اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد جانم که دلم براشون خیلی تنگ شده و میدونم بعد این غیبت خبرهای خوشی درراهه
و سلام به استاد شایسته مهربانم که همیشه تو قلبم جادارن و واقعا الگوی خوبی برای تمام خانم ها هستن
و سلام به دوستان عزیزم که دوست دارم بار دیگه با هم سرکلاسی دیگه با استاد جان همه دور هم باشیم و شاهد نتایج درخشان مون
استاد خود شما الگویی هستید که دارید واقعا ابراهیمی رفتار و عمل میکنید شما نه تنها از فرزندانتون گذشت کردیدبلکه از هر قید و بندی که الان توی جامعه ما مهم هست خودتون رو جدا کردید از همه نظر ها
و این نتایج پایدار شماست که گویای مسیر درست شماست نه حرفی که بدون عمل باشه
این روز ها با محفل ستاره ها متوجه شدم قرآن خواندن با صوت و نمیدونم چی خیلی قشنگه اما نفهمیدنش یا چپکی فهمیدنش اصلا چیز قشنگی نیست و دیدم آدم ها دوست دارند حاشیه ها رو به جای اصلی که بارها تکرار شده اصلا خرده نمیگیرم به بقیه چون خود منم بعضی وقت ها این اصل مهم که توحیده رو فراموش میکنم
همه توی این جریانات بهم گفتن همه باشن مثل تو تویی که اصلا برات مهم نیست چی میشه
و به قول اونا توکه از مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت دهند آدمی
اما من همیشه به خودم گفتم اگه باغم باشم چکاری میتونم بکنم هرکسی هر کاری میکنه نتیجشم میبینه البته این دیدگاه ها بعد همراهی باشما بود استاد عزیزم وگرنه منم تا دوسال پیش هم نظر دیگران بودم
و الان من تعجب میکنم که چرا ما باید اصلا اخبار نگاه کنیم تا سردرد بشیم یا نگاه کنیم و بلا سرمون بیاد و به هر کسی که میگفت دیدی فلان جا چی شد و میگم من تلویزیون نگاه نمیکنم جوری با تعجب بهم نگاه میکنن و وقتی میگم تو چرا نگاه میکنی مگه نمیگی حالت بد شد چرا ادامه میدی میگه مگه میشه نگاه نکرد که دیدم منم روزی همینجور بودم چون همیشه حالم بدبود همیشه قلبم سنگین بود متوجه نمیشدم دارم چه بلایی سر خودم میارم اما الان بعد این مدت تازه دارم متوجه میشم اگه یکم اخبار نگاه کنم قلبم فشرده میشه و در مورد غیبت هم همینطور بودم اما الان تا کسی باهام غیبت میکنه فقط میخوام فرار کنم از دستش و تا میتونم از همبازی هام خودمو دور کردم ولی مدتی که شل گرفتم و سفت هم خوردم بیشتر حواسم و جمع کردم و بیشتر روی آوردم به دوره ها و هرآنچه در سایت هست و دارم ورودی مثبت میدم تا خروجیم هم مثبت بشه و سعی من بر اینکه نزارم ذهنم منو ببره روی مومنتوم منفی و خدارو شکر میکنم خداوند هم داره حمایتم میکنه با همین فایل ها که قانون هی تکرار بشه که همه چی بر میگرده به خودم که میخوام در مسیر درست باشم یا نه و هیچ اجباری از طرف خداوند نیست اون به هر طرف که من بخوام هدایتم میکنه و چه عدلی از این زیبا تر که من رو خالق تمام زندگی ام کرد
خدارو شکر میکنم که زنده ام و دارم در مکتب خانه توحیدبا استاد عباس منش درس بندگی کردن می آموزم
و با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دیگر دوستان عباسمنشی خودم
خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر اینکه من را هدایت کردی تا دانشجوی بهترین استاد زمانهام باشم؛
استادی که اینقدر قشنگ قوانین خداوند را درک کرده و اینهمه زیبا، ساده و کاربردی به من، حامد، آموزش میدهد. همیشه و همهجا، چه در فایلهای رایگان و چه در فایلهای محصولات، به جای اینکه بخواهد دانشپراکنی کند، تجربهاش را میگوید و این چقدر زیباست و به دل مینشیند.
ما به خدا اعتماد داریم.
اعتماد به خداوند از کجا میآید؟
آیا شهود مختص پیامبران و بزرگان است؟
آیا بزرگان و پیامبران به واسطهی چه چیزی شهود دریافت میکردند؟
آیا خداوند بین بندگانش فرق میگذارد؟ اگر آره، پس عدالت خداوند کجاست؟
سالهای سال در گمراهی زندگی میکردم و خودم را لایق همصحبتی با خداوند و دریافت هدایتها و الهامات او نمیدانستم، چرا که درک درستی از خداوند نداشتم. به من گفته بودند تو انسان حقیری هستی و باید به واسطه با خداوند حرف بزنی.
سالیان سال وقتی بهصورت اتفاقی، چه از تلویزیون، چه از بلندگوی مسجد یا هر جای دیگری، معنی قرآن را میشنیدم که میگفت اگر خداوند بخواهد فلان اشخاص را چنین میکند و دیگران را چنان، با این کلمه مقاومت داشتم. میگفتم این چه خدایی است که اگر بخواهد یا نخواهد هر کاری که دوست دارد میکند؟ آن روزها مدارم آنقدر پایین بود و در و دیوار را سیر میکردم که حتی یکبار هم زحمت ندادم این آیات قرآن را خودم بخوانم. با همان منطق دوران جاهلیت، خدا و قرآن و همهچیز را منکر میشدم.
آری، خدا بود، خدا هست، خدا خواهد بود؛ اما من نمیتوانستم ثابت و پای کار باشم. آن زمان من پای کار نبودم و فقط از ذهن دستور میگرفتم. شیطان به من میگفت خودت باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی، به هر طریقی که میتوانی دروغ بگو، دزدی کن، قمار کن، غیبت کن و اگر این کارها را نکنی آدمی به درد نخور و بیعرضه هستی و حقت را میخورند.
سالها به همین منوال گذشت. خدا بود، ولی حامد نبود.
آن زمان خداوند رحمان بود؛ به محض اینکه حامد او را اجابت کرد، رحیم هم شد. دستم را گرفت و از منجلاب اعتیاد نجاتم داد؛ آن هم فقط با دو سه شب گریه و زاری و کمک خواستن از خداوند. حتی درک درستی هم از او نداشتم، فقط گریه میکردم و هقهق میکردم و میگفتم: کمکم کن، دیگر نمیتوانم، من عاجزم، ناتوانم، دستم را بگیر.
خدای رحیم دستم را گرفت، هدایتم کرد، با افراد، شرایط و واقعیتهایی آشنایم کرد که امروز وقتی به پشت سر نگاه میکنم میبینم چقدر قشنگ من را هدایت کرد تا تکاملم را طی کنم. من را هدایت کرد به جلسات معتادان گمنام؛ قدمهای 12گانهی NA را پیش پایم قرار داد. هر روز مقاومتم نسبت به خیلی چیزها شکسته میشد. با استاد عباسمنش آشنایم کرد، آن هم توسط شخصی که فقط یکبار در زندگی دیده بودم. امروز که فکر میکنم، حتی آشنایی با NA و بعد با سایت استاد عباسمنش اگر جابهجا اتفاق میافتاد و من اول با استاد آشنا میشدم، هرگز نمیتوانستم صحبتهای استاد را قبول کنم و مقاومت داشتم. این قدمهای NA بود که من را آماده و مهیای این سایت کرد و خیلی از مقاومتهایم را شکسته بود.
در سایت استاد عباسمنش متوجه شدم که خداوند طبق خواست و ارادهی من، ارادهاش را جاری میکند. من را در این زندگی دنیوی آزاد و صاحب اختیار قرار داده و راه را به من نشان داده. گفته است اگر راه راست، راه مستقیم، راه صالحان، راه کسانی که به آنها نعمت دادهام را بروی، من خوشبختی در دنیا و آخرت را برایت اراده میکنم. و اگر راه کسانی که بر خود ظلم میکنند و راه کسانی که در دل و قلبشان مریضی است را بروی، من عذابم را برایت اراده میکنم. یعنی ارادهی خداوند زیرمجموعهی ارادهی انسان است و این نهایت عدالت خداوند است.
در سایت استاد عباسمنش یاد گرفتم که پیامبران با انجام یکسری کارها و کنترل ذهن، با شرایط آن زمان خود، خدا را پیدا کرده و انتخاب کردهاند و خود را لایق دریافت الهامات خداوند کردهاند. و منِ حامد هم با شرایط و موقعیتهایم و با انجام یکسری اعمال و کنترل کردن ذهنم میتوانم الهامات را دریافت کنم. و چقدر من تجربه دارم در این مورد؛ زمانی که شیطان بر من مستولی گشت، زمانی بود که من نتوانستم ذهنم را حفظ کنم. و چه زمانهایی که به واسطهی حضور در سایت، حضور در جلسات NA، کار کردن روی خودم و استفاده از دورههای استاد توانستهام ذهنم را کنترل کنم، آرامشم را حفظ کنم و چقدر متوجه الهامات و هدایت شدم و خورشید هدایت راه را به من نشان داد.
پس هر وقت (از کارى) فراغت یافتى (براى کار جدید) خود را به تعب انداز.
و با رغبت و اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور.
خدایا…
باید اعتراف کنم خیلی وقتها یادم میرفت تو چقدر نزدیک بودی،
درحالیکه همیشه با دلسوزی و عشق کنارم ایستادهای.
هر زمان فکر کردم تنهام، تو مثل نوری آرام در قلبم نشستی و گفتی:
“من هستم، نترس، من برایت کافیام.”
وقتی افتادم، تو بلندم کردی؛
وقتی شک کردم، نشانهای فرستادی؛
وقتی گریه کردم، کسی را فرستادی که آرامم کند،
و حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم تو در تمام آن لحظهها حضور داشتی —
در لبخند مادر، در آغوش دوست، در نسیم لطیف صبحگاهی، حتی در سکوت شب.
خدایا، ممنونم برای همهی چیزهایی که دادی و حتی آنچه ندادی،
چون یادم دادی گاهی نداشتن چیزی یعنی داشتن تو.
ممنونم برای عشقی که هر روز بیهیچ شرطی در جانم میریزی،
برای مهربانیات که خسته نمیشود، برای آغوشی که همیشه باز است.
گاهی با خودم میگویم: چقدر خوب شد که تو را داشتم،
چقدر زیباست دانستن اینکه در هر ضعف و هر اشک،
تو همان قوت قلبی بودی که آرام نجوا میکرد:
“من هستم، فقط نگاهت را به من بدوز.”
خدایا… سپاسگزارم،
برای بودن، برای عشق، برای همهی راههایی که با نور تو پیمودم،
برای تمام لحظههایی که ندانستم چطور، ولی ادامه دادم —
چون تو بودی، چون تو هستی، چون همیشه خواهی بود
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر این فرصت دوباره ،اینکه به خواسته تو در این مکان الهی حضور دارم
چقدر به خداوند اعتماد داری نه اعتقاد
آگاهیهای این فایل رو باید بارها وبارها گوش بدم وبا خودم تکرار کنم تا ملکه ذهنم بشه
همانطور که استاد عرشیانفر فرموند لازمه هر چند وقت یکبار (هرروز )به خودم بگم من چقدر به خداوند اعتماد دارم
وقتی به اتفاقات زندگی خودم نگاه میکنم درک میکنم هر جا به خدا اعتماد کردم حتی در شرایط به ظاهر سخت ،قدم برداشتم وحرکت کردم وهمین حرکتِ دلیلی شد برای رشدم
مثال استاد عرشیانفر ،منو یاد پسر خودم انداخت ،وقتی نصف شب متوجه شدم پسرم تب کرده ،اونو بغل کردم وبه همسرم گفتم آماده شو بچه رو ببریم بیمارستان ،ولی در اون شرایط قلبم آروم بود،انگار یه چیزی منو از درون دعوت به آرامش میکرد ،قبل از اینکه برسیدیم من بوضوح دیدم پسرم علائم تشنج نداره ،فقط بی حاله ،بعد که دکتر بهم گفت تشنج هست ،گفتم علائمی از تشنج نداره فقط بی حاله وقتی دکتر اصرار منو دید وآزمایش گرفت متوجه شدیم اُفت قند بوده،آن موقعه من متوجه نشدم ،ولی امروز درک میکنم اون آرامش درونی ،اون اطمینان قلبی ،اون حرفها رو به زبونم آورد که اجازه ندم دکتر برای پسرم داروی تشنج تجویز کنه
درسته در احساس خوب وآرامش هست که ما هدایتهای خداوند رو دریافت میکنیم
تجربه بعدی برمیگرده به زمانی که باردار بودم ویه شب کاملا هدایتی متوجه شدم فشارم بالاست بدون هیچ علائمی ،وقتی که مراجعه کردم بیمارستان شهرستان ،گفتند باید تحت مراقبت باشی تا صبح متخصص زنان بیاد وشما رو معاینه کنه ،ولی من دودل بودم که بمونم یا نه برم خونه وفردا به پزشک خودم مراجعه کنم ،اون حس ِ به من گفت برو خونه ،به همسرم گفتم بستری نمیشم تا فردا بریم مطب دکتر خودم ،همسرم بدون هیچ حرفی موافقت کرد واین درحالی است که همسرم به شدت فرد وسواسی هست،آنقدر که من خودم از پذیرش بی چون وچرای ایشون تعجب کردم ،وفردای آن روز که رفتم پیش دکترِ خودم با اینکه یه بیمارستان خصوصی بیمارهاش رو بستری میکرد ولی به یه دلیل الکی که همسرم دو هفته قبل از اون کرونا گرفته منو پذیرش نکردند وگفتند منتقلت میکنیم به بیمارستان دولتی ،اولش خیلی بهم ریختم وناراحت شدم وقتی به همسرم گفتم ،گفت حتما یه حکمتی داره ،توکل بخدا اجازه بده که خود بیمارستان کارهای انتقال رو انجام بده ،استاد من اون زمان نمی دونستم در آینده چه اتفاقاتی قراره برام بیافته ولی الان همیشه بابت اون حرکت دکتر،خدا رو شکر میکنم
بعد از اون تضاد متوجه حکمت این اتفاق شدم ومتوجه شدم اینها همه پلن خداوند بوده تا به من عمری دوباره ببخشدواون اتفاقات سبب شد اعتمادم به خداوند بیشتر بشه وبه این باور برسم شرایط هرچقدر هم سخت باشه اگر من احساس خوب وآرامش داشته باشم خداوند منو به سمت بهترینها هدایت میکند
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
بنام یگانه دلبر شیرینم صاحب ضربان قلبم رزق هر روزم ، اجابت کننده ستاره قطبی ام جاری کن آنچه را که از نظر تو درسته👌
اساتید گرامی ام ، دوستان توحیدی ام سلام گرم مرا از بهشت زیبا ، سر زمین جومونگ پذیرا باشید !
بزارید یک حقیقت زنده یی را از اعتماد کردن به خداوند براتون بنویسم شاید یه ذره بتونه بدرد تون بخوره !
ایمان که عمل میاورد کار ها را انجام میدهد میبینم قسمت های زنده گیم را قدم برداشتم نتیجه دیر یا زود آمده …
اینم یاد اور شوم که جاهای که شهودم غالب بر نجواهای ذهنم بوده چنان دروازه های باز شده که به عقل جن ام نرسیده بوده ولی هر جا که نجوا ها مرا ترسانده و به غار بی اعتمادی رفتم چک و لگت هایش را خوردم !
خدا کار نمیکنه شاهکار میکنه، قربونش برم اگر دری را که خدا باز کنه برکت ها و نعمت های را وارد زنده گی آدم میکند که هیچ احدی دیگری نمیتواند!
باور میکنید من نمونه آدم هستم که خدا شاهده برای خرید یک آب میوه مشکل داشتم، نمونه آدم هستم که در حسرت این بودم که یکبار بتونم یک رستورانت برم و بماند دیگر مسایل …..
الان میدونید آنقدر به لطف الله نعمت دارم که اگر بخام هر روز میتونم بهترین رستورانت رو برم
میدونید من اون موقع از قانون آگاه نبودم که بتونم زنده گیم را خلق کنم!
ولی من کار ها را به خداوند سپرده بودم و او اینچنین آسانم کرد برای آسانی ها
در زنده گیم خیلی معجزه ها از خداوند دیدم ولی بزرگ ترین اش همین بحث مهاجرت بود!
مهاجرت کردن برای منی که هیچ نوع شرایط را برای مهاجرت کردن نداره سخت بود !
نه پول داشتم
نه استعداد داشتم
نه مهارت داشتم
نه پارتی داشتم
ونه کسی را داشتم..
از اونجای که من پسر کلان هستم احساس مسولیت میکردم بدیهی مبلغ بالای داشتیم با ذهنم حساب کتاب کردم که با کارگری و کارمندی در این کشور من نمیتوانم بدیهی ام پرداخت کنم و نه میتوانم زنده گی خوبی را تجربه کنم
تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم هزینه مهاجرتم 9 هزار دلار میشد همه میکفتن خودت را بدبخت میکنی با این بدیهی و باز این مبلغ مخاد که کجا بری اونجا کسی را نداری
این مبلغ را ازت کلاهبرداری میکند اون ادما همه کلاهبردار است
هزاران صدای را شنیدم که میگفت نکن نمیشه و هیچ کس نتونسته پس تو چطور میتونی
ولی گوش من این صداها را نمیشنید همچنان نجوا ها شیطن میامد
ولی یه حسی یه صدای در درونم بود که بهم امید میداد منو وادار به اقدام کردن میکرد با اون همه استرس و ترس و صدای اطرافیان که نمیشه نکن بد بخت میشی
یک امید یک قدرت در درونم خیلی قوی بود که میگفت حرکت کن حرکت کن …..
فکرش را بکنید با اون همه بدیهی باز پول قرض بگیری برای مهاجرت اونم معلوم نیست درست بشه یا نشه
کشور غریب کسی را نداری زبانش را بلد نیستی
ولی قربون خدایم برم که برایم شهامت داد و با قدرت حرکت کردم
از اون موقع تصمیم جدی گرفتم قدم گذاشتم همه کارها را خیلی آسان انجام شد
خداوند جوری مسیر را برایم رقم زد که همه چی دست بدست هم داد تا من به این خواسته ام رسیدم !
بعد از مهاجرت شرایط زنده گی من از زمین تا آسمان فرق کرد
میدونید بزرکترین آرزوی ام چی بود ؟
بتونم بدهی ام را پاس کنم
یک روز بتونم از دستمزد خودم یک چیزی به پدر مادرم بخرم تا یک لبخند در لبانش بیارم
ولی نمیدونید وقتی خدا بده مثل ادما حساب کتاب نمیکند
اون از فضل خودش میبخشه ، اون دلبر وهابه هر چیقدر ببخشه بازم دوست داره بیشترش کنه
فضل خدا الان در زنده گیم چیه ؟
فضل خدا یعنی خانه که میخواستم برایم شد
فضل خدا یعنی ماشین که میخواستم شد
فضل خدا یعنی مسافرت ها و تفریح های لذت بخش را تجربه کردم
فضل خدا یعنی پس انداز که در حسابم شد
فضل خدا یعنی مهاجرت در بهترین کشور دنیا
کشوری که امنیت داره حتی اگر کارت بانکی ات گم بشه کسی بهش دست نمیزنه
کشوری که آزادی داره با هر نکاه و پوشش و تفکرات باشی آزاد آزاد هستی
کشور که آرامش موج میزند
کشور که نظم داره یک سر سوزن اشغال تو کوچه و خیابان نمیبینی
کشور که به هر طرف نکاه کنی فراوانی موج میزند
فراوانی در صداقت و مهربانی ادم ها
فراوانی در ماشین های شیک و تمیز
فراوانی در خانه های زیبا
فراوانی در سوپر مارکیت های بزرگ
فراوانی در جنگل و درختان
فراوانی در کسب و کار
هر چی قدر که میبینم لطف و نعمت برکت های خداوند بی نهایت است
خداوند را سپاسگزارم در را برویم باز کرد که میلیارد ها نعمت و زیبایی اش را تجربه کردم
امیدوارم که خداوند در هر لحظه نکاه و رفتار و عملکرد های مان را توحیدی تر کند
برای دوستان عزیزم آرزوی خیر و برکت نعمت ، ثروت و حال خوب از خداوند دارم
انشالله که در هر لحظه عشق و نور هدایت خداوند در زنده کی تان جاری باشد
چقدر از خواندن کامنت شما لذت برم خداروشکر که به خدا اعتماد کردید و با دست خالی مهاجرت کردید اینم لطف خدا بوده که به شما الهام کرده که حرکت کنید وگرنه اگر با عقل خودتان حساب کتاب می کردی هرگز قدمی برنمیداشتی. خداروشکر برای این الهام زیبای خدا به شما.
خیلی خوشحال شدم از خواندن کامنت شما و توصیف کشور کره واقعا لذت بردم منم عاشق کره هستم البته فقط تو فیلما دیدم خوشبحالتون انشاالله در پناه خدا اونجا در سلامتی و عشق باشین.
لطفا بیشتر از اون کشور برامون بنویسین و اینکه چطوری میشه به کره مهاجرت کردو شما کارتون چیه اونجا .راستی شما خودتون شکل کره ای ها هستین .شاید اونجا خودتونم شکل اونا شدین.ایموجی لبخند.
تشکر میکنم که کامنت مرا خواندی و خیلی خوشحالم که این آگاهی برای شما مفید بوده.
انشالله که به زودترین فرصت شما را در کشور زیبای کره جنوبی ببینم و کلی از زیبایی هایش لذت ببریم
و سپاسگزار خداوندم که در قلبم یک ایمان ایجاد کرد که بلند شوم، قدم بردارم تا به آرزوی که داشتم برسم .
دوست عزیزم من که خیلی از این کشور راضی ام چون اینقدر خداوند در این کشور برایم خوبی ، مهربانی ، نعمت ، ثروت ، زیبایی و فراوانی نشان داده که نمیتونم بیشمارم!
چون این کشور خواسته من بود با تمام وجود میخواستم ، قدم هاش را به لطف خدا برداشتم و در ها باز شد ، شرایط برام جور شد و با زیبایی به این کشور مهاجرت کردم
شما ام از خداوند هدایت بخواهید قدم ها را بردارید ارام ارام درها باز میشه
در مورد طریق آمدن به این کشور راه های مختلف وجود دارد ، اگر پیگیری کنید یک سری بورسیه ها هست ، برنامه زبان است و اگر تخصص در زمینه داشته باشید با شرکت های اینجا ارتباط برقرار کنید …
بالاخره دنبال اش باشی به سمت اش هدایت میشی
دیگر نمیدانم از چی بنویسم ، خودتان اطلاع دارید کشور هست با تکنولوژی پیشرفته که شاهد تماشای آن هستیم
دیگر اینکه بسیار نظم وامنیت در این کشور حاکم است و مردم اش بسیار مسولیت پذیر است
کشور دارای خیابان های که ذره یی اشغال توش دیده نمیشه
در هر گوشه کنار این سر زمین امنیت و آرامش و آزادی فریاد میزند!
من که به هر گوشه و کنار این سرزمین نکاه میکنم فقط زیبایی، مسولیت پذیری، نو آوری ، نظم و آرامش میبینم اگر غیر این باشد ناشکری کردم
دوست خوبم امیدوارم یک روزی خبرت را از این سرزمین بشنوم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شمااستادعزیزم خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام.
“پروژه درک بهتر قوانین خداوند”
□ گام هفتم؛ اعتماد به خدا، آرامش قلبی و دریافت الهامات الهی
ادامه لایو استاد عباسمنش با آقای عرشیانفر
مقدمه:
برخی آموزشها را میتوان بارها شنید، اما تنها در زمانی خاص آنها را درک کرد.
برای من، لایو استاد عباسمنش با آقای عرشیانفرازهمین دست اموزههااست.
این فایل را پیشتر بارها گوش کرده بودم اما اکنون که در قالب «پروژه درک بهتر قوانین خداوند» دوباره با آن مواجه شدم دریافتم که فهم من از این مطالب عمیقتر و کاربردیتر شده است.
احساس میکنم همانگونه که استادبارها توضیح داده اند، با افزایش آگاهی و تغیر نگرش، مدار وجودی انسان تغیر میکند و در نتیجه مفاهیمی که پیشتر صرفاً شنیده میشد، اکنون به مراتب قابل لمس وقابل درک میشود.
●نقطه عطفی به نام آگاهی
شش سال پیش، مسیری تازه در زندگی من آغاز شد.
مسیری که آن را لطف و هدایت الهی میدانم در این مسیراشنایی با آموزههای استاد عباسمنش نقشی تعیینکننده برایم داشت و به نقطه عطفی در زندگی من تبدیل شد.
آگاهیهایی که در این سالها دریافت کردهام دانشی نبود که در پنجاه سال نخست زندگیام به آن دسترسی داشته باشم. نتیجه این تغییر نگرش و اصلاح باورها تحولی بنیادین در زندگی من بود.
تحولی که مهمترین ثمره آن، آرامش درونی است.
آرامشی که امروز آن را نه بهصورت مقطعی، بلکه بهعنوان کیفیتی پایدار در زندگی تجربه میکنم.
●اعتماد به خدا؛ سنگبنای توحید عملی
یکی از اساسیترین مفاهیمی که پس از آشنایی با این مسیر در زندگی ام تجربه کردم درک “توحید”بود.
نه توحید ذهنی و نظری، بلکه
توحید عملی واقعی….
خدایی که در این آموزهها شناختم. خدایی نزدیک.
خدایی حاضر.
خدایی همراه.
خدایی که یک لحظه انسان را رها نکرده وهمواره در کنار اوست.
امروز بیش از گذشته احساس میکنم تنها نیستم و نیرویی آگاه و حکیم همواره همراه من است.
هرچه میزان اعتماد من به این حقیقت جهان افزایش یافته نتایج آن را شفافتر در زندگی خود مشاهده کردهام.
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
سوره طلاق، آیه 3
(هرکس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت میکند.)
●تجربهای شخصی از توکل به خدا
تازه ترین تجربه اعتمادکردن من به خدادر جریان همین اتفاقات اخیر کشوربود
درجریان حوادث اخیردرکشوربخش زیادی از جوانان درگیر هیجانات و تنشها بودند. من نیز بهعنوان پدر دو فرزند پسر در همین رده سنی دارم طبیعتاً میتوانستم دچار نگرانی و اضطراب شوم.
اما بهجای غرق شدن در ترس و نصیحتهای تکراری واذردهنده اگاهانه تصمیم گرفتم فرزندانم را به خدا بسپارم و از خداوند بخواهم که آنها را بهواسطه محبتی که نسبت به بندگانش داردبه مسیر درست هدایت کند و در هر شرایط وموقعیتی محافظشان باشد.
ودران ایام مرتب جملات تاکیدی راتکرارمیکردمثل:
“فرزندان من درنورخداگام برمیدارند وتحت حمایت الهی هستند”
“فرزندان من دردستان امن خداوندهستند وازهرسومحافظت میشوند”
“خدایامن خودم، خانواده ام، همه کس وهمه چیزو میسپارم دست توتافارغ رهاشوم خودحافظ ونگه دارمان باش”
نتیجه این انتخاب آرامشی بود که جای نگرانی را گرفت و تجربهای عینی از اعتماد به خدا را برای من رقم زد.
●قرار گرفتن در مدار دریافت الهامات الهی
یکی از پرسشهای مهمی که در این گام از پروژه مطرح میشود این است:
●چگونه خود را در مدار دریافت الهامات الهی قرار دهیم؟
برداشت من از تجربه شخصیام این است که کلید این موضوع، کنترل ذهن در شرایط نادلخواه است.
هر زمان که توانستهام در مواجهه با تضادها، فشارها و شرایط ناخوشایند، ذهن خود را مدیریت کنم و واکنشهای هیجانی را کنار بگذارم مسیر دریافت الهامات الهی برایم هموار شده است.
الهامات الهی در ذهنی آشفته و قلبی ناآرام جاری نمیشود.
●قلب؛ جایگاه ایمان و دریافت الهامات
در این لایووسلسله آموزههای استادتأکید میشود
که قلب، دریافتکننده الهامات الهی است؛ اما منظور از قلب صرفاً عضو فیزیکی بدن نیست.
○انسان دارای دو نوع قلب است:
قلب فیزیکی که وظیفه پمپاژ خون را بر عهده دارد
قلب معنوی که جایگاه ایمان، آرامش، یقین و الهامات الهی است
وقتی انسان بتواند:
در شرایط نادلخواه، ذهن خود را آرام نگه دارد
در احساس خوب باقی بماند
با جریان الهی همسو شود
آنگاه قلب او آماده دریافت الهامات میشود.
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
سوره رعد، آیه 28
(آگاه باشیدتنهابانام خدادلهاارام میگیرد)
●نمونههایی عینی از ایمان و تسلیم
استاد در این بخش، تجربهای بسیار عمیق از زندگی شخصی خود بیان میکنند. ایشان از فقدان فرزند دو سالهشان سخن میگویند و توضیح میدهند که چگونه در مدت کوتاهی توانستند ذهن خود را کنترل کرده و این فقدان را در چارچوب امانت الهی درک کنند.
ایشان فرزند خود را امانتی از سوی خدا میدانند که برای مدتی کوتاه در کنارشان بوده و از حضورش لذت بردندو بهرهمند شدهاند. این نگاه، نتیجه آمادگی ذهنی و ایمانی پیشین است.
درهمین راستااستادازآشنایی تکان دهنده خود با آقای عشقیار اشاره میکنند ( نمیدانم درحال حاضرایشان درقیدحیات هستن یانه؟)فردی که دو فرزندش به شهادت رسیده بودند و فرزند سوم نیز از داغ آن دو از دنیا رفته بود. با وجود این مصائب، ایشان تا سنین بالا از سلامت ذهن، شادابی و حضور در زندگی برخوردار بودندبطوریکه درسن 90سالگی کبوتربازی میکردند وشعرمیگفتند
در مقابل، همسر ایشان قرار داشت که نتوانسته بود ایمان خود را حفظ کند و نتیجهای کاملاً متفاوت را تجربه کرده بود.
این دوالگوبه خوبی به ما نشان میدهد که ایمان، تعیینکننده کیفیت تجربه انسان از زندگی است.
نه صرفاً شرایط بیرونی.
●آرامش قلبی، مشیت الهی و «انشاءالله»
در ادامه این گفتگوی جذاب وعمیق استاد به مفهوم «انشاءالله» و قرار گرفتن در مشیت الهی اشاره میکنند و به آیهای از قرآن استناد میشود که میفرماید:
دریافت الهامات… من زمانی میتونم که الهاماتو دریافت کنم تا آرامش داشته باشم اون وقت میتونم الهامات خداوندو دریافت کنم اگه ما تو هر مسیری باشیم چه در مسیر خوب چه در مسیر بد فرقی نمیکنه ما هدایت میشیم به بیشتر بودنش پس مهم اینه که ما کدوم مسیرو انتخاب میکنیم خداوند به ما مسیرو انتخاب نمیکنه مثل جمله زیبایی که استاد فرمودند که پیامبر خدا را انتخاب کرد خداوند پیامبر انتخاب نکرد پس ما هم باید تعیین کنیم که درچه مسیری قدم برمیداریم هرچقدر خداوندرا بیشترررر باورداشته باشیم میتونیم بیشتررر دریافت کنیم ومثلی عضله است هرچی بیشترررر استفاده کنی قوی تر میشود سپاس گذارم ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین
عرض سلام وادب واحترام دارم حضور استاد نازنینم جناب آقای عباسمنش ومریم جون که بینهایت دلم براش تنگ شده وبقیه عزیزان
استااااد دیروز معجزه ای برای من اتفاق افتاد که هنوز وقتی بهش فکر میکنم اشکم جاری میشه از خوشحالی.
دیروز به یک مهمانی دعوت شده بودم در یکی از محله های تهران که معروفه بسیار دزدی در اونجا اتفاق افتاده ومن مردد بودم که برم یا نرم خلاصه صبح زود رفتم وموبایلم رو جلوی ماشین گذاشته بودم که مسیر رو پیدا کنم و وقتی رسیدم پارک کردم توی کوچه چندتا خونه مونده به محل مهمانی ویادم رفت گوشیمو بردارم.من بعد از آشنایی باشما هرموقع از ماشین پیاده میشم بدون زدن قفل فرمون میگم خدایا اموالم روبه تومیسپرم وتشکر میکنم ازش ومیرم .
بعد از ظهر موقع برگشت کیفم رو باز کردم که ببینم کسی زنگ زده یا نه دیدم موبایلم نیست تازه یادم افتاد موبایلم توی ماشین مونده .با دلهره سوار آسانسور شدم وفقط فکرم به محتویات موبایلم بود که خالیش نکرده بودم ودلهره بدی گرفته بودم.
وقتی رسیدم به ماشین دیدم جلوی شیشه ی ماشین یک پلاستیک مشکی کلفت سرتاسر کشیده شده وبا تکه های کوچک چوب فیکس شده به دور شیشه ودر ماشینو باز کردم دیدم موبایلم سرجاشه ویک کاغذ تاشده ی کوچک از لای درافتاد که توی اون نوشته شده بود “سلام من داشتم رد میشدم دیدم موبایل شما توی ماشین مونده زنگ چند تا خونه روهم زدم کسی ماشین رو نمیشناخت برای همین پلاستیک کشیدم توی ماشین مشخص نباشه به 110 هم زنگ زدم برای محافظت ماشین شما”
استاااد خداوند در یکی از بدترین محله ها به زیبایی از اموال من محافظت کرده بود اصلا نمیدونین چه غوغایی در من ایجاد شده.
من واقعا توان توصیف خوشحالی خودم روندارم که چقققققدر قوانین خداوند واین جهان زیباست.خدارو صدهزار بار شاکرم برای قوانین بدون تغییرش ونتیجه اعتمادی که به اون دارم وصدهزاربار شاکرم که من رو درمسیر شما قرار داد که بالاترین وبرترین استاد رو داشته باشم که اینقدر زیبا وآسان به من یاد داد که خداوند چیست وقوانین آن چگونه عمل میکنه.
میخوام بگم اگر به خدا اعتماد داشته باشیم توی بدترین شرایط دربهشت زندکی میکنیم واگر برای همه ،همه چیزبد باشه برای ما بهترین اتفاقات رقم میخوره .
استاد به وجودتون افتخار میکنم وبه خودم افتخار میکنم که همچین استادی دارم که اینقدر زیبا وماهرانه قوانین خداوند عزیزم رو به من یادداده که درشرایطی که همه از زمین وزمان مینالند واستادهاشون هم خودشون گرفتار این وضعیت هستن، استاد نازنینم من رو اینطور زیبا تربیت کرده که تو فقط روی خودت کار کن اونوقت احساس خوبت اتفاقات خوب رو برات رقم میزنه.
خداروصدهزار بار شاکرم برای این دنیای زیبا،خداروصدهزار با شاکرم برای وجود شما،خداروصدهزاربارشاکرم برای آشنایی باشما،استاد عزیزم بسیااار دوستتون دارم وبه وجودتون وشاگرد بودنتون افتخار میکنم .
آرزوی سلامتی وخوشبختی وثروت دارم برای همه ی عزیزان.
نمیدونم چقدر خودم میتونم این صحبت هارو درک کنم چقدر میتونم در عمل پیاده سازی کنم( همونجایی که خدا در اون شرایط خاص از دنیا رفتن فرزندشون بهش گفته مگه توی سمینار از ابراهیم نمیگفتی بیا اینجا عمل اونجا که کاری نداره) از خدای بزرگ میخوام مارو هدایت کنه به راه راست به راه کسانی که بهشون، توحید، ایمان، آرامش، ثروت،سلامتی، و دریک کلام حال خوب داده که بتونیم از جایگاه قلب بتونیم الهامات رو بشنویم و بعد بتونیم اعتماد کنیم بعد هم عمل کنیم حرکت کنیم در اون مسیر الهامات، واقعا چقدر میتونیم به خداوند اعتماد داشته باشیم ؟
کسانی که به غیب ایمان دارند همین باشه یکی از موارد غیب شاید همین اتفاقات ناخواسته ایی باشه که ماها نمیدونیم چی قراره بشه برامون تهش اما وقتی اعتماد به خداوندی که میفرماید هیچ گاه به بنده ایی ظلم و ستمی نمیکنه که سراسر خوبی و خیره، میتونه یکی از بهترین باورهاهمین باشه به خدای بزرگ توی تمامی موارد در زندگی اعتماد کنیم، توی کسب و کار، توی امور ازدواج، فرزند و … واقعا وقتی زندگی رو نگاه میکنیم چطور میشه توی این جهان دو قطبی پر از شرایط و اتفاقات بدون اعتماد به خداوند حال خودمون رو خوب نگه داریم ؟
امیدوارم بتونیم به خوبی بندگی خداوند روکنیم مایی که زندگیمون، نفس کشیدنمون در دست پر مهر مهربانترین و دلسوزترینه اونم خدای بزرگ. الهی شکرت
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه….
چقدر قدرت کنترل ذهن استاد عباسمنش قابل تحسین است که زمانی که فرزند دلبندشان را از دست دادن به دوستان خود هیچ حرفی نزدن و فقط گفتند که اتفاقی افتاده باید بروم تهران!و از خانه خارج شدن و نگذاشتند که جشن دوستانشان به هم بریزد،خداوند رحمت کند فرزند دوم استاد را و انشالله که بیش از صدسال دیگر جناب استاد و فرزند و عزیز دلشان در کنار هم شاد و خوشحال باشند و چقدر دیدگاه خوبی داشتند که حتی همسر سابقشان را هم آرام کردن و دلداری میدادن به ایشان…و آیه ای که در قرآن میفرماید که مؤمنان واقعی نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند را با عمل کردن معنا دادن…
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد جانم که دلم براشون خیلی تنگ شده و میدونم بعد این غیبت خبرهای خوشی درراهه
و سلام به استاد شایسته مهربانم که همیشه تو قلبم جادارن و واقعا الگوی خوبی برای تمام خانم ها هستن
و سلام به دوستان عزیزم که دوست دارم بار دیگه با هم سرکلاسی دیگه با استاد جان همه دور هم باشیم و شاهد نتایج درخشان مون
استاد خود شما الگویی هستید که دارید واقعا ابراهیمی رفتار و عمل میکنید شما نه تنها از فرزندانتون گذشت کردیدبلکه از هر قید و بندی که الان توی جامعه ما مهم هست خودتون رو جدا کردید از همه نظر ها
و این نتایج پایدار شماست که گویای مسیر درست شماست نه حرفی که بدون عمل باشه
این روز ها با محفل ستاره ها متوجه شدم قرآن خواندن با صوت و نمیدونم چی خیلی قشنگه اما نفهمیدنش یا چپکی فهمیدنش اصلا چیز قشنگی نیست و دیدم آدم ها دوست دارند حاشیه ها رو به جای اصلی که بارها تکرار شده اصلا خرده نمیگیرم به بقیه چون خود منم بعضی وقت ها این اصل مهم که توحیده رو فراموش میکنم
همه توی این جریانات بهم گفتن همه باشن مثل تو تویی که اصلا برات مهم نیست چی میشه
و به قول اونا توکه از مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت دهند آدمی
اما من همیشه به خودم گفتم اگه باغم باشم چکاری میتونم بکنم هرکسی هر کاری میکنه نتیجشم میبینه البته این دیدگاه ها بعد همراهی باشما بود استاد عزیزم وگرنه منم تا دوسال پیش هم نظر دیگران بودم
و الان من تعجب میکنم که چرا ما باید اصلا اخبار نگاه کنیم تا سردرد بشیم یا نگاه کنیم و بلا سرمون بیاد و به هر کسی که میگفت دیدی فلان جا چی شد و میگم من تلویزیون نگاه نمیکنم جوری با تعجب بهم نگاه میکنن و وقتی میگم تو چرا نگاه میکنی مگه نمیگی حالت بد شد چرا ادامه میدی میگه مگه میشه نگاه نکرد که دیدم منم روزی همینجور بودم چون همیشه حالم بدبود همیشه قلبم سنگین بود متوجه نمیشدم دارم چه بلایی سر خودم میارم اما الان بعد این مدت تازه دارم متوجه میشم اگه یکم اخبار نگاه کنم قلبم فشرده میشه و در مورد غیبت هم همینطور بودم اما الان تا کسی باهام غیبت میکنه فقط میخوام فرار کنم از دستش و تا میتونم از همبازی هام خودمو دور کردم ولی مدتی که شل گرفتم و سفت هم خوردم بیشتر حواسم و جمع کردم و بیشتر روی آوردم به دوره ها و هرآنچه در سایت هست و دارم ورودی مثبت میدم تا خروجیم هم مثبت بشه و سعی من بر اینکه نزارم ذهنم منو ببره روی مومنتوم منفی و خدارو شکر میکنم خداوند هم داره حمایتم میکنه با همین فایل ها که قانون هی تکرار بشه که همه چی بر میگرده به خودم که میخوام در مسیر درست باشم یا نه و هیچ اجباری از طرف خداوند نیست اون به هر طرف که من بخوام هدایتم میکنه و چه عدلی از این زیبا تر که من رو خالق تمام زندگی ام کرد
خدارو شکر میکنم که زنده ام و دارم در مکتب خانه توحیدبا استاد عباس منش درس بندگی کردن می آموزم
عاشقتونم
به نام یگانه فرمانروای هستی
و با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دیگر دوستان عباسمنشی خودم
خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر اینکه من را هدایت کردی تا دانشجوی بهترین استاد زمانهام باشم؛
استادی که اینقدر قشنگ قوانین خداوند را درک کرده و اینهمه زیبا، ساده و کاربردی به من، حامد، آموزش میدهد. همیشه و همهجا، چه در فایلهای رایگان و چه در فایلهای محصولات، به جای اینکه بخواهد دانشپراکنی کند، تجربهاش را میگوید و این چقدر زیباست و به دل مینشیند.
ما به خدا اعتماد داریم.
اعتماد به خداوند از کجا میآید؟
آیا شهود مختص پیامبران و بزرگان است؟
آیا بزرگان و پیامبران به واسطهی چه چیزی شهود دریافت میکردند؟
آیا خداوند بین بندگانش فرق میگذارد؟ اگر آره، پس عدالت خداوند کجاست؟
سالهای سال در گمراهی زندگی میکردم و خودم را لایق همصحبتی با خداوند و دریافت هدایتها و الهامات او نمیدانستم، چرا که درک درستی از خداوند نداشتم. به من گفته بودند تو انسان حقیری هستی و باید به واسطه با خداوند حرف بزنی.
سالیان سال وقتی بهصورت اتفاقی، چه از تلویزیون، چه از بلندگوی مسجد یا هر جای دیگری، معنی قرآن را میشنیدم که میگفت اگر خداوند بخواهد فلان اشخاص را چنین میکند و دیگران را چنان، با این کلمه مقاومت داشتم. میگفتم این چه خدایی است که اگر بخواهد یا نخواهد هر کاری که دوست دارد میکند؟ آن روزها مدارم آنقدر پایین بود و در و دیوار را سیر میکردم که حتی یکبار هم زحمت ندادم این آیات قرآن را خودم بخوانم. با همان منطق دوران جاهلیت، خدا و قرآن و همهچیز را منکر میشدم.
آری، خدا بود، خدا هست، خدا خواهد بود؛ اما من نمیتوانستم ثابت و پای کار باشم. آن زمان من پای کار نبودم و فقط از ذهن دستور میگرفتم. شیطان به من میگفت خودت باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی، به هر طریقی که میتوانی دروغ بگو، دزدی کن، قمار کن، غیبت کن و اگر این کارها را نکنی آدمی به درد نخور و بیعرضه هستی و حقت را میخورند.
سالها به همین منوال گذشت. خدا بود، ولی حامد نبود.
آن زمان خداوند رحمان بود؛ به محض اینکه حامد او را اجابت کرد، رحیم هم شد. دستم را گرفت و از منجلاب اعتیاد نجاتم داد؛ آن هم فقط با دو سه شب گریه و زاری و کمک خواستن از خداوند. حتی درک درستی هم از او نداشتم، فقط گریه میکردم و هقهق میکردم و میگفتم: کمکم کن، دیگر نمیتوانم، من عاجزم، ناتوانم، دستم را بگیر.
خدای رحیم دستم را گرفت، هدایتم کرد، با افراد، شرایط و واقعیتهایی آشنایم کرد که امروز وقتی به پشت سر نگاه میکنم میبینم چقدر قشنگ من را هدایت کرد تا تکاملم را طی کنم. من را هدایت کرد به جلسات معتادان گمنام؛ قدمهای 12گانهی NA را پیش پایم قرار داد. هر روز مقاومتم نسبت به خیلی چیزها شکسته میشد. با استاد عباسمنش آشنایم کرد، آن هم توسط شخصی که فقط یکبار در زندگی دیده بودم. امروز که فکر میکنم، حتی آشنایی با NA و بعد با سایت استاد عباسمنش اگر جابهجا اتفاق میافتاد و من اول با استاد آشنا میشدم، هرگز نمیتوانستم صحبتهای استاد را قبول کنم و مقاومت داشتم. این قدمهای NA بود که من را آماده و مهیای این سایت کرد و خیلی از مقاومتهایم را شکسته بود.
در سایت استاد عباسمنش متوجه شدم که خداوند طبق خواست و ارادهی من، ارادهاش را جاری میکند. من را در این زندگی دنیوی آزاد و صاحب اختیار قرار داده و راه را به من نشان داده. گفته است اگر راه راست، راه مستقیم، راه صالحان، راه کسانی که به آنها نعمت دادهام را بروی، من خوشبختی در دنیا و آخرت را برایت اراده میکنم. و اگر راه کسانی که بر خود ظلم میکنند و راه کسانی که در دل و قلبشان مریضی است را بروی، من عذابم را برایت اراده میکنم. یعنی ارادهی خداوند زیرمجموعهی ارادهی انسان است و این نهایت عدالت خداوند است.
در سایت استاد عباسمنش یاد گرفتم که پیامبران با انجام یکسری کارها و کنترل ذهن، با شرایط آن زمان خود، خدا را پیدا کرده و انتخاب کردهاند و خود را لایق دریافت الهامات خداوند کردهاند. و منِ حامد هم با شرایط و موقعیتهایم و با انجام یکسری اعمال و کنترل کردن ذهنم میتوانم الهامات را دریافت کنم. و چقدر من تجربه دارم در این مورد؛ زمانی که شیطان بر من مستولی گشت، زمانی بود که من نتوانستم ذهنم را حفظ کنم. و چه زمانهایی که به واسطهی حضور در سایت، حضور در جلسات NA، کار کردن روی خودم و استفاده از دورههای استاد توانستهام ذهنم را کنترل کنم، آرامشم را حفظ کنم و چقدر متوجه الهامات و هدایت شدم و خورشید هدایت راه را به من نشان داد.
خدایا صد هزار مرتبه شکر.
بنام اللّه بی همتا ،بنام او که هرچه دارم از اوست
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ
الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ
وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ
(اى پیامبر!) آیا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟
و بار سنگین ات را از (دوش) تو برنداشتیم؟
آن (بار گرانى) که براى تو کمرشکن بود.
و نام تو را بلند (آوازه) گردانیدیم.
پس (بدان که) با هر سختى آسانى است.
آرى، با هر دشوارى آسانى است.
پس هر وقت (از کارى) فراغت یافتى (براى کار جدید) خود را به تعب انداز.
و با رغبت و اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور.
خدایا…
باید اعتراف کنم خیلی وقتها یادم میرفت تو چقدر نزدیک بودی،
درحالیکه همیشه با دلسوزی و عشق کنارم ایستادهای.
هر زمان فکر کردم تنهام، تو مثل نوری آرام در قلبم نشستی و گفتی:
“من هستم، نترس، من برایت کافیام.”
وقتی افتادم، تو بلندم کردی؛
وقتی شک کردم، نشانهای فرستادی؛
وقتی گریه کردم، کسی را فرستادی که آرامم کند،
و حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم تو در تمام آن لحظهها حضور داشتی —
در لبخند مادر، در آغوش دوست، در نسیم لطیف صبحگاهی، حتی در سکوت شب.
خدایا، ممنونم برای همهی چیزهایی که دادی و حتی آنچه ندادی،
چون یادم دادی گاهی نداشتن چیزی یعنی داشتن تو.
ممنونم برای عشقی که هر روز بیهیچ شرطی در جانم میریزی،
برای مهربانیات که خسته نمیشود، برای آغوشی که همیشه باز است.
گاهی با خودم میگویم: چقدر خوب شد که تو را داشتم،
چقدر زیباست دانستن اینکه در هر ضعف و هر اشک،
تو همان قوت قلبی بودی که آرام نجوا میکرد:
“من هستم، فقط نگاهت را به من بدوز.”
خدایا… سپاسگزارم،
برای بودن، برای عشق، برای همهی راههایی که با نور تو پیمودم،
برای تمام لحظههایی که ندانستم چطور، ولی ادامه دادم —
چون تو بودی، چون تو هستی، چون همیشه خواهی بود
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر این فرصت دوباره ،اینکه به خواسته تو در این مکان الهی حضور دارم
چقدر به خداوند اعتماد داری نه اعتقاد
آگاهیهای این فایل رو باید بارها وبارها گوش بدم وبا خودم تکرار کنم تا ملکه ذهنم بشه
همانطور که استاد عرشیانفر فرموند لازمه هر چند وقت یکبار (هرروز )به خودم بگم من چقدر به خداوند اعتماد دارم
وقتی به اتفاقات زندگی خودم نگاه میکنم درک میکنم هر جا به خدا اعتماد کردم حتی در شرایط به ظاهر سخت ،قدم برداشتم وحرکت کردم وهمین حرکتِ دلیلی شد برای رشدم
مثال استاد عرشیانفر ،منو یاد پسر خودم انداخت ،وقتی نصف شب متوجه شدم پسرم تب کرده ،اونو بغل کردم وبه همسرم گفتم آماده شو بچه رو ببریم بیمارستان ،ولی در اون شرایط قلبم آروم بود،انگار یه چیزی منو از درون دعوت به آرامش میکرد ،قبل از اینکه برسیدیم من بوضوح دیدم پسرم علائم تشنج نداره ،فقط بی حاله ،بعد که دکتر بهم گفت تشنج هست ،گفتم علائمی از تشنج نداره فقط بی حاله وقتی دکتر اصرار منو دید وآزمایش گرفت متوجه شدیم اُفت قند بوده،آن موقعه من متوجه نشدم ،ولی امروز درک میکنم اون آرامش درونی ،اون اطمینان قلبی ،اون حرفها رو به زبونم آورد که اجازه ندم دکتر برای پسرم داروی تشنج تجویز کنه
درسته در احساس خوب وآرامش هست که ما هدایتهای خداوند رو دریافت میکنیم
تجربه بعدی برمیگرده به زمانی که باردار بودم ویه شب کاملا هدایتی متوجه شدم فشارم بالاست بدون هیچ علائمی ،وقتی که مراجعه کردم بیمارستان شهرستان ،گفتند باید تحت مراقبت باشی تا صبح متخصص زنان بیاد وشما رو معاینه کنه ،ولی من دودل بودم که بمونم یا نه برم خونه وفردا به پزشک خودم مراجعه کنم ،اون حس ِ به من گفت برو خونه ،به همسرم گفتم بستری نمیشم تا فردا بریم مطب دکتر خودم ،همسرم بدون هیچ حرفی موافقت کرد واین درحالی است که همسرم به شدت فرد وسواسی هست،آنقدر که من خودم از پذیرش بی چون وچرای ایشون تعجب کردم ،وفردای آن روز که رفتم پیش دکترِ خودم با اینکه یه بیمارستان خصوصی بیمارهاش رو بستری میکرد ولی به یه دلیل الکی که همسرم دو هفته قبل از اون کرونا گرفته منو پذیرش نکردند وگفتند منتقلت میکنیم به بیمارستان دولتی ،اولش خیلی بهم ریختم وناراحت شدم وقتی به همسرم گفتم ،گفت حتما یه حکمتی داره ،توکل بخدا اجازه بده که خود بیمارستان کارهای انتقال رو انجام بده ،استاد من اون زمان نمی دونستم در آینده چه اتفاقاتی قراره برام بیافته ولی الان همیشه بابت اون حرکت دکتر،خدا رو شکر میکنم
بعد از اون تضاد متوجه حکمت این اتفاق شدم ومتوجه شدم اینها همه پلن خداوند بوده تا به من عمری دوباره ببخشدواون اتفاقات سبب شد اعتمادم به خداوند بیشتر بشه وبه این باور برسم شرایط هرچقدر هم سخت باشه اگر من احساس خوب وآرامش داشته باشم خداوند منو به سمت بهترینها هدایت میکند
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
نشانه امروزم !
وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُ
کسی که بتواند بر خدا توکل کند خدا برای او کافیست!
بنام یگانه دلبر شیرینم صاحب ضربان قلبم رزق هر روزم ، اجابت کننده ستاره قطبی ام جاری کن آنچه را که از نظر تو درسته👌
اساتید گرامی ام ، دوستان توحیدی ام سلام گرم مرا از بهشت زیبا ، سر زمین جومونگ پذیرا باشید !
بزارید یک حقیقت زنده یی را از اعتماد کردن به خداوند براتون بنویسم شاید یه ذره بتونه بدرد تون بخوره !
ایمان که عمل میاورد کار ها را انجام میدهد میبینم قسمت های زنده گیم را قدم برداشتم نتیجه دیر یا زود آمده …
اینم یاد اور شوم که جاهای که شهودم غالب بر نجواهای ذهنم بوده چنان دروازه های باز شده که به عقل جن ام نرسیده بوده ولی هر جا که نجوا ها مرا ترسانده و به غار بی اعتمادی رفتم چک و لگت هایش را خوردم !
خدا کار نمیکنه شاهکار میکنه، قربونش برم اگر دری را که خدا باز کنه برکت ها و نعمت های را وارد زنده گی آدم میکند که هیچ احدی دیگری نمیتواند!
باور میکنید من نمونه آدم هستم که خدا شاهده برای خرید یک آب میوه مشکل داشتم، نمونه آدم هستم که در حسرت این بودم که یکبار بتونم یک رستورانت برم و بماند دیگر مسایل …..
الان میدونید آنقدر به لطف الله نعمت دارم که اگر بخام هر روز میتونم بهترین رستورانت رو برم
میدونید من اون موقع از قانون آگاه نبودم که بتونم زنده گیم را خلق کنم!
ولی من کار ها را به خداوند سپرده بودم و او اینچنین آسانم کرد برای آسانی ها
در زنده گیم خیلی معجزه ها از خداوند دیدم ولی بزرگ ترین اش همین بحث مهاجرت بود!
مهاجرت کردن برای منی که هیچ نوع شرایط را برای مهاجرت کردن نداره سخت بود !
نه پول داشتم
نه استعداد داشتم
نه مهارت داشتم
نه پارتی داشتم
ونه کسی را داشتم..
از اونجای که من پسر کلان هستم احساس مسولیت میکردم بدیهی مبلغ بالای داشتیم با ذهنم حساب کتاب کردم که با کارگری و کارمندی در این کشور من نمیتوانم بدیهی ام پرداخت کنم و نه میتوانم زنده گی خوبی را تجربه کنم
تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم هزینه مهاجرتم 9 هزار دلار میشد همه میکفتن خودت را بدبخت میکنی با این بدیهی و باز این مبلغ مخاد که کجا بری اونجا کسی را نداری
این مبلغ را ازت کلاهبرداری میکند اون ادما همه کلاهبردار است
هزاران صدای را شنیدم که میگفت نکن نمیشه و هیچ کس نتونسته پس تو چطور میتونی
ولی گوش من این صداها را نمیشنید همچنان نجوا ها شیطن میامد
ولی یه حسی یه صدای در درونم بود که بهم امید میداد منو وادار به اقدام کردن میکرد با اون همه استرس و ترس و صدای اطرافیان که نمیشه نکن بد بخت میشی
یک امید یک قدرت در درونم خیلی قوی بود که میگفت حرکت کن حرکت کن …..
فکرش را بکنید با اون همه بدیهی باز پول قرض بگیری برای مهاجرت اونم معلوم نیست درست بشه یا نشه
کشور غریب کسی را نداری زبانش را بلد نیستی
ولی قربون خدایم برم که برایم شهامت داد و با قدرت حرکت کردم
از اون موقع تصمیم جدی گرفتم قدم گذاشتم همه کارها را خیلی آسان انجام شد
خداوند جوری مسیر را برایم رقم زد که همه چی دست بدست هم داد تا من به این خواسته ام رسیدم !
بعد از مهاجرت شرایط زنده گی من از زمین تا آسمان فرق کرد
میدونید بزرکترین آرزوی ام چی بود ؟
بتونم بدهی ام را پاس کنم
یک روز بتونم از دستمزد خودم یک چیزی به پدر مادرم بخرم تا یک لبخند در لبانش بیارم
ولی نمیدونید وقتی خدا بده مثل ادما حساب کتاب نمیکند
اون از فضل خودش میبخشه ، اون دلبر وهابه هر چیقدر ببخشه بازم دوست داره بیشترش کنه
فضل خدا الان در زنده گیم چیه ؟
فضل خدا یعنی خانه که میخواستم برایم شد
فضل خدا یعنی ماشین که میخواستم شد
فضل خدا یعنی مسافرت ها و تفریح های لذت بخش را تجربه کردم
فضل خدا یعنی پس انداز که در حسابم شد
فضل خدا یعنی مهاجرت در بهترین کشور دنیا
کشوری که امنیت داره حتی اگر کارت بانکی ات گم بشه کسی بهش دست نمیزنه
کشوری که آزادی داره با هر نکاه و پوشش و تفکرات باشی آزاد آزاد هستی
کشور که آرامش موج میزند
کشور که نظم داره یک سر سوزن اشغال تو کوچه و خیابان نمیبینی
کشور که به هر طرف نکاه کنی فراوانی موج میزند
فراوانی در صداقت و مهربانی ادم ها
فراوانی در ماشین های شیک و تمیز
فراوانی در خانه های زیبا
فراوانی در سوپر مارکیت های بزرگ
فراوانی در جنگل و درختان
فراوانی در کسب و کار
هر چی قدر که میبینم لطف و نعمت برکت های خداوند بی نهایت است
خداوند را سپاسگزارم در را برویم باز کرد که میلیارد ها نعمت و زیبایی اش را تجربه کردم
امیدوارم که خداوند در هر لحظه نکاه و رفتار و عملکرد های مان را توحیدی تر کند
برای دوستان عزیزم آرزوی خیر و برکت نعمت ، ثروت و حال خوب از خداوند دارم
انشالله که در هر لحظه عشق و نور هدایت خداوند در زنده کی تان جاری باشد
خیلی دوست تان دارم
رضا رضایی
سلام آقای رضایی عزیز صبح شما بخیر
چقدر از خواندن کامنت شما لذت برم خداروشکر که به خدا اعتماد کردید و با دست خالی مهاجرت کردید اینم لطف خدا بوده که به شما الهام کرده که حرکت کنید وگرنه اگر با عقل خودتان حساب کتاب می کردی هرگز قدمی برنمیداشتی. خداروشکر برای این الهام زیبای خدا به شما.
خیلی خوشحال شدم از خواندن کامنت شما و توصیف کشور کره واقعا لذت بردم منم عاشق کره هستم البته فقط تو فیلما دیدم خوشبحالتون انشاالله در پناه خدا اونجا در سلامتی و عشق باشین.
لطفا بیشتر از اون کشور برامون بنویسین و اینکه چطوری میشه به کره مهاجرت کردو شما کارتون چیه اونجا .راستی شما خودتون شکل کره ای ها هستین .شاید اونجا خودتونم شکل اونا شدین.ایموجی لبخند.
سپاسگزارم از کامنت زیباتون
بنام خدای عشق
سلام خواهر نازنینم امیدوارم حال دلت عالی باشه!
تشکر میکنم که کامنت مرا خواندی و خیلی خوشحالم که این آگاهی برای شما مفید بوده.
انشالله که به زودترین فرصت شما را در کشور زیبای کره جنوبی ببینم و کلی از زیبایی هایش لذت ببریم
و سپاسگزار خداوندم که در قلبم یک ایمان ایجاد کرد که بلند شوم، قدم بردارم تا به آرزوی که داشتم برسم .
دوست عزیزم من که خیلی از این کشور راضی ام چون اینقدر خداوند در این کشور برایم خوبی ، مهربانی ، نعمت ، ثروت ، زیبایی و فراوانی نشان داده که نمیتونم بیشمارم!
چون این کشور خواسته من بود با تمام وجود میخواستم ، قدم هاش را به لطف خدا برداشتم و در ها باز شد ، شرایط برام جور شد و با زیبایی به این کشور مهاجرت کردم
شما ام از خداوند هدایت بخواهید قدم ها را بردارید ارام ارام درها باز میشه
در مورد طریق آمدن به این کشور راه های مختلف وجود دارد ، اگر پیگیری کنید یک سری بورسیه ها هست ، برنامه زبان است و اگر تخصص در زمینه داشته باشید با شرکت های اینجا ارتباط برقرار کنید …
بالاخره دنبال اش باشی به سمت اش هدایت میشی
دیگر نمیدانم از چی بنویسم ، خودتان اطلاع دارید کشور هست با تکنولوژی پیشرفته که شاهد تماشای آن هستیم
دیگر اینکه بسیار نظم وامنیت در این کشور حاکم است و مردم اش بسیار مسولیت پذیر است
کشور دارای خیابان های که ذره یی اشغال توش دیده نمیشه
در هر گوشه کنار این سر زمین امنیت و آرامش و آزادی فریاد میزند!
من که به هر گوشه و کنار این سرزمین نکاه میکنم فقط زیبایی، مسولیت پذیری، نو آوری ، نظم و آرامش میبینم اگر غیر این باشد ناشکری کردم
دوست خوبم امیدوارم یک روزی خبرت را از این سرزمین بشنوم
موفق باشی
الهی شکرت که بمن زمان نوشتن دادی❤️
سلام…. روز همگی به ارامش و لبخند
ممنونم از تمام کسانی که در ایجاد و رونق و ارتقای این سایت اگاهی بخش نقش داشتند
من خیلی وقته تو سایت کامنت نذاشتم
یکی از اعضای عزیز خانواده ام، دوره کشف قوانین زندگی رو بامن به اشتراک گذاشت.
از اونجاییکه که من مستقیما این دوره رو تهیه نکردم، پس نمیتونم در اون بخش کامنت های دوره کشف قوانین، کامنت بذارم
امروز جلسه اول دوره رو به لطف خدا شنیدم
و استاد تاکید داشتن حتما بعد شنیدن فایل اول، انچه از اگاهی های جلسه اول درک کردید رو، در سایت کامنت کنید.
من بصورت کلی و تئوری وار میدونستم که…
انجه که از شرایط اتفاقات افراد در زندگی من هست، مستقیما به نوع ارتعاش خودم برمیگرده
اما آنچنانی درکش نکردم
اما خوب که فکر کردم متوجه شدم…
اون پولی که بابت حق بیمه به متصدی بیمه، پرداخت کردم اما هیچ وقت حق بیمه ام پرداخت نشد…
مستقیما به علت نوع ارتعاش ارسالی خودم بوده
و شدت محبت احترام ارزشمندی، عشق و حتی اگاهی که از پارتنرم دریافت میکنم هم، باز به علت ارتعاش خودم بوده
حقوق دریافتی پایین من، باز هم به علت ارتعاش ضعیف ثروت و باور های محدود کننده ی مالی خودم بوده و هست.
ارتباط محترمانه و صبورانه مشتری ها با من، باز هم علتش درون و ارتعاش خودمه
یا اینکه چندین چند وقته میگرن ندارم، باز هم
منشا و علت از دنیای درون خودمه
خلاصه که من اثر ارتعاش ام رو بخوبی دارم میبینم یا بهتره بگم با اینکه نمیبینم اما کامل درکش میکنم
شرایط بیرونی انعکاس کامل دنیای درون و باورها و نوع انرژی ارتعاش منه
من میخوام با عمل به تمرین ها و اگاهی دوره کشف قوانین زندگی، ارتعاش ثروت عشق و سلامتی رو بهبود ببخشم.
برای تمام خانواده ی بزرگ استاد عباسمنش آرزوی سلامتی،ثروت، آرامش و شادی بی دلیل دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شمااستادعزیزم خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام.
“پروژه درک بهتر قوانین خداوند”
□ گام هفتم؛ اعتماد به خدا، آرامش قلبی و دریافت الهامات الهی
ادامه لایو استاد عباسمنش با آقای عرشیانفر
مقدمه:
برخی آموزشها را میتوان بارها شنید، اما تنها در زمانی خاص آنها را درک کرد.
برای من، لایو استاد عباسمنش با آقای عرشیانفرازهمین دست اموزههااست.
این فایل را پیشتر بارها گوش کرده بودم اما اکنون که در قالب «پروژه درک بهتر قوانین خداوند» دوباره با آن مواجه شدم دریافتم که فهم من از این مطالب عمیقتر و کاربردیتر شده است.
احساس میکنم همانگونه که استادبارها توضیح داده اند، با افزایش آگاهی و تغیر نگرش، مدار وجودی انسان تغیر میکند و در نتیجه مفاهیمی که پیشتر صرفاً شنیده میشد، اکنون به مراتب قابل لمس وقابل درک میشود.
●نقطه عطفی به نام آگاهی
شش سال پیش، مسیری تازه در زندگی من آغاز شد.
مسیری که آن را لطف و هدایت الهی میدانم در این مسیراشنایی با آموزههای استاد عباسمنش نقشی تعیینکننده برایم داشت و به نقطه عطفی در زندگی من تبدیل شد.
آگاهیهایی که در این سالها دریافت کردهام دانشی نبود که در پنجاه سال نخست زندگیام به آن دسترسی داشته باشم. نتیجه این تغییر نگرش و اصلاح باورها تحولی بنیادین در زندگی من بود.
تحولی که مهمترین ثمره آن، آرامش درونی است.
آرامشی که امروز آن را نه بهصورت مقطعی، بلکه بهعنوان کیفیتی پایدار در زندگی تجربه میکنم.
●اعتماد به خدا؛ سنگبنای توحید عملی
یکی از اساسیترین مفاهیمی که پس از آشنایی با این مسیر در زندگی ام تجربه کردم درک “توحید”بود.
نه توحید ذهنی و نظری، بلکه
توحید عملی واقعی….
خدایی که در این آموزهها شناختم. خدایی نزدیک.
خدایی حاضر.
خدایی همراه.
خدایی که یک لحظه انسان را رها نکرده وهمواره در کنار اوست.
امروز بیش از گذشته احساس میکنم تنها نیستم و نیرویی آگاه و حکیم همواره همراه من است.
هرچه میزان اعتماد من به این حقیقت جهان افزایش یافته نتایج آن را شفافتر در زندگی خود مشاهده کردهام.
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
سوره طلاق، آیه 3
(هرکس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت میکند.)
●تجربهای شخصی از توکل به خدا
تازه ترین تجربه اعتمادکردن من به خدادر جریان همین اتفاقات اخیر کشوربود
درجریان حوادث اخیردرکشوربخش زیادی از جوانان درگیر هیجانات و تنشها بودند. من نیز بهعنوان پدر دو فرزند پسر در همین رده سنی دارم طبیعتاً میتوانستم دچار نگرانی و اضطراب شوم.
اما بهجای غرق شدن در ترس و نصیحتهای تکراری واذردهنده اگاهانه تصمیم گرفتم فرزندانم را به خدا بسپارم و از خداوند بخواهم که آنها را بهواسطه محبتی که نسبت به بندگانش داردبه مسیر درست هدایت کند و در هر شرایط وموقعیتی محافظشان باشد.
ودران ایام مرتب جملات تاکیدی راتکرارمیکردمثل:
“فرزندان من درنورخداگام برمیدارند وتحت حمایت الهی هستند”
“فرزندان من دردستان امن خداوندهستند وازهرسومحافظت میشوند”
“خدایامن خودم، خانواده ام، همه کس وهمه چیزو میسپارم دست توتافارغ رهاشوم خودحافظ ونگه دارمان باش”
نتیجه این انتخاب آرامشی بود که جای نگرانی را گرفت و تجربهای عینی از اعتماد به خدا را برای من رقم زد.
●قرار گرفتن در مدار دریافت الهامات الهی
یکی از پرسشهای مهمی که در این گام از پروژه مطرح میشود این است:
●چگونه خود را در مدار دریافت الهامات الهی قرار دهیم؟
برداشت من از تجربه شخصیام این است که کلید این موضوع، کنترل ذهن در شرایط نادلخواه است.
هر زمان که توانستهام در مواجهه با تضادها، فشارها و شرایط ناخوشایند، ذهن خود را مدیریت کنم و واکنشهای هیجانی را کنار بگذارم مسیر دریافت الهامات الهی برایم هموار شده است.
الهامات الهی در ذهنی آشفته و قلبی ناآرام جاری نمیشود.
●قلب؛ جایگاه ایمان و دریافت الهامات
در این لایووسلسله آموزههای استادتأکید میشود
که قلب، دریافتکننده الهامات الهی است؛ اما منظور از قلب صرفاً عضو فیزیکی بدن نیست.
○انسان دارای دو نوع قلب است:
قلب فیزیکی که وظیفه پمپاژ خون را بر عهده دارد
قلب معنوی که جایگاه ایمان، آرامش، یقین و الهامات الهی است
وقتی انسان بتواند:
در شرایط نادلخواه، ذهن خود را آرام نگه دارد
در احساس خوب باقی بماند
با جریان الهی همسو شود
آنگاه قلب او آماده دریافت الهامات میشود.
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
سوره رعد، آیه 28
(آگاه باشیدتنهابانام خدادلهاارام میگیرد)
●نمونههایی عینی از ایمان و تسلیم
استاد در این بخش، تجربهای بسیار عمیق از زندگی شخصی خود بیان میکنند. ایشان از فقدان فرزند دو سالهشان سخن میگویند و توضیح میدهند که چگونه در مدت کوتاهی توانستند ذهن خود را کنترل کرده و این فقدان را در چارچوب امانت الهی درک کنند.
ایشان فرزند خود را امانتی از سوی خدا میدانند که برای مدتی کوتاه در کنارشان بوده و از حضورش لذت بردندو بهرهمند شدهاند. این نگاه، نتیجه آمادگی ذهنی و ایمانی پیشین است.
درهمین راستااستادازآشنایی تکان دهنده خود با آقای عشقیار اشاره میکنند ( نمیدانم درحال حاضرایشان درقیدحیات هستن یانه؟)فردی که دو فرزندش به شهادت رسیده بودند و فرزند سوم نیز از داغ آن دو از دنیا رفته بود. با وجود این مصائب، ایشان تا سنین بالا از سلامت ذهن، شادابی و حضور در زندگی برخوردار بودندبطوریکه درسن 90سالگی کبوتربازی میکردند وشعرمیگفتند
در مقابل، همسر ایشان قرار داشت که نتوانسته بود ایمان خود را حفظ کند و نتیجهای کاملاً متفاوت را تجربه کرده بود.
این دوالگوبه خوبی به ما نشان میدهد که ایمان، تعیینکننده کیفیت تجربه انسان از زندگی است.
نه صرفاً شرایط بیرونی.
●آرامش قلبی، مشیت الهی و «انشاءالله»
در ادامه این گفتگوی جذاب وعمیق استاد به مفهوم «انشاءالله» و قرار گرفتن در مشیت الهی اشاره میکنند و به آیهای از قرآن استناد میشود که میفرماید:
«کُلًّا نُّمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ»
سوره اسراء، آیه 20
(مابه هردوگروه کمک میکنیم)
اما کیفیت این کمک وابسته به مسیری است که انسان انتخاب میکند.
حرکت در چارچوب قوانین الهی انسان را در مسیر مشیت خداوند قرارمیدهد
و نتیجه ان ارامش قلبی و هدایت درونی است.
جمعبندی:
گام هفتم از “پروژه درک بهتر قوانین خداوند”
برای من یادآور این حقیقت بود که:
اعتماد به خدا، یک انتخاب آگاهانه است.
آرامش درونی…
حاصل همسویی با قوانین الهی است.
الهامات الهی.
نتیجه ایمانی زنده و قلبی آرام است.
امروزپس از سالها تجربه و آموختن بیش از هر زمان دیگری باور دارم که
“ارامش” نه در کنترل جهان بیرون بلکه در اعتماد به خدای درونم نهفته است.
باعشق
بااحترام
اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ
17بهمن ماه1404
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
دریافت الهامات… من زمانی میتونم که الهاماتو دریافت کنم تا آرامش داشته باشم اون وقت میتونم الهامات خداوندو دریافت کنم اگه ما تو هر مسیری باشیم چه در مسیر خوب چه در مسیر بد فرقی نمیکنه ما هدایت میشیم به بیشتر بودنش پس مهم اینه که ما کدوم مسیرو انتخاب میکنیم خداوند به ما مسیرو انتخاب نمیکنه مثل جمله زیبایی که استاد فرمودند که پیامبر خدا را انتخاب کرد خداوند پیامبر انتخاب نکرد پس ما هم باید تعیین کنیم که درچه مسیری قدم برمیداریم هرچقدر خداوندرا بیشترررر باورداشته باشیم میتونیم بیشتررر دریافت کنیم ومثلی عضله است هرچی بیشترررر استفاده کنی قوی تر میشود سپاس گذارم ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین
خدایا شکرت که تورادارم
به نام خداوند بخشنده ومهربان
عرض سلام وادب واحترام دارم حضور استاد نازنینم جناب آقای عباسمنش ومریم جون که بینهایت دلم براش تنگ شده وبقیه عزیزان
استااااد دیروز معجزه ای برای من اتفاق افتاد که هنوز وقتی بهش فکر میکنم اشکم جاری میشه از خوشحالی.
دیروز به یک مهمانی دعوت شده بودم در یکی از محله های تهران که معروفه بسیار دزدی در اونجا اتفاق افتاده ومن مردد بودم که برم یا نرم خلاصه صبح زود رفتم وموبایلم رو جلوی ماشین گذاشته بودم که مسیر رو پیدا کنم و وقتی رسیدم پارک کردم توی کوچه چندتا خونه مونده به محل مهمانی ویادم رفت گوشیمو بردارم.من بعد از آشنایی باشما هرموقع از ماشین پیاده میشم بدون زدن قفل فرمون میگم خدایا اموالم روبه تومیسپرم وتشکر میکنم ازش ومیرم .
بعد از ظهر موقع برگشت کیفم رو باز کردم که ببینم کسی زنگ زده یا نه دیدم موبایلم نیست تازه یادم افتاد موبایلم توی ماشین مونده .با دلهره سوار آسانسور شدم وفقط فکرم به محتویات موبایلم بود که خالیش نکرده بودم ودلهره بدی گرفته بودم.
وقتی رسیدم به ماشین دیدم جلوی شیشه ی ماشین یک پلاستیک مشکی کلفت سرتاسر کشیده شده وبا تکه های کوچک چوب فیکس شده به دور شیشه ودر ماشینو باز کردم دیدم موبایلم سرجاشه ویک کاغذ تاشده ی کوچک از لای درافتاد که توی اون نوشته شده بود “سلام من داشتم رد میشدم دیدم موبایل شما توی ماشین مونده زنگ چند تا خونه روهم زدم کسی ماشین رو نمیشناخت برای همین پلاستیک کشیدم توی ماشین مشخص نباشه به 110 هم زنگ زدم برای محافظت ماشین شما”
استاااد خداوند در یکی از بدترین محله ها به زیبایی از اموال من محافظت کرده بود اصلا نمیدونین چه غوغایی در من ایجاد شده.
من واقعا توان توصیف خوشحالی خودم روندارم که چقققققدر قوانین خداوند واین جهان زیباست.خدارو صدهزار بار شاکرم برای قوانین بدون تغییرش ونتیجه اعتمادی که به اون دارم وصدهزاربار شاکرم که من رو درمسیر شما قرار داد که بالاترین وبرترین استاد رو داشته باشم که اینقدر زیبا وآسان به من یاد داد که خداوند چیست وقوانین آن چگونه عمل میکنه.
میخوام بگم اگر به خدا اعتماد داشته باشیم توی بدترین شرایط دربهشت زندکی میکنیم واگر برای همه ،همه چیزبد باشه برای ما بهترین اتفاقات رقم میخوره .
استاد به وجودتون افتخار میکنم وبه خودم افتخار میکنم که همچین استادی دارم که اینقدر زیبا وماهرانه قوانین خداوند عزیزم رو به من یادداده که درشرایطی که همه از زمین وزمان مینالند واستادهاشون هم خودشون گرفتار این وضعیت هستن، استاد نازنینم من رو اینطور زیبا تربیت کرده که تو فقط روی خودت کار کن اونوقت احساس خوبت اتفاقات خوب رو برات رقم میزنه.
خداروصدهزار بار شاکرم برای این دنیای زیبا،خداروصدهزار با شاکرم برای وجود شما،خداروصدهزاربارشاکرم برای آشنایی باشما،استاد عزیزم بسیااار دوستتون دارم وبه وجودتون وشاگرد بودنتون افتخار میکنم .
آرزوی سلامتی وخوشبختی وثروت دارم برای همه ی عزیزان.
باخداباش پادشاهی کن
به نام خداوند یکتا
نمیدونم چقدر خودم میتونم این صحبت هارو درک کنم چقدر میتونم در عمل پیاده سازی کنم( همونجایی که خدا در اون شرایط خاص از دنیا رفتن فرزندشون بهش گفته مگه توی سمینار از ابراهیم نمیگفتی بیا اینجا عمل اونجا که کاری نداره) از خدای بزرگ میخوام مارو هدایت کنه به راه راست به راه کسانی که بهشون، توحید، ایمان، آرامش، ثروت،سلامتی، و دریک کلام حال خوب داده که بتونیم از جایگاه قلب بتونیم الهامات رو بشنویم و بعد بتونیم اعتماد کنیم بعد هم عمل کنیم حرکت کنیم در اون مسیر الهامات، واقعا چقدر میتونیم به خداوند اعتماد داشته باشیم ؟
شاید مضمون ایه ی :
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ.
کسانی که به غیب ایمان دارند همین باشه یکی از موارد غیب شاید همین اتفاقات ناخواسته ایی باشه که ماها نمیدونیم چی قراره بشه برامون تهش اما وقتی اعتماد به خداوندی که میفرماید هیچ گاه به بنده ایی ظلم و ستمی نمیکنه که سراسر خوبی و خیره، میتونه یکی از بهترین باورهاهمین باشه به خدای بزرگ توی تمامی موارد در زندگی اعتماد کنیم، توی کسب و کار، توی امور ازدواج، فرزند و … واقعا وقتی زندگی رو نگاه میکنیم چطور میشه توی این جهان دو قطبی پر از شرایط و اتفاقات بدون اعتماد به خداوند حال خودمون رو خوب نگه داریم ؟
امیدوارم بتونیم به خوبی بندگی خداوند روکنیم مایی که زندگیمون، نفس کشیدنمون در دست پر مهر مهربانترین و دلسوزترینه اونم خدای بزرگ. الهی شکرت
سلام وقت بخیر
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه….
چقدر قدرت کنترل ذهن استاد عباسمنش قابل تحسین است که زمانی که فرزند دلبندشان را از دست دادن به دوستان خود هیچ حرفی نزدن و فقط گفتند که اتفاقی افتاده باید بروم تهران!و از خانه خارج شدن و نگذاشتند که جشن دوستانشان به هم بریزد،خداوند رحمت کند فرزند دوم استاد را و انشالله که بیش از صدسال دیگر جناب استاد و فرزند و عزیز دلشان در کنار هم شاد و خوشحال باشند و چقدر دیدگاه خوبی داشتند که حتی همسر سابقشان را هم آرام کردن و دلداری میدادن به ایشان…و آیه ای که در قرآن میفرماید که مؤمنان واقعی نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند را با عمل کردن معنا دادن…
و به میلیون ها نفر درس زندگی آموختن
شاد و تندرست باشید
خدانگهدار