این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایی که حتی یک لحظه چشم از من برنمیداره و همیشه در حال هدایت منه.
استاد جانم سلام، دوستان نازنین و همراهانم هم سلام!
استاد جانم، مدتیه چلهی توحیدی رو شروع کردم و از همون روز اول تا امروز، زندگیم کلی تغییر کرده.
روز اول که این چله رو شروع کردم، خوب یادمه برای آقا اسدالله یه کامنت نوشتم و از همونجا این مسیر برای من شروع شد.
بعدش کاری که دوست داشتم رو پیدا کردم و شروع به انجامش کردم، اما دیگه نیومدم و از نتیجهش ننوشتم.
من به خدا اعتماد کرده بودم و فقط میدونستم که خدای مهربونم خودش منو هدایت میکنه.
خدا رو تنها منبع ثروت، نعمت، سلامتی و عشق میدونستم و همین فکر، همه چیز رو برام تغییر داد.
از وقتی فقط روی خدا حساب باز کردم، درهایی که تا قبلش بسته بودن، یکی یکی به روم باز شدن.
امروز بعد از یه ماه، برای آقا اسدالله تو دورهی «احساس لیاقت» کامنتی نوشتم، ولی یه حسی بهم گفت باید همون کامنتو اینجا هم بذارم، چون حس میکنم همون فایل منو به این نقطه رسونده.
(سلام به دوست نازنینم، آقا اسدالله گل
هر بار که وارد جلسات میشم، ناخودآگاه دنبال کامنت شما میگردم. چون مطمئنم اگر چیزی از قلم افتاده باشه، شما حتما نوشتیدش. و جالبه، همین که اسمتون رو دیدم، یاد اون کامنتی افتادم که دربارهی پیدا کردن کار براتون گذاشته بودم.
از اون روز تا حالا تقریباً یه ماه گذشته و من واقعاً دیگه اون آدم سابق نیستم. انقدر احساس لیاقتم فرق کرده که حتی قابل مقایسه نیست با قبل.
اون موقع وقتی براتون کامنت گذاشتم، دو روز بعدش کارم رو شروع کردم. ولی به دلایلی که همون روزا درکش نکردم، بعد از دو روز از اونجا اومدم بیرون. همون موقع هم گفتم حتماً خیری توشه و بلافاصله رفتم سراغ یه جای دیگه برای کار.
آقا اسدالله، همون روزها برام پر از سؤال و هیجان بود. مدام با خودم میگفتم: «خدایا، تو الان داری منو کجا میبری؟ برام چی در نظر گرفتی؟»
تو اون مکان جدید، شرایط بهتر بود، کار راحتتر بود، ولی باز فقط سه روز موندم. گفتن که نیام.
اون موقع فقط احساسم رو نگه داشتم. با خودم میگفتم: «خدای من بهترشو برام در نظر گرفته، مطمئنم.»
از اونجا هم اومدم بیرون، ولی این بار بیکار نموندم. چون اون فاطمه، دیگه فاطمهی قبلی نبود. احساسم رو به بیرون گره نزده بودم. فقط یاد جملهی استاد افتادم که میگفت:
«فقط روی خدا حساب باز کن. خدا روزیدهنده است، نه آدمها.»
چند روز منتظر تماس اون محل دوم موندم، چون گفته بودن بعد از سه روز آزمایشی باهام تماس میگیرن. وقتی دیدم خبری نیست، فقط گفتم: «حتماً خیری توشه.»
و جالبه دقیقاً همون روزی که تصمیم گرفتم دوباره دنبال کار برم، خدا یه هدیهی بینظیر بهم داد: اولین ماشینم!
باورم نمیشد. و این بار نه با اسنپ، بلکه با ماشین خودم رفتم دنبال کار.
اما باز هم تو اولین روزها هیچ کاری برام جور نشد. شاید ده تا قنادی رفتم، هر کدوم به دلیلی گفتن نه.
یه لحظه حس خستگی اومد سراغم، اما درست همون موقع خدا منو هدایت کرد به سایت… و یه کامنت دیدم که انگار مستقیم از طرف خودش بود.
توش نوشته بود:
«من حتی یک لحظه هم از تو غافل نیستم.»
با خوندن اون جمله، دوباره جون گرفتم. استارت زدم و رفتم جایی که قلبم گفت برو… و اونجا همون جایی بود که باید میرفتم.
الان نزدیک به سه هفتهست که اونجا کار میکنم و هر روز بیشتر مطمئن میشم که این همون مسیریه که خدا برام طراحی کرده بود.
وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم خدا با اون دوتا تجربهی قبلی فقط داشت منو آماده میکرد.
تا یاد بگیرم وقتی صبر میکنی و ادامه میدی، خدا چطور قشنگ جواب میده.
تا بفهمم اگه تأیید آدمها رو نداشته باشم، باز هم ارزشمندم.
شاید لحظههایی بود که دلم گرفت، اما اون حس خداگونهی درونم قویتر بود و اجازه نداد ناامیدی ریشه کنه.
آقا اسدالله، نمیدونم چرا حس دلم گفت این مسیر رو با شما به اشتراک بذارم،
اما شاید چون مطمئنم شما از اون آدمهایی هستید که نشونههای خدا رو خوب میبینن.
ازتون ممنونم برای کامنتهای پُر از بینش و عشقتون.)
استاد جانم، نتیجهی این موندنهام فقط به خاطر این بود که خدا رو تنها منبع ثروت میدونستم.
میدونستم خودش منو به بهترینها هدایت میکنه، و حالا واقعاً به بهترینجا هدایت شدم.
الان نزدیک به سه هفتهست که توی یه قنادی مشغول کارم. کاری که هم خیلی سادهتر از کارای قبلیه، هم آدمهایی که اونجان از جنس نورن.
با دل، با عشق، دارن کار رو یادم میدن، بدون هیچ سختی و فشاری.
هر روز که میگذره، حس میکنم دارم بهتر از دیروز میشم، و میدونم که همهی اینا از طرف پروردگارمه.
گاهی با خودم میگم چرا قبل از این باور، این اتفاقا برام نمیافتاد؟
من خودمو میشناسم؛ اگه همون آدم قبلی بودم، همون روز اول که یه قنادی دیگه رفتم و جواب رد شنیدم، بیخیال میشدم.
ولی این بار یه باور محکم تو وجودم بود که میگفت:
«خدا بهتر از این رو برات در نظر گرفته. بیدلیل نیومدی اینجا.»
حالا میفهمم چرا باید رد میشدم تا به اینجا برسم.
شاید اگه از همون اول به همین قنادی هدایت میشدم، قدرش رو اونجور که باید نمیدونستم.
اما خدا منو جوری هدایت کرد که با تمام وجودم درک کنم وقتی فقط روی خودش حساب باز میکنی، دنیا با تمام قدرتش به کمکت میاد.
آره استاد جانم… این فقط نتیجهی یه ماه کار کردن روی خودمه.
حالا خودتون ببینید اگه این مسیر رو ادامه بدم، خدا چه «کن فیکون»هایی برام رقم میزنه.
واقعاً بعضی وقتا یه سری اتفاقا اونقدر دقیق و بهموقع میافتن که آدم فقط میتونه بگه: “خدایا شکرت!” انگار وقتی واقعاً به یه چیزی نیاز داریم، یه نشونه، یه پیام، یه آدم، یه فایل… همون لحظه پیداش میشه. هرکدوممون یه جورایی هدایت میشیم، از یه مسیر خاص، از یه حرف، یه کامنت، یه نگاه.
من خودم از کامنت اسدالله عزیز به پروژه جدید روی این سایت فوقالعاده هدایت شدم، و تو هم از کامنت من رسیدی به این فایل بینظیر. فایلی که هرچی بیشتر گوشش میدم، بیشتر میفهمم چرا استاد عزیزم “توحید” رو مهمترین اصل دنیا میدونه. حتی میگه کل قرآن رو میشه تو همین یه کلمه خلاصه کرد: توحید.
الان که تو دوره مقدس “احساس لیاقت” هستم، تازه دارم عمیقتر درک میکنم که همه چیز برمیگرده به توحید. یعنی اگه بتونیم توحید رو تو زندگیمون جاری کنیم، اون حس لیاقت هم خودش میاد. چون در نهایت، همه چی به توحید ختم میشه. به اینکه بدونیم و باور کنیم که همه چیز از خداست، و ما هم جزئی از اون کل بینهایتیم.
از ته دل دعا میکنم که خداوند ما رو تو این مسیر نگهداره، ثابتقدممون کنه، و هر روزمون رو از دیروزمون توحیدیتر و روشنتر کنه.
با سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی.
امروز بار دومیه ک این فایل رو نگاه میکنم و نکته برداری میکنم و هربار ک بیشتر گوش میدم چیزهای جدیدی یاد میگیرم و من از امروز تنها همدم و رفیقم رو الله میدونم رو بقیه هیچ حسابی نیس.
همه چیزمو میسپارم به خدا و قشنگ تر برام میچینه من از یک ماه پیش ک هر روز هی باور هامو اروم اروم تقویت کردم و میکنم بهتر خدارو درک میکنم بیشتر حسش میکنم و من باور دارم ک خدا درون قلب ما قرار داره درون وجودمونه و اگر حسش کنیم همه چیز رو ب بهترین شکل ممکن واسمون میچینه.
و من از امروز از این ماه و سال که 19 سالمه شروع کردم ک بعدا دوباره میام بهتون میگم ک واقعا میشه.
برگ هفدهم از روزشمار تحول زندگی من. این فایل به تنهایی تمام آموزه های توحیدی لازم برای زندگی ام را در اختیارم قرار میدهد. در روابط، کسب و کار، رزق و روزی، سلامتی و هرچه که میخواهم.. آگاهی این فایل آنقدر آرامش بخش است که هرچه عمیق تر به آن فکر میکنم میبینم که همه چیز را با حساب کردن روی خدای خودم دارم. از تمام تقلاها و تلاش های بیهوده ی ذهنم برای اثبات خودم به دیگران رها و آزاد میشوم. دیگر هیچ نگرانی و ترسی از هیچ کس و هیچ قدرتی ندارم. و با آرامش به سمت اهداف شخصی ام در یک مسیر سراسر لذت تلاش میکنم. آه که زندگی بدون اهمیت دادن به نظر دیگران و بدون نیاز به اثبات خودت به کسی بسیار بسیار لذت بخش است. هرچقدر بیشتر این آگاهی که تنها قدرت جهان خداست را در ذهنم پرورش دهم آرامش بیشتری نصیب زندگی من میشود. ویک ذهن آرام است که میتواند ثروت، سلامتی، امنیتی عشق خلق کند. خدای عزیز من بارها با دستان قدرتمندت مرا رهبری و هدایت کرده ای و در تمام اتفاقات به ظاهر بد از من محافظت کرده ای. پس چرا غیر تو را صدا بزنم.بی نهایت دوستت دارم
با سلام و احترام به مجموعه تحقیقاتی عباس منش و به ویژه شخص آقای عباس منش
صحبتای فوق العاده زیبا و جذابی رو در این کلیپ شنیدم و تجربه های فراوانی کسب کردم. تجربه هایی کسب کردم که باعث شد تلخی اتفاقات مقطعی نامطلوب زیادی رو نچشم.
چرا که من به تازگی در حال اجرای طرح اقتصادی هستم و یکی از نزدیکان به شدت به من امید داد که همه جوره کمکم می کنه و من هم داشتم به سمتی می رفتم که بدون کمک ایشون نتونم کاری انجام بدم. ولی حالا می فهمم باید طوری شروع کنم که اگه روزی ایشون نبودن به قول آقای عباس منش پشتم خالی نشه. چرا که این نصیحت ایشون رو انشاءالله آویزه ی گوشم می کنم و روی هیچ کس جز خدا حساب نخواهم کرد.
این فایل همون فایلی بود که با شنیدنش شروع عباس منشی شدنم بود . نمی تونم بگم چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم .ایه هایی که هرروز می شنیدم اما درک نمی کردم . من بااین فایل خدای جدیدی رو کشف کردم معنای شرک رو درک کردم و کلمه دستهای خدا خیلی معنای جدیدی برام بود .
نمی تونم بگم درک این موضوع ،شناخت این خدای جدید چقدر در زندگیم موثر بوده .
اونقدر این شرک برام مهم شد که تقریبا تمام سعیم رو دارم می کنم که شرک درونم رو بشناسم. و در جایی من ابراهیم وار بت شکنی کردم چرا که به شرک خفی درونم اگاه شدم و شناختمش ودیدم اون ریشه بسیاری از مشکلاتم بود . و از روزی که اون شرک رو شناختم بت انسانیش رو شکستم به خداوندی خدا اونقدر اتفاقات خوب،برکت و روزی فراوان در زندگیم جاری شده که خودم هم گاهی تعجب می کنم .
من اونقدر این فایل رو تکرار کردم که به جایی رسیدم اهدافم عوض شد منی که به نیت ثروتمند شدن وارد این سایت شدم حالا بزرگترین ارزوم اینه که تمام لحظات زندگیم خدارو به یاد داشته باشم تک تک اتفاقات خوب زندگیم رو از جانب خدا ببینم و نگاه توحیدی پیدا کنم به تمام مسایل زندگیم .
که خدارو منبع خیر ببینم و تمام اتفاقات خوب رو از جانب خداببینم و تمام اتفاقات بد رو از جانب شرک درونم .
به جایی رسیدم که ایمان اوردم که خدا برام فقط بهترین ها رو می خواد و از من بیشتر مشتاقه که به آرزوهام منو برسونه .
خیلی نگاه لذتبخشیه که خدا رو تنها قدرت ببینیم و بقیه رو دستانی از دستان خدا ببینی که خدا داره از طریق اونها بهت محبت می کنه .
این ایمان بدون قید وشرط به خدا ،ایمان مطلق به رب ،به همونکه صاحب اختیار زندگیته و تو رو اشرف مخلوقات کرده . تو رو از خودش افریده و در درون تو جای داره و از رگ گردن به تو نزدیکتره، تمام کارها را اسان می کنه ارامشی به انسان میده از جنس ناب که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست دیگه نگران اجاره خونه ،هزینه های زندگیت ،نرسیدن به ارزوهات نیستی چرا که می دونی اون قادر مطلق ،اون الرحم الرحمین که خدای امروزت بود خدای فردات هم هست و تو رو اگر واقعا بهش ایمان داشته باشی و باورش کنی به راه راست هدایت می کنه و تمام خواسته هات رو اجابت می کنه .
خدایا شکرت بابت این شناخت و اگاهی .
ممنونم استاد عزیز بابت همه چیز بابت اینکه دست قدرتمند خداوند شدید برام .
متشکرم خانم شایسته عزیز که دوباره این فایل رو به یادم اوردید.
خدارو شاکرم که یک بار دیگه این فرصت رو دارم تا درباره خواسته هام صحبت کنم.
چقدر جای این آگاهی و باور تو زندگیم خالی بود که قدرت تنها از آن خداست ما بقی دستان خداوند.
حالا که فکر میکنم میبینم که چقدر باورم نسبت به خدا ضعیف بوده و الان خیلی خوشحالم که این فرصت دارم تا درباره خدا بصورت صحیح و مناسب باور پیدا کنم و حتما هم این کار رو به نحو احسنت انجام میدم.
قراره از این به بعد به همه احترام بگذارم ولی اینو در نظر بگیرم که اگر از دست ایشون نشد هزاران دست دیگه هستش برای پیاده کردن قدرت خداوند.
به خودم قول میدم که تو رفتارام فقط به روی خدا حساب کنم،تا خداوند به غیر حساب بهم روزی بده.
خدا بعنوان تنها قدرت،میتونه منو به سمت خوشبختی و شادکامی هدایت کنه.
ممنون خداوندیم که با وجود تمام قدرت بی اندازه اش حتی تو شناخت خودش من رو آزاد گذاشت اما با خواست خودم منو بسمت خودش و یکتاپرستی هدایت کرد.
میخوام فقط از خدا درخواست کنم ولا غیر.
میخوام روی این کار کنم که از هیچکس انتظاری نداشته باشم فقط از خدا میخوام.
میخوام که خودم رو حداقل همتراز موفق ترین آدم ها بدونم،چون همه مون دستامون و پشت مون به خدا گرمه،منم دیر یا زود به خواسته هام میرسم،پس دلیلی نداره قدرت رو بدم به کس دیگه ای،تنها قدرت از آن اوست،اوست آغاز و اوست پایان.
میخوام تو رفتارهام از این به بعد فقط خدارو تنها قدرت موجود ببینم ولاغیر.
میخوام با صلح و صفا کنار مردمی زندگی کنم که خداوند از هر طریقی صلاح بدونه و از دست هر کدومشون که خواست منو کمکم بکنه.
آقای محمدی عزیز آن قسمت از حرفهایتان خیلی به دلم چسبید که »»»»»میخوام که خودم رو حداقل همتراز موفق ترین آدم ها بدونم،چون همه مون دستامون و پشت مون به خدا گرمه،منم دیر یا زود به خواسته هام میرسم،پس دلیلی نداره قدرت رو بدم به کس دیگه ای،تنها قدرت از آن اوست،اوست آغاز و اوست پایان. عالی بیان کردین دوست الهی من براتون بهترین ها رو آرزو رب العالمینم آرزو دارم .
مرا ببخش که یک عمر، آنچه باید از تو و از قدرت تو بخواهم، از انسان ها خواستم، انسان هایی که خود، به نفسی بندند و هربار صورتم نقش زمین شد!
مرا ببخش که به تو و قدرت مطلق تو شک کردم.
مرا ببخش 🙏
خدای قدرتمند من!
ربّ مطلق جهان و جهانیان!
هدایت م کن به راه راست.
هدایت م کن به راه کسانی که به تو و قدرت تو ایمان آورده اند.
هدایت م کن به راه همان هایی که غرق نعمت ند، غرق خوشبختی ند، غرق حس خوب ند.
مرا در دسته ی مؤمنان ت قرار بده.
در گروه همان هایی که به تو و به غیب ایمان دارند. به آنچه نمی بینند ایمان دارند.
پروردگار من!
مرا نجات بده.
از شرّ تمام این تاریکی ها.
مرا نجات بده از تمام غُل و زنجیرهای که به دست و پای روحم بسته شده است.
خدای نازنین من!
کنترل وجود مرا در دست خود بگیر.
کنترل تمام زندگی ام را در دستان خود بگیر.
این باری که بر دوش من قرار گرفته، از توان من خارج است اما برای تو هیچ است؛ مرا خلاص کن از سنگینی طاقت فرسای آن.
آفریننده ی آسمان و زمین!
من شکرگزار توأم برای این همه نعمت که زندگی ام را سرشار کرده و شرمسار لحظاتی که چشم از نعمت هایت برداشتم و کافر شدم بر این همه بخشنده گی و فضل بی منت تو.
مرا ببخش.
خدای خوب شب های تنهایی من!
همراه تمام لحظه های بی کسی ام!
مرا یاری کن تا همواره بر عهد و پیمانی که با تو بستم وفادار باشم.
یاری ام کن تا فقط از تو یاری بجویم. و فقط عبادت تو را شریک تمام لحظه هایم نمایم.
به من توانی عطا کن که تو را اجابت کنم و به تو ایمان بیاورم.
خدای زیبا و صاحب فضل من!
می خواهم تمام عمر از تو بخواهم.
از تو بخواهم که هدایتم کنی.
از تو بخواهم که راهنمایم باش به سمت آسانی ها، به سمت زیبایی ها.
هدایت م کنی به عشق، به سلامت، به ثروت، به عظمت، به عزت.
خدای هدایت گر من!
به من قدرت درک نشانه هایت را عطا کن.
کمک کن تا هدایت ت را، الهامات ت را، فرمان هایت را به گوش جان بشنوم و اطاعت کنم.
خدای ثروتمند من!
مرا بی نیاز کن. از تمام انسان ها. از تمام ثروت ها. از تمام نعمت ها.
آن قدر به من ببخش و عطا کن تا از تو راضی شوم و نیز از هربار نگریستن به بنده ی ثروتمند خود خشنود شوی.
مهربان ِ ستوده صفات من!
تمام وجودم را از آن ِ خود کن. مرا سرشار کن از خودت. از حضورت. آن قدر لبریزم کن از داشتن ت که به هیچ غیر تویی نیازمند و متوسل نشوم. حتا ذهنم را عاری از تمام شرک ها نما.
مرا توحیدی کن. توحیدی. به یقین م برسان که تو برایم کفایت می کنی.
ربّ بی همتای من!
مرا ثناگوی قدرت و نعمت و هدایت خود قرار بده. آن قدر چشمانم را به زیبایی ها بینا، گوش هایم را به شگفتی ها شنوا، آن قدر وجودم را به درک لطافت ها حساس و توانمند بساز تا در هرلحظه به وجد بیایم. غرق در شگفتی و اعجاز شوم. فقط حمد و ستایش تو را به زبان بیاورم و هزاران بار در هر لحظه بگویم : “آفرین بر تو زیبای ِ زیبا آفرین”
خدای بخشنده و بخشایشگر من!
ظرف وجودم را به اقیانوسی بی انتها بدل کن که همیشه لبریز شود از باران نعمت و رحمت تو. آن قدر گسترده ام کن تا عمیق ترین آگاهی ها را هم در خود جای دهم و گرانقدر ترین گنج های وحدت و معرفت تو را در خود بگنجانم.
مرا بزرگ م کن.
آن قدر تا تو را در خود جای دهم. تا وجودم مأمن و معبد حضور همیشگی تو باشد.
خدای پاک و مقدس من!
قداست ام را به یادم بیاور. به من یادآور شو که چقدر مقدس و چقدر شگفت انگیز م.
به من بفهمان عظمت عشقی که در حق من داشته و داری.
همیشه به رخ م بکش مهرورزی ها و مهربانی ها و لطافت های دستان نوازشگرت را.
بر سرم منت گذار با به سخن نشستن با من. (وجودم همدمی چون تو را طلب می کند.)
فریاد بزن حجم عظیم حضورت در لحظه هایم را.
خدای نازنین من!
مرا در آغوش ت بگیر. می خواهم آرام بگیرم از این همه تشویش های دروغینی که ذهنم هزاران بار برایم بازگوی شان می کند.
مرا در آغوش ت بگیر. دلم امنیت حضورت را می خواهد. می خواهم دلم را قرص کنی به بودنت.
آن قدر مطمئن ش کن به حضورت و آن قدر به یقین برسان ش برای بودن ت که دیگر ترس ها و دلهره ها از وجودم رخت بربندند و به جای دیگری بروند. وجود نازنین من جای آن ها نیست!
مرا در آغوش ت بگیر.
دلم عشق سرشار تو را می خواهد.
دلم نوازش های عاشقانه ی تو را می خواهد.
دلم زمزمه ی مهربانانه ی تو را می خواهد.
خدای همه کس من!
من از بی کسی هایم خسته شده ام. من از تنهایی هایِ تاریک ِ بی تو بودن به تنگ آمده ام. یک عمر در همه جا به دنبال آن چه بودم که فقط نزد تو یافت می شد و من غافل و سرگردان هرکوی و برزنی شدم و چه خفت ها به جان خریدم.
پروردگار!
خودت را به یادم بیاور.
نورت را به خانه ی وجودم بیاور.
آن قدر پررنگ در لحظه لحظه ی من بتاب که تمام زخم های عمیق و تاریک شرک هایم التیام یابند و حتا اثری هم ازشان نماند.
آن قدر برایم تکرار شو که دیگر نیازمند و محتاج حضور هیچ چیز و هیچ کس نباشم که آتش برپا شده ی خلأ ها و نداشته ها را درونم خاموش کند و مرا به خنکای سلامت و عافیت برساند.
خدای بنده نواز من!
مرا بنده ی خود کن. مرا بنده ی خود کن تا دیگر شیطان این چنین عنان وجودم را در سیطره ی خود نگیرد و این چنین روز و روزگارم را سیاه نکند.
بر من منت بگذار و مرا بنده ی خود بنام تا دیگر تمام طمع شیطان از من و وجود نازنینم بریده شود و حتا خیال سلطه بر هستیِ خدایی مرا به خاطر نیاورد.
خدای جبران کننده ی من!
من در این چند روز تمام وجود خود را در آتش ترس و خشم و نفرت و نومیدی سوزاندم و به دست تباهی سپردم. من به شیطان اجازه دادم تا توانست بر من بتازد و نهال نوپای باورهای پاک و سفید و مقدس م را لگدمال کند. من از یاد تو غافل شدم. و شیطان آن قدر زشتی ها و تاریکی ها و سیاهی ها را به یادم آورد و در گوش م خواند که مرا در قعر جهنم خودساخته ی درونم کشاند.
خدایا!
من در آن جا حجم عظیم تنهایی و تاریکی و سرگردانی را حس کردم و کمتر از چندساعت عظمت وجودم به کوچکی یک ذره شد. نیست شدم!
می دانم تو می توانم همه چیز را جبران کنی. برایم جبران کن.
خدای آفریننده ی من!
من دنیای بدون تو را یک عمر تجربه کرده ام.
من یک عمر بعد از رها کردن دست تو، در بیابان تاریک و سیاه ِ تنهایی و سرگردانی گمراه و غرق در غضب بودم. اکنون آمده ام که دستم را بگیری. که دیگر رهایم نکنی. که مرا به حال خود وانگذاری.
آمده ام تا هدایتم کنی به یک عمر با خودت بودن. به دنیای سفید و روشن و نورانی ِ خدایی چون تو داشتن.
آمده ام تا تو مرا غرق نعمت کنی… ببین!
من عاقبت به تو بازگشتم :👇
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم/
در این سراب فنا، چشمه ی حیات منم؟!
*
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من، /
به عاقبت به من آیی، که منتهات منم
*
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی/
که نقش بند ِ سراپرده ی ِ رضات منم؟!
*
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی/
مرو به خشک که دریای باصفات منم
*
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟! /
بیا که قدرّت پرواز و پرّ و پات منم
*
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند/
که آتش و تبش و گرمی ِ هوات منم
*
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند/
که گم کنی که سر ِچشمه صفات منم
*
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟!، خلّاق بیجهات منم.
*
اگر چراغ دلی، دان که راهِ خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم…
…
این روزها و ساعت ها، این سروده شرح حال نرگسِ گرفتار در دامِ شرکی است که به لطف رهاننده گی خدایش، تازه از دام رسته و چه گفت و گویی درون ش برپاست، میان او و ربّ ش، کدخدای تمام سرزمین وجودش.
…
خدایا!
بازهم تو بودی که به من یادآور شدی مرز میان توحید و شرک به اندازه ی تارمویی است که اگر هدایت خودت نباشد، گمراهی برایم حتمی ست!
خدایا تو را چگونه شکر بگویم که جنگ جهان وجودم را، باز هم تو بودی که به صلح بدل نمودی و وجودم را به خنکای حضور حیات بخش زندگی تازه بخشیدی. 🙏🙏🙏🌸
خدایا!
به خودت پناه می برم از وسوسه های مدام شیطان ذهن ام؛ پناهم باش.
واقعا دلم لرزید وقتی مطلب زیبایت که با خدا گفتی رو خوندم ….تمام وجودم را از آن خودت کن مرا سرشار کن از خودت از حضورت آنقدر لبریز کن از داشتن ت که به هیچ غیر تویی نیازمند ومتوسل نشوم حتا ذهنم را عاری از تمام شرک ها نما…..این مطلب واسم خیلی آشناست خدایا سپاسگزارم که منو متوجه خودم و خودت میکنی …..نرگس جان ازت سپاسگزارم
به نام خدای هدایتگرم
خدایی که حتی یک لحظه چشم از من برنمیداره و همیشه در حال هدایت منه.
استاد جانم سلام، دوستان نازنین و همراهانم هم سلام!
استاد جانم، مدتیه چلهی توحیدی رو شروع کردم و از همون روز اول تا امروز، زندگیم کلی تغییر کرده.
روز اول که این چله رو شروع کردم، خوب یادمه برای آقا اسدالله یه کامنت نوشتم و از همونجا این مسیر برای من شروع شد.
بعدش کاری که دوست داشتم رو پیدا کردم و شروع به انجامش کردم، اما دیگه نیومدم و از نتیجهش ننوشتم.
من به خدا اعتماد کرده بودم و فقط میدونستم که خدای مهربونم خودش منو هدایت میکنه.
خدا رو تنها منبع ثروت، نعمت، سلامتی و عشق میدونستم و همین فکر، همه چیز رو برام تغییر داد.
از وقتی فقط روی خدا حساب باز کردم، درهایی که تا قبلش بسته بودن، یکی یکی به روم باز شدن.
امروز بعد از یه ماه، برای آقا اسدالله تو دورهی «احساس لیاقت» کامنتی نوشتم، ولی یه حسی بهم گفت باید همون کامنتو اینجا هم بذارم، چون حس میکنم همون فایل منو به این نقطه رسونده.
(سلام به دوست نازنینم، آقا اسدالله گل
هر بار که وارد جلسات میشم، ناخودآگاه دنبال کامنت شما میگردم. چون مطمئنم اگر چیزی از قلم افتاده باشه، شما حتما نوشتیدش. و جالبه، همین که اسمتون رو دیدم، یاد اون کامنتی افتادم که دربارهی پیدا کردن کار براتون گذاشته بودم.
از اون روز تا حالا تقریباً یه ماه گذشته و من واقعاً دیگه اون آدم سابق نیستم. انقدر احساس لیاقتم فرق کرده که حتی قابل مقایسه نیست با قبل.
اون موقع وقتی براتون کامنت گذاشتم، دو روز بعدش کارم رو شروع کردم. ولی به دلایلی که همون روزا درکش نکردم، بعد از دو روز از اونجا اومدم بیرون. همون موقع هم گفتم حتماً خیری توشه و بلافاصله رفتم سراغ یه جای دیگه برای کار.
آقا اسدالله، همون روزها برام پر از سؤال و هیجان بود. مدام با خودم میگفتم: «خدایا، تو الان داری منو کجا میبری؟ برام چی در نظر گرفتی؟»
تو اون مکان جدید، شرایط بهتر بود، کار راحتتر بود، ولی باز فقط سه روز موندم. گفتن که نیام.
اون موقع فقط احساسم رو نگه داشتم. با خودم میگفتم: «خدای من بهترشو برام در نظر گرفته، مطمئنم.»
از اونجا هم اومدم بیرون، ولی این بار بیکار نموندم. چون اون فاطمه، دیگه فاطمهی قبلی نبود. احساسم رو به بیرون گره نزده بودم. فقط یاد جملهی استاد افتادم که میگفت:
«فقط روی خدا حساب باز کن. خدا روزیدهنده است، نه آدمها.»
چند روز منتظر تماس اون محل دوم موندم، چون گفته بودن بعد از سه روز آزمایشی باهام تماس میگیرن. وقتی دیدم خبری نیست، فقط گفتم: «حتماً خیری توشه.»
و جالبه دقیقاً همون روزی که تصمیم گرفتم دوباره دنبال کار برم، خدا یه هدیهی بینظیر بهم داد: اولین ماشینم!
باورم نمیشد. و این بار نه با اسنپ، بلکه با ماشین خودم رفتم دنبال کار.
اما باز هم تو اولین روزها هیچ کاری برام جور نشد. شاید ده تا قنادی رفتم، هر کدوم به دلیلی گفتن نه.
یه لحظه حس خستگی اومد سراغم، اما درست همون موقع خدا منو هدایت کرد به سایت… و یه کامنت دیدم که انگار مستقیم از طرف خودش بود.
توش نوشته بود:
«من حتی یک لحظه هم از تو غافل نیستم.»
با خوندن اون جمله، دوباره جون گرفتم. استارت زدم و رفتم جایی که قلبم گفت برو… و اونجا همون جایی بود که باید میرفتم.
الان نزدیک به سه هفتهست که اونجا کار میکنم و هر روز بیشتر مطمئن میشم که این همون مسیریه که خدا برام طراحی کرده بود.
وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم خدا با اون دوتا تجربهی قبلی فقط داشت منو آماده میکرد.
تا یاد بگیرم وقتی صبر میکنی و ادامه میدی، خدا چطور قشنگ جواب میده.
تا بفهمم اگه تأیید آدمها رو نداشته باشم، باز هم ارزشمندم.
شاید لحظههایی بود که دلم گرفت، اما اون حس خداگونهی درونم قویتر بود و اجازه نداد ناامیدی ریشه کنه.
آقا اسدالله، نمیدونم چرا حس دلم گفت این مسیر رو با شما به اشتراک بذارم،
اما شاید چون مطمئنم شما از اون آدمهایی هستید که نشونههای خدا رو خوب میبینن.
ازتون ممنونم برای کامنتهای پُر از بینش و عشقتون.)
استاد جانم، نتیجهی این موندنهام فقط به خاطر این بود که خدا رو تنها منبع ثروت میدونستم.
میدونستم خودش منو به بهترینها هدایت میکنه، و حالا واقعاً به بهترینجا هدایت شدم.
الان نزدیک به سه هفتهست که توی یه قنادی مشغول کارم. کاری که هم خیلی سادهتر از کارای قبلیه، هم آدمهایی که اونجان از جنس نورن.
با دل، با عشق، دارن کار رو یادم میدن، بدون هیچ سختی و فشاری.
هر روز که میگذره، حس میکنم دارم بهتر از دیروز میشم، و میدونم که همهی اینا از طرف پروردگارمه.
گاهی با خودم میگم چرا قبل از این باور، این اتفاقا برام نمیافتاد؟
من خودمو میشناسم؛ اگه همون آدم قبلی بودم، همون روز اول که یه قنادی دیگه رفتم و جواب رد شنیدم، بیخیال میشدم.
ولی این بار یه باور محکم تو وجودم بود که میگفت:
«خدا بهتر از این رو برات در نظر گرفته. بیدلیل نیومدی اینجا.»
حالا میفهمم چرا باید رد میشدم تا به اینجا برسم.
شاید اگه از همون اول به همین قنادی هدایت میشدم، قدرش رو اونجور که باید نمیدونستم.
اما خدا منو جوری هدایت کرد که با تمام وجودم درک کنم وقتی فقط روی خودش حساب باز میکنی، دنیا با تمام قدرتش به کمکت میاد.
آره استاد جانم… این فقط نتیجهی یه ماه کار کردن روی خودمه.
حالا خودتون ببینید اگه این مسیر رو ادامه بدم، خدا چه «کن فیکون»هایی برام رقم میزنه.
فاطمه عزیزم سلام به روی ماهت
روز روز همزمانی هه به لطف الله یکتا
صبح از طریق کامنت زیبای شما در جلسه 4 تکمیلی احساس لیاقت به این فایل رویایی هدایت شدم
و دیدم به به
منم و یارم و بهشت و باده و عشق
همه چیزدارخ بهم جفت و جور و چفت میشه به لطف الله یکتا
خواستم از صمیمانه سپاسگزاری کنم که اون کامنت زیبا رو نوشتی و به یاد من آوردی که بیام این فایل رویایی و جادویی رو گوش بدم
عاشقتم عزیزم
روی زیباتر از ماهت رو میبوسم
زهرا جان نازنینم، سلام به روی ماهت
واقعاً بعضی وقتا یه سری اتفاقا اونقدر دقیق و بهموقع میافتن که آدم فقط میتونه بگه: “خدایا شکرت!” انگار وقتی واقعاً به یه چیزی نیاز داریم، یه نشونه، یه پیام، یه آدم، یه فایل… همون لحظه پیداش میشه. هرکدوممون یه جورایی هدایت میشیم، از یه مسیر خاص، از یه حرف، یه کامنت، یه نگاه.
من خودم از کامنت اسدالله عزیز به پروژه جدید روی این سایت فوقالعاده هدایت شدم، و تو هم از کامنت من رسیدی به این فایل بینظیر. فایلی که هرچی بیشتر گوشش میدم، بیشتر میفهمم چرا استاد عزیزم “توحید” رو مهمترین اصل دنیا میدونه. حتی میگه کل قرآن رو میشه تو همین یه کلمه خلاصه کرد: توحید.
الان که تو دوره مقدس “احساس لیاقت” هستم، تازه دارم عمیقتر درک میکنم که همه چیز برمیگرده به توحید. یعنی اگه بتونیم توحید رو تو زندگیمون جاری کنیم، اون حس لیاقت هم خودش میاد. چون در نهایت، همه چی به توحید ختم میشه. به اینکه بدونیم و باور کنیم که همه چیز از خداست، و ما هم جزئی از اون کل بینهایتیم.
از ته دل دعا میکنم که خداوند ما رو تو این مسیر نگهداره، ثابتقدممون کنه، و هر روزمون رو از دیروزمون توحیدیتر و روشنتر کنه.
این راه، راه عشقه… راه نور… راه خودِ خودِ خداست
سلام ب فاطمه عزیزم
چقد لذت بردم از نتیجه ات
و متشکرم که تجربتو نوشتی
فاطمه جان
چ همزمانی رخ داد
خاسته من هم موفقیت شغلی هستش
و نمیدونم احساس جدیدی ک قبلا توی موضوعات دیگه تجربش کردم مثلا توی موضوع روابط تو موضوع رسیدن ب خاسته های قبلیم
اما تو بحث شغلی تابحال همچنین حسی نداشتم همش روی مغز خودم حساب میکردم روی مهارتم رو اینکه باید مدرک بگیرم
اما این روزها امیدی در دلم زنده شده ک همش میگم نمیدونم چطور و چجوری فقط میدونم قراره اتفاق خاصی بیفته برام
قراره خدا برام دری باز کنه ک من فکرشو نمیکردم
نمیدونم احساس من برای شما قابل درک هست
تابحال قبل از رسیدن ب هدف همچین حسی داشتین یا نه
حس اینکه نگران نباش من برات چیزی در نظر گرفتم ک تو ذهنت نمیگنجه
جالبه برام فال اومد روی گوشیم بازش کردم و انگار خدا داشت باهام حرف میزد
و یک نشانه بود
توی اون صفحه از فال نوشته بود که شکر گذار داشته هات باش
آنچه برای خود میخاهی برای بقیه هم بخواه
وصبرکن که بزودی ب جایی میرسی ک همه انگشت ب دهان میمانند..
این فایل نشانه امروزم بود
خدا میخات باور توحیدی من را تقویت کند
و کامنت شما نشانه ای برای این شرایط،من ک تو توکلت رو نشون بده
و با هربادی نلرز
صبوری کن ک اتفاق خاسته منتظرته
دوست عزیز خیلی سپاسگذارم ک نوشتی
برات آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی.
امروز بار دومیه ک این فایل رو نگاه میکنم و نکته برداری میکنم و هربار ک بیشتر گوش میدم چیزهای جدیدی یاد میگیرم و من از امروز تنها همدم و رفیقم رو الله میدونم رو بقیه هیچ حسابی نیس.
همه چیزمو میسپارم به خدا و قشنگ تر برام میچینه من از یک ماه پیش ک هر روز هی باور هامو اروم اروم تقویت کردم و میکنم بهتر خدارو درک میکنم بیشتر حسش میکنم و من باور دارم ک خدا درون قلب ما قرار داره درون وجودمونه و اگر حسش کنیم همه چیز رو ب بهترین شکل ممکن واسمون میچینه.
و من از امروز از این ماه و سال که 19 سالمه شروع کردم ک بعدا دوباره میام بهتون میگم ک واقعا میشه.
در پناه حق🫀
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدای زیبا که مهربانیش همیشگیست
سلام استاد عزیزم واستاد شایسته
الهی بهترینها برای شما
نمیدونم چطور عشقم روبه شما ابراز کنم فقط عاشقتونم
سلام به دوستانم
استاد جانم شما چقد قشنگ خدارو شناختی
چقد قشنگ راجبش حرف میزنین
چقد دلگرمم میکنه حرفاتون
چقد خدارو بیشتر میشناسم
خدایی که همیشه هست
حتی وقتی من ازش یادم میره ومیرم سراغ بقیه
حتی وقتی وابسته بقیه میشم
اون داره صدام میکنه
زینب جانم برگرد من اینجام
اون کاره ی نیستاااا
اون و من فرستادم که باهاش خوشحالی
بهش وابسته نشو
اون قدرت نداره به خودش کمک کنه
خنده دار نیس تو بری ازاون کمک بخوای
درحالی که من کنارتم
پروردگارت پیشته
قدرت تمام کیهان دراختیار توهست
درحالی که فقط کافیه به من بسپری و حالت خوب باشه بعد ببین چطور برات میچینم اتفاقات روکه خودت تعجب کنی که چطور اتفاقات انقد قشننگ وعالی وساده رخ داد
واون موقع اعتبارشو نده به بقیه
بدون منه خدا برات چیدم
من برات خواستم
من اراده کردم وشد
منم که برات خوبیها رومیخوام شادی میخوام خوشی میخوام ثروت میخوام سلامتی میخوام حال خوب میخوام
پس بقیه رورها کن بدون اون دستانی ازطرف من هستن خودشون کاره ی نیستن اصلا بلد نیستن
منم که بلدم
منم که قدرت دارم
منم که عاشقتم
منم که پیشتم همیشه
منم که آرامش میشم برات
منم که حال خوب میشم برات
منم که ثروت میشم برات
منم که روابط عالی میشم برات
منم که آسان میکنم تورو برای آسانی ها
خدایا کمکم کن من ضعیف وناتوانم اعتراف میکنم خدای عزیزم درمقابل توهیچی نیستم
مدیریت زندگیم باتو
کنترل همه چی باتو
چه ندارد آنکه تورادارد
وجه دارد آنکه تورا ندارد
عاشقتونم
به نام خدای مهربان
سلام به شما زینب خانوم دوست هم فرکانسی
واقعا کامنت شما بسیار زیبا بود واز خواندن کامنت تون لذت بردم
بی نهایت سپاسگزارم برای کامنت زیباتون
بهترین ها را از خدای مهربان براتون آرزومندم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشید
یا حق
درود به شما و همه ی دوستان گرامی
بسیار زیبا ، احساسی و قابل تامل بود متن و دل نوشته تان
تا به الان از این زاویه نگاه نکرده بودم به گفتگو با پروردگارو قدرت مطلق ،باز هم بسیار سپاسگزارم دوست عزیز
و دعای همیشگی من برای همه تن سالم و دلخوش و ثروت فراوان و آسان و حلال و سعادتمندی برای همه الهی آمین. ،و باز هم
سپاسگزارم خدای مهربانم که اجازه دادی کامنت الهی ومثبت (( البته تنها از دیدگاه خودم )) ثبت کنم.
خدایااااااااا میلیون ها بار شکر
یا حق
برگ هفدهم از روزشمار تحول زندگی من. این فایل به تنهایی تمام آموزه های توحیدی لازم برای زندگی ام را در اختیارم قرار میدهد. در روابط، کسب و کار، رزق و روزی، سلامتی و هرچه که میخواهم.. آگاهی این فایل آنقدر آرامش بخش است که هرچه عمیق تر به آن فکر میکنم میبینم که همه چیز را با حساب کردن روی خدای خودم دارم. از تمام تقلاها و تلاش های بیهوده ی ذهنم برای اثبات خودم به دیگران رها و آزاد میشوم. دیگر هیچ نگرانی و ترسی از هیچ کس و هیچ قدرتی ندارم. و با آرامش به سمت اهداف شخصی ام در یک مسیر سراسر لذت تلاش میکنم. آه که زندگی بدون اهمیت دادن به نظر دیگران و بدون نیاز به اثبات خودت به کسی بسیار بسیار لذت بخش است. هرچقدر بیشتر این آگاهی که تنها قدرت جهان خداست را در ذهنم پرورش دهم آرامش بیشتری نصیب زندگی من میشود. ویک ذهن آرام است که میتواند ثروت، سلامتی، امنیتی عشق خلق کند. خدای عزیز من بارها با دستان قدرتمندت مرا رهبری و هدایت کرده ای و در تمام اتفاقات به ظاهر بد از من محافظت کرده ای. پس چرا غیر تو را صدا بزنم.بی نهایت دوستت دارم
متشکرم. واقعا یکی از زیباترین فایل های استاد بود .
عالی بود ولی من این رو چند وقت پیش تو آپارات دیدم و دانلود هم کردم.البته با کیفیت پایین. :)
خیلی تاثییر گزار هم بود برای من.
با سلام و احترام به مجموعه تحقیقاتی عباس منش و به ویژه شخص آقای عباس منش
صحبتای فوق العاده زیبا و جذابی رو در این کلیپ شنیدم و تجربه های فراوانی کسب کردم. تجربه هایی کسب کردم که باعث شد تلخی اتفاقات مقطعی نامطلوب زیادی رو نچشم.
چرا که من به تازگی در حال اجرای طرح اقتصادی هستم و یکی از نزدیکان به شدت به من امید داد که همه جوره کمکم می کنه و من هم داشتم به سمتی می رفتم که بدون کمک ایشون نتونم کاری انجام بدم. ولی حالا می فهمم باید طوری شروع کنم که اگه روزی ایشون نبودن به قول آقای عباس منش پشتم خالی نشه. چرا که این نصیحت ایشون رو انشاءالله آویزه ی گوشم می کنم و روی هیچ کس جز خدا حساب نخواهم کرد.
با تشکر فراوان و آرزوی بهروزی :)
سفرنامه روز هفدهم
با سلام خدمت خانم شایسته عزیز
این فایل همون فایلی بود که با شنیدنش شروع عباس منشی شدنم بود . نمی تونم بگم چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم .ایه هایی که هرروز می شنیدم اما درک نمی کردم . من بااین فایل خدای جدیدی رو کشف کردم معنای شرک رو درک کردم و کلمه دستهای خدا خیلی معنای جدیدی برام بود .
نمی تونم بگم درک این موضوع ،شناخت این خدای جدید چقدر در زندگیم موثر بوده .
اونقدر این شرک برام مهم شد که تقریبا تمام سعیم رو دارم می کنم که شرک درونم رو بشناسم. و در جایی من ابراهیم وار بت شکنی کردم چرا که به شرک خفی درونم اگاه شدم و شناختمش ودیدم اون ریشه بسیاری از مشکلاتم بود . و از روزی که اون شرک رو شناختم بت انسانیش رو شکستم به خداوندی خدا اونقدر اتفاقات خوب،برکت و روزی فراوان در زندگیم جاری شده که خودم هم گاهی تعجب می کنم .
من اونقدر این فایل رو تکرار کردم که به جایی رسیدم اهدافم عوض شد منی که به نیت ثروتمند شدن وارد این سایت شدم حالا بزرگترین ارزوم اینه که تمام لحظات زندگیم خدارو به یاد داشته باشم تک تک اتفاقات خوب زندگیم رو از جانب خدا ببینم و نگاه توحیدی پیدا کنم به تمام مسایل زندگیم .
که خدارو منبع خیر ببینم و تمام اتفاقات خوب رو از جانب خداببینم و تمام اتفاقات بد رو از جانب شرک درونم .
به جایی رسیدم که ایمان اوردم که خدا برام فقط بهترین ها رو می خواد و از من بیشتر مشتاقه که به آرزوهام منو برسونه .
خیلی نگاه لذتبخشیه که خدا رو تنها قدرت ببینیم و بقیه رو دستانی از دستان خدا ببینی که خدا داره از طریق اونها بهت محبت می کنه .
این ایمان بدون قید وشرط به خدا ،ایمان مطلق به رب ،به همونکه صاحب اختیار زندگیته و تو رو اشرف مخلوقات کرده . تو رو از خودش افریده و در درون تو جای داره و از رگ گردن به تو نزدیکتره، تمام کارها را اسان می کنه ارامشی به انسان میده از جنس ناب که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست دیگه نگران اجاره خونه ،هزینه های زندگیت ،نرسیدن به ارزوهات نیستی چرا که می دونی اون قادر مطلق ،اون الرحم الرحمین که خدای امروزت بود خدای فردات هم هست و تو رو اگر واقعا بهش ایمان داشته باشی و باورش کنی به راه راست هدایت می کنه و تمام خواسته هات رو اجابت می کنه .
خدایا شکرت بابت این شناخت و اگاهی .
ممنونم استاد عزیز بابت همه چیز بابت اینکه دست قدرتمند خداوند شدید برام .
متشکرم خانم شایسته عزیز که دوباره این فایل رو به یادم اوردید.
با نام و یاد خدای مهربان
سلام
برگ نوشته روز هفدهم سفر الهیم
خدارو شاکرم که یک بار دیگه این فرصت رو دارم تا درباره خواسته هام صحبت کنم.
چقدر جای این آگاهی و باور تو زندگیم خالی بود که قدرت تنها از آن خداست ما بقی دستان خداوند.
حالا که فکر میکنم میبینم که چقدر باورم نسبت به خدا ضعیف بوده و الان خیلی خوشحالم که این فرصت دارم تا درباره خدا بصورت صحیح و مناسب باور پیدا کنم و حتما هم این کار رو به نحو احسنت انجام میدم.
قراره از این به بعد به همه احترام بگذارم ولی اینو در نظر بگیرم که اگر از دست ایشون نشد هزاران دست دیگه هستش برای پیاده کردن قدرت خداوند.
به خودم قول میدم که تو رفتارام فقط به روی خدا حساب کنم،تا خداوند به غیر حساب بهم روزی بده.
خدا بعنوان تنها قدرت،میتونه منو به سمت خوشبختی و شادکامی هدایت کنه.
ممنون خداوندیم که با وجود تمام قدرت بی اندازه اش حتی تو شناخت خودش من رو آزاد گذاشت اما با خواست خودم منو بسمت خودش و یکتاپرستی هدایت کرد.
میخوام فقط از خدا درخواست کنم ولا غیر.
میخوام روی این کار کنم که از هیچکس انتظاری نداشته باشم فقط از خدا میخوام.
میخوام که خودم رو حداقل همتراز موفق ترین آدم ها بدونم،چون همه مون دستامون و پشت مون به خدا گرمه،منم دیر یا زود به خواسته هام میرسم،پس دلیلی نداره قدرت رو بدم به کس دیگه ای،تنها قدرت از آن اوست،اوست آغاز و اوست پایان.
میخوام تو رفتارهام از این به بعد فقط خدارو تنها قدرت موجود ببینم ولاغیر.
میخوام با صلح و صفا کنار مردمی زندگی کنم که خداوند از هر طریقی صلاح بدونه و از دست هر کدومشون که خواست منو کمکم بکنه.
از شما ممنونم.
به نام خدای رزاق ووهاب
آقای محمدی عزیز آن قسمت از حرفهایتان خیلی به دلم چسبید که »»»»»میخوام که خودم رو حداقل همتراز موفق ترین آدم ها بدونم،چون همه مون دستامون و پشت مون به خدا گرمه،منم دیر یا زود به خواسته هام میرسم،پس دلیلی نداره قدرت رو بدم به کس دیگه ای،تنها قدرت از آن اوست،اوست آغاز و اوست پایان. عالی بیان کردین دوست الهی من براتون بهترین ها رو آرزو رب العالمینم آرزو دارم .
شما لایق بهترین هابی
سلام خانم مرادی بزرگوار
ممنون،
به راحتی میشه جریان محبت الهی رو درون شما احساس کرد،انقدر خوب و دقیق توجه به خوبی و زیبایی ها دارید که آدم الگو میگیره ازتون.
خدایا شکرت
به نام خدا
خدای خوبم!
خدای زیبای من!
خدای مهربان من!
مرا ببخش که از رحمت ت ناامید شدم.
مرا ببخش که ایمانم به تو و قدرت بی کران ت سست شد.
مرا ببخش که سالهاست شرک ورزیدم.
مرا ببخش که یک عمر، آنچه باید از تو و از قدرت تو بخواهم، از انسان ها خواستم، انسان هایی که خود، به نفسی بندند و هربار صورتم نقش زمین شد!
مرا ببخش که به تو و قدرت مطلق تو شک کردم.
مرا ببخش 🙏
خدای قدرتمند من!
ربّ مطلق جهان و جهانیان!
هدایت م کن به راه راست.
هدایت م کن به راه کسانی که به تو و قدرت تو ایمان آورده اند.
هدایت م کن به راه همان هایی که غرق نعمت ند، غرق خوشبختی ند، غرق حس خوب ند.
مرا در دسته ی مؤمنان ت قرار بده.
در گروه همان هایی که به تو و به غیب ایمان دارند. به آنچه نمی بینند ایمان دارند.
پروردگار من!
مرا نجات بده.
از شرّ تمام این تاریکی ها.
مرا نجات بده از تمام غُل و زنجیرهای که به دست و پای روحم بسته شده است.
خدای نازنین من!
کنترل وجود مرا در دست خود بگیر.
کنترل تمام زندگی ام را در دستان خود بگیر.
این باری که بر دوش من قرار گرفته، از توان من خارج است اما برای تو هیچ است؛ مرا خلاص کن از سنگینی طاقت فرسای آن.
آفریننده ی آسمان و زمین!
من شکرگزار توأم برای این همه نعمت که زندگی ام را سرشار کرده و شرمسار لحظاتی که چشم از نعمت هایت برداشتم و کافر شدم بر این همه بخشنده گی و فضل بی منت تو.
مرا ببخش.
خدای خوب شب های تنهایی من!
همراه تمام لحظه های بی کسی ام!
مرا یاری کن تا همواره بر عهد و پیمانی که با تو بستم وفادار باشم.
یاری ام کن تا فقط از تو یاری بجویم. و فقط عبادت تو را شریک تمام لحظه هایم نمایم.
به من توانی عطا کن که تو را اجابت کنم و به تو ایمان بیاورم.
خدای زیبا و صاحب فضل من!
می خواهم تمام عمر از تو بخواهم.
از تو بخواهم که هدایتم کنی.
از تو بخواهم که راهنمایم باش به سمت آسانی ها، به سمت زیبایی ها.
هدایت م کنی به عشق، به سلامت، به ثروت، به عظمت، به عزت.
خدای هدایت گر من!
به من قدرت درک نشانه هایت را عطا کن.
کمک کن تا هدایت ت را، الهامات ت را، فرمان هایت را به گوش جان بشنوم و اطاعت کنم.
خدای ثروتمند من!
مرا بی نیاز کن. از تمام انسان ها. از تمام ثروت ها. از تمام نعمت ها.
آن قدر به من ببخش و عطا کن تا از تو راضی شوم و نیز از هربار نگریستن به بنده ی ثروتمند خود خشنود شوی.
مهربان ِ ستوده صفات من!
تمام وجودم را از آن ِ خود کن. مرا سرشار کن از خودت. از حضورت. آن قدر لبریزم کن از داشتن ت که به هیچ غیر تویی نیازمند و متوسل نشوم. حتا ذهنم را عاری از تمام شرک ها نما.
مرا توحیدی کن. توحیدی. به یقین م برسان که تو برایم کفایت می کنی.
ربّ بی همتای من!
مرا ثناگوی قدرت و نعمت و هدایت خود قرار بده. آن قدر چشمانم را به زیبایی ها بینا، گوش هایم را به شگفتی ها شنوا، آن قدر وجودم را به درک لطافت ها حساس و توانمند بساز تا در هرلحظه به وجد بیایم. غرق در شگفتی و اعجاز شوم. فقط حمد و ستایش تو را به زبان بیاورم و هزاران بار در هر لحظه بگویم : “آفرین بر تو زیبای ِ زیبا آفرین”
خدای بخشنده و بخشایشگر من!
ظرف وجودم را به اقیانوسی بی انتها بدل کن که همیشه لبریز شود از باران نعمت و رحمت تو. آن قدر گسترده ام کن تا عمیق ترین آگاهی ها را هم در خود جای دهم و گرانقدر ترین گنج های وحدت و معرفت تو را در خود بگنجانم.
مرا بزرگ م کن.
آن قدر تا تو را در خود جای دهم. تا وجودم مأمن و معبد حضور همیشگی تو باشد.
خدای پاک و مقدس من!
قداست ام را به یادم بیاور. به من یادآور شو که چقدر مقدس و چقدر شگفت انگیز م.
به من بفهمان عظمت عشقی که در حق من داشته و داری.
همیشه به رخ م بکش مهرورزی ها و مهربانی ها و لطافت های دستان نوازشگرت را.
بر سرم منت گذار با به سخن نشستن با من. (وجودم همدمی چون تو را طلب می کند.)
فریاد بزن حجم عظیم حضورت در لحظه هایم را.
خدای نازنین من!
مرا در آغوش ت بگیر. می خواهم آرام بگیرم از این همه تشویش های دروغینی که ذهنم هزاران بار برایم بازگوی شان می کند.
مرا در آغوش ت بگیر. دلم امنیت حضورت را می خواهد. می خواهم دلم را قرص کنی به بودنت.
آن قدر مطمئن ش کن به حضورت و آن قدر به یقین برسان ش برای بودن ت که دیگر ترس ها و دلهره ها از وجودم رخت بربندند و به جای دیگری بروند. وجود نازنین من جای آن ها نیست!
مرا در آغوش ت بگیر.
دلم عشق سرشار تو را می خواهد.
دلم نوازش های عاشقانه ی تو را می خواهد.
دلم زمزمه ی مهربانانه ی تو را می خواهد.
خدای همه کس من!
من از بی کسی هایم خسته شده ام. من از تنهایی هایِ تاریک ِ بی تو بودن به تنگ آمده ام. یک عمر در همه جا به دنبال آن چه بودم که فقط نزد تو یافت می شد و من غافل و سرگردان هرکوی و برزنی شدم و چه خفت ها به جان خریدم.
پروردگار!
خودت را به یادم بیاور.
نورت را به خانه ی وجودم بیاور.
آن قدر پررنگ در لحظه لحظه ی من بتاب که تمام زخم های عمیق و تاریک شرک هایم التیام یابند و حتا اثری هم ازشان نماند.
آن قدر برایم تکرار شو که دیگر نیازمند و محتاج حضور هیچ چیز و هیچ کس نباشم که آتش برپا شده ی خلأ ها و نداشته ها را درونم خاموش کند و مرا به خنکای سلامت و عافیت برساند.
خدای بنده نواز من!
مرا بنده ی خود کن. مرا بنده ی خود کن تا دیگر شیطان این چنین عنان وجودم را در سیطره ی خود نگیرد و این چنین روز و روزگارم را سیاه نکند.
بر من منت بگذار و مرا بنده ی خود بنام تا دیگر تمام طمع شیطان از من و وجود نازنینم بریده شود و حتا خیال سلطه بر هستیِ خدایی مرا به خاطر نیاورد.
خدای جبران کننده ی من!
من در این چند روز تمام وجود خود را در آتش ترس و خشم و نفرت و نومیدی سوزاندم و به دست تباهی سپردم. من به شیطان اجازه دادم تا توانست بر من بتازد و نهال نوپای باورهای پاک و سفید و مقدس م را لگدمال کند. من از یاد تو غافل شدم. و شیطان آن قدر زشتی ها و تاریکی ها و سیاهی ها را به یادم آورد و در گوش م خواند که مرا در قعر جهنم خودساخته ی درونم کشاند.
خدایا!
من در آن جا حجم عظیم تنهایی و تاریکی و سرگردانی را حس کردم و کمتر از چندساعت عظمت وجودم به کوچکی یک ذره شد. نیست شدم!
می دانم تو می توانم همه چیز را جبران کنی. برایم جبران کن.
خدای آفریننده ی من!
من دنیای بدون تو را یک عمر تجربه کرده ام.
من یک عمر بعد از رها کردن دست تو، در بیابان تاریک و سیاه ِ تنهایی و سرگردانی گمراه و غرق در غضب بودم. اکنون آمده ام که دستم را بگیری. که دیگر رهایم نکنی. که مرا به حال خود وانگذاری.
آمده ام تا هدایتم کنی به یک عمر با خودت بودن. به دنیای سفید و روشن و نورانی ِ خدایی چون تو داشتن.
آمده ام تا تو مرا غرق نعمت کنی… ببین!
من عاقبت به تو بازگشتم :👇
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم/
در این سراب فنا، چشمه ی حیات منم؟!
*
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من، /
به عاقبت به من آیی، که منتهات منم
*
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی/
که نقش بند ِ سراپرده ی ِ رضات منم؟!
*
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی/
مرو به خشک که دریای باصفات منم
*
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟! /
بیا که قدرّت پرواز و پرّ و پات منم
*
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند/
که آتش و تبش و گرمی ِ هوات منم
*
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند/
که گم کنی که سر ِچشمه صفات منم
*
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟!، خلّاق بیجهات منم.
*
اگر چراغ دلی، دان که راهِ خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم…
…
این روزها و ساعت ها، این سروده شرح حال نرگسِ گرفتار در دامِ شرکی است که به لطف رهاننده گی خدایش، تازه از دام رسته و چه گفت و گویی درون ش برپاست، میان او و ربّ ش، کدخدای تمام سرزمین وجودش.
…
خدایا!
بازهم تو بودی که به من یادآور شدی مرز میان توحید و شرک به اندازه ی تارمویی است که اگر هدایت خودت نباشد، گمراهی برایم حتمی ست!
خدایا تو را چگونه شکر بگویم که جنگ جهان وجودم را، باز هم تو بودی که به صلح بدل نمودی و وجودم را به خنکای حضور حیات بخش زندگی تازه بخشیدی. 🙏🙏🙏🌸
خدایا!
به خودت پناه می برم از وسوسه های مدام شیطان ذهن ام؛ پناهم باش.
سلام نرگس جان دوست عزیزم
واقعا دلم لرزید وقتی مطلب زیبایت که با خدا گفتی رو خوندم ….تمام وجودم را از آن خودت کن مرا سرشار کن از خودت از حضورت آنقدر لبریز کن از داشتن ت که به هیچ غیر تویی نیازمند ومتوسل نشوم حتا ذهنم را عاری از تمام شرک ها نما…..این مطلب واسم خیلی آشناست خدایا سپاسگزارم که منو متوجه خودم و خودت میکنی …..نرگس جان ازت سپاسگزارم
سلام عزیزدل خدا 🌼
نورای عزیزم 🌼
سپاسگزارم برای دیدگاه ت 🌼
خدا رو شکر می کنم که این نوشته رو خوندی. 🙏
و خدا رو شکر می کنم که همه ی ما رو هدایت می کنه 🙏
این ها همه لطف پروردگار است.
…
دوستت دارم ❤️
خداوند عاشق توست ❤️