درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

373 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محدثه شمس» در این صفحه: 3
  1. -
    محدثه شمس گفته:
    مدت عضویت: 1963 روز

    سلام رفیقم

    امیدوارم که خوب باشی

    منم خوبم

    میخوام جواب این سوال تو اینجا بدم

    بمونه برای خودم تو آینده بیام ببینم چی شده

    چی تغییر کردهایا واقعا کیفیت تغییر کرده؟

    حاضری آروم بمونی؟

    آرامش از خیال راحت میاد

    آرامش از اطمینان میاد از

    اعتماد میاد

    اعتماد به خدا

    پس باید اول جواب این سوال بدم که

    چقدر یه خدا اعتماد داری؟

    اصلا بهش اعتماد داری؟

    تو نقطه ای هستم که راستش نمیدونم چقدر بهش اعتماد دارم

    یا اصلا بهش اعتماد دارم

    یا اینکه مجبورم بهش اعتماد کنم چون چاره ای بجز اعتماد ندارم

    من میخوام زندگیم وشرایطم تغییر کنه

    آرزو دارم خواسته دارم

    خیلی وقته که خواسته ای دارم که اتفاق نیفتاده

    خب میگم خیره

    میگم بهترش قراره بیاد

    میگم خدا میخواد شگفت زدت کنه

    اون راهشو می‌دونه

    اون می‌دونه

    می‌تونه

    اره

    با اینا خودمو آروم میکنم

    ولی رفیق

    اگه اون چیزی که میخوام نشه چی؟

    می‌دونی اگه نشه

    چاره ای جز موندن تو شرایطی که هستم و ندارم

    راه دیگه ای ندارم

    خب وقتی چاره ای جز موندن تو این شرایط ندارم

    پس اعتماد بخدا برام میشه بی معنی

    اره یاد گرفتم که باید امیدوار باشم درعین خواستن رها کنم

    بسپارم به خودش

    ولی اگه نشه

    اونوقت همه این اعتماد و ایمان

    پوچ بوده؟

    همش الکی بوده؟

    من آرومم رفیق

    نه اینکه گریه نکنم نه ،نه اینکه ذهن نجوا نکنه

    نه اینکه غصه نخورم

    حسرت نخورم

    نه همه سرجاشونن

    وکارشونو درست انجام میدن

    منم برای کنترل ذهن میگم

    خدایا به تو سپردم .

    از تو میخوام

    ولی نمی‌دونم بهش اعتماد دارم یانه

    یا اصلا چقدر اعتماد دارم

    چقدر ایمان دارم؟

    نمیدونم تونستم منظورمو برسونم

    یا تو رو هم مثل خودم گیج کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محدثه شمس گفته:
    مدت عضویت: 1963 روز

    سلامی پراز سپاس و احترام به رفیق و برادر بی نظیرم

    ممنونم که آنقدر قشنگ جوابمو دادی

    بی صبرانه منتظر بودم

    منتظر پیامت از طرف خدا

    به چی قسم بخورم که

    چند روز پیش بود که به خدا گفتم

    چی میشه قلبم و آروم کنی

    همون‌طور که قلب مادر موسی رو آروم کردی

    هر چقدر تصور میکنم که آیا اگه من جاش بودم بچمو رها میکردم ؟

    (راستی فسقلیا عالین)

    میسپردم به خدا ؟

    و بعدش با خودم تصور کردم که چقدر قشنگ خدا جواب میده

    فک کن بچتو ببینی تازه در امنیت کامل، تازه بخاطر شیر دادن و نگهداری ازش

    که همه مادرا با عشق و بی منت اینکارو میکنن

    هم دستمزد بگیری

    بنظرت اتفاقیه که این متن

    تو رفیق بی نظیرم هم نوشتی!!!!نه تنها خودش وبچشو نجات بده

    بلکه یه قصر در اختیارش بزاره با بالاترین کیفیت

    پول هم بزاره تو جیبش خیلی راحت و آسون

    وامنیت صد در صدی و….

    باورت میشه همینا که نوشتی خلاصه خواسته منه!!!

    بنظرت این اتفاقیه!!!

    میخوام بگم وقتی متن مادر موسی رو خوندم

    برام نشانه بود

    به وقتش اتفاق میفته ،اونم به بهترین شکل با عزت، با افتخار

    خب بریم سراغ اعتماد

    می‌دونی از کجا شروع شد ؟

    از اونجایی که نوشته بودی ، وقتی اعتماد کنی یعنی نشستی رو شونه های خدا اون میبردت به اونجایی که باید «تو کامنتای جلسات قبل

    راستش بدون اجازت ذخیره کرده بودم و هرشب میخوندمش ،تا اینکه این کامنت نوشتی ،که قبلش از خدا سوالی کردم فک کنم که کامنتت شد جوابش »

    اعتماد از سر اجبار! یا آگاهی !

    بنظرم اون« اگه نشه»شاید ده ,بیست, نه سی درصده شاااایدم. کمتر

    اما اعتماد از سر آگاهی میچربع بهش 50 درصد نه ,70 در صد شایدم 90 درصد

    اگه میبینی درصدام جور درنمی‌آید

    چون نمیخوام بلف بزنم

    ولی اعتماد زورش بیشتره

    نا امید میشم

    گریه میکنم

    شاید التماس هم میکنم

    (ولی بعد یادم میاد خدا گریه هم نکنی جواب میده )

    میخوام بگم #اگه بتونم جمع کنم، نمی‌دونم چطور چیزایی که تو ذهنمه بیارم رو کاغذ #

    نمی‌دونم چقد رهاش کردم

    یا اصلا رها کردم یانه

    اما هر روز و هر لحظه دارم رویاشو جلوم میبینم و باهاش زندگی میکنم

    می‌دونی به خدا گفتم میخوام یروز بشه که بگم

    راضی ام

    راضی راضی از خونم ،پولم ،روابطم ،محل زندگیم، همه چی همون‌جوری که میخوام

    راستش الان تو اون جایگاه نیستم

    ممنونم که باور پنهانمو بهم گوشزد کردی

    ممنونم که

    بهم یاد دادی بعد از هر نجوا که میاد و میگه شاید اصلا نشه

    بگم

    باشه می‌دونم تو صلاحمو می‌خوای ومن همونو انجام میدم

    این کامنت بعد از گوش دادن اون بیس دقیقه نوشتم

    می‌دونی نجوا بعد این میاد که شیطان میگه اگه نشه چی ؟تو هیچ وقت شادی رو حس نمیکنی ؟

    بعدش غم میاد .

    بعدش این آیه میاد که خداوند وعده فزونی میده و شیطان وعده فقر

    ولش کن

    الآنم یاد گرفتم که غم از شیطان و اون نمیخواد تو شاد باشی

    هر وقت میخواستم قلبم و آروم کنم ونجوا میوومد

    میرفتم جلسه 22دوره هم جهت

    و توحید های عملی رو نگاه میکردم

    و زندگی در بهشت

    سعی میکردم اصلا تو اون حس و حال نا امیدی نمونم

    ممنونم که مثل یه طبیب درمانگر شدی . مثل یه استاد و مربی

    داری یادم میدی

    ممنونم که رفیق راهی

    من تو دنیا دوست و رفیق ندارم

    بیشتر تنهام

    ممنونم که ازم خواستی نگاهمو تغییر بدم,حتی اگه هنوز مطمئن نیستم

    چشم ،بروی چشمم

    پس طبق چیزی که ازت یاد گرفتم

    اگه چیزی که میخوام نشد

    من هنوز زنده ام

    من نفس میکشم

    من لیاقت بهترین هارو دارم

    هنوز خدا با منه ،دوسم داره،هوامو داره و رفیق راهم

    درسته؟؟؟

    با قلبی پراز مهـــــر در آغوشت میگیرم و دستتو میفشارم با تمام وجودم

    سپاسگزارم

    می‌سپارمت به رفیقی که هرگز تنهامون نمیزاره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محدثه شمس گفته:
    مدت عضویت: 1963 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام رفیق خوش قلب من

    دیدی بعضی وقتا بغض داره خفت می‌کنه

    و هوای یه آغوش میکنی که بیاد بغلت کنه وتو زار زار گریه کنی

    این کامنتت برام مثل همون آغوش بود

    از لحظه دیدن نقطه آبی تا آخر کامنت زار زار گریه کردم

    وقتی به آخرش رسیدم

    سبک شدم

    آروم شدم

    مثل وقتی که پیش یکی حرف میزنی

    تو برام نوشته بودی

    ولی قلب من آروم گرفت

    بعدش خیلی اتفاقی به خدا گفتم

    میخوام تو رو داشته باشم

    چون وقتی تورو داشته باشم

    همه چی دارم

    ممنونم که برام نوشتی

    این بار دوم که این شعر برام می‌نویسی

    آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد

    اینجاشو خیلی دوست دارم

    در پناه رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: