درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه













بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
بگو پناه مى برم به پروردگار مردم
(مَلِکِ النَّاسِ*
پادشاه مردم
إِلَهِ النَّاسِ
معبود مردم
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
از شر وسوسه گر نهانى
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
آن کس که در سینه هاى مردم وسوسه مى کند
مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ
چه از جن و [چه از] انس
سلام به استاد عباس منش عزیزم به استاد ابراهیم نشانم
سلام به استاد شایسته نازنینم استاد دل ها
سلام به دوستان قشنگ و هم فرکانسم در این مسیر سبز و نورانی
با اینکه این صحبت ها رو قبلا بارها گوش دادم اما با قرار دادن شون در این پروژه یک احساس عجیب دارم انگار این صحبت ها نورانی شدند انگار خدا بهشون یه عطر و بوی خاص داده یا بهتر بگم من مدارم تغییر کرده و تازه دارم نور شون رو دریافتشون می کنم .
خدایا برای تک تک قسمت های این پروژه ازت سپاسگزارم .
خدای عزیزم ای نور آسمان ها و زمین ستایش مخصوص توست که پروردگار جهانیانی که عشق منی صاحب اختیارمی
خدا جونم شکرت برای این سایت الهی و دریافت این دُر گوهرها از زبان استاد عباسمنش جانم .
امروز پدر بهترین دوستم به رحمت خدا رفت ، به دوستم تسلیت گفتم اما متوجه شدم دلش میخواد تو این شرایط پیشش باشم ، عقلم بهم گفت بری کجا ! تو داری روی خودت کار می کنی تو معنی حال خوب اتفاقات خوب حال بد اتفاقات بد رو درک کردی حالا میخوای بری وسط گریه زاری مردم چی بگی !!
تازه یادت رفته اخرین باری که مراسم ختم رفتی چطور یاد بی پدر خودت افتادی و اشک ریختی و تا دو روز حالت بد بود سرت درد می کرد !
قلبم گفت برو کنار دوستت باش تو تغییر کردی الان درکت در مورد مرگ بیشتر شده دوستت بهت نیاز داره..
به حرف قلبم گوش کردمو آماده شدم رفتم خونه دوستم وارد که شدم دخترهای اون مرحوم بهم خوش آمد گفتند و من با تمام عشقم دوستم بغل کردم و کنارش نشستم ، مادر دوستم اصلا گریه نمی کرد و یک آرامش خاصی داشت که آدم جذب این آرامش می شد ، هر بار موبایلش زنگ می خورد و اقوامش از راه دور برای تسلیت باهاش صحبت می کردند می گفت : خدا رو شکر مرد خوبی بود خیلی مهربون و با اخلاق بود ، خدا رو شکر زندگی خوبی داشتیم خدا روشکر اصلا مریضی نکشید بعدم احوال اون شخص مقابل رو می پرسید که شما خوبی خانوادت خوبند خب خداروشکر و در آخرم می گفت عاشقتم دوست دارم مرسی که تماس گرفتی و با تک تک کسانی که تماس می گرفتند با همین مکالمه و آرامش صحبت می کرد
و من تو دلم بارها و بارها این خانم تحسین کردم ، دست دوستم تو دستم بود و با هم صحبت می کردیم و مکالمه دوستم با من این بود : عاطفه بابام آدم خیلی خوبی بود دلم براش تنگ میشه اما می دونم جاش خوبه و منم حرفاش تایید می کردم ، صحبت های بین ما انقدر خداگونه و زیبا بود و من آگاهانه حرف هایی رو به دوستم زدم که آخرش دوستم بهم گفت چقدر خوب شد که اومدی چقدر خوشحالم که کنارمی ..
وقتی از مراسم برگشتم تمام مسیر رو پیاده اومدم و نفس های عمیق کشیدم پیاده روی کردم و با خدا حرف زدم ، که الان من چی بگم خدا جونم ؟؟
این احساس خوبه قلبی الهام خودت بود که بهش عمل کردم و الان چی باید بگم ! بگم من وارد کلاس عملی توحید شدم یا دوستم با رفتنم با کلامم که حرفتی خودت بود آرام تر شد ؟ ( آخه تنها کسی که بی قرار می کرد دوستم بود)
خدایا تو همه چیزی همه چیز .. بعد یادم افتاد صبح ازش خواستم امروز رشدم بده جوری که حسش کنم یادم افتاد امروز صبح بهش گفتم خدایا ازت می خوام امروز بر قلب و قلمم جاری بشی و از تجربه ی همین امروزم در مورد الهاماتت تو این جلسه بنویسم و خدا بهترین شنوایی داناست بهترین مدیر و مدبر بهترین معلم زندگی..
خدایا صدهزارمرتبه شکرت
استاد عباس منش عزیزم صمیمانه ازتون سپاسگزارم و دوستون دارم، به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.