سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 211 - صفحه 23

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

484 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2830 روز

    به نام خدا

    با سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته عزیز و همه دوستان همسفرم

    امروز که داشتم این قسمت رو نگاه میکردم جدای از اینکه با دیدن مناظر سرسبز قلبم باز شد ی جمله ای از خانم شایسته شنیدم که اگر کل این قسمت رو نادیده بگیری و فقط به همین ی جمله خانم شایسته توجه کنی ی سرنخی بهت میده برای اینکه ذهنت زنجیر وار ی سری زیباییها رو دنبال کنه و بقول معروف ی مومنتوم مثبت شکل بگیره

    و اون جمله اینه :

    بوی طبیعت و بوی برونی میاد

    همین ی جمله آدم رو میبره به پاردایس زیبا با تمام اون زیباییهاش :

    اسب زیبای برونی که اونقدر فرکانسش بالاست که هدایت شده به پردایس زیبا به بهشتی که توش زندگی کنه و لذت ببره بدون اینکه کسی حتی ی ذره اذیتش کنه

    چمن های زیبای پردایس که توسط برونی به راحتی کوتاه میشن هم اون غذاش رو میخوره هم پاردایس اصلاح میشه ی مکانیسم کاملا طبیعی

    دریاچه زیبا و کلبه چوبی که آب چشمه از زیرش جاریه و آدم رو یاد توصیف خداوند از بهشت میندازه

    مرغ و خروس ها و ببعی هایی که توی ناز و نعمت توی اون بهشت دارن زندگی میکنند

    تجربه ها و درس ها و حل مساله هایی که با دیدن زندگی استاد یاد گرفتیم

    ابرهای پنبه ای پفکی آسمان فلوریدا

    بهشت 20 هکتاری که استاد خلق کرده برای زندگی خودش

    آزادی و رهایی که زندگی کردن توی ی همچین مکانی به آدم میده

    نعمت ها و فراوانی که استاد بهش دسترسی پیدا کردن توی کلبه و توی سولشون

    و ….

    همین ی جمله همین دید متفاوت و زیبایی که خانم شایسته داشتن به اون صحنه باعث میشه کلی آدم خاطرات زیبای زنجیر وار یادش بیاد البته برای کسی که در مدار اینها باشه و گرنه اگر کسی توی مدارش نباشه ممکنه از فرسنگ ها بگه وای اینجا بوی پهن اسب و گاو میاد و اونهمه زیبایی رو نبینه

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    Geloria گفته:
    مدت عضویت: 854 روز

    سلام سلام دوستان.

    دو روزه تو حال خودمم و رفتم پایین و فقطططط دارم فکر می کنم. به رفتار اکثریت خانمهای جامعه ، به اینکه اکثریت خانم ها دچار سندرم سیندرلا شدن. اینکه خودشون رو تافته جدا بافته میبینن. ارزش خودشون رو در خدماتی که پارتنر یا همسرشان بهشون می‌کنه میبینن. اینکه پارتنرشون تمام توجهش رو از صبح تا شب بزاره برای اینا و هی مدام بهشون زنگ بزنه و پیام بده و از کاراش برای اینا بگه. که الان چی خوردم و کجا رفتم و کی دیدم.

    من از زمانی که یادم میاد خیلی تو روابط این چیزارو نمیپسندیدم و میگفتم منم خودم کار دارم و بیکار نیستم که مدام پای گوشی باشم یا لحظه به لحظه گزارش کار بدم. منم برنامه های شخصی خودم رو دارم. ولی اطرافیان منو مسخره میکردن.

    و از زمانی که اینستاگرام اومد یه سری از این بلاگرها شروع کردن حرف زدن که زن و دختر باید فلان باشه منم تحت تاثیر اون حرفا قرار گرفتم(الان فکر می کنم اونا دارن توهمات ذهنی و چیزهایی که خودشون هم بهش نرسیدن و آرزو دارن رو به خورد مردم میدن تا یکم ویو بگیرن) و سعی کردم روش و شیوه ام رو تغییر بدم ولی اشتباه اینجا بود که اینا با عقیده و نظر من خیلی‌ هم خوانی ندارد و برای همین دچار سردرگمی و کلافگی شدم و ارزش و اعتبارم رو در توجه دیگران داشتم پیدا می‌کردم. و اینکه کلاً داشتند شخصیت و اخلاق من رو عوض میکردن. در صورتی که چندسال پیش وقتی من اصلا از قوانین اطلاعی نداشتم، داشتم ناخودآگاه قوانین رو در زندگیم اجرا می‌کردم و چقدر هم نتایج خوبی می‌گرفتم ولی از زمانی که اومدم به حرف و روش و شیوه دیگران عمل کنم فقطططط حال خراب و کلافگی و بی ثباتی و نتیجه ناجالب و سردرگمی نصیبم شده. و الان فکنم 1 ماه 2 ماه هست که اصلااااا دلم نمی خواد برم اینستاگرام. با اینکه یک پیچ کاری دارم و همه میگن روش کار کن ولی علاقه ندارم. فقط اگر کسی چیز مهمی برام اونجا بفرسته میرم 1 لحظه جواب میدم و میام بیرون.

    تا همین دو سه روز پیش سریال سفر به دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت رو می‌دیدم نسبت به رفتار خانم شایسته گارد داشتم و فکر میکردم استاد نسبت به ایشون بی تفاوته و همش تو ذهنم میگفتم این چه شیوه دوست داشته و من نمی‌پسندم ولی الان میفهمم که ارزش درونی خانم شایسته بسیار بالاست. ولی این دو روز که انگار هبوط کردم پایین، خیلی چیزها اومد رو و متوجه شدم . چون این چندماه اخیر مدام از خدا خواستم که یه سری ترمزهای ذهنی در روابط رو نشونم بده.به خیال خودم این همه مدت چه با شما و چه با اساتید دیگه که کار کرده بودم فکر می کردم تمام ترمزهام پیدا شده ولی هم‌چنان یک سری نتایج دلخواه ایجاد نمیشد تا اینکه دیروز تو فایل 210 تو کامنت دو تا از دوستان متوجه شدم که باگ من کجاست و گفته بودند که وقتی چیزی به راحتی و آسونی به دست نمیاد یعنی هنوز ترمز داری و نشستم نوشتم و نوشتم تا متوجه شدم.

    همین فایل های رایگان خودش و نظرات دوستان پر از نکته و درسه .

    شاید این حرف های امروز من ربطی به این فایل نداشت ولی باید می‌نوشتم تا ذهنم خالی بشه و دوباره برگرده به تنظیمات کارخانه و بتونم مثل قبل راحت درخواست کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: