درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۷


موضوع این برنامه: اتصال به الهامات الهی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • شما چقدر می‌توانی به خدا اعتماد کنی؟
  • چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
  • “قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می‌شود وقتی که …
  • چگونگی دریافت الهامات؛
  • رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

373 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 14
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    به نام همون خدایی که بغض ها رو میبینه قبل ازاینکه اشک بشن؛ محدثه جان… رفیق خوش قلب… سلام.

    □ عزیز دل… قرار نیس دنبال آغوش بگردی… باید مدام یادت بیاد همیشه توآغوششی.

    □ اون سبکی بعد گریه، اون آرومی بعدش… اون نشونه اینه که مانع یه لحظه کنار رفته و دیدیش . نه اینکه چیزی ازبیرون اضافه شده باشه. همون جمله ای ک ِ خودت دوستش داری… =>> “آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد” ؛ ازشعر حافظ . تو همون آرامشی رو که دنبالش بودی، همون آغوشی رو که میخواستی، همون امنیتی رو که آرزوداشتی… از جایی میخواستی که خودش از درونت میجوشید.

    □ اون آغوشی که حس کردی، کلمه های من نبود. اون لحظه ای بود که دل خودت تسلیم شد.

    □ بعضی وقتا بغض خفه مون نمیکنه… داره در میزنـه. میگه: یه لایه دیگه رو بردار، یه ذره دیگه نرم شو، ی ِ قدم دیگه صادق باش. و… برداشتی. و سبک شدی.

    □ محدثه جان… تو قرار نیس عشقو بسازی. هربار که صادقانه میگی “میخوام تورو داشته باشم” ==>> داری مانع دیدنتو برمیداری. وقتیم که مانع برداشته شه، میفهمی که هیچــــــــــوقت تنها نبودی. هیچوقت بیرون ازآغوش نبودی.

    درپناه رب العالمین… همون ربّی که از رگ گردن بهت نزدیکتره،،، و از اشکت زودتر از خودت خبر داره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    رفیق قدیمی مهدیه جان… سلام. یه چیزو صاف وساده بگم…؟ باهام راحت حرف بزن. راحت بنویس. من اون محسنِ پشت مکث پرتقالا هستما…  . وقتی مینویسی، همونجوری ک ِ دلت میگه بنویس. همونطوری که چشیدی. همونطوری که گریه میاد همونجوری که لبخند میاد… . خودت خبرداری چقدر اسمتو مثل خودت دوس دارم… “مهدیه”… اسمی که بوی هدایـــــت میده، بوی انتظار، بوی روشنایی بعد از مکث. راستش وقتی دیدم بعد ازنیمه شعبان، توی ماه شعبان، رفیقی با اسم مهدیه برام پیام داده… دلم یه جوری شد. یه لبخند آروم نشست گوشه وجودم. انگارخود اسم، خودش یه نشونه بود.

    ~~□~~~

    گفتی ننوشتی که بفهمم، نوشتی که بچشم. اینو چندبار خوندم. میدونی !! بعضی وقتا آدم از فهم رد میشه، میرسه به لمس… .

    اون مکث پرتقال دوم…  من واقعاتصمیم نگرفتم صبر کنم. فقط عجله نکردم. و شایدتو درست تر گفتی ک ِ “یک انتخاب نبود، یک رسیدن بود.” ==>> حس کردم اون آینه کائنات دوباره جلوم قرار گرفت با این جمله .

    ⭕️ اما احساس می ‌کنم یک موضوعی رو توی اون متن درست بازش نکردم… پس الان بنویسمش :

    ○من به راز نرسیدم، من دارم تمرین میکنم.

    ○همون سومی که گفتی: دست باز، دل آرام.

    هر روز باید دوباره انتخابش کنم. هرروز ممکنه یه پرتقال دیگه گیر کنه و ذهن دوباره بخواد تند بره.

    “خدا گاهی به تو چیزی را زود میدهد که تو را دیر نگیرد.” ==>> این جمله ات عجیبه… آرومه… ولی عمیقه‌ | تو افق محو شدم… من سکوت شدم .

    مهدیه… زندگی شاید همون دو پرتقال باشه.

    اما یه چیز دیگه هم هست ==> گاهی یکی میادکنار دستت میشینه وفقط میگه دیدم مکث ت رو. تو اون دیدنو نوشتی.

    و بدون رفیق خوبم … من از اینکه توی ماه شعبان، بعد از نیمه شعبان، مهدیه ای برام نوشت و از مکث م گفت… خوشحال شدم.  آروم و عمیق هم خوشحال شدم… خدا خودش میدونه.

    🪶بقیه ش دیگه بین من و خدا و اون پرتقالها بمونه

    ~~~~~○~~

    الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها/که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

    حافظ هم میگه مسیرعشق اولش ساده ب ِ نظر میاد. آدم فکر میکنه فهمیده، رسیده، بلده. اما وقتی واردش میشی، میبینی باید پوستهای بیشتری کنده شه… بایدصبرکنی… باید مکث کنی. اون “افتاد مشکلها” یعنی تازه لایه های عمیق شروع شد. یعنی از فهم ذهنی عبورکردی و رسیدی ب ِ چشیدن.=دل🫀

    □ پرتقال اول همون “آسان نمود اول” بود.

    □ پرتقال دوم همون “افتاد مشکلها” بود.

    اما خب یعنی اون سختی، مانع نبود؛ دعوت بود.

    دعوت به مکث. دعوت به رسیدن آرام. و “ساقی” توی زبان حافظ یه آدم نیست ؛ نمادِ اون حضوریه که جام آگاهی رو میچرخونه. یعنی وقتی سخت شد، نـــــرو؛ عمیق تر شو.‌

    ▪︎ عشق آسونه…

    ▪︎ اما برا دلِ عجول آسون نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    مهدیه عزیز…سلام . بعضی متنها رو بایدنشست کنارش و نفس کشید. گفتی دستت می ایستاد از زیادی کلام… آشنا هستم بااین ایستادنها . بعضی سکوتهااحترام هستن، نه کمبود.

    اون جیزی که نوشتی برای منم آینه بود. آینه ای که نشون داد گاهی آدم نمیفهمه کلمه ای که ساده گفته، تو دل یکی دیگه چه خونه ای میسازه. داستان اسمت رو که گفتی، ذوق کردم.از اون لبخندهایی که محسن گاهی حس میکنه یه تیکه از “”پازل عالم”” ، بیصدا ، سر جاش نشسته.

    اگه اون شب به پدرت گفتن “اسمش رو مهدیه بذار، که هدیه ای ازطرف خدا برای روزهای سخت باشه”… پس حتما حساب وکتاب دقیقی پشتش بوده =>>  بعضی آدمها وقتی میان، کارشون فقط بودن نیس؛ نرم کردن لبه های تیز روزگاره. پرتقال دوم… میدونی چرابرام مهم شد؟

    چون فهمیدم زندگی رو نمیشه باعجله پوست کند =>> نه آدمها رو ، نه دوستیها رو ، (بنظرم) نه حتی خودمون رو . اینکه گفتی “آدم پرتقال دومی” هستم… اگه معنیش اینه که بایدآروم شناخته بشم، قبولش دارم. آهسته ها معمولا موندگارترن. حافظ گفت “عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها”… شایدمشکلها همون “مکث ها” باشن، همون “لایه هایی” که اگـــــه ازشون نترسیم، شیرینی عمیـــــق تری زیرشون پیدامیشه.

    الحمدلله ربّ العالمین ؛ قرارمون رو دوست دارم: هروقت مکث کردیم، بدونیم داریم رشدمیکنیم. هروقت دلمون گرفت، یادمون باشه هنوز زنده ایم. مهدیه… دوستیهای پاک، زیاد حرف نمیخوان. یه فهم مشترک “کافیه”. یه سکوت که بین دونفر سنگین نشه.

    برا تو هم از خـــــدا میخوام: دلت همونقدر آروم بمونه که کلامت بود. و اگه یه روزی سختی ای اومد، یادت باشه همون هدیه ای هستی که وعده ش داده شده بود. “الا یا ایها الساقی…” این جام رومنم میچرخونم ،،، ب ِ نام رفاقتی که عجله نداره.

    پاینده باشی، رفیق پرتقالی آروم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    مجید جان… سلام . خوندم وخوشحال شدم از حسی که گرفتی. اینکه میگی کامنت حالتوخوب کرده، برای من از هرچیزی باارزش تره. من فقط چیزی رو نوشتم که خودم هم دارم تمرینش میکنم، اگه نوری بوده از منبع بوده، منم مثل تو شاگردهمون مسیرم.

    بازم میگم بیشتر ازهمه خوشحال شدم که از اعتیادت بیرون اومدن رو بزرگ دیدی. واقعـــــااین شوخی نیس، این قدرت واقعی.

    همینکه از کمالگرایی رسیدی به بهبودگرایی == داری بالغ تر میشی، یعنی داری خودتو میپذیری ==>>> همین احساس لیاقت رومیسازه.

    اون جمله ، عجله = عدم احساس لیاقت رو حتما نگهش دار برا خودت. هروقت دیدی میخوای بدوی، فقط یادت بیاد که تو لایقشی، لازم نیس باعجله ثابتش کنی. پورشه وهر قله دیگه ای ، سهم آدم آرومه، نه آدم مضطرب.

    به امید دیدار بالای قله ها، هوراشم اونجا باهات میکشم.

    دمت گرم بابت دل پاکت . شاد و قدرتمند بمون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: