درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «شکوه» در این صفحه: 1
  1. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    سلام آسمان عزیزم 🌸

    نمی‌دونی کامنتت رو که خوندم چقدررر قلبم باز شد …

    از اون نوشته‌هایی بود که… بوی ایمان می‌داد… بوی تسلیم… بوی اعتماد واقعی به خدا…

    اونجایی که گفتی:

    «بیا سادش کنیم…»

    دقیقا همون جمله‌ای بود که انگار خدا می‌خواست دوباره به خودِ من یادآوری کنه…

    راستش رو بخوای، من دقیقا برای اجرای یه تصمیمی از طرف نجواهای ذهنی مورد حمله قرار گرفته بودم و ذهنم هی می‌خواست پیچیده‌ش کنه…

    هی می‌خواست بترسونتم…

    اما وقتی نوشته‌ت رو خوندم، یهو یه وضوح عجیبی تو دلم نشست…

    انگار یکی آروم گفت:

    «راه وقتی خداییه… سخت نیست… فقط اعتماد می‌خواد…»

    از اون قسمت هدایت و اعتماد گفتنت، تا اونجایی که گفتی:

    اگه خدا بگه ماشین پولسازتو از بین ببر… آیا می‌تونی بگی چشم؟

    خیلی عمیق بود…

    خیلی…

    چون ایمان واقعی دقیقا همون‌جاست که آدم نمی‌بینه… ولی می‌گه چشم…

    منم مثل تو دارم یاد می‌گیرم…

    هنر تسلیم بودن…

    هنر شنیدن صدای خدا…

    هنر قلبی زندگی کردن…

    و چقدر قشنگ گفتی:

    «حال خوب نتیجه یک چشم هست… که نمی‌بینم ولی اعتماد دارم…»

    این جمله‌ت نشست تو دلم…

    از اون جمله‌هایی که آدم دلش می‌خواد قابش کنه…

    خواستم بدونی نوشته‌ت فقط یه کامنت نبود…

    برای من یه نشونه بود…

    یه تلنگر…

    یه تأیید الهی برای تصمیمی که ته دلم حس می‌کردم درسته…

    ممنونم ازت که با صداقت نوشتی…

    ممنونم که نورت رو پخش کردی…

    و ممنونم که یادآوری کردی زندگی خدایی… یعنی ساده دیدن… و عمیق اعتماد کردن…

    خدا رو شکر برای بودنت 🌿

    و خدا رو شکر برای قلب‌هایی که این‌جوری بیدار می‌شن…

    در پناه هدایت همون خدای مهربونی باشی که این‌قدر قشنگ ازش نوشتی 🤍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: