فقط روی خدا حساب باز کن


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی های این فایل، پادزهری قدرتمند برای یکی از مخرب‌ترین و پنهان‌ترین ویروس‌های ذهنی است که مانع اصلی ورود ثروت و خوشبختی به زندگی انسان‌هاست: «شرک خفی» یا همان حساب باز کردن روی قدرتِ آدم‌ها.

استاد عباس‌منش با کالبدشکافی دقیقِ باورهای رایج درباره «داشتن پارتی»، «ارتباط با افراد صاحب‌نفوذ» و «تکیه بر قدرت دیگران»، پرده از حقیقتی برمی‌دارند که درک آن، مرز میان یک زندگی سراسر تقلا و رنج، با یک زندگی سرشار از عزت و ثروت است. پیام اصلی این درس این است که تا زمانی که شما در ذهن خود، قدرت، ثروت و رزق را در دستان رئیس، دولت، مشتری خاص یا افراد مشهور می‌بینید، در حال بستن دستان خداوند هستید و این مسیر شرک آلود، کاملا خلاف جهت با صراط مستقیم خداوند است. همان صراطی که طبق وعده خداوند مملو از نعمت و رحمت است.

آگاهی های این فایل به ما می‌آموزد که «ارتباطات» به خودی خود عامل موفقیت نیستند، بلکه این «توحید» و باور به ربوبیت خداوند است که شما را در مدار درست قرار می‌دهد و آنگاه خداوند از طریق هزاران دستان خود (که می‌توانند همان آدم‌ها باشند)، به شما کمک می‌کند. تفاوت ظریف اما بنیادین در این است که: آیا شما آن آدم را که خداوند برای کمک به شما فرستاده، «منبع» می‌دانید یا تنها «دستی از دستان خدا»؟

استاد عباس منش با تعریف مفهوم قرآنی «رَبّ» به شکلی بسیار عمیق و کاربردی مرجع ترین باور ثروت ساز یعنی “باور به تنها یک قدرت در عالم”، را تاکید می کند. ربّ به معنای «صاحب‌اختیار و فرمانروا» است. وقتی باور کنید که تنها صاحب‌اختیار جهان و تنها منبع قدرت خداوند است، دیگر در برابر هیچ انسانی، هرچقدر هم ثروتمند یا قدرتمند باشد، کُرنش نمی‌کنید، صدایتان نمی‌لرزد و احساس حقارت نمی‌کنید بلکه با احساس لیاقتی که از اتصال شما به منبع قدرت می آید، در مسیر خواسته های خود قدم بر می دارید و به عوامل بیرونی باج نمی دهید. دلیل اینکه انسان‌های موحد، چنان عظمتی را در درون خود یافته‌اند که قدرت‌های ظاهری دنیا در نظرشان کوچک و بی‌اهمیت جلوه می‌کند، شناخت حقیقی ربّ است.

باورهای توحیدی و ثروت ساز، پایه و اساس آموزه های دوره روانشناسی ثروت ۱ هستند. به اندازه ای که دانشجو موفق به ساختن این باورها می شود، ظرف وجود او برای دریافت نعمت های پایدار، گسترش میابد.

اگر می‌خواهید ثروتی پایدار و عزتمندانه داشته باشید، باید بت‌های ذهنی خود را بشکنید و قدرت را از «غیر» بگیرید و تنها به «خدا» بدهید. کسی که روی آدم‌ها حساب باز می‌کند، با رفتن آن آدم‌ها ویران می‌شود؛ اما کسی که روی خدا حساب باز می‌کند، شکست‌ناپذیر است.

نکته بسیار تکان‌دهنده‌ی دیگر در این فایل، هشداری است درباره عواقب وحشتناکِ شرک در همین دنیا. استاد عباس‌منش با قاطعیت بیان می‌کنند که اگر امیدتان به وعده و وعیدهای دیگران باشد و تصور کنید فلانی می‌تواند کارتان را راه بیندازد، دقیقاً از همان نقطه ضربه می‌خورید. همان افرادی که بتِ خود کرده‌اید، پشتتان را خالی می‌کنند و همان ارتباطاتی که به آن‌ها می‌نازید، باعث سقوطتان می‌شوند.

راه رهایی، رسیدن به «استغنای توحیدی» است؛ یعنی حالتی که در آن، ضمن احترام به همه انسان‌ها و سپاسگزاری از کمک‌هایشان، در قلب خود می‌دانید که رزق شما دستِ خداست، نه دستِ بنده خدا. این تغییر نگاه، نه تنها آرامش و اعتمادبه‌نفس عجیبی به شما می‌دهد، بلکه باعث می‌شود خداوند تمام جهان را برای خدمت به شما بسیج کند. وقتی شما از بندگان خدا قطع امید می‌کنید و تنها به ریسمان الهی چنگ می‌زنید، کائنات با تمام قوا در برابر اراده‌ی توحیدی شما تعظیم می‌کند.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مطهره یعقوبی» در این صفحه: 4
  1. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    سلام به توحیدی ترین نقطه ی کیهان

    تاریخ 21 مهرماه1404

    دیشب زدم روی دکمه ی نشانه ی روزانه ی من!!

    واین فایل اومد :فقط روی خدا حساب باز کن ؛)

    بخداوندی خداقسم فقط همین اسم پاسخ تموم افکار ذهنم بود

    ولی من نمیتونستم به فایل گوش بدم

    در مدارش نبودم و به جاش تو دفترم کلی باخدا حرف زدم و

    کلی اشک ریختم

    با یک حال اروم و سبک خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم زیر دوش به خدا گفتم خدایا من تسلیم توام

    من راه رو بلد نیستم تو بلدی

    اگه گفتی باید همه ی کسب و کارم رو جمع کنم و منتظر بمونم حتما یک خیری درش هست

    خدایا من به امید تو هرکاری به قلبم الهام شده رو انجام دادم

    خدایا چقدر دیگه بایدصبر کنم تا دلیل این الهامات واضح بشه؟؟؟

    میدونم …میدونم …

    پیامت رو از کامنت سعیده جان شهریاری دریافت کردم !!

    چون این بار این مهاجرت خیلی بزرگه ،

    خدا به زمان بیشتری نیاز داره تا قلب های بیشتری رو برام نرم کنه!!!

    اما خدایا قلب من واقعا متلاطم شده

    حس میکنم داره مومنتوم منفی شکل میگیره

    خدایا کمکم کن ایمانم رو زیاد تر کن

    تا بتونم برای رسیدن به حکمت الهامات تو صبار شکور باشم

    خدایا قلبم رو محکم تر کن تا دربرابر ترسها ،نجواها،و شک ها

    دووم بیاره

    اگر تو من رو وارد این مسیر کردی حتما من توانایی شو دارم

    خدایا

    سوره طه

    رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (25)

    وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی (26)

    ترجمه:

    «پروردگارا! سینه‌ام را برایم گشاده گردان،

    و کارم را بر من آسان ساز.»

    .

    خدایا آرامش، اطمینان قلب و توانایی لازم برای انجام این مأموریت رو به من بده…

    خدایا قلبم میگه این مسیر درسته کمک کن به ذهنمم ثابت کنم

    خدایا نمیدونم کی کجا وچطور قراره اتفاق بیوفته ولی وقتی تو گفتی باید کارگاهم رو جمع کنم باید مهاجرت کنم

    باید این مسیر رو همینجا استپ بزنم

    سعی کردم بدون ممانعت قبول کنم .

    چطوریش کار من نیس ، ضکار توعه خدا…

    من فقط میتونم ازت بخوام که من رو اماده ی دریافت این نعمت و این رزق بکنی

    خدایا بگو چیکار کنم تا مقاومت های ذهنیم کمرنگ تر بشه

    خدایا بگو برای رسیدن به این نعمت سمت من چیه؟؟

    من چیکار باید بکنم؟

    و چیکار نباید بکنم؟

    اینها مکالمات من با خدای خودم بود

    سبک شده بودم و تونسته بودم جلوی ورود مومنتوم منفی رو بگیرم و حالا ذهنم اماده بود برای شکل گیری مومنتوم مثبت

    به خودم گفتم باید امروز رو قشنگش کنم حالا از کجا شروع کنم؟؟؟

    وقتی از خونه زدم بیرون وشروع کردم به پیاده روی تو مسیر بهشتی هر روزه م از خدا خواستم امروز رو برام زیبا کنه

    پراز اتفاقات قشنگ!!

    سوار اتوبوس شدم و همزمان وارد سایت شدم وشروع کردم به چرخیدن در سایت.

    مقصد کارگاهم بود ولی وقتی میام اینجا چون خالیه و کل وسایلم رو جمع کردم و منتظرم که تاریخ موعد برسه تا ملک رو تحویل بدم کمی استرس میگیرم

    باخودم گفتم بیا امروز بریم گشت وگذار

    بااتوبوس تا پایانه رفتم و ازونجا سوار یک اتوبوس جدید شدم که تابه حال سوارش نشده بودم

    این یکی از روشهای کنترل ذهن منه اتوبوس سواری رو دوست دارم میتونم توی اتوبوس کلی فایل گوش بدم کامنت بنویسم یا کامنت بخونم و از دیدن شهر لذت ببرم هربار سوار یک اتوبوس جدید میشم و جاهایی از شهر که قبلا نرفتم رو میبینم خیلی ذوق میکنم این بار هم همینطور بود

    حالم خیلی خیلی بهتر شده بود

    توی اتوبوس یک موزیکی رو به یاد اوردم و رفتم دانلودش کردم

    شک ندارم خود خدا داره بااین موزیک بامن حرف میزنه:

    ازم بخوااااه

    داروندارم براچشات

    ازتو قشنگ تر نمیشه داشت

    *

    اگه دلت شکست به من بگو

    هرچی که هست به من بگو

    نگیر ازم خودتو

    میریزم یک شهرُ بهم به خاطر تو

    *

    به دنیا پشت پابزن

    اسم منوصدابزن

    همه رواز خودت برون

    همیشه دست توعه رگ خواب من

    موج موهات مال من قلبم مال تو

    غم چشمات مال من خندم مال تو

    باگوش دادن به این موزیک حس کردم خدا میگه به همه پشت پابزن وفقط از من بخواه !!

    خیلی اروم تر شدم همینطور که لبخند روی لبام بود یهو توجهم به یک تابلو اونطرف خیابون جلب شد

    “دفتر اسناد رسمی “سر دفتر خانم …

    اسم دوست هم دانشگاهیم بود

    خدا همون لحظه گفت از اتوبوس پیاده شو

    ومن بلافاصله اولین ایستگاه پیاده شدم

    گفتم حالا چیکار کنم ؟؟

    گفت برو وبهش تبریک بگو

    باخودم گفتم درسته که اصلا معلوم نیس این همون ادم باشه یانه

    ولی اگه خودش باشه چقدر خوب میشه برم وبهش تبریک بگم

    بااینکه 10 سال از دانشجویی مون میگذره و من و اون خانم فقط دوترم باهم همکلاسی بودیم و اصلا ممکن بود منو نشناسه ولی قلبم خیلی محکم به سمت اون دفتر میدوید یهو ایستادم زشته دست خالی برم صورتم رو برگردوندم دقیقا روبه روی دفترش یک گل فروشی بود

    رفتم و یک باکس گل خریدم از فروشنده خواستم یک کارت پستال بده و روش باخط خوش یک جمله ی زیبا نوشتم ..

    ورفتم تو دفتر وقتی چهره ی خندون دوستم لیلی رو دیدم

    قلبم ضربان گرفت از همزمانی خدا!! الله اکبر خودش بود ؛)

    تواتوبوسِ درحالِ حرکت

    درست تو یک ثانیه سرم رو بیارم بالا

    واون نوشته رو ببینم ؛بدون مقاومت از اتوبوس پیاده شم

    و برم اونجا واون ادم همون ادم باشه ؛

    و به چه موفقیت قشنگی رسیده باشه!!!

    خدایا برای این حجم از احساس خوب شکرت

    بغلش کردم تحسینش کردم بهش تبریک گفتم

    وکلی باذوق این اتفاقات روبراش تعریف کردم

    که چطور کاملا تصادفی بعد 10 سال اسمش رو توخیابون دیدم وحالا چقدر خوشحالم که دیدمش

    اونم کاملا شوکه بود

    یهو دیدم یه نفر وارد شد

    وقتی برگشتم دیدم پسرداییم اونجا بود

    چشمام چهارتاااااا شده بود از تعجب اونم همین طور

    ما حتی تو دعوتی ها ودورهمی های فامیلی هم زیاد همو نمیبینیم اما امروز اون اینجا چیکار میکرد؟؟؟!!!

    لیلی گفت همو میشناسید؟؟

    گفتم پسرداییمه

    همزمان اونم گفت دخترعمه مه

    ولیلی که از تعجب شاخ دراورده بود گفت وااای خدایا این دنیا چقدر کوچیکه

    وتوضیح داد که باهم همکاری میکنند واون همکارشه

    من اون لحظه تو قلبم داشتم فقط خدارو شکر میکردم

    و این همه همزمانی رو فقط کار اون میدونستم

    خداحافظی کردم که بیام پسرداییم گفت من میرسونمت

    اگه هروقت دیگه بود میگفتم نه مزاحمتون نمیشم

    ولی با افتخار قبول کردم و نشستم توی ماشینش

    از دیدن ماشین مدل بالاش کلی ذوق کردم و کلی بهش تبریک گفتم

    تو مسیر بهم توضیح داد که اونم به تازگی دفترش رو یکم بالاتر از دفتر لیلی جان افتتاح کرده و یک جعبه شیرینی که توی ماشینش بود رو به طرفم گرفت و گفت بفرما اینم شیرینیش اولین نفر من بودم که ازون شیرینی میخورد و من چقدر اون لحظه ذوق کردم وخدااونطوری کامم رو سرصبحی شیرین کرد

    بارها وبارها برای موفقیتش وماشین قشنگش تبریک گفتم و از ته دلم براش ارزوی موفقیت بیشتر کردم

    وقتی از ماشینش پیاده شدم مسیر طولانی زیادی رو شروع کردم به پیاده روی و تو مسیر فقط باخدا حرف میزدم

    و تشکر میکردم

    گفتم خدایا چی داری به من میگی هان؟؟؟

    وقتی بهم گفتی سوار این اتوبوس بشو درحالیکه من میخواستم سوار یک اتوبوس دیگه بشم من خبر نداشتم قراره چه اتفاقی بیوفته تو این مسیر ولی تو منو هدایت کردی به این همه معجزه

    همون لحظه خدا گفت

    مطهره تو امروز خبر داشتی که سوار این اتوبوس میشی؟

    گفتم نه

    گفت خبر داشتی ازین خیابون رد میشی؟؟

    گفتم نه

    گفت تو از دوستی که 10 سال پیش باهاش هم کلاس بودی خبر داشتی؟؟

    گفتم نه

    گفت دوستت چی اون خبر داشت امروز قراره تو رو ببینه؟

    گفتم هرگززز

    گفت دیدی چطور شما رو تو مسیر همدیگه قرار دادم ؟؟

    دیدی چطور هم تو رو سوپرایز کردم و هم اونو

    دیدی چطور همزمانی هارو ایجاد کردم

    مطهره حالا بازم به مسیرت شک داری؟؟

    وقتی بهت میگم باید تغییر مسیر بدی

    باید مهاجرت کنی

    باید یک سری کارهایی انجام بدی

    مقاومت نکن هرچقدر الهامات بیشتری رو عملی کنی

    مسیر جلوتر میره و اسون تر میشه

    ” Motahare just trust us ”

    با خودم میگم

    وقتی خدا داره این افراد رو این موفقیت ها رو نشونم میده یعنی قراره من هم به زودی همچین موقعیتی رو تجربه کنم دوباره در اسکیل خیلی بهتر وبزرگتروباکیفیت تر

    حالا چرا من نباید به خدا اعتماد کنم

    من صبر میکنم خدایا هرچقدر تو بگی

    چون نتیجه ی این صبر خیلی برام ارزشمنده

    استاد میخوام بگم من روی خدا حساب کردم و ازش خواستم خودش حالم رو خوب کنه

    و الان حالم وصف ناشدنیه

    الان نمیدونم چطوری بهتر توضیح بدم وچطوری بنویسم

    که شما احساس قلبم رو بهتر درک کنید

    واقعا نمیتونم حسی که الان دارم رو با کلماتم توصیف کنم

    واقعا نمیدونم چطور از خدا سپاسگزاری کنم که حق مطلب ادا بشه

    فقط میتونم بگم باید ازین به بعد بیشتر و بیشتر روی خدا حساب باز کنم

    واجازه بدم اون بیشتر و بیشتر هدایتم کنه

    سوره النجم

    الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَهِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّهٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ

    ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺷﺖ ﻛﺎﺭﻱ ﻫﺎ

    ﺟﺰ ﻟﻐﺰﺵ ﻫﺎﻱ ﻛﻮﭼﻚ ﺩﻭﺭﻱ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ [ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺍﻧﺪ ] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺁﻣﺮﺯﺵ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻭ ﻭﺳﻴﻊ ﺍﺳﺖ .

    ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ هنگامی ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ

    ﻭ ﺍﺯ هنگامی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﺘﺎﻥ ﺟﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩﻳﺪ ،

    ﺩﺍﻧﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ ; ﭘﺲ ﺧﻮﺩﺳﺘﺎﻳﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ .

    ﺍﻭ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﻱ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،

    ﺁﮔﺎﻩ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ .(٣٢)

    در پناه نور حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    به نام خدایی که همواره هدایتمون میکنه..

    خدا خودش میدونه من چقدر عاشق نور “مهتاب” توی شب هستم وچقدر با دیدنش توی اسمون حس خوبی میگیرم

    مهتاب جان حتی اسمت هم برام ارامش جانِ…

    چه برسد با ایه های پر نوری که برام نوشتی

    برای تک تک کلمه هات ممنونم دختر

    برای حس وصف ناپذیری که با کامنتت بهم منتقل کردی

    برای ارامشی که به قلبم تزریق کردی

    و برای دعای قشنگی که برام کردی ازت سپاسگزارم

    من دوروز دسترسی به نت نداشتم

    اما پریشب که بیرون شهر بودم وتو اسمون صاف شب ، خیلی واضح تر میتونستم ماه رو ببینم یهو تو حیاط خیلی اتفاقی چشمم رفت سمت اسمون و هلال ماه که خیلی خیلی باریک و زیبا بودیهو یه حس قشنگی وجودم رو در بر گرفت

    چندثانیه خیره موندم و یک انرژی بینَظیری ازش دریافت کردم حس میکنم اون لحظه نقطه ی ابی تو برام روشن شده بوده :)

    وقتی دیشب اخر شب کامنتت به دستم رسید

    جریانی از هدایت الله رو با هم دریافت کردم

    به روزهای پایانی که باید کارگاهم رو تخلیه کنم و واحد رو تحویل مالک بدم چیزی نمونده

    و من هنوز حتی نمیدونم چرا باید این کار رو بکنم !!

    هر دوسه روزی یک بار ذهنم میگه دیدی هیچ خبری نیست

    حالا میخوای چیکار کنی ؟

    اما من یقین دارم ایمان دارم شک ندارم که یک خبری در راهه .

    من دارم نشونه هاشو میبینم

    من احساسش میکنم

    ومهم تر از همه قلب من ارومه

    دیشب یک ایده ای به ذهنم رسید که برم و یک اقدام عملی بکنم اینطوری که نمیشه من هم باید یک گوشه ی کار روبگیرم

    چرا دست رو دست گذاشتم بر وبر دارم بیرون و نگاه میکنم

    گفتم خدایا من حریف ذهنم نمیشم داشت متقاعدم میکرد که برو و فلان حرکت رو بزن این سمت توعه و این الهام خداونده

    انقدر دلایل منطقی ای میاورد که من داشتم باور میکردم که اره درسته چرا من بیکار نشستم من هم باید یک کاری بکنم

    اما باز هم از خداوند طلب هدایت کردم

    گفتم خداجون این پروژه از اولش الهام توبود

    خودت گفتی فقط بایست کنار و تماشا کن

    خودت گفتی همه ی کارهارو تو انجام میدی

    حالا اگر واقعا من باید این اقدام عملی رو انجام بدم یک نشونه ی واضح بفرست

    بخدا اخر شب خیلی اتفاقی به یک وای فای وصل شدم و ایمیل ها برام بالا اومد

    یهو چشمم افتاد به ایمیل شما …

    وقتی خوندمش با هر خطش شک ها رفت تردیدها رفت

    ترس ها رفت به جاش ایمانم دوباره پررنگ تر شد

    و قلبم دوباره مطمعن تر شروع به تپیدن کرد

    جالب تر اینکه چند دقیقه قبلش ایه 28 سوره رعد رو دریافت کرده بودم و در کامنت شما خداوند دوباره به این ایه هدایتم کرد

    رعد:28

    الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    ـ [بازگشت‌کنندگان] کسانی‌اند که [به رسالت پیامبر و وحی] ایمان آورده و دل‌هاشان به یاد خدا [از شک و تردید و شُبهه‌های شرک‌آمیز] آرام گرفته است، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش [واقعی و پایدار] می‌یابد.

    خود عدد ایه برام نشونه ی پررنگ خدا بود

    دیگه از تک به تک کلمات جادوییش که نگم برات

    واما بخش انتهایی کامنتت مهتاب جان

    انگار باید صدبار بخونمش

    و ذره ذره مزه مزه ش کنم

    طعمش به شیرینی عسل بود و چنان ارومم کرد که

    بعد کامنتت یک خواب خیلی دلچسب و رویایی و اروم رو

    تجربه کردم

    وَیُهَیِّئُ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقًا»

    خداوند کارهایت را سامان مى دهد، مسیرت را هموار مى کند،

    واز جایى که فکرش را نمى کنى، اسباب آسایش و پیشرفتت را فراهم مى سازد.

    ازت ممنونم مهتاب جان

    از خدای تو هم ممنونم

    پرقدرت بمون جهان به تو وقشنگیات نیاز داره

    “درپناه حق”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    یونس

    قَالَ قَدْ أُجِیبَت دَّعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ

    [ ﺧﺪﺍ ] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺩﻋﺎﻱ ﺷﻤﺎ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ [ ﺩﺭ ﺍﺑﻠﺎﻍ ﭘﻴﺎم ﺧﺪﺍ ] ﭘﺎﺑﺮﺟﺎ ﻭﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻭﺍﺯ ﺭﻭﺵ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﺎﻫﻞ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻨﺪ ، ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻧﻜﻨﻴﺪ .(٨٩)

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    سلام خدمت اقارضای عزیز

    استادی که خیلی زود اسم استادی رو به خودش هدیه داد

    اگر بگم همینقدر که شما مطمعن هستید اولین فایلی که شمارو اینقدر به این مسیر متعهد کرده این فایل بوده من هم میتونم به جرات بگم اولین فایلی که من رو نسبت به این مسیر پایبند کرد همون فایلهای شما بود که صفرتاصد مسیر زندگی از اشنایی تون بااستاد در بهمن ماه 1393 وخاطرات شما در مغازه ی ابزار یراقی که 5سال دراون صنف فعالیت داشتید وتخلیه ی همان مغازه در ابان ماه 1397 وشروع مسیر کاری شما در کانال تلگرام خرید 207 در دوماه بعداز استارت کسب و کار و خرید خونه ی فرنیش شده در نزدیکی خونه ی پدرتون از اقایی که میوه فروش بوده و به ترکیه مهاجرت کرد فقط با 20 میلیون پول برای کل وسایل خونه تون و…..

    میبینید اقارضا من لحظه به لحظه ی زندگیِ شما رو برای خودم بارها وبارها مرور کردم حتی تصویر سازی های شما از رشد بیزینس ابزاریراق که شما فکر میکردید قراره اون رو ادامه بدید که طبق گفته ی خودتون یک فروشگاه بزرگ بوده در دوطبقه که طبقه پایین فروشگاه هست با کلی غرفه هم غرفه محصول وهم غرفه خدمات و وسط اون فروشگاه یک میز هست که اونجا از مشتریان پذیرایی میشه وطبقه بالا که دفتر خودتونه و….اگر بگم من هم همزمان باشما تموم اون مراحل رو در ذهنم ساختم دروغ نگفتم حتی وقتی قفسه های مغازه ی شما تا سقف پراز جنس شده بود و دیگه جابرای جنس جدید نبود من اون لحظه هارو توی ذهنم ساختم انقدر اون داستان برام قشنگه هنوزم، که واقعا میتونم به عنوان یک نقطه عطف در زندگیم ازش یاد کنم

    به قول استادعزیز الگوهای خوب چقدر خوبن!!!من از شما ممنونم فکر نمیکنم کسی به اندازه ی من از اون سلسله فایلهای شما درس گرفته باشه من اون فایلهارو به اسم داستان اقارضا توی گوشیم سیو کردم و واقعا برام ارزشمنده

    حالا جالبه بدونید چندوقت پیش یهو یک خواسته دردلم شکل گرفت باخودم گفتم این میکس های اقارضا چقدر قشنگه مخصوصااااااااا اون میکس توحید عملی قسمت 5 که سوره ی حمد ابتداش اومده من اونو همیشه به عنوان فایل دائمی گوش میدم و واقعا ازتون ممنونم برای میکس اون فایل چندروز پیش باخودم گفتم چه خوب میشه بازم ازون فایلها داشته باشم و همینطوری این خواسته توی دلم بود

    وقتی امشب شما از یک فایل میکس شده جدید گفتید یهوووو قلبم لرزید

    خدای من چقدر قشنگ احتمالا شماهمون لحظه درحال تدوین این فایل بودید

    نمیدونم استاد اون فایل رو برامون بزارن یانه ولی من میدونم خدابه خواسته های ما اگاهه واونهارو میشنوه وحواسش هست

    این برام واقعا زیبا بود واین کامنت شما رو بااجازه تون در جواب خواسته ی خودم ازخداوند میدونم

    اقارضای عزیز راستی ماشین جدیدتون مبارکتون باشه امیدوارم از در حیاط تون به راحتی بیاد داخل :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  4. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردن من است

    سلام فاطمه ی قشنگم ؛)

    سلام بنده ی خوب خدا…

    ازت ممنونم عزیزم برای قلب پاکت،برای عشقی که خالصانه به دیگران میبخشی،برای این محبت بی قید وشرط وبرای رسوندن هدیه ی خداوند برای من!!!

    چند روزمیشد ک کنترل افکارم از دست من خارج شده بود هرکاااری میکردم نمیتونستم خودم رو اروم کنم… کلی زور میزدم میرسیدم به نقطه ی خنثی ولی من عادت کردم به مومنتوم مثبت!!! ومیفهمیدم این شرایط نرمال نیست ..دقیقادیروز بود که دیگه از دست خودم شاکی شدم باخودم صحبت کردم خیلی جدی گفتم مطهره پاشو داری زیر فشار نجواهای شیطون کمر خم میکنیا حواست هست؟؟دستت رو کردی تو اتیش داره میسوزه حواست هست؟؟

    چند روزه خودت رو حبس کردی تو خونه فک کردی خدا دلش برات میسوزه؟؟مثلا اینطوری داری ایمانت به غیب رو نشون خدا میدی؟؟مطهره چت شده ؟؟به خودت بیا…تنها کسی که اینجور مواقع میتونه به من اینطوری تلنگر بده خودمم !!!

    به خودمم اومدم دیدم واقعا این اون زندگی ای نیست که من میخوام … ازخودم خجالت کشیدم و ازته دلم از خدا خواستم کمکم کنه بتونم دوباره تموم قُوامو جمع کنم و برگردم توی مسیر…کسالت جسمی کار رو برام سخت کرده بود ولی من گفتم اینها بهونه ست خدایا من نمیدونم حتی این شرایط هم حتما برام خیرو منفعتی داره که من الان قادر به درکش نیستم به هرحال ازت میخوام کمکم کنی زودتر سرپا بشم …بلند شدم برای شروع رفتم توی اشپزخونه وشروع کردم مرتب کردن اونجا درحالیکه چند روز بود هیچ مسئولیتی رو توی خونه نپذیرفته بودم؛ظرف هارو از توی ظرفشویی جمع کردم و مرتب چیدم توی کابینت وبعدش هم باکمی تلاش بیشتر شام پختم بعدش هم کلی خودم رو تحسین کردم برای قدم اول …

    دیشب باحس وحال بهتری خوابم برد وقتی نصفه شب بیدار شدم از شدت تشنگی، یهو احساس کردم امشب چقدر راحت تر خوابیدم و چقدر سرفه هام بهتر شده بود…درحالیکه شب قبل واقعا اذیت بودم خیلی اون لحظه خدارو شکر کردم واقعا ازش تشکر کردم و گفتم خدایا چه پاداشی به قشنگیِ سلامتیم؟! ازت ممنونم

    امروز هم یک پیاده روی کوتاه رو انتخاب کردم که بهم انرژی بیشتری بده … تموم علائم سرماخوردگی به جز اندکی سرفه بهبود پیداکرده خداروصدهزارمرتبه شکر..بخدا از دیروز که دوباره من تسلیم هدایت های الهی شدم و تصمیم گرفتم به هر روشی ک شده احساسم رو خوب کنم جریان نشونه ها رو یکی یکی دریافت کردم:

    *خواهرم با یک پلاستیک پرتقال ولیمو کلی سوپرایزم کرد!! ؛)

    *عموم با یک پلاستیک شلغم از در میاد تو ومیگه ایناروبرای تو خریدم!! ؛)

    *بابام میگرده گرون ترین وباکیفیت ترین عسل بازار رو برام میخره میگه بخور زودتر خوب شی!! ؛)

    *مامانم ساعت 6 صبح وقتی خواب بودم زنگ میزنه میگه امروز بمون خونه بهترشی !! ؛)

    *برادرزاده ی 5 سالم زنگ میزنه وبا اون قلب پاکش میگه عمه جون برات دعا کنم زودتر خوب شی؟؟ یا یک غذای خوشمزه بپزم بخوری زودتر خوب میشی؟؟

    *داداشم میره داروخونه برام قرص ویتامین سی میخره مخصوص من میاره دم در خونه تحویلم میده و بعد میره خونشون !! ؛)

    بخدا این اتفاقات اتفاقی نیستن اینها هدیه های خداونده برای کسی که فقط متعهد بشه برای بهتر کردن اوضاع ؛ همیییین!!

    من فقط تعهد دادم واولین قدم رو مثل همیشه فقط برای حال خوب خودم برداشتم وبازهم خداشاهکار کرد…

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    استاد عزیزم :

    حرف بسیار است و زمانم اندک!!

    چند روزی بود حس وحال نوشتن نداشتم اما خیلی دلم تنگ شده بود برای سپاسگزاری…!! برای به یاداوردن لطف خداوند،برای مرور کردن فضل خداوند،برای نوشتن زیبایی های زندگیم،برای توجه به نکات مثبت!!

    استاد به زندگیم که نگاه میکنم پرازنعمت وبرکتِ،پراز اتفاقات قشنگِ،پر از مهربونیه، قبلا ترها باید بیشتر تلاش میکردم دونه دونه پیداشون میکردم اما حالا نیازی نیست زور بزنم پیداشون کنم جریان اتفاقات خوب هرلحظه در زندگی من جاریه فقط این من هستم که زاویه ی نگاهم رو خوب تنظیم نمیکنم وگاهی ناسپاس میشم !!

    امشب رزق پربرکت خداوند رو از قلب فاطمه ی نازنینم دریافت کردم واین کامنت تموم سلول هامو برای نوشتن بسیج کرد ومن تونستم دوباره به جریان پرقدرت الهی وصل بشم :)

    استاد عزیزم سه گام از پروژه تغییر عقب موندم چون نتونستم ادامه بدم فرکانسم ازحالت معمول هم پایین تر بود

    اما توهمین چندروز با همون مدار پایین سعی میکردم حداقل کامنتهای پروژه رو بخونم!!! حالا که باخودم فکر میکنم چه چیزی حتی توی اون روزهای سخت منو میکشوند سمت سایت؛فقط به یک نتیجه میرسم عشقی که شما بدون قید وشرط روی این پروژه گذاشتید…همچنین تعهد پایدار شما در مسیراموزه هاتون اجازه نمیده کسی بهشون بی احترامی کنه !!

    استاد عزیزم مثل همیشه ازشما ومریم جان ممنونم برای تموم زحماتتون و من برای جبران این زحمات فقط باید بااستفاده درست ازین رزق پربرکت به رشد خودم کمک کنم همین!!

    با یک نیروی جدید برمیگردم به پروژه و سعی میکنم جبران کنم ،،،جلوی ضرر رواز هرکجا بگیری منفعته ؛) و من همون ادمی هستم که این بار خیلی کمتر خودش رو سرزنش کرد برای عقب موندن از پروژه ،، وباخودش کمی مهربون تر برخورد کرد،، اینها نشونه های احساس ارزشمندی درونی به حساب میاد دیگه استاد مگه نه؟؟این ینی من دارم مسیر درست رو میرم دیگه مگه نه؟؟

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    درپایان :

    خدایا برای این نوشته ی سراسر حس خوب و این کلمات مقدس که از قلبم برقلمم جاری کردی بینهایت سپاسگزارم…

    خدایا تو میدونی که من به هیچ کسی غیرتو امیدندارم ،به هیچ کسی غیرتو نگاه نمیکنم،هیچ پناهگاهی به غیرتو ندارم،خدایا ازهمه بریدم وبه تو پناه اوردم،قلبم رو دودستی تقدیم تو کردم تا ازعشق خودت سیرابش کنی،خدایا تو خودت بهترازمن میدونی باچی اروم میشم پس بدون ذکر جزئیات برام برسونش،،،خدایا تنها امید من به دریای بیکران فراوانی و فضل توعه من رو سیراب کن،،خدایا من رو انی و کمتر از انی به حال خودم وامگذار که من خیلی زود مسیرم رو گم میکنم ،،خدایاوظیفه ی من بندگی توعه کمکم کن بندگیت رو بکنم باشه؟؟ خدایا تو گفتی ناامید نباش: لَا تَقْنَطُوا مِن رِّحْمَتِه اللَّٰه

    من هم روی حرفت حساب کردم ،میدونم رو قولت هستی،مهم نیس خواسته ی من چقدر بزرگه نگرانش نیستم چون تو به من وعده ی رسیدن دادی مگر نه اینکه من قبول کردم که وعده ی تو حقه !!! خدایا من به طرز عجیبی هر روز به وجودت بیشتر ایمان میارم بیا باهمین فرمون بریم جلو باشه؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: