا حرکت فیزیکی زیاد انجام بدیدم یا بخوابیم من اون زمان با این قوانین الهی اشنا نبودم و خواب رو انتخاب میکردم انگار میخوابیدم ی ارامشی ذهن و روحمو به خود میگرفت برای چن ساعت هم که بود ارام میشدم خدایا شکرت بخاطر قوانین بدون تغییرت
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام استاد جان
داشتم کامنت دوستی رو میخوندم که تصمیم گرفتم خودم یه کامنت دوباره بنویسم …
من وقتی دوره هم جهت رو خریداری کردم بعد از چند وقت توکشور اون جریانات جنگ شروع شد
واقعا وقتی به اون روزها فکر میکنم میبینم چقدر آرامش داشتم چقدر قلبم آرام بود شبها آرام و عمیق میخوابیدم بدون نگرانی وترس با قلبی مطیئن
که همش بخاطر کارکردن روی دوره ی هم جهت بود چقدر احساس اون روزهای من فوقالعاده بود خدایا شکرت
من درست اسفند ماه سال 1403 باشگاه قشنگم رو اجاره کردم و این اتفاق زیبا بخاطر کارکردنم روی دوره دوازده قدم بود که افتاد ،
ومن با اولین درآمدم ازماه اول تونستم این دوره ی ارزشمند روبخرم چقدر گوش دادن به آگاهی های این دوره بهم کمک کرد من توروزهای جنگ با قلبی مطیئن وبدون ترس ونگرانی بتونم ذهنم وکنترل کنم تازه سرکارمم میآمدم
پول هم ساختم و جالبتر اینکه نه تنها خودم احساسم خوب بود وداشتم لذت میبردم افرادی هم که میآمدن باشگاه ازحال خوب من آرامشی که داشتم قلب اونها هم به طرزجالبی آرام میشدوهنوز هم برای من ازاون روزها میگن …..
العانم که نزدیک یک سالگی کار دوست داشتنی ام و اجاره باشگاهم هستم بازهم این اتفاقات اخیر کشور وناجالبی که رقم خورد
باعث نشد من حسم بد بشه ..
من به لطف خدا خیلی راحت تونستم دل به دل بقیه ندم
چون یادگرفتم ازاستادم عزیزم. که اتفاقات زندگیمو، خودم دارم خلق میکنم ،اینکه توی کشور داره چه اتفاقی می افته به من ربطی نداره ،به من ربطی نداره …….
شاید بظاهر خیلی خودخواهانه باشه
اما قانون جهان هستی میگه هرانچه که من دوستش ندارم رو اگر بخوام بهش توجه کنم درموردش حرف بزنم و بگم وبشنوم وبگم خودم رو وارد مومنتوم منفی میکنم وازاصل واساس اون ناخواسته وارد زندگیم میشه به شکل اوضاع و شرایط و اتفاقات …..
مورد بعدی اینکه من با دل به دل گذاشتن بقیه چه کمکی میتونم مثلا به مردم کشورم بکنم
آیا غیر از اینه که هرکدام ازما خالق شرایط زندگی خودمون هستیم
آیا غیر از اینه که با هرچی که بجنگیم فقط داریم اوضاع رو برای خودمون سخت تر میکنیم و تازه اون اتفاق ناجالب بخاطر این حد از توجه قدرت میگیره ومومنتومی میگیره که باعث میشه افراد جون خودشون رو ازدست بدن ….
من میخوام متفاوت ببینم ،متفاوت عمل کنم ،جدا باشم از بدنه ی جامعه آیی که دیگران رو مسئول خوشبختی وبدبختی خودشون میدونن……
من مستثنی نیستم ولی دارم روی باورهام کارمیکنم تا بتونم زندگی خودمو اونجوری که دوست دارم خلق کنم
واین و یادگرفتم باید صبور باشم و به قانون تکامل جهان هستی این قانون بدون تغییر خداوند احترام بزارم بفهمم که یه شبه و چند روزه نمیتونم تغییر کنم اما کم کم که ایمانم قوی تر میشه هربار بهتر میشم توی کنترل ذهنم و میتونم بهتر تو دل شرایط نادلخواه زیبایی ببینم ذهنمو کنترل کنم
واین کاریه که من باید بتونم توش هربار بهتر بشم اگر میخوام متفاوت از بقیه عمل کنم …..
تواین مدت که نتها قطع بود و به سایت دسترسی نداشتم
ناراحت نبودم .چون اولا ازاستادم اونقدری فایل توگوشیم دارم که بتونم بشینم گوش کنم و بنویسم و باخودم وبا افراد هم فرکانس صحبت کنم تا بتونم کانون توجه خودم رو بزارم روی اتفاقات زیبا محیط زیبای اطرافم دیدن نعمتهایی که توزندگیم دارم
یادآوری این قانون که هرگز یک انسان باایمان با یک انسان بی ایمان یکجا قرار نمیگیره وهر اتفاقی بیوفته توی این کشور درنهایت به نفع من تمام میشه وتمام این اتفاقات برای اینکه من به خواستم برسم واگربتونم ذهنم رو کنترل کنم قطعا جهان من رو به جایی هدایت میکنه که نتها هیچ وقت قطع نمیشه اینترنت نامحدود وکلی نعمت دیگه اونجا هست بدون محدودیت واین وعده ی خداوند وعده ش حقه .حق
جالبه براتون بگم این باشگاه واقعا خانه ی خداست فقط باشگاه ورزشی نیست چون هربار که من صبحها در باشگاه و با توکل خدا بازمیکنم پشت میزم میشینم و یک فایلی میزارم از دورها و فایل مراقبه تا فرکانس خوب باشه در طول روز ومیشینم تمرین ستاره قطبی انجام میدم
بارها شده بچه های باشگاه آمدن وازجو بسیار مثبت باشگاه لذت بردن اون مراقبه ی زیبای سپاسگزاری رو گوش دادن همین اتفاق باعث شد
یکی از پسرهای عزیزم توی سانس آقایون عضو سایت استاد بشه دورهای ارزشمند استاد رو تهیه کنه ویکی از خانمهای عزیز سانس صبح هم به تازگی عضو سایت شده و داره از فایلهای ارزشمند هدیه این سایت استفاده میکنه …..
خدا رو شکر بخاطر این باشگاه مقدس که سپاسگزار خدا هستم دراختیارمن قرارش داده
خلاصه اینکه یه روز داشتم با این دوست عزیزم صحبت میکردم درمورد باشگاه وکارم و اتفاقاتی که دوست دارم در آینده توی کارم تجربه کنم
ایشون حرف خیلی جالبی بهم گفت :باخنده
گفت مریم باور کن این اتفاقات همش بخاطر توعه کشور کن فکیون شده تا باشگاه تو پر بشه از خانم واقا وگفت باورکن خدا بخاطر توهم شده یه کاری میکنه این اتفاقها ختم به اون آزادی بشه که بدون محدودیت خانم واقا بیان باشگاه وسرت شلوغ بشه
حالا ما کلی خندیدم بابت این حرفش ولی بعدشم به حرفش فکرکردم با خودم گفتم درست میگه
اینکه من یه خواسته آیی دارم ازخداوند فرقی نمیکنه چه شرایطی دارم چه توی خانواده وچه توی کشورم هرچقدر هم که نادلخواه باشه اگر ایمان وباور توکلم واعتمادم به خدا قوی باشه
وبتونم آزدل اون اتفاقها حتی یک زیبایی ببینم وبتونم هربارتکرارش کنم و اینم به خودم بگم الخیر فی ماوقع هر اتفاقی بیوفته من به خواستم میرسم
اصلا به قول دوستم جهان کن فکیون بشه ….
اون اتفاق خوب برام میوفته خلق میشه
من دوست دارم واز خدا میخوام بتونم اینجوری همیشه فکرکنم و عمل کنم
بتونم فقط روی خدا حساب کنم بتونم فقط بگم خدایا ازخودت میخوام به چطور وچه جورش کارندارم ….
اون تمرین دوره ی هم جهت که درمورد نوشتن باورهای مرجع بود خیلی عالین
اون باورها واقعا کلید هستن برای من وقطعا برای دوستانم …..
خدایا کمکم کن بتونم اینجوری عمل کنم وبیاد بیارم
که تنها قدرت مطلق توهستی
تو خود آرامشی و امنیتی ثروتی زیبای هستی
خدایا هربار که با تو هم جهت میشم زندگی من اونقدر نرم وروان میشه که حد نداره
هدایتم کن تا همواره با جریان مقدس تو هم جهت باشم
استاد جان درسته قلبم وروحم برای دیدن شما در میزد درسته داشتم لحظه شماری میکردم تا این سایت دوباره توگوشیم باز بشه
اما به خودم گفتم مریم خودتو حال خوبتوفقط وصل به سایت نکن
تو درسهایی یادگرفتی ازاستادکه باید بهشون عمل کنی تا بتونی موفق بشی خوشحال باشی
اینکه حال خوبمو فقط گره بزنم به سایت این خودشم میتونه برای من محدودیت بیاره و باعث بشه من وابسته به عوامل بیرونی بشم
اگرچه این سایت بهترین تفریح بهترین آموزش بهترین لحظات رو برام میتونه داشته باشه یا کلی درس ومن عاشقش هستم
ولی باید یادبگیرم اون اصلی که استاد داره هزاران بار توی فایلها رو میگه رو من بهش عمل کنم
من باید بتونم ذهن خودمو تربیت کنم
بدون وابستگی به چیزی حال خودمو خوب کنم
بتونم هربار قوانین رو برای خودم مرور کنم وبتونم ازلحظاتم لذت ببرم
اصلا مگه من میدونم چقدر دیگه زنده هستم
چقدر این حرفهایی که نوشتم رو دوست دارم
چقدر خوبن
خدایا کمکم کن بتونم عملگرا باشم این قدرت روبهم بده ……..
قطعا خدا بهم نزدیک و صدای منو میشنوه نیازی به فریاد زدن نیست
ای مهربانترین مهربانان تنها ترو بندگی میکنم و تنها ازتو یاری میجویم
خداوندا شکر بخاطر این آگاهی های پرازعشق سپاسگزارم که همیشه قلبمو آرام میکنی
سپاسگزارم که عادلی سپاسگزارم که بخشنده ی بی منتی
وبه منم یادمیدی اینطور باشم
خدایا سپاسگزارم که حامی هادی و پشتیبان من هستی
وهرلحظه هدایتم میکنی
چشم منوبازکن قلب منو بازکن گوش منو بازکن تا کلام ترو بهتر درک کنم ویفهمم
ترو بهتر بشناسم
خدایا مارا به راه راست هدایت کن
راه اون افرادیکه بهشون نعمت دادی
نه راه گمراهان وغضب شدگان
خدایا فقط ترو بندگی میکنم وفقط ازتو یاری میخوام
ای مهربانترین مهربانان ️
استاد خیلی دوستت دارم لطفاً یه فایل از خودتون خانم شایسته وپاردایس زیباتون توی سریال زندگی در بهشت بزارین دلم میخواد روی ماهتون رو ببینم
خیلی دوستتون دارم ومیبوسمتون
در پناه الله یکتا باشیم
سلام مریم جان!!!!
صبحت بخیر و شادی ….
صبحت بخیرو نور خداوند….
نمیدونم کی این پیام رو میخووونی….
ولی میدونم این پیاممم من بدرقه صبحت بوده….بهت تبریک میگم که اینقدر زیبا نوشتی
تو خود آرامشی و امنیتی ثروتی زیبای هستی…
راجع بخدای حق تعالی…..واقعا اوج ثروت و آزادی رو از لب کلامت حس کردم…..بهت تبریک میگم!!!!
مریم جان!!!!منم خاسته ام اینه که انشالله دوره قانون سلامتی رو با عشق الهی بخرم ..و هدایت بشم به باشگاه…..
خیلی دوستدارم یبار دیگه این محیط بعد از سالها برام انجام بشه….
چقدر زیبا گفتی…از نتایجت از؟فایل مراقبه که توی باشگاهت میزاری….و ازاون فضای آرامشبخش..ای کاش توی شهر ما میبودی منم میومدم روی ماهتو میدیدم و کلی با همدیگه لذت میبردییم…
چقدر شکل ظاهر بدنت زیباست..
چقدر مخیط پشت سرت زیبا…
دقیقا پر از نور الهی هست…
واقعا همه چیز احساس خوبه…..احساس خوب هر چقدر درکش کنی بازم کمه….
و بتونی همجوره توی زندگیت بکار ببندیشون…
بهت صمیمانه تبریک میگم….و این خودش یه مسیریه،” که میتونه به خلق با افرادی که نیاز به این آگاهیها نیاز دارند هم جهت کنه..
همه ماها همینجور…هدایت شدیییم….
وقتی پذیرفتیم….که باید تعقییر کنیم….
دستان خداوند مثل انشعاب رشته درخت نخل هست…که هر ریشه ایش..به هر سمتی روانه میشه..اونم با قدرت…
بهمین خاطر…کنترل ذهن درخت نخل توی شهرهای گرمسیری قوی هست….
و میتونه میوه عالی رو از خودش ساطع کنه…
مریم جان بهت تبریک میگم….خداوندم شما رو دستی از دستان خدا قرار داده …
تا با اون باشگاهتون.به شهرتون و افراد هم فرکانسیتون خدمت کنید….
در پناه خدای رب العالمین میسپارمت…
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام فاطمه عزیزم سپاسگزارم بابت دیدگاهت
دوست خوبم منم وقتی ورزش رو شروع کردم اصلا قبلش آدم ورزشی نبودم ،اما خودمو محدود به باشگاه هم نکردم
یک سال مستمر توی خونه هرروز سرتایم مشخصی لباس راحتی می پوشیدم گاهی توی اتاقم گاهی توی پذیرایی گاهی با موزیک اگه خونه خلوت بود اگرم نه درسکوت کامل ورزش کردم …
من واقعالذت میبردم و بعدها رفتم باشگاه وکلی تمرینات جدید و اتفاقات زیبا روتجربه کردم …
بابت رژیم غذایی هم بازهم خودت رو فقط به دوره قانون سلامتی محدود نکن
سعی کن یک سری مواد غذایی که اصلاکمکی به سلامتیت نمیکنه رو حذف کن ازشیرینی جات،غذاهای چرب ،فست فودها،مصرف زیاد میوه ،مصرف زیاد کربوهیدارتها ، بی موقع غذا خوردن ،وپرخوری کردن ،و…….
یادت باشه هرگز به یکباره اینها رو حذف نکنی کم کم اینکارو انجام بده ،باخودت مهربان باش به خودت فرصت بده از مسیرت لذت ببر ،اگر به خودت سخت بگیری توی رژیم نتیجه برات خیلی سخت میشه بهترین راهکار استفاده از قانون تکامل هست
همونجوری که العان بدنت کم کم چرب شده ،بازد صبور باشی وکم کم عضله بسازی وفقط از ورزش هرروزت لذت ببر احساس خوبی داشته باش وباورداشته باش تو همون چیزی میشی که توذهنت هست قطعا بهش میرسی
همینطور که من رسیدم وخیلیهای دیگه
فاطمه جان من یه درسی که از قانون یادگرفتم طبق آموزشهای استاد اینه که
اولا من اگر خواسته آیی دارم
اول بیام اونو مکتوب کنم
بعد بیام ببینم چطور میتونم واردمدار خواستم بشم
بعد هم اینکه باورهای خوبی درمورد اون مثلا ورزش مورد علاقه م برای خودم بسازم تکرارش کنم چون باورها میشن افکار ما .افکارما میشه کردار ما
وهرچقدر این چرخه مومنتوم مثبت بگیره من و شما توی ورزش بیشتر پیشرفت میکنیم
البته که قانون تکامل هم باید درنظر داشته باشیم اصل مهم قانون جهان هستی هست ..
عزیزم مورد بعدی اینکه هرروز یک قدم عملی برای خواستت بردار
اگر به هر دلیلی شرایط باشگاه رفتن نداری ازپیاده روی شروع کن
وهرروز بیا یه کم تایم پیاده روی رو بیشتر کن
وحتی میتونی توی خونه پیاده روی کنی واینکارو توی خونه انجام بدی
درکل فاطمه جان منم خیلی خوشحال میشدم اگر دوستان عزیزی مثل شما به این باشگاه زیبا می آمدن وبا هم تمرین میکردیم
درنهایت عزیز دلم هرجا هستی خوش باش وبه خودت قول بده که از همین امروز برای خودت وسلامتی خودت وقت میزاری وشروع کن ده دقیقه پیاده روی کن
جهان هم طبق وعده اش شما رو درمدار خرید دوره قانون سلامتی قرار میده تا بیشتروبهتر نتیجه بگیری
این وعدهی خداوند وخداوند به شجاعان پاداش میده
در پناه الله یکتا شاد باشیم
سلام و درودی دوباره به مریم عزیز…
صبح عالیت بخیر…همین چند دقیقه پیش از خواب بلند شدم..پاهام از در خونه بیرون گذاشتم…اذان صبح الله اکبر شروع شد…
چقدر اینروزا هوا داره کم کم بسمت بهاری و حس و حال خوب و عالی میرسه…
از اونطرف یه پیغام راجع به سوره شمس دریافت کردم…
و از طرفی نگاه به ماه زیبا کردم که پشت گرزهای نخل داشت خودشو نشون میداد..
یادم از سریال یوسف اومد…که نگاه ماه میکرد و توی اون کنج اتاقش خداوند را نیایش میکرد…
مریم عزیزم..ماه دقیقا همون جلوه رو داشت…بسیار زیبا بود…و قدرت خداوند یه لحظه درونمو دگرگون کرد….
دیشب هر کاری کردم دیدم نمیتونم پیامتو بخونم.و دوست عزیزم که با سوره شمس برام ستاره قطبی نوشته بود…
امروز زود از خواب بلندم کرد تا بیام پیام زیباتونو بخونم…
و لطف خداوند سوره شمسم به شما عطا شده…
خدایا هزارانننن و میلیاردهااا شکرت که همجوره در حال هدایت و حمایت ما هستی…
مریم جان…من اوایل فصل نیمه دوم دقیقا چند ماه پیش..یه لحظه حس کردم وزنم بالا اومد.چون بدونم با چند گرممم آلارام میده…
یه ازمایش دادم…همچی عالی بود ..جز یکم کلسترول..که خودم علتشو همون چربیها میدیدم..
چون یه مدت بخاطر یسری شرایط خانوادگی طبق دستوراتشون غذا درست میکردم..خودممم اصلا پرهیز نداشتم..
خداوند هدایتهاشو فرستاد.و بعد آزمایش…روزی یکساعت و نیم..پیاده روی کردم..وزن روی 64 این حدودا بود فیکس هر روز …حتی روزای بارندگی…اونم کل شهرمونو اونم توی سراشیبی….وزن من الان 59 کلیو و چند گرم هست..
کلا شیرینجات ..و چربیها و هل پر خوری رو کنار گذاشتم..
در کل مریم جان من توی تمام عمرم آدم “آدم هله هول خوری نبودم الانم نیستم..
فقط یکم برنجم زیاد شده بود که این اتفاق افتاد..
و یسری تمرینات باعث شد…من به یه وزن متعادل برسم..و الان سبک هسم…
و دارم میبینم خداوند با هدایتهاش بیشتر از من دوستداره من قانون سلامتی رو بخرم.و یه روز آخر سوره نور بهم گفت باید از اجازه من عبور کنه تا وارد این مسیر بشی…
باید نرگس تکاملت طی بشه..اره من فیکس هر روز به مدت چهار ماه میرم پیاده روی..
مریم جان اینروزا درگیر مسیر هدایت دستکشهام هستم..
بهمین خاطر توی این وضعیتی که پیش اومد بهم گفت پیاده رویتو قطع کن…
مریم جان یچیزی بهت بگم.
این پیاده روی خیلی برام برکتها رو داشت…چه هدایتها..چه جاهایی رفتم..چه کشفیاتی ..
چقدر رزق و روزی لباسهای گرم ….
اصلا زمین و زمان نعمت خدا توی این پیاده روی روی سرم بارش میکرد…
و چه غلبه بر ترسهایی..اونم توی شب
و من این پیاده روی رو نه فقط این چهار ماه..بلکه این چهار سال خورده ایی تکاملشو گذرونده بودم..
و هر سری غلبه بر ترسهامممم قوی تر شد…
هر جا ذهنم میگفت نرو خطرناکه من میرفتم…
و جوریکه که مادرممم میگفت توی شب جایی نرو….
ولی من پوستم به لطف خداوند و ایمان بهش خیلی کلفتر از اینحرفا شده..چون خودش؟بهم میگفت باید بری..
مریم جان!!!همه چیز تکامله…
اگر تکامل نباشه..ما هیچ وقت نمیتونیم قدم بردارییم..
چون ذهن انسان در مسیر نادرست و عجله هست..
و طبق قانون روح ما قدم به قدمه….
و داریم میبینیم !!انسانهایی که عجله میکنن.و تقلا میکنن.نتایجش باعث میشه تا ما درس بگیرییم..
اگرم درس نگیرم که مشخصه!!
ما لِه خواهیم شد….
مریم جان بازم ممنونم که واسم نوشتی…
من به لطف خدا ماه ها روی خودم کار کردم..
خیلی رعایت میکنم…دلیل رعایتم..نه اذیت خودم بوده..
چون بدنم و این شیوه غذا خوردنم..شده جزو وجودیم..
اونروز مادرم طبق باورای مذهبیش به زور به من شیرینی صنعتی داد..
گفتم روتو میپذیرم.ولی به کوچولو یه گرده گذاشتم تو دهنم…
همون گرده..فورا بدنم آلارام داد…هر چی دهنم شستم دهنم تلخیشو از بیین نبرد…
و این مورد خوبیه…که بدن من از شیرینی بدش میاد..
چند مرتبه توی دامش افتادم..وقتی خوردم فورا بدنم واکنش داده…
این نتیجه دلگرممم کننده هست…
من از خداوندم…فرمانروای جهانیان سپاسگزارم !از روزیکه که شناختمش..اینقدر بهم روزی داده که به بزرگی خودش در برابر سپاسگزاری کم میارم…
همه چیز خودشه……
دوست عزیزم ممنونم که بازم مثل آیات قرآن…قانون الهی رو به من یاداوری نمودی….
بحث قانون سلامتی میدونم یه بحث کاملا منطقی و درست و بجا هست…
خیلی از دوستان همین بهشت…در برابرش چند ماه ریزش کردن…
و گفتن فرد نزدیکمون ادامه نداد ولی ما ادامه دادیم…
میخام یه داستانی از اجازه خداوند بگم!!!
یه شب ….که دقیقا ساعت 11 خورده ایی اونم تابستون بود..دقیقا اوایل ورودم..
میخاستم کتابای رویاها رو بخرم…
اگه اشتباه نکنم فصل چهار یا پنج بود..
و هر کاری کردم در روزهای قبلش .بهم اجازه نمیداد خداوند..
حتی مبلغشم داشتم….
خداوند گفت زمان درستش.
دقیقا شب همون ساعت .بهم گفت الان وقتشه..تا خرید رو زدم..بهم گفت کتاب رو دانلود کن…
دیدم شیطان دور برم مانند”گلوله ایی آتشین سیاه رنگ از اینبر به اونبر میره..
اونم بخاطر شدت عصبانیت…
خیلی صحنه وحشتاناک بود میخاستم بپرم بیرون ولی از ته زمین قفل شده بودم..
توی عمرم اینجور صحنه ایی رو اونم بصورت بیداری ندیده بودم…
و اونجا خداوند از درون بهم میگفت نترس نرگس..من همراهتم…
نترس….
وعده ایمان بهم میداد..
گفتم خدایا این شیطان سالها منو از تو جدا کرده بود…
اون هنوز داشت کارشو انجام میداد..با خرید این کتاب از شدت نگرانی …تو به من نشونش دادی…تا بدونم همیشه به امید خودت توی مسیر درست بمونم و کم نیارم…
و دقیقا همون صحنه روی یه روز بصورت بیداری حرف 8 سال پیشه..توی یه گوشه قبرستان دیدم…که اون قسمت همیشه توی خواب “برام کابوس داشت..
که همین راجع به قانون تکامل گفتی…به لطف خدا..من هم در روز”و هم در تاریکی…تونستم اون محل رو پیاده روی کنم…
و چه مسیرهایی ررو و چه هدایتهایی توی قبرستان شدم…
مریم جان صحبتم زیاده..ولی میخام بهت بگم…دوستتتدارم دوست عزیزم…
سپاسگزارتم…که برام مینویسی..
دوست خوبم…بابت وجودت از خداوند سپاسگزارم…
بهت تبریک میگم!!