فقط روی خدا حساب باز کن


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی های این فایل، پادزهری قدرتمند برای یکی از مخرب‌ترین و پنهان‌ترین ویروس‌های ذهنی است که مانع اصلی ورود ثروت و خوشبختی به زندگی انسان‌هاست: «شرک خفی» یا همان حساب باز کردن روی قدرتِ آدم‌ها.

استاد عباس‌منش با کالبدشکافی دقیقِ باورهای رایج درباره «داشتن پارتی»، «ارتباط با افراد صاحب‌نفوذ» و «تکیه بر قدرت دیگران»، پرده از حقیقتی برمی‌دارند که درک آن، مرز میان یک زندگی سراسر تقلا و رنج، با یک زندگی سرشار از عزت و ثروت است. پیام اصلی این درس این است که تا زمانی که شما در ذهن خود، قدرت، ثروت و رزق را در دستان رئیس، دولت، مشتری خاص یا افراد مشهور می‌بینید، در حال بستن دستان خداوند هستید و این مسیر شرک آلود، کاملا خلاف جهت با صراط مستقیم خداوند است. همان صراطی که طبق وعده خداوند مملو از نعمت و رحمت است.

آگاهی های این فایل به ما می‌آموزد که «ارتباطات» به خودی خود عامل موفقیت نیستند، بلکه این «توحید» و باور به ربوبیت خداوند است که شما را در مدار درست قرار می‌دهد و آنگاه خداوند از طریق هزاران دستان خود (که می‌توانند همان آدم‌ها باشند)، به شما کمک می‌کند. تفاوت ظریف اما بنیادین در این است که: آیا شما آن آدم را که خداوند برای کمک به شما فرستاده، «منبع» می‌دانید یا تنها «دستی از دستان خدا»؟

استاد عباس منش با تعریف مفهوم قرآنی «رَبّ» به شکلی بسیار عمیق و کاربردی مرجع ترین باور ثروت ساز یعنی “باور به تنها یک قدرت در عالم”، را تاکید می کند. ربّ به معنای «صاحب‌اختیار و فرمانروا» است. وقتی باور کنید که تنها صاحب‌اختیار جهان و تنها منبع قدرت خداوند است، دیگر در برابر هیچ انسانی، هرچقدر هم ثروتمند یا قدرتمند باشد، کُرنش نمی‌کنید، صدایتان نمی‌لرزد و احساس حقارت نمی‌کنید بلکه با احساس لیاقتی که از اتصال شما به منبع قدرت می آید، در مسیر خواسته های خود قدم بر می دارید و به عوامل بیرونی باج نمی دهید. دلیل اینکه انسان‌های موحد، چنان عظمتی را در درون خود یافته‌اند که قدرت‌های ظاهری دنیا در نظرشان کوچک و بی‌اهمیت جلوه می‌کند، شناخت حقیقی ربّ است.

باورهای توحیدی و ثروت ساز، پایه و اساس آموزه های دوره روانشناسی ثروت ۱ هستند. به اندازه ای که دانشجو موفق به ساختن این باورها می شود، ظرف وجود او برای دریافت نعمت های پایدار، گسترش میابد.

اگر می‌خواهید ثروتی پایدار و عزتمندانه داشته باشید، باید بت‌های ذهنی خود را بشکنید و قدرت را از «غیر» بگیرید و تنها به «خدا» بدهید. کسی که روی آدم‌ها حساب باز می‌کند، با رفتن آن آدم‌ها ویران می‌شود؛ اما کسی که روی خدا حساب باز می‌کند، شکست‌ناپذیر است.

نکته بسیار تکان‌دهنده‌ی دیگر در این فایل، هشداری است درباره عواقب وحشتناکِ شرک در همین دنیا. استاد عباس‌منش با قاطعیت بیان می‌کنند که اگر امیدتان به وعده و وعیدهای دیگران باشد و تصور کنید فلانی می‌تواند کارتان را راه بیندازد، دقیقاً از همان نقطه ضربه می‌خورید. همان افرادی که بتِ خود کرده‌اید، پشتتان را خالی می‌کنند و همان ارتباطاتی که به آن‌ها می‌نازید، باعث سقوطتان می‌شوند.

راه رهایی، رسیدن به «استغنای توحیدی» است؛ یعنی حالتی که در آن، ضمن احترام به همه انسان‌ها و سپاسگزاری از کمک‌هایشان، در قلب خود می‌دانید که رزق شما دستِ خداست، نه دستِ بنده خدا. این تغییر نگاه، نه تنها آرامش و اعتمادبه‌نفس عجیبی به شما می‌دهد، بلکه باعث می‌شود خداوند تمام جهان را برای خدمت به شما بسیج کند. وقتی شما از بندگان خدا قطع امید می‌کنید و تنها به ریسمان الهی چنگ می‌زنید، کائنات با تمام قوا در برابر اراده‌ی توحیدی شما تعظیم می‌کند.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سارا سهیلی» در این صفحه: 3
  1. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام به عزیزان سایت

    این فایل نشونه ی امروزم بود

    دیشب داشتم پیش یکی از دوستان سایت دقیقا گله میکردم که خدا چرا بیشتر از یه حدی به من ثروت نمیده من که دارم تمام سعی و تلاشم رو میکنم

    و امروز این فایل نشونه اومد و دوباره این مباحث رو یادم اومد

    اولش ناراحت بودم میگفتم سارا تو چه طور موصوع به این مهمی رو فراموش کردی آخه قبلنا که خیلی خوب داشتی روش کار میکردی ولی یادم اومد تو یک فایلی استاد میگفت خیلی از مباحث قانون رو ما ممکنه یادمون بره یا برامون کمرنگ بشه بعد هدایت میشیم به سمتش دوباره یادمون میاد عمل میکنیم بهش و این چرخه ادامه داره و هر روز بزرگتر از قبل میشیم

    شرکهایی که من شناختم تو وجودم هست وقتی این فایل رو گوش دادم

    من ایده برام اومده بود برم کارت ویزیت هام رو یه تعدادیش رو پخش کنم پخشم کرده بودم حدود 25 تا ولی 5 تای دیگه مونده بود ، من شرک داشتم و میگفتم اگر الکی برم خودمو معرفی نکنم و اتفاقی نیافته چی؟

    انگار روزی من فقط دست اون کساییه که کارت ویزیتم رو دارن

    یا ایده اومده بود که برم و چهره های دوستام رو براشون بکشم و خوب یادمه چون قبلن این اتفاق برام افتاده بود از اون دوستم انتظار داشتم یه مبلغی بالاخره بهم پرداخت کنه در صورتی که خودم گفته بودم این صرفا یه بازیه و رایگانه

    چه قدر من به پدر مادرم قدرت دادم یه جاهایی ، چه قدر ترسیدم به خاطر اینکه چون دارم فلان رفتارها رو میکنم که از نظر خودم کاملا درست و منطقیه ولی اونها مخالفشن منو از خونه میندازن بیرون و من دیگه جایی برای زندگی کردن ندارم

    انگار کسی که این خانواده رو به من داده قبل از تولم دیگه کلن قدرتشو از دست داده و اون نمیتونه بهم کمکی بکنه

    و فقط خانوادمن که میتونن برای من خونه و عذا و امکانات فراهم کنن

    چه قدر میرفتم الکی پیج اینستامو چک میکردم که ببینم آمار آخرین پستی که گزاشتم چه قدر رفته بالاتر ، مثل اینه یه کاری به خدا بسپری بعد بهش اعتماد نداری کارشو میتونه درست انجام بده هی بری بهش سر بزنی ببینی تو چه وضعیتی هست اون کاره

    چه قدر من به اون دوست عباسمنشی عزیزم همیشه امید داشتم که این آدمه بهتر از هر کسی جواب مشکلات منو میدونه بارها شده بود اول از خدا خواسته بودما ولی در کنارش بارها شده که من رفتم سراغ این دوستمون

    چه قدر ترسیدم وقتی دیدم گروه طراحی ای که دو سال باهاشون بودم و دوستام شده بودن و آدمای پایه ای بودن رو دارم از دست میدم و ممکنه دیگه برنامه ای نباشه باهاشون چون خیلی خوش میگذشت باهاشون

    غافل از اینکه 3 ، 4 سال پیشش من اصلا روحمم خبر نداشت میشه همچین گروه هایی تشکیل داد و اینقدر تفریح کرد و هدایت شدم هر بار به سمتش

    انگار یادم رفته بود خدا این گروه ها رو این ادمها رو اورده

    اقداماتی که به ذهنم میرسه که بر خلاف این شرک هام انجام بدم

    کارمو که برای پیجم کردم سر زدن الکی به پیجم برای چک کردن آمار رو میزارم کنار

    فقط اگر الگویی فرستاده باشن میتونم برم چک کنم

    اقدام بعدیم این بود که این ایده به ذهنم رسید که اینقدر ادمهایی موفقی که ممکنه به کار من نیاز داشته باشن رو بزرگ ندونم اونها هم مثل من انسان هستن و تفاوتی از این لحاط با من ندارن و برم در روز به دو نفر که هدایت میشم به سمتشون توی پیج هاشون خودم رو معرفی کنم به جای اینکه برم بیرون تو گرما کارت ویزیتهامو پخش کنم

    البته این قدم رو امروز یکمش رو برداشتم و 3 کارت ویزیت از 5 تای باقی مونده رو دادم و به یک مدیر شرکت معروف چرم ایرانی ایمیل زدم

    اقدام بعدیم تاثیر حرف خانوادم علل خصوص مادرم رو باز هم کمترش کنم ، من قبلن ترسهام خیلی زیاد بود، خیلی زیاد یعنی فک کنین یه کار ساده مثلن مرتب کردن تختم رو همیشه میترسیدم اشتباه انجام بدم و سرزنش بشم و وقتی سرزنش میشدم کلی خودم به خودم سرکوفت میزدم

    هر چی گذشت فهمیدم این رفتارها اشتباههه ذره ذره کارها رو به شیوه ای که فکر میکردم بازم بهتره دارم انجام میدم و الان میتونم بگم در مقابل 90 درصد صحبتهای مادرم ضد ضربه شدم یعنی یه چیزایی بهم میگه واقعا انگار نه انگار در نود درصد مواقعم که سعی میکنم کلن نشنوم

    ولی الن بازم میخوام اون ده درصد باقی مونده رو به صفر برسونم و کارهایی که فکر میکنم برای من درسته و سبک شخصی من هست رو آروم آروم انجامش بدم نهایتش اینه از خونه واقعا میندازنم بیرون که خب خبر خوبیه چون قراره یه خونه ی بهتر برم چون این جهان همیشه داره بهبود میده همه چیزو

    اقدام بعدیم اگر دیدم سرگروه گروهمون با من رفتار ناشایستی رو دوباره تکرار کرد بهش تذکر بدم و نترسم از اینکه اگر این گروه خوبو از دست بدم بعدش چی میشه

    بعدش هیچی بازم بزرگتر میشم و انسان شجاعتری میشم پا رو دل کلی از ترسام میزارم

    این اقداماتو اینجا نوشتم چون میدونم چند ماه یا چند سال دیگه بهش هدایت میشم و یادم میاد چه اتفاقاتی برام افتاده این روزها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام به همگی قصد نداشتم بنویسم ولی یک باور باحالی رو از داخل کامنتهای دوستان پیدا کردم گفتم ردپا برای خودم بزارم.

    اونم به خاطر این بود که من میدونم تو چه زمینه ای خیلی مشرکم و اون اینه که من روزی رو فقط از پدرم میگیرم و یه جورایی پدر پولدار من بابامه که میتونه به من اون ثروت رو برسونه تا اموراتم رو باهاش انجام بدم و خوب خیلی تلاش کردم که یک باوری رو پیدا کنم که برعکسه این موضوع باشه و به دلم بشینه ولی بعد از یک مدت از یادم میرفت اما این چیزی که خداوند بهم گفت خیلییی عالی بود گفتم شاید کس دیگه ای هم نیاز داشته باشه بهش و اونم اینه که پدرپولدار منم نمیتونه بهم کمک بکنه و فقط خداونده که میتونه حامی و حمایتگر من باشه چون اون فرمانروا و اربابه بنابراین میشه گفت پدر پولدار من خداونده.

    همین و اینقدر این باور به دلم نشست که نتونستم ننویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم عزیزم

    به نام خدای شادیها

    اونقدر محتوا داره این فایل،اون قدر دیدگاه ها احساس داشتن که حتی نمیدونم از کجا شروع کنم به گفتنشون.

    یادمه دبستان بودیم ،با یه گروه از بچه ها از طرف یک مدرسه ی دولتی فوق العاده ضعیف میخواستیم داخل آزمون ورودی های بهترین راهنمایی های غیر انتفاعی اصفهان قبول شیم.مدرسه هایی که بالای ۲۰۰۰ نفر شرکت میکردن و فقط ۲۰۰ نفر قبول میشدن.داخل این گروه ما فقط امید به قبولی یک نفرمون رو داشتیم و کسی که مطمئن بودن صد در صد قبول نمیشه من بودم،یادمه همه استرس داشتن از همه جهت فشار بود رومون برای قبولی و هزینه های سنگینی که پرداخت شده بود.من ولی به معنای واقعی رها کرده بودم این موضوع رو و برام مهم نبود اصلا و در حقیقتش یادمه که چند باری فقط از خدا خواسته بودم که یه کاری کنه سربلند بیرون بیام.روزی که جواب ها اومد اون شخص باهوش گروه قبول شده و من!!!!!!

    باورتون میشه،منی که حتی درسا رو زیاد نمیفهمیدم و عملا هزینه هایی که برام میشد میرفت توسطل آشغال ولی قبول شده بودم!!!

    این گذشت و من دوباره در بهترین دبیرستان شهرمون قبول شدم.آخرای سال دوم یا اول بود میخواستن اخراجم کنن به خاطر معدل پایینم و پدر و مادرمو خواسته بودن،شب قبلش من فقط دوباره رفتم پیش خدا و گفتم خدایا کاری کن که پدر و مادرم شرمنده نشن فقط.فرداش وقتی پدر و مادرم اومدن خونه فهمیدم هیچ اتفاق ناراحت کننده ای نیافتاده و من همچنان داخل اون مدرسه میمونم.بعد از اون سال من تونستم داخل اون مدرسه کلی رتبه در سطح ناحیه و استانی و کشوری بیارم در رشته نقاشی.یه رشته ی کاملا نامربوط به درسام و مدیر و معاونای اون مدرسه رو میدیدم که دارن به خاطر این رتبه ها بهم افتخار میکنن و کاملا محترمانه با هام رفتار میکنن ،منی که قراربود اخراج بشم اصلا.

    برای نتیجه ی دانشگاهمم یادمه انتخاب رشته برام مهم نبود اونم سپردم دست خدا و اتفاقاتی پیش اومد که همشون باعث شده من به این سایت فوق العاده برسم.

    البته من تو خیلی از اتفاقات زندگیم رو بقیه حساب باز کردم و تو همشون واقعا شکست خوردم تا اونجایی که یادمه.برای کارم منتظر بودم بقیه برام کاری انجام بدن و وقتی باز هم انجام میدادم میگفتم خدایاااا خودت این مسیرو نشونم دادی چرا جلو نمیره پس!

    الان فهمیدم نشتی کجا بوده ،کجا داشتم اشتباه میکردم.

    یعنی این دنیا که اینقدر زیبایی درونش داره قوانین فوق العاده زیبایی هم داره .همشم هم قطعا به خاطر وجود این خدای زیباست که تا این حد میشه بهش توکل کرد ،حتی وقتی که تمام دنیا علیه ما باشن.

    خدایا شکرت به خاطر اینهمه آگاهی و هدایت

    خدایا شکرت به خاطر این بستر مناسب

    هفدهمین رد پای من در سفرنامه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: