درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷ - صفحه 1


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

373 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 14
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    🟡🟠 دو پرتقال و یک قانون نادیده گرفته شده در مسیر فراوانی

    اصلا قصد نوشتن نداشتم توی اون دقیقه ها.

    اصلا از روتین ِ عباسمنشی دور بودم => نه تمرین خاصی در کار بود، نه مراقبه ای، نه نیت دریافت الهام داشتم.

    فقط دوتا پرتقال از یخچال درآوردم. همینقدرساده. بدون انتخاب آگاهانه، کاملا شانسی.

    چاقو رو برداشتم و شروع کردم به پوست کندن.

    اولی رو که دستم گرفتم، از همون تماس اول میشد تازگی ش رو حس کرد. پوستش سفتتر بود، رنگش زنده تر، انگارهنوز توی اوج خودش ایستاده بود.

    چاقو که خورد به پوستش، بوی پرتقال توی فضا پخش شد.

    یه بوی تند، تازه، پر از گاز. اون بویی که ناخودآگاه آدم رو بیدار میکنه.

    پوستش هم راحت جدا میشد. چاقو بی دردسر جلو میرفت، انگار مسیر از قبل باز شده بود.

    رسیدم به پرتقال دوم.

    ظاهرش نرم تر بود. یه کم پلاسیده، و مشخص بود به تازگیه اولی نیس.

    وقتی لمسش میکردی حس میکردی انگار زودتر تسلیم میشه. امـــــا همین که چاقو رو بردم سمتش، دیدم داستان فرق داره.

    حتما همه تون تجربه ش کردین => پوستش سخت جدا میشد.

    میچسبید. پاره میشد. چاقو گیر میکرد.

    نه بوی خاصی داشت، نه گاز.

    امــــــــــا وقتی یه قاچ کوچیکش رو چشیدم، فهمیدم عجب شیرینی ای داره. شیرینی ای که پرتقال اول نداشت.

    مکث کردم… رفتم داخل پرتقال ها .

    چاقو دستم بود، دوتا پرتقال تقریبا پوست کنده جلو روم، و یه حس درونی که گفت:

    «اینجا فقط بحث پرتقال نیس.» برو توی عمق .

    □ □ بهم الهام شد :

    مسیرهای فوری | مسیرهای موندگار

    اون پرتقال اول، خیلی شبیه بعضی انتخابهای زندگی مونه.

    ° سریع اثر میکنه.

    ° سریع دیده میشه.

    ° سریع حس خوب میده.

    ° نتیجه فوری داره.

    اما اون دومی…

    • نتیجه ش فوری نیس.

    • ظاهرش شاید گول زننده ست .

    • اما برای رسیدن به مغزش باید صبر کنی، باید زحمت بکشی، باید حوصله داشته باشی.

    ناخودآگاه یاد این آیه افتادم:

    “مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَهَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ” / هرکس دنبال عجله ست، نتیجه عجله هم میگیره. [[ این آیه قبلنا همیشه بخاطر این برام جالب بود چون نشاء و نرید رو یکجا میدیدم]]

    میگه : نه اینکه خدا نده. میده. حتی سریع هم میده.

    امــــــــــا سوال دیگه  اینه:

    🟣 اون نتیجه، ظرفیت روحی تو رو بالا میبره یا خالی تر میکنه؟

    آخه منم مدتهاست نمیگم خدایا فلان خواسته رو بده؛ میگم : خداجون چطوری ظرف وجودم رو بزرگتر کنم که در مدار خواسته قرار بگیرم و بهش برخورد طبیعی بکنم . ساده|آسون

    قانونی که شاید خیلیها توی مسیرفراوانی نمیبینن

    تو مسیر آگاهی وفراوانی، خیلی ها دنبال نتیجه فوری هستن.

    ○ پول زود. نشانه زود.

    ○ جواب زود. معجزه همین الان.

    ⭕️ ولی یه قانون ظریف این وسط هست که اگه دیده نشه، کل مسیر رو بهم میریزه:

    ● نتیجه فوری، همیشه نشونه همجهتی نیس.

    ● بعضی نتایج، فقط واکنش ذهنن، نه پاسخ الهی.

    اون پرتقال اول، گاز داشت، بو داشت، هیجان داشت. اما شیرینی عمیق نداشت.

    خیلی از خواسته هایی که با فشار ذهنی، عجله وناآرامی بدست میان، عینا همینن.

    ○ هیجان دارن، ولی عمق ندارن.

    ○ میان، ولی نمیمونن.

    خـــــدا به هر دو گروه میده، اما کیفیت فرق میکنه

    قرآن خیلی شفاف میگه:

    “کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ” / خدا هـــــم به دنیاطلب میده، هـــــم به آخرت خواه.

    پس مساله «گرفتن یا نگرفتن» نیس =>/> مساله «چجوری گرفتن» و «در چه مداری گرفتن» هست.

    1️⃣ یکی میگیره با اضطراب. یکی میگیره با آرامش.

    2️⃣ یکی میگیره ولی همزمان خالی میشه. یکی میگیره و همزمان ظرفیتش بزرگتر میشه.

    الهام خانم از ذهن نمیاد، از قلب ِ آرام میاد

    اونروز فهمیدم اگه عجله داشتم، اگه حواسم نبود، اصلا متوجه این تفاوت نمیشدم.

    الهام همیشه در دسترسه، ولی فقط وقتی که آرومی.

    همون چیزی که استاد بارها روش تاکید میکنن :

    ● قلب، دریافت کننده ی ِ الهامات خداوند میشه… وقتی آرامش داره.

    ○ نه وقتی ذهنت دنبال نتیجه فوریه.

    ○ نه وقتی مدام داری چک میکنی «چی شد؟ چرا نشد؟ کی میشه؟»

    ● الهام مال دل آرومه، نه ذهن عجول.

    [دقت کردین همه اینها از عمیق ترین لایه های ِ باور فراوانی میاد؟ =>>  اینو مجدد باز بهم گوشزد کردن وقتی توی پرتقالا بودم]

    شهود برای وقتای سخت هم هست

    اون پرتقال دوم، دقیقا همونجایی سخت بود که انتظارشو نداشتم. ظاهرش میگفت راحتتره، اما عملش چیز دیگه ای بود.

    زندگی هم همینه.

    بعضی مسیرها اولش نرم بنظر میان، ولی وقتی میخوای وارد عمقشون بشی، میبینی چقدر نیاز به صبر دارن.

    اینجاست که شهود فعال میشه. نه وقتی همه چی روی رواله /=> بلکه وقتی مسیر سخته ولـــــی تو آرامشت رو حفظ میکنی.

    شهود یعنی = بدونی خدا همیشه و همه جا ودر هر وضعیتی هست، حتی وقتی هنوز نتیجه رو نمیبینی.

    احساس لیاقت، نقطه اتصال

    اون پرتقال دوم، شیرینی داشت چون زمان دیده بود؛ نــــــــــه چون زور زده بود.

    🟢 خیلی وقتا نتیجه های بزرگ، از زور و تقلا نمیانن.

    از لیاقت درونی میان | از اجازه دادن ب خدا | از اعتماد.

    ○ احساس لیاقت یعنی بدونی لازم نیس بدوی.

    لازم نیس فشار بیاری || لازم نیس بجنگی.

    ○ خدا خودش بلــــــــــده چجوری بهت بده.

    سوال فقط اینه: تو حاضری آروم بمونی؟

    جمع بندی، ساده و واقعی

    □ زندگی پر از انتخابهای کوچیکه.

    به کوچیکی دوتا پرتقال.

    اما همین انتخابها، مدار آدم رو مشخص میکنن.

    □ یکی نتیجه فوری میخواد.

    یکی عمق و ریشه میخواد.

    □ یکی هیجان میخواد.

    یکی موندگاری و دوام .

    ○○ الهام همیشه هست…

    در عطا همیشه بازه.

    ولــــــــــی آرامش، شـــــرط دریافت الهام عمیقه.

    خلاصه ی خلاصه ش = تمرکز + حال خوب+ رهایی

    ~~~□~~

    🪶محسن ؛ شاگردی از جنس ایمان و عمل؛ در مسیر فراوانی، آرامش و دریافت الهامات الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 94 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام و احترام فرزانه عزیز . خوشحال شدم از خوندن کامنتت… از اون کامنتهاست که آدم حس میکنه درکنار‌خوندن ، نوشته ش “دیده شده” .

    الحمدلله ، بااین وضوح پاشنه آشیل خودت رو دیدی و اسمش رو گذاشتی “عجله”=> خب این نشونه بیداریه. خیلیا تاسالها توی همون پرتقال اول می مونن وحتی متوجه نمیشن چرا هر بار دهنشون جمع میشه از ترشی .

    جمله ت عالی بود: “ذهنم خودشو با کمبود زمان آراسته میکنه…”

    انصافا هم همینه. ذهن، استاد بزک کردنه.

    ○ عجله رو لباس ضرورت میپوشونه،

    ○ ترس رو لباس عقلانیت،

    و بعد ما فکرمیکنیم داریم کار درست روانجام میدیم. ولی همونطور که خودت نوشتی، بعدش میفهمیم چه رکبی خوردیم.

    “توقف کن، آرام باش، هدایت بطلب” ==> بنظرم یه ذکر کامل بود…باید تسبیح دست گرفت وتکرارش کرد. چون یه نسخه عملی ِ .

    آرامش واقعااا شـــــرط دریافت هدایت الهیه، نه بِ این معنا که مشکل نباشه ،،، 🟣 که ب ِ این معنا که دل، نـــــلرزه.

    خـــــداجون همیشه حرفش رو میزنه… مسئله اینه که ما آیا ایستادیم بشنویم یا نه.

    رفیق خوبم، ازت ممنونم بابت این کامنت دلی وصادقانه.

    همین ‘صداقت با خود’ = یه “هدایت زنده” ست.

    در پناه الله باشی ‌آرام، آگاه، و شاد.

    ⭕️ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سمیه جان سلام  . چندبار خوندم…

    این گفتگویی که گفتی دوروز پیش با خدا داشتی، خیلی آشناست. از همون جنس گفتگوهایی ِ که وقتی دل آرومه، آدما جرات میکنن سوال درست بپرسن. نه اینکه “چی بگیرم؟” … که “چطور آماده تر بشم؟” خب این تغییر سوال، خودش یعنی ورود به یه سطح دیگه.

    پس ‌تو وارد شدی؛ مدار جدید مبارکت باشه

    حس قشنگت گفته ازقرآن هدایت بگیر و اسراء آیه 20 اومده، ،، بنظرم اتفاقی نیس. خب اون آیه داره درباره انتخاب مدار حرف میزنه.  اینکه هرکسی داره چی رو صدا میزنه. عجله یا صبر | شیطان یا خدا | فوری یا عمیق. ==>> برا من این یه چراغ سبز خـــــداست که داره میگه : وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ…

    “من عاشق این خدائیم که اینجوری زیباهدایت میکنه وقتی دل آروم باشه” ==>>> همون نقطه ای ِ که هدایت از اطلاعات جدا میشه و میشه تجربه. خدا بادل آروم حرف میزنه، کاری با ذهن شلوغ نداره .

    “تو حاضری آروم بمونی؟ / قند تو دلت آب شد، لبخنداومد رو لبم. ” میدونی داستان چیه؟ چون این سوال، سوال سرنوشت سازه. خیلیا میخوان جوابو بدونن، ولی حاضر نیستن آروم بمونن تا جواب بیاد.

    و.. انگاری تو حاضری… خب پس یعنی مسیرت روشنه، حتی اگه هنوز پیچ و خم داشته باشه.

    میدونی! آرامش ساخته میشه، نه باحذف مسئله، با تغییر نسبت ما با مسئله.

    دوره احساس لیاقت =>> آره ؛ صلح با خود، بزرگترین هدیه ایِ  که آدم میتونه به خدا و خودش بده. چون خـــــدا با دلهای در جنگ ودرگیر کاری نداره، با دلـــــهای آماده میشینه پای صحبت .

    سمیه جان ؛ این نوشته ت هم یه دعاست، هم یه شکر زنده.

    با دل باید سپاسگزار این نشانه ها بود، اره درست گفتی.

    در پناه الله باشی ؛ آروم، آگاه، و در مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام رفیق جان محدثه . خوبم… و باخوندن نوشته ت، یه جور خوبترم شدم. خوب و نزدیک ؛ از اون نزدیکیها که آدم حس میکنه داره صدای دل یکیو میشنوه، دوتا کاکل زری ت چطورن ؟

    بذار یه چیزو همین اول کاری شفاف بگم:

    تو اصلا گیج ننوشتی. تازه دقیق نوشتی. این نوشته، نوشته کسی ِ ک ِ داره صادقانه باخودش حرف میزنه، نه نقش آدمای “همه چی اوکی” رو بازی کنه.

    ○ سوال «حاضری آروم بمونی؟» که برگشتی جوابشو دادی، جوابش سطحی نبود. رفتی تهش. رفتی جایی که خیلیاجرات نمیکنن برن : جاییکه آدم از خودش میپرسه «من واقعا اعتماد دارم؟ یا فقط چون راه دیگه ای ندارم، اسمشو گذاشتم اعتماد؟»

    این تمایز بسی مهمه…. … چون اعتمادِ ازسر اجبار، با اعتمادِ از سرآگاهی زمین تا آسمون فرق داره. ( دوباره بخون)

    🟥 یه نکته مهم =>> آرامش همونطور که خودت گفتی، از خیال راحت میاد.

    امــــــــــا خیال راحت ،

    ● از قطعیت نتیجه نمیاد ؛

    ● از قطعیت همراهی میاد.

    این چیزیه که خود من هر روز دارم باهاش دست و پنجه نرم می‌ کنم که اصلاا جنس برخی کارای من ازهمینه ؛پس کاملا درکت میکنم .

    من و تو باید ازش عبورکنیم و رها بشیم وبه مقام ذبح کردن اسماعیل برسیم تا خـــــداخودش بیاد کارو دست بگیره و ما رو به خواسته ‌مون برسونه.  خب شاید ترسناک هست، اما سخت نیست . ترس هم که توهّمی بیش نیست.  توی این چند دهه زندگی مون دیدیم بیش از 90٪ ترسهایی که داشتیم هیچوقت برامون پیش نیومده، جز اونایی که واقعازیاد با خودمون مرورش کرده باشیم … که به قول علی بن ابیطالب :”از هرچه بترسی سرت میاد” . اماخب ابراهیم نبی (ع)  رهای ِ رهای ِ رهــــــــــا بود و فقط بلد بود به چیزی که خدا بهش [ لطیف و آرام و درگوشی] میگه ( الهام میکنه)،  بگه :”باشه”  . بگه :”میدونم تو صلاحمو میخوای من همونو انجام میدم”

    🟣 گاهی هم خداجون اون تضاد رو میده مثل داستان مادر موسی که نه تنها خودش و بچه‌ ش رو نجات بده بلکه یه قصر دراختیارشون بذاره با بالاترین کیفیت | پول هم بزاره تو جیب شون خیلی ساده و آسون |  یک امنیت صد درصدی هم بهشون عطا کنه | و هرچی دشمن خارج وجود خودشون هم هست رو تبدیل بکنه به نگهبان زندگیشون | اونم با چی؟؟؟ با به ظاهر ⭕️احمقانه ‌ترین کار !!! با “رها کردن” …. با گهواره رو توی دریا انداختن

    پس دوباره بنویسم برای خواهر نازنینم:

    خیال راحت ؛ ● از قطعیت ِ نتیجه نمیاد ؛ ● از قطعیتِ همراهیِ تو باخدا میاد ==>> أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُون

    یعنی چی؟ یعنی آرامش واقعی اونجایی شروع میشه که آدم بگه: “”حتـــــــــــــــی اگه اون چیزی که ذهنم میخواد نشه، من و خواسته م گم نمیشیم.””  پس سرتو بالا بگیر محدثه .

    الان یه جا از نوشته ت خیلی کلیدیه. اونجایی که گفتی: “اگه نشه چی؟ چاره ای جز موندن تو شرایطی که هستم ندارم.”

    خب این همون جاییه که دنیا مثل آینه عمل میکنه.

    دنیا به این باور جواب میده. نـــــه به خواسته ت ، به باورت. [ تو الان باور داری که نمیشه خب چه انتظاری از کائنات داری؟؟؟  در صورتیکه تو خالق همه چی هستی خب بهشون دیکته کن…. و بعد رها کن]

    وقتی ته دلت این باشه که “اگه نشه، گیر کردم” ===>>> دنیا میگه: باشه، این تصویرته؟!… همونو نشونت میدم.

    ○ نه از سر تنبیه.

    ○ از سر دقت… از سر اینکه این روال جهانه .

    ■ ولی بذار یه لایه عمیق تر ببینیمش:

    تو الان داری میگی “من آرزو دارم، خواسته دارم، خیلی وقته اتفاق نیفتاده” .

    اینجاش طبیعیه. انسانی. سالم.

    اما همزمان یه باور پنهان هم هست:

    اینکه فقط یک راه برای خوب شدن زندگی وجود داره، و اونم همون چیزیه که الان تو ذهنت هست!!!!! [ فکر نمی‌ کنی این باورپنهانی که توی ذهن خیلی از ماها هم هست، داره قدرت خدا رو محدود می‌ کنه و اصلا قدرت خدا رو می‌ بره زیر سوال؟؟]

    اینجاها مزیت و عیب باورها مشخص میشه.

    ● مزیتش:

    ○ امیدو زنده نگه داشته.

    ○ تو هنوز با خدا حرف میزنی. هنوز میخوای. هنوز نپوسیدی.

    ● عیبش:

    ○ زندگی رو شرطی کرده.

    ○ گفته “یا این، یا هیچ “.

    ⭕️ و دنیا، آینه ست =>> وقتی تو زندگی رو شرطی میکنی، زندگی هم شرطی جواب میده.

    یه چیز خیلی مهم محدثه که هر روز باید روی در یخچال آشپزخونه ت بخونیش:

    تو خالق زندگی ت هستی، اما نـــــه باکنترل نتیجه، باانتخاب باورصحیح.

    ■ خدا توی زندگی تو، جایگزین مسئولیت تو نیس. همکار توئه. شریکه ، نه ناجی دقیقه نودی.

    اونجایی که میگی: “بااین جمله ها خودمو آروم میکنم” ==>> این خیلی صادقه. ولی فرق هست بین آروم کردن ذهن و آروم بودن دل 🟪دل وقتی آروم میشه که اینوبفهمه:

    □ من حتی اگه ندونم چطور،

    □ حتی اگه نتیجه دقیق همونی که میخوام نباشه،

    بازم زندگی علیه من نـــــــــــــــیست . = آرامش اصیل

    اونوقت ایمان از “ابزار آروم سازی” تبدیل میشه به “جهت دادن به زندگی ” ، با باورهات خالق اون چیزی که میخوای میشی  .

    تو الان توی نقطه گذر هستیی.

    نه بی ایمان، نه مطمئن | نه ناامید، نه رها | این نقطه خطرناک نیس؛ “”موج ِ صداقته””… وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ [ حق یعنی قبول کنی که واقعیت چیه |  صبر یعنی روی شونه خدا بشینی و قدم به قدم خواستت بهت داده بشه]

    و شک‌ نکن :

    خدا از این صداقت بیشتر خوشش میاد ؛ تا از ایمانای براقِ نمایشی.

    آخرش یه چیزو آروم توی گوشت بگم رفیقانه 🩵🩵 :

    ○اعتماد، اولش لرزونه و ترس دار ؛

    ○کامل نیس ؛

    ○ مدام سوال داره .

    ● اما همون لرزش، نشونه زنده بودنه… زنده بودن خدا و قوانینش برای همین دل لرزونت.

    دنیا هم همونو بهت برمیگردونه که تو بهش نگاه میکنی=/> نه حرفاتو،،،، بلکه نگاهتو.

    و الان ازت میخوام نگاهتوعوض کنی…

    🟢 حتــــــــــی اگه هنــــــــــوز مطمئن نیستی.

    جلسه یکم قدم اول ؛ بیست‌ دقیقه اولش رو گوش کن . تو شاهـــــکلید دستته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    الهه جان سلام .  کامنتت روخوندم، خوشحالم که خـــــدا با تو هم خیلی ساده و راحت صحبت می‌ کنه .

    صحنه ای که تعریف کردی کاملا زنده بود جلوی چشمم؛ غذا روی گاز بود، بچه ها تازه ازمدرسه اومده بودن، مهمون تو خونه، دستت توی شستن میوه ها… ==>>  دقیق وسط شلوغی زندگی. نه توی خلوت کوه، نه توی سجاده نیمه شب. وسط وسط ِ زندگی واقعی… کارو روش تو عمیق تر بوده‌ . و چقدر دلربا که همونجا هدایت اتفاق افتاده.

    “بعدتر فهمیدم من جدا نکردم، خودش جداکرده بود واسم” ==>> رفیق این خیلی جمله عمیقیه. میدونی چیه ! ما فکرمیکنیم انتخابها کار ماست، ولی بعضـــــی انتخابها در واقع دعوت هستن. یه جورکشیده شدن ِ نرم.

    اصلا میوه خور نیستی، اونم تازه نباشه که… ؛ ولی همون پرتقال پلاسیده رو برداشتی، بریدی، خوردی، و مزه ای تجربه کردی که تکرارنشد. خودمنم تعجب کردم!! آخه همون درسی که زندگی بارها میخوادیادمون بده :

    همیشه تازه ترین، براق ترین، ظاهرپسندترین چیز، عمیق ترین مزه رو نداره.

    و ببین هماهنگی دلفریب جانان رو… !

    تجربه شو کردی، بعد پیام رو خوندی ==>> اول زندگی بهت چشوند، بعدکلمه براش آورد… خدا ازقلب باز بنده هاش باخبره… برا همه این کارا رو نمیکنه.

    لحظه ای که گفتی صدای ضربان قلبتو میشنیدی وحس کردی از زمین و زمان جدا شدی ==>> نقطه اتصال قلب نازنینت ِ‌ .  که آگاهی از ذهن رد میشه و میره توی جان.

    ○ خیلیها پیام میخونن..

    ○ خیلیها هم تجربه میکنن..

    ولـــــی وقتی تجربه وپیام همزمان میشن، آدم میفهمه هدایت شخصیه. عمومی نیس. برا “مـــــن ِ ” .

    □ یه نکته ظریف هم این وسط هست الهه جان:

    توآماده بودی | این اتفاق برا کسی میفته که ظرفش آماده تر شده | خودت گفتی “خدایاسپاسگزارم که زمینه رو برای درک و فهمم آماده کردی”. ==>>>  آآآره همینه. وقتی دل نرم میشه، نشانه ها واضح تر نمیشن، ما شنواتر میشیم.

    این همزمانی پرتقال‌‌ تو ومتن پرتقالی ِ من ، معجزه عجیب غریب نبودا ==>> هماهنگی بود ( همیشه میشه تکرار شه) =>> و هماهنگی نتیجه یه جور تنظیم درونه.

    از اینکه نوشتی واین تجربه رو به اشتراک گذاشتی ممنونم. اینا فقط خاطره نیستن؛ اینا نقطه عطفن. شاید سالها بعد برگردیم همین کامنتو بخونیم و ببینیم‌ چقدر از همون روز مسیرا عوض شده.

    در پناه خدا باشی الهه جان… وهمیشه وسط شلوغ ترین لحظه های زندگی، آماده شنیدن همون ضربان آرام هدایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام فهیمه جان، رفیق بهشتی . الهی شکر که حالت خوبه ‌. بذار یه اعتراف کنم… وقتی دیدم تو هم متن ت رو باسوره نصر شروع کردی، واقعا مکث کردم. جا خوردم… ازجنس اون همزمانی های معنادار.

    دیگه دارم مطمئن میشم یه خبریه!! انگار یه پیام واحد، از چند دل، در یک زمان بلند شده باشه.

    ننیدونم چجوری بگم !؟ قوی تر از آیات قرآن که چیزی نداریم! احساس‌ میکنم چند تا آیه بهتر از اون نسیم ها پشتیبانم هستن. 

    آخه سوره نصر بوی “”رسیدن بعد از صبر”” میده… بوی وقتی که دیگه تقلا تموم میشه و نوبت تسبیح هست.

    فقط خـــــدامیدونه تو دلم چخبره که این یک‌ جمله رو برات نوشتم .

    ○○○

    حرفهات رو باجان خوندم. اون گفتگویی که با خدا داشتی، اون درخواست برا شکرنعمتهای نیومده… الحمدلله == این همون جهش ظرفه. کسی که قبل از گرفتن، شکرمیکنه یعنی دیگه کمبود محور نیس؛ فراوانی رو باور کرده.

    زندگی هم مثل همون غذاهاست ؛ باعجله حتی بهترین موقعیتها بی مزه میشن، ولی با حضور و آرامش، یه کار ساده میشه عبادت.

    اون تضادی که از دی 1401 گفتی روخوب حس کردم. گرفتن همراه با خالی شدن =>> نتیجه چسبیدنه. ترس ته ظرف وجودی رو سوراخ میکنه. اما وقتی رهـــــاکردیم و گفتیم‌ “اگه با آرامش ادامه بدم، برد کردم” ؛؛؛ ورق برگشته. معجزه ها معمولابعد از رها کردنه، نه قبلش. ==>> مثل موسی نبی، لب نیل و یک عصای ساده = ورق برگشت… رها بود.

    ~~~○~~

    اینقدرصادق و زلال نوشتی… ممنونم. بودن تو و این همجهتی ها خودش نشونه نصره؛ نصر درونی و ان شاءالله بیرونی .

    خدا یار دلت باشه همیشه… آروم، سیراب، و درمسیر همون فراوانی که با تمام وجودت لمسش کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام محدثه جانِ مهربونم… . الحمدلله ربّ العالمین . خوندم، دارم حس میکنم یه دل نشسته روبه‌ روی خـــــدا و بی ‌پرده حرف میزنه… بی شعار وتظاهر… فقط حقیقت.

    گفتی ازخدا خواستی قلبت رو مثل قلب مادرموسی نبی آروم کنه… ==>> میخوام بهت بگم شک نکن‌‌ که این دعاها گم نمیشه. وقتی یه دل صادق همچین درخواستی میکنه، جوابش حتما تومسیرش چیده میشه. مادر موسی هم لحظه رهاکردن بچه ‌ش مطمئن نبود؛ آرومی ش بعدِ سپردن اومد، نه قبلش. اینو یادت باشه.

    ○ “این نشونه بود؟ اتفاقیه؟” => نه عزیزم… دل وقتی آماده باشه، نشونه ها هویداتر دیده میشن. خب خداجون بعضی وقتا باقصه جواب میده، بعضی وقتا با یه جمله از یه رفیق.

    در مورد “اعتماد” که نوشتی… خیلی صادق بودی. گفتی ناامید میشی، گریه میکنی، التماس میکنی… خب چه اشکال داره؟؟؟ اعتمـــــاد = یعنی برگردی، حتی بعد از گریه. یعنی وسط همون “اگه نشه” دوباره بگی “باشه، تو بهتر میدونی.” اعتمادکامل شاید یه لحظه باشه، ولی برگشتنِ مداوم، همون ایمانِ زنده ی زنده ست.

    خب اون نجوا که میگه “اگه نشه چی؟” همیشه هست. ولی تو الان بلدشدی جواب بدی ==>>> این یعنی رشد. آره شیطان وعده فقر میده، خـــــدا وعده فزونی. تو هربار که میری سمت جلسه های سایت، سمت توحید عملی، سمت نور… ==>>> یعنی داری انتخاب میکنی، بین ِ مسیر نورانی خدا یا غیر ِ خدا .

    گفتی از “”تنهایی””… //=> بذار یه چیزی رو آروم بهت بگم: آدمی که با خدا حرف میزنه، هیچ وقت تنها نیس . شاید جمع نداشته باشه، ولی همراه داره. و اون همراه، از هر جمعی پررنگتره.

    ▪︎ اینو محسن ی داره بهت میگه که یه روز پول میداد که خلوت و تنهایی بخره ولی الان بطورآگاهانه ، خیلی خلوت ‌تر و تنهاتر از اون زمانی هست که بابتش هزینه می‌ کرد. به خواسته م رسیدم… درحالیکه زندگیمم در حال پیشرفته مضاعفه . و خوشحالم که همین تنهایی وخلوت داره هر هفته میوه میده‌ . باید سیرتکاملش رو طی میکردم . من دوستدار اون محمد نبی هستم ک ِ هزینه میکرد و تا 40 سالگی، که یک دوازدهم عمرش ، رو در خلوت وتنهایی 100٪ ی داشته باشه . مطمئنا اون‌ چهل سال و اون خلوت ها ، شد یکی از ستون های محکم 23 سال پیامبری ش .

    پس بیا قدر این خلوت مون رو بدونیم و براش برنامه داشته باشیم….؛ برنامه مون رو به خداجون ارائه بدیم‌ و تصمیم‌ های نهایی‌ روبذاریم روی نظری که خدا بهمون الهام میکنه .

    ~~~○~~

    آخرش نوشتی… “اگه چیزی که میخوام نشد، من هنوز زنده ام… خدا با منه…” ==>>>> آره محدثه. حتماهمین بوده و هست. وقتی اینو از ته دل بگی و توی دلت چهارمیخ ش کنی، دیگه اصلا باختی وجود نداره. یا به خواسته ت میرسی، یا به آرامشی عمیق تر… و جوابی بهتر.

    تو درمسیری. کامل نیستی، ولی صادقی.

    🟣 و صداقت، سریعتر از کمال ، به آغوش خدا میرسه. | صداقت = وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ

    با مهر، دستتو میفشارم… ومیسپارمت ب ِ همون ربّ نازنینی که همیشه حواسش به دل مون هست 🩵🩷️

    ~~~~~~~□~~~~~~

    سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد/ وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

    گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است / طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

    مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش/ کاو به تأییدِ نظر حلّ‌ِ معمّا می‌کرد

    دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست/ واندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

    گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟/ گفت آن روز که این گنبدِ مینا می‌کرد

    بی‌دلی در همه‌احوال خدا با او بود/ او نمی‌دیدش و از دور خدارا می‌کرد

    این‌همه شعبدهٔ خویش که می‌کرد اینجا /سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا می‌کرد

    [ حافظ]

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام اعظم جان. این شوری ک ِ تو کلماتت هست، نشونه زنده بودن قلبته. این حال خوب پیوسته که میگی، یه جور اتصال مستمره. و قدرش رو بدون.

    امابذار یه لایه عمیق تر بهش اضافه کنم…

    خواهر آگاه من ؛ وقتی درباره ازدواج و همفرکانسی حرف میزنی، کاملا درسته که جهان اول “ناهمخوان ها” رو نشون میده. برا وسوسه کردن؛ نه والا ‌. برا شفاف سازی . جهان مقاومت نشون نمیده، آینه نشون میده. هر کسی که میادو با مسیرت همسو نیس، در واقع داره ازت میپرسه:

    “واقعا همینی که گفتی رو میخوای؟ یا ازترس تنهایی کوتاه میای؟”

    چون اینجا دیگه صبرخشک و خالی مطرح نیس… اینجا “هویت” ت مطرحه.

    ● پرتقال اول فقط عجله نیس؛ گاهی “نیاز تایید گرفتن” هست.

    ● پرتقال دوم فقط صبر نیس ؛ “احساس کفایت کامل” هست.

    🟣 فرق عمیقشون اینه:

    ○در پرتقال اول تو انتخاب میکنی که خالی نشی.

    ○ در پرتقال دوم تو از قبل پُری، پس انتخابت از فراوانی میاد نه ازکمبود.

    الهام وقتی میاد که درونت بگه: “اگر نیاد هم کاملم.”

    اون آرامشی که مجددا گفتی شرط دریافت الهام عمیقه، خب دقیق همینجاست دیگه .

    آرامش یعنی نتیجه هرچی شد، من از کیفیت خودم کم نمیکنم.

    یه نشونه خیلی مهم رو هم یادت باشه:

    اگر با فکر کردن به یک انتخاب، بدنت منقبض میشه، نفست کوتاه میشه، ذهنت شروع میکنه توجیه آوردن… اون پرتقال اوله حتــــــــــی اگرظاهرش معنوی باشه.

    ولی اگر با فکر کردن بهش، حتی درنبود قطعیت، تن’ت آرومه و حالت خوب می مونه… اون مسیر دومه.

    (خیلیا حواسمون به این نعمت بزرگ خداوند و این سنسور درجه یک نیست)

    ▪︎تو الان تو مرحله ای هستی که بایدبیشتر از اینکه منتظر نشانه بیرونی باشی، به ثبات درونی وفادار بمونی.

    ▪︎ نشانه واقعی اینه که کیفیتت تغییر نکنه.

    راستی یه چیز مهم تر…

    ⭕️ رابطه همفرکانس پاداش صبرنیس؛ نتیجه طبیعی خود فرکانس توئه. تو اگر همون کیفیتی که میخوای رو زندگی کنی، دیگه دنبالش نمیگردی؛ خودش وارد میشه.

    پس کاراصلیت انتخاب آدم نیس… =>=> حفظ ارتعاش خودته.

    و آره خواهر نازنینم اینو از ته دل میگم:

    وقتی آرامش تبدیل به شخصیتت بشه، الهام دیگه مهمون نیس… ساکن میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام محمدامین جان .

    اون چیزی که تو توصیف کردی، اون حس بی وزنی، اون جوشیدن تو دمای منفی، اون هیجان آمیخته با سکوت… اینا نشونه اینه که روحت در حال تجربه یه لایه عمیقتره. این خوبه. این ارزشمنده. اما…

    ○ الهام، جایگزین ساختار نمیشه.

    ○ الهام، جهت میده.

    ○ ساختار، حرکت میده.

    تشبیه ش =>>> استاد عباسمنش موقع حرکت با ماشین الهام میگرفتن که از کدوم اتوبان برن…. امـــــا “ساختار رانندگی: اینه که 1 . حتما کمربند ایمنی ببندی [ برای تو یعنی حدضرر بذاری یا از هحینگ استفادا کنی ] ؛ 2 ‌. حتما با سرعت مطمئنه رانندگی ‌کنی [ برای تو یعنی از لات’سایز پایین استفاده کنی] .

    نمیشه از همون مسیری که استاد الهام گرفتن برن… اما با سرعت 150‌ کیلومتر بر ساعاعت حرکت کنن … و اگر( خدایی نکرده) اتفاقی براشون میفتاد بگن تقصیر خداست اون بهم الهام کرد . نمیشه کمربند رو نبندن و اگر کسی بهشون برخورد کرد بگن تقصیر خدا بود .

    □ کمربند و سرعت مطمئنه و قانون جاذبه زمین و زنجیرچرخ ِ توی توی برف و سلامتی لاستیک ها و… جزو ساختار و قوانین ِ رانندگیه ؛ قانون در کنار الهامات باهم باید رعایت بشه.

    □ نکته : فکر‌کن اگه بگن الان 250 دلار سرمایه ت هست و سه سال دیگه 100 هزار دلار توی حسابته و اونموقع هر دلار 240 هزار تومنه حاضری صبور باشی و الان چیزی نخوای تا اون سه سال دیگه ؟ حتما میگی آره ‌. خب با یه حساب سرانگشتی اگه روزی نیم درصد هم سود کنی و از سود مرکب استفاده کنی… از اینا بیشتر گیرت میاد…

    ==>> اینو بهت گفتم که فقط یه تلنگر بهت بزنم باید خدا رو برای دراز مدت ببینی… + خودکنترلی دراز مدت ==>> استاد عباسمنش لحظه ای که ثروتسازی از طریق دوره تندخواتی بذهنشون رسید… دو سه سال طول کشید تا به ثروت میلیاردی رسیدن…. خدای ِ این دو سه سال یکسان بود… فقط بهش اعتماد کردن وحفظ مومنتوم مثبت کردن‌… .

    به ترید هم از این زاویه نگاه کن ‌. یه کاسبی ِ مثل بقیه کاسبی ها… اگه تسلیم خدا بشی… یهو موشکی میری بالا… اما این موشک بالا رفتنه، بخواد اوج بگیره ،چند سال طول میکشه . تو حتما “تصاعد” رو بلدی ==> مثل رشد گیاه بامبو.

    ■ موفقیت حاصله انجام تعداد زیاد تصمیمات درست کوچک و انجام ندادن تعداد زیادی تصمیم نادرست است . ترید هم همینه

    ~~~○~~~

    تو یه کار خیلی درست کردی:

    وقتی دیدی پای چارت آروم نیستی، حذفش کردی. این فرار نبود. این مدیریت انرژی بود.

    فرقش مهمه.

    ببین…

    یه تریدر شهودی حرفه ای اول سیستم عصبی ش رو مدیریت میکنه، بعد چارت رو. [ قرآن بهش میگه تقوی ، استاد بهش میگن خودکنترلی ⇐این 90٪ ِ کار ترید هست ؛ زمان میبره . برا من 5 سال طول کشید]

    اگه سیستم عصبی بی قرار باشه، هر الهامی هم بیاد، قاطی میشه با اضطراب.

    ■ برسیم به اصل سوال :

    چرا عملگراییت ضعیفه؟

    95٪ ِ مواقع ضعف عملگرایی از یکی از این سه تا میاد:

    1. ابهام

    2. فشار نتیجه

    3. ترس از اشتباه ==>> بذار بازش کنم.

    ⬜️ ابهام

    الهام قلبی معمولا کلی میاد. مثلامیگه : “حذفش کن.” واضح و کوتاه.

    امــــــــــا بعدش ذهن میاد میگه:

    خب حالا چی؟ کی برگردم؟ چقدر صبر کنم؟ اگه موقعیت از دست رفت چی؟ ==>> همین سوالها عمل رو قفل میکنه.

    ● راهکار؟

    هر الهام رو تبدیل کن به “”اقدام 24 ساعته”” =>> نه بلندمدت. نه مبهم.

    مثلا الان الهام اومده: چارت کنسل شه. خب.

    اقدام 24 ساعته =>> فقط امروز سمت هیچ بازار مالی نرم. همین.

    □□ کوچیک | مشخص | قابل اجرا

    ⬜️ فشار نتیجه

    تو هنوز ی ِ جای ذهنت میگه:

    ○ اگه عمل نکنم عقب میفتم.

    ○‌اگه چارت نباشه فرصت میره. ==> اینجاها هنوز ایمان کامل نیس . ایمان یعنی باور داشته باشی رزق از چارت نمیاد. چارت ابزارشه، نه منبعش. [ مثل مادر موسی گاهی باید بظاهر احمقانه ترین کار رو بکنی و گهواره رو به آب بندازی]

    ● وقتی منبع رو اشتباه بگیری، عجله میاد ==>> عجله، عملگرایی رو فلج میکنه.

    ⬜️ ترس از اشتباه

    خیلی وقتا ما عمل نمیکنیم چون میخوایم صددرصد مطمئن باشیم الهامه، نه ذهن!!!

    اما یه حقیقت مهم که هیچ جا بهت یادنمیدن :

    🟣 شهود با تمرین دقیق میشه، نه با تعویق.

    تو باید اجازه بدی بعضی وقتا اشتباه کنی تا فرکانس شهودت تمیزتر شه.

    رفیق خوبم ؛ نسخه عملی برات میچینم؟؟

    🟦 اسمشو بذاریم قانون سه لایه برای اجرای الهام

    لایه اول: آرامش پایه

    تا وقتی ضربان قلبت بالاست، هیچ تصمیمی اجرا نمیشه.

    اول بدن آروم | نفس عمیق| پیاده روی | قطع کامل چارت

    لایه دوم: تست 48 ساعته

    هر الهام بزرگ رو 48 ساعت نگه دار ==>> اگه بعد 48 ساعت هم همون وضوح رو داشت، اجرا کن.

    ● الهام واقعی آرومه و موندگاره.

    ● الهام قاطی با هیجان، بعد چند ساعت رنگ میبازه.

    لایه سوم: اجرای کوچک ( فقط یه مثال ساده ست)

    الهام رو خرد کن.

    مثلا: به قلبت میاد که “برگرد به بازار.”

    اما‌ ، نه.

    ▪︎ اول: فقط متاتریدر رونصب کن. نه معامله هااا. فقط نگاه کن.

    ▪︎ فردا : فقط دمو باز کن. نه ریسک واقعی.

    □ الهام باید به پله های کوچک شکسته شه.

    ⭕️ یه نکته خیلی مهم:

    ● تو الان تو فاز “سم زدایی عصبی” هستی.

    ● بعد از فشار زیاد بازار، سیستم عصبی احتیاج به ریست داره.

    ○ این ضعف عملگرایی نیست. این بازسازی ظرفه.

    ⭕️ و یه چیز مهمتر:

    عملگرایی وقتی قوی میشه ک ِ هویتت عوض شه.

    اگه خودتو اینجوری ببینی: “من کسی م که گاهی الهام میگیرم.” =>> عمل نوسانی میشه.

    □ اما اگه بگی: “من انسانی م که وقتی میفهمه مسیر درسته، بدون بحث اجرا میکنه.” ==>> هویت جدید، رفتار جدید میاره.

    محمدامین…

    الهام اومده حذف کن. کردی. آروم شدی = این یعنی ارتباط برقرار شده.

    ■ الان مرحله بعدی، “انضباط شهودی”هست.

    ● شهود بدون انضباط، خیالپردازیه.

    ● انضباط بدون شهود، خشکه.

    ○ تو باید این دوتا رو پیوند بدی.

    این تمرینا مهمه؛ باید رو فرم بمونی =>> یه تمرین عملی 7 روزه برات:

    هفت روز هیچ معامله ای نکن. اما هر روز نیم ساعت فقط ساختار مارکت رو بدون ِ پوزیشن تحلیل کن.

    یعنی : هیچ فشاری برای ورود نباشه.

    🟢 این تمرین، اتصال شهود + ساختار رو تقویت میکنه.

    🟠 آخرش یه سوال ازت:

    اگه خدا بگه”فعلا ترید نکن، برو روی بدنت، ذهنت، نظمت کار کن.” میپذیری؟ یا هنوز میخوای از مسیر بازار رشد کنی؟

    🟥 اکثرمواقع بزرگترین سود، بیرون از چارت ساخته میشه.

    داداش…

    تو مسیرت رو داری. فقط باید سرعتت رو کم کنی تا وضوح ت بیشتر شه.

    هر وقت توی این سطح تکمیل شدی ، لایه های بعدی شهود حرفه ای تر هم هست که خودت متوجه میشی‌ .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    دروووود خدا به تو برادر بیدار و آگاه من مجید جان

    خوندم و…. ، یه لبخند ِ عمیق گل انداخت روصورتم… اونم بخاطر حالِ خوش ِ حضورت. اون صداقتی که تو کلماتت موج میزد… این مدل نوشتن شور انگیزت… گمون نکنم از ذهن بیاد… از تجربه های دلی میاد. ازجنگیدن با نفس، از ایستادن جلوی کسی که به دشمنی من و تو قسم خورده…. ،

    از انتخاب آگاهانه ی “حال ماندگار” ، بجای لذت زودگذر.

    توی متن مشاهده کردم وفهمیدم ظرف وجودت انصافا بزرگ شده. چون ظرف کوچیک دنبال آرامش فوری ِ . ظرف بزرگ دنبال نتیجه پایدار.

    بزرگ شدت ظرف ==

    • تحمل تاخیر

    • آروم موندن وسط نرسیدنها

    • حس لیاقت داشتن حتی وقتی هنوزظاهر نشده

    • عجله نکردن چون مطمئنی مال توئه

    ○ وقتی عجله نمیکنی = درونت میگه: “من جا دارم… من ظرفیت دارم… من میتونم نگهش دارم.” آخیـــــش ، فکرش هم لذتبخشه 🫂

    و وقتی ظرف رشد کنه، پول، ماشین، ویلا، سفر… اینا دیگه “هدف” نیس؛ میشن نتیجه طبیعی ارتعاش جدیدمون.

    پورشه، بی ام و، رنج روور… اینا چیزبدی نیس. ولی اینا برای کسی میاد که ==>> بتونه با آرامش پشت فرمونش بشینه، نه با اضطراب از دست دادنش.

    ددود خدا بهت که تو الان داری تمرین مهمترین بخش مسیر روانجام میدی:

    🟣 “حفظ حال خوش بدون وابستگی به نتیجه.”

    مهمترین ِ چون ، همونجایی ِ که بیشتر آدماسقوط میکنن.

    🟠 یه چیزی رو محکم بذار تو دلت مجید جان… ترک مواد و سیگار و مشروب، کنارگذاشتن یه عادت تنها نیس… این شستن آینه روحه. این بیرون کشیدن خود از دست نفس سرکشه. این یعنی گفتنِ یه “لبیک” آروم به ندای درون.

    این یعنی بنده بفهمه که قیمتش با لذتای زودگذر یکی نیس. یعنی بفهمه روحی که از او دمیده شده، جای دود و رخوت وفراموشی نیس. اون لحظه ای ک ِ وسوسه میاد و تو آروم میگی “نه”… اونجا زمین و آسمون شاهدمیشن که تو خودتو به ارزونی نفروختی. دیگه کائنات و ملائک میفهمن این دل، بیدارشده.

    پس ترک یه عادت ساده نیس… بیعت دوباره با نوره. این برگشتن از سایه به آفتابه. و بدون… کسی که حرمت روحشو نگه میداره، کسی که خودشو خرج تاریکی نمیکنه، جهانم دیگه باهاش ارزون معامله نمیکنه. اونوقت رزقشم رنگ عزت وکرامت میگیره، حالشم بوی وقار میده، و دریافتاش اندازه عزتش هست. آدمی ک ِ خودشو ارزون نفروشه… دیگه هیچ خیری هم ارزون نصیبش نمیشه.

    ~~~○~~

    موضوعی هم از ته دل بگم… حال خوبی ک ِ گرفتی از من نبود. ازهماهنگی درون خود نازنین ت بود. من فقط یه آینه بودم. این نور مال خودته.

    دمت گرم که ایستادی. دمت گرم که استقامت کردی.

    دمت گرم که دنبال نتیجه ماندگار و الی’احسن’الحال هستی.

    آروم بمون | بزرگ تر شو | عجله نکن

    وهر روز فقط یه پله نسخه بزرگتر خودت باش.

    ~~~○~

    برادرت ، محسن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: