درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عاطفه معین» در این صفحه: 1
  1. -
    عاطفه معین گفته:
    مدت عضویت: 1026 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عباس منش عزیز و

    توحیدی استاد سخاوتمند و مهربونم

    سلام به استاد شایسته نازنینم

    سلام به دوستان هم فرکانس و قشنگم

    بعد از گوش دادن این فایل ارزشمند به خودم گفتم عاطفه اگه به این مسیر سبز هدایت نمی شدی معلوم نبود چه بلایی سر خودت می آوردی !

    چطور می خواستی بی هدف با باورهای شرک آلود و درب داغون پیش بری !

    توحید هدایت الهامات _

    هر روزی که می گذره من بهتر متوجه میشم که فقط باید دو دستی بچسبم به خدا مثل وقتایی که بچه بودم و گوشه چادر مامانمو می گرفتم و دیگه خیالم راحت بود گم نمی شم چون اون راه رو بلد بود ،

    مثل بیشتر وقتا که حالم خوبه و اوضاع رو به راه و من می دونم که خدا داره همه کارها رو برام انجام میده اونم با همون سر سوزن ایمانی که دارم ، اعتراف میکنم که هنوز به اون مرحله نرسیدم که از صبح تا شب حالم عالی باشه هیچ نجوایی هم نیاد یا به قول استاد عرشیانفر همین جوری مِلون و مَلس پیش برم اما تمام سعی خودم می کنم که از مسیر خارج نشم که به نجواها بها ندم و بیشتر حواسمو جمع کنم بیشتر تو لحظه باشم و از زندگی لذت ببرم .

    همین ماه پیش بود که صبح مثل همیشه مرتضی جان صبح رفت سرکار و من مشغول کارهای خونه و نهار پختن شدم ، خواستم طبق برنامه ام برم سراغ 12 قدم جانم اما یه حسی منو کشوند سمت فایل کلید اجابت دعاها و برای بار 20 یا شایدم 30 ام گوشش دادم و بارها با حرف هاتون چنان نوری به قلبم می تابید که فقط سجده می کردم و اشک می ریختم از ایمان و توکل به خداوند ،

    اون روز ظهر احساسی رو تجربه کردم که عجیب بود انقدر سبک شده بودم که می تونستم پرواز کنم .

    ظهر وقتی مرتضی جان اومد خونه متوجه شدم تصادف کرده و علاوه بر داغون شدن ماشین مقصر هم بوده و این یعنی بهم ریختن تمام برنامه های مالی مون !

    اما شنیدن این خبر اصلا منو بهم نریخت از پنجره یه نگاه به ماشین انداختم و گفتم خدا رو شکر هم خودت سالمی هم اون شخص ..

    بماند که همین تصادف چقدرررر برای همسرم درس داشت ( چون داره روی خودش کار میکنه ) و بماند که چه سکوی پرتابی براش بود و بازم بماند که همسرمم چطور عالی کنترل ذهن کرد !!! نهارش رو خورد و شروع کرد بازی با بچه ها و بعدشم چند ساعت خوابید.

    و اما این بهم نریختن من این کنترل ذهنی که کردم منو کلی رشد داد کلی ایمانم قوی تر کرد ، چند باری ذهن بهم می گفت مشکلات مالی شروع شد اما من بهش اهمیت نمی دادم و با فایل های توحیدی حال دلم خوب نگه داشتم ، همون روز و فردای همون روز خداوند بارها باهام حرف زد موقع ظرف شستن دم گوشم با یک صدا ، از طریق عکس و فیلم از طریق یه عابر که جلوتر از من داشت راه می رفت و حتی تو خواب و بیداری با صدای رَسا و واضح بهم می گفت :

    وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى

    بار آخر که تو خواب بهم گفت از خواب بیدار شدم و این صدا بارها و بارها تکرار شد بلنده بلند جوری که تمام بدنم یخ کرده بود و پاهام بی حس شده بودند ، با همون حالت رفتم کنار پنجره به آسمون خیره شدم آسمونی که پر از ستاره بود و یه تیکه ابر بزرگ دقیقا رو به روی من تو آسمون بود که کم کم کنار رفت و ماه تابان نمایان شد اونم گرد و پر نور ، دیگه خدا چجوری باید من حرف می زد چجوری بهم می گفت حواسم بهت هست !

    بعد از چند روز درهای رحمتی به روم باز شد که فکرشم نمی کردم رزق هایی وارد زندگیم شد و داره میشه که فقط می تونم بگم هذا من فضل ربی

    حالا

    کی من تونستم اون صدا رو بشنوم ؟

    کی تونستم الهامات خداوند رو دریافت کنم ؟

    وقتی که کنترل ذهن کردم آرام بودم آرامش خودم حفظ کردم و بارها گفتم خدایا از شر نجواهای ذهن و شیطان به خودت پناه می برم گفتم خدایا من میخوام تو تیم تو باشم و مدام حرفای شما رو بیاد می آوردم که اگه من کنترل ذهن کنم گل رو زدم ، رفتم تو تیم خدا ..

    شاید تصادف ماشین یه مثال ساده باشه اما برای منی که اگه قبل تر بود نمی تونستم کنترل ذهن داشته باشم اتفاق کمی نیست برای منی که واسه هر چیزی از کوره در می رفتم یا برای یه اتفاق ساده نا امید که چه عرض کنم مشرک می شدم و هیچ الهامی دریافت نمی کردم خیلی حرفه.

    این تغییرات این کنترل ذهن ها این الهامات منو قوی تر می کنند ایمان منو بیشتر می کنند .

    امروز که داشتم کسب و کار خونگیم با عشق انجام می دادم به خودم گفتم عاطفه همین دست ها همین توانایی انجام کارها از خداست از اراده و قدرت خداست این که تو می تونی راحت تو خونت کنار بچه هات باشی و ثروت بسازی از بزرگی خداست این که تو آزادی زمانی داری تا روی خودت کار کنی از لطف خداست .

    خدایا کمکم کن یادم بمونه که هر چی دارم از فضل رحمت و بزرگی توست

    یادم بمونه که اگه کنترل ذهن داشته باشم اگه بهت ایمان داشته باشم تو هر شرایطی حتی سخت هم آتیش رو برام گلستان میکنی .

    استاد جان عزیزم برای همه چیز ازتون سپاسگزارم

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: