درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

394 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «هدایت شده» در این صفحه: 1
  1. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 95 روز

    بنام خدای بینهایت مهربان

    سلام به استاد گرامی و دیگر عزیزان

    خدا رو شکر که برای تک تک نعمت هایی که در هر لحظه فرصت استفاده از آنها به ما هدیه داده میشود

    تشکر برای فایل خیلی عالی و تاثیر گذار

    استاد واقعا وقتی قوانین رو به طور جدی به کار میگیری نتیجه هاش رو میبینی

    وقتی بقیه دارن به چیزهای دیگه که محصولی جز نگرانی نداره فکر میکنن

    و تو توجهت رو آگاهانه میبری به طرف نکات مثبت قشنگ احساس میکنی نتایج متفاوتی که از بقیه میگیری رو

    به نظر شما چطور میشه وقتی همه دارن دم از قیمت ها و بالا پایین شدن طلا و دلار حرف میزنن

    یه کسایی پیدا میشن که برات مجانی کار میکنن

    بدون پرداخت هزینه و بدون چشمداشت به این که تو هم بخوای یه روزی براشون جبران کنی

    ولی میدونم برای استاد عزیز و دوستان گل هم فرکانسی ام قابل باوره

    که برام اتفاق هایی از این دست داره می افته و هر روز هم شکرخدا داره بیشتر میشه

    وقتی روی باور هات کار میکنی میبینی مردمی کارهات رو انجام میدن که قشنگ میفهمی دستانی هستند از جانب خدا

    و بهت محبت هایی رو میکنند که شاید برای دیگران قابل باور نباشه

    که مگه میشه تو این دوره زمونه همچین کسایی پیدا بشن

    که با دل و جون بهت محبت کنن اون هم بی منت

    بله میشه خیلی هم این طور موارد فراوان و طبیعیه

    ولی برای کسانی فراوان و طبیعیه که سعی میکنن هر روز رو باور هاشون کار کنن و نسبت به باور های مخربی که از قبل داشتن بهبودداشته باشن

    وقتی داخل یه جمعی شروع میکنن و راجعه به این که چه کسی رفت مذاکره

    و چه کسی میجنگه و چه کسی نمیجنگه

    و از کانال های مختلف اخبار رو پیگیری میکنن

    تو بلند می شدم و هنس فری میزاری و فایل گوش میدی

    و خودت رو مشغول انجام کاری میکنی

    و سعی میکنی یه بهبودی یه نظافتی یه فعالیتی رو انجام بدی و به نکات مثبتی که وجود داره اهمیت بدی و به خواسته هات توجه کنی

    میبینی که نتیجه ها داره پر رنگ میشه به همین زیبایی و با دیدن نتایج به زیباتر بودن دنیا و قوانین بیشتر عشق میورزی و دنیا برات یه شکل دیگه ای میشه

    تایپیستی که دست نویس های من رو تایپ کرد در شهر دیگه ای دور تر از محل زندگی من سکونت داشت

    من فقط تلفنی با ایشون در ارتباط بودم که خود آشنایی من و ایشون هم یک هدایت بود که داستانی جدا گانه داره

    من دست نویس هایم رو از طریق پست برای ایشون فرستاده بودم

    بعد از اتمام کار گفتن میخوای دست نویس هارو براتون بفرستم

    من گفتم نه دیگه نیازی نیست دیگه فایل ورد رو دارم

    و بعد هم کتابم که به امید خدا چاپ شد کتاب هست دیگه

    ولی باز هم چند روز پیش که بیشتر فکر کردم دیدم نه به خاطر ارزشمندی و احساس لیاقت نسبت به اولین کارم دست نویس هام رو پیش خودم نگه دارم بهتره

    و برای کارم ارزش قائل باشم و در پیامی ازشون خواستم که برام ارسال کنن

    و کد پستی و آدرس رو فرستادم و دیروز بسته به دستم رسید

    با دیدن دست نویس ها خیلی احساساتی شدم و باز هم یاد روزهایی افتادم که با چه عشقی مشغول نوشتن بودم

    و هربار که مطلبی رو که واقعا به قلبم الهام میشد رو ثبت میکردم

    در اون روزها بیشتر رو میز مینوشتم ولی بعضی وقت ها هم رو زمین مینشستم و یه بالشت میزاشتم زیر دستم که تو حالت راحتی باشم

    استاد وقتی یه مطالبی رو میخواستم بنویسم از شدت هیجان قلبم داشت میلرزید

    و این لرزش رو قشنگ روی بالشت احساس میکردم

    خیلی حال عجیبی بود وقتی تو این احساس بودم دستم تند تر میشد

    متن ها پیوستگی عجیبی داشت

    و بعد از اتمام وقتی خودم میخوندم باز هم میگفتم این ها رو خودم نوشتم

    و یه جاهایی به خودم آفرین میگفتم

    و باز هم وقتی متن هام رو میخونم خودم تحت تاثیر قرار میگیرم و هدایت میشم چون راجع به موضوع شکر گزاریه

    خلاصه باز هم یاد دوران احساسات و احوالات دوران نوشتنم افتاده بودم

    به تایپیست پیام دادم گفتم بفرمایید هزینه اش چقدرمیشه که براتون واریز کنم

    چون از قبل که مبلغ تایپ روبراشون واریز کرده بودم شماره کارتشون رو داشتم

    ولی ایشون تو جواب پیام گفت نیازی نیست مبلغی رو واریز کنید

    من هم اول از خدای خودم تشکر کردم که بله الان هم میشه و امکان پذیره که اشخاصی با عشق و محبت کاری رو انجام بدن که نور حضور خدای بزرگ رو با چشم ببینی

    و بعد از ایشون بابت محبتشون تشکر کردم واقعا خدایا شکرت برای هدایت و حمایت های همیشگی ات

    سپاس فراوان از نگاه مهربونتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: