درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

373 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه تقی زاده» در این صفحه: 2
  1. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2622 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استادان عزیزم ودوستان هم مسیرم

    • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟

    هنوز اینقدر به خودشناسی نرسیدم تا دقیق بدونم چقدر به خداوندم اعتماد دارم اما دارم سعی وتلاشم رو میکنم همینقدر میدونم که به اندازه ای که تلاش کردم وروی خودم کار کردم دارم نتیجه میگیرم.

    وقتی مدرسه زهرا جانم اردو در مدرسه برگزارمیکنن وزمانش رو گذاشتن بعداز ظهر ساعت 13تا 19درست تایمی که من وهمسرم نونوایی هستیم وشرایطش رو نداریم ساعات پایانی اردو بریم زهرا جان رو بیاریم خونه واز طرف دیگه زهراجان هم خیلی خیلی دوست داره تو این اردو شرکت کنه اما بخاطر درک بالاش میگه من نمیرم اردو درمدرسه

    اینجاست که متوجه شدم چقدر به خدا اعتماد دارم وکاملا با احساس خوب چند روز قبل از برگزاری اردو که همه در حال هماهنگ کردن ناهار وبرنامه های اردو با معلم کلاسشون بودن به معلم زهرا جان پیام دادم زهراجان نمیاد اردو ومعلمش هم گفت موردی نداره، درست روز برگزاری اردو،شبش در گروه اعلام کردن که جلسه کلاسی ارزشیابی والدین نسبت به پوشه کار بچهاست ساعت جلسه 12تا13،یک ساعت قبل ازشروع اردو در مدرسه که این تایم وقتم آزاد بود و رفتم جلسه

    پایان جلسه وقتی خواستم با معلم زهراجان خداحافظی کنم گفت چرا زهرا نمیمونه واسه اردو؟ خودش گفته که مامان وبابام نونوایی هستن گفتم آره درسته،گفت اگه خواسته باشین من خودم میتونم بیارمش تشکر کردم ازشون گفتم با زهرا جان صحبت میکنم دوست داشت باهاتون تماس میگیرم وقتی به زهرا گفتم خوشحال شد اومدیم خونه ناهار خورد وسایلش رو آماده کرد موقع رفتن به نونوایی گذاشتیمش مدرسه. نتیجه اعتماد کردن به خداوندم ودر احساس خوب بودنم رو گرفتم واین نتیجه ایمانم رو قوی تر میکنه.

    وقتی همسرم درمورد گرونی وشرایط اقتصادی مملکت صحبت میکنه ونارضایتیش رو نشون میده من از درون آرومم وتمرکزم رو نکات مثبت زندگیمه واصلا قلبن دوست ندارم به این موضوعات توجه کنم وکاملا احساسم بد میشه،میفهمم که از درون به خداوندم اعتماد دارم.

    وقتی در جمع خانوادگیم،همسرم از پسر درمورد شرایط کنونی مملکت سوال میکنه ومن ناخودآگاه بدون اینکه در بحث وصحبتشون باشم این جمله از دهنم میاد بیرون که همه چیز امن وامانه،بالای سر پسرم وهمسرم علامت سوال(؟) میشه که چطور میتونی این حرف رو بزنی وازم شاکی میشن.متوجه میشم تنها اعتماد به خداوندم هستش که قلبم آرومه وبا خیال راحت وبا احساس خوب وآرامش درونی همه چیز رو سپردم به خودش.

    من فقط اینو خوب میدونم که اصلا دوست ندارم راه اکثریت افراد جامعه رو برم.

    من دوست دارم اون جاده صاف وآسفالتی وسط جنگل رو برم ودر احساس خوب وآرامش درونی کامل باشم.

    خداجونم سپاسگزارم بخاطر تمام نعمتهاوخیرو برکتی که وارد زندگیم کردی🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2622 روز

    به نام خداوندبخشنده مهربانم

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم ودوستانم

    خداجونم خودت بهم کمک کن تا بهت اعتماد کنم وایمانم قوی بشه واینقدر باورت داشته باشه به اندازه ی یک کارتون خواب اینقدر باورت داشت با اینکه به اون غذا نیاز داشت با ایمان قلبی که داشت دچار وسوس های شیطانی نشد وایمان خودشو نشون داد وصدالبته خداجونم تو هم درخواست مومنانت رو پاسخ می‌دهی.

    استاد عزیزم سپاسگزارم که این فایل بی نظیر رو روی سایت قرار دادین که کلی درس وآگاهی درونش نهفته

    .استاد همینطور که شما اشاره کردین لحظه شنیدن مرگ پسر کوچکتون یوسف کوچولو،با یادآوری مطالب و صحبت‌های خودتون وزندگی آقای عشق یار توانستید دربرابر نجواهای ذهن بایستین وتنها 2 ساعت گریه کردین وبعد حال خودتون خوب کردین وبا این موضوع کنار اومدین که این امانت از طرف خداوند به ما بود 2 سال با خندهاش خندیدیم از وجودش لذت بردیم والان خداوند امانتش رو پس گرفته از خداوندبخاطر همین 2 سال سپاسگزار هم شدید.استاد من هم با شنیدن این صحبت‌ها وهمین لایو بی نظیرتون وآگاهی ها ومطالبی که از آموزه‌های شما آموختم خیلی راحت تر با مرگ مامانم کنار اومدم.

    سپاسگزارم استاد عزیزم که تک تک درسهای زندگی رو به ما آموختین

    سپاسگزارم خداجونم که هدایتم کردی به این مسیر الهی

    خداجونم خودت کمکم کن تک تک الهاماتت رو دریافت کنم وبا ایمان قلبی بهشون عمل کنم سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: