درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

394 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نازنین نوروزی» در این صفحه: 1
  1. -
    نازنین نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 844 روز

    سلام به خدای خوش سلیقه ام،🌹🦋

    وسلام به خدای رنگها🌈

    سلام به تمام بندگان خوب الهی دراین سایت، یک نکته بسیار جالب اینکه خداوند حتی از بچگی باما حرف میزده،باما بازی میکرده ،بما ایده می‌داده وهدایت میکرده،بله درسته اگه بچگی خودمونم یادمون نباشه ،وقتی الان به بچه های اطرافمونم نگاه می‌کنیم می‌بینیم که خداوند برای اینکه بچه ها راحت خوشحال باشن، راحت بخندن،راحت بخشش داشته باشن، راحت زودباور باشن و ذهنشون آروم باشه،به بچه ها تسلیم رو آموزش داده ،چون برای این که من در مورد عشق، پول، روابط، اجتماع و….. بخوام رشد کنم باید بتونم تسلیم ربّی باشم که به کمتر از این ربّ راضی نشم. و این ما بودیم که وقتی بزرگ شدیم دست کم گرفتیم و فراموش کردیم، جالبه استاد جان، من از بچگی بسیار حس نزدیکی به خدا داشتم و باخودم حرف میزدم و بازی می‌کردم، شاید بیشتر بازی هام تو اتاقم تنها با عروسکام بود، من و خدا، چقدر صحنه زیبایی بوده بازی من و عروسکامو و خدا. (تو پرانتز بگم گاهی ممکنه ما وسط راه شک به دلمون بیاد اما سال 91 با یک مربی آشنا شدم که درس کودک درون میداد و من دوباره رفتم کودک درون کار کردم که اتفاقا بزرگترین تمرینش این بود که هرکس بره یه عروسک واسه خودش بخره بزاره تو اتاقش، یااینکه بره سرسره بازی ،و درواقع میخواست این رو نهادینه کنه که ما باور نکنیم که دیگه این چیزا از سن و سال ما گذشته، جالبه اون زمان یک خانم 65 ساله بزرگترین عضو کلاس بود و رفته بود برای خودش یک عروسک قرمز خریده بود، منم رفتم برای خودم دوچرخه خریدم و هنوزم سوار میشم، یااینکه این رو یادمون داد که عین دوران کودکی لباسای عروسکی و رنگی و رنگ روشن بپوشیم، بله ما بزرگ که میشیم هم خدا رو گم میکنیم هم شادی هامون رو هم رنگای شاد رو و خیلی چیزا ) اسلحه خداوند داشتن حس خوووبه. و من همیشه این حس خوبو با عروسکام داشتم و هنوزم عین روز اول تمییز و سالم دارمشون و جلو چشام آویزونشون کردم،باهربار نگاه کردن همون حس خوب کودکی سراغم میاد ،از همون طفولیت خداوند تو یک احساسی بمن میگفت که باید تااخر عمرت عروسکاتو سالم پیش خودت نگه داری.این باعث میشه تو همیشه طراوت کودکی رو داشته باشی. باعث میشه که خیلی هم بزرگسالی رو باور نکنی و در دنیای آدم بزرگا غرق نشی(این الهام برای نگه داشتن حس خوب بین من و خدام بوده). و نکته اینکه ما باید همینجور که بزرگ شدیم این حس خوب بازی کردن با خدا و حرف زدن باخدا رو حفظ کنیم.این باورسازی رو قوی کنم که من در بازی هام و زمزمه کردنام، تنها نیستم(ربّ) هست. و یادمه دررابطه با لباسامم دقیقا همین حس خوبو داشتم و سالها لباسامو نگه می‌داشتم و از سر دوست داشتن و عشق ورزیدن میپوشیدم. من وحی پذیرم وقتی که یک زنبور وحی پذیره. من از بچگی بشدت باخدا حرف میزدم درددل میکردم و جالبه ازبچگی یه الهامی بهم شده بود که فقط باخدا درددل و سختی هاتو بگو و بشدت بهش امید داشتم که استجابت میکنه. اما دربزرگسالی دردودلای باخدا ممکنه رنگ عوض کنه و تبدیل به گله کردن بشه. بخاطر همینه که دیگه رنگ تسلیم بودن از قلب ما پرمیزنه و میره. جمله (من ابدیم) که جناب عرشیانفرم گفتند من از بچگی بسیار غلیظ این حس درونم بود که من ابدیم. و جالبه تا الانم این حسو دارم،از بچگی قلبم رسالت و ابدیت منو درک می‌کرد. بسیاری از خاطره هامو سالها نگه می‌داشتم و الان متوجه شدم که این الهام خداوند به من بوده برای داشتن و نگه داشتن حس خوب پایدار، و از بچگی یک مورد دیگه ای هم که داشتم هیچ وقت حس ناامیدی درونم حس نمیکردم برعکس اون داداشم که همیشه از بچگی غرمیزد به دنیا و می‌گفت دنیا دیگه چیه؟ جالبه بدونید من اصلا تعجبم میشد و میگفتم چرا این و خیلی ها میگن دنیا دیگه چیه، واقعا من از بچگی یه حس لذت، یه حس شادی، یه حس امید، یه حس اوضاع خوبتر میشه، همیشه تو وجودم بود، الانم هرکس منو میبینه میگه خیلی ریلکسی. یک نکته ظریف راجه به باور توحیدی 👈کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ،ممکنه از نظر یک نفر که از دورتر نگاه کنه بگه این چرا تو این سن عروسک داره اما اونیکه همجنس و همفرکانس در این زمینه باشه حتی میره برای تو عروسک هم میخره. یااینکه لباسای عروسکی میپوشم ممکنه یکی بگه این بااین سنش چرا اینا رو میپوشه اما اونیکه همجنس وهمفرکانست باشه میاد وحتی باهات هماهنگ میشه، بهت لباس عروسکی کادو میده تحسینت میکنه وشایدم الگوش شدی. احساس خوب قدرت داره و یکی از قدرتاش جذبه،جذبه چی ؟جذب های که بهت حس خوب میدن و دقیقا شبیه خودته، مث این میمونه که یکی اومده تو لباسای تو، تااین حد نزدیک. یک نکته دیگه اینکه در سکوت بیشتر تسلیم بیشتر رخ میده من از بچگی اصلا حس بدی از تنهایی تو اتاق بودن نداشتم هیچ وقت نشد که بگم حوصلم سررفته وتازه تعجبم میشد وقتی کسی میگفت حوصلم سر رفته. و چه نعمت بزرگی در وجود من بوده که هیچ وقت حوصلم سرنمیرفته و حس بدی نسبت به زمان نداشتم و ادامه دار شد، الانم باوجود این که تلوزیون نگاه نمی‌کنم اصلا حوصلم سر نمیره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: