درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۶


موضوع این برنامه: شرایط دریافت هدایت خداوند


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تعریف شهود: خداوند قطعاً طبق وعده‌اش، هدایت‌هایش را به سمت من ارسال می‌کند؛
  • زمانی هدایت های خداوند را دریافت می‌کنی که با کنترل ذهن و تغییر زاویه دید، خود را به احساس خوب می‌رسانی؛
  • وقتی در فرکانس “توجه به ناخواسته” و “احساس بد” هستی، “الهامات درونی” خود را غیر فعال می‌کنی؛
  • معجزه تفکر الخیر فی ما وقع؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

467 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زینب» در این صفحه: 2
  1. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام

    دیروز رفتم سراغ قدم ها و دیدم تو قسمت کامنت ها چقدر همه چیز شسته رفته شده و چقدر کیف کردم.واقعا خدا قوت بهتون و دمتون هم گرم :)

    دلم میخواست راجب افکار و شرایطی که الان دارم باهاشون دست و پنجه نرم میکنم یکم بنویسم و یه آپدیتی از خودم بگم…

    خب من در مرحله ای از قانون هستم که کامل روی همه چیز مسلط هستم.یعنی میتونم برم یه کنفرانس 10 ساعته رو پر کنم و سمینار براش برگزار کنم،آنقدر که فایل گوش دادم و کتاب خوندم.انقدر فایل هارو گوش دادم که جمله بعدی که میخواید بگید رو حفظم اما نکته اصلی و مهم ماجرا اینه که من فقط بلدم.در بخش عمل به قانون واقعا یه شاگرد تنبلم.مثلا الهامات رو میشنوم اما خیلی با تاخیر بهشون عمل میکنم جوری که از مزه میفته…امسال رو نام گذاری کرده بودم سال عملگرایی و احساس لیاقت.خب سال خوبی بود.کلی از لحاظ مهارتی پیشرفت کردم.طوری که 6 تا دوره در حوزه مورد علاقم گذروندم و به امید خدا توی دوره های پیش روم قراره مدرکم هم بگیرم اما این موضوع عملگرایی خیلی پاشنه آشیل منه متاسفانه…

    قبلا که فایل هارو فقط گوش میدادم و مثل مسکن بودن برام ولی هرچی جلو رفت دیدم همون فایل گوش دادن ها بهم جرعت انجام یسری کارهارو داد که قبلا حتی نمیتونستم بهشون فکر کنم…

    هنوز ضعف های شخصیتی زیادی دارم که باید روشون کار کنم.یکیش کمال‌گرایی و مقایسه است که پدرمو درآوردن…وقتی به گذشته نگاه میکنم،میبینم من پله پله اومدم بالا و تازه از زیر صفر رسیدم به یک.اوایل خیلی کتاب میخوندم تا بفهمم داستان خدا و جهانش چیه.درک کردن قوانین خدا برای من چندین سال طول کشید.

    نمیخوام از وضعیت الانم ناشکری کنم ولی خب دلم میخواد حالا از یک برسم به صد.بنظرم تنها دلیلی که هنوز اون نتایجی که میخوام نیومده بحث عمل کردن و ایمان نشون دادنمه که باید خیلی بیشتر روش کار کنم.مثلا قبلا اصلا نمیفهمیدم الهام چیه یا اصلا نمیشنیدم.بعد که مدارم رفت بالا تازه دوهزاریم افتاد…بعد که می‌شنیدم عمل نمیکردم…الان حالا میشنوم با تاخیر عمل میکنم…اینجارو اگه بتونم درستش کنم گلو زدم :)

    این مدت یکم هم رفتم تو جاده خاکی.قشنگ از احساس و نشانه های سلامتیم می‌فهمیدم مسیرم درست نیست.قلبم سنگین میشه،تیر میکشه،انگار نفسم تنگ میشه و بدنم آلارم میده که بدوووو برو دنبال کارهای خودت که این ره به ترکستان است…

    این مدت خیلی فعالیت بدنیم هم کم شده بود.جوری که بدنم خیلی کرخت و بی رمق بود.همش خسته بودم.دوباره پیاده روی رو شروع کردم و تصمیم دارم یه کلاس ورزشی هم ثبت نام کنم تا بازم انرژیم برگرده.

    برای سال جدید هم از الان دارم برنامه ریزی میکنم و پلن میریزم.خوشحال میشم اگه شما هم یه فایل براش آماده کنید:)

    خداروشکر زندگیم از قبل خیلی بهتر شده.دلیل اینکه میگم نتایجی که میخوام هنوز نیومده تو زندگیم به این دلیله که از لحاظ مالی و عاطفی رشدی که میخوام رو نکردم.این دو مورد پاشنه آشیل منه.یه وقتایی ذهنم با نجواهاش اشکم رو درمیاره که نمیشه،تو نمیتونی…و نمیدونید که اون موقع ها چقدررر قلبم تنگ و تاریک میشه.واقعا دارم با تمام مقاومت هایی که دارم قدم برمیدارم.خیلی جاها ناامید شدم،خسته شدم،گریه کردم،ناراحت شدم اما بازم ادامه دادم به امید رسیدن و دیدن نتیجه.از خدا کمک میخوام ایرادها و ترمزها رو بهم بگه.خیلی هاشون رو پیدا کردم و کار کردم اما مشکلم در ادامه دادنه…من فهمیدم مهم نیست که یه کاری رو شروع کنی،مهم ادامه دادن و استمرار داشتنه…بنظر من سخت ترین قسمت کار ادامه دادنه نه شروع کردن…ادامه دادن وقتی هنوز نتیجه ای ندیدی،وقتی هیچی معلوم نیست.هیچ فرش قرمزی برات پهن نکردن ولی تو با شعله نور درونت داری ادامه میدی.

    شاید دلیل اینکه میگم به قانون عمل نمیکنم هم این باشه که قانون داره بهم جواب میده کوچولو کوچولو داره اوضاع بهتر میشه جوری که من نمی‌فهمم اما چون من اون نتیجه بزرگه تو ذهنم نتیجه و جواب دادن قانونه،میگم نه من به قانون درست عمل نمیکنم…

    نوشته ها خیلی درهم برهم شد ولی خواستم یه ردپای جدید هم بذارم:)

    خیلی اتفاقات و معجزات رو دیدم که الان همشون از ذهنم پاک شدن اما امیدوارم به زودی بیام و از نتایج بزرگ مالی و عاطفیم براتون بنویسم :)

    به خدای بزرگ و مهربون میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    سلام طیبه جان

    کامنتت پر از آرامش و عطر خدا بود برام.جوری که تا آخر کامنت چشم ازش برنداشتم.

    بهت تبریک میگم بابت این حال و هوای عاشقانه ای که با خالقت داری و در عمل ایمانتو بهش نشون میدی.نوش جانت عزیزم

    آرزوهاتو برات آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: