اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
.سلام به استادعزیزم ومریم جان وبچه های سایت،استاد عزیزم چون توی قدم اول بهمون گفتین باید ورودی داشته باشیم منم دنبال کار گشتم ولی نه هرکاری،میخواستم کاری باشه که دوسش داشته باشم تایمش خوب باشه زیاد تمیزکاری نداشته باشه خودم تنها باشم واز همه مهمتر وقت ازاد برای سایت وگوش کردن فایلها داشته باشم بلاخره بعداز یه ماه جستجو کار مدنظرم پیدا شد ودرحال حاضر الان حدود ده روزه سرکارمیرم من همیشه میخواستم محل کارم توی یه منطقه از شهرمون باشه که بافتش تاریخیه وهمیشه اینو توی خواسته هام میگفتم والانم توی همون مکان مشغول به کار شدم واینو فهمیدم که اگه ادم چیزی رو اگه واقعا بخواد ومشتاقش باشه امکان نداره بهش نرسه،من اینو چندبار امتحان کردم وهرموقع چیزی رو قلبا خواستم انجام شده ولی هرموقع سرسری خواسته ای داشتم وپیش خودم گفتم شد شد نشد نشد،انجام نشده،از خدا میخوام کمکم کن همیشه توی مسیردرست باشم وبا کنترل ذهنم واحساس خوب به همه چی دست پیداکنم
قربون الهاماتت برم که گفتی با این آیه ها شروع کنم .
شکرت برای قلبم که با گفتن من کنارتم ،ارام میشه .
شکرت برای نعمت خواب که بعد از یه روز کاری ،جسمم استراحت می کنه با ریلکس شدن.
شکرت برای شغلی که دارم که باعث شده هدفمند باشم .
شکرت برای این ماه واریزی های فراوان که به راحتی سر دادی به سمتم .
شکرت برای جسمم که یاریم می کنه
شکرت برای روحم که فقط با یاد تو آرام میشه ووصل میشه به خدای خودش .
شکرت برای شکرگزاری که به یادم می اندازی .
سلام و درود به استاد جانم که دلم تنگ شده برای دیدن پرودایس ودیدم شما ومریم جون ومرغ وخروس وببعی ها.
وقتی این فایل را امشب موقع برگشتن از کار شنیدم ،خستگی جسمی ام از بین رفت وشاری شدم .
چند تا کد ذهنم باز شد به فضل خدا وبرام واضح تر شد .
درک این مفهوم که ما وقتی به دنیا میایم یه لوح پاک هستیم را الان بهتر درک می کنم .
زمانی که بچه بودم خیلی دوست داشتم کفش پاشنه بلند بپوشم ویه کیف داشته باشم وبرم بیرون
خداوند همون موقع که هنوز با باورهای خانواده ذهنم پر نشده بود ،گفت خب انجامش بده .
هرآنچه که دوست داشتم پوشیدم ،از کفش تاق تاقی پاشنه بلند وکیف زنانه وچادر ورفتم تو کوچه دور زدم و برگشتم .
همین الهام باعث شد ،پر بشم و دیگه آرزوم را به حقیقت تبدیل کردم .
می خوام بگم هرجا از الهاماتم پیروی کردم ،نتیجه اش رضایت شد .
فقط این جا،این من هستم که انتخاب می کنم برم اون مسیر را با مسیر خودم را .
خدا همیشه چه لحظه داره میگه به من ،مخثوثا که ازش بخوای ومنتظرباشی که پاسخ بده.
یا همون موقع میگه یا با یه خواب ویه نشانه از زبان یه نفر .
واقعا اگر همیشه ازش کمک می خواستم اشتباهاتم تکرار نمیشد .
اگر مثل استاد اینقدر روی خودم کار کنم که فقط به الهاماتم بگم چشم ،همه چی خیر میشه برام .
خدا که برای من خیر می خواد فقط ،پس چرا لجبازی کنم .
امروز همسرم آماده شد و رفت به سر کاروبا مترو رفت ،وماشین را گذاشت برام که برم به سرکار.
نیم ساعت بعد زنگ زد که کلید ماشین را یا خودش برده.
اگرقبلا بود عصبانی میشدم و دست وپا میزدم براش.
ولی آرام بودم و گفتم خدا که برای من خیر و خوبی می خواد وگفتم الخیر فی ما وقع
حتماخیر بوده که امروز ماشین نبرم .
وبا مترو رفتم به سر کار وراحت هم برگشتم .
تو این مدت دوماه که مشغول کار هستم،به چالش های خوردم که فقط سعی کردم آرام باشم واز خودش فقط کمک بخوام که چکار کنم .
فقط به خودش قسم ،ارامشی که یه قلبم میده اجازه نمیده برم توی مونتوم منفی .
انگاربه یه ریسمانی محکم ،چنگ زدم که من را از دل طوفان ها عبور میده.
دیروز که همکارم استرس وعجله و بدو بدو داشت واز من حرص می خورد که چقدر آرام کارها را انجام میدم ،فقط خدا می گفت تو آروم باش و کار درست را انجام بده ونترس .
وقتی هم که اومد با من حرف بزنه ،نم بدونم چطوری خدا زبانم شد اون حرف زد که به خدا همکارم که سریع جواب میده ،فقط سکوت کرد .
اینها از یه قلب آرامی میاد که اون درونش رخنه کرده .
از وقتی دوره هم جهت با جریان خداوند را تمام کردیم سعی کردم هرروز یه فایلی از این دوره را بشنوم که بیشتر برم سمت فرکانس خدا .
استاد به خدا همه این دوره را نیاز دارند .
الان با این دوره بهتر حرف های این فایل شما را درک می کنم .
انگار خدا با این کار در این فروشگاه داره ظرفم را آماده می کنه ،ومثل یه جریانی از رود قراگرفتم که فقط میگه تسلیم باش .
ومن هیچ تقلایی ندارم.
واقعا هر لحظه به هدایت هات نیاز دارم تا توی مسیرتو باشم .
دوستان میخوایدبه تمام خواسته های قلبیتون دست پیداکنید؟پس فقط تصویرش رودرذهنتون بسازید وصبرکنیدوایمان داشته باشیدبه خداتون که سرزمان ومکان مناسب به شماخواهدداد”واگرهم ندادحتما “حتما برای شما مفیدنبوده”بزاریدمثال بزنم:پسرمن درسال1397بعداز9سال زرجهایی که ازبیماری سرع (تشنج شدید)میکشید شفاپیداکرد”فکرمیکنیدکی شفاش داد؟بله خوده “خداش”بنده ازش خواستم که به روزهایی که حالش خوبه فکرکنه وتصویربسازه”وازخداش سپاسگزاری کنه واین کاروکردودرست6ماه بعدش شفاپیداکردوالان 16سالش هست وکناربنده خوشحال وسرحال زندگی میکنه “من درزمان کرونا که همیشه گفتم عشق منه /خنده/دراون زمان که دنیازیروروشده بودزندگی من درتمام ابعادتغییرکرد(پسرم شفاگرفته بود”من ازاداره تعلیل نیروشدم”ازهمسرسابقم جداشدم”وباعشق24ساله ام که عزیزدلم الان هست ازدواج کردیم وجهان من تغییرکردواینم بگم همه روباتصویرسازی خواسته هام به خدام داده بودم وبنده چیزی که ازدعافهمیدم ودرتمام کتابهای آسمانی هم گفته شده اینه””دعا”یعنی:شکرگزاری وستایش/و”گناه”یعنی:عدم موفقیت دررسیدن به یک هدف”مثلا :اگرشما هدف داریدکه به اون مبلغ پول ویابه اون حال خوب برسیدواگرنرسید گناهکارهستیدپیش خداتون و”توبه”هم به معنای:تغییربنیادی نگرش هست وتوبه بسیاربسیارمهم است دوستان که ازبچگی بهمون چیزدیگه ای گفتندوگفتندتوبه یعنی گدایی کردن وتمنا کردن “نه عزیزدلم توبه یعنی :نگرشت روتغییربدی وجوری که میخوای زندگی کنی روباتصویرسازی به جهان بدی وجهان هم به همان شکل به توخواهدداد”چون توخداهستی//میدونم درک کلماتی که دارم میگم خیلی سنگین هست “اماواقعیت همینه “حالا چرامن به این واقعیت رسیدم چون سالیانه سال هست که تمام سعیمومیکنم هرروزروافکارم کارکنم وتمام تمرکزم رو”به زیبایی های دوروبرم بزارم واینهاباعث شده با خدام”که همون آگاهی من هست درزمانهای بیشتری ارتباط بگیرم و”وصل بشم “مثل الانی که فقط داره این آگاهی هامثل:یک فکرمیادومن مینویسم”جوری که شمازمینیهادرک کنید “بازم میگم من بی سوادم وچوپان جوجه داری/خنده/پس همه چی خودتونید “واگرمیخوایددنیای شماتغییرکنه “حتمابه دنبال خودتون بگردیدوخودتون روپیداکنید/تمام/عاشقتونممممم/
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی
ابتدا بابت قسمت 8 درک عمیق تر قوانین خداوند بسیار سپاسگزارم
میخوام نتیجه گیری خودم رو از این جلسه با دوستان به اشتراک بذارم
استاد من شاگرد دوره ی هم جهت با جریان خداوند شما هستم دوره رو حلاجی کردم نتایج عالی گرفتم ولی درک مناسبی از اسم دوره که هم جهت با جریان خداوند هستش رو نداشتم با گوش دادن این قسمت 8 کامل فهمیدم هم جهت شدن یعنی چی
وقتی ما احساس خوبی داریم یعنی باورهای خوبی داریم یعنی هزاران هزار بار ورودی های خوب رو تکرار کردیم این باورهای مناسب مارو با جریان خداوند یا همان روح هم جهت میکند و ما در مدار شنیدن صحبت های خدا قرار میگیریم این افکار تولید شده همان صحبت های خدا هستن و ما در این شرایط دست برای خاک ببریم طلا میشود
حال اگر احساس بدی داریم یعنی باورهای بدی داریم یعنی ورودی های بد رو هزاران بار تکرار کردیم و این باعث می شود با شیطان هم جهت بشویم و خلاف جهت خدا باشیم اینبار دیگر صحبت های خدارا نمیشنویم داریم صحبت های شیطان رو میشنویم یا همون نجوا در اینجا ما هر کاری بکنیم نتیجه ی اون خراب میشه یعنی دست برای طلا ببریم خاکش کردیم
توضیح اینکه سپاسگزاری از جمله ورودی های بسیار مناسبی است که با تمرکز بر روی داشته ها می تواند باورهای قوی ایجاد کند
مابقی باورها رو هم دوستان میتونن از دوره ی هم جهت با جریان خداوند آموزش ببینن یا حق
با سلام خدمت استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت
قسمت 8 پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
واقعاً من هنوز به درک عمیق از بحث الهامات نرسیده ام ولی با صحبت های استاد عباسمنش و استاد عرشیانفر درهایی از آگاهی به روی همه ما باز شد و این بحث الهامات نیاز به کار اصولی تر و ریشه ای تر روی باورها داره و به نظر من با احساس بهتر و کارکردن بهتر روی باورها میشود این الهامات را دریافت کرد..
در فایلهای استاد شنیدم که در دوره روانشناسی ثروت3 و دوره دوازده قدم این مبحث الهامات بیشتر باز شده و توضیح مفصل تر داده شده که من موفق به خرید این دوره ها نشدم ولی از این فایل و فایل های دانلودی رایگان در مبحث الهامات استفاده میکنم تا این مبحث الهامات را بیشتر درک کنم..
یعنی برای کسی که هنوز روی خودش خوب کار نکرده و نجواهای ذهنی زیاد دارد و باورهای محدود کننده زیاد دارد و مدت زمان زیادی در احساس بد هست درک عمیق تر الهامات کار سختی هست و نیاز به کارکردن بیشتر بر روی باورها دارد و به نظر من باید مدت زمان بیشتری را در احساس خوب باشیم تا این الهامات را دریافت کنیم .
تشخیص درست الهامات قلبی با دیگر گفتگوهای ذهنی هم نیاز به کارکردن بیشتر روی همین مبحث الهامات در فایلها و دوره های استاد دارد.
امیدوارم در روزهای آینده کامنت های زیبا و ارزشمند دوستان که روی این فایل استاد میاد را مطالعه کنم تا به یک درک عمیق تر و بهتر از این مبحث الهامات برسم چون در این کامنت ها من نکات و مثال هایی را میبینم که در هیچ جای دیگر نمیتوان پیدا کرد!
به نظر من این پروژه از ارزشمندترین کارهای این سایت هست و شنیدن گفتگوهای استاد با دوستان و استاد عرشیانفر و کامنت های دوستان کم از یک دوره نداره و درک ما را از قوانین خداوند و مباحث سایت افزایش میده.
سلام استاد خوبم حدیثم و خدارو هزاران بار شکرت بابت وجود شما و این سایت بهشتی و دوستان عزیزی که کامنتای عالی میزارن و من مثل همیشه لذت میبرم از این فایل های توحیدی و ساده ومنطقی صحبت کردن شما…خدا شما و این سایت رو برامون حفظ کنه..
استاد خوبم فایل هایی که اخیرا روی سایت میزارید دقیقا انگار جواب منه…چند روز پیش میگفتم کاش میشد با استاد حرف زد و الان که دقت میکنم دقیقا این دو سه فایل اخیر شما بامن و فقط انگار من مخاطب شمام و همه چیز رو راجع به احوالات این روزام میدونید باهام حرف زدین و من از صفر به صد رسیدم…استاد با وجود اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی الان درک کردم چی گفتین..اینکه همیشه میشه که بدتر هم باشه و خداوند چقدر به من لطف کرده که بدتر نشده و مسائل اخیر قابل حله و نباید نگران باشم…چقدر این احساس نزدیکی به خدا خوبه..اصلا قابل مقایسه با هیج حس خوب دیگه ای نیست…آرامش که نتیجه نزدیکی به خداست بهترین احساس دنیاست…
و بحث شیرین هدایت که اگه درکش کنیم وعمل کنیم چه موهبت هایی رو به زندگیمون میاره و چقدر چرخ زندگیمون روغن کاری میشه…هرجا ذهنمون رو کنترل کنیم و از کوره در نریم هدایت ها رو واضح میشنویم
چندوقت پیش که توی جاده بودیم و ماشین خراب شد و من واکنشم مثه قبلنا نبود و خوب ذهنم رو کنترل کردم و چقدر برام اتفاقات خوب افتاد و عصر که خسته رسیدیم خونه و من یکساعت سرپا بودم و کلی کار انجام دادم و به بچها رسیدگی کردم و نزدیک غروب بود که میخواستم برم نون بگیرم چون هوا رو به تاریکی بود و منم تازه از شهری دیگه ای رسیده بودم و خسته بودم گفتم با ماشین میرم که سریعتر کارم بشه ولی یه حسی گفت پیاده برو و من عجیب انرژی داشتم چون هم صب تا عصر شهر دیگه ای بودیم و بعد از اومدن هم کلی کارای عقب افتاده انجام دادم خلاصه پرانرژی بودم برخلاف قبلا و پیاده رفتم نونوایی اونم نه از مسیر همیشگی که شلوغ و روشن بود بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت و رسیدم و نون رو گرفتم و گفتم که برگشت رو از مسیر قبلی میرم که مغازه و بازار تو مسیره و کلی رفت و آمد میشه دو قدم رفتم دوباره حسی بهم گفت برگرد و از مسیری که اومدی برو خونه و من قبول کردم در مسیر برگشت یه ماشین جلوی راهمو سد کرد و من دیدم راننده میخواد بره توی حیاط خونش و در برقی باز شد و من ناخودآگاه نگاهم افتاد به حیاط خونه که پر ایزوگام بود…این درصورتی بود که یه تیکه از ایزوگام خونه ما خراب شده بود و سقف خونه سفیدش خراب شده بود و چون ما توی شهر دیگه ای زندگی میکنیم دیر متوجه شدیم و قصد داشتیم که ایزوگام بگیریم و درستش کنیم خلاصه چند روز بعدش رفتیم تو شهر دنبال ایزوگام و تمام مغازه بسته بودن و ما نتونستم ایزوگام پیدا کنیم و من یادم اومد به اون خونه ای که داخل حیاطش پر ایزوگام بود رفتیم و یه آقای مسن گفت ایزوگام ها فروشیه و ما ایزوگام با کیفیت با قیمت خیلی مناسب خریدیم…و بعد فهمیدم که چرا اون حس بهم میگفت پیاده برو و از مسیر همیشگی نرو ..و این هدایت شیرین باعث این خیر شد…خدایا شکرت چقد تو شیرینی چقدر خوبی چقدر مهربونی…
سلام استاد خوبم حدیثم و خدارو هزاران بار شکرت بابت وجود شما و این سایت بهشتی و دوستان عزیزی که کامنتای عالی میزارن و من مثل همیشه لذت میبرم از این فایل های توحیدی و ساده ومنطقی صحبت کردن شما…خدا شما و این سایت رو برامون حفظ کنه..
استاد خوبم فایل هایی که اخیرا روی سایت میزارید دقیقا انگار جواب منه…چند روز پیش میگفتم کاش میشد با استاد حرف زد و الان که دقت میکنم دقیقا این دو سه فایل اخیر شما بامن و فقط انگار من مخاطب شمام و همه چیز رو راجع به احوالات این روزام میدونید باهام حرف زدین و من از صفر به صد رسیدم…استاد با وجود اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی الان درک کردم چی گفتین..اینکه همیشه میشه که بدتر هم باشه و خداوند چقدر به من لطف کرده که بدتر نشده و مسائل اخیر قابل حله و نباید نگران باشم…چقدر این احساس نزدیکی به خدا خوبه..اصلا قابل مقایسه با هیج حس خوب دیگه ای نیست…آرامش که نتیجه نزدیکی به خداست بهترین احساس دنیاست…
و بحث شیرین هدایت که اگه درکش کنیم وعمل کنیم چه موهبت هایی رو به زندگیمون میاره و چقدر چرخ زندگیمون روغن کاری میشه…هرجا ذهنمون رو کنترل کنیم و از کوره در نریم هدایت ها رو واضح میشنویم
چند پیش که توی جاده بودیم و ماشین خراب شد و من واکنشم مثه قبلنا نبود و خوب ذهنم رو کنترل کردم و چقدر برام اتفاقات خوب افتاد و عصر که خسته رسیدیم خونه و من یکساعت سرپا بودم و کلی کار عقب مونده انجام دادم و به بچها رسیدگی کردم و نزدیک غروب بود که میخواستم برم نون بگیرم چون هوا رو به تاریکی بود و منم تازه از شهری دیکه ای رسیده بودم و خسته بودم گفتم با ماشین میرم که سریعتر کارم بشه ولی یه حسی گفت پیاده برو و من عجیب انرژی داشتم چون هم صبرتا عصر شهر دیگه ای بودیم و بعد از اومدن هم کلی کارای عقب افتاده انجام دادم خلاصه پرانرژی بودم برخلاف قبلا و پیاده رفتم نونوایی اونم نه از مسیر شلوغ و روشن بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت و رسیدم و نون رو گرفتم و گفتم که برگشت رو از مسیر قبلی میریم که مغازه و بازار تو مسیره و کلی رفت و آمد میشه دو قدم رفتم دوباره حسی بهم گفت برگرد و از مسیری که اومدی برو خونه و من قبول کردم در مسیر برگشت یه ماشین جلوی راهمو سد کرد و من دیدم راننده میخواد بره توی حیاط خونش و در برقی باز شد و من ناخودآگاه نگاهم افتاد به حیاط خونه که پر ایزوگام بود…این درصورتی بود که یه تیکه از ایزوگام خونه ما خراب شده بود و سقف خونه سفیدش خراب شده بود و چون ما توی شهر دیگه ای زندگی میکنیم دیر متوجه شدیم و قصد داشتیم که ایزوگام بگیریم و درستش کنیم خلاصه چند روز بعدش رفتیم تو شهر دنبال ایزوگام و تمام مغازه بسته بودن و ما نتونستم ایزوگام پیدا کنیم و من یادم اومد به اون خونه ای که داخل حیاطش پر ایزوگام بود رفتیم و یه آقای مسن گفت ایزوگام ها فروشیه و یه ایزوگام با کیفیت با قیمت خیلی مناسب خریدیم…و بعد فهمیدم که چرا اون حس بهم میگفت پیاده برو از مسیر همیشگی نرو ..و این هدایت شیرین باعث این خیر شد…خدایا شکرت چقد تو شیرینی چقدر خوبی چقدر مهربونی…
سلام خدمت استاد توحیدی و عمگرا و خانم شایسته و همه اعضای سایت
استاد چقدر خوب و دقیقا توضیح دادید آنچه در این سالها بر شما گذشت و حرکت هایی که کردید ایمانی که نشون دادید و در یک کلام عمل کردید به الهامات خدا که یه جاهایی انقد مغز دو دوتا چارتا میکنه مگه آدم میشه اصلا حرکت کنه و زیر فشار این مغز له میشه و هزار تا دلیل و مدرک میاره واسه عمل نکردن و حرکت نکردن چون که ذهن دقیقا کارش نجوا کردن کارش ترسونده کارش اینِ که آدم و از مسیر درست منحرف کنه نزاره بره تو مسیر خداوند تو مسیر آسونی ها تو مسیر صاف و جنگلی و سرپائینی تا لذت ببره و در نهایت با عمل به ایده های خداوند به خوشبختی برسه
چقدر نیاز دارم که این فایل و بقیه فایل ها رو هزاران هزار بار گوش کنم تا باور کنم که اگه کسی نتیجه گرفته صدرصد عمل کرده ، تونسته خودش رو آروم کنه تونسته ذهنش رو کنترل کنه حتی استاد عباسمنش هم عمل کرده به قول خودش به حرفایی که میزنه خودش خیلی قبل تر از تو عمل کرده و رفته تو دل ترس هاش ، ایمانش رو به خدا نشون داده رو باورهاش کار کرده که نتیجه گرفته پول از اون بالا نیافتاده تو زندگیش . استاد خداییش خیلی مردی که به هر الهامی که بهتون میشه خیلی سریع دست به کار میشید و عمل میکنید من وقتی خودم رو جای شما میزارم میبینم هنوز خیلی خیلی فاصله هست تا بتونم مثل شما فکر کنم و عمل کنم. درستِ شما یه دوره تکاملی رو طی کردید ولی انصافا کارهایی که شما کردید رو خیلی درصد کمی میتونن انجام بدن مثل همین کشتن گاو شیر ده واقعا خیلی سخته که تو این دوره زمونه که همه حاضر اَن به خاطر پول دست به هر کاری بزنن بیای یه دوره ای که مثل بنز داره پول سازی میکنه واست و هیچ زحمتی هم برات نداره رو از رو سایتت برداری و بگی این ایده از طرف خداست واقعا دل شیر میخواد،واقعا ایده ای قلب از نظر ذهن منطقی بی پایه ترین و بی اساس ترین بی منطق ترین و مزخرف ترین ایده هاست اما چه کنیم که مدلش اینجوری، این کار دقیقا به نظر من یعنی ایمان ابراهیمی داشتن یعنی چاقو گذاشتن بر گردن پسر و کشتن اسماعیلِت که واقعا یه ایمان فوقالعاده قوی میخواد…
و دقیقا نقطه مقابل ترس ،ایمانِ که هر چقدر رو خودت کار کنی ایمانت رو قوی تر کنی میتونی از دل طوفان ها به سلامت عبور کنی و خوشبختی رو در تمام ابعادش مثل استاد عزیز ما تجربه کنی.
خدایا به من هم قدرت عمل به الهامات خودت را در حد اندازه خودم عطا کن آمین .
به نام خدا
سلام به همه ی عزیزان
دیروز نمی دونم کدوم فایل بود گوش کردم
چه تمریناتی انجام دادم
البته اینو بگم تمرکزم روی دوره احساس لیاقت هست
یه ندایی از قلبم گفت : نفیسه تو فقط حرف تغییر رو می زنی ،تو هنوز تغییر نکردی
حرفات هنوز همون ها هستن
رفتارهات همون ها هستن
ترس هات همون ها هستن
یه حس عجیبی پیدا کردم ،این حرف رفت توی ذهنم
و توی ذهنم داره تکرار میشه
از خدا میخوام خداوند منو هدایت کنه به راه راست ،راه کسانی که به انها نعمت داده
.سلام به استادعزیزم ومریم جان وبچه های سایت،استاد عزیزم چون توی قدم اول بهمون گفتین باید ورودی داشته باشیم منم دنبال کار گشتم ولی نه هرکاری،میخواستم کاری باشه که دوسش داشته باشم تایمش خوب باشه زیاد تمیزکاری نداشته باشه خودم تنها باشم واز همه مهمتر وقت ازاد برای سایت وگوش کردن فایلها داشته باشم بلاخره بعداز یه ماه جستجو کار مدنظرم پیدا شد ودرحال حاضر الان حدود ده روزه سرکارمیرم من همیشه میخواستم محل کارم توی یه منطقه از شهرمون باشه که بافتش تاریخیه وهمیشه اینو توی خواسته هام میگفتم والانم توی همون مکان مشغول به کار شدم واینو فهمیدم که اگه ادم چیزی رو اگه واقعا بخواد ومشتاقش باشه امکان نداره بهش نرسه،من اینو چندبار امتحان کردم وهرموقع چیزی رو قلبا خواستم انجام شده ولی هرموقع سرسری خواسته ای داشتم وپیش خودم گفتم شد شد نشد نشد،انجام نشده،از خدا میخوام کمکم کن همیشه توی مسیردرست باشم وبا کنترل ذهنم واحساس خوب به همه چی دست پیداکنم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قربون الهاماتت برم که گفتی با این آیه ها شروع کنم .
شکرت برای قلبم که با گفتن من کنارتم ،ارام میشه .
شکرت برای نعمت خواب که بعد از یه روز کاری ،جسمم استراحت می کنه با ریلکس شدن.
شکرت برای شغلی که دارم که باعث شده هدفمند باشم .
شکرت برای این ماه واریزی های فراوان که به راحتی سر دادی به سمتم .
شکرت برای جسمم که یاریم می کنه
شکرت برای روحم که فقط با یاد تو آرام میشه ووصل میشه به خدای خودش .
شکرت برای شکرگزاری که به یادم می اندازی .
سلام و درود به استاد جانم که دلم تنگ شده برای دیدن پرودایس ودیدم شما ومریم جون ومرغ وخروس وببعی ها.
وقتی این فایل را امشب موقع برگشتن از کار شنیدم ،خستگی جسمی ام از بین رفت وشاری شدم .
چند تا کد ذهنم باز شد به فضل خدا وبرام واضح تر شد .
درک این مفهوم که ما وقتی به دنیا میایم یه لوح پاک هستیم را الان بهتر درک می کنم .
زمانی که بچه بودم خیلی دوست داشتم کفش پاشنه بلند بپوشم ویه کیف داشته باشم وبرم بیرون
خداوند همون موقع که هنوز با باورهای خانواده ذهنم پر نشده بود ،گفت خب انجامش بده .
هرآنچه که دوست داشتم پوشیدم ،از کفش تاق تاقی پاشنه بلند وکیف زنانه وچادر ورفتم تو کوچه دور زدم و برگشتم .
همین الهام باعث شد ،پر بشم و دیگه آرزوم را به حقیقت تبدیل کردم .
می خوام بگم هرجا از الهاماتم پیروی کردم ،نتیجه اش رضایت شد .
فقط این جا،این من هستم که انتخاب می کنم برم اون مسیر را با مسیر خودم را .
خدا همیشه چه لحظه داره میگه به من ،مخثوثا که ازش بخوای ومنتظرباشی که پاسخ بده.
یا همون موقع میگه یا با یه خواب ویه نشانه از زبان یه نفر .
واقعا اگر همیشه ازش کمک می خواستم اشتباهاتم تکرار نمیشد .
اگر مثل استاد اینقدر روی خودم کار کنم که فقط به الهاماتم بگم چشم ،همه چی خیر میشه برام .
خدا که برای من خیر می خواد فقط ،پس چرا لجبازی کنم .
امروز همسرم آماده شد و رفت به سر کاروبا مترو رفت ،وماشین را گذاشت برام که برم به سرکار.
نیم ساعت بعد زنگ زد که کلید ماشین را یا خودش برده.
اگرقبلا بود عصبانی میشدم و دست وپا میزدم براش.
ولی آرام بودم و گفتم خدا که برای من خیر و خوبی می خواد وگفتم الخیر فی ما وقع
حتماخیر بوده که امروز ماشین نبرم .
وبا مترو رفتم به سر کار وراحت هم برگشتم .
تو این مدت دوماه که مشغول کار هستم،به چالش های خوردم که فقط سعی کردم آرام باشم واز خودش فقط کمک بخوام که چکار کنم .
فقط به خودش قسم ،ارامشی که یه قلبم میده اجازه نمیده برم توی مونتوم منفی .
انگاربه یه ریسمانی محکم ،چنگ زدم که من را از دل طوفان ها عبور میده.
دیروز که همکارم استرس وعجله و بدو بدو داشت واز من حرص می خورد که چقدر آرام کارها را انجام میدم ،فقط خدا می گفت تو آروم باش و کار درست را انجام بده ونترس .
وقتی هم که اومد با من حرف بزنه ،نم بدونم چطوری خدا زبانم شد اون حرف زد که به خدا همکارم که سریع جواب میده ،فقط سکوت کرد .
اینها از یه قلب آرامی میاد که اون درونش رخنه کرده .
از وقتی دوره هم جهت با جریان خداوند را تمام کردیم سعی کردم هرروز یه فایلی از این دوره را بشنوم که بیشتر برم سمت فرکانس خدا .
استاد به خدا همه این دوره را نیاز دارند .
الان با این دوره بهتر حرف های این فایل شما را درک می کنم .
انگار خدا با این کار در این فروشگاه داره ظرفم را آماده می کنه ،ومثل یه جریانی از رود قراگرفتم که فقط میگه تسلیم باش .
ومن هیچ تقلایی ندارم.
واقعا هر لحظه به هدایت هات نیاز دارم تا توی مسیرتو باشم .
فاالله خیر حافظا و هو الرحم الراحمین
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
خدام روسپاسگزارم که بازدراین جسم فیزیکی حضوردارم وهستم ومیتونم بازدرسهایی که ازاستادبزرگ(رب)یادگرفتم روبگم/
امشب حقیقتا میخوام حرفهای سنگینی بزنم شایدخوشاینده یکسری ازعزیزان دلم نباشه:ببینددوستان ماهرکدوممون خدای زندگی خودمون هستیم “تمام زندگی خودمون “بازراحت ترمیگم ماخداهستیم بله ما خوده خداهستیم ”
{شاعرمولانا میگه:آنهاکه طلبکارخدایید”خودآیید////بیرون زشمانیست”شمایید”شمایید///خواهیدکه ببینید”رخ اندر”رخ معشوق///زنگار”زآینه”به سیقل بزدایید}
دوستان میخوایدبه تمام خواسته های قلبیتون دست پیداکنید؟پس فقط تصویرش رودرذهنتون بسازید وصبرکنیدوایمان داشته باشیدبه خداتون که سرزمان ومکان مناسب به شماخواهدداد”واگرهم ندادحتما “حتما برای شما مفیدنبوده”بزاریدمثال بزنم:پسرمن درسال1397بعداز9سال زرجهایی که ازبیماری سرع (تشنج شدید)میکشید شفاپیداکرد”فکرمیکنیدکی شفاش داد؟بله خوده “خداش”بنده ازش خواستم که به روزهایی که حالش خوبه فکرکنه وتصویربسازه”وازخداش سپاسگزاری کنه واین کاروکردودرست6ماه بعدش شفاپیداکردوالان 16سالش هست وکناربنده خوشحال وسرحال زندگی میکنه “من درزمان کرونا که همیشه گفتم عشق منه /خنده/دراون زمان که دنیازیروروشده بودزندگی من درتمام ابعادتغییرکرد(پسرم شفاگرفته بود”من ازاداره تعلیل نیروشدم”ازهمسرسابقم جداشدم”وباعشق24ساله ام که عزیزدلم الان هست ازدواج کردیم وجهان من تغییرکردواینم بگم همه روباتصویرسازی خواسته هام به خدام داده بودم وبنده چیزی که ازدعافهمیدم ودرتمام کتابهای آسمانی هم گفته شده اینه””دعا”یعنی:شکرگزاری وستایش/و”گناه”یعنی:عدم موفقیت دررسیدن به یک هدف”مثلا :اگرشما هدف داریدکه به اون مبلغ پول ویابه اون حال خوب برسیدواگرنرسید گناهکارهستیدپیش خداتون و”توبه”هم به معنای:تغییربنیادی نگرش هست وتوبه بسیاربسیارمهم است دوستان که ازبچگی بهمون چیزدیگه ای گفتندوگفتندتوبه یعنی گدایی کردن وتمنا کردن “نه عزیزدلم توبه یعنی :نگرشت روتغییربدی وجوری که میخوای زندگی کنی روباتصویرسازی به جهان بدی وجهان هم به همان شکل به توخواهدداد”چون توخداهستی//میدونم درک کلماتی که دارم میگم خیلی سنگین هست “اماواقعیت همینه “حالا چرامن به این واقعیت رسیدم چون سالیانه سال هست که تمام سعیمومیکنم هرروزروافکارم کارکنم وتمام تمرکزم رو”به زیبایی های دوروبرم بزارم واینهاباعث شده با خدام”که همون آگاهی من هست درزمانهای بیشتری ارتباط بگیرم و”وصل بشم “مثل الانی که فقط داره این آگاهی هامثل:یک فکرمیادومن مینویسم”جوری که شمازمینیهادرک کنید “بازم میگم من بی سوادم وچوپان جوجه داری/خنده/پس همه چی خودتونید “واگرمیخوایددنیای شماتغییرکنه “حتمابه دنبال خودتون بگردیدوخودتون روپیداکنید/تمام/عاشقتونممممم/
سلام دوست عزیزم
چقدر فایل شما مرا منقلب کرد چه توصیف زیبایی از خدا داشتی خیلی به دلم نشست
چه نگرش کاربردی به سپاسگزاری داشتین چقدر به. دریافت من. نزدیک بود
توبه. یعنی تغییر بنیادین شخصیت وتفکر و عمل وزندگی
میخوام این کلام الهی شما رو بنویسم وجایی نصب کنم وهر لحظه مرور کنم
از وجود نازنین شما سپاسگزارم از طرف دوست هم فرکانسی شما
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی
ابتدا بابت قسمت 8 درک عمیق تر قوانین خداوند بسیار سپاسگزارم
میخوام نتیجه گیری خودم رو از این جلسه با دوستان به اشتراک بذارم
استاد من شاگرد دوره ی هم جهت با جریان خداوند شما هستم دوره رو حلاجی کردم نتایج عالی گرفتم ولی درک مناسبی از اسم دوره که هم جهت با جریان خداوند هستش رو نداشتم با گوش دادن این قسمت 8 کامل فهمیدم هم جهت شدن یعنی چی
وقتی ما احساس خوبی داریم یعنی باورهای خوبی داریم یعنی هزاران هزار بار ورودی های خوب رو تکرار کردیم این باورهای مناسب مارو با جریان خداوند یا همان روح هم جهت میکند و ما در مدار شنیدن صحبت های خدا قرار میگیریم این افکار تولید شده همان صحبت های خدا هستن و ما در این شرایط دست برای خاک ببریم طلا میشود
حال اگر احساس بدی داریم یعنی باورهای بدی داریم یعنی ورودی های بد رو هزاران بار تکرار کردیم و این باعث می شود با شیطان هم جهت بشویم و خلاف جهت خدا باشیم اینبار دیگر صحبت های خدارا نمیشنویم داریم صحبت های شیطان رو میشنویم یا همون نجوا در اینجا ما هر کاری بکنیم نتیجه ی اون خراب میشه یعنی دست برای طلا ببریم خاکش کردیم
توضیح اینکه سپاسگزاری از جمله ورودی های بسیار مناسبی است که با تمرکز بر روی داشته ها می تواند باورهای قوی ایجاد کند
مابقی باورها رو هم دوستان میتونن از دوره ی هم جهت با جریان خداوند آموزش ببینن یا حق
دوستون دارم استاد
ولله کارتون خیلی درسته
به نام خداوند هدایتگرم
با سلام خدمت استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت
قسمت 8 پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
واقعاً من هنوز به درک عمیق از بحث الهامات نرسیده ام ولی با صحبت های استاد عباسمنش و استاد عرشیانفر درهایی از آگاهی به روی همه ما باز شد و این بحث الهامات نیاز به کار اصولی تر و ریشه ای تر روی باورها داره و به نظر من با احساس بهتر و کارکردن بهتر روی باورها میشود این الهامات را دریافت کرد..
در فایلهای استاد شنیدم که در دوره روانشناسی ثروت3 و دوره دوازده قدم این مبحث الهامات بیشتر باز شده و توضیح مفصل تر داده شده که من موفق به خرید این دوره ها نشدم ولی از این فایل و فایل های دانلودی رایگان در مبحث الهامات استفاده میکنم تا این مبحث الهامات را بیشتر درک کنم..
یعنی برای کسی که هنوز روی خودش خوب کار نکرده و نجواهای ذهنی زیاد دارد و باورهای محدود کننده زیاد دارد و مدت زمان زیادی در احساس بد هست درک عمیق تر الهامات کار سختی هست و نیاز به کارکردن بیشتر بر روی باورها دارد و به نظر من باید مدت زمان بیشتری را در احساس خوب باشیم تا این الهامات را دریافت کنیم .
تشخیص درست الهامات قلبی با دیگر گفتگوهای ذهنی هم نیاز به کارکردن بیشتر روی همین مبحث الهامات در فایلها و دوره های استاد دارد.
امیدوارم در روزهای آینده کامنت های زیبا و ارزشمند دوستان که روی این فایل استاد میاد را مطالعه کنم تا به یک درک عمیق تر و بهتر از این مبحث الهامات برسم چون در این کامنت ها من نکات و مثال هایی را میبینم که در هیچ جای دیگر نمیتوان پیدا کرد!
به نظر من این پروژه از ارزشمندترین کارهای این سایت هست و شنیدن گفتگوهای استاد با دوستان و استاد عرشیانفر و کامنت های دوستان کم از یک دوره نداره و درک ما را از قوانین خداوند و مباحث سایت افزایش میده.
بنام خدای مهربان
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنین
گام 8 پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
نحوه تشخیص الهامات
استاد من عاشقتمممم
چقد شما فوق العاده ای
چقد متواضع
چقد تسلیم
چقددد وصلید
سپاسگزارم بابت این اگاهی های فوق العاده
حین گوش دادن این قسمت
انگار ی پرده ضخیم از جلوی چشام کنار رفت
و همه چی واضح و روشن شد
قوانین خداوند
کل داستان
اصل مسیر
همه اش احساس خوبه ک اتفاقات خوب و برات رقم میزنه
نمیدونم چطور احساسم و بیان کنم
حس میکنم یکباره چند مدار و یکی کردم و ی جهش بزرگ اتفاق افتاد
چقد قشنگ توضیح دادین در مورد مثال اتوبان ،خیلی خوب درکش کردم
اینکه آروم آروم متوجه این حس میشی ک بهت میگه فلان کارو انجام بده
بدون هیچ فشار یا ناراحتی
وقتی ک بهش گوش نمیدی و ب ذهنت گوش میدی ،بعد متوجه میشی ک اگه گوش میدادم ب اون حسه درگیر این تضادها نمیشدم
کارم راحت تر پیش میرفت
ک باعث میشه سری بعد آگاهانه بهش گوش بدی و وقتی عمل میکنی ب کاری ک بهت میگه ،نتیجه رو ک میبینی ب نفعته کلی ذوق میکنی
و ی ایمانی در وجودت جوونه میزنه و هربار صداش و واضح تر میشنوی و هی هربار قوی تر و زندگیت روون تر
الهی صدهزار مرتبه شکر چقد حس خوبی بهم داد این آگاهی ها
چون تجربه اش کردم بارها
من بارها شده میخواستم ی چیزی و پیدا کنم تو انباری یا توی اتاق ک اصن نمیدونستم کجاس
ب خدا گفتم ک بهم بگو کجاس؟؟
کجا رو بگردم
و هرجا حسم گفته رو نگاه کردم و عرض چند دقیقه یا بلافاصله پیداش کردم
دیروز میخواستم پایین زپپ مخفی لباسم و بدوزم،پایه زیپ مخفی و ک گذاشتم نمیدونم چرا سوزن چرخ قشنگ میفتاد روی زیپ و اصن نمیشد ک دوخت برم کنار زیپ
چندبار امتحان کردم نشد
ذهنم سریع گفت دیگه نمیشه و نمیتونی زیپو بدوزی کارت همین جوری میمونه
همچین مواقعی از پای چرخ بلند میشم و میرم ک توجهم و بزارم رو زیبایی ها تا حسم بهتر بشه و از خدا هدایت میخوام تا اون مرحله رو عالی برام انجام بده
خلاصه دیگه نرفتم سمتش تا فردا و وقتی باز رفتم پای چرخ سوزن همون طوری بود
گفتم چطور بدوزمش
حسم گفت از سمت چپ زیپ بدوز، وقتی امتحان کردم ب راحتی تونستم بدوزم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
واقعا همه چی باوره من متوجه شدم ک باورهای محدود کننده درمورد کارم دارم
ذهن من در مورد ثروت ایراد داره
من خودم و لایق ثروت نمیدونستم و الانم تو ناخودآگاهم هست
و باورهایی ک در مورد ثروتمندا دارم
و اینکه خودم میخوام مسیر و تعیین کنم برای پول ساختن
باید تسلیم باشم و اجازه بدم خداوند هدایتم کنه ک تو چ زمینه ای باید کار کنم برای خلق ثروت
چیزی ک خیلی الان تو ذهنم بلد شد
اینکه ک بگم چشم من تسلیم هستم
اجازه بدم خدا هدایتم کنه
چرا
چون خداوند عالم مطلقه
خداوند قادر مطلقه
و ب همه ی اسرار آگاهه
اون اشراف داره ب همه چی
تمام راه حلها رو داره
راه رسیدن من ب خواسته هام رو میدونه و ب من میگه
و همیشه منو از بهترین و ساده ترین روش هاب خواسته ام میرسونه
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من باید احساسم خوب باشه
ک خداوند باهام صحبت کنه
من باید خودم و هم فرکانس کنم با فرکانس خداوند
کلید ،احساس خوبه
سپاسگزارم استاد جانم
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدای خوبم چه دارد آنکه تو را ندارد….
سلام استاد خوبم حدیثم و خدارو هزاران بار شکرت بابت وجود شما و این سایت بهشتی و دوستان عزیزی که کامنتای عالی میزارن و من مثل همیشه لذت میبرم از این فایل های توحیدی و ساده ومنطقی صحبت کردن شما…خدا شما و این سایت رو برامون حفظ کنه..
استاد خوبم فایل هایی که اخیرا روی سایت میزارید دقیقا انگار جواب منه…چند روز پیش میگفتم کاش میشد با استاد حرف زد و الان که دقت میکنم دقیقا این دو سه فایل اخیر شما بامن و فقط انگار من مخاطب شمام و همه چیز رو راجع به احوالات این روزام میدونید باهام حرف زدین و من از صفر به صد رسیدم…استاد با وجود اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی الان درک کردم چی گفتین..اینکه همیشه میشه که بدتر هم باشه و خداوند چقدر به من لطف کرده که بدتر نشده و مسائل اخیر قابل حله و نباید نگران باشم…چقدر این احساس نزدیکی به خدا خوبه..اصلا قابل مقایسه با هیج حس خوب دیگه ای نیست…آرامش که نتیجه نزدیکی به خداست بهترین احساس دنیاست…
و بحث شیرین هدایت که اگه درکش کنیم وعمل کنیم چه موهبت هایی رو به زندگیمون میاره و چقدر چرخ زندگیمون روغن کاری میشه…هرجا ذهنمون رو کنترل کنیم و از کوره در نریم هدایت ها رو واضح میشنویم
چندوقت پیش که توی جاده بودیم و ماشین خراب شد و من واکنشم مثه قبلنا نبود و خوب ذهنم رو کنترل کردم و چقدر برام اتفاقات خوب افتاد و عصر که خسته رسیدیم خونه و من یکساعت سرپا بودم و کلی کار انجام دادم و به بچها رسیدگی کردم و نزدیک غروب بود که میخواستم برم نون بگیرم چون هوا رو به تاریکی بود و منم تازه از شهری دیگه ای رسیده بودم و خسته بودم گفتم با ماشین میرم که سریعتر کارم بشه ولی یه حسی گفت پیاده برو و من عجیب انرژی داشتم چون هم صب تا عصر شهر دیگه ای بودیم و بعد از اومدن هم کلی کارای عقب افتاده انجام دادم خلاصه پرانرژی بودم برخلاف قبلا و پیاده رفتم نونوایی اونم نه از مسیر همیشگی که شلوغ و روشن بود بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت و رسیدم و نون رو گرفتم و گفتم که برگشت رو از مسیر قبلی میرم که مغازه و بازار تو مسیره و کلی رفت و آمد میشه دو قدم رفتم دوباره حسی بهم گفت برگرد و از مسیری که اومدی برو خونه و من قبول کردم در مسیر برگشت یه ماشین جلوی راهمو سد کرد و من دیدم راننده میخواد بره توی حیاط خونش و در برقی باز شد و من ناخودآگاه نگاهم افتاد به حیاط خونه که پر ایزوگام بود…این درصورتی بود که یه تیکه از ایزوگام خونه ما خراب شده بود و سقف خونه سفیدش خراب شده بود و چون ما توی شهر دیگه ای زندگی میکنیم دیر متوجه شدیم و قصد داشتیم که ایزوگام بگیریم و درستش کنیم خلاصه چند روز بعدش رفتیم تو شهر دنبال ایزوگام و تمام مغازه بسته بودن و ما نتونستم ایزوگام پیدا کنیم و من یادم اومد به اون خونه ای که داخل حیاطش پر ایزوگام بود رفتیم و یه آقای مسن گفت ایزوگام ها فروشیه و ما ایزوگام با کیفیت با قیمت خیلی مناسب خریدیم…و بعد فهمیدم که چرا اون حس بهم میگفت پیاده برو و از مسیر همیشگی نرو ..و این هدایت شیرین باعث این خیر شد…خدایا شکرت چقد تو شیرینی چقدر خوبی چقدر مهربونی…
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدای خوبم چه دارد آنکه تو را ندارد….
سلام استاد خوبم حدیثم و خدارو هزاران بار شکرت بابت وجود شما و این سایت بهشتی و دوستان عزیزی که کامنتای عالی میزارن و من مثل همیشه لذت میبرم از این فایل های توحیدی و ساده ومنطقی صحبت کردن شما…خدا شما و این سایت رو برامون حفظ کنه..
استاد خوبم فایل هایی که اخیرا روی سایت میزارید دقیقا انگار جواب منه…چند روز پیش میگفتم کاش میشد با استاد حرف زد و الان که دقت میکنم دقیقا این دو سه فایل اخیر شما بامن و فقط انگار من مخاطب شمام و همه چیز رو راجع به احوالات این روزام میدونید باهام حرف زدین و من از صفر به صد رسیدم…استاد با وجود اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی الان درک کردم چی گفتین..اینکه همیشه میشه که بدتر هم باشه و خداوند چقدر به من لطف کرده که بدتر نشده و مسائل اخیر قابل حله و نباید نگران باشم…چقدر این احساس نزدیکی به خدا خوبه..اصلا قابل مقایسه با هیج حس خوب دیگه ای نیست…آرامش که نتیجه نزدیکی به خداست بهترین احساس دنیاست…
و بحث شیرین هدایت که اگه درکش کنیم وعمل کنیم چه موهبت هایی رو به زندگیمون میاره و چقدر چرخ زندگیمون روغن کاری میشه…هرجا ذهنمون رو کنترل کنیم و از کوره در نریم هدایت ها رو واضح میشنویم
چند پیش که توی جاده بودیم و ماشین خراب شد و من واکنشم مثه قبلنا نبود و خوب ذهنم رو کنترل کردم و چقدر برام اتفاقات خوب افتاد و عصر که خسته رسیدیم خونه و من یکساعت سرپا بودم و کلی کار عقب مونده انجام دادم و به بچها رسیدگی کردم و نزدیک غروب بود که میخواستم برم نون بگیرم چون هوا رو به تاریکی بود و منم تازه از شهری دیکه ای رسیده بودم و خسته بودم گفتم با ماشین میرم که سریعتر کارم بشه ولی یه حسی گفت پیاده برو و من عجیب انرژی داشتم چون هم صبرتا عصر شهر دیگه ای بودیم و بعد از اومدن هم کلی کارای عقب افتاده انجام دادم خلاصه پرانرژی بودم برخلاف قبلا و پیاده رفتم نونوایی اونم نه از مسیر شلوغ و روشن بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت و رسیدم و نون رو گرفتم و گفتم که برگشت رو از مسیر قبلی میریم که مغازه و بازار تو مسیره و کلی رفت و آمد میشه دو قدم رفتم دوباره حسی بهم گفت برگرد و از مسیری که اومدی برو خونه و من قبول کردم در مسیر برگشت یه ماشین جلوی راهمو سد کرد و من دیدم راننده میخواد بره توی حیاط خونش و در برقی باز شد و من ناخودآگاه نگاهم افتاد به حیاط خونه که پر ایزوگام بود…این درصورتی بود که یه تیکه از ایزوگام خونه ما خراب شده بود و سقف خونه سفیدش خراب شده بود و چون ما توی شهر دیگه ای زندگی میکنیم دیر متوجه شدیم و قصد داشتیم که ایزوگام بگیریم و درستش کنیم خلاصه چند روز بعدش رفتیم تو شهر دنبال ایزوگام و تمام مغازه بسته بودن و ما نتونستم ایزوگام پیدا کنیم و من یادم اومد به اون خونه ای که داخل حیاطش پر ایزوگام بود رفتیم و یه آقای مسن گفت ایزوگام ها فروشیه و یه ایزوگام با کیفیت با قیمت خیلی مناسب خریدیم…و بعد فهمیدم که چرا اون حس بهم میگفت پیاده برو از مسیر همیشگی نرو ..و این هدایت شیرین باعث این خیر شد…خدایا شکرت چقد تو شیرینی چقدر خوبی چقدر مهربونی…
به نام خدا
سلام خدمت استاد توحیدی و عمگرا و خانم شایسته و همه اعضای سایت
استاد چقدر خوب و دقیقا توضیح دادید آنچه در این سالها بر شما گذشت و حرکت هایی که کردید ایمانی که نشون دادید و در یک کلام عمل کردید به الهامات خدا که یه جاهایی انقد مغز دو دوتا چارتا میکنه مگه آدم میشه اصلا حرکت کنه و زیر فشار این مغز له میشه و هزار تا دلیل و مدرک میاره واسه عمل نکردن و حرکت نکردن چون که ذهن دقیقا کارش نجوا کردن کارش ترسونده کارش اینِ که آدم و از مسیر درست منحرف کنه نزاره بره تو مسیر خداوند تو مسیر آسونی ها تو مسیر صاف و جنگلی و سرپائینی تا لذت ببره و در نهایت با عمل به ایده های خداوند به خوشبختی برسه
چقدر نیاز دارم که این فایل و بقیه فایل ها رو هزاران هزار بار گوش کنم تا باور کنم که اگه کسی نتیجه گرفته صدرصد عمل کرده ، تونسته خودش رو آروم کنه تونسته ذهنش رو کنترل کنه حتی استاد عباسمنش هم عمل کرده به قول خودش به حرفایی که میزنه خودش خیلی قبل تر از تو عمل کرده و رفته تو دل ترس هاش ، ایمانش رو به خدا نشون داده رو باورهاش کار کرده که نتیجه گرفته پول از اون بالا نیافتاده تو زندگیش . استاد خداییش خیلی مردی که به هر الهامی که بهتون میشه خیلی سریع دست به کار میشید و عمل میکنید من وقتی خودم رو جای شما میزارم میبینم هنوز خیلی خیلی فاصله هست تا بتونم مثل شما فکر کنم و عمل کنم. درستِ شما یه دوره تکاملی رو طی کردید ولی انصافا کارهایی که شما کردید رو خیلی درصد کمی میتونن انجام بدن مثل همین کشتن گاو شیر ده واقعا خیلی سخته که تو این دوره زمونه که همه حاضر اَن به خاطر پول دست به هر کاری بزنن بیای یه دوره ای که مثل بنز داره پول سازی میکنه واست و هیچ زحمتی هم برات نداره رو از رو سایتت برداری و بگی این ایده از طرف خداست واقعا دل شیر میخواد،واقعا ایده ای قلب از نظر ذهن منطقی بی پایه ترین و بی اساس ترین بی منطق ترین و مزخرف ترین ایده هاست اما چه کنیم که مدلش اینجوری، این کار دقیقا به نظر من یعنی ایمان ابراهیمی داشتن یعنی چاقو گذاشتن بر گردن پسر و کشتن اسماعیلِت که واقعا یه ایمان فوقالعاده قوی میخواد…
و دقیقا نقطه مقابل ترس ،ایمانِ که هر چقدر رو خودت کار کنی ایمانت رو قوی تر کنی میتونی از دل طوفان ها به سلامت عبور کنی و خوشبختی رو در تمام ابعادش مثل استاد عزیز ما تجربه کنی.
خدایا به من هم قدرت عمل به الهامات خودت را در حد اندازه خودم عطا کن آمین .
سپاس از همه عزیزان