درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸ - صفحه 31


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صبا گفته:
    مدت عضویت: 631 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگرم

    با سلام به استاد عزیز

    چقدر زندگی ساده و لذت‌بخشه وقتی رها میکنی و میسپری به خداوند و راه قلب و الهامات را پیش میگیری. قبلا راه منطق و عقلم را می رفتم و نتایج بسیار کوچک و اغلب هم بی نتیجه بود، تلاش فراوان، و عاقبت هم به هیچی نمیرسیدم. الان خودم را رها کردم و دیگه پارو نمیزنم و وا دادم.

    برای کاری من بارها مجبور شدم برم شمال، و چقدر هزینه و خستگی و درآخر هم بی نتیجه، الان شرایطی پیش اومده که دوباره برم دنبال همون کار. از خدا خواستم خودش هدایتم کنم ،خودش بدون حضور من ،اینکار تموم کنه، و مطمئن هستم که خدا تمومش میکنه. قبلا هم مواردی شبیه به این داشتم و وقتی پدرم دراومد و حسابی چک و لگد دنیا را خوردم، رها کردم و سپردم به خدا. آخه دختر خوب،همون اول بسپر به خدا،قرار نیست همه کارها را تو انجام بدی. حتما باید پدرت دربیاد و بعد به حرف قلبت گوش کنی. بخدا زندگی راحت و قشنگه اگه خودت بزاری، اگه نخوای زندگی بقیه درست کنی، اگه خدایی کردن بزاری برای خدا،اگه خودتو بکشی کنار، اگه نخوای حق دیگران را براشون بگیری، مگه خدایی؟ مگه چقدر قدرت داری؟ برای زندگی خودت هم به خدا تکیه میکنی، همین دوماه قبل داشتی تموم میکردی،خدا نجاتت داد،هرکاری میکردی درست نمیشد،تا سپردی به خودش و خوب شدی و الان زنده ای. ول کن زندگی دیگران را، هیچ قدرتی نداری برای بهتر کردن زندگی بقیه. چجوریه که تو هم توی همون شرایط دیگران بودی ولی الان زندگیت فرق داره و اونا یک صدم تو هم امکانات ندارن. چون توی این فرکانس نیستن، بزور بقیه را میخوای بیاری توی فرکانس خودت؟ قلبت میگه ول کن، دیگران خدا دارن، خدا مواظب اونا هست، رها کن، بزار خدا کارش را بکنه، شرک نداشته باش، به حرف قلبت گوش کن، رها باش، از زندگیت لذت ببر و نتایج تغیر میکنه، وقتی ذهنت آروم باشه، حال خوب داشته باشی، از اینم بیشتر نعمت وارد زندگیت میشه و از سر ریز نعمتهات میتونی به دیگران هم کمک کنی، تا الان خودت را برای بقیه داغون کردی، نه به اونا کمکی شد و حتی شرایطشون از قبل هم بدتر شد، و خودمم که به فنا رفتم. ول کن این کارهای بیهوده را. من اندازه 100 میلیون هزینه کردم که یکی از نزدیکانم بتونه 30 میلیون خسارت زمین پدری را از دادگاه بگیره و متوجه هم نمیشه که ضرر شد!!!! یعنی من خودم 30 میلیون بهش میدادم راحتر بودم و وقتی هم بهش میگم ازم دلخور هم میشه. رها کن دختر، بقیه خدا دارن

    خدایا شکرت ، منو هدایت کن این دلسوزی بیجا و این شرک را بزارم کنار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 128 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    این چندمدت مشغول تقویت مسئولیت پذیری وتعهد وبرنامه ریزی هستم وتمربن میکنم که منظم تر همه کاراموانجام بدم .

    اون حس آرامشی که میگیریم اخرشب همه کارها تیک خورده خیلی لذتبخشه .

    شوهرم میگه،منوببخش چون بخشش زندگیتوقشنگتر میکنه منم گفتم خدابخشنده هست منم جانشین خداهستم منم میبخشم که برکت آرامش ثروت عشق وسلامتی بیشتربه زندگی منو ویانا وشوهرم بیاد .

    شوهرم همیشه پرچم،منوبالامیبره و تشویقم میکنه برای رشدبیشتر وشکرگزار خداوندهستم که این انسان کامل وعاقل و بی نظیرروسرراه من گذاشته دوساله .

    اینقدرالهام ونشانه بمن دادکه گفت این شوهرتو برات آوردم که بیشتربمن خدانزدیکتربشی و بتونیدباهمدیگه به رشدخودتون وبندگانم کمک کنید وهدایتشون کنید جهت رشدفردی .

    منم همیشه استادیارایشون هستم وشغل اصلیمم میخام آرایشگری باشه واستادیاری هم انجام میدم

    استااااااااااااادمن خیلی مغرورررررررررررررم ولی دوساله هرچی خدامیگه بگومیگم هرچی خدامیگه انجام بده انجام میدم که باغرورم مبارزه کنم .

    حالا این غروره من چقدرش مفیدم هست اونم نمیخام،توشخصیتم باشه . خیلی سخته برام باغرورم عملی روانجام بدم ولی بدلیل پیشرفت خودمو ویانا وشوهرم کلا بیخیال غرورشدم هرچه پیش آیدخوش آیدباتوکل والهامات خداوند وآموزش استادانجام دادم الان نتایجش رومیبینم لذت میبرم.

    گفتم شوهرم گفته رکوردمیزنه این ایده عاشقانه من وقتی دیدم رکوردزد گفتم خوب شدبیخیال غروره شدما نتایجش چقدرقشنگ شده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 227 روز

    باسلام خدمت استادعزیزم و مریم خانم، چقدر هز کردم از گفتگوی دواستاد،دو پیام رسان خداوند،یک استاد معنوی و عرفانی ویک استاد الهامی وشهودی کیف کردم خداروسپاسگزارم که تودوره ای از زمان زندگی میکنم که با استادعباسمنش آشناشدم ومن عادت کردم ازتوهمه خداها یک خدا اونم رب العالمین،ازتوهمه کتابها یک کتاب، اونم قران، ازتوهمه انجمنهایک انجمن اونمAA,ازتوهمه راهنماهایک راهنما اونم ،،،،،اقا،واما ازتوهمه استادهای جهان یک استاداونم جناب آقای استاد سیدحسین عباسمنش ازقم،،وبه خودم و انتخابی که خداوند برایم کرد افتخار میکنم چون زمانی که من خواستم ودنبال آگاهی بیشترازخودم وخداوند بودم بعدازانجمن استادعباسمنش گذاشت جلوراه من وهرروزکه میگذره بیشترباورش میکنم شایدهمه استادها درست بگویند اما من یادگرفتن یه شهرابادبهترازچندشهرخراب واگرخواستم خاکی به سرم بریزم برم سریه تل بلند،، .،،استادعزیزمیدونم که پیام من میخونی لطفاراهنمای کن،،من50سالم و5سال6ماه که هوشیارم و2سالی باشمااشناشدم مایک سال و2ماه به صورت جدی فایلهای رایگان شماروهرروزچن ساعت گوش میدم وعمل میکنم و خیلی توزندگی شخصی و انجمن وسلامتی روابط تاثیر گذاشته اماازلحاظ مادی وثروت تغییر نکردم من23سال زندگی کارگری وحقوق بگیرهستم و آرزوی یه شمال رفتن دارم و نتونستم دوره بخرم اما باهمین فایلهای رایگان خیلی روباورهای ثروت و فراوانی کار میکنم وزیبایهاوثروتمندان را تحسین میکنم ،،من توعمرم همیشه بدهکارهستم وقرض میگیرم وچک میدم ووام میگیرم آمایه 2ماهی که یه چیزی تودرونم بهم میگه دیگه تحت هیچ شرایطی چک نگیر وام نگیر قرض نکن ومن هم تعهدنوشتم امضا کردم که تحت هر شرایطی این چهارکارراانجام ندهم یک باهیچ کس بحث نکنم دو دسته چک نگیرم،،وام نگیرم وازهمه مهمترقرض نکنم وتمام بدهکاریهاراتااخرهمین سال تصفیه کنم و بهترین راه بدهکارنشدن قرض نگرفتن وازخداوند میخواهم کمک کنه،،واستادعزیزخیلی هدفهای بزرگی توزندگی شخصی و زندگی انجمنی دارم ومطمئنم بهشون میرسم زمانی که من تومسیرخداباشم،،به خدااستادتوی این5سال وشش ماه شکرخدایک روزبدون خدمت نبودم ازاولش دنبال آگاهی بیشتر ودنبال یادگیری بودم 10تادفترهای مختلف دارم اصلاتواین جامعه ای که همه دنبال حاشیه هستن من اصلا نیستم وتنهای تنهانه تلویزیون نه اخبار نه شبکه های مجازی نه بحث کردن با دیگران که تودرست میگی یامن،فقط چند تا گروه توایتا دارم وبسایت شما،،لطفااگرامکان داره راهنمای کنید،،دوستون دارم بوس بوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1132 روز

    این دو ره آمد در روش یا صبر یا شُکر نِعَم

    بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را

    هر گه بگردانی تو رو‌، آبی ندارد هیچ جو

    کی ذره‌ها پیدا شود بی‌شعشعه شمس الضحی

    (مولانا)

    سلامی به زیباییِ این هوای عالی و بی نظیر

    محضر استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانم در این‌محفل بهشتی

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت حس و حالِ عالیم ،بابت احساستی که آموخته ام آن را از

    نتیجه ها جدا کنم و در هر شرایط و اتفاقی سعی کنم جنبه مثبت آن و طرح های الهی خداوند را

    به نظاره بنشینم چون

    تنها کسی که صددرصد خیروصلاح مرا می خواهد همان کسی هست که

    مرا به این جهانِ زیبا و لبریز از شگفتی دعوت کرد.

    چقدر این کلام کلیدی و بی نظیر استاد جان وقتی

    می فرمایند (بیا سادش کنیم) به دلم می نشیند و چقدر همین یک نکته باعث شد همه چیز را ساده بگیرم و اون رفتارو عملکردی که در لحظه ، درست است رو انجام دهم .

    حتی در مورد خواسته هایم و با توجه به

    تجربه های استاد جان

    به این نتیجه رسیدم که امروز و با این تجارب و آگاهی های بدست آمده ، سعی می کنم تلاشی که نیاز هست رو با احساس خوب انجام دهم اما

    خواسته هایم در مسیر الهی باشند ،مسیری که با طرح های الهی و در زمان بندی فوق‌العاده چه پاداش هایی با خود به همراه داشته و دارد .

    وقتی عجله ای نداری و ایمان داری که خداوند خودش حواسش به همه چیزِ زندگیت بوده و

    هست فقط تو در مدار دریافتش نبوده ای و به قول معروف آمادگیِ دریافت را نداشته ای

    امروز دیگر با آگاهی قدم برمی داری در مسیر درستی و راستی و با اعتماد،توکل ،صبر و امید سهم خود را آن هم با هدایت های زیبای خداوند که از قبل ذهنت را باز و پاک و لحظه آگاه

    و قلبت را از عشقش گشوده ای ،انجام و بقیه را به دستانِ پرقدرتش می سپاری و او تمام کائنات را برای خوشبختی ،سعادت ،رشدوپیشرفت هایت در

    هر زمینه ای به صف می کند ،

    پس تمام سعی ام این هست که هرروز با احساس خوب به جشنی که دعوت شده ام ،به نعمتِ زندگی که یک روز دیگر ،

    خداوند مرا به مهمانی اش دعوت کرده با قلبی لبریز از آرامش و شکرگزاری به استقبالش بروم و خود را آماده کنم برای

    برنامه های زیبا و سرنوشت سازی که برایم رقم می زند که با هرروز تمرینِ ذهن آگاهی و استمرار در حال و احساس عالی و ادامه دادن این مسیر زیبا و لبریز از معجزه امکان ندارد اتفاقی بیفتد

    و به خیروصلاح من نباشد .

    در پناه نور هدایت های زیبای الهی

    هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید

    عشق بهتون

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان…

    الحمدالله رب العالمین…

    ای عاشقان ای عاشقان؛ دل را چراغانی کنید!

    ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

    معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش…

    تا سر کشم من جرعه ای؛ از ساغر و پیمانه اش

    بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن…

    در مقدم او، بهترین تصنیف را آواز کن

    مجنون بوی لیلیم در کوی او جایم کنید

    همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید!

    ای عاشقان ای عاشقان؛ دل را چراغانی کنید!

    ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

    …………

    سلامی و درودی دوباره به صبح روشناییی بهشت همیشه جاویدانم…

    بهشتیکه “معنای زندگی کردن و زندگی آموختن را به من آموخت…

    و مرا در این مسیر هدایت و حمایت “کرد….

    سلام و درود دوباره به استاد عزیزم..که نمیدونم چه ساعتی از روز و شب رو “این پیام درونی من رو که الان به مدت چهارسال هست که دانش اموخته مسیرشونم رو میخواند…

    من چند سال پیش یه الهام قوی بهم رسید که توی بهترین دانشگاه آمریکا هستم…

    و من با همکلاسیام که هر کدومشون برای یه کشوری بودن صحبت میکردییم..

    دقیقا اون صحنه با برج تمپای استاد و دقیقا همون دانشگاه روبروی برج بود…

    و ما و همکلاسیامون سوار یه اتوبوس جت مانند سدییم و با سرعت خیلی زیاد بسمت ساختمانای اصلی اون دانشگاه رفتیم…

    استاد عزیزم… دقیقا اون خواب و الهام…بسمت مکان شما بود….و امروز من نرگس دانش آموخته شما میباشم….

    و سپاسگزار این خداوند بزرگم ،”که این قدرت رو توی وجودم ساخت که بتونم خالق تمام اتفاقات زندگیم باشم…

    الحمدالله رب العالمین..

    من با اون الهام و امروز در این دانشگاه توحیدی آموختم…

    تا خودمو پیدا کنم….تا خدای درونمو پیدا کنم و قدرت بگیرییم و بتونم بهترینها رو برای شرایط زندگیم رقم بزنم…

    من نرگس از سال 80 توی رشته طراجی و دوخت محصل بودم و هیچی نمیدونستم که میخاد این مسیر به کجاها کشونده بشه….

    و بعد از 33 سال خودمو پیدا کردم و هر چقدر روی شخصیتم کار کردم…..

    خدا رو بیشتر توی درونم پیدا کردم..

    جوریکه بیزنسم دیگه جوابگوی صدای قلبم نبود.

    .

    من با ورودم به سایت بدون اینکه به این فکر کنم که پول از کجا میخاد وارد زندگیم بشه….

    گفتم دیگه نمیخام نرگس قبل باشم….

    و همه بتهای درونمو شکستم

    و تمام وقت روی خودم ساعتها تمرکز کردم تا بببینم این اگاهیها “منو به کجاها میخاد بکشونه..

    ساعتها توی کوه بودم تا بببینم این قانونی که بهش رسیدم …میخاد چجور توی زندگیم تاثیر بزاره…

    و قدم به قدم خداوند نورشو توی کوه بهم نشون داد..هر روز بلا استثنا توی کوه مینشستم و با خداوند صحبت میکردم که بازم نورشو ببینم…

    و کم کم وقتی خودشناسیم قوی سد و قانون طبق مدارم گسترش پیدا کرد…

    قدم به قدم اون نور توی وجودم خودشو بهم نشون داد..بهم گفت نرگس دیگه نیازی نیست بیای کوه..من دیگه اومدم توی وجودت و بهت نزدیک شدم…

    چه ساعتها و چه روزهایی….جوریکه اطرافم ..مخصوصا مادرم میگفت چرا کارتو گذاشتی کنار…

    اینقدر درونم و فضای اطرافم پر از کثافتها و آشغالهای سالها نگهداری…زیاد بود..

    که کل اتاقامو بعد از سالها “گردگیری کردم..

    و هر چی داشتم بیرون ریختم…و هر چی مشتری زنگ میزد میگفت خانم علی پور کار میکنید..و گفتم من دیگه کار نمیکنم..

    استادم تمام وقت روی شخصیتم کار کردم..

    مثل کسیکه سالها از یه چیز خوب زندگیش دور بوده و الان بهش رسیده چکار میکنه…

    من تمام زندگیمو همینجور که شخصیتم قوی میشد….زندگی فیزیکمم تعقییر کرد و کم کم بیزنسم بدون مقاومت از بیین رفت و من با قدرت هر چیزی که مربوط بکارم نبود رو”ریختم بیرون..

    چقدر پارچهای بدرد نخور برای کارم..برای روز مبادا…همگی از شرکهای قبلم بود…و اون شرکها کارهای پوچ و بی هدفی که با یکی از شریکام انجام میدادم…

    دیگه حالم از اون کثافتها بهم میخورد…

    پرده ایی که توی اتاقم زده بودم..که فضای روشن توی اتاقم نباشه رو کندم انداختم بیرون…

    .

    و هر چقدر درونی شخصیتی قوی شدم….و خدا رو پیدا کردم..

    خداوند بهم گفت نرگس …من بهت نزدیک سدم..

    و الهاماتتتتت ی که من میدیدم…

    همشون……توی این مدت باعث شد که من با قدرت هر چه تمامتر سدهای پشتمو خراب کنم..

    و اصلا ترس و مقاومتی درکار نبود…میخاستم فقط نابود بشن….چون وضعیت خیلی خیلی ناجالبی داشتم…

    .

    که یه شب بهم الهام شد..که نرگس درختت جووونه زده و دیدم حصاری دورشه…و بهم گفت..با این اشخاص رابطتتو قطع کن…

    اولش یکم گارد گرفتم….گفتم چشم….و رابطه دوستانی که به من آزار میرسوندن و مایه مسیر شیطان بود رو حذف کردم…

    و کم کم هدایت شدم….تا رسیدم….به مرحله ایی که بهم گفت بعد از سالها توی این رشته باید از اول و پایه بشینی اموزش الگو سازی…و تمام اون قدمها که من زیاد از مسیرم میزارم باعث شد..

    امروز چیزی تولید بشه…

    که اصلا ماننندش توی دنیا نیست..اطلاعاتی که من بهش رسیدم….

    اونم توی رسته ایی که میشه از هر زرفش پول ساخت…

    استادم من 8 سال پول ساختم….دیگه اون مول منو ارضا نمیکرد..دوستنداشتم فقط هدفم پول ساختن باشه…

    حالا اون پول ساختن…در مسیر زجرو فلاکت بود و اخرشم هیچی نمیوند….

    و من همیشه دست از پا درازتر بودم…

    و من نرگس امروز با قدرت خدایی طرفم که هر لحظه !”””اینم بگم…هر چقدر مهربان و بخشندیگشو درک میکنم بیشتر و بیشتر به من پاسخ میدهد…

    و بیشتر در خدمت من کار میکند..

    چه الهاماتی چه مسیرهاییی

    استادم….چه شما!!!!چه من!!!!چه دوستانم توی این سایت…..

    هر چقدر بیشتر این نیروی درونی رو توی وجودمون گسترش بدیییم بهمون میزان هدایت میشیم و بهمون میزان مسیرها قدم به قدم به ما گفته میشه…

    و باید من نرگس شخصا !””وقتی خداوند رو توی زندگیم و تک به تک تصمیماتم “””قبول کردم…

    باید بزارم اون چیدمانها رو انجام بده..

    و کاری نداشته باشم این خاسته به کدوم سمت منو میکشونه..

    من باید اجازه بدم..بگم خدایا من این خاسته رو دارم خودت منو هدایت کن…..و هر چی گفت رو انجام بدم…و تکاملمو که گذروندم….و رسیدن به اون خاسته از جاییییکه فکرشو نمیکنی میگه بفرما..

    استادم جاهایی بود که من هیچ ایده ایی نداشتم.خدا شاهده اونم میگفت من انجام میدادم.بهم گفت بفرما!!!

    من داشتم برای اون خاسته زجر و بدبختی میکشیدم..گریه میکردم….7 سال!!!

    بهم گفت بفرما….

    الله اکبر…

    اینو دارم بخودم یادآوری میکنم…

    بهم وقتی میگه اینکار رو انجام بده..حتی برای خرید خاستهام..منو هدایت میکنه به مغاره ایی که اون شخص یه آدم درستکار هست…

    یادم از دایتان اصحاب کهف افتاد…

    که به دوستش گفت.بزار هدایت بشی که کجا غذا بخری…سعی کن کسی پی نبره.!که به ایین گذشتگانمون برگردیم..

    همون بحث هدایته….

    استادم اینقدر قرآن داره برامون با فهم قوی منطق میاره…

    که آقا!!!!!!هدایت میشی……..و هدایت نیازه که ارامش داشته باشی…آرامش نیازه که روی هیچکسی حساب باز نکنی..

    همین دیشب دو شخص داستن یه موضوعی رو راجع به من رد و بدل میکردن..

    اون طرف مقابلش یه صحبتی کرد…و بهش گفت من که به زور نمیتونم اینکار رو انجام بدم..

    و یه تو دهنی به اون شخص زد..و از من طرفداری کرد

    من دیدم این شخص توی این مورد داره واسه من..بخاطر یسری باوراش دست و پا میزنه..

    و قدرتشو دیدم هر بار به صفر میرسه…

    و بازم دیدم خودم داشتم برای همین موضوع شرک میورزیدم…و بازم اون شخص داست برای من دست و پا میزد!!!

    چیشد!!!

    هیچی بهیجا نرسید و نرسید…

    آقا خداست…..دل بهش بببند کاری میکنه دلهایی برات نرم میکنه کارهایی برات انجام میده که همه دست به انگشت میموننننن…

    همون دست به انگشتی که کافران در قیامت انجام میدن….

    بچهاااااا ما توی مسیری هستیم و بخودممم میگم!!!

    مسیری که ما جزو لایقان قرار گرفتیم..و این مسیر نیاز به یادآوری داره….

    تنها تنها تنها …..خوبی که در حق خودمون میکنیم..بزاریییم هدایت بشیم و نزارییم باورامون سد راهمون بشن…

    و ما رو بدبخت و ناتوان کننن.

    با قدرت راه برییم با قدرت صحبت کنیم…با قدرت ادامه بدییم .

    ولی یجایی نیاز نیست تلاش کنیم ..پس اعراض کنیم…

    نخاییم به دیگران بفهمونیم سکوه نشانه رضایته…

    بگییم….ما در مسیر درستیم صحبت کردن یعنی خودمونو از خوشبختی دور کردییم..

    و سعی میکنیم اعراض کنیم….

    و ما هر چقدر خودشناسیمون فوی تر میشه پاشنهامونو درک مبکنیم..به سرفت هر چه تمامتر میفتیم روی دوره تند مومنتوم…و از اونطرف اتفاقات بوم بوم …میفته…

    پس این ره عشق و عاشقی را ادامه بدییم…

    که هیچ آرامشی جز خودش وجود ندارد …

    یه شب توی بیمارستان بودم….اون شب شب سفر من به مسیری بود که خداوند برام چیدمانش کرده بود تا بدونم….

    و به این فهم برسم تو لایق بهترینهایی…

    استادم اون جسد …رو که دیدم…..و داشتن با وسایل ساکشن به اون نفس میدادن..و تمام پرده ها رو کشیدن که اون شخص رو برگردونننن نتونستن..

    من مثل فیلم سینمایی داشتم اون صحنه رو میدیدم..

    و دیدم روی پای اون شخص یه خط خودکار افتاده..

    و دیدم چه با زجری این شخص فوت کرد…

    اونجا بخودم گفتم….

    نرگس بببین…..

    قدر خودتو بدون…

    چون صحبت پدرش احتمال خودکشی اون شخص بود…

    گفتم خودتو لایق بهترینها بدون و برای یسری خاستها نخاد خودتو زجر بدی..و گریه کنی…

    و تو بسمتی میری …که هیچ عوامل بیرونی فرصت دوباره زندگی کردن رو بهت نمیده…

    و من به مدت چند ماه هست خداوند داره تضادهای سلامتی بدنمو روی سرم بارش میده..

    و میگه نرگس باید قانون سلامتی رو بخری..

    ایتاد عیکس از 7 آذرماه رفتم پیاده روی تا دقیقا قبل از اینکه هدایت اومد بزار کنار بچسب به بیزنست برای حلسه حضوری دستکشهات..

    و من فیکس 4 کیلو کم کردم و هر چی مسیر رو بهم گفت رفتم…

    و من هدایت شدم انسالله به زودی طی هفته آیتده وارد این دوره میشم..

    نمیدونم چجوری…

    ولی میدونم مثل دفعه های قبل برام چیدمانش کرده..

    انشالله هفته آینده مثل همین روز من با قانون سلامتی همراه میشم..

    و قدمهای زیادی طی تکامل و طبق هدایتهاش برداستم و با عشق این مسیر را تا ابد تا زنده ام سعی میکنم ادامه بدم…

    استادم این خدای بزرگ که اینقدر دقیق هدایو میکند….

    چرا من……بازگردم به مسیر قبلی….

    من تا ابد ادامه خاهم داد….انشالله….

    و من باید هدایت بشم…چون از مسیر رسیدن به خایتهام هیچی نمیدونم…

    و من هر روز از خداوند میگم..

    خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم…

    من جزو هدایت شدگانم و هدایت یافتگانم….

    و هر کدوم از ماهاااا حانشین خداوند بر ردی زمین هستیم تا هم بخودمون کمک کنیم و کمک کنیم جهان جای زیباتری برای زندگی کردن باشه…

    هم جهت جریان در مسیر خداوند خاهیم ماند انشالله..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    داود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 339 روز

    به نام خدا

    سلام

    سلام به استاد عزیز وهمراه همیشگیش

    وسلام به همه دوستان عزیز

    خدایا شکرت که اینجام

    خدایا شکرت که هدایتم کرد به این کامنت نوشتن

    خدایا تمام اعضا وجوارع منو برای دریافت الهامات گیرا قرار بده

    این روزا خیلی دوست دارم ودارم تلاش می‌کنم که الهامات خداوند رو دریافت کنم که میدونم هر لحظه هم دارم دریافت می کنم

    چون که خداوند گفته که حتی لحظه ای هم بدون راهنمایی الله نیستیم ومارو به حال خود وانگذاشته

    واینکه ما هم تشخیص بدیم الهامات الله رو از نجواهای شیطان

    خدایا کمکم کن تا این الهامات رو به طور واضح دریافت کنم که میدونم میکنم فقط کمکم کن که زود بفهمم که این الهام الهی هست ونجوای شیطان وذهن نیست خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    من یه آدم حساب گرم که تو هر چیزی میخام طبق مغزم ودانسته هام تصمیم بگیرم ولی فهمیدم که اگه از قلبم پیروی کنم والهامات الهی رو پیدا کنم موفقیتم هزار برابر می‌شود که چند مورد رو اینجوری عمل کردم وشد

    دیروز توی معامله که برای دو نفر جور کردم هی به هر علتی بحث وچیزی توی این معامله پیش میومد که من جدیش نمی گرفتم ومطمئن بودم همش نجوای ذهنم وکار شیطان خدارو شکر که انجام شد واز اب و گل دراومد ومن به یه کمسیون عالی رسیدم که اینم لطف خداوند بود که با کمک یکی از دستان خوب خداوند به سمت من اومد که اونم یه داستان دیگه داره که این آدم خوب خدا چطور سر راه من قرار گرفت چقدر این آدم فرکانسش خوبه وتو مدار خوبیه خدایا شکرت خدایا شکرت منو از طریق این دستت هدایت کردی کلی چیز یادم دادی

    دوستان الهامات رو جدی بگیرید وهر لحظه در حال جستجوی باشید خیلی حال میده خیلی حسش خوبه

    من یه تیکه از خدا هستم من خود خدا هستم باید بتونم از این قسمت وجودم به طور کامل استفاده کنم

    خدایا آرومم کن قلبمو به هدایت‌های الهی گیراتر کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    شکوه فیروزی گفته:
    مدت عضویت: 1149 روز

    سلام به استاد عزیز.بانو شایسته ی گرامی و دوستان هم فرکانسی ام

    لحظه به لحظه ی فایل برای من دریایی از آگاهی بود.و یک جمله ای که بیشتر روش دقیق شدم و قلبم عمیقا دریافتش کرد این بود:ذهن منطقی دنبال نتیجه گرفتن مستقیم از ایده های الهامیه.

    این آگاهی رو در تجربیات زندگیم لمس کردم. من در مقاطعی از زندگیم در حرفه و شغلهایی واقع شدم که ازلحاظ مالی واسم دستاوردی نداشته اما تجربیات و مهارتی رو به من اضافه کرده که گاها در شغل بعدی یا برای حل مسآله ای در زندگیم ازش استفاده کردم. و اون لحظه فهمیدم که چرا باید در اون شغل قرار میگرفتم چون ویژگی ای رو به شخصیت من اضافه کرده یا تغییری در من ایجاد کرده که برای موقعیت دیگه ای در زندگیم به صورت راه حل خودشو نشون داده.

    ازونجایی که همیشه سعی کردم به ندای قلبم گوش بدم دو ماه قبل از شغلم خارج شدم و این تصمیم بر اساس یک حس درونی و البته یک نشانه بود .یعنی مدتها از خداوند نشانه برای درست بودن مسیرم خواستم و اتفاق کوچکی در محل کار افتاد که من اون رو نشانه ای از سمت خداوند دیدم و فردای اون روز به مدیریت اعلام قطع همکاری کردم و روزی که از محل کارم خارج شدم ایمان داشتم که مسیر دیگری برای من باز میشه.

    سه هفته بعد از مجموعه ای با من تماس گرفتند و من مشغول به کار شدم. و صدها هزار بار خداروشکر کردم که به اون الهام و نشانه از جانب خداوند اعتماد کردم.

    وقتی وارد محل کار جدیدم شدم دقیقا اون سرسختی و استمراری که در کار قبلی کسب کرده بودم اینجا به من کمک کرد. و فهمیدم که چرا در اون شغل قبلی میموندم و همه ی اون مدت آماده سازی بود برای مرحله ی بعد.

    وقتی به قلب و ایده ها گوش میدیم اتفاقات شیرینی میفته.

    سپاس از استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست

    سلام و درود و مهر بی پایان

    خداروشکر برای یک روز دیگر که اجازه دادی نفس بکشم و بنده ی تو باشم

    خدایا شکرت ….

    حس خوب یک راز است

    این جمله یه زمانی فقط یه جمله ی انگیزشی بود اما الان ایمان و باور من شده

    وقتی که به مسیری که طی کردم در طول این 4 سال که شاگرد شما بودم یه جاهایی از مسیر خارج شدم اما باز هم برگشتم ،در تمام این مسیر وقتی به خودم نگاه میکنم و

    تغییراتم

    متوجه قانون تکامل میشم

    متوجه یک سری از صحبت های استاد که همیشه میگفت بچه ها صبور باشید باورهای شما یک شبه تغییر نمیکنه

    و چقدر خوشحالم از این اینکه تکاملی رو طی کردم و این قانون شده از باورهای اصلی

    یک زمانی برای داشتن حال خوب ساعت ها و روزها نهایت زور خودم رو میزدم تا بتونم این جمله ی استاد درک کنم

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    حقیقتا اوایل خیلی سخت بود که بتونم احساسم رو خوب کنم تا بتونم نتیجه ی این قانون رو ببینم

    هر چقدر که گذشت و من تونستم ردی این قانون کار کنم به قول استاد این عضله در من هر روز تقویت شد و مهارت من بیشتر شد

    الان در جریان زندگی هر اتفاقی که میفته سعی میکنم احساسم رو خوب نگه دارم و به لطف الله هر روز دارم بهتر میشم

    اصل این قانون برای زمانیه که یک اتفاق ناگوار افتاده و تو باید بتونی احساست رو خوب کنی

    و چقدر قشنگ استاد عزیزم به ما یاد داد که در لحظه اول واقعا سخته کنترل ذهن اما شما فقط باید بتونیم یک کوچولو ،یک کوچولو احساست رو خوب نگه داری

    تا هدایت ها کم کم از راه برسه

    چند روز پیش وقتی چالشی پیش اومد در لحطه ی اول احساسم بد شد و حتی در حال تصمیم گیری هم بودم همونجا این زنگ به صدا در اومد که حواست به احساست باشه و

    متوجه شدم که مسیر اشتباهه

    پس سعی کردم آروم کنم رو با باورهای توحیدی تا احساس آرامش من هی بیشتر و بیشتر شد

    و هدایت ها از راه رسید

    پیشرفتی که در خودم احساس کردم این بود

    که وقتی اتفاق ناجالبی میفته

    من سعی میکنم از زاویه ای به قضیه نگاه کنم تا احساسم خوب بشه

    یعنی تغییر دادن نگاه مون به اتفاقات

    با خودم گفتم این اتفاق برای این هست که من صبورتر و مهربان تر بشم

    اره دقیقا خداوند میخاد من روی صبر و مهربانی کار کنم درسته عوض شدم اما میشه که از این بهتر هم بشی

    و خدارو شکر میکنم که یک درجه پیشرفت کردم و آگاه تر شدم ..

    امشب داشتیم با همسر جان داستان هدایت الهی 2 رو نگاه میکردیم

    استاد داستان رو تعریف کردن که کارت بانکی قطع شده و بدون ماشین در یک کشور غریبه و از اون طرف سایت استاد به مشکل خورده

    در این شرایط واقعا کنترل ذهن کار بسیار بزرگی هست

    در اینجا نگاه خانم شایسته رو خیلی دوست داشتم

    که در ابن شرایط به استاد گفتن این یک نشونه ست ما اصلا نیازی به ماشین نداریم

    چون ما قراره به آمریکا بریم

    ما خیلی زود از اروپا میریم

    به نظرم این نوع نگاه به مسائل در شرایط سخت واقعا شگفت انگیز هست

    واقعا فوق العاده ست

    من با تمام وجودم ایشون رو تحسین میکنم

    و برای بار هزارم

    به ذهن خودم یاداوری میکنم که ببین نگاه زیبا بین داشتن اینجوریه

    تو رو از وسط تقلاها و سختی برت میداره و میزاره توی بهشت برین

    این وعده ی خداونده که حق است

    خدایا شکرت

    خدا جونم میخام دور سرت بگردم انقدر که به من نعمت دادی از فضل و کرم خودت که من حیران میمونم از این عظمت تو

    خدا جونم مرسی که در تک تک لحظات زندگیم حضور داری

    خدا جونم ازت میخام قلب و دل من رو خالص تر بگردانی تا بتونم صدای هدایت تو رو واضح تر بشنوم

    من تسلیم درگاه تو هستم

    خدایا شکرت

    خدایا ما به تو اعتماد داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام به استاد عزیز و مریم جان

    قسمت هشتم از قوانین خداوند

    رد پای امروز من :

    مباحث این قسمت در عین سادگی بسیار مهم هستند

    خداوند در قرآن کریم هم می‌فرماید که هر زمان که وحی می‌کنه، شیطان هم همزمان داره نجواهای خودش رو ارسال می‌کنه، و در واقع ما همیشه داریم یه سری حرف‌ها رو می‌شنویم، و ما می‌تونیم از یه طریقی بفهمیم و متوجه بشیم که کدوم یکی صدای خداوند هست و کدوم یکی صدای شیطان هست، در واقع اگر که ما احساس آرامش داریم خدا داره باهامون صحبت می‌کنه، و اگر که احساس ناراحتی و غم و یا عصبانیت و افسردگی و خشم و حسادت و در واقع هر نوع احساس منفی و بد دیگه‌ای که داریم شیطان داره باهامون صحبت می‌کنه، و نکته مهم‌ش اینجاست که وقتی خدا داره باهامون صحبت می‌کنه ( اولاً که باید احساس خودمون رو خوب کنیم تا خداوند هم باهامون صحبت کنه )، ولی وقتی هم که باهامون صحبت می‌کنه احساس‌مون به مراتب خوب‌تر هم میشه، وقتی هم که احساس‌مون بد باشه و شیطان باهامون صحبت کنه احساس‌مون به مراتب بدتر میشه.

    به محض اینکه ما تسلیم خداوند میشیم و به خداوند میگیم که هر خیری از طرف تو برسه ما بهش فقیریم، بعدش دیگه زندگی‌مون عوض میشه، و همه چیز برامون تغییر می‌کنه، و در واقع اصلاً یه آدم دیگه‌ای میشیم، و این برای زمانی هست که تسلیم میشیم، و ما باید اینقدر باهوش باشیم که همیشه حس‌مون رو خوب کنیم، و بتونیم با این دید به همه مسائل نگاه کنیم که بگیم هر اتفاقی که میفته یه خیری درش هست و خدا برای ما خوبی می‌خواد، اگر که ما بتونیم این کار رو انجام بدیم همیشه رشد می‌کنیم.

    پس نتیجه گیری و خلاصه این موضوع میشه اینکه : زمانی که شیطان داره با ما صحبت می‌کنه که احساس‌مون بد باشه، و نشونه‌ش اینه که اون حرف‌هایی که داره میزنه حال ما رو بدتر و بدتر می‌کنه، نشونه‌ش ترسه، اصلحه شیطان ترسه، و نشونه‌ش این

    ه که اون حرف‌ها ترس رو در ما ایجاد می‌کنه، و زمانی هم که ما خودمون رو آروم کنیم خدا هم با ما صحبت می‌کنه، با باورهای خوبی که در خودمون ایجاد می‌کنیم می‌تونیم خودمون رو آروم کنیم، با سپاسگزاری کردن می‌تونیم خودمون رو آروم کنیم، حتی می‌تونیم به این فکر کنیم که از این بدتر هم می‌تونست بشه اما نشد، و خداوند به ما لطف کرده که از این بدتر نشده، و باید سپاسگزاری خداوند رو هم بکنیم، و حتی همین کار باعث میشه که ما یه ذره آروم‌تر بشیم، و وقتی هم که یه ذره آروم‌تر شدیم صداها رو می‌شنویم و موج‌مون رو میبره رو موج خداوند و قلب‌مون شروع می‌کنه باهامون صحبت کردن و هی آروم‌ترمون می‌کنه، و ما باید شروع کنیم، ما باید باشیم، ما باید بخوایم، باید زورمون رو بزنیم و تلاش‌مون رو بکنیم، و وقتی هم که خدا داره می‌بینه که ما داریم میایم توی راه و مسیر درست، و ما داریم توکل می‌کنیم و تسلیم میشیم و اعتماد می‌کنیم به خداوند، پس خداوند هم پاسخ میده به ما، ولی اگر هم که کسی راه نادرست رو بره خدا هم رهاشون می‌کنه تا شیطان اینها رو ببره، و به شیطان هم میگه که تو هیچ تسلطی بر بندگان و کسانی که در راه درست هستن نداری

    ممنون از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    فریبا فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 2340 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدایی که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت 8

    خدایا

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی شکرت

    بی نهایت شکرت

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستان بهشتیم

    وقتی احساس مون خوبه میتونیم الهامات خدا

    وهدایتها ونشونه هاش رو دریافت کنیم

    ونشونه اش اینه که آرامش قلبی داریم

    آرامشی که کاملا میشه حسش کرد

    نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده

    اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم و میتونیم به وضوح از دل ناخواسته ، به خواسته ها مون

    نزدیک بشیم و توکل کنیم

    باکنترل ذهن وداشتن باورهای توحیدی و اینکه هر اتفاقی رو‌ تکاملی در مسیر رشد بدونیم و تسلیم قدرت خداوندی باشیم که خیلی بیشتر از ما حواسش بهمون هست ومعمولا کار نه بلکه،شاهکارمیکنه

    اینکه خدا همواره وهمیشه برای ما

    فقط وفقط

    خیر ونیکی میخواد.

    هدایتهای خداوند از جاهایی میاد که آدم فکرشم نمیکنه و

    باید خودشو بیشتر تسلیم جریان هدایت کنه

    قصدم از نوشتن این مقدمه چینی ها اینه که داستان آسمانی شدن مادرم رو بنویسم و درسی که از این ناخواسته گرفتم

    28 روز پیش

    مادرم ساکن بهشت شد

    شب خوابید ولی صبح دیگه بیدارنشد وبه آسمانها پرواز کرد

    بدون اینکه قبلش مریضی خاصی داشته‌ باشه

    اما داستان غم انگیز من اینه که همون شب ندایی بهم گفت که برو خونه مادرت بعد از شام این ندا رو از قلبم دریافت کردم

    و من اونو با خانواده مطرح کردم و اونا هم در کمال تعجب، موافقت کردند

    اما ذهن منطقی و نجواگرم شروع کرد به مخالفت کردن که الان چه وقته رفتنه ، اونا ممکنه بخوابن فردا میری می‌بینی شون

    چون با ماشین یه ساعتی راه داشتیم و خلاصه که

    به حرف قلبم گوش ندادم ودیدار رو گذاشتم برای فرداصبح

    اما

    دیدارمون رفت به قیامت و چه زود دیر شد

    و اون اتفاقی که اصلا فکرش رو نمیکردم افتاد

    استاد عزیز این درس عبرتی شد برام

    که بیشتر به الهامات قلبم گوش بدم و تفاوت این نداهارو با احساس آرامشی که بدست میاد تشخیص بدم

    خدایا هدایتم کن و راهنمای من باش تا آرامش رو یاد بگیرم

    خدایا شکرت که داری کمکم میکنی که دست از سر این ذهن منطقی بردارم و بیشتر به ندای قلبم گوش بدم

    خدایا شکرت که تو مسیر شناخت تو هستم

    خدایا شکرت که در قلب منی و همه جا با منی

    خدایا شکرت که هر قدمی برمیدارم تو جلوتر از من اونجا ایستادی تا دست منو بگیری و هیچ وقت منو تنها نمی ذاری

    خدایا شکرت که قانون تو ساده ست و فقط باید آروم باشم ، و همه چیز به اذن تو انجام میشه

    خدایا چقدر خوبه که هدایتم کردی به این فایل پر از آگاهی در این سایت بهشتی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: