درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه













به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم مریم خانوم عزیز و دوستان عزیزم در این فضای الهی
وقتی داشتم پوستر این هشت قسمت از این پروژه رو نگاه میکردم
جوری بود که حس کردم میتونم برای همه ی این سرتیتر ها بنویسم
میتونم از تجربه هام بگم
اول از همه میخوام قانون اصلی رو مرور کنم
که واقعا واقعا هنوز که هنوزه فراموشم میشه
تمام اتفاقات زندگی ما تمام اتفاقات موقعیت ها شرایط افراد ایده هایی که باهاشون برخورد میکنیم
همه چی
نه 99 درصد ، 100 درصد آنچه که ما تجربه میکنیم در هر لحظه از زندگیمون به خاطر آنچه بوده که ارسال کردیم
به خاطر فرکانس های خودمون بوده
افکاری که بهش توجه کردیم مواردی که بهش توجه کردیم و در ما احساسی رو به وجود آورده و اون احساس در واقع همون فرکانس ارسالی هستن به جهان
در مورد الهامات و هدایت
خب تا جایی که یادم میاد ما از بچگی به صورت غریضی و ناآگاهانه از این جریان هدایت و الهامات استفاده کردیم
یا اینکه دریافت کردیم ولی عمل نکردیم
مثلا اگر به گذشتمون توجه کنیم و به یاد بیاریم
شاید صدها مثال بتونیم به یاد بیاریم که مثلا بگیم حسم گفت من برم فلان کارو انجام بدم و اتفاقا چقدر هم برام خوب شد
یا اینکه بگیم حسم بهم گفت این کارو نکنا
حسم بهم گفت با این آدم رابطتو بهم بزنا
حسم بهم گفت با فلانی شریک نشو ها
اما من بهش گوش نکردم و مثلا فلان اتفاق برام افتاد
یا مثلا خیلی ها توی کارهای تخصصیشون و علایقشون میتونن هزاران هزار مثال بیارن که مثلا بگن حسم گفت این کارو انجام بدم و نتیجش شد این
یا مثلا اونجا به حرف حسم گوش نکردم کارم خراب شد یا نتیجش خوب نشد
خب همه ی ما صد در صد هزاران هزار تا از این مثال ها داریم
اما هیچ وقت ما به این حسه نمیگفتیم خدا
میگفتیم حسم
دلم
حس ششمم
و در نهایت هم اعتبارش رو به خودمون میدادیم
اگر بهش عمل میکردیم و نتیجه ی خوب میگرفتیم
باد زیر غبغبمون مینداختیم و پیش خودمون میگفتیم من عجبببب آدم خفتی هستم
من خیلی خفنم خیلی باهوشم
یا مثلا اگر به یاد بیاریم ایده های خوب همیشه در مواقعی به رهنمون خطور میکرده که حالمون خوب بوده
مثلا یا تو مسافرتی بودیم یا تو باغ ویلا استخری جایی بودیم یا موقع ورزشی رقصی
یا مثلا یه کتابی خوندیم که خیلی بهمون حس خوبی داده چون احتمالا باورهای قدرتمند کننده ای توش بوده یا مثلا یه خبری یه چیزی در مورد فراوانی دیدیم یا شنیدیم
یا مثلا برای خودم خوندن معانی قرآن خیلی در من احساس خوب و قدرت و امیدواری ایجاد میکرد که بعدش مثلا در مورد مسائلی که باهاش درگیر بودم بهم ایده های خوبی داده میشد که نتیجه ی اون ایده های خوب هم احساس خوب بوده
یا خیلی از مواقع مثلا توی تنهایی خودمون وقتی با خودمون صحبت میکردیم و بعضی موضوعات رو به چالش میکشیدیم و سوال میپرسیدم و جوابشو به خودمون میدادیم و با خودمون صحبت میکردیم
و به نتیجه میرسیدیم و بعد مثلا میدیدم که مثلا فلان استاد هم توی فلان کتاب اینو گفته یا سر کلاس فلان استاد دقیقا در مورد نتیجه ی ما صحبت میکنه
و هزاران هزار مثال از این موارد
اما هیچ وقت هیچ کس به ما نگفته بود که این چیزی که در درون تو هست و باهات صحبت میکنه از طریق احساس خوب و احساس بد
خداونده
وقتی با استاد آشنا شدم
اول خداوند رو اینطور باور کردم که همیشه میاد و از طریق دستانش و یک سری عوامل بیرونی به من کمک میکنه و جواب سوالاتمو یا مسائلمو بهم میگه و کمکم میکنه
و من تا حدودی این میفهمیدم و درکش کردم وقتی به تجربیات زندگی خودم نگاه کردم و از اونجا به بعد سعی کردم آگاهانه از این باور استفاده کنم
هرچقدر جلوتر اومدم هرچقدر تونستم احساس هارو بهتر بشناسم و درک کنم
هرچقدر تونستم بهتر احساس خوب رو از بد تشخیص بدم
هرچقدر روی احساس خوبم بیشتر کار کردم جوری که بیشتر در قلبم ماندگار بود و هرچقدر به این موضوع پی بردم که اگر احساس بده ،این طبیعی نیست یه جای کاری ایراد داره
آروم آروم درک کردم که قطب نمای مسیر ما
قطب نمای درست و غلط ما
احساس ماست که جایگاهش تو قلبمونه
من الان بعد از گذشت 5 سال کار کردن روی احساس
تقریبا در تمام روز بخش عظیمی از توجه من و حواس من به احساسی هست که توی قلبمه
یعنی همیشه به جورایی حواسم هست که چه احساسی دارم توی قلبم
یا چه کاری رو الان انجام بدم که احساسم بهتر بشه
یا در مورد افکاری که توی سرم میاد یا چیزهایی که میشنوم میبینم میخونم
کدوم هارو انتخاب کنم و بهشون بیشتر توجه کنم که احساسم بهتر بشه
و کدوم موارد داره در من احساس بدی ایجاد میکنه و خیلی سریع و ضربتی خودمو نجات بدم
و اما الهامات
برای اینکه اصلا برسم به این نقطه که با خداوند شفاف و واضح صحبت کنم
پیش نیازش اصلا شنیدن این باور بود که اصولاً چنین چیزی اصلا هست
و من هر بار از استاد این صحبت رومیشنیدم که من حتی برای اینکه از کدوم اتوبان برم از خداوند میپرسم
یا صحبت های بچه ها توی فایلها که میگفتن خدا قشنگ باهات حرف میزنه مثلا میگه اینو بخور اونو نخور الان به فلانی زنگ بزن به فلانی زنگ نزن
و شنیدن همین صحبت ها باعث شد که این خواسته در من شکل بگیره که منم میخوام به این اول برسم منم میخوام بتونم اینقدر با خدا ارتباطم نزدیک و صمیمی بشه که اینطوری زندگی کنم
و همین پارسال بود که منو دعوت کرد به یک قرار عاشقانه در جنوب
و من اونجا توی سکوت و خلوت جزایر جنوب
تونستم هم صحبتی با خداوند رو خیلی واضح و شفاف بفهمم و درک کنم
اونجایی که وقتی بعد از ده روز تنهایی و دوری از شهر و آدمها ، روی سخره های ساحل هرمز خوابیده بودم و خیره شده بودم به آسمون و دریا
و غرررررق در احساس خوب و سپاسگذاری بودم و بسیار متمرکز بودم در لحظه ی حال
یه هو انگار وصل شدم به منبع و یک گفت و گوی بسیار واضح و شفاف با صدای بلند تو وجودم شکل گرفت و اولین چیزی که شنیدم و خیلی واضح بود و وقتی شنیدم فقط میگفتم چشم و گریه میکردم
بهم گفت هیچ چیزی رو دیگه قضاوت نکن همه چیز رو همونطور که هست ببین و قضاوت نکن هیچ کس و هیچ چیزی رو
آخه همون لحظه آسمون داشت به یک شکل عجیب و غریب در میومد نور قرمز رنگ غروب خورشید هم داشت با ابرها ترکیب میشد و من فقط داشتم میپرسیدم که چه اتفاقی داره میفته و فقط همینو میگفت
میگفت دنیا همینه همینطوری که هست ببین و قضاوت نکن
حتی یادمه همینطور که داشتم گریه میکردم سرمو برگردوندم دیدم دوستم مهدی داره با یکی تو آب بازی میکنه و میدوعن اینطرف و اونطرف بعد تا اومدم اونارو هم قضاوت کنم و بگم اینا دارن چیکار میکنن
باز بهم گفت فقط نظاره گر باش و هیچ چیزی رو قضاوت نکن
بعد از اینکه حدود 20 دقیقه ای توی همون احساس بودم بعدش که مهدی اومد بالا سرم و بلندم کرد رفتیم نشستیم پای چادر
شاید تا دو ساعت هیچی نمیتونستم بگم فقط این جمله به یادم میومد که هیچ چیزی و هیچ کسی رو دیگه قضاوت نکن حتی توی ذهنت
و من اینو به مهدی هم گفتم و کلیییی تحت تأثیر قرار گرفتیم و ساعت ها هیچ حرفی نمیتونستیم بزنیم
و من فقط داشتم از خداوند طلب آمرزش میکردم بابت همه ی قضاوت هایی که در مورد پدر مادر و برادرم میکردم و اونجا حس کردم که واااقعا عاشق شدم و رها شدم از خیلی از احساسات منفی
واقعا انگار یه بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد
بعد از اون اتفاق انگار سیمم به قلبم و خداوند وصل شده بود دیگه
جوری که وقتی دیگه میخواستیم برگردیم من به مهدی گفتم حسم نمیخواد برگرده و حسم منو کشوند سمت کیش
و منی که تا به اون روز اینطوری تنهایی بدون هیچی حتی بدون پول خاصی این عمل رو انجام نداده بودم
به قلبم گوش کردم و ایمانم هم به کمک و هدایت خداوند خیلی بیشتر شده بود و همین ایمان و باور به هدایت و کمک خداوند خیلی بهم کمک میکرد که توی احساس خوب باشم
و وقتی که توی احساس خوب بودم هی بهم میگفت قدم بعدی چیه و من فقط عمل میکردم
دقیقا از همون روز ها بود که من اعتماد و یقینم به الهاماتم بیشتر شد و عملگراییم به الهاماتم بیشتر شد
توی کیش منه از همه جا بی خبر
قدم به قدم به هدایت ها گوش کردم
و منی که صفر کلوین رسیده بودم کیش
بعد از یک هفته 3 میلیون تومان پول توی کارتم بود جای خواب داشتم و البته شغل و چندتا دوست خوب
و هر روز ایمانم به خدایی که همیشه همراه و یارو یاور ماست داشت بیشتر میشد
توی کیش کامل فهمیدم که مهم نیست کجای این جهان باشی
هرجا باشی بهت کمک میکنه برات روزی میرسونه فرصت هارو به سمتت میاره
هداااااااااایتت میکنه
اونچیزی که لایقش هستی و ظرفشو برای خودت ایجاد کردی و حتی بعضاً خیلی بیشترشو بهت میده
(که بعد با همین باور و ایمان دست خالی رفتم حتی به کشور دیگه)
باز بعد از گذشت دو ماه و کلی تجربه های قشنگ و حس های خوب
یه حسی منو میکشوند سمت دریا و هر روز پا میشدم میرفتم لب ساحل و همون حس و هدایت دوباره به من میگفت هیچی نخور
و فقط کشش داشتم به سمت خوردن آب و هرچی دیگه ای دلم میخواست بخورم میگفت نه
من خیلی به دنبال این بودم که بفهمم چی میخوام از زندگیم و من کی هستم واقعا و اون چه حسی بود که دیگه توی مشت زدن و مبارزه کردن و رقابت معنایی پیدا نمیکرد و به دنبال یه حس عمیقتر و معنا دار تر کشش پیدا کرده بود
و در راستای فهمیدن و به جواب این سوال رسیدن
آروم آروم اصلا هدایت شدم که یه مدت تنها برم جنوب
و باز یکی از اون روز ها که میرفتم لب ساحل
وقتی با یک آهنگ فرکانسی خیره شده بودم به دریا و آسمون
و کامل رها بودم از ذهن و خیال
و با تمام وجودم در لحظه بودم
باز اون گفت و گوی خیلی واضح و شفاف و بلند توی وجودم شروع شد
و من هرچییییی میپرسیدم جوابشو بهم میداد هرچی میپرسیدم
در مورد هر موضوعی
هرچی در مورد گذشته ی خودم میپرسیدم و میخواستم به یاد بیارم بهم میگفت و در آخر به طور کاملا واضح و شفاف به من گفت که تو مربی هستی
تو یک مربی هستی
و من وقتی این حرف رو شنیدم بی اختیار برای دقایقی طولانی عمیقا گریه کردم و سپاسگذاری میکردم
و پشت بندش یادمه همش میپرسیدم خب الان که اینو فهمیدم چیکار کنم ؟ از کجا شروع کنم ؟ قدم بعدی چیه !
و هرچی گفت رو توی دفترم مینوشتم و تصمیماتی که گرفتم رو نوشتم و بعد که برگشتم تهران یادمه یک ماه من فقط توی اتاق داشتم الهاماتم رو در مورد موضوع مورد علاقم دریافت میکردم و مینوشتم و دیگه خودمو غرق موضوع رهبری و مربیگری کردم
قبلا هم توی سایت نوشتم
هر آنچه که از درون به من گفته میشد در مورد موضوع مورد علاقم ، بعدش میرفتم میدیم مثلا فلان استاد برجسته توی دنیا توی این حوضه اونارو توی کتابش گفته یا توی سایتش نوشته
و البته خیلی جاها این هدایت و الهامه بهم میگفت مثلا این عنوان رو سرچ کن ، یا این کتاب رو بخون یا این مقاله رو بخون
،
و من از اونجا تازه این نیرو رو توی وجودم پیدا کردم و درکش کردم که چقدررررر به ما نزدیکه
چه نیرویی؟
منبع
منبع کل دانش و علم کیهان
خداوند
رب العالمین
فقط کافیه بهش وصل شی و ازش بپرسی و اون بهترین جواب ممکن رو بهت میگه
در مورد هر موضوعی هرچیزی
به اندازه ای که باورهای مناسب در ذهنت ایجاد کرده باشی که مقاومتی در برابر دریافت حقیقت نداشته باشی ، دریافت میکنی
الان مثلا خیلی بهتر میتونم به اون سوال استاد در قسمت سه برابر کردن درآمد جواب بدم
و من هر بار در حالت احساسی خوب اون سوال رو از خودم میپرسم که خدایا چطور با همین شرایط فعلیم توانایی هام مهارتم درآمدمو 3 برابر کنم
میپرسم و البته اون مقاومت های ذهنی رو برمیدارم
یا بهم یه قدمی الهام میکنه که من بردارم یا خیلی از مواقع یه باوری رو بهم میگه که در ذهنم ایجاد کنم تا اون فرصت رو به سمت خودم جذب کنم یا بعضی از اوقات هم از جایی که من فکرش رو نمیکنم یه فرصتی رو به سمت من هدایت میکنه که درآمدم رو به اون عددی که میخوام برسونه
ایییینقدر این خدا دقیق و فوقالعاده و بی نظیر و شگفت انگیزه
کافیه بتونی اول از همه به احساس خوب برسی
بعد باور کنی که باهات حرف میزنه و تجربش کنی و بعد هر بار با پرسیدن سوالات این نیرو رو فعال کنیم و در جهت خواسته هامون و پیدا کردن جواب سوالاتمون ازش کمک بگیریم
و این خداوند بی نظیر برای ما کاااااااافیه کافیه به خدا
فقط کافیه ازش کمک بخوایم
خودمون محتاج بهش بدونیم
بابت هدایت ها و الهاماتش سپاسگذار باشیم
و یادش کنیم
و به خودمونم هر بار بگیم که خدایا من تیر ننداختما
تو تیر انداختی
این باعث میشه غرور سراغمون نیاد و خودمونو همیشه محتاجش بدونیم
من که الان جوری شدم که هر تصمیمی میخوام بگیرم اول باید خودمو به احساس خوب برسونم
بعد شروع کنم با خدا مشورت کردن
و هر ایده و فکری که در من احساس خوب ایجاد کرد همونو انجام بدم
و من همین دو سه ماه اخیر
با استفاده از همین نیرو
بدون کمک گرفتن و حساب کردن روی افراد و شرایط قبلی
و فقط با تسلیم بودن و امیدوار بودن
هم یه خونه در اختیارم قرار داده شد دقیقا در زمانی که اوضاع به شدت ظاهرش بد و ترسناک بود
هم کارگاه هم ابزار
همه چی
بعدش برای درآمد بهم یه ایده و فرصت الهام کرد که من انجامش دادم و از دل همون حرکت و ایده درآمد خیلی خوب و البته حس خیلی خوب و تجربه ی خیلی خوب نصیبم شد
و یک اثر هنری هم در راستای سفارش یک مشتری که اونم هدایت و دست خدا بود
به کمک نیروی الهاماتم خلق کردم که هر قسمتش که جلو میرفت هم خودم انگشت به دهن میموندم هم مشتری هم دیگران
ولی من میدونستم از کجا داره آب میخوره و خیلی ریلکس که این ریلکسی از کنترل ذهن شدیدم و تقویت ایمان به حضور قدرت خداوند در زندگیم میومد
کار مشتری رو
در شرایطی که من حتی یک سوزن از محیط و شرایط کارگاهی قبلی استفاده نکردم
و همه مراحل و شرایط و محل ساخت این سفارش همش از راه جدید و هدایت خداوند بود
و من میخواستم که هم به خودم ثابت کنم هم باور کنم که میشود
من حتی اگر یک کشور دیگه هم باشم میتونم با هدایت الله هر آنچه که نیاز دارم رو داشته باشم و کارهامو پیش ببرم
و خدارو صد هزار مرتبه شکر از این آزمون هم سربلند بیرون اومدم
و تونستم تحت هر شرایطی ذهنم رو کنترل کنم و آرامشم رو حفظ کنم و بتونم کار مشتری رو با بالاترین حد کیفیت و زیبایی و رضایت تحویل بدم
و برای خودم مثل تیک زدن یک هدف قهرمانی بود و منو بارها و بارها قوی تر و با ایمان تر کرد
من خوشحالم
خیلی خوشحالم که خداوند منو هدایت کرد به سمت مربی که منو گیج و سر درگم نکنه
و صافو پوست کنده منو با حقیقت و با اصل آشنا کنه و اینقدر این اصلو تکرار کنه برام که بشه جزوی از وجودم و تا آخر عمرم برای سعادت دنیا و آخرتم ازش استفاده کنم
خوشحالم که یک روزی کنجکاو شدم برای شناختن حقیقی خداوند
و الان میتونم بگم الفباشو حداقل شناختم و درک کردم دیگه بقیش تمرین کردن و استفاده از این الفبا هست
خدارو شکر میکنم
تا وقتی که به احساس خوب و آرامش نرسیدیم تصمیم نگیریم
هدایت ها و الهامات خداوند در حالت احساس خوب به ما گفته میشه و هدایت و الهام خداوند به ما احساس خوب میده
شورو شوق و هیجان میده برای عمل کردن
ایده هایی از طرف خداونده که با شرایط فعلی ما قابل انجامه
ایده های خداوند خیلی راحته خیلی سادست خیلی آسونه
هر پیچیدگی هر سختی هر ترسی هر نا امیدی از طرف شیطانه
هر ایده و فکری که بهمون حس خوب داد حس امیدواری داد این از طرف خداونده
به قول استاد در دوره ی هم جهت
ما باید تموم تلاشمون رو بکنیم که دیدگاه ذهنمون رو هم جهت کنیم با دیدگاه روحمون
که باعث میشه در مواقع بیشتری در احساس خوب باشیم
و وقتی در احساس خوب باشیم
در مدار دریافت نعمت ها و هدایت ها و ایده های الهی قرار میگیریم
باران رحمت الهی داره میباره
خداوند یک جریان همیشگیست بر این جهان و لحظه و اکنون
دقیقا مثل نور خورشید که داره میتابه
ما باید خودمونو هم جهت کنیم با این جریان
با باورهایی که به دیدگاه روح نزدیکه و به ما کمک میکنه که در مواقع بیشتری در احساس خوب و آرامش و شادی و سپاسگذاری باشیم
اونوقته که لاجرم رحمت رو دریافت میکنیم
الهی شکر که خداوند بهم کمک کرد بنویسم
از استاد جانم سپاسگذارم از مریم خانوم و همه ی عزیزان سایت
برای همگی آرزوی سعادت و خوشبختی و حرکت در مسیر هدف وجودی میکنم
در پناه رب
سلام مهدی جان داداش
عالی که هستی امیدوارم عالی تر باشی
مرسی که نوشتی
مرسی به خاطر این همه تغییر و شجاعت و ایمانت
مرسی که به هدایت ها و الهاماتت گوش کردی
مرسی که به قلبت گوش کردی و داری در مسیر مورد علاقت حرکت میکنی
و انشاالله به زودی زود سر جای خودت قرار میگری
و من میبینم در تو در ارادت در ایمانت که لایق بهترین جایگاه ها هستی
از دیدن عکست بسیار لذت میبرم و واقعا مدل بودن برازندته
اینو میشه از استایل و حتی فرکانست توی عکس فهمید
و چقدر این دنیا قشنگه که این همه متنوعه و هر کدوم از ما به یک سمت کشش داریم
لذت میبرم از بچه هایی که پیگیری میکنن اون شورو اشتیاق درونیشون رو و چیزی نمیتونه جلو داره مسیرشون بشه
و باور میکنن اون چیزی که داره از درون بهشون گفته میشه
از هم صحبتی با افرادی مثل تو لذت میبرم و مرسی که از خدا نوشتی از الهامات و کمک های نوشتی و ارتباط صمیمیت با خدای درونت نوشتی
عاشقانه برات آرزو سعادت و خوشبختی و ثروت میکنم
آرزوی عزت و ثروت و سربلندی میکنم
با ایمان و قدرت به سمت چشم انداز هات حرکت کن و از تک تک لحظات مسیرت از کوچکترین رشد و تغییرت لذت ببر چون به زودی به همه ی رؤیاهات میرسی اما هیچیزی شیرین تر از این لحظات یادگیری در مسیر نیست
و هیچ وقت از یادگیری سیر نشو
همیشه متواضع و آماده ی یادگیری باش
خداوند چنان تورو بالا میبره که حتی خودت هم تصورش رو نمیکنی
لذت بخشه برام موفقیت و پیروزی دوستانم
خوشحالم که کامنتت رو خوندم و فرکانستو دریافت کردم
شادو پیروز و سربلند باشی مهدی جان
در پناه رب
سلام و درود به لیلا خانم عزیز
مرسی که این قدر با زبان و بیان شیرین برامون نوشتید
چقدر لذت بردم از کنترل ذهنی که انجام دادید
و اون جمله بی نظیر در فایل مراقبه
«که قدرت تو در آرامش توست»
و آفرین چقدر خوب عمل کردید و بعد نتیجه به نفع شما تغییر کرد
واقعا آرام بودن در هر شرایطی به نظر من یعنی قدرت واقعی
خود من توی رینگ مبارزه
توی تحویل پروژه ها کاری به مشتری
توی برخورد با مشتری های ناراضی
توی شلوغی اطرافم در هر شرایطی
آرامشم زبان زد خاص و عام بوده و هست
و نتیجه ای که اون آرامش و پیش بردن درست کارها داشته همیشه شگفت انگیز بوده
و الان میشه این موضوع رو خیلی دقیق به قانون ربط داد
وقتی که آرامشتو حفظ میکنی
خداوند باهات صحبت میکنه
خداوند بهت راه حل درست رو میگه
خداوند رفتار درست رو بهت میگه انجام بدی
ایده ی مناسب رو بهت میگه انجام بدی
و
چطور میتونیم آرامشمون رو حفظ کنیم ؟
با تقویت ذهن و باورهای قدرتمند کننده
کاری که هرکسی نمیتونه انجامش بده
خیلی ها در شرایط بحرانی کلا بهم میریزن و قاطی میکنن و عصبانی میشن
اما این ها نشانه ی قدرت نیست بلکه نشانه ی ضعفه
و قدرت از آن کسی هست که بتونه آرامش و متانت خودشو حفظ کنه و در نهایت رفتار درست هم بهش الهام میشه و نتیجه ی اون رفتار قطعا رضایت و پیروزی رو به همراه خواهد داشت
خیلی از شما ممنونم که هنوز بعد از این همه مدت عضویت در سایت دارید تمرین ستاره قطبی رو انجام میدید و سعی میکنید روزتون رو آگاهانه خلب کنید به کمک نیروی خالق
و خود من خیلی از مواقع فکر میکنم که به دیگه من بلدمو دیگه کارامو انجام میدمو مشتری هم که دیگه میادو …
غرور
و با اون حس تواضع و توکل روزهای اول که با عشق توی دفتر مینوشتیم و درخواست میکردیم و تجسم میکردیم که خدایا این کارارو میخوام برام انجام بدی
دیگه این تمرینو انجام نمیدیم
و باز میرفتیم تو دام اینکه خودم انجام دادن
و بعد هم نمیتونم انجامش بدم و هی میگم چرا نمیشه چرا نمیشه
چونکه تو یادت رفته کارها و باید به کی بسپری
یادت رفته که وظیفه ی تو بندگی کردنه اربابه
وظیفه ی تو ساختن افکار و باور های هم جهت با خواستته
بقیشو اون بهت میگه چیکار کنی
اون کارارو برات انجام میده
و اون باوری رو هم که در شرایط به ظاهر بد و کمبود مشتری تکرار کردین
عالی بود و اگر تکرار بشه قطعا نتیجه به نفعتون میشه
و خیلی از مواقع برای خود ما شده که یه مشتری میاد و به اندازه ی صدها مشتری به ما خیبر میرسونه
البته اگر ما آگاهانه به فکر افزایش قطر و حجم ظرفمون باشیم
یعنی هدف مالی بگذاریم و آگاهانه سعی کنیم درآمدومون هر بار بیشتر و بیشتر کنیم با ایجاد هدف و انگیزه و باورهای مناسب
اونوقت هر بار میتونیم از هر نظر در کسب و کار رسد کنیم
لیلا خانوم انرژی و فرکانس آرامش شما رو گرفتم و موجب شد که من برای شما بنویسم
خیلی ممنونم بازهم به خاطر آرامش و متانتتون
براتون آرزوی زندگی و کسب و کاری پر رونق و پر سود و لذت بخش رو میکنم
انشاالله همیشه در مدار ثروت و برکت و رحمت الهی باشید
در کنار عزیزانتون
در پناه خدا