درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مینو» در این صفحه: 1
  1. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1730 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    یکی از الهاماتی که بسیار واضح و روشن در خواب دریافت کردم مربوط به زمانی بود که دخترم دانشگاه قبول شده بود (اصفهان) و من خیلی جدی به همسرم می گفتم که بیا ما هم بریم اصفهان این مدت همراه دخترم باشیم و دلایلم برای این تصمیم چند تا بودن یکی از اون دلایل این بود که می گفتم این بچه هر وقت می خواد بیاد سر بزنه 14 ساعت تو راهه

    ولی همسرم نمی تونست پیشنهادم رو قبول کنه و تردید زیادی داشت و مدام تو فکر بود و یه حالتی از پریشانی داشت

    تا یه شب به تصمیم خودم شک کردم و گفتم خدایا نکنه من دارم اشتباه می کنم خدایا من تسلیم امر تو هستم یه نشونه ای برام بفرست و مرا آگاه کن

    خدا شاهده همان شب خواب دیدم به همراه پسرم و دخترم تو پارک شهرمون قدم می زنیم و یک دفعه چشمم به کیف طلاهام افتاد روی نیمکت پارک انگار من قبلا با اون کیف رفتم پارک و جاش گذاشته بودم و خودم هم حواسم نبوده

    هراسان رفتم سمت کیفم دیدم طلاهام هم دست نخوردن و کلی تو خواب خدا رو شکر می کردم و بچه هام هم خیلی خوشحال بودن و می گفتن مامان تو چجوری کیف رو جا گذاشتی

    و تو خواب رو به آسمان کردم گفتم خدایا من رو ببخش که می گم با دخترم برم اصفهان که مثلا مراقبش باشم ولی من حتی نتونستم مراقب کیفم باشم و تو مراقب کیفم و طلاهام بودی و نذاشتی کسی بهش نزدیک بشه

    وقتی از خواب بیدار شدم یه حالی بودم از این پیام روشن خداوند و برای همسرم هم تعریفش کردم و مسئله به خوبی و خوشی حل شد

    و خدا رو شکر تو این مدت که دخترم دانشجو بوده و ترم دیگه فارغ التحصیل میشه همواره خداوند رو نزدیکش دیدم آنقدر معجزات برای دخترم پیش اومده که خودش میگه مامان باور کن خدا انگار همیشه کنارمه دستم رو میگیره و حواسش بهم هست

    خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم

    استاد عزیزم خانم شایسته نازنین و دوستان مهربانم سپاسگزارتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: