درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۷
موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- شما چقدر میتوانی به خدا اعتماد کنی؟
- چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
- “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند میشود وقتی که …
- چگونگی دریافت الهامات؛
- رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۷20MB21 دقیقه














به نام خداوند بخشنده مهربان
عزیز خوشگلم ،تومثل هم بازی دوران بچگی هام ،چقدر زیبا رفیق صمیمی ام شدی .
چقدر مستجاب الدعوه ،هستی که تا لب تر می کنم ،میگی ردیفه .
فقط باورهای من باید بزرگ شه ،وجزنه تو که بی انتهایی .
نمی تونی نبخشی،نمی تونی خوب نباشی ،نمی تونی اجابتم نکنی .
وقتی به هدایت هایی که برام انجام میدهی هر لحظه فکر می کنم ،میگن چرا عاشق این خدا نشم .
عاشقت هستم ،که آوردی درست و مستقیم گذاشتیم سرکلاس استاد عباس منش .
همه راه ها را رفتم ،تا یه مسیری که با قلبم یکیه پیدا کنم ،ولی نبود .
ومن آماده نبودم ،تا این آگاهی های ناب را بشنوم تا عطش قلبم ارام بشه .
تا قلبم بشنوه ،این مرواریدهای گرانبها را از دهان استاد که تو هدایتش می کنی .
آخه حرف ها از یه منبع قوی میاد که ذهنم ساکت میشه وفقط میشنوه .
اصلا نجوای ذهنم ،تبدیل میشه به نگاه روحم که میگه درسته .
دوست دارم فقط از تو بگم ،از اعتماد یه اپسیلون من ،وهزاران قدمی که برام برداشتی .
از زمانیکه در تاریکی بودم وچسبیده بودم به آدم ها و آویزان بودم که مرا دوست بدارند وبامن باشند،ولی تو مرا آزاد گذاشتی تا خودم راه را برم وانتخاب کنم .
بعد همه رفتند ولی تو ماندی برام ،وتنهایی هایم با تو پرشد وجان گرفتم .
زمانی که دوست داشتم از شهرم هجرت کنم وهبچ پول وامکاناتی نداشتم ،وفقط حرکت کردم گفتم خودش درست می کنه برام ،وبعد5روز در یه پیکان وانت ،خونه ام را از قبل آماده کردی تا ناامید نشم .
اینجا یه اپسیلون اعتماد به خدایم ،چقدر خدا برام کار انجام داد.
پول پیش خونه جور شد
اسباب کشی به آسانی
زمانی که چند ماه تنها بادخترم در تهران بودم ،وهمسرم دور بود از ما ،تو همسرم شدی ونذاشتی کم بیارم ودر اون تنهایی رشد کردم وزنی قوی تر شدم .
تو برنامه خوبی برام چیدی که اصلا هیچ وقت به خواب هم نمی دیدم .
زمانی که در گیرم بیماری بودم تو نحاتم دادی وباعث شد از غذاهای مضر دست بکشم وسلامتی را دوباره هدیه دادی .
فقط بعد از وزن کم کردن فهمیدم چقدر خوب شد که اون بیماری ها ،مرا بیدار کرد .
زمانی که مسیر را گم کردم ودر یه خواب نور کریستال برف را از پنجره سالن به خانه تاباندی واستاد عباس منش با اتوبوس اروی ،امد به دنبالم وسوار شدم ورفتم ،وکناز تعداد معدودی از افرادی که برگزیده شدند نشستم.
که بعد وارد سایت استاد شدم و اعتماد کردم به تو که درسته این مسیر .
بیشتر اعتماد کردم به تو
بیشتر قبولت داشتم که تو فقط برام خیر می خوای
بیشتر دوستت داشتم
بیشتر عاشقت شدم .
کلامم دیگه کم میاره از جواب اعتماد به تو ،در هر جای زندگیم
وشغلی که در تهران درکلان شهر بزرگ ،که من هیچ حا را نمیشناختم ،هدلیتم کردی ویه انسان رادر مسیرم قرار دادی تا وسیله ای بشه که کارم جوربشه ودوماهه مشغولم.
آخه حرف تو کی میتونه قلب انسان ها را نرم کنه
هرچیزی که با قلبم یکی نباشه ،از ذهن وباعث نگرانی میشه .
وخدا چقدر قشنگ برام قلب گذاشته چیه چراغ راهنما برای اینکه از مسیر خارج نشم .
من باید از این قلبم نگهداری کنم ،وفقط آنچه که از قلبم میاد وارامم می کنه ،بشنوم .
شکرت برای حرف های که نوشته شد که از قلبم تراوش کرد