درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهری ویسی» در این صفحه: 1
  1. -
    مهری ویسی گفته:
    مدت عضویت: 353 روز

    سلام به استادعباسمنش وخانم شایسته ودوستان هم فرکانس

    من دوعمه داشتم که وقتی بچه بودیم یکی ازپسرهای مجردعمه ام که دیگه می خواستندبراش زن بگیرندسرطان گرفت وهیچ درمانی روی اون جواب ندادوفوت شدوبه طرزوحشتناکی عمه ام به هم ریخت مدام سرخاک پسرش بودومدام گریه وزاری بعدازچندماه سرخاک پسرش سکته کردونیمی ازبدنش فلج شدوسالهای زیادی دراین وضیعت باقی ماندبازهمان گریه وزاری ادامه داشت ووقتی کسی به اون می گفت که جرااینقدرخودت رااذیت می کنی سالهاازفوت پسرت گذشته می گفت الان به حال وروزخودم غصه می خورم وبعدازسالهای زیادی که کلی دراون وضیعت اذیت شد فوت شدوعمه دیگه من که حدود85سال داشت پسربزرگ اونم بیماری که ازام اس شدیدتروخیلی نادرهست گرفت که هرباریک قسمت ازبدنش ازکارمی افتادوهمه می دانستنددیریازودفوت می کندعمه ام فشارخون بالاداشت وفوق العاده دلسوزومهربان ومدام ازهمه درموردبیماری پسرش می پرسیدوهمه سعی می کردنداونودلداری بدهندیادم هست بک روزخانه مابودازمن خواستم شماره دخترپسرش رابرایش بگیرم که بااونهاحرف زدچندبارگرفتم کسی جواب ندادوعمه ام متوجه شدیکهوگفت حتماپسرم مرده جواب نمی دهندبهش دلداری دادم وگفتم حتمادستش بندبودیاحمام بوده جواب ندادندوچندباردیگه که شماره راگرفتم جواب دادندوبااونهاحرف زداون روزکاملاایمان پیداکردم که خوداگاه وناخوداگاه اماده هراتفاقی بوده وگرنه دلیلی نداشت انقدرراحت ازمرگ پسرش حرف بزندودرست ناراحت شداماباشناختی که من ازاون داشتم بازخیلی ارام به نظرمی امدوبعدازمدتی پسرش فوت کردوبرعکس عمه دیگرم خیلی خوب خودش راکنترل کردوحتی قوت قلب بودبرای بچه های مجردپسرش اون زمان همه ازاین حرف می زدندکه بامرگ پسرش بافشارخون بالایش واینکه بینهایت عاشق پسرش هست اینم درجایافوت می کندیاسکته وفلج می شود عین خواهردیگرش امااون ازپس این مصیبت به خوبی برامدویک وسال چندماه بعدازفوت پسرش بدون کوچکترین بیماری فوت کرد

    به قول استادهمه چیزبرمی گرددبه ایمان به خداوندوکنترل ذهن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: