درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۶


موضوع این برنامه: شرایط دریافت هدایت خداوند


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تعریف شهود: خداوند قطعاً طبق وعده‌اش، هدایت‌هایش را به سمت من ارسال می‌کند؛
  • زمانی هدایت های خداوند را دریافت می‌کنی که با کنترل ذهن و تغییر زاویه دید، خود را به احساس خوب می‌رسانی؛
  • وقتی در فرکانس “توجه به ناخواسته” و “احساس بد” هستی، “الهامات درونی” خود را غیر فعال می‌کنی؛
  • معجزه تفکر الخیر فی ما وقع؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

467 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 9
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    🟪🟩 الماسی که نباید از دست بره

    این حرفها رو دارم به مردهایی میزنم که شاید همین الان، وسط زندگی شون ایستادن و فکر میکنن همه چیز قابل جایگزینه. زن، رابطه، عشق، همراهی. انگار دنیا یه فروشگاه بزرگه و هر چیزی که شکست یا قدیمی شد، میشه گذاشتش کنار و یکی جدیدتر برداشت.

    اینا رو از دل زندگیهایی که اطرافم دیدم میگم. ازسالهایی که فکر میکردم “اگر نشد، یکی بهترش میاد”. از روزهایی که خیال میکردم زن زیبا، زن خندان، زن خوش صحبت، همه جا هست. بله، هست. اینو انکار نمیکنم. دنیا پره از آدمهای جذاب، پرانرژی، خوش اخلاق، حتی وفادار. آمار هم همینو میگه. طبق گزارشهای روانشناسی که فراوون هم هست ، روابط تو سالهای اخیر، بیشتر از 60٪ آدمها تو طول زندگی شون حداقل یه رابطه عاطفی جدی رو تجربه میکنن که از نظر ‘ظاهری و رفتاری’ ،،، “قابل جایگزین” بنظر میاد! یعنی ⇐اگه تمام معیارها رو روی کاغذ بنویسی، مشابهش پیدا میشه.

    ■ اما زندگی فقط کاغذ و معیارهای ذهن  و تجربه نیس.

    بذارین یه صحنه واقعی بسازم. نه رمانتیک. نه اغراق شده.

    تصور کن یه شب معمولیه. از اون شبهایی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، اما ذهنت شلوغه. با خودت دعوا داری. از خودت خوشت نمیاد. احساس میکنی جا موندی. مقایسه میکنی. میبینی بقیه جلوترن. درآمدشون، موقعیتشون، آرامششون. یه جنگ تمام عیار تو سرت راه افتاده. نه حوصله حرف زدن داری، نه حوصله نصیحت شنیدن. حتی خودت هم از خودت خسته ای.

    《حالا دو نوع آدم ممکنه کنار تو باشه》

    نوع اول، کسیه که میگه: “باز شروع شد؟” میره تو لاک خودش. فاصله میگیره. قضاوت میکنه. احترامش رو پس میکشه. شاید مستقیم چیزی نگه، اما رفتارش داد میزنه: “الان حال و حوصله ت رو ندارم”.

    و نوع دوم…

    نوع دوم کسیه که شاید بلد نباشه درست حرف بزنه. شاید حتی اشتباه بگه. اما می مونه. کنارت میشینه. نه برای اینکه درستت کنه، نه برای اینکه ثابت کنه حق با کیه. فقط می مونه. بدون قضاوت. بدون تحقیر. بدون اینکه مردونگی ت رو زیر سوال ببره. حتی وقتی خودت داری با خودت بدرفتاری میکنی، اون احترامش رو ازت نمیگیره.

    《اینجاست که قصه عوض میشه.》

    من بعدها فهمیدم این “موندن” اتفاقی نیس. نتیجه یه کیفیت درونیه. روانشناسی بهش میگه “همدلی عمیق”؛ توانایی دیدن رنج دیگری بدون تلاش برای کنترل یا تغییر فوری اون.

    تو روابطی که یکی از طرفین توان همدلی فعال داره، احتمال عبور سالم از بحرانهای ذهنی تا 47٪ بیشتره. اما این عددها فقط یه سایه هستن. اصل ماجرا اون چیزیه که حس میکنی.

    الحمدلله رب العالمین و بواسطه باور فراوانی…

    ● زن زیبایی که فقط وقتی حالت خوبه کنارت میمونه، فراوونه.

    ● زن وفاداری که تا وقتی قوی ای دوستت داره، کم نیس.

    ●  زن خوش اخلاق و سرگرم کننده؟ تو هر شهر و هر کشوری پیدا میشه.

    اما زنی که وقتی ذهنت علیه خودش کودتا کرده، کنارت می‌ مونه…

    این انسان کمیابه… . پاراگراف آخر‌متن منظورم بهتر میفهمین.

    بیشتر مردها اینو یه جایی از مسیر میفهمن. نه لزوما همون موقع که همه چیز سر جاشه؛ معمولا وقتی فاصله افتاده. وقتی اون حضور آروم دیگه کنار آدم نیس. وقتی ذهن دوباره شلوغ میشه…

    وکسی نیس که بدون قضاوت کنارش بشینه.

    خیلی وقتها آدم فکر میکنه داره رشد میکنه. فکر میکنه حق داره سختگیر باشه. حق داره فاصله بگیره. حق داره بگه “الان خودم مهمترم”. امـــــــــــــــا مسئله اینجاست که بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ  نعمتن.

    روانشناسی روابط یه نکته مهم رو بارها تاکید کرده: حضور امن تو رابطه، یعنی بودن کسی که بدون تلاش برای تغییرت، کنار آشفتگی ت می مونه. مقاله ای میخوندم که میگفت مردهایی که تو زندگیشون تجربه چنین همراهی ای رو داشتن، حتی بعد از پایان رابطه هم دیرتر وارد فرسودگی ذهنی و بی اعتمادی عاطفی میشن. چون یه بار طعم امنیت رو چشیدن.

    وقتی چنین زنی از زندگی کنار میره، خلأش با ظاهر پر نمیشه. با شوخی، با هیجان، با تنوع، با آدمهای جدید پر نمیشه. چون مسئله ظاهر یا رفتار نیس؛ مسئله کیفیته. کیفیت حضوری که فقط تو روزهای خوب فعال نمیشه.

    اینجاست که نگاه آدم عوض میشه. وقتی میفهمه بعضی اتفاقها، فقط برای درد کشیدن نیومدن؛

    ● برای فهمیدن اومدن.

    ● برای تغییر زاویه دید.

    ● برای اینکه آدم از فرکانس قضاوت و توجه به ناخواسته بیاد بیرون.

    🟣 هدایــــــــــت، وقتی فعال میشه که ذهن آروم میشه. وقتی آدم بتونه از دل یه تجربه سخت، معنا بکشه بیرون. تفکر “الخیر فی ما وقع” هم همینه. یعنی باور کنی حتی از دست دادن :'( ، میتونه حامل یه آگاهی عمیق باشه.

    🟢 اونوقت آدم میفهمه زن الماسی، تعریفش این نیس که همیشه لبخند بزنه یا همیشه حالش خوب باشه. زن الماسی اونی هست که وقتی ذهنت درگیر جنگ با خودشه، احترام رو کنار نمیذاره. قضاوت نمیکنه. عجله نداره درستت کنه. فقط حضور داره…

    | “حضور” …. “حاضر بودن”…. کلمات غریبی هستن ؟ مگه نه؟

    | ” غریب ” ؛ ” غیبت” ؛ این کلمات چی ؟؟؟

    و این رو باید صادقانه گفت: هر رابطه ای جایگزین داره، اما هر کیفیتی نه.

    [[ رابطه =>> میگما تناسب ِ کلمه “رابطه” با آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ چیه ؟؟ بهش فکر‌کردین ؟

    اصلا ایمان داشتن بدون رابطه معنی میده ؟!؟! ]]

    روابط انسانی مثل پیچ و مهره نیس که اگه یکی گم شد، عینا همون رو دوباره بخری. بعضی اتصالها فقط یه بار ساخته میشن…. آیا عرضه داریم طبق آموزه های استاد عباسمنش مجدد خالق ش باشیم!؟؟!؟!

    پس اگه مردی و تو زندگیت زنی بوده که تو بدترین نسخه ذهنت هم کنارت مونده، بدون ِ  اینکه تو رو خرد کنه یا کوچیکت کنه، بدان که با یه انسان معمولی طرف نبودی. اون زن یه الماس بوده. خواه خودش بداند خواه نداند.

    و از دست دادن الماس، بهایی هست که نباید داد.

    این حرف از سر احساسات نیست  نتیجه مشاهده ست. نتیجه بررسی در مدتی طولانیست. نتیجه الهاماتی هست که نمیدانم دلیلش چیه که خداوند امرکرد باید امروز اینجا درج بشه‌ ‌.

    ( و هنوز نتوانستم خیلی هاش رو بنویسم… تا زمانیکه جانان الهام کنه )

    ~~~○~~

    🪶محسن ؛ کسی که دیده و فهمیده

    ~~~□~~

    🫂 🩵🩷️🩵

    این متن، تقدیم میشود به روح بانو ملیکا ؛ شاهزاده توحیدمدار و شجاع روم باستان. دختری از تبار قیصر، که راه دلش رو از تخت و تاج جدا کرد و خودش رو به جریان نور سپرد و به خداوند اجازه داد. بانویی که تاریخ، ایشون رو عروس حسن عسگری و مادر مهدی موعود میشناسه.

    همون که ما ایرانیها بهش میگیم نرگس خاتون.

    مادری که برای من، بعد از سالها سرگردونی ذهن، بعد از حدود سی سال موندن تو تاریکی و غرق بودن تو باورهای شرک آلودم، دوباره معنا شد. نه بعنوان یه روایت دور و دست نیافتنی، بلکه به عنوان حقیقتی زنده، منطبق با قرآن کریم،

    و همسایه ای در همین نزدیکی .

    هدایتی که از دل آموزش ها و نگاه توحیدی استاد عباسمنش جوانه زد، باعث شد انتظار، از یه مفهوم اسطوره ای، تبدیل بشه به حضور. تبدیل بشه به امید آگاهانه. به نوری که از درون شروع میشه، نه از خیال و توهم .

    این نوشته، ادای احترامه. نه از جنس تاریخ نگاری، که از جنس اتصال. از جنس یادآوری اینکه مسیر توحید، همیشه از دل زنانی گذشته که شجاعانه انتخاب کردن ، حتـــــی وقتی هزینه ش سنگین بوده.

    ⭕️ یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ / می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند

    نیمه شعبان 1447 ؛  4 فوریه 20206

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 72 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    فیروزه جان… سلام از

    https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-14/comment-page-2/#comment-1872186 بر دلی که اینطور آرام، عمیق و بیواسطه با خـــــدا حرف میزنه.

    • چند بارخوندم. برای مکث کردن. چون اولش دیدم که این دلبری توحیدمدار جواب نمیخواد، “حضور” میخواد‌‌ .

    آیه «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» نوشتی و بهم مجدد یاداوری کردی که یه جاهایی هست که عقل آروم میشه و دل میفهمه.

    فرمان واحد… نه هزار راه، نه هزار شرط. نه هزارخدا. یک امر. یک جهت. یک لبیک. وقتی هم که لبیک گفته میشه، همهچیز خودش میچینه. اونم فقط با هماهنگی.

    نشستی همین بغل ومجدد بهم گفتی: “هدایت با خداست، اما قدم باماست. نه جبره، نه رهاشدگی.” یه میانه زنده است؛ همون جایی که انسان “مسئوله” و خـــــداجون “حاضره”.

    سکوت پرمعنایی که گفتی… که دیگه جنگ نمیکنی، نمیگریزی، فقط می مونی… آره ؛؛ همون شاهراهی هست که ایمان از مفهوم، تبدیل میشه به تجربه. کشی باورش نمیشه که ما تجربه ش کردیم! خب چه اصراری که بیان کنیم!؟ انگاری سکوت ش خیلی شیرین تر و رشد دهنده تر هست‌ .

    “إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ…” هاااا گُمپ گُلُم . اگه بخوایم به اتفاقات این روزا توجه کنیم که خلاف این آیه داریم صلاه میکنیم!! تغییر، از درون میجوشه. ازانتخاب. از زاویه دید. از اینکه انسان تصمیم بگیره دستش رو بذاره تو دست خدا، نه اینکه فقط اسمش رو بیاره. وضعیت هر مکانی هم آینه تمام نمایِ فرکانس های مردم همون مکانه =عدالت خدا .

    فیروزه جان، یواشکی رو… آره، بعضی چیزها واقعا یواشکیه. داستان ِ پنهانکاری نیس ، برای حرمت ِ . بعضی پرده ها وقتی میفته که آدم فقط شاهد میشه، نــــــــــه تحلیلگر. موسی در برابر خضر شاهد نبود و شد تحلیلگر… بخاطر همین خضر زد توی چشمش و گفت : گفته بودم طاقت نمیاری!! مثل سلیمان های فارکس ، که باید طاقت بیارن… تا هی برن بالا و رشد مستمر باشه. تا موقع ظهور و تجلّی برسه .

    نیمه شعبان، نزدیکی، حس همسایگی با حقیقت [ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ] … ==>> ⭕️ اینها با توضیح زیاد کوچیک میشن. همون “”دیدن”” کافیه =>> [وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ] …

    فیروزه ؛ بهمون داده شده… فقط باید از مسیرلذت ببریم .

    ~~~○~~

    و از دل نوشتی، پس باور کن از دل خودت هم خونده بودی. ما فقط وقتی وصل میشیم، آینه میشیم. نور مال ما نیس؛ بازتابه.

    ممنونم ازت… برا این همراهی شفاف. برااینکه به همه نشون دادی ایمان هنوز زنده است، ساده است، قرآنی است، و بینیاز از فلسفه بافی.

    درپناه خدای کافی… همونی که همیشه هست، نزدیک هم هست، و با هر نفس هست تر میشه ؛ نزد ما ، ان شاءالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    فیروزه جان سلام…

    نورِ دلنوشته ت نشست به دل

    با این نوشته ت آینه گرفته بودی به دست . آیینه جهانِ هولوگرافیک . آینه ای که یادآوریم میکنه راه، از بیرون شروع نمیشه، ریشه ی همه چیا این درونه.

    خودباوری = همینکه آدم بفهمه خـــــدا وقتی بهش امانت داده، یعنـــــی بهش اعتـــــماد کرده. یعنی گفته “تو میتـــــونی” . شاید کمی دلهره آور باشه… اما سخت نیس .

    محسن عمیقا باور داره ما قرار نیس معمولی رد شیم ازاین جهان.

    قرارِ هرکدوممون بهترین نسخه خودمون باشیم، مقایسه نه، برا اثبات کردن هم نه ، فقط و فقط با رشد و برای رشد.

    خب این مرکز ثقل سوره واقعه ست ===> که آدم میتونه جزو “”وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) ; أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿11﴾”” باشه؛

    چون جلوتر از بقیه دویده،؟؟‌ نه والا ،،، چون زودتر بیدار شده و اقدام یک درصدی رو کرده.

    گُمپ گُلم “السابقون” ، آدمای بی نقص نیستنا ؛

    آدمایی هستن که مسئولیت نور درونشونو قبول کردن.تصمیم گرفتن وسط شلوغی، وسط تردید، وسط ترس، خود ِ خود ِ خودشون باشن…  پس باید بشن بهترینِ خودشون.

    دوس دارم الان بهت بگم : اون نوری که گفتی خاموش نمیشه، چون از بیرون نیومده.

    ریشه ش همون جایی ِ که خـــــداجون از روح خودش در مادمیده، برا همین خاموش نمیشه.

    و کسی که به این باور برسه، دیگه دنبال اجازه نمیگرده که؛ حرکت میکنه. دنبال تاییدیه نیس اصلا ، چون سوار بر شانه جانانه. از تاییدیه ها خنده ش میگیره !

    رفیق ؛ ممنونم از حضورت، از شهودت، از ایمانت ️

    🟩 راه از طرف خدا روشن شده. ما خالق نور نیستیم، ولی مسئول انتخاب، حرکت و پاک نگه داشتن مسیر گام برداشتن و دیدنمون هستیم => با عمل کردن به اونچه میفهمیم باکنار زدن ترس، طمع، عجله، خودفریبی …‌  .

    قرآنم میگه : “”وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى”” /> اونی که در مسیر هدایت قدم برمیداره، هدایتش بیشتر میشه. نه اینکه هدایت رو خلق کنه ، که ظرفیت دریافتش بیشترمیشه.

    ~~~

    درپناه نوری که خودش ما رو صدا کرده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    فهیمه جان سلام… . حال جسمی و روحیت چطوره؟

    چقدر “صبّارشکور”وار و البته عمیق نوشتی… وقتی خوندم، لذت بردم که داری از دل واقعی وتجربه واقعی میگی، نه صرفااز روی فکر یانقل قول.

    چه دقیق هم گفتی، همه چی درباره کیفیت رابطه است نه کمیت ش. بعضی حضورها، حتی سکوت هاشون، وقتی در سخت ترین لحظات کنار آدم می مونن، مثل نور هدایت می مونه. این حضور، آرامش، صبر وامیدی که به آدم میده، خودش نعمتی بزرگه که نمیشه باهیچ لفظی سنجید… و خیلیا ازش غافلن و حواسشون بهش نیس.

    همون چیزی که تو گفتی: وقتی مسئولیت زندگی خودتو میپذیری و اعتماد میکنی، خـــــداوند قادر ونعمتهاش وارد میشن و مسیرت روشن میشه.

    حضور یک “الماس” در زندگی، همون بازتاب لطف و حکمت الهی هست که در لحظه های بحرانی شکل میگیره.

    ~~~□~~

    سپاس از تو که این نگاه رو یادآوری کردی و این تجربه رو باهام به اشتراک گذاشتی. اینقدر ساده وصادق گفتی که خودم هم حسش کردم،،، و یکی ته دلم داره میگه همین خودش نوعی عبادت و سپاسگزاریه.

    رفیق بهشتی م ؛ بهترین ها همواره نصیب دل مهربون وآگاهت باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    سلام رضاجانِ دلبر … کامنتت رو با دل خوندم. معلومه که تو وسطِ یه رشد واقعی هستیی؛ از اون رشدها که اولش آدمو میبره توی درگیری ذهنی، بعد کم کم میفهمه داستان اصلاااا جنگ نیست، فهمیدنه. شکل رشد اینجوریه گاهی.

    اون چیزی که تجربه کردی، نه نشونه پس رفتته نه خراب شدن رابطه ==>>> نشونه بالا رفتن سطح آگاهیه.

    وقتی آگاهی زیادمیشه، ذهن قدیمی شروع میکنه تقلاکردن. گیر میده ، ایراد میگیره ، میخواد کنترل کنه. قبلاهم همین کارو میکرده، فقط تو نمیفهمیدی. ااالان میفهمی ، و همین فهمیدن یعنی رشـــــد.

    بنازم کاری که اونشب کردی خیلی درست بود:

    نه رفتی توی بحث، نه احساس روسرکوب کردی، نه خودتو قهرمان کنترل ذهن کردی.

    ■ دیدی، فهمیدی، فاصله گرفتی، برگشتی ب ِ خدا ==>> یعنی بلوغ احساسی.

    در مورد رابطه هم یه چیز رو خیلی شفاف بگم:

    صحبت کردن خوبه، ولی نه از جا و زمان ِ ذهنِ ملتهب.

    وقتی ذهنت آروم نیست، حتی درست ترین حرفا هم بذرِ بد میشن.

    تو اون لحظه کار درستوکردی؛ اول خودتو برگردوندی به مدار امن، بعدا اگه نیازباشه، کلام ازجای درست میاد.

    صبح دوباره ذهنت خواسته محاکمه کنه و توپناه آوردی ب ِ سایت ===>>> یعنی داری یاد میگیری کِی به ذهنت اعتبار بدی وکی ندی. این مهارت نیستااا ، این انتخابه.

    و بدون این آگاهی که نوشتم، مال “تو تنها” نبود، ولی چون تو آماده بودی، به دل تو نشست. کلام وقتی آماده شنیدن باشه، صاحب پیدا میکنه.

    یه جمله رو بسپار به دلت:

    ● عیب بینی کار ِ ذهنه ، دیدنِ زیبایی انتخاب قلبه.

    همینقدر که الان میبینی، میفهمی، و خودتو سرزنش نکردی، یعنی مسیرت درسته. ادامه بده، آروم، با اعتماد. خـــــدا بلده چطور رابطه، دل، و ذهنتو همزمان تربیت کنه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    سلام به روی ماهه اعظم جانِ مسیر عشق .

    کامنتت رو که خوندم، انگار یکی داشت آینه میگرفت جلوی دل خودم… اونم برای دیدنِ معنا. برام جالب بود !

    آره… بعضی آدما نه مانعن، نه آزمون، نه حتی چالش؛

    خود ِ خودِ نعمتن. اصلااا اومدن که ما رو بزرگتر کنن، نه راحتتر.

    خـــــدارو شکر که تو اینو با دل فهمیدی، نه با ور رفتن باذهن و تحلیل.

    اینکه امروز به عقب نگاه میکنی وبجای حسرت، “تشکر” توی دلت میاد==>>> یعنی مسیر درست بوده.

    تضادهایی که اسمشون رومشکل گذاشته بودیم، همون درهایی بودن که ما رو آوردن اینجا؛ آوردن به این لحظه، به این فهم، به این نرم شدن دل.

    گفتی… اینکه خـــــدااز زبان من یادت آوردچرا راه افتادی…

    این زیباترین اتفاق ممکنه ؛؛؛ وقتی پیام میرسه، مهم فرستنده ست، نه واسطه.

    اعظم جان، تو داری درست لمس میکنی.

    نه باهیجان زودگذر،،، با آرامش عمیق.=>> آرامشی که نشونه وصله.

    در این مسیربمون، با همین قدردانی، با همین دیدن نعمتهای زیبا در جان و لباس و روان آدما.

    □ خدا بلده چطور از دلهایی مثل دل تو عبور کنه وعشق رو جاری تر کنه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    الهام عزیز سلام .  خیلی خوشحال شدم که جمله  “بعضی آدما مانع رشد نیستن…” رو با گوشت و پوستت لمس کردی، چون اینجور موقعها  توحیدعملی از شعارخشک و خالی میاد توی استخون آدم.

    جاییکه میفهمیم مسئله آدمها نیستن، مسئله چیزی هست که درون ما فعاله و… ازطریق آدمها خودش رو نشون میده.

    اون آیه ای که گفتی… خیلی آیه سنگینی ِ برا قلبم =>> چون وقتی آدم داره روی خودش کارمیکنه و یهو خــــــــــدا آینه میگیره جلوش، اولش شوکـــــه میشه.

    آدم فکرمیکنه “یعنی من؟! با اینهمه تلاش؟” =>> ولی همون شوک، شروع بیداریه. شروع برگشتن از بیرون به درون.

    صادقانه دیدی ریشه توی باورهای شرک آلود، احساس قربانی بودن و عدم لیاقت بوده، خب این خیلی ارزشمنده. اینو هرکسی نمیتونه ببینه. خیلیا ترجیح میدن تاآخر عمر مقصر بیرون پیدا کنن.

    از خودت پرسیدی، که ‘اگه این آدما نباشن من خوشبختم؟’ خب این سوال ِ آدم ِ بالغ روحیه ست =>> جوابی که گرفتی، نشون داد خـــــداواقعا دستت رو گرفته. خداروشکر… خدا رو شکر .

    از جایی که مسئول احساساتت شدی، توقع رو کنار گذاشتی، تمرکز رو آوردی روی خودت ==>> خیلی لذت بردم . درود خـــــدا بهت . اینایی که نوشتی همون نقطه هایی هستن که آرامش واقعی ازشون شروع میشه.

    دیدن خوبیهای آدمها ، خیلی کلیدیه… خیلی. آسون هم نیس. مخصوصا برای مردجماعت . اما تو خوب از پس ش براومدی . نگه داشتنش هم آسون نیست… بقول استاد عباسمنش باید شیارهای جدید ذهنی براشون حفاری کنیم.

    پیش فرض ذهنی وقتی عوض میشه، جهان هم عوض میشه  》البته نه به این معنی که همه خوب میشن،،،  که هرکس سر جای خودش میشینه… اول در ذهن ما =>>  بعد همون نتیجه ای که گفتی: بعضیا دور میشن، بعضی می مونن، بدون جنگ، بدون زور و تقلا .

    گفتی : “”هنوز ادامه داره””… به نظرم همین جمله ش خیلی قشنگه. چون توحید مقصد نیس که تموم شه، مسیره دائمی مون ِ .

    منم مثل تو باور دارم که هدایت به این فضا، به این آگاهیها، تصادفی نیس. اینکه آدم بتونه اینجورصادقانه با خودش روبه رو بشه، خودش نعمته.

    ازمحبتت، از نگاه عمیقت، و از نوری که توی کامنتت بود ممنونم. همین نوشته ها خودشون مصداق همون جمله هستن :

    بعضی آدما، خودشون “”نعمتن”” .

    برات آرامش عمیق، شفافیت بیشتر، و ادامه این مسیر رو با “دل ِ آروم” ، آرزو میکنم  خدا پشت وپناهت باشه که هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    فیروزه جان سلام . خوندم، بیشتر ازاینکه بخوام جواب بدم، دلم خواست ساکت بشینم. بعضی حرفها رو نمیشه ادامه داد، فقط میشه کنارشون وایساد( البته اهالی بعضی شهرها میشینن )

    از اول که با سوره نصر شروع کردی، معلوم بود حال وهوا حال “اتمام یک دور و آغاز یک دور تازه” ست. نصر ک ِ فقط پیروزی بیرونی نیس گمپ گلم ؛ یجور رسیدن درونیه. یه جایی که آدم میفهمه تلاش کرده، صبر کرده، ایستاده… و حالا وقت تسبیح و استغفاره، نه غرور.

    ( من نمی‌ دونم اون لحظه توی چه مداری بودی چه فرکانسی رو داشتی… که خداجون به دلت انداخته این سوره رو بنویسی وبسپاری به نسیم برام ، ولی ته قلب من یه رابطه بین این سوره و سوره والعصر هست . یه مدت دارم خیلی بهشون فکر می ‌کنم ایده میگیرم و توی کارای روزانم ازشون میوه برداشت می‌ کنم)

    “فرمان یکی ست وحضور یکی” ==>> لُب کلام توحیده. وقتی اینو آدم میفهمه، هزار راه وهزار شرط جمع میشه توی یک جهت. دیس لایک به جبر ، دیس لایک به ول’شدگی.

    یه میانه زنده شکل میگیره؛ جایی که عبد، آگاهانه 🩵 انتخاب میکنه هماهنگ باشه. … … … :'( ⇐ فیروزه گریه م گرفت… این‌ جمله من نبود، خودش فرستاد… ولی این مَنِش،  شغل وکار هر دقیقه م هست. اگه اینو بلد نبودم هیچ ثروتی ‌نداشتم. نه مادی نه معنوی.

    ~~~□~~

    باز ازسکوتی که گفتی خوشم اومد. سکوتی که از سر ترس نیس، از سر حرمت حضوره . همه تجربه ها رو نباید فریاد زد که . مگه نه؟  بعضیاشون مثل بذرن؛ اگه زود در معرض باد تحلیل قراربگیرن، خشک میشن. صبر یعنی اجازه بدی ریشه شکل بگیره.

    …وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ 🩵 

    فیروزه اون جمله که بولد کردی از کجا آوردیش، خیای اشناست. استراتژی شخصی !!!

    تو بازار، کسی می مونه که استراتژی شخصی داشته باشه وهیجانی عمل نکنه. تو مسیر ایمان هم همینه؛ =>

    صبر درسایه یقین. همون “و تواصوا بالصبر”. و حـــــق ، نوریه که از درون میتابه، نه چیزی که از بیرون تحمیل بشه ==>> نور‌ حق که‌ میتابه یه چیزایی از درون و بیرون ما مشخص تر‌میشه… که به اونا میگیم “حقیقت” . باید بپذیرمشون… یا با باور صحیح تغییرشون بدیم .

    نیمه شعبان رو هم زیبا گفتی؛ حضور، نه فقط تاریخ. وقتی آدم باور کنه حق همین حوالیه، دیگه ناامیدی معنا نداره. انتظار، تبدیل میشه به آمادگی ==>> بزرگترکردن ظرف وجودی

    و… ظرف… ؛ ظرف با خواستن بزرگ نمیشه، با موندن بزرگ میشه. با صبر کردن ِ آگانه وعاشقانه بقیه بهش ‌میگن تاب آوردن /=> با همون “بی جنگی ، بی گریزی” که گفتی.

    ⭕️ خـــــداکریمه، آره ؛ ولی کریمانه رشد میده، نه عجولانه.

    ~~~□~~

    ممنونم از نگاهی که نوشتی، از مهری که گذاشتی .

    نور اگه هست، ازهمون منبع ِ که یکیه؛ ما فقط آینه هاییم.

    درپناه همون یگانه عاشقی که گفتی، آروم، استوار، وهماهنگ بمون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    فیروزه جان… معمار نور… سلام به تو و همه فیروزه ای ها.

    خوندم، حس کردم داری یه سازه میسازی… با آگاهی. بذار از زاویه خودم جواب بدم… از زاویه یه تریدر شهودی.

    ببین… تو معماری، قبل از اینکه ساختمون بالا بره، یه “فونداسیون” داره. تو ترید هم همینه. ما وارد بازار نمیشیم که نورخلق کنیم. بازار از قبل هست. جریان هست. نقدینگی هست. ما فقط باید همجهت موج اصلی بشیم.

    چیزایی مینویسم الان، که بزرگترین اساتید بازارهای جهانی هم یا نمیگن یانمیفهمن که بگن . داستان ، داستانِ سلیمان . که با قلبش معامله کرد و شد بهترین خودش ؛ ذهن به کارش‌ نمیومد.

    □ “ما خالق نور نیستیم… نگهبان نوریم” ==>> اینم همون چیزیه که یه معامله گر حرفه ای میفهمه. ما بازار روحرکت نمیدیم. ما فقط بایدتشخیص بدیم جریان اصلی کدوم طرفه.

    □ اون “1 درصد اقدام” که گفتی!! ==>> توی ترید یعنی : فقط دکمه ورود رو درست بزن. 99٪ ش مدیریت سرمایه، صبر، اعتماد به خداجون و به پلنی‌ که ازش گرفتی وتسلیم هست. تو معماری، اگه نقشه دقیق باشه، سازه می ایسته. تو بازار، اگه درونت دقیق باشه، سرمایه می مونه.

    معمار زودتر به رهــــــــــایی میرسه تا تریدر . بخاطر همینم ریزش توی معامله گری بازارهای فارکس خیلی زیادتره .

    □ “السابقون السابقون” تو زبان بازاریعنی کسایی که زودتر از بقیه “جهت اصلی” رو میفهمن. ربطی به هیجان یا فومو هم نداره . با سکوت. با دید باز . باتشخیص ساختاری که خدا قانونشو داده . با قلب بـــــاز

    □ نوشتی مسئولیت نور درون ==> تو ترید میگیم: مسئولیت سرمایه. کسی که مسئولیت سرمایه ش رو قبول کنه، دیگه با هر نمودار بالا پایین شون نمیلرزه. با هر سایه نمیترسه. با هر خبراقتصادی نمیپَره تو معامله… درعوضش میگه: زرشـــــک… میگه: زهی ذهن باطل… میگه : من رو دوش خـــــدا نشستم با این چیزا گول نمی‌ خورم … من بِ منبع وصلم .

    □ نورایمان خاموش نشه یعنی چی؟؟ یعنی وسط دراودان، پلن رو نشکن. یعنی وقتی تاریکی اومد، بدون اینم جزوساختاره. رشد بدون ریزش های جزیی اصلا معنی نداره. مارکت بدون پولبک وجود نداره.

    □ “بهترین نسخه خود خود خودمون بشیم” ==> در بازار، بهترین نسخه یه تریدر شهودی == نه بیش معامله کردنااا، نه انتقام گرفتن از بازارااا ، نه اثبات کردن به خودم یا کسی. تازه فقط اجرای درست ِ الهامی که ازخـــــدا تحویل گرفتی . فقط اعتماد به جانان .فقط همجهتی با روند.

    “هو الذی یصلی علیکم… لیخرجکم من الظلمات الی النور” تو زبان ترید یعنی: وقتی ساختارکلان رو بفهمی، خودش تو رو از نویزهای تایم فریم پایین میاره بیرون ==> خروج ازتاریکی سردرگمی بـــــه نور وضوح.

    فیروزه… یه آدمی معمار سازه هاست. یه نفر معمار پوزیشن های معاملاتی . ولــــــــــی گُمپ گُلم قانون یکی ِ :

    🟣 فونداسیون قوی = سازه پایدار || ایمان عمیق = رشد سرمایه پایدار وماندگار.

    “السّابقون ِ” سوره واقعه ؛ تو بازار، اونان که قبل ازشکست سقف قیمتی ، نشانه ش رو دیدن. “أولئک المقربون” تو زندگی، اونان که قبل از وقوع، به جریان اعتماد کردن. والا نه ذوب شدن، نه بی اراده شدن، نه موج سواری کور . بلکه: همجهتی آگاهانه.

    توکل در بازار یعنی: حدضرر بذاری… ولی از ترس معامله نکنی. “نور علی نور” یعنی: تحلیل یک درصدی+ شهود | منطق + ایمان | پلن + تسلیم.

    تو خوب فهمیدی. رشد یعنی بزرگ شدن ظرف وجود برای نعمت‌هایی که دائماً در حال ریزش هستند مثل باران بهار. توی بازار میگیم: افزایش ظرفیت ریسک کنترل شده. نه بیشتر پریدن، که بیشتر فهمیدن.

    و آره… اگه قرار باشه “السّابقون” باشیم، باید زودتر از هیجان جمعیت، ساختار رو ببینیم. آرام. متمرکز. مسئول.

    در پناه نوری که روند اصلیه، و ما فقط دنبال همجهتی با اونیم

    ■●■●■●■●■●■●■●

    🟥 و می ‌خوام چیزی که همیــــــــــن الان به قلبم الهام شد قبل از ارسال کردن این متن همینجا بنویسیمش :

    با نوشتن این متن کوتاه، تازه الان فهمیدم چرا بعضیا باور دارن و میگن که خوندن و تعمّق در “سوره واقعه” اونم هر شب “قبل از خواب” ، در دراز مدت ، باعث افزایش رزق و روزی میشه . تــــــــــازه الان دوزاریم افتــــــــــاد 🩵🩷️ .

    و همین الان

    دوباره قبل از ارسال متن ؛ سه چهار دقیقه بعد الهام قبلی…. مجدد بهم الهام شد که: این افتادن دوزاری میتونه حالا حالاها طول بکشه وعمق فهم می ‌تونه خیلی زیادتر ازچیزی که الان فکر می‌ کنی باشه! =>> پس افزایش رزق و روزی هم می ‌تونه بینهایت باشه برات :'( 🩵

    الله اکـــــبر !!!

    🪶شنبه چهاردهم فوریه 2026 / روی کوه‌ها و کنار درختانی که منتظر باران فردا هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: