درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۷
موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- شما چقدر میتوانی به خدا اعتماد کنی؟
- چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
- “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند میشود وقتی که …
- چگونگی دریافت الهامات؛
- رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۷20MB21 دقیقه














بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
قَالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ ۗ وَرَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ(112 انبیا)
[پیامبر] گفت: پروردگارا! به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که وصف می کنید، از او یاری می خواهند.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان توحیدی من در غار حرا
خداروصدهزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت بندگی و توانایی کنترل ذهن …
باز هم یک آسمون آبی طلایی،باز هم یک زیبایی بی حدوحصری که میشه ساعت ها بهش خیره شد و به هیچ چیز دیگه فکر نکرد.
خداروشکر که هنوز فرصت هست،هنوز میشه برنامه ریزی کرد،هنوز میشه طعم امید رو در قلب زنده نگه داشت،هنوز میشه برای دلخوشی های به ظاهر کوچیک از آفریدگار بزرگ سپاسگزاری کرد.
مثل اینکه خدایا شکرت هنوز مادرم زنده ست و میتونم صدای گرمش رو بشنوم.
مثل اینکه خدایا شکرت که بچه ها میتونن کلاس برن و اونجا غرق لذت و شادی باشند.
مثل اینکه خدایا شکرت که میشه با تو حرف زد،خدایا شکرت که تو هستی و میشنوی و بدون استثنا پاسخ میدی.
چندتا جمله ی طلایی استاد من رو مجاب کرد بیام حتما یک صلات دیگه برای باز شدن قلبم برپا کنم.
یک)وقتی یک اتفاق ناخواسته میفته،اون اولش نمیشه ذهن رو کنترل کرد،هیچ کس،هیچ کس نمیتونه.
دو)من میدونم قلب میگه آروم باش،ولی اون به هرکسی اینو نمیگه.
سه)ما اصلیم،ما باید آماده باشیم برای دریافت،ما باید در مسیر درست قرار بگیریم،تا بتونیم به سمت درستی هدایت بشیم.
چهار)باید بتونی روی موج آرامش قرار بگیری تا بتونی پیغام خداوند رو دریافت کنی.
این موضوع من رو یاد داستان حضرت مریم توی سوره ی مریم انداخت زمانی که موقع زایمانش فرا میرسه…
اونم مریم پاکدامنی که تموم عمرش رو در صلات بوده،روی موج مثبت بوده،تحت سرپرستی پیامبر خدا حضرت زکریا بوده،از آسمون براش رزق میومده و الهامات واضحی دریافت کرده که خداوند بهش گفته من تورو برگزیده م و تو برترین زن عالمی!!!!
بعد که زمان به دنیا اومدن عیسی فرا میرسه،مریم چی میگه…؟!مریم با اون همه معجزه ای که دیده میگه:
فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَىٰ جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَٰذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا ﴿٢٣﴾
آن گاه درد زاییدن، او را به ناچار به جانب درخت خرما کشانید؛ [در آن حال] گفت: ای کاش پیش از این میمردم و یکسره از خاطرهها فراموش شده بودم.
حضرت مریم نتونست اون اولش ذهنش رو کنترل کنه!!!!گفت کاش مرده بودم و هیچ کس منو نمیشناخت….
این عین جمله ی خودشه دیگه،چرا باید خدا اینو تو قرآن میاورد؟!چرا باید میگفت مریم همچین حرفی زده؟!مگه تو کل زندگیش کم حرف زده بوده مریم؟!چرا مشخصا میاد این جمله شتوی قرآن ذکر میکنه….؟!
و بعد خداوند در پاسخ چی میگه…؟!
فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا
ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است!
وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا
و تنه خرما را به سوی خود بجنبان تا برایت خرمای تازه و از بار چیده بریزد.
فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا
پس [از آن خرما] بخور و [از آن نهر] بیاشام و خاطرت را شاد و خوش دار، و اگر از مردم کسی را دیدی بگو: من برای [خدای] رحمان روزه [سکوت] نذر کرده ام، پس هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.
🟣غمگین نباش!
🟣بخوروبیاشام ودیده روشن دار!
🟣روزه ی سکوت بگیر و با هیچ کس درموردش حرف نزن!
پس دقیقا قانون همین حرف های طلاییه استاده:
🟣اولش کنترل ذهن سخته،ولی باید بتونی یکم،یک ذره خودتو بکشی ازون داستان بیرون،فقط یک ذره…
🟣بعد باید بتونی احساست رو خوب نگه داری یا حداقل وارد احساس منفی نشی.
🟣هرکاری که حالت رو خوب میکنه انجامش بده.
🟣با هیچ کس درمورد چیزی که ازش ناراحتی یا ترسیدی یا هرچیز دیگه،صحبت نکن!
اونوقت که خداوند با معجزه هاش میاد وسط و عیسی رو در بغل مادرش به حرف میاره و اون نتیجه اتفاق میفته ….
این معجزه به واسطه ی ایمان مریم اتفاق افتاد،نه هیچ چیز عجیب و غریب دیگه ای …
به قول استاد تو مراقبه ی فراوانی:
این راه خداوند است،اول باور بعد مشاهده…
کسی که به غیب و دست های پشت پرده ایمان داشته باشه،کسی که مطمئن باشه که یکی هست که حتما بهش کمک میکنه،میتونه ذهنش رو تحت کنترل نگه داره…
اینارو دارم به خدا به خودم میگم…
از صبح ذهنم شروع کرد به بازی درآوردن و نجوا،منم هرکاری بلد بودم برای تایم اوت گرفتن انجام دادم و هربارم یکم احساس میکردم ذهنم آروم تر شده با خودم تکرار میکردم:
یکی هست که قدرتمند ترینه،یکی هست که مهربون ترینه،یکی هست که داره منو میبینه،داره منو میشنوه،داره پاسخ میده،یکی هست که قطعا کمک هاشو داره میفرسته،من فقط باید آرام بمانم…
قسم به ندای الله اکبر اذان مغرب،خداوند در هر لحظه داره پاسخ میده،ما فقط باید در مدار دریافت پاسخ قرار بگیریم،اینو دیگه با گوشت و پوست و استخونم درک کردم….
و همین که الان دارم کامنت مینویسم یعنی تونستم به لطف خودش در موج آرامش قرار بگیرم …الهی صدهزار مرتبه شکرت.
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا(4فتح)
اوست که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.
به امید الله،استمرار در مسیر درست ادامه دارد…به قول الهه جان رشیدی:ادامه میدیم این مسیر رو با اراده ی پولادین…
خدایا تاجایی که آسمون و دریات جا داره شکرت🩵
درپناه نور باشید و الله یارتون باشه همیشه.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۵٢﴾
و همان گونه روحی را از امر خود به تو وحی کردیم. تو نمی دانستی کتاب و ایمان چیست؟ ولی آن را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را بخواهیم به وسیله آن هدایت می کنیم؛ بی تردید تو [مردم را] به راهی راست هدایت می نمایی.
صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ ﴿۵٣﴾
راه آن خدایی که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست. آگاه باشید! که همه امور به سوی خدا بازمی گردد.
=====================================
سلام به استاد عشق،استاد جان،استاد الهی و نورانی من،سلام بر منطق سرسختی که در لحظه هزاران هزار نجوا و شبهه ذهن رو خاموش و تاریکی های قلب رو با نور خودش روشن میکنه ….
آره استاد جانم…
وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ …..!
صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ…
استاد جان،صدای من رو میشنوید از وسط جاده های سرسبز شمال،یک آسمون آبی طلایی،خورشید خانومی که داره با ما خداحافظی میکنه تا بره سمت بچه های بلاد توحیدی آمریکا ،تصویر روبه رو بی نهایت و زیبا خیره کننده ست،واقعا خدایی که این حجم از زیبایی رو خلق کرده،خودش چقدر زیباست …؟!
صِبْغَهَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ(١٣٨)
رنگ خداست و چه رنگی بهتر از رنگ خدا؟ و ما او را پرستش میکنیم.
خداست که زیباترینه.
خداست که مهربون ترینه.
خداست که عاشق ترینه.
خداست که روزی دهنده ی بی منته.
خداست که جهان رو مسخر انسان ها کرده.
خداست که هیچ وقت از خدایی کردن خسته نمیشه.
خداست که همیشه بیداره و حتی یک چرت کوتاه هم نمیزنه!
خداست که ماه و ستاره هارو نگه داشته رو سر و کله ی انسان ها نیفته!
خداست که لجبازی نمیکنه،قهر نمیکنه،دست از عاشقی برنمیداره،از دست بارش باران رحمتش برنمیداره.
خداست که با سرعت دیوانه وار داره امکانات زندگی روی زمین رو،برای همه پیشرفته تر میکنه.خداست که مرجع همه چیزه.
خداست که کلید گنج های آسمون و زمین دستشه،خداست که آدم های فوق العاده رو میاره،خداست که ایده های فوق العاده رو میاره،خداست که هدایت هات رو میفرسته،خداست که همه چیز رو باهم هماهنگ پیش میبره،خداست که مهربونترینه،خداست که رئیس ترینه،خداست که دستش بالای دست همه ست،خداست که قدرت اراده ش کن فیکونه!
و من چقدر این آیه رو دوست دارم …
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ ۚ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا ﴿۵٠کهف﴾
و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از گروه جن بود، پس او از دایره فرمان پروردگارش بیرون رفت. [با این حال] آیا او و نسلش را به جای من سرپرست و یاور خود می گیرید، در حالی که آنها دشمن شمایند؟! [ابلیس ونسلش] برای ستمکاران، بد جایگزینی [به جای خدا] هستند.
چی میشه که ما قدرت خدارو فراموش میکنیم و میریم تو تیم شیطان؟!چی میشه که ما یادمون میره دلایل نتایج خوب زندگیمون چی بوده؟!چی میشه که ما یادمون میره اصل چیه و فرع چیه …؟!
استاد من به هر فایلی که از شما گوش میدم چه زمانش برای ده سال قبل باشه چه الان ،تموم تمرکز شما روی اصله،یک خط ثابت از اصولی که داره تکرار میشه ،هربار شفاف تر،هربار منطقی تر،هر بار ساده تر…
یک اصل ثابت از مفاهیمی مثل: توحید،کنترل ذهن،حفظ آرامش و عمل به ایده های الهامی…
استاد اگر اجازه بدید میخوام یک خاطره از مدیرعامل توحیدی خودم در کیش براتون تعریف کنم که چقدر تموم آدم های موفق ازین اصول دارند پیروی میکنند…
یکی از روزهای داغ مرداد ماه بود،جزیره زیر تابش شدید خورشید،روز تعطیل بود،منم مشغول کارهای خودم تو خونه ی توحیدیم بودم که مدیرعاملم بهم زنگ زد گفت خانم شهریاری من امروز میخوام برم بازار مروارید،امکانش هست بیای اونجا با یکی از نمایندگی هامون جلسه بزاریم؟!منم گفتم چشم و ما رفتیم اونجا و اتفاقا خیلی جلسه ی پرباری بود که من درس های بسیار زیادی گرفتم که هنوز توی مغزم حک شده،موقع برگشت ما یک آقایی رو دیدیم که مثل اینکه قبلاً برای شرکت ما کار میکرد و مغازه دار بود ولی حالا راننده تاکسی شده بود،مدیرعاملم کلی باهاش حال و احوال کرد و بهش گفت چه خبر؟!ایشون هم گفت هیچی دیگه تابستونه،جزیره هم خالیه،مسافری نمیاد که کاسبی باشه،حتی مغازه دارها هم شاکی اند و همه بیکارند…
مدیرعاملم هم در کمال آرامش (با اینکه این خلوتی جزیره کاملا واضح بود و مشتری های ما هم کم شده بود)گفتند که اتفاقا الان بهترین زمان برای مغازه دارهاست!این یک فرصت طلاییه !
اون بنده خدا هم اولش نگرفت ایشون چی میگفت و گفت یعنی چی !؟ شوخی میکنید؟!
مدیرعامل گفتند که «نه جدی میگم،الان که مغازه دار ها سرشون خلوته باید بشینن حساب کتابشون رو برسند،باید بشینن نگاه کنن تو کدوم ماه ها فروش بیشتری داشتن،دلیل فروش بیشترشون چی بوده،دلیل فروش کمشون چی بوده الان بهترین موقع حساب رسیه،موقع انجام دادن کارهایی که در حالت عادی آدم براش وقت نمیزاره.»
بله استاد جان،این تفاوت آدم های سوپرموفق با موفق هست،اون ٩٩ درصد مابقی جامعه که اصلا هیچی بماند …
استاد این مدت که سایت قطع شده بود من همه ش میگفتم خدایا شکرت الان سایت خلوته چقدر خوبه که آقا ابراهیم کلی میتونه تو حیاط پشتی سایت کارهای فنی رو راحت انجام بده،خدایا شکرت که استاد الان داره ازین فرصت استفاده میکنه برای بهبود های بیشتر ،خدایا شکرت حالا که سایت قطعه یعنی تو قراره از جاهای جدید و شگفت انگیز برام هدایت بفرستی …
و دقیقا همینم شد…نتنها من از مسیر های جدید و حیرت انگیز هدایت دریافت کردم،که این روز ها به صفحه ی هر محصولی سر میزنم میبینم استاد جان استراکچر تموم تمرین هارو تغییر اساسی داده …
این یعنی یک پله ی موفقیت بیشتر…
مخصوصا که این مدت من خیلی روی خودشناسی خودم وقت گذاشتم،بگردم ببینم چه فکرهایی توی سرم میچرخه؟!دلیل رفتارهام چیه؟!چه وابستگی هایی دارم به غیر از خداوند؟!نشتی های انرژیم چیه؟!از کجاها دارم ضربه میخورم و حواسم نیست؟!کدوم اصول هست که باید بیشتر روش کار کنم؟!
به قول شما تو جلسه ٢ ثروت:تموم حرف من،تو تموم دوره ها خودشناسیه، اینکه دلیل رفتارهاتون رو بفهمید!
استاد من تو خلوت خودم،تنهایی،خیلی با شما حرف میزنم،همه ش دارم براتون توضیح میدم،همه ش میگم استاد کن این نتیجه رو گرفتم چون این باور رو تغییر دادم،این اتفاق افتاد به این دلیل و …
امروزم من بودم و پیاده روی با خدا و گوش کردن به جلسه ١ قدم ٣،که اصلا اون جلسه دیوانه کننده ست برای من،چنان آرامشی به قلبم وارد میکنه که احساس میکنم اون لحظه هیچ چیزی توی زندگیم کم و کسر نیست و عشق خدا رو توی تک به تک نفس هام احساس میکنم …
کم کم به خودم اومدم دیدم دارم توی ذهن با شما حرف میزنم ،میگم استاد من هرچی دارم از توحید دارم،من هرچی دارم از خدا دارم.
داشتم بهتون میگفتم استاد من از جای سخت و دشوار وتاریکی شروع به تغییر کردم و اون چیزی که از همون اول تو صحبت های شما به من چنان آرامشی داد که با هیچ چیز جایگزین نشد این بود که احساس کردم:
یکی هست که منو دوست داره …
یکی هست که عاشق منه…
یکی هست که بهم میگفته سعیده تو کافی هستی،تو نیازی نداری خودتو به من ثابت کنی،تو نیاز نداری برای دوست داشته شدن کاری بکنی،تو نیاز نیست به خودت سخت بگیری،تو همینجوری که هستی فوق العاده ای ،زیبایی،کافی ای
و من عاشق توام.ومن عاشق توام.ومن عاشق توام …
استاد شما درک میکند من چی میگم نه؟!
من در اوج تنهایی احساس کردم یکی هست،در اوج بی پولی احساس کردم یکی هست،در اوج درماندگی احساس کردم یکی هست …
که من رو همینجوری که هستم دوست داره….
و من دیوانه ی این عشق شدم …و بعد از گذشت 4 سال ازون روز ها…
حاضر نیستم با هیچ چیز عوضش کنم،هیچی،هیچ چیز جایگزینش نمیشه،هیچ عشقی،هیچ ثروتی،هیچ رابطه ای،هیچ موقعیتی، شیرین تر از تجربه ی هم جهت شدن با جریان خداوند نبوده،نیست و نخواهد بود برای من….
میتونست هدایتم نکنه،میتونست کمک هاشو نفرسته،میتونست منو نبخشه…
ولی اون منو بخشید،اون هدایتم کرد،اون کمک هاشو فرستاد …
همه ی کارهارو اون انجام داد …
وای بر من اگر این اصل رو روزی هزار بار تکرار نکنم و یادم بره باید سرم جلوی خدا پایین باشه،باید خاشع باشم،باید تسلیم باشم،باید ابراهیمی زندگی کنم….
إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ(١٣١ بقره)
[و یاد کنید] هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
ازتون ممنونم استاد ابراهیم نشانم،ازتون ممنونم که با چراغ توی دستاتون راه برای میلیون ها نفر روشن کردید…
وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۵٢﴾
و همان گونه روحی را از امر خود به تو وحی کردیم. تو نمی دانستی کتاب و ایمان چیست؟ ولی آن را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را بخواهیم به وسیله آن هدایت می کنیم؛ بی تردید تو [مردم را] به راهی راست هدایت می نمایی.
صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ ﴿۵٣﴾
راه آن خدایی که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست. آگاه باشید! که همه امور به سوی خدا بازمی گردد.
یک روز هم میرسه تموم اون صحبت هایی دونفره م با شما که هیچ کس جز خداوند نمیشنوه،برای خودتون میگم ….
خدا به من قولش رو داده،خدا هرگز زیر قولش نمیزنه …
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان