درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

373 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فهیمه زارع» در این صفحه: 5
  1. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3281 روز

    بنام اللّه بی همتا ،بنام او که هرچه دارم از اوست

    أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

    وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ

    الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ

    وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ

    فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

    إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

    فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ

    وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ

    (اى پیامبر!) آیا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟

    و بار سنگین ات را از (دوش) تو برنداشتیم؟

    آن (بار گرانى) که براى تو کمرشکن بود.

    و نام تو را بلند (آوازه) گردانیدیم.

    پس (بدان که) با هر سختى آسانى است.

    آرى، با هر دشوارى آسانى است.

    پس هر وقت (از کارى) فراغت یافتى (براى کار جدید) خود را به تعب انداز.

    و با رغبت و اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور.

    خدایا…

    باید اعتراف کنم خیلی وقت‌ها یادم می‌رفت تو چقدر نزدیک بودی،

    درحالی‌که همیشه با دلسوزی و عشق کنارم ایستاده‌ای.

    هر زمان فکر کردم تنهام، تو مثل نوری آرام در قلبم نشستی و گفتی:

    “من هستم، نترس، من برایت کافی‌ام.”

    وقتی افتادم، تو بلندم کردی؛

    وقتی شک کردم، نشانه‌ای فرستادی؛

    وقتی گریه کردم، کسی را فرستادی که آرامم کند،

    و حالا که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم تو در تمام آن لحظه‌ها حضور داشتی —

    در لبخند مادر، در آغوش دوست، در نسیم لطیف صبحگاهی، حتی در سکوت شب.

    خدایا، ممنونم برای همه‌ی چیزهایی که دادی و حتی آنچه ندادی،

    چون یادم دادی گاهی نداشتن چیزی یعنی داشتن تو.

    ممنونم برای عشقی که هر روز بی‌هیچ شرطی در جانم می‌ریزی،

    برای مهربانی‌ات که خسته نمی‌شود، برای آغوشی که همیشه باز است.

    گاهی با خودم می‌گویم: چقدر خوب شد که تو را داشتم،

    چقدر زیباست دانستن اینکه در هر ضعف و هر اشک،

    تو همان قوت قلبی بودی که آرام نجوا می‌کرد:

    “من هستم، فقط نگاهت را به من بدوز.”

    خدایا… سپاسگزارم،

    برای بودن، برای عشق، برای همه‌ی راه‌هایی که با نور تو پیمودم،

    برای تمام لحظه‌هایی که ندانستم چطور، ولی ادامه دادم —

    چون تو بودی، چون تو هستی، چون همیشه خواهی بود

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته نازنینم

    سلام به دوستان بهشتی ام

    خدایا شکرت بخاطر این فرصت دوباره ،اینکه به خواسته تو در این مکان الهی حضور دارم

    چقدر به خداوند اعتماد داری نه اعتقاد

    آگاهی‌های این فایل رو باید بارها وبارها گوش بدم وبا خودم تکرار کنم تا ملکه ذهنم بشه

    همانطور که استاد عرشیانفر فرموند لازمه هر چند وقت یکبار (هرروز )به خودم بگم من چقدر به خداوند اعتماد دارم

    وقتی به اتفاقات زندگی خودم نگاه میکنم درک میکنم هر جا به خدا اعتماد کردم حتی در شرایط به ظاهر سخت ،قدم برداشتم وحرکت کردم وهمین حرکتِ دلیلی شد برای رشدم

    مثال استاد عرشیانفر ،منو یاد پسر خودم انداخت ،وقتی نصف شب متوجه شدم پسرم تب کرده ،اونو بغل کردم وبه همسرم گفتم آماده شو بچه رو ببریم بیمارستان ،ولی در اون شرایط قلبم آروم بود،انگار یه چیزی منو از درون دعوت به آرامش میکرد ،قبل از اینکه برسیدیم من بوضوح دیدم پسرم علائم تشنج نداره ،فقط بی حاله ،بعد که دکتر بهم گفت تشنج هست ،گفتم علائمی از تشنج نداره فقط بی حاله وقتی دکتر اصرار منو دید وآزمایش گرفت متوجه شدیم اُفت قند بوده،آن موقعه من متوجه نشدم ،ولی امروز درک میکنم اون آرامش درونی ،اون اطمینان قلبی ،اون حرفها رو به زبونم آورد که اجازه ندم دکتر برای پسرم داروی تشنج تجویز کنه

    درسته در احساس خوب وآرامش هست که ما هدایت‌های خداوند رو دریافت میکنیم

    تجربه بعدی برمی‌گرده به زمانی که باردار بودم ویه شب کاملا هدایتی متوجه شدم فشارم بالاست بدون هیچ علائمی ،وقتی که مراجعه کردم بیمارستان شهرستان ،گفتند باید تحت مراقبت باشی تا صبح متخصص زنان بیاد وشما رو معاینه کنه ،ولی من دودل بودم که بمونم یا نه برم خونه وفردا به پزشک خودم مراجعه کنم ،اون حس ِ به من گفت برو خونه ،به همسرم گفتم بستری نمیشم تا فردا بریم مطب دکتر خودم ،همسرم بدون هیچ حرفی موافقت کرد واین درحالی است که همسرم به شدت فرد وسواسی هست،آنقدر که من خودم از پذیرش بی چون وچرای ایشون تعجب کردم ،وفردای آن روز که رفتم پیش دکترِ خودم با اینکه یه بیمارستان خصوصی بیمارهاش رو بستری میکرد ولی به یه دلیل الکی که همسرم دو هفته قبل از اون کرونا گرفته منو پذیرش نکردند وگفتند منتقلت میکنیم به بیمارستان دولتی ،اولش خیلی بهم ریختم وناراحت شدم وقتی به همسرم گفتم ،گفت حتما یه حکمتی داره ،توکل بخدا اجازه بده که خود بیمارستان کارهای انتقال رو انجام بده ،استاد من اون زمان نمی دونستم در آینده چه اتفاقاتی قراره برام بیافته ولی الان همیشه بابت اون حرکت دکتر،خدا رو شکر میکنم

    بعد از اون تضاد متوجه حکمت این اتفاق شدم ومتوجه شدم اینها همه پلن خداوند بوده تا به من عمری دوباره ببخشدواون اتفاقات سبب شد اعتمادم به خداوند بیشتر بشه وبه این باور برسم شرایط هرچقدر هم سخت باشه اگر من احساس خوب وآرامش داشته باشم خداوند منو به سمت بهترینها هدایت میکند

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم …..

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  2. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3281 روز

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم

    سلام معبودم یه روز دیگه را با نام ویاد تو وتوکل بر تو آغار کردم

    معبودم ،خدای رزاقم تو راهزاران هزار بار شکر که امروز هم به من فرصت زندگی دادی

    تورا هزاران هزار بار شکر که هروز بیشتر مرا آسان میکنی برا آسانی ها

    معبودم من چه بگویم من بندگی نکردم برات ولی هر چه دارم از تو دارم وبی توهیچ هیچم ،خدای بزرگ من خدای بخشنده ومهربان من خدای قوی وقدرتمند من چقدر این صفات برازنده توست عشقم ،خداجونم از صمیم قلبم دوست دارم چقدر خوشبختم که تورا دارم

    خداجونم بخاطر لحظه به لحظه زندگی ام ازت ممنونم

    معبودم من فهیمه اندازه پشه ای کوچک قدرت ندارم هر چه دارم از تودارم به هر خیری از طرف تو من محتاجم وبراستی که تنها تو برایم کافی هستی

    چه روز فوق‌العاده ای هست امروز ،ازت ممنونم بخاطر این حس فوق العاده که اتفاقات عالی را بدنبال داره

    خدایا ازت ممنونم که انرژی خودت در بدنم جاری هست ، وسلامتی ام روز به روز بیشتر وبیشتر میشه ممنونم که اجازه دادی تا برات بنویسم

    خداجونم قلبم را باز کن وپرده از روی چشمان وقلبم بردار تا صدای تو را واضح تر وبلندتر بشنوم

    خدایا من تسلیم هدایت توام تو در زندگیم در وجودم جاری باش وسکان زندگیم را به دستان توانای تو می‌سپارم

    سلام به استاد ارجمندم ومریم جان زیباوبی نظیرم

    سلام به دوستان الهی ام

    روز شمار تحول زندگی ما روز 152

    گفتگو بادوستان قسمت 52 (اتصال به الهامات الهی )

    اعتمادمن چقدر به خدا اعتماد دارم تا کجا به خدااعتماد دارم

    اگراین سوال همین جوری تو جمعی پرسیده بشه با اعتماد به نفس کامل میگیم خیلی ولی آیا این خیلی در عمل هم هست یا فقط در همان حد حرف می باشد

    برحسب تکاملی که طی میکنیم وبه شناخت درونی خود برسیم وبه منبع وصل باشیم واز درون به صلح رسیده باشیم و وقتی در هر لحظه با ایمان وکنترل ذهن دراحساس خوب باشیم‌ اعتماد ما به خداوند ،به حکمتی که در مسیر زندگی ام در قالب تضادهای گوناگون قرار داده بیشتر می‌شود چون فقط در حالت احساس خوب هست که ارتباط ما با خداوند برقرار میشود وآماده دریافت الهامات هستیم

    وسطح این اعتماد به خداوند در خصوص موارد مختلف متفاوت هست در بعضی زمینه ها اعتماد ما به خدا خیلی زیاد است آنجا که ایمان داریم قدرتی بالاتر از قدرت او نیست واو محافظ ما هست ولی در مواقعی که تردید کنیم سطح اعتماد به خداوند پایین میاد وآنجا ذهن شروع میکنه به نجوا وبد کردن احساس ما

    همانطور که شما استاد اشاره کردید قبل از اینکه فرزندتان را ازدست بدین شما آماده شده بودید من وقتی فرزندم را از دست دادم 8 ساله بود پسری شاد وبا ادب باهوش وقتی 7 ساله شد شرایط سلامتی اش به سمتی پیش رفت که خودم از خدا خواستم امانتت رو بگیربهت برمیگردونم اگر شفا بچه ام تو این امره ، چون من آن موقعه با قانون آشنا نبود ولی پسرم با نگاهش به من می‌گفت رهام کن باور کردنی نیست ولی هر موقعه گریه میکردم خب آن موقعه با باورهای اشتباهی که داشتم فکر میکردم گریه وزاری من سبب میشه دل خدا رحم بیاد ولی پسرم به من می‌گفت مامان اگر تو گریه نکنی من خوب میشم ووقتی با قانون ومبحث سیستمی بودن جهان آشنا شدم درک کردم که خدا با زبان پسرم بارها وبارها بامن حرف زد ولی من توجه نکردم تا وقتی که از نگاهش خوندم که میگه مامان رهام کن تا به جاییکه تعلق دارم برگردم همان شب پسرم رفت تو حالت کما من رفتم خونه دوش گرفتم غسل کردم نماز خواندم گفتم خدایا غلط کردم من تسلیمم فقط دیگه درد کشیدن پسرم‌را نبینم امانتت رو به خودت بر می‌گردانم وهمان صبح پسرم به رحمت خدا رفت ولی صبری به من داد که تا الان که 10 سال گذشته یبار خواب پسرم ندیدم حس میکنم همیشه هست مدام با خودم صحبت میکردم خاطرات خوشی که داشتیم را مرور میکردم هر دفعه میگفتم خدایا شکرت از اینکه 8 سال بهترین وباهوش ترین وبامحبت ترین فرزند را داشتم که تو این 8 سال من هزاران بار اسم مامان را ازش شنیدم واز وجودش لذت بردم ،خدایا شکرت که به من نعمت دادی تا طعم مادر شدن را بچشم وهمین حرفها سبب شد آرام باشم وحال خوبی داشته باشم برخلاف اطرافیانی که می‌شناختم واتفاقی شبیه من را تجربه کرده بودند چقدر هرروز وضعیت روحی وروانی آنها بد وبدتر میشد

    یکسال بعد من از همسرم جدا شدم چون یکی از عواملی که زنجیر به پام بود تا آن زندگی را تحمل کنم وجود پسرم بود ومن آن موقعه حکمت خداوند را درک کردم چرا که تونستم بدون هیچ نگرانی مسیر زندگی ام را انتخاب کنم وبعد از آن با قانون وسایت شما استاد عزیزم آشنا شدم‌

    در ابتدا که من ذهنم خیلی مقاومت داشت به بسیاری از کامنت دوستان یا تعدادی از فایلهای شما ولی الان بعد از تقریبا 7 سال که عضو سایتم ویکسال ونیم هست که با جدیت دارم رو خودم کار میکنم از لحاظ شخصیت درونی خیلی تغییر کردم آنقدر که خودم تعجب می‌کنم ودیشب که داشتم با خودم فکر میکردم گفتم تا تغییر در درون وشخصیت اتفاق نیافتد تغییری در بیرون مشاهده نمی‌شود گاها اتفاقاتی در زندگی پیش میاد تا تورا سریع تر رشد بده وهمانطور که شما تو فایلهای مختلف فرمودید میشه نقطه عطف زندگی ما سکوی پرتاب ما به مدارهای بالاتر البته به شرط ایمان وداشتن احساس خوب

    استاد جان صمیمانه از شما سپاسگزارم وتوفیق روزرافزون شما را از خداوند خواستارم

    در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3281 روز

    به نام خدا

    سلام به استاددعزیزم ودوستان گلم

    آیا من به خدا اعتما دارم

    تا کجا به خدا اعتماد دارم

    واقعا اگر بشینیم فکر کنیم چقدر تو زندگی روزمره به خدا اعتماد داریم آیا آن اندازه که به اطرافیانمون اعتماد داریم به خدا اعتماد داریم چقدر به هدایتی که خدا به ما الهام میکنه اعتماد داریم

    استاد این فایل پر از آگاهی خداروشکر میکنم بخاطر این آگاهیها دقیقا خدا آماده ات میکنه برا سختیها واگر اعتماد کنیم حکمتش پی میبریم وقتی بعداز ۹ ماه بارداری در لحظه آخر فرزندم مرده بدنیا آمد فقط گفتم حتما حکمتی داره نمیگم احساسم بد نشد ناراحت نشدم چرا ولی وقتی دکتر بهم گفت یا باید خودت رو نجات میدادیم یا بچه رو گفتم خدایا شکرت این فایل نشانه امروزم بود که خدا چه زیبا ازطریق کامنت دوستان وصحبتهای شما با من سخن گفت داشتم فکر میکردم بعداز ۱۵ سال وچقدر دکتر رفتن بصورت طبیعی بچه دار شدم تا ۹ ماه هیچ مشکلی نداشتم یه هفته به زایمان متوجه بیماری خودم بشه دکتر والان حکمت آن را فهمیدم خدا رو شکر که به من فرصت دوباره زندگی داد خداروشکر بخاطر آگاهی امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3281 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استاد عزیزم ودوستان گلم

    باید بگم بعد از ماهها دوباره به سایت سر زدم واین فایل نشانه امروزم بود کلی ترس ونگرانی سراغم آمده بود که گفتم بزار ببینم نشانه امروزم چیست وقتی که استاد عرشیانفر گفتند چقدر بخدا اعتماد داری هر لحظه تکرار کن دیدم تو حرف خیلی تو عمل هیچ واین فایل تلنگری بود برای من انجا که استاد میگه بعضی ها انقدر احمق هستند که بعداز کلی سختی خودشون رو تسلیم حق میکنند میفهمم چی میگن چون من خودم یه نمونه بارز این قسمت فایلم هرروز با گریه وزاری والتماس وبازگوکردن مریضی فرزندم میخواستم که فرزندم سلامتیش رو بدست بیاره هرجا میشستم از بیماری فرزندم میگفتم فکر میکردم دل دیگران به حالم بسوزه خداهم دلش بحالم میسوزه غافل از اینکه من فقط داشتم بیماری بیشتری رو جذب فرزندم ورنج وسختی بیشتری رو برای خودم جذب میکردم ویک شب که خسته شدم دستام رو به آسمون بلند کردم گفتم خدایا عاجزم من نمیتونم ولی تو میتونی فقط بچه ام دیگه زجر نکشه هدیه ای بوده که تو به من دادی واگر صلاح پس گرفتن این هدیه است راضی ام به رضات وآن شب آرام شدم وفرزندم هم به جایی برگشت که به آنجا تعلق داشت خدا کمکم کرد تا مرگ فرزندم را پذیرفتم وهرلحظه به خاطر آرامشم سپاسگزارش بودم این فایل به من یادآوری کرد که رها کنم وتوکل کنم وترس و نگرانیهایم را بخودش بسپارم

    وچقدر خوشحالم که به این مسیر هدایت شدم

    با آرزوی بهترینها وسلامتی وشادی برای همه شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3281 روز

    بنام خدایِ مهربانِ مهربان

    إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

    وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً

    فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً

    هنگامى که نصرت الهى فرا رسید.

    مردم را دیدى که دسته دسته در دین خدا وارد مى شوند.

    پس باید سپاسگزارانه پروردگارت را تنزیه کنى و از او آمرزش بخواه که او توبه پذیر است.

    سلام محسن جان ،رفیق بهشتی ام

    امیدوارم که حالِ دلت عالی ِعالی باشه

    خداروشکر حال جسمی وروحی من هم عالیِ عالیه،مگه میشه در این مسیر باشی وهرلحظه ات پرباشه از حضور خداوند وحالِ دلت خوب نباشه

    محسن جان دیشب دلنوشته سراسر آگاهی ات رو خواندم ,اول کامنتت که نوشتی قصدی برای نوشتن نداشتی وبعد از آن با یک اتفاق به ظاهر ساده ،دری از آگاهی به روت باز شد ،به خودم گفتم ببین فهیمه که چقدر خدا به احوالات درونی بنده گانش آگاه است

    همون بعد ازظهر ،که مشغول گوش دادن به آگاهی‌های جلسه اول از قدم اول بودم ،شروع کردم به صحبت کردن با خودم که تمرین کنم همواره ناظر بر افکارم باشم تا به خودشناسی برسم وبه قول استاد علت پشت اون افکار رو بفهمم ،همین جوری آگاهی هایی بود که بر قلبم جاری میشد ،شروع کردم به صحبت کردن با خدا ،گفتم خدایا تو چقدر عاشقمی وچقدر خوبی ،تویی که میدونی چی نیازِ روحمه پس یادم بده نه تنها برای نعمت‌هایی که دارم سپاسگزاریاشم بلکه برای نعمتهایی که قرار بهم بدی هم سپاسگزارباشم ،یادم بده تا همواره تمرکزم بر روی چیزهایی باشه که دلیل رشدم میشه وشب با خواندن کامنتت،روح تشنه ام سیراب شد انگار تمام حرفهای دلم رو نوشتی ،میدونی محسن من وقتی مشغول انجام دادن کارهای خونه هستم خیلی به قانون تکامل وفراوانی توجه میکنم وقتی میوه ای مثل انار میخورم میگم اینم نشونه فراوانی، وقتی غذا آماده میکنم حواسم هست وقتی با صبر وحوصله وآرام آرام غذا رو آماده میکنم خوشمزه تر از همیشه میشه آنقدر که خودم شگفت زده میشم ،برعکس وقتی از روی عجله وبدوبدو وبرای رفع تکلیف باشه حتی اگر بهترین غذا باشه به میل دلت نیست

    اینکه نوشتی خیلی وقتا نتیجه های بزرگ، از زور و تقلا نمیانن.

    از لیاقت درونی میان | از اجازه دادن ب خدا | از اعتماد.

    ○ احساس لیاقت یعنی بدونی لازم نیس بدوی.

    لازم نیس فشار بیاری || لازم نیس بجنگی.

    ○ خدا خودش بلــــــــــده چجوری بهت بده. دقیقا همین جوریه ،تضادی که دی ما 1401 در زندگی ام بوجود آمد تا زمانی که من اون احساس عجله وبدوبدو رو داشتم با اینکه ظاهر همه چی خوب بود ولی باطن اینجوری نبود،همون که نوشتی یکی میگیره ولی همزمان خالی میشه. منم داشتم میگرفتم ولی بخاطر ترسِ،بخاطر چسبیدن به نتیجه واون عجله همزمان هم خالی می‌شد انگار که ته ظرفِ سوراخ بود،وقتی که متوجه این مسئله شدم رها کردم گفتم اگر بتونم همین مسیر رو با آرامش واحساس خوب ادامه بدم بُرد کردم واز اون روز به بعد تلاش کردم با وجود شرایط به ظاهر سخت به خداوند اعتماد کنم وبا توجه به نعمتهایی که دارم احساسم رو خوب نگه دارم ودقیقا به محض اینکه من نتیجه رو رها کردم معجزات یکی پس از دیگری رُخ داد بدون اینکه من بخوام کاری بکنم

    محسن جان ،عاشقتم رفیق بهشتی واز صمیم قلبم ازت سپاسگزارم، مرسی که هستی ومینویسی

    بهترینها را برات آرزو میکنم وامیدوارم همواره در مسیر فراوانی ،آرامش ودریافت الهامات الهی باشی

    خدا یار ونگهدارت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: