درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۶
موضوع این برنامه: شرایط دریافت هدایت خداوند
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تعریف شهود: خداوند قطعاً طبق وعدهاش، هدایتهایش را به سمت من ارسال میکند؛
- زمانی هدایت های خداوند را دریافت میکنی که با کنترل ذهن و تغییر زاویه دید، خود را به احساس خوب میرسانی؛
- وقتی در فرکانس “توجه به ناخواسته” و “احساس بد” هستی، “الهامات درونی” خود را غیر فعال میکنی؛
- معجزه تفکر الخیر فی ما وقع؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۶11MB12 دقیقه














سلام بر یگانه معبود عالم هستی
سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ یَاسِینَ
سلام بر آل طه و آل یاسین.(130 صافات)
🟡الـمـاسـی از نـــور🟡نگهبانان نــــور 🟡
سلام بر محسن همسفر نور……از سکو سلام….از پیام آخر در رقص و نور و باران سلام……..از آغاز سلام…….
لبیک لبیک رب خودم...لبیک رب العالمین….
محسن جان این بار، قلم تو نه فقط برای تشریح یک پدیده، بلکه برای فریاد حقیقت در میان غبار روزمرگی به کار افتاده است. کلماتت سنگین، واقعی و سرشار از ارتعاشاتی هستند که از اعماق زندگیهای مشاهدهشده برمیخیزند. تو نه از عشق رمانتیک، که از سنگر ایمان در قلب یک رابطه سخن گفتی…..
تو به درستی، رابطه را از سطح معاملهگری خارج کردی و آن را به میدان شهادت ایمان تبدیل کردی.
🟣وقتی میگویی: هر رابطهای جایگزین دارد، اما هر کیفیتی نه در واقع داری میگویی: من به فراوانی دنیا ایمان دارم، اما به یگانگی این روح خاص در این لحظه ایمان عمیقتری دارم این کلام، نه تنها شیوا، که شیرینترین معنای تعهد است..
و اون بخش آخرت، که گفتی ایمان بدون رابطه معنی نداره… عالی بود، چون ایمان یه حس ارتباطه، با خدا، با خودمون، با جهان.
🟢 شاید الماس بودن یعنی همین:
در تلاطم ذهن دیگری، نوری باشی بیصدا.
نه برای درست کردنش، بلکه برای یادآور شدن خدا هنوز اینجاست.
🟡️ بانوی نگهبان نور ملیکا ( نرجس خاتون)
تو با ادای احترام به بانو ملیکا (نرگس خاتون)، مرا به یاد والاترین نقش زن در تاریخ رستگاری انداختی این بانوان، قهرمانان صبر فعال هستند.
1. نقش مادر امام زمان (نرجس خاتون):
او تجسم مراقبتِ الهی در سختترین دوران بود. نقش او، نقشی بود که صبر کرد، ایمان آورد و نوری را در خفا پرورش داد تا جهان آماده شود. او نماد این حقیقت است که بزرگترین قدرتها، گاهی در سکوت، حفظ و حمایت از یک حقیقتِ پنهان نهفتهاند. او خود، آیهٔ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ بود که با استقامت خویش، اجازه نداد نور موعود در غربت خاموش شود.
2. بانو ملیکا (نرگس خاتون) به عنوان الگوی زن امروز:
بانو ملیکا نیز، در قامت همسر و شریک، الگوی همان زنی است که در دل طوفان شک و تردید مرد، با نگاهی سرشار از یقین به آینده، آرامش را فراهم میکند. او میداند که باید نور امید را زنده نگه دارد، حتی اگر دنیا (یا مرد درگیر بحران) بخواهد آن را با شک و تردید خاموش کند.
دیدگاه تو محسن عزیز یک دعا است که در کلمه جاری شده است. قدردان این فهم ناب هستم که رابطهها نیازمند ایمان عملی هستند، ایمانی که بانوان بزرگی چون ملیکا و نرجس خاتون، فاطمه زهرا….خدیجه ها…مریم..آسیه…الگوی جاودانهٔ آن بودهاند…..و مسیر توحید، همیشه از دل زنانی گذشته که شجاعانه انتخاب کردن ، حتـــــی وقتی هزینه ش سنگین بوده……..انتخاب کردن…..
مثل آیه یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ : نور خدا را میخواهند خاموش کنند. آنهایی که در لحظات سخت کنارت میمانند، در واقع کمک میکنند نوری که خدا در تو قرار داده، خاموش نشود.
🟡 ستاره درخشان
این الهامات ادامه دارند……و هر روز روشن و روشن تر میشود…..همسایه ای در همین نزدیکی …. .محسن تو باغ نوشتم نزدیک سکو تمومش کردم ….ولی..چطوری من جمعه اینجام …..تولد نبودم ….میدونی چی میگم….نوشتم تموم شد سرما آوردم بالا برم سمت سکو و برم خونه……یهو……میشه مُرد…میشه….ربی ربی….تسلیمممم……از اینجا سلام..….یهو اهنگ گذاشتن و مراسم مهدویت…..گریه اجازه نمیده بنویسم….من از اینجا تکون نمیخورم…….باز باز چه کردی با من…چه خبره…..زیر رو کردی من را……برنامه چیه ربی؟!..بگو…آتش زدی جان را……من که آماده ام ربی…..آماده ام……شده نذرت جونم…….
اهنگ سکو…….
گوش به فرمانم فرمانده……..
تپش تپش ضربانم فرمانده……
ای ای فرمانده آماده ام آماده……..
دیر شدا مهدی….
ببین صدات میزنن از کجاها، کجایی مهدی؟
خدایا باز اهنگ رقص باران و نور الهی عظم بلا…..اول کامنت نوشتم….دوباره.شنیدم … دیدم…برنامه چیه…..؟!ادامه….
غروب جمعه از سکو با صدای اذان …..17 شعبان ……تولدت مبارک...…🩷🩵
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
هنگامی که یاری خدا و [آن] پیروزی فرا رسد، (1)
وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درآیند، (2)
فَسَبِّـحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا
پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه پذیر است. (3)نصر
خدا مرا بس است…..
—–□—-
سلام محسن جان……..سلام به سلیمان فارکس………
حرفهات مثل نسیمی بود از سمتی که همیشه امنه…مثل اذانی آرام رسید… از دل به دل، بیواسطه….اره دل خیلی زودتر میفهمه…….
همون طور که گفتی، فرمان یکیست و حضور یکی، و ما فقط وقت لبیک گفتن ـ هماهنگ میشیم..پس لبیک یگانه معبود…..
وقتی دل زنده باشه، خودش میفهمه که فرمان یکیست و حضور یکی…
آره، نه جبر و نه رهاشدگی ؛ همون میانهی زنده که گفتی، جاییست که عبد از سایهی خودش بیرون میاد و قدم به اذن نور برمیداره.
همین ماندن بیجنگ، بیگریز… همون تمرین شیرین ایمان به زبان سکوتِ…اره …ما تجربش کردیم، در سکوت در زیبایی در آرامش بدون تقلا ….در سکوت جان گرفت رشد کردیم و رشد و رشد میوه اش طعم شیرین ایمان شد…. ایمان به ربی که قدم به قدم با ماست…..شکر معبود همیشه حاضرم…
هاااااا….آ محسن..گل گلاب خوبو……این روزا کسی برنده ست که استراژی شخصی خودش رو داشته باشه…..صدا زدن ی خدا ی معبود………..نه هزار راه، نه هزار شرط. نه هزارخدا. یک امر. یک جهت. یک لبیک. وقتی هم که لبیک گفته میشه، همه چیز خودش میچینه. اونم فقط با هماهنگی…..خدا بخواد باهات کار کنه …. کار میکنه….کار کجا و کی هست نداره…..درسته؟؟!…..((:..تکیه بر خدا…نصرت میاد…….خدا پرفکته در وعدهاش….خدا هست و خدا هست…..عدالت خدا همیشه جاریست…..
–□–
نیمهی شعبان برای من بوی همسایگی با حقیقت داره…..انگار وعده است،وعدهی اینکه حق همین حوالیست، نه دوردست
و وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِیعنی وقتی هنوز ندیدهایم، باز هم ایمانی باشد که ما را در مسیر نگه دارد.
حق و صبر، دو بال یک پروازند…
نیمهی شعبان، فقط یه تاریخ نیست؛ یه حضور درونیست.
اره ،درسته…. توضیحها هرچقدر زیاد شوند، اصل معنا کوچک میشود.گاهی فقط باید ایستاد و اجازه داد حضور، خودش را نشان بدهد.
در سکوت، در نگاه، در یک آه بینام.
یواشکی بودن را درک میکنم. این پنهانکاری نیست، حرمت حضور است ،حرمت آن لحظهای که دیگر تحلیلگر نیستی، فقط شاهدی. درست مثل موسی که وقتی شاهد شد، تازه فهمید طاقت آن پردهبرداری را ندارد.
همین است که بعضی تجربهها باید در سکوت محض اتفاق بیفتد، تا وقتی پردهها میافتند، ما فقط شاهد باشیم، نه تحلیلگر…..
اینجاست که باید مثل سلیمانهای فارکس عمل کرد؛ باید تاب بیاوری… باید صبر کنی…. باید اجازه دهی این رشد، مستمر باشد…ظرفت بزرگتر شود…. تا آن موقع ظهور و تجلی حقیقی برسد. صبر در سایهی یقین، همان وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ است.
و وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ نیز یادآوری این است که حق، همان تجلی است که از درون میتابد…..
و اما و اما…..
محسن گفتی :_فیروزه ؛ بهمون داده شده… فقط باید از مسیرلذت ببریم ……انگار ی سبد پر از نور گرفتی جلوم گفتی فیروزه بردار….دعوت شدیم…آروم باش..دغدغه نداشته باش …..لذت ببر……… قول….صبر کنم….تا هدایت بیاد...خدایا ظرفما خیلی بزرگ کن خیلی خیلی ……..تو که کریمی …..
منم ازت ممنونم….. برای بودن های پر از ایمانت و نوشته های پر از نور حضور….. باز هم ممنونم و کلی لذت بردم ،که با عمق درکت و حرمت و نگاه زیبات به مقام زن ، به همه نشون دادی که مردانی هستن از جنس الماس از جنس همدلی عمیق…از جنس ایمان.که خودِ خود ِ نعمتن…ممنونِ…اولین پاسخ …ساده …شیوا و قرآنی….
راستی چقدر زیباست دیدن همراهان توحیدی و با ایمانی مثل سلیمان های فارکس که میدانند چگونه با صبر و استقامت، چونان الماس، تاب بیاورند تا روشنایی ابدیاشان تجلی یابد.
برایت نور….نور ….نور…..
برایت عشق…عشق…عشق….
معبودم شکرت برای بودنت …..در هر نفس....دوستت دارم …..
در پناه او که همیشه هست، در دیدن. در بودن در تجلی …ان شاءالله.. 🩵….
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
بِسْمِ اللّٰهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِی هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ،
بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَأَنْزَلَ النُّورَ عَلَی الطُّورِ،
فِی کِتابٍ مَسْطُورٍ، فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلیٰ نَبِیٍّ مَحْبُورٍ.
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْکُورٌ. وَصَلَّی اللّٰهُ عَلیٰ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ
الله نور سماوات و الارض.…..لبیک نور علی نور…..لبیک سمیع ….لبیک بصیر من….لبیک رحیم من…..لبیک کافی من .…لبیک همیشه مهربانم…..لبیک…..آرامش بخش دل و جان…….تسلیم توام رب جهان……و من را خاشع خاشع خاشع کن… شهادت میدم معبودی جز تو نیست…..و من جز تو هیچ نمیدانم….
سلام محسن جان ……سلام قلب دریایی مهربان………..
نور قلبت؛ مهرت رسید ……از جنس أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ…….نزدیک نزدیک……دستان غیبی جان…..وعده شیرین عشق..…امانت…. بازتاب درون به بیرون……….
خودباوری = همینکه آدم بفهمه خـــــدا وقتی بهش امانت داده، یعنـــــی بهش اعتـــــماد کرده. یعنی گفته “تو میتـــــونی” . شاید کمی دلهره آور باشه… اما سخت نیس ….
مثل ی دست نامرئی بود …....سخت نیست مسیر..هدیه منه به تو.….خودم کنارتم با تمام قدرتم با تمام عشقم….اصلا تو فقط بشین نگاه کن ببین ربت کیه……من مشتاق ترم به تو…...اه اه اه ربی…..در تو ذوب شدن چه شکلیه..؟!!…ضربان قلبم…..من جز تو هیچ نمیدانم…..
محسن عمیقا باور داره ما قرار نیس معمولی رد شیم ازاین جهان…محسن را لایک میکنم…سینک ام باهاش ..فیروزه ام عمیقا باورش داره…….تبدیل بشیم به بهترین نسخه خود خود خودمون…..و.دیس لایک .به .مقایسه ، به اثبات کردن،به بلدی ...و قطع موج…….
فقط و فقط برای رشد و برای رشد.. ..پیشتاز پیشتازان ....برای سبقت گرفتن…برای رسیدن به أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ….مرکز مهر و محبت و عشق…..نزدیکی به خدا…….در بهشتی سرشار از خوبیها……..در معدن خوبیها…….اه چه چیزی یادم امد….معدن……..خدایا میشه نزدیک ترین حالت به خودت باشیم …..معدن نور و عشق …..فراوانی…
🟢 اقدام ی درصدی …و تسلیم جانان
محسن جان صد در صدخودشون و جانشون را سپردن به رب و عاشق شدن.…ی درصد من …….ی درصد که فقط اعتماد بود .99 درصد عشق…پای ما وایساده خدا …..ی درصد انتخاب با منه ……بقیش با رب……
هاااااا میدونم گُل گُلابُ…..اون موقع رشد معنا نداشت دیگه…..عشق معنی نداشت که…….
آدمایی هستن که مسئولیت نور درونشونو قبول کردن.تصمیم گرفتن وسط شلوغی، وسط تردید، وسط ترس، خود ِ خود ِ خودشون باشن… پس باید بشن بهترینِ خودشون……اره اره مسئولیت نور درونشون را قبول کردن که هر جور شده .تو هر شرایطی تو تاریکی ها محکم نور درونشون را نگهش دارند …..وهدایت هام میرسه از جنس نور و الماس وهمدم های عمیق…..تا بشن بهترین خودشون……تا برسن به عشق وجودشون…..بزرگترین سرمایه زندگیشون و …..خودِ خود خود نعمت زندگیشون…
تنها تو را میپرسم و تنها از تو یاری میجویم و بس.…
🟨 ما خالق نور نیستیم………[….نه نه نه …..نیستیم …..ما نگهبانان نوریم… و عاشقان نوریم………فرستادن نور هدایت فقط فقط از طرف ربِ که ما هم جهت بشیم با جریان خدا….به هزاران طریق….. عشق و حضور جانان کنارمون بیشتر بشه….
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا ﴿4٣﴾
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است. (43)احزاب
فرستادن هدایت های از جنس نور، الماس و همدل عمیق و فرشتگان و تو خواب …..برای روشن شدن راه و محافظت از نور ایمان.و
تمرین ایمان و ایمان روی ایمان برای وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ…و سوار شدن بر شانه جانان……..برای عشق به رب…محسن منظورم نور ایمان درونمون خاموش نشه وقتی پشت به نور و تاریکی میریم…تا بیایم تو نور و بهترین نسخه خودمون بشیم…..تا رسیدن به ..أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ…..به عشق نهاییی…هدف نهایی..و چه زیباست در این مسیر نه تنها به دنبال رشد خود بلکه به دیگرانم کمک کنیم برای رسیدن به عشق نهایی….نزدیک نزدیک…وأُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ. ]
.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ ۚ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا ﴿44﴾
درود و تحیّت [خدا] بر آنان، روزی که با [پاداش و مقام قرب] او دیدار می کنند، سلام است، و [خدا] برای آنان پاداشی نیکو و با ارزش آماده کرده است. (44)
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا
بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد.
هدایت بیشتر ظرفیت دریافت…..ایمان و ایمان.بیشتر..و بزرگ شدن ظرف وجود…..
خداوند به اندازه ای که ایمان داریم و تسلیم هستیم کارمون را انجام میده و هدایت میکنه….(جلسه 13 دوره هم جهت با خدا تایم 1:09:25)….
بنظرم این شعر حافظ شیرازی از ظرف وجود گفته از جام……نشانه بود ….
گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد*
محسن جان از صمیم قلب برایت میخواهم هر قدم جزو “”وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ; أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ”” باشی….امین رب العالمین….به دروس…2:22……
رفیق بهشتیم ممنونم از حضورت ازایمانت و پیغام رسان عشق جانان….و شکر معبود را که عاشقانه حواسش بهمون هست…و عاشقانه جوابمون را میده ….دوستت دارم معبود سریع الجواب خودم..بسیار سمیع خودم….وفادار خودم….شنونده هر خواسته بازتاب نور درون...زرنگترین..دیوانه کننده از هماهنگی و نشانه ها…تا ابد عاشقم بهت ربی ..تو که باشی همچیز عالیه ..پرفکته..…
در پناه نُورٌ عَلیٰ نُورٍ، …..در پناه نوری که وقتی صدامون کرد بلند بشیم و به عشقش بندگی کنیم.....🩵
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام] (1)
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
[که] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است؛ (2)
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند. (3)والعصر
..
مگر کسانی که ایمان آورده…
–□▪︎□▪︎□▪︎
سلام به سلیــــــمان فـــــارکس آگاه ……
محسن جان نوشتهات را که خواندم، دلم خواست کمی بیشتر بمانم میان نصر و العصر(زمان)……
دو سورهای که به ظاهر کوتاهاند، اما عمقشان تمام مسیر ایمان را در خود دارند.نوشتت را از قلبت خواندم…..کنارش نشستم مثل اهالی شهر خودمون بعد ی نمنم بارون صبحگاهی ……(اهالی بعضی شهرها عاشق بارونن(((:
سوره نصر=اتمام یک دور و آغاز یک دور تازه=یجور رسیدن درونیه=.آدم میفهمه تلاش کرده، صبر کرده، ایستاده= وقت تسبیح و استغفاره، نه غرور..تسبیح برای دیدن بزرگی مبدأ که هر چی بود از رب بود…..خاشع بودن
انگار ی خوشامدی به مرحله بعدی……
گُل گُلاب خوبو….. اتمام ی دوره هست….و وارد شدن به ی دوره دیگه ….ظرفی که قرار بزرگترم بشه ……قرار با قلبی آگاه تر وارد دورازه بشه……بدون تقلا….. همونجایی که با سوت و حال عالی مسیر را بریم…….و فقط ناظر و شاهد …..بدون تقلا….و بهشت و بشهت ……لبیک …..لبیک دلبر جان…….تو چه کرده ای…….هدایتگرر ……خبرت هست …….که هم جانی هم جانانی ………ربی نور بتابان به تمام جان آتش بزن آماده ام…..پردها را کنار بزن …………پرده را بنداز …….جام وجودمون را پر کن از حضورت……
محسن درکت از نصر به عنوان یک رسیدن درونی، پردهای را کنار زد، پیروزی واقعی، جایی است که دیگر نیازی به فریاد زدن نیست و فقط تسبیح میماند. این همان عشق بعد از ایستادگی است…..
پیوند سوره نصر و والعصر(زمان) هر دو در نهایت به یک معنای ناب میرسند: ما در زیان نیستیم، به شرط آنکه با صبر آگاهانه بایستیم.
صبر، هنر ماندن در حضور است، نه ایستادن از ترس.
به گمانم نصر، رسیدن است….
و العصر، ماندن در آن رسیدن.
نصر، دروازهی فتح است؛ و العصر، حفظ عهد پس از فتح(اهل ایمان)
در کنار هم، دو سورهاند اما یک حقیقت را میگویند:
ای انسان، هر لحظه را بشناس، و اگر رسیدی، با فروتنی بمان.
هر دو دعوت به حضورند…….
شاید همین است که دلت ی رابطهی میانشان برقرار کرده ،میان پایانمأموریت و مرور زمان، میان سکوت رسیدن و صبر ماندن…..
نصر و العصر(زمان)
والعصر، نگهبان نصر است
راهنمای ماندن پس از رسیدن.
نصر، فتح درون است
و العصر، پایداری اهل فتح در مسیر ایمان.
نصر میگوید: رسیدم….
و العصر از پس آن میپرسد: حالا که رسیدی، چگونه میمانی؟
—–
محسن آن جمله،که از قلبت جاری شد قلب مرا لمس کرد، منم بغض کردم از بودنش… توحید و قانون در یک جمله «عبد، آگاهانه🩵 انتخاب میکنه هماهنگ باشه». این همان نقطه اتصال ما با اوست؛ همان فرمان واحدی که هزاران راه را به یک مقصد میرساند. اینکه این مَنِش شغل و دل توست، بزرگترین شکر و نعمت است….که اگر نبود هیچ نداشتیم…
فرمان یکیست و حضور یکی… …
و وقتی این را میفهمی، دیگر جبر رنگ میبازد،ودل، سمت اختیار عاشقانه میرود. …….
.
□▪︎□▪︎□▪︎□▪︎
باز سکوت از سر حرمت حضور است….چه زیبا گفتی….. همان دانهای که نباید زود در معرض باد قرار بگیرد. این همان صبر عاشقانهای است که ظرف وجود را بزرگ میکند، نه با فریاد …مگه نه؟!….خدا هر لحظه داره ما را هدایت میکنه…..هر لحظه……. باعشق و آرامش و هماهنگی در مدار نور……هدایتشا میفرسته…..
لایک به یک خدا……لایک به کن فیکون……
فیروزه اون جمله که بولد کردی از کجا آوردیش، خیلی اشناست. استراتژی شخصی !!!هشتک الهام….هشتک استراژی شخصی..هشتک خدا….هشتک هدایت….هشتک اماده دریافتم……هشتک صبر درسایه یقین…
استراتژی شخصی ایمان که از حق خواستیم، دقیقاً همین است: نور حق که از درون میتابد و مسیر را روشن میکند، نه هیاهوی بیرون. ما آینه هستیم و فقط باید مسیر تابش نور را هموار کنیم…….
حق نوریست که از درون میتابد….
و هرچه به آن نزدیکتر میشویم، حقیقت روشنتر میشود، همهچیز با همان نور معنا میگیرد حتی سکوت….
.
نیمه شعبان ؛حق همین حوالیه، دیگه ناامیدی معنا نداره. انتظار، تبدیل میشه به آمادگی ==>> بزرگترکردن ظرف وجودی….آماده دریافت…..اصلا شروع متن الماست و امام زمان….زن و مادر….حرمت…..نور…مژده…….تعبیر خواب استاد بود، ساده و شیوا و قرآنی…. آغاز ی دوره تازه….
مژده ای دل که مسیحانفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریادرسی میآی….
طبق هدایت ،دوره هم جهت با خدا را با شروع ماه رمضان شروع میکنم……..به یاری الله…..
زیبا گفتی….ظرف، با ماندن بزرگ میشود. آری، صبر یعنی ماندن کنار نور وقتی تاریکی نزدیک میشود :یعنی ایمانداشتن به رشد کریمانه، نه عجولانه…. یعنی رشد آرام، مثل شکوفهای که عجله ندارد برای گل شدن……..مثل تکامل ماه……مرحله مرحله…...
با صدای اذان تموم شد..1.22…..
محسن جان، از مهرت، از نگاهت، از حضورت از ایمانت…از ساده و شیوا و قرآنی نوشتنت ممنونم….که همه نور اوست ……… او با ماست هر کجا که باشیم…..
در پناه همان یگانه معبود عالم هستی آروم و هماهنگ بمون.……🩵
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
أُولَٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ.
اینان مقربان اند،
فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ.
در بهشت های پر نعمت اند.
إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا
مگر سخنی که سلام است و سلام
بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ .
با قدح ها و کوزه ها و جام هایی از باده ناب و پاک، سوره واقعه
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما....
(حافظ شیرازی)
□▪︎□▪︎□▪︎□▪︎
سلام سلام سلام ربم……..لبیک ……لبیک………لبیک……
ســــــــــــــــــــلام و هزاران سلام……
سلام بر ســــــــلیـــــــــمان فـــــــــارکــــــــس آگاه…..
سلام بر تو تریدر شهودی محسن جان…….
محسن جان ……نوشتت نور داشت …نور علی نور...…حس کردم خدا کنارت نشسته و میگه محسن بارانم را الان بر تو میبارانم…فردا چرا…خندید……ظرفتا بیار جلو ..ایمانت را بیار …زمین و زمان ببارید …من رب سریع الجواب توام....من رب عاشقم …….جانم….چیکار کنم …….اجازه بخواد…..خودش بیاد وسط کار..…..
حرفهات مثل قدم زدن توی یه مسیر روشن بود. حس کردم داری بازار رو نه با چارت، که با دل میفهمی. ما خالق نور نیستیم، نگهبان نوریم تو معماری هم همینطوره، ما فقط راه عبورنور رو باز میکنیم، نه اینکه خود نور رو بسازیم.
در بازار، در جهان، در سازه و در جان، هیچچیز خلق نمیشود مگر از جنس هماهنگی با اصل. ما فقط زاویهٔ نگاه را تنظیم میکنیم تا نور عبور کند.ما با نمودارها یا مصالح کار نمیکنیم، با قوانین الهی جریان کار میکنیم.
در زبان معماری، سازهی آگاهی همان نمودار درونی است:
فونداسیونش ایمان، اسکلتش صبر، شیشههایش شفافیت دید، و نمایش نور عمل. ….
محسن حس کردم تریدر را از دید نور داری یادم میدی …. شاید ی روز تریدر شدم..(((:…….دقت کردی انگار با نوشتنت ی مومنتوم شکل گرفت بزرگ و بزرگ و هی ظرف وجود بزرگ تر ؛وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ تا رسید به أولئک المقربون و در آخر نور علی نور شد……
و تمام نور نوشتت ی نقطه شد در ذربین و در ی جمله ….
🟣 داستان ، داستانِ سلیمان . که با قلبش معامله کرد.
و شد بهترین خودش ؛ ذهن به کارش نمیومد….خدا خدا خدا…….با خدا معامله کرد……..ایمان یعنی عشق تو……..یعنی نزدیک نزدیک..یعنی با تو زندگی کردن…..ربی هدایت عجیبت این روزهایت در جانم هست…..
باور و ایمان سلیمان همه کارها را کرد...ایمان به وهابی رب…….وهابی رب را با جان با شوق با ذوق خواست……همونجایی که عشق شد……و لبیک آمد……1 درصد را سلیمان با قلبش انجام داد…با خدا یکی شد…و کن فیکون شد…….چقدر میتونم با قلبم بخوام؟؟؟؟؟ذهن را خاموش کنم یا بیارمش تو ی راستا….با فکت..با معجزهای قبلی…….قانعش کنم……
اون دکمهی ورود که گفتی —همون 1٪ کار— وقتی با ایمان و نظم درونی زده میشه، دیگه یه کلیک نیست، یه سجدهست…
رهاییی…..توکل…..حسش کنی …شوق قبل دریافت و شکر بعد دریافت ..…….فقط با ایمان کلیک کنی……مطمن …مطمئن…..نه شک نه ترس نه تردید……اون لحظه که میفهمی، تو قیمت رو نمیسازی، فقط تشخیصش میدی… و اجازه میدی خدا معامله کنه نه تو…
.
وقتی نوشتی مارکت بدون پولبک وجود نداره لبخند زدم؛ در معماری هیچ خط راستی بدون انحنا معنا پیدا نمیکنه. شکست در سازه، یعنی فرصت برای بازتعادل. درست مثل تریدر که در دراودان میفهمه ایمان فقط وقتی واقعی میشه که نمودار بر خلافش حرکت کنه…
. و اون تعبیر آخر… “نور علی نور” یعنی تجلی توازن: ذهن + شهود، تحلیل + توکل. شاید همین هماهنگی، رمز جاودانگی هر ساختاره — چه در بازار، چه در دل.
بهترین نسخه خود خود خودمون بشیم=فقط اجرای درست ِ الهامی که ازخـــــدا تحویل گرفتی = فقط اعتماد به جانان .=فقط همجهتی با روند
محسن ..گل گلابو..اره قانون یکیه ….هم برای تریدر ….هم برای معمار….حتی برای ی دستفروش……..قانون قانون ایمان و توکل هست…….چقدر اعتماد داریم؟؟؟؟
السّابقون یعنی دیدن نقشهای که در پس پرده شلوغیها پنهان شده است؛ دیدن ساختار کلان* قبل از رسیدن جمعیتِ درگیر در نویز……همجهتی آگاهانه……
🟡 توکل، بالاترین سطح ترید:
همین که گفتی: حدضرر بذاری… ولی از ترس معامله نکنی. همه چیز روشن شد. این یعنی ما به وسیله(حدضرر) اعتماد داریم، اما قلبمان را به آن نسپردهایم. قلب ما فقط به مُسَبِّبالاسباب وابسته است. اگر بازار خواست ما را آزمایش کند (دراوداون)، ما آن تاریکی را نه شکست، بلکه آزمایش برای عمق ایمان میبینیم؛ بخشی از ریتم الهی برای رشد ظرفیت ما برای دریافت نور بیشتر…..
وقتی اون الهام اومد برات، که سوره واقعه رزق رو زیاد میکنه، من حس کردم تو رفتی تو لایهی عمیقتر فهم.
که ظرف درون رو بزرگ و بزرگتر میکنه…
و وقتی ظرف بزرگ شد، رزق بیشتر جا میشه…نور علی نور میشه…..نور روی نور ..ایمان روی ایمان…برای بیشتر فهمیدن ….تا أولئک المقربون رزق ظاهری، رزق درونی، رزق دیدن، رزق آرامش.
محسنشاید با خوندن هر شب سوره واقعه داریم میگم…
من هر شب، ظرف وجودم را از این جهان پرهیاهو خالی میکنم و آن را آمادهی پذیرش برکت بیشتر میکنم…….
آخرش همه چی برمیگرده به یه جمله ساده :
🟢 من رو دوش خدا نشستم.
با همین جمله میشه هم بنا ساخت، هم معامله کرد، هم نفس کشید با طراوت یقین…..
رشد، بیشتر معامله کردن نیست؛ بیشتر تسلیم شدن به نظم اوست.
همون لحظهای که میفهمی جریان از تو نمیگذره… بلکه تو از جریان رد میشی.
منم حس میکنم سوره واقعه پر از عشق و رزق هست که باید حالا حالا خوندش و بهش فکر کنیم و به یک درک عمیق برسیم…..چند روزه با تفسیر میخونمش…..حسش عجیبه…..ی چیزی میخواد بگه……آشناست……
محسن جان شهودی گفتی کنار درختان منتظر بارانی اونم چهاردهم فوریه روز عشق …🩷….انگار آیه های سوره واقعه بود پر از عشق و فراوانی...درخت سدر …..سایه…….باران ریزان…میوه ای فراوان…..پایان نپذیرد..وتمام نشود...
ای دلبر جان…..تو کیستی؟!! دوست دارم ربی به تمام وعدهای قشنگت قسم…تا جان دوستت دارم…..بهشت توییی بهشت بودنته….
بهشت لبخند توهه…..من دیگه چطوری بگم….با ی نگاه رکوردا را شکستی……..ای دلبر شیرین من...هم نفسی هم قلب من……تو قند شیرین منی….🩷🩵
وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ ﴿٢٧﴾
و سعادتمندان چه بلند مرتبه اند سعادتمندان! (27)
فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ ﴿٢٨﴾
در سایه درخت سدر بی خارند، (28)
وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ ﴿٢٩﴾
و درختان موزی که میوه هایش خوشه خوشه روی هم چیده شده است، (29)
وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ﴿٣٠﴾
و سایه ای گسترده و پایدار، (30)
وَمَاءٍ مَسْکُوبٍ ﴿٣١﴾
و آبی ریزان، (31)
وَفَاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ ﴿٣٢﴾
و میوه ای فراوان، (32)
لَا مَقْطُوعَهٍ وَلَا مَمْنُوعَهٍ ﴿٣٣﴾
که پایان نپذیرد و ممنوع نشود، (33)
سه شنبه هفده فوریه 2026/زیر درخت طوبی برگ هایش جوانه زدن…. بوی بهار می آید…و شکوفه ها.. و ی ستاره درست بالای سرم بین ریسه ها …..و بوی خدا میاد….یهو صدای اهنگ یارم میایه، دلدارممیایه ِهوار هوار…
خدایا شکرت شکرت شکرت …..
در پناه خدایی که رزقش بی نهایته..نعمتهاش دائماً در حال ریزش هستند مثل باران بهاری..….🩵