اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به وقت پیاده روی طبق قوانین سلامتی و من در جستجوی هدایت های الهی که وعده داده شده و من مطمئنم صدای خدا رو در قلبم خیلی میتونم بیشتر از قبل بشنوم اینکه به من میگه چی بنویس ازش میخوام بهترین رد پا رو الان به جا بذارم
از خرید در لحظه و با اشک دوره جریان خداوند یک سال و 23 روز پیش غرق شدن در این دوره زیبا و افتادن در جریان رودخانه خدا و در اوج ممنتوم مثبت و اوج گرفتن و برخورد به چالش 12 روزه و قطعی نت و غرق شدن در فایلهای ثروت و در اوج اون فوران ممنتوم ناخوب و رد شدن ازش با کلی دست آوردهای ثروت و خرید خونه ساختن چندین میلیارد پول و طبق پیش رفتن با همون شنیده های قلبی و مسخره شدن توسط دوست و آشنا و این شد شنیده های من از بیرون
که چه کاریه تو این اوضاع این معامله ها و که چه کاریه قطع کردن برنج و شکر از لیست مواد غذایی و خورد خوراکت که چه کاریه عباسمنش از سر شکم سیری دوره سلامتی رو داده و ما تو این وضع دلار چطوری فقط گوشت و مرغ بخوریم که چطوری شکم سیر کنیم و
در مقابل شنیدن صدای مثبت قلبم بخر بابا دوره سلامتی رو بخر تو میتونی انجامش بدی برو جلو تو فقط عمل کن برو جلو انجامش بده برو جلو پیج رو حذف کن طبق قانون لیاقت اینستا سم هست طبق قانون ثروت سایت رو پیش برو از جامعه کنده شو از همه دیدگاه ها کنده شو تو نگران نباش پول میاد تو نگران نباش سلامتی میاد تو نگران نباش معامله ها رو من سود میدم برات ووو هزاران هدایت دیگه
و کاملا یکسال و اندی من دارم طبق این هدایت ها شب و روز عمل میکنم و فقط من میدونم چه ها برام رقم خورده و فقط من میدونم چه چیزی بر من فرستاده شده از طرف خدا
و هدایتی بشم که پروژه تغییر رو هزاران بار گوش بده و نتایجی با گوش دادن همون فایلها رقم خورد که خدا میدونه چه شخصیت محکمی که نذازم هیچ ناراحتی برام بمونه چه شخصیت محکمی که خدا میدونه قبلا چقدر شکننده و ضعیف بوده
و همه اش از هدایت من به اینجا به این دوره ها به عمل به این کارهای هدایتی صورت گرفته
سپاس گزارم از شما استاد عزیز بابت گردآوری این مطالب
حتی در دل ناخواسته ها ، نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم و میتونیم به وضوح از دل ناخواسته ، بفهمیم خواسته مون چیه و توکل کنیمذبه خدا باکنترل ذهن داشتن و باورهای توحیدی و اینکه هر اتفاقی رو تکاملی در مسیر رشد بدونیم و تسلیم قدرت خداوندی باشیم که خیلی بیشتر از ما حواسش بهمون هست وشاهکارمیکنه
اینکه خدا همواره وهمیشه برای ما فقط وفقط
خیر ونیکی میخواد.
آره استاد جانم یه مقایسه ی قشنگگگ
با چندسال پیش خودمون داشته باشیم
متوجه میشیم که کجا بودیم وکجا هستیم!
تماشای این مقایسه کردن حال آدمو عجیب
خوب و آروم میکنه جوری که سوق میده
به سمت سپاسگزاری بیشتر وبهتر و فهمیدن اینکه بهبودهامون داره بیشتر میشه و بهتر متوجه میشیم که کار ما زندگیِ آگاهانه هست …
هدایتهای خداوند از جاهایی میاد که آدم فکرشم نمیکنه وبیشتر تسلیم جریان هدایت میشه..
همین امروز ، بااینکه تلفن خونه رو من خیلی استفاده نمیکنم و توبرق نیست ، مگر زمانی که گوشیم دست بچه ها باشه و من بخوام با کسی تماس بگیرم ، استفاده میکنم ..
سر ظهر داشتم نماز میخوندم
تلفن خونه زنگ خورد و جالبه محمد حسن جان جواب داد و نمازم تموم شد و گفتم کی بود؟
محمد حسن جان با قاطعیت
گفت خانم سلیمی جان بود وگفت
مجدد خودشون تماس میگیرن…
من منتظر نموندم و خودم با خانم سلیمی جان تماس گرفتم و جالبه همون اول گفتگو فهمیدم که اون تماس از جانب خانم سلیمی جان نبوده و البته اشاره ای هم نکردم و هدایت دونستم و خدا میدونه که چقدر این گفتگو خیر وبرکت برام داشت و
مثل همیشه رزق خدا دونستم و کِف کردم..
بعد اومدم روی صفحه تلفن نگاه کردم
وچک کردم و دیدم
شماره ای که افتاده مربوط به فردیس هست وچون برادرهمسرم تازه رفتن خونه ی جدیدشون و تو فردیس هستن و
شماره ی ثابت خونه شون رو نداشتیم
و حدس زدم که دخترشون تماس گرفته ….
جالبه یه نیرویی گفت خودم زنگ بزنم
و زنگ زدم ودیدم یه خانمی گوشی برداشت وگفتم
ببخشید شما تماس گرفته بودین چند دقیقه پیش
گفت بله بله من اشتباه شماره تون گرفتم ،
میخواستم منزل عروسم زنگ بزنم که عددها اشتباه گرفتم و منم گفتم اینم روزی من بود که صدای مهربون و قشنگ شما رو بشنوم …
به الله قسم همین جمله باعث شد
این گفتگو نیم ساعت طول بکشه
و این خانوم عزیز انگار مامور شده بود که
از خدا و هدایتهای زندگیش بگه بدون اینکه منو بشناسه و منم سرتا پا گوش شده بودم …
خدا چقدر همزمانی چقدر برکت چه حجمی از قشنگی های زندگیش شنیدم
بدون اینکه من حرفی بزنم که بخوام گفتگو رو جهت بدم به نکات مثبت ،
این خانوم فقط زیبایی گفت وگفت
و درمیان حرفهاش گفت که از شاگردهای
استاد عرشیانفر عزیز هستن
از آشنا شدن پسر وعروسش گفت
از آهنگسازی و موسیقی کارکردن پسرش گفت
و من مبهوت موندم …
از مهاجرت دخترش گفت
تا فهمید من شعر دوست دارم
چقدر برام از سعدی جانم شعر خوند
و بی نهایت لذت بردم
از یادگیری زبان انگلیسی تو سن 54 سالگیش گفت
از پیاده روی ها و سفرهای قشنگش گفت
از پرده های پذیرایی خونه اش و از همسایه های خوبش و حتی از ناهاری که پخته بود، گفت …
فقط خدا میدونه که با چه حالی نشستم
مراقبه ی سپاسگزاری نوش جان قلبم کردم و
کارهامو داشتم انجام میدادم که سایت روچک کردم
دیدم بلههههه گام هشتم از راه رسیده
طبیعیه اشکام سرازیر شدن از همزمانی ها
نمیدونم چی بگم از شاهکارهای خداوند
حتی از یک تماس تلفنی به ظاهر اشتباه..
جمله های شما استاد جانم جلوی چشام می اومد
جهان آدمهای هم فرکانس رو درمدار هم قرارمیده
و ساز وکار این جهان براساس قانون هست
و من فقط بعداز این تماس پربرکت
سر به سجده گذاشتم که
خدای من شکررررت برای هدایت هایی که
اتفاقی نیست و از جانب خودته وبس…
این همزمانی ها کارکیه ؟!جز خداوند
کسی میتونه اینقدر دقیق نشونه بفرسته
کسی میتونه از پلن های قشنگش رونمایی کنه
خدا همه چیزه
خدا خیلی خداست
منه فاطمه باید تسلیم تر باشم و از مقاومتهام کم وکمتر کنم واجازه بدم
تا با باوردرست واحساس خوب هدایتها
به قلبم بشینه …
حالا حتی ذهنم هم این وسط اومد بگه که ببببین محمد حسن جان اشتباه کرد !
قلبم با آرامش به نسبت بهتری نسبت به قبل از راه رسید که این هم هدایته این هم رزقه
خداروشکر برای این رزق پربرکت برای این کامنت پر از هدایت پر از نور فضل خداوندکه قلبمو باز کرد از عظمت خدا و هدایت های قشنگش و همزمانی های شیرین خداوند اشک هام جاری شد
تا وسط های ها کامنت زیباتون که میخوندم دیگه نتونستم و سجده شکر بجا آوردم و اشک ریختم و تحسین کردم این همه قشنگی این همه هم جهت بودن با خداوند تسلیم بودن
و اعتمادتون به خداوند
و سپاسگزاری کردم که هدایت شده هستم
که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم
خداروشکر به خاطر این جهان زیبا و قوانین زیبا و ثابت خداوند
خداروشکر که در مسیر تکامل هستم و کنترل ذهن برام راحتتر شده
خداروشکر که هر چقدر حالم خوبتره نعمت ها و فضل خدا بیشتر به سمتم هدایت شده
فاطمه جان ممنون از این یادآوری قشنگت که
حتی در دل ناخواسته ها ، نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم،سلام به استاد عرشیانفر و استاد شایسته عزیزم، سلام به دوستان و هم مسیران پراز مهر و عشق و صلح و صفای خودم در این خانواده صمیمی عباسمنش
خداروشکر میکنم برای این فرصتی که دارم تا با عشق مضاعف و تقویت شده بیا بشینم پشت میز و همزمان در کنار کارهای خونه و آشپزی و نوشتن به این گفتگو استاد عزیزم با شاگردشون استاد عرشیانفر گوش بدم.خدایا به ذهن و قلب و روحـم برکت بده و منو در مسیر درک های عمیق تر هدایت کن، جوری که منجر به عمل و اقدام های موثر در زندگی ام شوم.
_استاد عرشیانفر د ادامه صحبت هاشون با استادجان میگن: من به یک اصل پی میبرم که ذهن مشاور خوبی برای من نیست چون این ذهن کارخونه ی ژنتیک پدر و مادر منه،اجداد منه، جامعه منه،… که خود همونا، هــنـوز اَندر خم یک کوچه اند.
استاد چقدر قشنگ میاد و این بحث رو دستش میگیره حتی به موقع حرف ها رو جمع بندی میکنن.استاد در ادامه به آقای عرشیانفر گفتن: بیا ساده اش کنیم. قرآن میگه هر وقت ما الهام کردیم شیطان هم حرف هاشو داره میزنه. پــس ما همیشه داریم یکسری حرف هایی رو میـشنویم.
_ از کـجا بفهمیم که این صدا، صدای شیطان هست یا صدای خداست؟!
نکته اش اینه اگـــر احساس آرامش داریم خدا داره باهامون صحبت میکنه. اگر احساس ناراحتی، غم، افسردگی، خشم، حسادت و هر احساس بد دیگه ایی داریم شیطان داره باهامون صحبت میکنه.
_ نکته بعدی اینه که اولا ما ابــتدا احساس مون رو خوب کردیم تا خُـدا باهامون صحبت کنه و وقتی احساست رو خوب کردیم تا خدا باهامون صحبت کنه، بــعــد احساس مون به مراتب خوبــتر میشود.
اگر احساست بد باشه و شیطان باهات صحبت کنه، احساست به مراتب بدتــر میشه. مثل رفتن از سربالایی که بعد میاد به پات یک گاری هم میبنده تا کارت به مراتب سخت تر پیش میره.
اگــر احساست رو خوب کنی یا نـــه اصــلا یــک اتفاقــی افتــاده بلد نیستی، احساست رو خوب کنی. تسلیم میشی، give up میکنی. بعد یک گوشه میشینی میگی آقا من تسلیــمم، من کم آوردم.وقتــی به این نــــقــطه برســیم.
من فقیرم، از هر خیری که از تو به من برســه من فقیرم.
برای رسیدن به این نقطه دو حالت داره: 1. یا احمقانه پیش میریم 2. هوشمندانه پیش میریم
حالت اول یعنی اینقدر ما احمق هستیم، تا اینــقدر بلا سرمون بیاد که دیگه هیچ راهی نداشته باشیم و بعد به این نقطه برسیم و بگیم ما تسلیم هستیم.
حالت دوم یعنی اینقدر باهوش هستیم و هوشمندانه عمل میکنیم، قـبـل از اینکه اصلا بلای خاصی سرمون میاد به اون نقطه می رسیم و میگیم ما تسلیم هستیم.
_ نشانه اینکه شیطان داره با ما حرف میزنه، احساس بد هست. احساس ترس هست. اســلـحه شیطان ترسـه.
_ کی خدا با ما حرف میزنه؟ وقتی خودمون رو آروم کنیم.
_ چطور میتونیم خودمون رو آروم کنیم؟
با باورهای خوب میتونیم خودمون رو آروم کنیم.
با سپاسگزاری کردن میتونیم خودمون رو آروم کنیم
با فکر کردن به اینکه اون اتفاق میتونست حتی از این بدتر هم بشه ولی نـشد.
با اینجور کارها وقتی یکم آروم میشی و احساست خوب میشه،صداها رو میشنوی و موجت میاد روی “موج خداوند” و قلبـت شروع میکنه به صحبت کردن با تـو و اون هِــی تـــو رو آرومـتر میکنه. فقط تــو باید شــروع کنی، تــو باید باشــی، تــو باید بخوای، تــو باید زورت رو بزنی. بعد اونوقت خدا تو رو میـبینه که این آدم داره میای تو راه، این آدم داره توکل میکنه، داره تسلیم میشه و داره اعــتمــاد میکنه خدا پـاســخ مــیــده…
خـُدا، خدای قهار هم هست خدای جبار هم هست. عوضی بازی دربیاری میگه رهـاشون میکنم تا شیطان بیاد، ایـنا رو ببره.
خداوند میگه تو هیچ تـسلطی بر بندگان من نداری. اونی که بندگی منو میکنه تو هیچ غلطی نمیتونی باهاش بکنی. اونی که بندگی منو نمیکنه برو هرکاری که میخوای باهاش بُکنی، بُکن. وقتــی این چیزها رو بیشتر میفهمیم، بیشتر برامون مهم میشـه احساس مون خوب باشه. قدرت حـس خوب اینجور جاها معلوم میشه. اینکه اگر تو بتونی از طرف خودت قدم رو برداری، خداوند بقیه قدم ها رو برات برمی داره.
_ اگــر بتونی “فقط یک ذره حالت رو خوب کنی، فقط یک ذره.” همین یک ذره کافیه تا فقــط بیفـتی تو جاده اش.بعد یواش یواش یک صداهایی رو میشنوی.
وقتی ما یک ذره احساس مون خوب میشه، اون صدای الهامات یک ذره ضعـیفه و هر چی آروم تر میشیم اون صــدا قوی تر میشه. و هر چی صدا قوی تر میشه هِـی اون صدا ما رو آرومـتر میکنه. بـعد ایده ها میاد، بعد الهامات میاد.
_ نشانه الهامات خداوند چیه؟ نشانه الهامات خداوند اینه که، خیلی قلبـت رو محکم تر میکنه، یک اعتماد بنفسی بهت میده، یک امیدواری بهت میده. (با خودت مثلا میگی اگر اینکار رو بکنم نتیجه میگیرم و بعد میری انجامش میدی و بعد نـتایجی به وجود میاد که همه کَف میکنن.میگن چطوری تونستی اینکار رو انجام بدی از کجا؟! میگی یک چیزی توی قلبم بهم گفت که این کار رو انجام بدم.میگن چه جوری؟ بــعـد تو نمیتونی بهشون توضیح بدی چــون این رابطه شخصی هست بین تو و خداوند.وقتی این کار رو هزار بار انجام میدی به یک الگویــی میرسی.)
میگه درسـش رو بگیر…
_ و هر بار چرخ زندگی روان تر میشه و احساس روغن کاری شدن چرخ زندگی بهت دست میده و همش اتفاق خوب برات میفته.آروم آروم این اتفاق میفته…
_ استاد عرشیانفر از علاقمندی خودش درمورد شخصیت نلسون ماندلا گفت که تونسته بود 27 سال در بدترین شرایط در زندان های آفریقا حـسش رو خوب نگه داشت. چطوری معلوم میشه حسـش رو خوب نگه داشته. از روی آزادی اش. وقتی آزاد شد عــفو عمومی اعلام کرد و تمام مخالفین خودشو بـخـشید و هیچ دادگاهی برگزار نکرد.
اگــر نلسون ماندلا به ندای مغزت گوش میکرد هیچکدوم از اینکارها رو نمیکرد. چــون بخشش، محبت،عفو، … کارهای مربوط به حوزه عملکرد مغز نیست. مغز همش توی کار دو دوتا چهارتاست و مغز میگه زدی ضــربتی، ضـربتی نوش کن.
_ هــر جایـی بزرگی در کلام و رفتاری باشه مربوط به عملکرد قــلــب میشه.
هرجایی کارهایی مربوط به بخشش و چشم پوشی، بیخیال شدنه، علی بی غم شدنـه، گذشت، مربوط به قلب میشه
_ هــر جایـی دودوتا چهارتاست، انتقام و خشمِ، عصبانیت، کینه مربوط به عملکرد مـغــز میشه.
اگــر ما فقط مــرز بین این دوتا ( مغـز | قـلب ) رو متوجه بشیم. همین چندسانت فاصله رو بفهمیم همه چی رو فهمیدیم.
در ادبیات عرفانی مثلا اصطلاحی هست که میگن فلانی اهل دلــه.یعنی اهل دو دوتا چهار تا نیست. افرادی که یک شبه صدمیلیارد پولشون رو میبخـشن این کار،کار مغز نیست میگه برای چی بدم بره. اصلا مغز قد و قواره اش به جور کارها نمیخوره. این کارها، کار دلــه. مثل اینکه دستو میدن بچه اش رو بندازه توی رود. و خود اون دل هم مسئول آرام سازی اش هست.
_ اگر کسی میخواد نتیجه اش شبیه پدر و مادرش بشه با مغـز فقط زندگی کنه اما کــسـی که میخواد وسعت زندگی شون، بی کرانگی زندگی شون شبیه خُـدا بشه، باید اهل “الهامات قلبی” بشـن.
و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.
_ استاد عرشیانفر میگن: حـس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستند نه امـواج الکترومغناطیس مـغـز
“قلب” تو رو مینداز به وادی ابدیت اما “مغز” نهایت مال همین چند روز دنیاست.
شــهود میگه تو یک موجود ابــدی هستی، تو همیشه هستی. فقط یک انرژی هستی که از صورتی به صورت دیگه عوض میشی. این چیزا، این فکرا مــنو آروم میکنه. اینــا از جایگاه قلب میاد نه از ذهـن. و کل حرف ایشون اینه همه حس های خوب از قلب ناشی میشه نه مغز….
سلام خدمت اساتید گرامی و دوستان توحیدی ام در غار حرا
امیدوارم حال دل تان مثل من عالی عالی باشه
خداروشکر میکنم چی نعمت و چی فرصت بمن عطا نموده است از کار امدم « همین کار خودش عبادت است»
یک دوش آب گرم گرفتم ، غذای خوده اماده کردم و یک چورتی زدم گفتم بیایم سایت کامنت بنویسم بعد بخوابم
من مثال ها و نمونه های زیادی را دارم وقتی احساسم خوب بوده حالی خوب داشتم اتفاقات قشنگ را تجربه کردم
ولی مخام امشب یک یا دوتا اش را اینجا بنویسم تا برام مرور بشه
گوش کردن به الهامات خداوند که یک نمونه اش همین گرفتن لیسنس درایوری ام بود
من در کره جنوبی زنده گی میکنم اون موقع باور های مخرب داشتم فکر نمیکردم که بتونم لیسنس درایوری را بتونم بگیرم
در موقعیت قرار گرفتم که احساس خوبی را تجربه میکردم به اون الهامات درونی گوش کردم که اقدام کنم خدا کمک ام میکند
منم شروع کردم به آماده گی در امتحانات قدم به قدم به لطف خدا از امتحانات عبور کردم و به لطف خدا به راحتی لیستس درایوری خوده بدست آوردم
این کار برای ذهنم بزرگ بود و بعد از موفقیت اش اعتماد بنفسم بالاتر رفت و همچنان حال و احساس خوبم چندین برابر شد
چون اون شور و هیجان باقی بود بدون مقاومت در یک دفتر نوشتم که خدایا من لیسنس درایوری خودم گرفتم حالا ازت ماشین مخام
در اون دفتر مشخصات ماشین را نوشتم رفتم آنلاین چیک میکردم چی ماشین را بخام داشته باشم
یک ماشین را انتخاب کردم ولی اون مشخصات که در دفتر ام نوشته بودم را نداشت
اونجا به احساسم نگاه کردم دیدم احساسم واضح میگفت این ماشین را نخر ، قشنگ خودم متوجه شدم این ماشین را دوست ندارم
چون در زنده گیم هنوز ماشبن را تجربه نکرده بودم و اولین ماشین بود که با پول خودم بدست میاوردم و خیلی ذوق داشتم تجربه اش کنم
حتی به اون الهام خداوند گوش نکردم زنگ زدم که فردا میایم اون ماشین را میخرم
قبل از اینکه حرکت کنم با خدا صحبت کردم که خودت هدایت کن من میرم اگر ماشین خوبی نیست کاری کن که کنسل شود،
حدود دو کیلومتر رفته بودیم که صاحب ماشین زنگ زد که فعلا نیایید من وقت ندارم
اونجا گفتم این کار خداونده و حتما بهتر اش را خداوند مخاد بده
آمدیم خانه و دو ساعت نگذشت که خداوند اون ماشین را که با اون مشخصات در دفتر نوشته بودم حتی از اون بهتر را سر راهم قرار داد
همون لحظه زنگ زدم و فردای اون روز رفتم ماشین دیدم دقیقا اون چیزی را که من مخام
خداروشکر من صاحب ماشین شدم و به این تعجب کردم که چیقدر نوشتن قدرت داره همون چیزی را که نوشته بودم فراتر از اون را در قیمت مناسب بدست آوردم
این احساس وحال خوب چندین برابر بیشتر شد و از اون ببعد چندین معجزه بزرگ که فراتر از ماشین بود برایم رقم خورد
که انشالله در کامنت های آینده یاد داشت خواهم کرد
واقعا حرف های استاد کاملا دقیق است اگر آدم بتونه به احساس خوبی برسد اون موقع هر ایده که میاید ایده خداوند است من این را بارها تجربه کردم
چون اون موقع قانون نمیدونستم ، چون جدی نمیگرفتم احساس خوب با ورودی ها و باور های غلط دوباره در وجودم از بین میرفت و نتایج هم کم کمتر میشد
من به هر الهام که از طرف قلبم بوده را گوش دادم و اجرا کردم نتایج اش بسیار فراتر از تصور ام بوده است!
من بچه دهاتی در یک شهرستان دور افتاده افغانستان بزرگ شدم
من مدرسه را زیر خیمه یا همان چادور با نم و رطوبت باران تمام کردم
اونجا به دلایل نبودن امکانات و مواد آموزشی من در یک امتحان ناکام ماندم
و از یک طرف هدفی در سر داشتم که بتونم از مدرک مهندسی ام را از بهترین دانشگاه افغانستان بگیرم
به دلایل ناکام ماندن با مخالفت پدرم رو برو شدم ایشان گفتن که من ترک تحصیل کنم مثل انسان های عادی زنده گی ام را با زراعت و کشاورزی در دهات ادامه بدم
اونجا من تسلیم پدر نشدم و به ندای درونم گوش کردم
که برو به آرزویت برس
هیچ ایده نداشتم ، اونجه در قلبم مرور میشد میگفت مهاجرت کن به پایتخت کشور
خب از اونجای که من هنوز بچه دهات هستم ، هنوز پول از بابای خودم میگیرم ، هنوز پایتخت کسی ندارم ، کسی را نمیشناسم ، خب اگر برم پولی ندارم
اینجا دو تا چارتای مغز شروع کرد مرا به ترساندن و حساب کردن …
باز صدای درونم بلند تر شد گفت برو اونجا به درس ات ادامه بده من گوش کردم با وجود که میترسیدم
یه مبلغ را از مادرم گرفتم که مرا بتونه به پایتخت کشور برسانه
ومن مهاجرت کردم به خداوندی خدا قسم جوری هدایت شدم به یک مکان که نه ازم اجاره مخواست ، نه پول آب و برق و یک مقدار مواد خوراکه هم بما میداد
اونجا یک مرکز حوضه علمیه بود و ما روز یک ساعت پای درس حوضه بودیم بقیه بیست سه ساعت هر اهداف و پلان که داشتیم را اجرا میکردیم
اونجا من تصمیم گرفتم که باید مهندس بشم ، هدف گزاری کردم برای هفت ماه
چون بعد از ختم هفت ماه ما باید امتحان کانکور میدادیم
این هفت ماه را با جون و دل درس خوندم و هفت ماه به اتمام رسید
و ما وارد امتحان کانکور شدیم و بعد از سپری کردن خیلی امیدوارم بودم که در این رشته مورد علاقه ام کامیاب میشم
وقتی اعلام نتایج فرا رسید دیدم که در رشته مهندسی نقشه برداری در بهترین دانشگاه کامیاب شدم
خب خلاصه گیری کنم اونحا من به ندای الله گوش کردم و به این خواسته که داشتم رسیدم
اونجا من انتخاب داشتم که به حرفای ذهن گوش بدم یا به ندای درونم
اگر به صدای ذهنم گوش میدادم من الان همون انسان معمولی هنوز در همون دهات در یک زنده گی معمولی بسنده میکردم نه آرزوی ن هدفی نه زنده گی خوبی در کار بود
ولی از اونجای که خداوند لطف داشت من به حرف اش گوش دادم و به اون نتایج رسیدم که الان به لطف اش در این جمع نازنین حضور دارم
لطف خداوند شامل این بچه دهاتی بود که دست اش گرفت از پس کوچه های دهات افغانستان بلند اش کرد بالا بالا برد تا الان که از بهترین کشور دنیا ، از خانه گرم زمستانی کامنت اش را به ثبت میرساند
خدایاشکرت که بمن یاداوری کردی این لطفت را فراموش نکنم
خدایاشکرت که به دستانم انرژی دادی از لطف هایت بنویسم
خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرارمیدهید مادران شما قرار نداده؛ و (نیز) فرزندخواندههای شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود میگویید (سخنی باطل و بیپایه)؛ امّا خداوند حقّ را میگوید و او به راه راست هدایت میکند.
>
خدایا ای خدای مهربانم
خدای وهاب و بخشنده
خدای رحمان و رحیم
بینهایت ازت سپاسگزارم که من رو با قوانین الهی آشنا کردی و من رو هدایت کردی به جمع این دوستانم که بهترین دوستان من در تمام زندگی ام
هستند.
اصلا انگاری این فایل برای این روزهای من بود مطالبش و آگاهی هاش.
وقتی گوش میدادم خاطرات از گذشته مرور میشد تا به امروز.
از اون زمانهایی که من من میکردم و میگفتم که خودم میدونم چیکار کنم
تا اون جایی که اومدم و گفتم خدایا من تسلیمم هر خیری که از تو به من برسه من بهش فقیرم.
تا به الان که با درک قانون و استفاده آن در مراحل زندگی ام چرخ های زندگیم روان تر شده.
دقیقا یادمه اون لحظه ای رو که غرق در اعتیاد شده بودم و مال و اعتبار و سلامتیم رو از دست داده بودم و هرچقدررر که بیشتر دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم و بیشتر فرو میرفتم و رسید اون روزی که به درگاه خداوند پناه بردم و عجز خودم رو پذیرفتم و از خداوند طلب هدایت کردم و گفتم من تسلیمم تا اینجای کار فکر میکردم خودم میدونم باید چیکار کنم خودم میدونم باید از کدوم راه برم اما هرچی که پیش رفتم بیشتر توی اون منجلاب فرو رفتم اما از اون لحظه ای که تسلیم شدم درها باز شد هدایت ها اومد الهامات اومد
اون زمانهاام چیزی از قانون نمیدونستم اما اون هدایتی که میشد احساس خوبی بهم میداد وقتی بهم میگفت برو فلان جا و فلان کار رو انجام بده احساس خوبی بهم دست میداد حالم خوب میشد با انجام اون کار.
اومد گفت دیگه اعتیاد تعطیل گفتم چشم
گفت فروش مواد تعطیل گفتم چشم
گفتم کار میخوام گفت میفرستمت سر کار
گفت باید بری پیک موتوری کار کنی گفتم چشم
رفتم پیک موتوری کار کردم
خدمتم تموم شد گفت باید بری همون تعمیرگاهی که قبل خدمت بودی کار کنی گفتم چشم
رفتم اونجا کار کردم
اونجا بود که با استاد آشنا شدم با این قوانین آشنا شدم
گفتم من این کار رو دوست ندارم
گفت میدونم من درون تو استعداد های بیشتری گذاشتم که باید بری و شکوفاشون کنی گفتم چشم
گفتم میخوام برم کار لباس و مدلینگ انجام بدم
گفت حرکت کن
گفتم چیکارکنم
گفت از اینجا استفا بده و برو گفتم هزینه هارو چیکار کنم
گفت کاریت نباشه با من
استفا دادم و یک جای کوچیک مغازه گرفتم و لباس آوردم و شروع کردم به فروختن
باز اونجا ذهن اومد و رفتم تو در و دیوار ولی سریع منو کشید بیرون
گفتم میخوام بیشتر رشد کنم میخوام زندگی رو زندگی کنم میخوام از توانایی هام استفاده کنم
گفت برو تهران گفتم چشم
مغازه رو جمع کردم فروختم دادم رفت اومدم تهران از صفر
گفت باید نگهبانی وایسی گفتم چشم
اومدم شروع کردم نگهبانی دادن
گذشت گفتم من نیومدم اینجا نگهبان بشم اومدم اینجا از توانایی ها و استعداد هام استفاده کنم اکمدم اینجا مدل بشم
گفت استفا بده از اینجا
گفتم کار و چیکار کنم
گفت من برات ردیف میکنم گفتم چشم
استفا دادم اومدم بیرون
گفتم حالا چیکارکنم
گفت برو تو سایت دیوار و دنبال کار بگرد گفتم چشم
رفتم تو سایت دیوار گفتم چه کاری گفت لباس فروشی مگه عاشق لباس نیستی گفتم آره گفت خب برو دنبال این کار گفتم چشم.
چنتا آگهی انتخاب کردم دونه دونه زنگ زدم رفتم یه جا مصاحبه گفت از فردا بیا توی مسیر برگست بودم زنگ زد گفت داداش نیا برو دنبال کار
گفتم خدایا حتما یه کار بهتر یه جای بهتر سراغ داری برام گفت آره
مرسی که به قلبت گوش کردی و داری در مسیر مورد علاقت حرکت میکنی
و انشاالله به زودی زود سر جای خودت قرار میگری
و من میبینم در تو در ارادت در ایمانت که لایق بهترین جایگاه ها هستی
از دیدن عکست بسیار لذت میبرم و واقعا مدل بودن برازندته
اینو میشه از استایل و حتی فرکانست توی عکس فهمید
و چقدر این دنیا قشنگه که این همه متنوعه و هر کدوم از ما به یک سمت کشش داریم
لذت میبرم از بچه هایی که پیگیری میکنن اون شورو اشتیاق درونیشون رو و چیزی نمیتونه جلو داره مسیرشون بشه
و باور میکنن اون چیزی که داره از درون بهشون گفته میشه
از هم صحبتی با افرادی مثل تو لذت میبرم و مرسی که از خدا نوشتی از الهامات و کمک های نوشتی و ارتباط صمیمیت با خدای درونت نوشتی
عاشقانه برات آرزو سعادت و خوشبختی و ثروت میکنم
آرزوی عزت و ثروت و سربلندی میکنم
با ایمان و قدرت به سمت چشم انداز هات حرکت کن و از تک تک لحظات مسیرت از کوچکترین رشد و تغییرت لذت ببر چون به زودی به همه ی رؤیاهات میرسی اما هیچیزی شیرین تر از این لحظات یادگیری در مسیر نیست
و هیچ وقت از یادگیری سیر نشو
همیشه متواضع و آماده ی یادگیری باش
خداوند چنان تورو بالا میبره که حتی خودت هم تصورش رو نمیکنی
به نام خدای مهربانم خدایی که شنوا و دانا و بیناست خدایی که قدرتمندست خدایا من در برابرت تسلیمم من وقتی به تو وصل باشم دیگه به هیچ کس و هیچ چیزی نیاز ندارم چون تو برام همه چیز میشوی الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم
سلام و هزاران سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا رو
چه فایلی چه صحبت هایی و چه هدایتهایی برای من هست
هنوز فایل رو گوش ندادم اما یه کامنت خوندم چقدررر بی نظیر بود با خودم گفتم باز استاد گفته های خداوندرو میخواد به ما بگه آخ جونم
گفتم بیام تشکر کنم از شما و تحسینتون کنم
و خدا رو بابت وجود نازنینتون شکر کنم خدایا شکرت سپاسگزارتم
تشخیص صدای خداوند با نجوای ذهن از کجا شناخته میشه ؟ به نظر من از آرامش و داشتن احساسه خوب مشخص میشه
چون موج فرکانسی خداوند آرامشه
وقتی از درون و فکر آرام باشی و بتونی ذهنتو کنترل کنی در هر شرایطی میتونی به صدای قلبت گوش کنی تا نجوای ذهنت
چون ندای قلبت تو رو به مسیر زیبایی و خوبی و آرامش و احساسه خوب میبره
اما نجوای شیطان به بیراهه و استرس و نگرانی و نا امیدی میبره به احساسه بد میبره
هر چقدر و هر روز که پیش میرم کامنتها رو و فایلها رو گوش میدم بهتر قوانین جهان رو میفهمم
و یه قدم کوچولو به سمته رشد و موفق شدن بر میدارم به سمته خواسته هایم چون ایمانم به قدرته خداوند بالاتر میره و بیشتر بهش اعتماد میکنم و تسلیمش میشوم
سلام به استاد نازنینم واستاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
چه همزمانی جالبی زمانی که داری جلسه 5ثروت 2رو کار میکنی دقیقا همون حرف هارو میای اینجا میشنوی
تسلیم بودن
دربرابر چی کی
هیچ وقت توی زندگیم هیچ کسی بهم نگفته بود باید تسلیم خدا بود بلکه همه از دخیل بستن در امام زاده ها و امامان بهم گفته بودن تا دوسال پیش نقش خداوند توی زندگیم کمرنگ نبود بی رنگ بود نمی شناختمش هنوزم درست نمیشناسمش هنوز دارم یاد میگیرم بهتر بشناسمش همه برام خدا بودن الا خدای واقعی همه توی زندگی من قدرت داشتن الا خودم و خدا
تا اینکه با اون تضاد دل بستم به سایت اومده بودم فقط سریال ببینم سرگرم بشم نمک گیر عمل و حرف های متفاوت استاد شدم منی که پول برام اون زمان حیاتی ترین بود به همسر حسین گفتم من هیچی نمیخوام حتی مواد غذایی اما دوره احساس لیاقت میخوام و شروع تولد دوباره من از جایی شروع شد که نخواستم مثل بقیه باشم روز های اول اصلا متوجه نمیشدم استاد اصلا چی میگن تا این حد مدارم پایین بود آماده نبودم اما کم کم با تکامل اومدم توراه هر سالی که گذشت بهتر از قبل شدم بهتر از اون الهه ای که همه عالم و آدم مقصر وضعیت زندگیش بودند تا خودش چون باور نداشت خالق زندگی خودشه
خدارو هر بار شناختم هربار توی قلبم حسش کردم بیشتر خواستم بهش رو بیارم بیشتر خواستم همه کاره زندگیم او باشه یه جاهایی هم زدم جاده خاکی ولش کردم گفتم خودم بلدم و اونجا بود خودم رو بیمار کردم ولی سریع گفتم دیگه کتک خورم بیشتر از این ملس نیست تسلیم من اشتباه کردم بگو چکار کنم و
دارم تمرین مینویسم که هر روز و هرشب به یاد خودم بیارم من فقط از خدا میخوام انگشت اشاره ام رو از روی همه برداشتم گذاشتم روی خودم و آرامش اومد سلامتی اومد رزق هم اومد هنوز صدای الله توی قلبم واضح نیست هنوز صدای نجواها بلند تره اما به خودم و خداوند قول دادم و دارم تمرین میکنم از روز قبلم بهتر بشم دارم در این راستا بها میدم و چه بهایی گران بها تر از کار کردن و گوش دادن به صدای نازنین استادم و کنترل ورودی ها و عملی کردن آنچه از قلب میاد
تسلیم باش مثل زمانی که توی شکم مامانت بودی مثل وقتی که نوزاد بودی واقعا اون موقع مگه من نگرانی داشتم رزقم از کجا آب و نونم از کجا پدرم کیه مادرم کیه وضعیت مالیم چیه کجا زندگی میکنم مگه اینا مهم بود نه به خدا نبود مهم فقط یک چیز بود لذت بازی خواسته و رسیدن به اون چطوریش نمیدونم کارمن نبود
خدایی که دیروزم رو پراز فراوانی و برکت کرده امروزم هم چند برابر میکنه به شرط ایمان پاکی دل و پرهیز از معامله با ابلیس
وقتی احساسم خوبه ، ارومم ، تسلیمم ، اینجا خدا باهام صحبت میکنه، چجوری خودمو اروم کنم؟ با سپاسگذاری کردن ، با ایجاد باورهای توحیدی . با یاد اوری اینکه از این بدترم میتونست باشه ، اینجوری اروم میشم و بعدش صدای خدا رو میتونم بشنوم و مکالمه اش با من شروع میشه ولی قدم اول رو من باید بردارم ، من باید شروع کنم به اروم شدن ، باید باشم ، باید بخوام تو مسیر قرار بگیرم
وقتی خودمو اروم نمیکنم و به طوفان درونم تلاطم بیشتری میدم و کمکی در راستای پیدا کردن ارامش به خودم نمیکنم و ذهنم هر چی میگه انجامش میدم و تلاشی برای کنترل ذهنم نمیکنم ، خدا هم منو رها میکنه و به دستان شیطان میسپره و اون من رو به قهقرا میبره
اسلحه ی شیطان « ترس » است ،
من فقط کافیه سعی کنم یه ذره فقط یه ذره حالمو و احساسم رو بهتر کنم بقیه کارهارو خدا انجام میده ، صدای ضعیفی از سمت خدا به گوشم میاد ، ایده ها میاد ، الهامات میاد و تگه گوش بدم و عمل کنم اون صدای ضعیف قوی و قوی تر میشه ، دریافت الهامات بیشتر و با کیفیت تر میشه ، قلبم محکم تر میشه ایده هارو انجام میدم و نتیجه ها میاد و همه متعجبن که چطور موفقیت هارو رقم زدم!
الهاماتی که بعد اروم شدن میاد به ما ایده میده و میگه چکار کنیم که اوضاع بهتر شه ،یا میگه که این اتفاق به خاطر این بود که فلان درس رو بگیریم و فلان تجربه رو بدست بیاریم و این تجربه کمک میکنه در مسیر رشد و پیشرفت قدم برداریم.
وقتی قانون ایجاد حال خوب رو در هر شرایطی تمرین کنیم و مهارت یاد بگیریم ، از یه جایی به بعد تلاش زیادی برای ایجاد احساس خوب نیاز نیست ، اصلا اتفاقات بدی نمیفته که بخواد مارو اون حد بهم بریزه و به مرور چرخ زندگی ما روغنکاری میشه و اسان میشیم برای آسانی ها و چرخ زندگی روان و روان تر میشه.
قلب ما دورنمای زندگی مارو داره و میدونه چی میشه ، میدونه کدوم راه درسته ،کدون ادم مناسبه و …ذهن ما این توانایی رو نداره .
اگه تمرین کنیم صدای قلب رو که وقتی تسلیمیم و ارومیم از طرف خداست رو بشنویم میتونیم در تصمیمات زندگیمون همیشه یه هدایت گر داشته باشیم که راه درست رو بهمون میگه و هدایتمون میکنه به سمت راه درست.
خدایا شکرت به خاطر تمام هدایت هایی که از روز ازل بوده و من متوجهش نشدم
خدایا شکرت به خاطر تمام هدایت هایی که تو این چند وقت اخیر برام داشتی و من متوجه تعدادیش شدم و همون تعداد زندگی من رو از این رو به اون رو کرد
خدایا شکرت که در شرایط مالی بد من رو هدایت کردی از علاقه ام به آشپزی استفاده کنم و از طریق کار مورد علاقه ام برام ثروت ساختی
خدایا شکرت وقتی اتفاق ناجالبی برام افتاد هدایتم کردی در مودرش صحلت نکنم و همین صحبت نکردن اون اتفاق بد رو برای من تبدیل به معجزه ی زندگیم کرد و باعث شد حس ناب تسلیم شدن در برابر تورو تجربه کنم و تمام درهای شادی و سلامتی و ثروت و عشق به روم باز بشه
خدایا شکرت که وقتی ازت یه مغازه کوچیک خواستم که روزی چند کاسه توش اش بفروشم و پول تو جیبیم رو درارم هدایتم کردی و بهم رستوران مجهز با تمام امکانات دادی با تنوع غذایی بالای 20 مورد در منو
خدایا شکرت که وقتی ازت یه مسافرت چند روزه خواستم تا حال و هوام عوض شه دست منو گرفتی و به خونه خودت بردی و ده روز در بهترین شرایط اب و هوایی و هتل و … من و مهمون خونه ی خودت کردی
خدایا شکرت که لیاقت شنیدن هدایت هات رو در من ایجاد کردی و توانایی که همیشه در وجودم بوده رو بهم شناسوندی و خبالم رو جمع کردی که همیشه هستی و بهم میگی چکار کنم و چکار نکنم
خذایا شکرت که ارومم کردی و عجله رو از وجودم بردی و صبر رو جایگزینش کردی و نتیجه صبور بودن رو بهم نشون دادی
خدایا شکرت که ایمانم رو هر روز محکمتر از روز پیش میکنی و خودت رو بیشتر و بیشتر به من میشناسونی تا دلم اروم تر بشه و نگرانیم کم و کمتر
خدایا شکرت که در این مکان مقدس هستم و گوش میدم و مینویسم و میخونم و یاد میگیرم و لذت میبرم از دیدن هم نوعان موحدی که فقط تورو میپرستن و فقط از تو درخواست میکنن
خدایا شکرت بابت وجود پربرکت استاد نازنین و تمام کسانی که مسئولیتی در این سایت مقدس دارند برای اشاعه ی یکتا پرستی و شناخت خدای قدرتمند و رحمان و وهابی که هر لحظه در حال هدایت ماست و باهامون صحبت میکنه و قلبمون رو اروم میکنه
خدایا شکرت برای همین الان همین لحظه ای که در ارامش کامل و سلامتی کامل با قلبی پر از عشق و امید به آینده ی درخشان دارم این کلمات رو مینویسم و نام مبارک تورو به زبون میارم و ازت میخوام کمکمون کنی تا همیشه این حس و حال لطیف رو داشته باشیم و همیشه رومون به سمت تو باشه ای نور عالمیان.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این روزها حالم با ورودیهام نا خوبه
گاهی خوب میشم و گاهی ….
این روزها خدا باهام صحبت نمیکنه
زیرا احساس خوب رو تقویت نمیکنم
مسلما شیطان بیشتر باهام نجوا میکنه
اسلحه شیطان ترسِ
اسلحه شیطان ناامیدیِ
اسلحه شیطان خود سرزنشیِ
از اونور ایمانم کم شده زیرا کسی که ایمان داره
مطمئنه یک فرمانروا و یک راه داریم
درخواست میکنی اجابت میشه
تسلیم از اطمینان میاد
خدایا من تسلیمم
خدایا من مطمئنم
پس چطور دنبال چگونه انجام شدنش هستی.
شرک در دل مومن مانند مورچه سیاهی بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب است.
ایمان کافران گاهی هست و نیست
ایمان مومن جوریه که همیشه یه فانوس دستشه و جلوشو میبینه
خدایا من به هر خیری از طرف تو فقیرم
سپاسگزارم
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
به وقت پیاده روی طبق قوانین سلامتی و من در جستجوی هدایت های الهی که وعده داده شده و من مطمئنم صدای خدا رو در قلبم خیلی میتونم بیشتر از قبل بشنوم اینکه به من میگه چی بنویس ازش میخوام بهترین رد پا رو الان به جا بذارم
از خرید در لحظه و با اشک دوره جریان خداوند یک سال و 23 روز پیش غرق شدن در این دوره زیبا و افتادن در جریان رودخانه خدا و در اوج ممنتوم مثبت و اوج گرفتن و برخورد به چالش 12 روزه و قطعی نت و غرق شدن در فایلهای ثروت و در اوج اون فوران ممنتوم ناخوب و رد شدن ازش با کلی دست آوردهای ثروت و خرید خونه ساختن چندین میلیارد پول و طبق پیش رفتن با همون شنیده های قلبی و مسخره شدن توسط دوست و آشنا و این شد شنیده های من از بیرون
که چه کاریه تو این اوضاع این معامله ها و که چه کاریه قطع کردن برنج و شکر از لیست مواد غذایی و خورد خوراکت که چه کاریه عباسمنش از سر شکم سیری دوره سلامتی رو داده و ما تو این وضع دلار چطوری فقط گوشت و مرغ بخوریم که چطوری شکم سیر کنیم و
در مقابل شنیدن صدای مثبت قلبم بخر بابا دوره سلامتی رو بخر تو میتونی انجامش بدی برو جلو تو فقط عمل کن برو جلو انجامش بده برو جلو پیج رو حذف کن طبق قانون لیاقت اینستا سم هست طبق قانون ثروت سایت رو پیش برو از جامعه کنده شو از همه دیدگاه ها کنده شو تو نگران نباش پول میاد تو نگران نباش سلامتی میاد تو نگران نباش معامله ها رو من سود میدم برات ووو هزاران هدایت دیگه
و کاملا یکسال و اندی من دارم طبق این هدایت ها شب و روز عمل میکنم و فقط من میدونم چه ها برام رقم خورده و فقط من میدونم چه چیزی بر من فرستاده شده از طرف خدا
و هدایتی بشم که پروژه تغییر رو هزاران بار گوش بده و نتایجی با گوش دادن همون فایلها رقم خورد که خدا میدونه چه شخصیت محکمی که نذازم هیچ ناراحتی برام بمونه چه شخصیت محکمی که خدا میدونه قبلا چقدر شکننده و ضعیف بوده
و همه اش از هدایت من به اینجا به این دوره ها به عمل به این کارهای هدایتی صورت گرفته
سپاس گزارم از شما استاد عزیز بابت گردآوری این مطالب
سپاسگزارم از شما استاد بابت این کلام زیباتون
خدایا شکرت
الخیر فی ما وقع
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
گام هشتم
وقتی احساس مون خوبه میتونیم الهامات خدا
وهدایتها ونشونه هاش رو دریافت کنیم و
به نوعی شاخک هامون تیز بشه
ونشونه اش داشتن آرامش قلبی مونه
آرامشی که کاملا میشه فهمید
واحساسی عمیق ودرونی هستش….
حتی در دل ناخواسته ها ، نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم و میتونیم به وضوح از دل ناخواسته ، بفهمیم خواسته مون چیه و توکل کنیمذبه خدا باکنترل ذهن داشتن و باورهای توحیدی و اینکه هر اتفاقی رو تکاملی در مسیر رشد بدونیم و تسلیم قدرت خداوندی باشیم که خیلی بیشتر از ما حواسش بهمون هست وشاهکارمیکنه
اینکه خدا همواره وهمیشه برای ما فقط وفقط
خیر ونیکی میخواد.
آره استاد جانم یه مقایسه ی قشنگگگ
با چندسال پیش خودمون داشته باشیم
متوجه میشیم که کجا بودیم وکجا هستیم!
تماشای این مقایسه کردن حال آدمو عجیب
خوب و آروم میکنه جوری که سوق میده
به سمت سپاسگزاری بیشتر وبهتر و فهمیدن اینکه بهبودهامون داره بیشتر میشه و بهتر متوجه میشیم که کار ما زندگیِ آگاهانه هست …
هدایتهای خداوند از جاهایی میاد که آدم فکرشم نمیکنه وبیشتر تسلیم جریان هدایت میشه..
همین امروز ، بااینکه تلفن خونه رو من خیلی استفاده نمیکنم و توبرق نیست ، مگر زمانی که گوشیم دست بچه ها باشه و من بخوام با کسی تماس بگیرم ، استفاده میکنم ..
سر ظهر داشتم نماز میخوندم
تلفن خونه زنگ خورد و جالبه محمد حسن جان جواب داد و نمازم تموم شد و گفتم کی بود؟
محمد حسن جان با قاطعیت
گفت خانم سلیمی جان بود وگفت
مجدد خودشون تماس میگیرن…
من منتظر نموندم و خودم با خانم سلیمی جان تماس گرفتم و جالبه همون اول گفتگو فهمیدم که اون تماس از جانب خانم سلیمی جان نبوده و البته اشاره ای هم نکردم و هدایت دونستم و خدا میدونه که چقدر این گفتگو خیر وبرکت برام داشت و
مثل همیشه رزق خدا دونستم و کِف کردم..
بعد اومدم روی صفحه تلفن نگاه کردم
وچک کردم و دیدم
شماره ای که افتاده مربوط به فردیس هست وچون برادرهمسرم تازه رفتن خونه ی جدیدشون و تو فردیس هستن و
شماره ی ثابت خونه شون رو نداشتیم
و حدس زدم که دخترشون تماس گرفته ….
جالبه یه نیرویی گفت خودم زنگ بزنم
و زنگ زدم ودیدم یه خانمی گوشی برداشت وگفتم
ببخشید شما تماس گرفته بودین چند دقیقه پیش
گفت بله بله من اشتباه شماره تون گرفتم ،
میخواستم منزل عروسم زنگ بزنم که عددها اشتباه گرفتم و منم گفتم اینم روزی من بود که صدای مهربون و قشنگ شما رو بشنوم …
به الله قسم همین جمله باعث شد
این گفتگو نیم ساعت طول بکشه
و این خانوم عزیز انگار مامور شده بود که
از خدا و هدایتهای زندگیش بگه بدون اینکه منو بشناسه و منم سرتا پا گوش شده بودم …
خدا چقدر همزمانی چقدر برکت چه حجمی از قشنگی های زندگیش شنیدم
بدون اینکه من حرفی بزنم که بخوام گفتگو رو جهت بدم به نکات مثبت ،
این خانوم فقط زیبایی گفت وگفت
و درمیان حرفهاش گفت که از شاگردهای
استاد عرشیانفر عزیز هستن
از آشنا شدن پسر وعروسش گفت
از آهنگسازی و موسیقی کارکردن پسرش گفت
و من مبهوت موندم …
از مهاجرت دخترش گفت
تا فهمید من شعر دوست دارم
چقدر برام از سعدی جانم شعر خوند
و بی نهایت لذت بردم
از یادگیری زبان انگلیسی تو سن 54 سالگیش گفت
از پیاده روی ها و سفرهای قشنگش گفت
از پرده های پذیرایی خونه اش و از همسایه های خوبش و حتی از ناهاری که پخته بود، گفت …
فقط خدا میدونه که با چه حالی نشستم
مراقبه ی سپاسگزاری نوش جان قلبم کردم و
کارهامو داشتم انجام میدادم که سایت روچک کردم
دیدم بلههههه گام هشتم از راه رسیده
طبیعیه اشکام سرازیر شدن از همزمانی ها
نمیدونم چی بگم از شاهکارهای خداوند
حتی از یک تماس تلفنی به ظاهر اشتباه..
جمله های شما استاد جانم جلوی چشام می اومد
جهان آدمهای هم فرکانس رو درمدار هم قرارمیده
و ساز وکار این جهان براساس قانون هست
و من فقط بعداز این تماس پربرکت
سر به سجده گذاشتم که
خدای من شکررررت برای هدایت هایی که
اتفاقی نیست و از جانب خودته وبس…
این همزمانی ها کارکیه ؟!جز خداوند
کسی میتونه اینقدر دقیق نشونه بفرسته
کسی میتونه از پلن های قشنگش رونمایی کنه
خدا همه چیزه
خدا خیلی خداست
منه فاطمه باید تسلیم تر باشم و از مقاومتهام کم وکمتر کنم واجازه بدم
تا با باوردرست واحساس خوب هدایتها
به قلبم بشینه …
حالا حتی ذهنم هم این وسط اومد بگه که ببببین محمد حسن جان اشتباه کرد !
قلبم با آرامش به نسبت بهتری نسبت به قبل از راه رسید که این هم هدایته این هم رزقه
این هم از نتایج احساس خوبه
این هم نشونه های درسته از زبان آدمها..
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه ی توحیدی درک عمیق تر قوانین خداوند
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
بنام خدای وهاب و هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و دوست توحیدی قشنگم فاطمه جان
خداروشکر برای این رزق پربرکت برای این کامنت پر از هدایت پر از نور فضل خداوندکه قلبمو باز کرد از عظمت خدا و هدایت های قشنگش و همزمانی های شیرین خداوند اشک هام جاری شد
تا وسط های ها کامنت زیباتون که میخوندم دیگه نتونستم و سجده شکر بجا آوردم و اشک ریختم و تحسین کردم این همه قشنگی این همه هم جهت بودن با خداوند تسلیم بودن
و اعتمادتون به خداوند
و سپاسگزاری کردم که هدایت شده هستم
که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم
خداروشکر به خاطر این جهان زیبا و قوانین زیبا و ثابت خداوند
خداروشکر که در مسیر تکامل هستم و کنترل ذهن برام راحتتر شده
خداروشکر که هر چقدر حالم خوبتره نعمت ها و فضل خدا بیشتر به سمتم هدایت شده
فاطمه جان ممنون از این یادآوری قشنگت که
حتی در دل ناخواسته ها ، نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم
خدایا بی نهایت شکرت بخاطر این سایت بهشتی
دوستان بهشتی
نتایج عالی شون
کامنت های توحیدی و پر از هدایتشون
بی نهایت سپاسگزارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلاااااام ساراجان قشنگگگم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
خداروشکر برای نعمت آگاهی
خداروشکر برای احساس لطیفت
خداروشکر برای قلب مهربونت
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیت عزیزدلم
چقدر سپاسگزاری های کامنتت به قلبم نشست و حالمو عالی تر کرد ساراجااان دلبرم
خداروشکر برای برکت وجود ارزشمندت دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون نازنینم
نگاهم به شما دوستان بهشتی بی نظیرم
به چشم نعمت وموهبت ورزق خداوند هست
و سپاسگزار وقدردان خداهستم که دراین سایت بهشتی درکنارهم عشق وآگاهی یادمیگیریم .
خیییییلی دوست دارم رفیق بهشتی قشنگگگگم
به قول مولانا جانم :
تا نقش خیال دوست با ماست دلا
ما را همه عمر خود تماشاست دلا
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون دربهترین مدارها قراربگیره
به نام تنها فرمانرروای آسمان ها و زمین
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم،سلام به استاد عرشیانفر و استاد شایسته عزیزم، سلام به دوستان و هم مسیران پراز مهر و عشق و صلح و صفای خودم در این خانواده صمیمی عباسمنش
خداروشکر میکنم برای این فرصتی که دارم تا با عشق مضاعف و تقویت شده بیا بشینم پشت میز و همزمان در کنار کارهای خونه و آشپزی و نوشتن به این گفتگو استاد عزیزم با شاگردشون استاد عرشیانفر گوش بدم.خدایا به ذهن و قلب و روحـم برکت بده و منو در مسیر درک های عمیق تر هدایت کن، جوری که منجر به عمل و اقدام های موثر در زندگی ام شوم.
_استاد عرشیانفر د ادامه صحبت هاشون با استادجان میگن: من به یک اصل پی میبرم که ذهن مشاور خوبی برای من نیست چون این ذهن کارخونه ی ژنتیک پدر و مادر منه،اجداد منه، جامعه منه،… که خود همونا، هــنـوز اَندر خم یک کوچه اند.
استاد چقدر قشنگ میاد و این بحث رو دستش میگیره حتی به موقع حرف ها رو جمع بندی میکنن.استاد در ادامه به آقای عرشیانفر گفتن: بیا ساده اش کنیم. قرآن میگه هر وقت ما الهام کردیم شیطان هم حرف هاشو داره میزنه. پــس ما همیشه داریم یکسری حرف هایی رو میـشنویم.
_ از کـجا بفهمیم که این صدا، صدای شیطان هست یا صدای خداست؟!
نکته اش اینه اگـــر احساس آرامش داریم خدا داره باهامون صحبت میکنه. اگر احساس ناراحتی، غم، افسردگی، خشم، حسادت و هر احساس بد دیگه ایی داریم شیطان داره باهامون صحبت میکنه.
_ نکته بعدی اینه که اولا ما ابــتدا احساس مون رو خوب کردیم تا خُـدا باهامون صحبت کنه و وقتی احساست رو خوب کردیم تا خدا باهامون صحبت کنه، بــعــد احساس مون به مراتب خوبــتر میشود.
اگر احساست بد باشه و شیطان باهات صحبت کنه، احساست به مراتب بدتــر میشه. مثل رفتن از سربالایی که بعد میاد به پات یک گاری هم میبنده تا کارت به مراتب سخت تر پیش میره.
اگــر احساست رو خوب کنی یا نـــه اصــلا یــک اتفاقــی افتــاده بلد نیستی، احساست رو خوب کنی. تسلیم میشی، give up میکنی. بعد یک گوشه میشینی میگی آقا من تسلیــمم، من کم آوردم.وقتــی به این نــــقــطه برســیم.
من فقیرم، از هر خیری که از تو به من برســه من فقیرم.
برای رسیدن به این نقطه دو حالت داره: 1. یا احمقانه پیش میریم 2. هوشمندانه پیش میریم
حالت اول یعنی اینقدر ما احمق هستیم، تا اینــقدر بلا سرمون بیاد که دیگه هیچ راهی نداشته باشیم و بعد به این نقطه برسیم و بگیم ما تسلیم هستیم.
حالت دوم یعنی اینقدر باهوش هستیم و هوشمندانه عمل میکنیم، قـبـل از اینکه اصلا بلای خاصی سرمون میاد به اون نقطه می رسیم و میگیم ما تسلیم هستیم.
_ نشانه اینکه شیطان داره با ما حرف میزنه، احساس بد هست. احساس ترس هست. اســلـحه شیطان ترسـه.
_ کی خدا با ما حرف میزنه؟ وقتی خودمون رو آروم کنیم.
_ چطور میتونیم خودمون رو آروم کنیم؟
با باورهای خوب میتونیم خودمون رو آروم کنیم.
با سپاسگزاری کردن میتونیم خودمون رو آروم کنیم
با فکر کردن به اینکه اون اتفاق میتونست حتی از این بدتر هم بشه ولی نـشد.
با اینجور کارها وقتی یکم آروم میشی و احساست خوب میشه،صداها رو میشنوی و موجت میاد روی “موج خداوند” و قلبـت شروع میکنه به صحبت کردن با تـو و اون هِــی تـــو رو آرومـتر میکنه. فقط تــو باید شــروع کنی، تــو باید باشــی، تــو باید بخوای، تــو باید زورت رو بزنی. بعد اونوقت خدا تو رو میـبینه که این آدم داره میای تو راه، این آدم داره توکل میکنه، داره تسلیم میشه و داره اعــتمــاد میکنه خدا پـاســخ مــیــده…
خـُدا، خدای قهار هم هست خدای جبار هم هست. عوضی بازی دربیاری میگه رهـاشون میکنم تا شیطان بیاد، ایـنا رو ببره.
خداوند میگه تو هیچ تـسلطی بر بندگان من نداری. اونی که بندگی منو میکنه تو هیچ غلطی نمیتونی باهاش بکنی. اونی که بندگی منو نمیکنه برو هرکاری که میخوای باهاش بُکنی، بُکن. وقتــی این چیزها رو بیشتر میفهمیم، بیشتر برامون مهم میشـه احساس مون خوب باشه. قدرت حـس خوب اینجور جاها معلوم میشه. اینکه اگر تو بتونی از طرف خودت قدم رو برداری، خداوند بقیه قدم ها رو برات برمی داره.
_ اگــر بتونی “فقط یک ذره حالت رو خوب کنی، فقط یک ذره.” همین یک ذره کافیه تا فقــط بیفـتی تو جاده اش.بعد یواش یواش یک صداهایی رو میشنوی.
وقتی ما یک ذره احساس مون خوب میشه، اون صدای الهامات یک ذره ضعـیفه و هر چی آروم تر میشیم اون صــدا قوی تر میشه. و هر چی صدا قوی تر میشه هِـی اون صدا ما رو آرومـتر میکنه. بـعد ایده ها میاد، بعد الهامات میاد.
_ نشانه الهامات خداوند چیه؟ نشانه الهامات خداوند اینه که، خیلی قلبـت رو محکم تر میکنه، یک اعتماد بنفسی بهت میده، یک امیدواری بهت میده. (با خودت مثلا میگی اگر اینکار رو بکنم نتیجه میگیرم و بعد میری انجامش میدی و بعد نـتایجی به وجود میاد که همه کَف میکنن.میگن چطوری تونستی اینکار رو انجام بدی از کجا؟! میگی یک چیزی توی قلبم بهم گفت که این کار رو انجام بدم.میگن چه جوری؟ بــعـد تو نمیتونی بهشون توضیح بدی چــون این رابطه شخصی هست بین تو و خداوند.وقتی این کار رو هزار بار انجام میدی به یک الگویــی میرسی.)
میگه درسـش رو بگیر…
_ و هر بار چرخ زندگی روان تر میشه و احساس روغن کاری شدن چرخ زندگی بهت دست میده و همش اتفاق خوب برات میفته.آروم آروم این اتفاق میفته…
_ استاد عرشیانفر از علاقمندی خودش درمورد شخصیت نلسون ماندلا گفت که تونسته بود 27 سال در بدترین شرایط در زندان های آفریقا حـسش رو خوب نگه داشت. چطوری معلوم میشه حسـش رو خوب نگه داشته. از روی آزادی اش. وقتی آزاد شد عــفو عمومی اعلام کرد و تمام مخالفین خودشو بـخـشید و هیچ دادگاهی برگزار نکرد.
اگــر نلسون ماندلا به ندای مغزت گوش میکرد هیچکدوم از اینکارها رو نمیکرد. چــون بخشش، محبت،عفو، … کارهای مربوط به حوزه عملکرد مغز نیست. مغز همش توی کار دو دوتا چهارتاست و مغز میگه زدی ضــربتی، ضـربتی نوش کن.
_ هــر جایـی بزرگی در کلام و رفتاری باشه مربوط به عملکرد قــلــب میشه.
هرجایی کارهایی مربوط به بخشش و چشم پوشی، بیخیال شدنه، علی بی غم شدنـه، گذشت، مربوط به قلب میشه
_ هــر جایـی دودوتا چهارتاست، انتقام و خشمِ، عصبانیت، کینه مربوط به عملکرد مـغــز میشه.
اگــر ما فقط مــرز بین این دوتا ( مغـز | قـلب ) رو متوجه بشیم. همین چندسانت فاصله رو بفهمیم همه چی رو فهمیدیم.
در ادبیات عرفانی مثلا اصطلاحی هست که میگن فلانی اهل دلــه.یعنی اهل دو دوتا چهار تا نیست. افرادی که یک شبه صدمیلیارد پولشون رو میبخـشن این کار،کار مغز نیست میگه برای چی بدم بره. اصلا مغز قد و قواره اش به جور کارها نمیخوره. این کارها، کار دلــه. مثل اینکه دستو میدن بچه اش رو بندازه توی رود. و خود اون دل هم مسئول آرام سازی اش هست.
_ اگر کسی میخواد نتیجه اش شبیه پدر و مادرش بشه با مغـز فقط زندگی کنه اما کــسـی که میخواد وسعت زندگی شون، بی کرانگی زندگی شون شبیه خُـدا بشه، باید اهل “الهامات قلبی” بشـن.
_ چطور میشه که خدا میگه ما به مورچه الهام کردیم…
سوره نحل آیه 68:
وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ
و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.
_ استاد عرشیانفر میگن: حـس های خوب نشأت گرفته از رزونانس قلب هستند نه امـواج الکترومغناطیس مـغـز
“قلب” تو رو مینداز به وادی ابدیت اما “مغز” نهایت مال همین چند روز دنیاست.
شــهود میگه تو یک موجود ابــدی هستی، تو همیشه هستی. فقط یک انرژی هستی که از صورتی به صورت دیگه عوض میشی. این چیزا، این فکرا مــنو آروم میکنه. اینــا از جایگاه قلب میاد نه از ذهـن. و کل حرف ایشون اینه همه حس های خوب از قلب ناشی میشه نه مغز….
درک و یادگیری ادامـه دارد…
بنام خداوند مهربان
سلام خدمت اساتید گرامی و دوستان توحیدی ام در غار حرا
امیدوارم حال دل تان مثل من عالی عالی باشه
خداروشکر میکنم چی نعمت و چی فرصت بمن عطا نموده است از کار امدم « همین کار خودش عبادت است»
یک دوش آب گرم گرفتم ، غذای خوده اماده کردم و یک چورتی زدم گفتم بیایم سایت کامنت بنویسم بعد بخوابم
من مثال ها و نمونه های زیادی را دارم وقتی احساسم خوب بوده حالی خوب داشتم اتفاقات قشنگ را تجربه کردم
ولی مخام امشب یک یا دوتا اش را اینجا بنویسم تا برام مرور بشه
گوش کردن به الهامات خداوند که یک نمونه اش همین گرفتن لیسنس درایوری ام بود
من در کره جنوبی زنده گی میکنم اون موقع باور های مخرب داشتم فکر نمیکردم که بتونم لیسنس درایوری را بتونم بگیرم
در موقعیت قرار گرفتم که احساس خوبی را تجربه میکردم به اون الهامات درونی گوش کردم که اقدام کنم خدا کمک ام میکند
منم شروع کردم به آماده گی در امتحانات قدم به قدم به لطف خدا از امتحانات عبور کردم و به لطف خدا به راحتی لیستس درایوری خوده بدست آوردم
این کار برای ذهنم بزرگ بود و بعد از موفقیت اش اعتماد بنفسم بالاتر رفت و همچنان حال و احساس خوبم چندین برابر شد
چون اون شور و هیجان باقی بود بدون مقاومت در یک دفتر نوشتم که خدایا من لیسنس درایوری خودم گرفتم حالا ازت ماشین مخام
در اون دفتر مشخصات ماشین را نوشتم رفتم آنلاین چیک میکردم چی ماشین را بخام داشته باشم
یک ماشین را انتخاب کردم ولی اون مشخصات که در دفتر ام نوشته بودم را نداشت
اونجا به احساسم نگاه کردم دیدم احساسم واضح میگفت این ماشین را نخر ، قشنگ خودم متوجه شدم این ماشین را دوست ندارم
چون در زنده گیم هنوز ماشبن را تجربه نکرده بودم و اولین ماشین بود که با پول خودم بدست میاوردم و خیلی ذوق داشتم تجربه اش کنم
حتی به اون الهام خداوند گوش نکردم زنگ زدم که فردا میایم اون ماشین را میخرم
قبل از اینکه حرکت کنم با خدا صحبت کردم که خودت هدایت کن من میرم اگر ماشین خوبی نیست کاری کن که کنسل شود،
حدود دو کیلومتر رفته بودیم که صاحب ماشین زنگ زد که فعلا نیایید من وقت ندارم
اونجا گفتم این کار خداونده و حتما بهتر اش را خداوند مخاد بده
آمدیم خانه و دو ساعت نگذشت که خداوند اون ماشین را که با اون مشخصات در دفتر نوشته بودم حتی از اون بهتر را سر راهم قرار داد
همون لحظه زنگ زدم و فردای اون روز رفتم ماشین دیدم دقیقا اون چیزی را که من مخام
خداروشکر من صاحب ماشین شدم و به این تعجب کردم که چیقدر نوشتن قدرت داره همون چیزی را که نوشته بودم فراتر از اون را در قیمت مناسب بدست آوردم
این احساس وحال خوب چندین برابر بیشتر شد و از اون ببعد چندین معجزه بزرگ که فراتر از ماشین بود برایم رقم خورد
که انشالله در کامنت های آینده یاد داشت خواهم کرد
واقعا حرف های استاد کاملا دقیق است اگر آدم بتونه به احساس خوبی برسد اون موقع هر ایده که میاید ایده خداوند است من این را بارها تجربه کردم
چون اون موقع قانون نمیدونستم ، چون جدی نمیگرفتم احساس خوب با ورودی ها و باور های غلط دوباره در وجودم از بین میرفت و نتایج هم کم کمتر میشد
من به هر الهام که از طرف قلبم بوده را گوش دادم و اجرا کردم نتایج اش بسیار فراتر از تصور ام بوده است!
من بچه دهاتی در یک شهرستان دور افتاده افغانستان بزرگ شدم
من مدرسه را زیر خیمه یا همان چادور با نم و رطوبت باران تمام کردم
اونجا به دلایل نبودن امکانات و مواد آموزشی من در یک امتحان ناکام ماندم
و از یک طرف هدفی در سر داشتم که بتونم از مدرک مهندسی ام را از بهترین دانشگاه افغانستان بگیرم
به دلایل ناکام ماندن با مخالفت پدرم رو برو شدم ایشان گفتن که من ترک تحصیل کنم مثل انسان های عادی زنده گی ام را با زراعت و کشاورزی در دهات ادامه بدم
اونجا من تسلیم پدر نشدم و به ندای درونم گوش کردم
که برو به آرزویت برس
هیچ ایده نداشتم ، اونجه در قلبم مرور میشد میگفت مهاجرت کن به پایتخت کشور
خب از اونجای که من هنوز بچه دهات هستم ، هنوز پول از بابای خودم میگیرم ، هنوز پایتخت کسی ندارم ، کسی را نمیشناسم ، خب اگر برم پولی ندارم
اینجا دو تا چارتای مغز شروع کرد مرا به ترساندن و حساب کردن …
باز صدای درونم بلند تر شد گفت برو اونجا به درس ات ادامه بده من گوش کردم با وجود که میترسیدم
یه مبلغ را از مادرم گرفتم که مرا بتونه به پایتخت کشور برسانه
ومن مهاجرت کردم به خداوندی خدا قسم جوری هدایت شدم به یک مکان که نه ازم اجاره مخواست ، نه پول آب و برق و یک مقدار مواد خوراکه هم بما میداد
اونجا یک مرکز حوضه علمیه بود و ما روز یک ساعت پای درس حوضه بودیم بقیه بیست سه ساعت هر اهداف و پلان که داشتیم را اجرا میکردیم
اونجا من تصمیم گرفتم که باید مهندس بشم ، هدف گزاری کردم برای هفت ماه
چون بعد از ختم هفت ماه ما باید امتحان کانکور میدادیم
این هفت ماه را با جون و دل درس خوندم و هفت ماه به اتمام رسید
و ما وارد امتحان کانکور شدیم و بعد از سپری کردن خیلی امیدوارم بودم که در این رشته مورد علاقه ام کامیاب میشم
وقتی اعلام نتایج فرا رسید دیدم که در رشته مهندسی نقشه برداری در بهترین دانشگاه کامیاب شدم
خب خلاصه گیری کنم اونحا من به ندای الله گوش کردم و به این خواسته که داشتم رسیدم
اونجا من انتخاب داشتم که به حرفای ذهن گوش بدم یا به ندای درونم
اگر به صدای ذهنم گوش میدادم من الان همون انسان معمولی هنوز در همون دهات در یک زنده گی معمولی بسنده میکردم نه آرزوی ن هدفی نه زنده گی خوبی در کار بود
ولی از اونجای که خداوند لطف داشت من به حرف اش گوش دادم و به اون نتایج رسیدم که الان به لطف اش در این جمع نازنین حضور دارم
لطف خداوند شامل این بچه دهاتی بود که دست اش گرفت از پس کوچه های دهات افغانستان بلند اش کرد بالا بالا برد تا الان که از بهترین کشور دنیا ، از خانه گرم زمستانی کامنت اش را به ثبت میرساند
خدایاشکرت که بمن یاداوری کردی این لطفت را فراموش نکنم
خدایاشکرت که به دستانم انرژی دادی از لطف هایت بنویسم
خدایاشکرت بخاطر این کشور زیبا
خدایاشکرت به خاطر این غار حرا
خدایاشکرت بخاطر دوستان نازنینم در این سایت
خدایاشکرت بخاطر سقف بالای سرم
همه تان را به دستان الله مهربان میسپارم
رضا رضایی
سلام استاد میخاستم مطلبی بگم.
شما میگی قران مال همه زمانها نیست. ولی من میخام بگم که
نه میشه گفت قران مال زمان پیامبره نه میشه گفت مال تمام زمانهاست
قران دوجور حرف داره
1.قانون های زندگی که همیشه کار میکنن
2.دستورهای مخصوص همان زمان. برای اداره جامعه قدیمی.
مشکل اینه خیلیا این دوتا رو قاطی میکنن
چیزهایی که مخصوص اون زمان بوده واسه این بوده که جامعه از هم نپاشه
مثل خانواده و زن و مرد… مرد رییس خانواده حساب میشده سهم ارث فرق داشته. طلاق دست مرد بوده.
چون اون زمان مرد نان آور بوده زن استقلال مالی نداشته جامعه قبیله ای بوده
اینها قانون جهان نیستن مدیریت همون دوره ان
یا مجازات ها یا پوشش یا برده داری یا قطع دست دزد یا شهادت دو زن مساوی یک مرد
چیزهایی که همیشه قانون زندگی ان برای همه هر زمان.
فارغ از دین و هر مذهب و هر مسلکی جواب میده
مثلا کار خوب نتیجه خوب
ظلم مساوی نابودی
سپاسگذاری مساوی زیاد شدن
ترس مساوی بسته شدن راهها
تقوا یا کنترل ذهن مساوی برکت
یه راه خیلی ساده برای تشخیص. از خودت بپرس این حرف قانون زندگیه یا دستور اداره نردم قدیم
مثال هر چی بکاری همونو درو میکنی
یا ارث مرد دوبرابره دستور قدیمی
چرا بعضی ها اشتباه میکنن. چون دستور قدیمی رو میگیرن میگن این قانون برای همیشه
در حالی که قران گفته فکر کن عقلتو تعطیل نکن
خدا نیومده جزییات زندگی امروزتو بنویسه
اومده قانون بازی رو بگه و تو اگه با قانون بازی کنی مهم نیست اسمت محمد یا پیامبره مهم نیست کجایی.
مهم نتیجه میگیری.
یا حق
به نام خدای مهربان.
خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
وَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَکَفَىٰ بِٱللَّهِ وَکِیلٗا
و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع (انسان) باشد!
مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَیۡنِ فِی جَوۡفِهِۦۚ وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَکُمُ ٱلَّـٰٓـِٔی تُظَٰهِرُونَ مِنۡهُنَّ أُمَّهَٰتِکُمۡۚ وَمَا جَعَلَ أَدۡعِیَآءَکُمۡ أَبۡنَآءَکُمۡۚ ذَٰلِکُمۡ قَوۡلُکُم بِأَفۡوَٰهِکُمۡۖ وَٱللَّهُ یَقُولُ
ٱلۡحَقَّ وَهُوَ یَهۡدِی ٱلسَّبِیلَ
خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرارمیدهید مادران شما قرار نداده؛ و (نیز) فرزندخواندههای شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود میگویید (سخنی باطل و بیپایه)؛ امّا خداوند حقّ را میگوید و او به راه راست هدایت میکند.
>
خدایا ای خدای مهربانم
خدای وهاب و بخشنده
خدای رحمان و رحیم
بینهایت ازت سپاسگزارم که من رو با قوانین الهی آشنا کردی و من رو هدایت کردی به جمع این دوستانم که بهترین دوستان من در تمام زندگی ام
هستند.
اصلا انگاری این فایل برای این روزهای من بود مطالبش و آگاهی هاش.
وقتی گوش میدادم خاطرات از گذشته مرور میشد تا به امروز.
از اون زمانهایی که من من میکردم و میگفتم که خودم میدونم چیکار کنم
تا اون جایی که اومدم و گفتم خدایا من تسلیمم هر خیری که از تو به من برسه من بهش فقیرم.
تا به الان که با درک قانون و استفاده آن در مراحل زندگی ام چرخ های زندگیم روان تر شده.
دقیقا یادمه اون لحظه ای رو که غرق در اعتیاد شده بودم و مال و اعتبار و سلامتیم رو از دست داده بودم و هرچقدررر که بیشتر دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم و بیشتر فرو میرفتم و رسید اون روزی که به درگاه خداوند پناه بردم و عجز خودم رو پذیرفتم و از خداوند طلب هدایت کردم و گفتم من تسلیمم تا اینجای کار فکر میکردم خودم میدونم باید چیکار کنم خودم میدونم باید از کدوم راه برم اما هرچی که پیش رفتم بیشتر توی اون منجلاب فرو رفتم اما از اون لحظه ای که تسلیم شدم درها باز شد هدایت ها اومد الهامات اومد
اون زمانهاام چیزی از قانون نمیدونستم اما اون هدایتی که میشد احساس خوبی بهم میداد وقتی بهم میگفت برو فلان جا و فلان کار رو انجام بده احساس خوبی بهم دست میداد حالم خوب میشد با انجام اون کار.
اومد گفت دیگه اعتیاد تعطیل گفتم چشم
گفت فروش مواد تعطیل گفتم چشم
گفتم کار میخوام گفت میفرستمت سر کار
گفت باید بری پیک موتوری کار کنی گفتم چشم
رفتم پیک موتوری کار کردم
خدمتم تموم شد گفت باید بری همون تعمیرگاهی که قبل خدمت بودی کار کنی گفتم چشم
رفتم اونجا کار کردم
اونجا بود که با استاد آشنا شدم با این قوانین آشنا شدم
گفتم من این کار رو دوست ندارم
گفت میدونم من درون تو استعداد های بیشتری گذاشتم که باید بری و شکوفاشون کنی گفتم چشم
گفتم میخوام برم کار لباس و مدلینگ انجام بدم
گفت حرکت کن
گفتم چیکارکنم
گفت از اینجا استفا بده و برو گفتم هزینه هارو چیکار کنم
گفت کاریت نباشه با من
استفا دادم و یک جای کوچیک مغازه گرفتم و لباس آوردم و شروع کردم به فروختن
باز اونجا ذهن اومد و رفتم تو در و دیوار ولی سریع منو کشید بیرون
گفتم میخوام بیشتر رشد کنم میخوام زندگی رو زندگی کنم میخوام از توانایی هام استفاده کنم
گفت برو تهران گفتم چشم
مغازه رو جمع کردم فروختم دادم رفت اومدم تهران از صفر
گفت باید نگهبانی وایسی گفتم چشم
اومدم شروع کردم نگهبانی دادن
گذشت گفتم من نیومدم اینجا نگهبان بشم اومدم اینجا از توانایی ها و استعداد هام استفاده کنم اکمدم اینجا مدل بشم
گفت استفا بده از اینجا
گفتم کار و چیکار کنم
گفت من برات ردیف میکنم گفتم چشم
استفا دادم اومدم بیرون
گفتم حالا چیکارکنم
گفت برو تو سایت دیوار و دنبال کار بگرد گفتم چشم
رفتم تو سایت دیوار گفتم چه کاری گفت لباس فروشی مگه عاشق لباس نیستی گفتم آره گفت خب برو دنبال این کار گفتم چشم.
چنتا آگهی انتخاب کردم دونه دونه زنگ زدم رفتم یه جا مصاحبه گفت از فردا بیا توی مسیر برگست بودم زنگ زد گفت داداش نیا برو دنبال کار
گفتم خدایا حتما یه کار بهتر یه جای بهتر سراغ داری برام گفت آره
رفتم آگهی بعدی زنگ زدم گفت بیا مصاحبه رفتم دیدم شال فروشیه گفتم من که شال فروشی بدردم نمیخوره اومدم جلو پاساژ نشستم گفتم خدایا چیکارکنم
گفت برو تو سایت دیوار گفتم همه آگهی هارو نگاه کردم گفت بهت میگم برو گفتم چشم
اومدم تو سایت دیوار دیدم یه آگهی وسط اونهمه آگهی کار بلد شد برام گفت زنگ بزن گفتم چشم
زدم گفتم برا کار زنگ زدم گفت ما دوتا شعبه داریم یکیش فردوسیه یکیش هدیش مال بالاسرم رو نگاه کردم دیدم دقیقا جلو هدیش مال وایسادم
گفتم من جلو هدیش مالم گفت بیا بالا گفتم چشم
رفتم مصاحبه کردم گفت از فردا بیا گفتم چشم
اومدم بیرون گفتم خدایا کار جور کردی کجا بخوابم حالا شبا کجا زندگی کنم
گفت خوابگاه گفتم چشم
گفت برو تو سایت دیوار گفتم چشم
دیدم یه خوابگاه نزدیکی محل کارمه
رفتم صحبت کردم دیدم هم نزدیکه هم آدمهای خوبی هستن هم صاحب خوابگاه خیلی به دل میشینه گفتم خدایا چیکارکنم گفت همینجا بمون گفتم چشم
وقتی خداوند به زنبور عسل الهام میکنه به من که اشرف مخلوقاتم الهام میکنه
وقتی خدا به مورچه الهام میکنه به منم الهام میکنه
وقتی خدا به مادر موسی الهام میکنه به منم الهام میکنه
خداوند در هرلحظه درحال هدایت ماست
خداوند در هرلحظه داره به ما الهام میکنه
ما باید خودمون رو توی مدار دریافت الهامات قرار بدیم
چقدرررر این فایل حالم رو که خوب بود خوبتر کرد
چقدر خداوند قشنگ میچینه
یاد حرف شما توی فایل تسلیم بودن در مقابل خداوند و در مقابل مشکلات افتادم اونجایی که دستاتون رو باز میکنید میگید:
خدایا من تسلیممم و خودمونرو پرت میکنیم توی بغل خدا و میگیم اخیییییییش
دقیقا این احساسه اخییییییش وقتی تسلیم میشیم به وجود میاد.
نه ترسی داریم و نه غمی
نه نگرانی نه تردید
من باید در هرلحظه به خدا بگم که خدایا هرخیری که از جانب تو به من برسه من بهش فقیر.
باید در هرلحظه به یاد بیارم که باید در مقابل خداوند تسلیم باشم
خدایی که خالق آسمان ها و زمین هست و داره اونهارو مدیریت میکنه زندگی منم میتونه به بهترین شکل مدیریت کنه.
عاشقتونمممممممم
خدانگهدارررررررر
سلام مهدی جان داداش
عالی که هستی امیدوارم عالی تر باشی
مرسی که نوشتی
مرسی به خاطر این همه تغییر و شجاعت و ایمانت
مرسی که به هدایت ها و الهاماتت گوش کردی
مرسی که به قلبت گوش کردی و داری در مسیر مورد علاقت حرکت میکنی
و انشاالله به زودی زود سر جای خودت قرار میگری
و من میبینم در تو در ارادت در ایمانت که لایق بهترین جایگاه ها هستی
از دیدن عکست بسیار لذت میبرم و واقعا مدل بودن برازندته
اینو میشه از استایل و حتی فرکانست توی عکس فهمید
و چقدر این دنیا قشنگه که این همه متنوعه و هر کدوم از ما به یک سمت کشش داریم
لذت میبرم از بچه هایی که پیگیری میکنن اون شورو اشتیاق درونیشون رو و چیزی نمیتونه جلو داره مسیرشون بشه
و باور میکنن اون چیزی که داره از درون بهشون گفته میشه
از هم صحبتی با افرادی مثل تو لذت میبرم و مرسی که از خدا نوشتی از الهامات و کمک های نوشتی و ارتباط صمیمیت با خدای درونت نوشتی
عاشقانه برات آرزو سعادت و خوشبختی و ثروت میکنم
آرزوی عزت و ثروت و سربلندی میکنم
با ایمان و قدرت به سمت چشم انداز هات حرکت کن و از تک تک لحظات مسیرت از کوچکترین رشد و تغییرت لذت ببر چون به زودی به همه ی رؤیاهات میرسی اما هیچیزی شیرین تر از این لحظات یادگیری در مسیر نیست
و هیچ وقت از یادگیری سیر نشو
همیشه متواضع و آماده ی یادگیری باش
خداوند چنان تورو بالا میبره که حتی خودت هم تصورش رو نمیکنی
لذت بخشه برام موفقیت و پیروزی دوستانم
خوشحالم که کامنتت رو خوندم و فرکانستو دریافت کردم
شادو پیروز و سربلند باشی مهدی جان
در پناه رب
به نام خدای مهربانم خدایی که شنوا و دانا و بیناست خدایی که قدرتمندست خدایا من در برابرت تسلیمم من وقتی به تو وصل باشم دیگه به هیچ کس و هیچ چیزی نیاز ندارم چون تو برام همه چیز میشوی الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم
سلام و هزاران سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا رو
چه فایلی چه صحبت هایی و چه هدایتهایی برای من هست
هنوز فایل رو گوش ندادم اما یه کامنت خوندم چقدررر بی نظیر بود با خودم گفتم باز استاد گفته های خداوندرو میخواد به ما بگه آخ جونم
گفتم بیام تشکر کنم از شما و تحسینتون کنم
و خدا رو بابت وجود نازنینتون شکر کنم خدایا شکرت سپاسگزارتم
تشخیص صدای خداوند با نجوای ذهن از کجا شناخته میشه ؟ به نظر من از آرامش و داشتن احساسه خوب مشخص میشه
چون موج فرکانسی خداوند آرامشه
وقتی از درون و فکر آرام باشی و بتونی ذهنتو کنترل کنی در هر شرایطی میتونی به صدای قلبت گوش کنی تا نجوای ذهنت
چون ندای قلبت تو رو به مسیر زیبایی و خوبی و آرامش و احساسه خوب میبره
اما نجوای شیطان به بیراهه و استرس و نگرانی و نا امیدی میبره به احساسه بد میبره
هر چقدر و هر روز که پیش میرم کامنتها رو و فایلها رو گوش میدم بهتر قوانین جهان رو میفهمم
و یه قدم کوچولو به سمته رشد و موفق شدن بر میدارم به سمته خواسته هایم چون ایمانم به قدرته خداوند بالاتر میره و بیشتر بهش اعتماد میکنم و تسلیمش میشوم
استا ممنونتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا شکرت برای نعمتی مثل سایت و اینترنت
خدایا شکرت بابت استاد عزیزم و فایل هاشون
خدایا شکرت که هدایتم کردی به سمت استاد
خدایا شکرت همیشه هستی
خدایا شکرت
سلام به استاد نازنینم واستاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
چه همزمانی جالبی زمانی که داری جلسه 5ثروت 2رو کار میکنی دقیقا همون حرف هارو میای اینجا میشنوی
تسلیم بودن
دربرابر چی کی
هیچ وقت توی زندگیم هیچ کسی بهم نگفته بود باید تسلیم خدا بود بلکه همه از دخیل بستن در امام زاده ها و امامان بهم گفته بودن تا دوسال پیش نقش خداوند توی زندگیم کمرنگ نبود بی رنگ بود نمی شناختمش هنوزم درست نمیشناسمش هنوز دارم یاد میگیرم بهتر بشناسمش همه برام خدا بودن الا خدای واقعی همه توی زندگی من قدرت داشتن الا خودم و خدا
تا اینکه با اون تضاد دل بستم به سایت اومده بودم فقط سریال ببینم سرگرم بشم نمک گیر عمل و حرف های متفاوت استاد شدم منی که پول برام اون زمان حیاتی ترین بود به همسر حسین گفتم من هیچی نمیخوام حتی مواد غذایی اما دوره احساس لیاقت میخوام و شروع تولد دوباره من از جایی شروع شد که نخواستم مثل بقیه باشم روز های اول اصلا متوجه نمیشدم استاد اصلا چی میگن تا این حد مدارم پایین بود آماده نبودم اما کم کم با تکامل اومدم توراه هر سالی که گذشت بهتر از قبل شدم بهتر از اون الهه ای که همه عالم و آدم مقصر وضعیت زندگیش بودند تا خودش چون باور نداشت خالق زندگی خودشه
خدارو هر بار شناختم هربار توی قلبم حسش کردم بیشتر خواستم بهش رو بیارم بیشتر خواستم همه کاره زندگیم او باشه یه جاهایی هم زدم جاده خاکی ولش کردم گفتم خودم بلدم و اونجا بود خودم رو بیمار کردم ولی سریع گفتم دیگه کتک خورم بیشتر از این ملس نیست تسلیم من اشتباه کردم بگو چکار کنم و
دارم تمرین مینویسم که هر روز و هرشب به یاد خودم بیارم من فقط از خدا میخوام انگشت اشاره ام رو از روی همه برداشتم گذاشتم روی خودم و آرامش اومد سلامتی اومد رزق هم اومد هنوز صدای الله توی قلبم واضح نیست هنوز صدای نجواها بلند تره اما به خودم و خداوند قول دادم و دارم تمرین میکنم از روز قبلم بهتر بشم دارم در این راستا بها میدم و چه بهایی گران بها تر از کار کردن و گوش دادن به صدای نازنین استادم و کنترل ورودی ها و عملی کردن آنچه از قلب میاد
تسلیم باش مثل زمانی که توی شکم مامانت بودی مثل وقتی که نوزاد بودی واقعا اون موقع مگه من نگرانی داشتم رزقم از کجا آب و نونم از کجا پدرم کیه مادرم کیه وضعیت مالیم چیه کجا زندگی میکنم مگه اینا مهم بود نه به خدا نبود مهم فقط یک چیز بود لذت بازی خواسته و رسیدن به اون چطوریش نمیدونم کارمن نبود
خدایی که دیروزم رو پراز فراوانی و برکت کرده امروزم هم چند برابر میکنه به شرط ایمان پاکی دل و پرهیز از معامله با ابلیس
دوستتون دارم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلامت خدمت همه ی عزیزان
چگونگی تشخیص صدای خداوند از صدای شیطان ؟
«آرامش»
وقتی احساسم خوبه ، ارومم ، تسلیمم ، اینجا خدا باهام صحبت میکنه، چجوری خودمو اروم کنم؟ با سپاسگذاری کردن ، با ایجاد باورهای توحیدی . با یاد اوری اینکه از این بدترم میتونست باشه ، اینجوری اروم میشم و بعدش صدای خدا رو میتونم بشنوم و مکالمه اش با من شروع میشه ولی قدم اول رو من باید بردارم ، من باید شروع کنم به اروم شدن ، باید باشم ، باید بخوام تو مسیر قرار بگیرم
وقتی ارامش ندارم ، خشمگینم ، احساس بی چاره گی دارم ، درگیرم ، اینجا شیطان باهام صحبت میکنه
وقتی خودمو اروم نمیکنم و به طوفان درونم تلاطم بیشتری میدم و کمکی در راستای پیدا کردن ارامش به خودم نمیکنم و ذهنم هر چی میگه انجامش میدم و تلاشی برای کنترل ذهنم نمیکنم ، خدا هم منو رها میکنه و به دستان شیطان میسپره و اون من رو به قهقرا میبره
اسلحه ی شیطان « ترس » است ،
من فقط کافیه سعی کنم یه ذره فقط یه ذره حالمو و احساسم رو بهتر کنم بقیه کارهارو خدا انجام میده ، صدای ضعیفی از سمت خدا به گوشم میاد ، ایده ها میاد ، الهامات میاد و تگه گوش بدم و عمل کنم اون صدای ضعیف قوی و قوی تر میشه ، دریافت الهامات بیشتر و با کیفیت تر میشه ، قلبم محکم تر میشه ایده هارو انجام میدم و نتیجه ها میاد و همه متعجبن که چطور موفقیت هارو رقم زدم!
الهاماتی که بعد اروم شدن میاد به ما ایده میده و میگه چکار کنیم که اوضاع بهتر شه ،یا میگه که این اتفاق به خاطر این بود که فلان درس رو بگیریم و فلان تجربه رو بدست بیاریم و این تجربه کمک میکنه در مسیر رشد و پیشرفت قدم برداریم.
وقتی قانون ایجاد حال خوب رو در هر شرایطی تمرین کنیم و مهارت یاد بگیریم ، از یه جایی به بعد تلاش زیادی برای ایجاد احساس خوب نیاز نیست ، اصلا اتفاقات بدی نمیفته که بخواد مارو اون حد بهم بریزه و به مرور چرخ زندگی ما روغنکاری میشه و اسان میشیم برای آسانی ها و چرخ زندگی روان و روان تر میشه.
قلب ما دورنمای زندگی مارو داره و میدونه چی میشه ، میدونه کدوم راه درسته ،کدون ادم مناسبه و …ذهن ما این توانایی رو نداره .
اگه تمرین کنیم صدای قلب رو که وقتی تسلیمیم و ارومیم از طرف خداست رو بشنویم میتونیم در تصمیمات زندگیمون همیشه یه هدایت گر داشته باشیم که راه درست رو بهمون میگه و هدایتمون میکنه به سمت راه درست.
خدایا شکرت به خاطر تمام هدایت هایی که از روز ازل بوده و من متوجهش نشدم
خدایا شکرت به خاطر تمام هدایت هایی که تو این چند وقت اخیر برام داشتی و من متوجه تعدادیش شدم و همون تعداد زندگی من رو از این رو به اون رو کرد
خدایا شکرت که در شرایط مالی بد من رو هدایت کردی از علاقه ام به آشپزی استفاده کنم و از طریق کار مورد علاقه ام برام ثروت ساختی
خدایا شکرت وقتی اتفاق ناجالبی برام افتاد هدایتم کردی در مودرش صحلت نکنم و همین صحبت نکردن اون اتفاق بد رو برای من تبدیل به معجزه ی زندگیم کرد و باعث شد حس ناب تسلیم شدن در برابر تورو تجربه کنم و تمام درهای شادی و سلامتی و ثروت و عشق به روم باز بشه
خدایا شکرت که وقتی ازت یه مغازه کوچیک خواستم که روزی چند کاسه توش اش بفروشم و پول تو جیبیم رو درارم هدایتم کردی و بهم رستوران مجهز با تمام امکانات دادی با تنوع غذایی بالای 20 مورد در منو
خدایا شکرت که وقتی ازت یه مسافرت چند روزه خواستم تا حال و هوام عوض شه دست منو گرفتی و به خونه خودت بردی و ده روز در بهترین شرایط اب و هوایی و هتل و … من و مهمون خونه ی خودت کردی
خدایا شکرت که لیاقت شنیدن هدایت هات رو در من ایجاد کردی و توانایی که همیشه در وجودم بوده رو بهم شناسوندی و خبالم رو جمع کردی که همیشه هستی و بهم میگی چکار کنم و چکار نکنم
خذایا شکرت که ارومم کردی و عجله رو از وجودم بردی و صبر رو جایگزینش کردی و نتیجه صبور بودن رو بهم نشون دادی
خدایا شکرت که ایمانم رو هر روز محکمتر از روز پیش میکنی و خودت رو بیشتر و بیشتر به من میشناسونی تا دلم اروم تر بشه و نگرانیم کم و کمتر
خدایا شکرت که در این مکان مقدس هستم و گوش میدم و مینویسم و میخونم و یاد میگیرم و لذت میبرم از دیدن هم نوعان موحدی که فقط تورو میپرستن و فقط از تو درخواست میکنن
خدایا شکرت بابت وجود پربرکت استاد نازنین و تمام کسانی که مسئولیتی در این سایت مقدس دارند برای اشاعه ی یکتا پرستی و شناخت خدای قدرتمند و رحمان و وهابی که هر لحظه در حال هدایت ماست و باهامون صحبت میکنه و قلبمون رو اروم میکنه
خدایا شکرت برای همین الان همین لحظه ای که در ارامش کامل و سلامتی کامل با قلبی پر از عشق و امید به آینده ی درخشان دارم این کلمات رو مینویسم و نام مبارک تورو به زبون میارم و ازت میخوام کمکمون کنی تا همیشه این حس و حال لطیف رو داشته باشیم و همیشه رومون به سمت تو باشه ای نور عالمیان.