این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/06/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-06-27 08:23:042024-07-06 19:15:42سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 242
246نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شکرت برای کلی زیبایی درکت وممنون. استاد خانم شایسته دوستان که از تون کلی اگاهی بهبود یدامیکنم
صحنه جالب
اکواریومی بزرگ کلی ماهی های قول پیکر وشکارچی وبا یه حد فاصل کوچیک شیشه
چه اعتمادی دارن بچه باهاشون بازی میکنن حال میکنن به جای ترس چه اعتمادی به شیشه ها البته باید بگم اعتماد به خداشون دارن وبه جای ترس چقد بازی لدت میبرن بقل این ماهی هایی که ظاهرشون شکارچی وانقد بزرگن
خداجونی شکرت حتی این ماهی های بزرگ قول پیکرتم رام بنده هات کردی
چقد این تصاویر قلبمو پر از امنیتارامش کرد
چقد اقیانوس ها متنوع هستند با اینکه بیشتر زمینو اب گرفته
با اینکه توی دریا اقیانوس ها هنوز نتونستند خیلی کاوش کنن ولی از همون چقد حیونات جور واجور کشف میشه
چقد متنوع زیبا فراوان
تنوع منو یاده احساس لیاقت میندازه
هر حیوانی حتی چقد طرح رنگهای متفاوت دارن وچقد زیبا با صلح کنار هم شنا میکنن
باور من اینه تو برای خودت باورهایی که دوست داری کاری که دوست داری بکن توش بهتر شو خودت خودتو دوس داشته باش
بعد
مشتری که کاره تورو میخاد خدا برات هدایت میکنه
جفتت که باهات هماهنگه خدا هدایت میکنه
ومن ممنون این قانون زیباشم که با قانونش جهانو رشد میده
خداجونی من واقعا دوس دارم توی جریان هدایت شدگانت وتوی رشدت باشم
من واقعا میخام هر روز بهتر بشم ایمانی بیشتر توکلی بیشتر
واز اون طرف روابطم کارم ارامش بیشتر
منو اسون کن برای یه روز توپ دیگت ونعمتای قشنگت که به اسونی وارد میشن ومن تورشون میکنم شکارشون میکنم وشبم میبرم برای سپاس گزاری
تا الان 5تا کشف کردم نعمت حس خوب نه شیش تا الانم یکی اومد
سلام تشکر میکنم بخاطر اینکه این ویدیو ها رو برامون زحمت به تصویر میکشین..من قدردان زحمات شما هستم وارزوی خوشی بیشتر را براتون دارم
هر چند من از حیوانات داخل قفس اصلا لذت نمیبرم .هیچ وقت به باغ وحش و….نمیرم
امیدوارم این ماهی ها و جانوران ابی رو بعد مدتی ازاد کنند به دریاهای ازاد یا حداقل اینها رو با ی عده دیگه تعویض کنن یعنی هر کدوم ی تایم کوتاهی تو قفس باشن و برگردن محل زندگیشون تا اینها هم زندگی کنن
ممکنه بعضی ها بگن این حیوانات قفسی هستند و خیلی خوشحالند غذای اماده براشون فراهمه ولی حس من اصلا خوب نیست
خیلی ها هم کیف میکنن وخیلی درسها از دیدن اینها میگیرن شایدم من دارم اشتباه فکر میکنم بهر حال روحیه من اینطوره..منو راهنمایی کنید تا حسم با دیدن این صحنه ها بسمت مثبت و بهتری هدایت شود..
سلام تشکر میکنم بخاطر اینکه این ویدیو ها رو برامون زحمت به تصویر میکشین..من قدردان زحمات شما هستم وارزوی خوشی بیشتر را براتون دارم
هر چند من از حیوانات داخل قفس اصلا لذت نمیبرم .هیچ وقت به باغ وحش و….نمیرم
امیدوارم این ماهی ها و جانوران ابی رو بعد مدتی ازاد کنند به دریاهای ازاد یا حداقل اینها رو با ی عده دیگه تعویض کنن یعنی هر کدوم ی تایم کوتاهی تو قفس باشن و برگردن محل زندگیشون تا اینها هم زندگی کنن
ممکنه بعضی ها بگن این حیوانات قفسی هستند و خیلی خوشحالند غذای اماده براشون فراهمه ولی حس من اصلا خوب نیست
خیلی ها هم کیف میکنن وخیلی درسها از دیدن اینها میگیرن شایدم من دارم اشتباه فکر میکنم بهر حال روحیه من اینطوره..منو راهنمایی کنید تا حسم با دیدن این صحنه ها بسمت مثبت و بهتری هدایت شود..
بعد از چندمین بار گوش کردن ، بهم الهام شد که این متن مختصر رو درج کنم.
سطحی زندگیکردن هنر نیست؛ ساختن، پیشرفتن و مستقلبودن هنر واقعیست
در دنیایی که سرعت، ظواهر و لذتهای زودگذر محور تصمیمگیری خیلیها شده، گاهی بد نیست مکث کنیم و بپرسیم: واقعاً چه چیزی ارزش داره؟
اینروزها “پارتیتایم”، مواد، روابط بیپایه، و نمایشدادن سبک زندگی پر زرقوبرق، برای برخی تبدیل به هدف شده. طوری وانمود میشه که انگار آزادی یعنی بیمرزی، یا خوشبختی یعنی بیفکری. اما واقعیت تلخ اینه که این نوع لذتها، عمر کوتاهی دارن. چیزی نمیگذره که خالی، سرد و بیمعنا میشن.
لذتجویی لحظهای، شاید هیجان داشته باشه، ولی هیچوقت جای یک مسیر هدفمند، امن و ریشهدار رو نمیگیره. تجربه نشون داده آدمهایی که درگیر چرخه بیپایان لذتهای فوری میشن، اغلب دچار پوچی، افسردگی و بیهویتی میشن. چرا؟ چون ریشه ندارن. چون “رشد” نکردن، فقط “مصرف” کردن.
اما از اون طرف، عاشق شدن (واقعی، نه هوسمحور)، تلاش کردن برای پیشرفت فردی، مستقل بودن، ساختن زندگی با دستای خودت، و دنبال کردن یک هدف مشخص، کاریه که همه از پسش برنمیان.
چرا؟ چون این مسیر سختتره، چون صبوری و انضباط میخواد، چون باید با ضعفهای خودت روبهرو بشی، باید از خواب راحت، از لذت آنی، از آسونطلبی بگذری.(هرچند با باورسازی صحیح مسیر رسیدن به خواستههات میتونه از جاهای آسان و ساده عبور کنه)
استقلال مالی و فکری ، یعنی تو تصمیم میگیری کی باشی، نه جامعه، نه ترندها، نه فشار اطراف.
پیشرفت کردن ، یعنی هر روز یه قدم بهسمت نسخهی بهتری از خودت بری، نه اینکه درجا بزنی و پشت فیلترها قایم بشی.
درس گرفتن و کار کردن، یعنی باور داری قراره چیزی خلق کنی، نه فقط مصرفکنی و تعریف بگیری.
و این دقیقاً همون چیزیه که “هنر زندگی” رو از “شوآف زندگی” جدا میکنه.
هر کسی میتونه لباس گرون بپوشه، سفر بره، شبگردی کنه، با هرکی خواست بپره.
اما همه نمیتونن خودشونو بسازن، همه نمیتونن مستقل بشن، همه نمیتونن ریشه بندازن.
اونایی که بلدن در سکوت پیشرفت کنن، بدون نمایش، بدون تظاهر، بدون نیاز به تأیید مداوم…
سلام به برادر توحیدیم آقا محسن امیدوارم که حال دلت عالی باشه.
خداروشکر که این روزها به کامنت های مفید و متفاوت هدایت میشم،واقعا خیییلی خوشحال وسپاس گذارم خدایا شکرت.
دوست عزیز کامنت شما خیلی آموزنده و متفاوت بود برام ،مشخصه که خیلی روی خودت کار کردی و به خوبی قوانین رو درک کردی.
توی این صفحه شما 2تا کامنت گذاشتید که هر کدام جامع و مفید هستند.
واقعا هزارآفرین،بهتون تبریک میگم که انقدر قشنگ مسیرتون رو پیدا کردید و انقدر عالی شرایط حال حاضر جامعه رو توضیح دادید من چندین باره که کامنتتون رو خوندم وهربار گفتم احسنت هزارآفرین.
قطعا با رسیدن به این سطح از آگاهی ودرک از قوانین آینده ای روشن و پراز موفقیت را برایتان رقم خواهد زد.
خدایا بازم ازت سپاس گذارم که به من این فرصت رو دادی تا این کامنت های فوق العاده رو چندین بار بخونم .
خدایا به همه ما کمک کن که با تعهد و عشق این مسیر زیبا و توحیدی رو ادامه بدیم.
سلام مژگان عزیز و مهربون، ازت ممنونم که بااین دقت و محبت کامنت قدمت دار منوخوندی و با این حجم از لطف و انرژی خوب بهم پاسخ دادی. خوندن نوشته ت باعث شد یه حس آرام و روشن تو دلم جاری بشه.
این لطف و نگاه زیبا ازآگاهی و قلب روشن خودته. ما همه سر یک سفره ایم؛ هرکسی هرچقدر میفهمه و تجربه میکنه، باز هم از فضل خداست. من فقط چیزهایی رومینویسم که خودم دارم تمرین میکنم و خیلی وقتها همین تمرینها از دل سختی ها و تردیدها بیرون میاد.
اینکه گفتی چندبار کامنتم رو خوندی، برام ارزشمنده. حس کردم حرفها بین ما رد وبدل نشد، بلکه مثل یه چراغ کوچیک، از یه دل عاشق به دل عاشق دیگه رسیده.
همونطور که خودت گفتی، این مسیر، مسیر تعهد و عشقه. مسیریه که لحظه به لحظه آدمو مرتب میکنه، میسازه، پاک میکنه و نورانی تر میکنه. اینکه کنارهم، با نیت پاک و توحیدی قدم برمیداریم، خودش یکی از بزرگترین نشانه های لطف جانان هست.
من هم مثل خودت هر روز خدا رو شکر میکنم که تو این دوره و زمانه، ما رو به این آموزه ها، این آگاهی واین جمع عاشقانه هدایت کرده. الحمدلله ربّ العالمین .
امیدوارم خداوند برای تو آینده ای بسازه که لبریز ازآرامش، روشنایی، آگاهی و برکت باشه؛ آینده ای که هر قدمش با هدایت ولطف الهی همراه باشه.
ازت ممنونم برای محبتت، برای نگاه زیبات، و برای اینکه انقدردقیق و عاشقانه مسیرتو ادامه میدی.
واقعاً آدم وقتی قدرت ذهنش رو درک میکنه، میفهمه چقدر شرایط بیرونی تحت تأثیر حال درونیه. این یعنی هر اتفاقی که بیفته، تو اون کسی هستی که تصمیم میگیری چطور بهش نگاه کنی، چطور واکنش نشون بدی، و در نهایت چطور مسیر زندگیت رو بسازی.
کنترل ذهن، دقیقاً همون چیزیه که میتونه تو رو از یه لحظه سخت به یه نقطه اوج برسونه، فقططط با تغییر زاویه دیدت.
ولی این مسیر، یه پروسهست. مثل ورزش کردن، مثل یاد گرفتن یه مهارت جدید. اوایل شاید سخت باشه، شاید بارها حواست پرت بشه، شاید بعضی وقتا بری سمت افکار منفی و بگی چرا نمیتونم درست کنترل کنم. اما نکته مهم اینه که این یه تمرینه، یه سفره، نه یه مقصد.
وقتی مقایسه میکنی، وقتی عجله داری، وقتی حس میکنی باید همین حالا به نتیجه برسی، همون موقعه که ذهنت از تعادل خارج میشه. ولی وقتی به جریان خدا اعتماد کنی، وقتی بدونی که هر چیزی در بهترین زمان و به بهترین شکل اتفاق میافته، اونوقته که آرامش میاد. اونوقته که مسیر برات لذتبخش میشه.
صبر یعنی بدونی داری در مسیر درست حرکت میکنی، بدون استرس، بدون عجله، با لذت از هر قدمی که برمیداری. صبر یعنی اینکه تو اقدام خودت رو انجام میدی، ولی به خدا اجازه میدی که زمانبندی دقیقش رو برات تنظیم کنه. فرقش با تحمل همینه؛ صبر یعنی در حرکت باشی، ولی با آرامش.
همهی ما توی مسیر رشد هستیم، و اگه یه روزی حس کردی که جا زدی یا نتونستی، بدون که این هم یه بخش از همون تکامله. خودت رو سرزنش نکن، چون مسیر موفقیت برای هیچکس یه خط صاف و بدون چالش نیست. مهم اینه که بدونی داری بهتر از دیروزت میشی، و این یعنی تو موفقی.
مدام به خودم گوشزد میکنم :
هر وقت دچار تردید شدی، برگرد به درونت.
ببین چی داری فکر میکنی،
چی داری احساس میکنی.
چون همون جاست که مسیر بیرونیت شکل میگیره.
به خودم میگم :
همیشه یادت باشه، وقتی تو درونت با خدا هماهنگ بشی، بیرونت هم دقیقاً همونی میشه که باید.
نشستم سرکلاس درس آگاهی های ناب خداوندی که عالم مطلقه،همه چی رومیدونه ، میدونه حتی کی وچجوری آگاهی ها روبه هم لینک کنه تا منو به درک بیشتری برسونه بامهربانی وعشق ومن اینو باتمام وجودم دارم هر روز زندگی می کنم، مثل همین امروز صبح که اونقدر زیبا خالق بودنم رو،عظمت وقدرت شگفت انگیز ذهنی که به من هدیه داده روبرام تشریح می کرد که من هاج و واج مونده بودم از این حد از شفافیت ودرک اونم بازبانی بسیار ساده وقابل فهم والانم بازاویه دیگری درنوشته های تو به من یادآوری کرد.
خییلی خوشحالم از اینکه ب درک عمیق تری از عمل به قانون دارم میرسم.
قانون تکاملی که اوایل مسیر، درکش برام زجرآوربود الان ب قدری زیبا داره توذهنم جا می گیره که
کار کردن روخودم برام خیلی لذت بخش تر شده
چون وقتی به ساز وکار ذهن آگاه بشی خودبه خود بامسیر همراه تر میشی ودیگه چمشت ب زمان نیست که پس کی خواسته هام اتفاق میوفته؟
وقتی انرژیت روباحضور درهمین لحظه روی کارکردن رو خودت میذاری ،باجریان هم سویی ومسیر رشد همون جاده آسفالتی سرسبزپرنعمته که سوت زنان توش حرکت می کنی وبه آسانی به خواسته هات میرسی، ضمن اینکه کلی لذت روهم تجربه کردی
البته اینو من زمانی تونستم تجربه کنم که واقعا باتمام وجودم تسلیم شدم واجازه دادم که هدایتم کنه
ظرف وجودم روبزرگتر کنه، حواس پرتی ها روکنارگذاشتم وانرژیم رودرحد توانم تمیز کردم، باخودم می شینم تو تنهایی ،ذهنم روآروم میکنم تادریافت کنم هدایت ها رو، بشنوم ندای عاشقانه قلبم روکه هر لحظه داره بامن حرف میزنه ومن فقط کافیه حسش کنم ،عمل کنم ب هدایت ها وادامه بدم برای موندن درمسیر باحضور،بارها بودن، باقدردانی ، با اعتمادکردن به خداوند
دورشو از راهزنان حواس ،راه تو دل داند دل راشناس
خدایا شکرت برای بودنم درمسیر بندگیت، برای برگشتن ب مسیر اصیل زندگی،برای برگشتن ب خونه
وقتی خواندمت ، دقایقی گریه کردم ، بعد از شش ماه در اوج بودن ، امروز سحرگاه فوق العاده خوبی داشتم و کامنتهایینوشتم، اما غروب که لشکر شیاطین حمله کرده بودند، در جهاد اکبرِ بسیار سختی بودم و ساعتی بعد از درگیری سهمگین و در تیررس حملات بودن ، به این سایت پناه آوردم و کامنتت را دیدم… خواندمت… و گریه شروع شد و سیلاب اشک همه شیاطین را غرق کرد…! چه نشانهای بود !
الله اکبر ، سمیه .. فرکانس تو کجای دنیا همراستا شده با فرکانس من؟!… کجای کائنات با هم متقاطع شده …!؟ نمیدانم ، توچطور؟
● دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
● سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کفِ او موم است سنگِ خارا
~~~~~~~~~~
خوشحالم که مسیر هدایت و آگاهی برایت دارد ملموس و لذتبخش میشود؛ همانجایی که حضور در لحظه، کار کردن را از تکلیف به جشن تبدیل میکند. دلنوشتهت را خواندم و هر جملهت مثل نسیمی آرام توی جانم نشست چه شوقی، چه روشنیای در کلماتت هست.
عالیست که تسلیمِ آگاهانه را تجربه کردی : بزرگتر کردن ظرف وجود، پاکسازی انرژی، تصمیم برای آرام کردن ذهن و نشستن در تنهایی برای شنیدن ندای قلب ؛ همهاش قدمهایی است که زندگی را از درون چراغان میکند. این «عمل به هدایت» همان چیزی است که جادهات را همسو و هموار میسازد.
برات دعا میکنم که هر روز بیشتر در هدایت بمانی، راهزنان حواس که مانع دریافت هستند دور شوند و نشانهها را با دل باز ببینی. خدا را شکر که برگشتی به خانهی اصیل؛
بمان در این مسیر و با همان عشق و قدردانی که داری، ادامه بده.
هر وقت خواستی، تجربهت را بنویس یا بخواه تا باهم تمرینی ساده برای تقویت حضور و دریافت بسازیم ، خوشحال میشوم همراهت باشم.
~~~~~
خودم اصلا یادم نمیاد شش ماه پیش این متن رو نوشته بودم !
شاید خدا قلمم رو ابزاریقرار داد و ذخیره کرد، برای نجات از جنگ تمام عیار امروزم…. منی که از ششماه آینده خودم خبری نداشتم… الله اکبر !! و لله الحمد …
سلام محسن عزیز ، چقدر لذت بردم ازاین حس پیروزی ورهایی، چه نشانه لطیف وهدایتی زیبا برای منم باخودش آورد.
یادمه که وقتی می نوشتم پای همین کامنت خب نجواهای ذهن بودن ، که داری چی می نویسی؟مگه قرار هرتجربه ایی که داری روبیای اینجا بنویسی و…
میدونستم اینا صدای قلب من نیست، خدای من قضاوتگر، سرزنش کننده نیست
میدونستم که اینا همون اتاق محاکمه ذهنه همون نجواهای شیطانی که میخواد منوناراحت کنه ولی اون ندای درون میگفت بنویس ،دقیقا همین تاریخی که هدایت رودریافت کردی بافاصله دو تاسه ساعت قبل از کامنتی ک تو نوشتی ،داشتم کامنت هایی ازسایت روکه فعال کردم می خوندم ، ب کامنتت که رسیدم یاد همون روز افتادم وگفتم خدایا یه نشونه بده از اینکه مسیر درسته ، تویکی ازپاسخ های خودت ب بچه هاهدایت روگرفتم که مفهومش این بود من بودم که حتی دکمه ایمیل محسن روبرات فعال کردم وبعد همون ندا ازقلبم که هدایت من تو نوشته هات برای محسنه
خب میدونی که من ازشرایطی که تو توش بودی خبر نداشتم وهمین دیشب کامنتات روی اکانتم اومدن وخوندمشون.
رشته ایی برگردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطرخواه اوست
از تقویت حضورگفتی ، چیزی که این روزا روش قفلی زدم ودارم آگاهانه تمرینش میکنم
درست گفتی که کارکردن روی خودت روازتکلیف ب جشن تبدیل می کنه وهمین آگاهی تونوشته هات ، ذوق بیشتری به دلم آورد که تکرار کنم همین روند روتوزندگیم
میدونی چیه داداش محسن؟
دارم خودم رودرمداری که درراستای رشد وبهبودشخصیت خودمه میذارم وبافکر اینکه نکنه دیر شده باشه به خواسته هام نچسبم، اتفاقات خوب قطعا خودشون درزمان درست برام میوفتن.
راه نگرانی روقبلا رفتم ، هیچ خبری نبود جزء اینکه عذاب کشیدم ودیگه موندن تواین مسیر به من خدمتی نمی کنه جزء دور شدن ازخودم
هرچیزی که برای ما خوبه همیشه داره اتفاق میوفته حتی اگه حکمتش روندونیم، کار ما
تمیزنگه داشتن انرژیمونه ، هم راستا شدن باجریان انرژی وجودمونه، که ب نظرم نگه داشتن این حالت از تعادل نیاز ب تسلیم داره به فروتنی درمقابل خداوند
توحضوربه زیبایی این اتفاق میوفته ولی بودن توحضور انرژی میخواد چون ذهن من برای حضورداشتن تربیت نشده ، یا توغم گذشته یا ترس از آینده بوده
یه قالب یخ سفته ، انرژیش منسجمه ، برای اینکه روان بشه ، انرژیش باز بشه نیاز ب گرما وانرژی داره، خب تولحظه حال موندن هم انرژی میخواد ،رفتن ب مدار احساسات خوب ومتعالی انرژی میخواد، تواحساس قدردانی موندن انرژی میخواد واین سادس ولی آسون نیست چون اگه آسون بود که همه داشتن انجامش میدادن.
میشه بابودن توهمین لحظه یه اتفاق ساده روبه جشنی باشکوه تبدیل کردبامعجزه قدردانی
مثلا همین دیروز صبح که میخواستم اول صبح طبق روال مراقبه کنم، وقتی تواتاقم نشستم یهو متوجه شدم نورآفتاب جوری از پنجره اتاق رودیوارافتاده که انگاردریچه ایی از نور به روم باز شده
میدونی همون لحظه چیکار کردم؟
موندن با اون تصویر زیبا روبا عشق ب خودم هدیه دادم ، با احساس قدردانی همراه شد وانرژی وجودی من بالا رفت، یا وقتی مثلایه سیب رومیخورم طعم خوش اون سیب روقبلش بانیت حضور به خودم هدیه میدم ، اینجوری هم لذت می برم از سیبی که خوردم هم تومدارقدردانی قرارگرفتم
خب من شروع کردم ب تمرین بودن تو این لحظه که به این ایده ساده هدایت شدم، میشه از همین حضورهزاران تمرین آگاهانه برای تعادل توانرژیمون بسازیم.
یادآوری به خودم ؛ کیفیت آینده من باکیفیتی که تواین لحظه باهاش می مونم ساخته میشه
واااقعاً ممنونم ازت برای این نوشتهی پر از نور و حضور. کلمه به کلمهش حس رهایی داشت، حس همون تسلیم قشنگی که میگی: وقتی دیگه بار نگرانی رو زمین میذاری و میذاری خدا خودش قصه رو قشنگتر بنویسه.
خیلی قشنگ گفتی از اون «اتاق محاکمهی ذهن» . آره همینه! اون نجواهایی که مدام میخوان بگن «چرا نوشتی؟ چرا گفتی؟ چرا اینجوری کردی؟» همون بازیهای ذهنه برای دور کردنمون از حضور. منم خیلی وقتا این صداها رو شنیدم، ولی مثل تو فهمیدم که خدا هیچوقت قضاوتگر و سرزنشگر نیست؛ خدا فقط آغوش بازه، فقط عشق و آرامشه.
ابراهیم ( ع) هم وقتی میخواست بره بتها رو بشکنه مطمینا از این نجواها بهش حمله میکردن…: دیوونه شدی میخوای بری مجسمهها رو بشکنی ! مگه چهارتا دونه مجسمه کاری داره باهات ! نمیترسی اگه مجسمه مردم رو بشکنی بیان بریزن سرت !؟ بابا اصلا مگه بیکاری ؟!
● سمیه اما توام به مقام ابراهیم رسیدی : ” میدونستم اینا صدای قلب من نیست”
خیلی بهم چسبید اون قسمت از حرفات که گفتی: «راه نگرانی رو قبلاً رفتم، هیچ خبری نبود جز عذاب.» همینطوره… نگرانی فقط انرژی رو میسوزونه و آدمو از خودش دور میکنه. اینکه الان انتخاب کردی به جای نگرانی، انرژیت رو روی حضور و قدردانی بذاری، خیلی ارزشمنده.
مثالت با قالب یخ و انرژی هم عالی بود . اینکه برای ذوب شدن و جاری شدن انرژی بیشتری لازمه… چقدر این استعاره به دلم نشست. و همونطور که گفتی، موندن توی لحظهی حال سادهست ولی آسون نیست. چون ذهن همیشه یا داره توی گذشته غصه میخوره یا برای آینده میترسه. هنر ما اینه که هر بار یادمون میفته، برگردیم به همین لحظه، همین دم، همین حضور. جنس حفظ حال خوب و مومنتوم مثبت الان از جنس همون خواسته آیندهمون هست .
خیلی لذت بردم از تجربههای کوچیکی که گفتی :
اون نور خورشید که از پنجره افتاده بود روی دیوار، یا مزهی یک سیب که با حضور خوردی… همین چیزای سادهست که توی تنهاییهای زندگیم تبدیل شده به یک جشن . همون چیزایی که شاید برا ذهن «معمولی» باشن، ولی وقتی بانگاه حضور و قدردانی بهشون نزدیک میشیم، تبدیل میشن به معجزه. واقعــــــــــا کنترل ذهن همهچیزه، حداقل برا من .
سمیه جان، این نگاهت خیلی قشنگه: اینکه کیفیت آینده با کیفیت همین لحظه ساخته میشه . آره، عزیزم آینده چیزی جز امتداد لحظههای حال نیست. هر چقدر الان بیشتر توی مدار حضور، قدردانی و آرامش بمونیم، آیندهمون هم همون کیفیت رو بازتاب میده. هر روز به خودم یاداوری میکنم باید خوش بگذرونی و صبّارشکورِ قرآن باشی .
من ازت ممنونم برای این همه صداقت و عمق. نوشتهت نه فقط یه جواب به من بود، بلکه یه هدیه بود برا هر کسی که میخونه. خدا رو شکر که توی این مسیر با هم همسفر شدیم .
در پناه عشق و نور الهی باشی. شاد، ثروتمند و همیشه در مدار حضور
اول بگم ازت سپاسگزارم برای تمرین های زیبایی که میذاری برای جهت دادن بهتر به مسیرم.
هرروز صبح باعشق نیت می کنم ودوباره سوگندم روبه یاد میارم وآگاهانه تسلیم بودنم روبهش میگم تااجازه بدم که هدایت بشم برای مسیر پیش روم.
دیروز سوال کردم بعد نیتم که خدایا پیامت چیه برام؟
قرآن روبازکردم سوره احقاف آیه 13 اومد وبعدش تو یه متنی غیرمرتبط ناخودآگاه چشمم قفل شد ب یه نوشته که پر رنگ تایپ شده بود؛ پیام ما استقامت است.
خدای من ،همین قدر واضح وشفاف!
داستان اینه که اگر تو هدایت هایی که قبلش گرفتم ، من باسازوکارذهن وبه دلیل اهمیت استمرار وصبرتو این مسیر آگاه نمیشدم ومهمتر از همه اون چرایی قوی وبزرگی که خداوند به من داد برای ترک عادات مخرب،من نمی خواستم تغییر بنیادین کنم.
محسن عزیز،میدونم که این کشمکش های بین ذهن وقلب اوایل بیشتره،ولی
من باشفقت وپذیرش باهاش می مونم
با آگاه شدن به وسوسه ها وگرفتن
تصمیم درست ، بابرگشتن به خدا
درحال حاضر چیزی که برام اهمیت داره موندن باخودمه، همون زمزمه آرام توی قلبم که هربار ازم میخواد که فقط بمونم باهاش ومی مونم چون میدونم حمایتم می کنه.
تو همین مدت کوتاه مسیر برام بسیار روانتر شده ،خواسته هایی که یه بار میگم وبعدرها می کنم ظرف یه ساعت یا روزبعدش تیک میخورن، پس هر روز تسلیم بودنم رو به خدا نشون میدم باحفظ آرامشم تو همین لحظه ، باتمرکز به نعمت های زندگیم ومرورآگاهی ها ب خودم
مرسی ازت داداش محسن برای دعای قشنگی که برام کردی.
ازخدامیخوام نوری که به قلب من آورده روهزاربرابرش به قلبت برگردونه🫂
سلام خواهر گلم سمیه جانِ باصفا ؛ انرژی و ایمان قشنگت توی تکتک جملت برق میزد
چه عالی که بانیت و تسلیم روزت رو شروع میکنی و نشونهها رو اینقدر واضح میگیری. آفرین ب ِ این صبر و استقامتی که انتخاب کردی
اینکه گفتی «زمزمه آرام قلبت» همونجاست که خیلی قشنگ بود . واقعاًتنها کاری که لازمه همین موندن با خدا و برگشتن به آرامشه. مطمئن هستم این مسیر برات هرروز شیرینتر، روانتر و پرازمعجزههای ریز و درشت میشه .
مرسی ازمحبتت ودعای قشنگت . الهی خداوند همونطورکه به دلت نور داده، همیشه هزار برابرش رو به زندگیت جاری کنه.
خیلی خوشحالم که همراهی مثل تو دارم .
فقط نمیدونم چرا الان باید این دو بیت رو برات بنویسم 🩵 ، اون بالایی گفت .
● گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قَدَر ای دل که توانی بکوش
● لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست /نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش (حافظ شیرازی)
نکات مثبت این فایل اولا اینکه همه چقدر با انرژی و شور و شوق استن و در عین حال با شدت به تمرینات شان ادامه میدهد.
مساله بعدی روابط خوب که شما با اطرافیانتان و بلخصوص با مربی ها ایجاد کرده بودید خیلی خوشایند بود . خیلی عالی کار میکنید، مخصوصا کنترول ذهن تان.
آکواریوم خیلی هیجان انگیز بود مثل اینکه داخل آب استی همچین یک چیزی آدم میتوانه تجسم کند . حیوانات دریایی و انواع ماهیان دریایی که قبلا ندیده بودمش مخصوصا رنگهای متنوع ماهیان دریایی خیلی عالی بنظر میرسد .
یک حجم وسیعی از مردم میاآییند و از آکواریوم دیدن کردند و این برعکس این مساله و باور اشتباه که میگن آمریکا فقط کار است و کار است ، مردم حتی با خانواده هایشان به تفریح میآیند.
چقدر من خوشحالم که با شما آشنا شدم و چقدر از شما ممنونم که این لحظات زیباتون رو با ما به اشتراک میزارین و ماهم میتونیم زیبایی های این دنیارو ببینیمماهایی که در ایران هیچ چیز به جز ترافیک و دعوا و مریضی نمیبینیم…..
استاد برادر من نزدیک به 20سال هست که در آمریکا زندگی میکنه اما هیچوقت حتی از خونش هم عکسی به ما نشون نمیده،
اوایل نشون میداد الان حتی یک عکس هم از اونجا به ما نشون نمیده….نه اینکه زندگی بدی داشته باشه و خجالت بکشه نه ایشون یکی از سرشناسترین مهندسین شرکت اپل در کالیفرنیا هستن…
فقط نخواسته که ما بدونیم در چه فلاکتی زندگی میکنیم و نکنه سربارش بشیم و بگیم که کاری برای ما بکنه تا ماهم بتونیم بریم آمریکا و ماهم ببنیم لذت های این زندگی رو…
وقتی شما این فیلم هارو میزارین میبینم که چقدر دل پاکین و چقدر دوست دارین که همه ی انسانها ببینن این زیباییهای دنیارو….
و ما عینه مثل اون قورباغه ای نباشیم که آروم آروم داریم میمیریم و خبر نداریم…
وقتی به این فیلم ها نگاه میکنم چقدر انگیزم برای زندگی کردن زیاد میشه چقدر امید و هدف سراغم میاد چقدر چشم هام پراز اشک میشه….
من خیلی خیلی شمارو دوست دارم و از خدا ممنونم که باشما آشنا شدم….
به نام خالق این همهههه زیبایی و فراوانی
سلام و درود ب همه ی عباسمنشی ها
روز سوم از کمپ پینگ پنگ هم ب لطف خدا عالی و لذتبخش و پر از درس گذشت
بریم ب خودمون دیدن یه آکواریوم زیبا و بزرگ رو هدیه بدیم
خدای من چقدرررر این ماهی ها زیبان
هر کدومشون چه ظرافتی دارن
دلفین های بامزه رو ببین ک چجوری سلامم کرد با سر تکون دادنش
بچه های زیبایی ک با ذوق و شوق نشستن و دلفین هارو نگاه میکنن
واااای خدای من تون هشت پا چقدررررر زیبا بود چه طرح قشنگی داشت بدنش
با هر یه زیبایی ک دیدم عظمت خدارو یاد کردم
چقدر خالق زیبایی داریم چقدر خداوند توانمنده
الله اکبر
چقدرررر آدم های فراوانی با شور وشوق ب دیدن آکواریوم اومده بودن
چقدر فرصت برای ثروت ساختن هست
چقدر مشتری های کافه ها زیاد بودن
خدایا شکرت برای این همه فراوانی و زیبایی ک توی این قاب بهمون نشون دادی
عاشقتونم و سپاسگزارم برای تک تک لحظه هایی ک برامون آماده کردید
خداوند یار و نگهدارتون باشه
به نام خالق زیبایی ها
سلام و عرض ادب خدمت استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز
خدا رو شکر میکنم واسه نشانه امروزم و چه هم زمانی جالبی شد، چون قراره که ما هم فردا بریم گردش و دیدن آکواریوم.
چقدر خوبه که آدم واسه یادگیری ورزش و مهارت در اون تلاش کنه تا به هدفش برسه.
تحسین میکنم استاد و خانم شایسته و تمام کسانی که از هر سن و سالی توی این دوره شرکت میکنند.
چه صحنهی زیبایی که اول صبح توی فضای آزاد همگی دارند بدن خودشون رو گرم میکنند تا بازی رو شروع کنند
توی اون محیط زیبا، با درختان سر به فلک کشیده و سرسبز
چقدر لذت بردم از دیدن بچههای کوچیک
تحسین میکنم اندام شما دو عزیز رو
تحسین میکنم که با پشتکار و تمرکز دارید آموزش میبینید تا ورزش مورد علاقتون رو به صورت درست و حرفهای یاد بگیرید.
خدا رو شکر میکنم واسه دیدن این آکواریوم زیبا
خیلی لذت بردم از دیدنش
عروس دریایی زیبا
دلفینها
ماهی های رنگارنگ خوشگل
هشت پا
پنگوئن های زیبا، راه رفتنشون رو خیلی دوست دارم
بقیه ی موجودات توی آب خیلی زیبا بودند و همه رو به تماشا وادار کرده بودند. بچهها با لذت نشسته بودند و تماشا میکردند و لذت میبردند.
ان شاءالله که فردا هم به ما خوش بگذره و خاطرهی خوبی از دیدن آکواریوم برای خودمون ثبت بکنیم.
در پناه الله همیشه بدرخشید
سلام و درود
خدای من لذت میبرم ازینکه ورزش کردنو و پینگ پنگبازی کردنو میبینم
چقدر قشنگه که وقتی چنبار یه خطایی روتوبازی مرتکب میشید این مقایسه کردنه وناامید شدنه نمیاد سراغتون و ادامه میدید .
نگم از ماهی ها، دلفین ها ، سگ ابی وای چقدر خوشگل بودن
چقدر رنگی رنگی بودن ماهی ها
لذت بردم
و چقققققدر شلوغبود، چقدر فراوانی مشتری
وای اون دختر بچه که نشسته بود وداشت تماشا میکرد چقدر خوشگل بود، چشم های خوشگل رنگی، موهای بور خداااایا چقدر معصوم بود چهرش
خدایا شکرت
دنیا، دنیای فراوانی هاست
همه چی زیاده تو اینجهان
خدایا ازت سپاسگزارم
استادجان ومریم جانخیلی ازتون ممنونم برای ثبت این تصاویر
به نام خدای بخشنده مهربان
شکرت برای کلی زیبایی درکت وممنون. استاد خانم شایسته دوستان که از تون کلی اگاهی بهبود یدامیکنم
صحنه جالب
اکواریومی بزرگ کلی ماهی های قول پیکر وشکارچی وبا یه حد فاصل کوچیک شیشه
چه اعتمادی دارن بچه باهاشون بازی میکنن حال میکنن به جای ترس چه اعتمادی به شیشه ها البته باید بگم اعتماد به خداشون دارن وبه جای ترس چقد بازی لدت میبرن بقل این ماهی هایی که ظاهرشون شکارچی وانقد بزرگن
خداجونی شکرت حتی این ماهی های بزرگ قول پیکرتم رام بنده هات کردی
چقد این تصاویر قلبمو پر از امنیتارامش کرد
چقد اقیانوس ها متنوع هستند با اینکه بیشتر زمینو اب گرفته
با اینکه توی دریا اقیانوس ها هنوز نتونستند خیلی کاوش کنن ولی از همون چقد حیونات جور واجور کشف میشه
چقد متنوع زیبا فراوان
تنوع منو یاده احساس لیاقت میندازه
هر حیوانی حتی چقد طرح رنگهای متفاوت دارن وچقد زیبا با صلح کنار هم شنا میکنن
باور من اینه تو برای خودت باورهایی که دوست داری کاری که دوست داری بکن توش بهتر شو خودت خودتو دوس داشته باش
بعد
مشتری که کاره تورو میخاد خدا برات هدایت میکنه
جفتت که باهات هماهنگه خدا هدایت میکنه
ومن ممنون این قانون زیباشم که با قانونش جهانو رشد میده
خداجونی من واقعا دوس دارم توی جریان هدایت شدگانت وتوی رشدت باشم
من واقعا میخام هر روز بهتر بشم ایمانی بیشتر توکلی بیشتر
واز اون طرف روابطم کارم ارامش بیشتر
منو اسون کن برای یه روز توپ دیگت ونعمتای قشنگت که به اسونی وارد میشن ومن تورشون میکنم شکارشون میکنم وشبم میبرم برای سپاس گزاری
تا الان 5تا کشف کردم نعمت حس خوب نه شیش تا الانم یکی اومد
برم بنویسمشون
در پناه هدایت وراه درست
سلام تشکر میکنم بخاطر اینکه این ویدیو ها رو برامون زحمت به تصویر میکشین..من قدردان زحمات شما هستم وارزوی خوشی بیشتر را براتون دارم
هر چند من از حیوانات داخل قفس اصلا لذت نمیبرم .هیچ وقت به باغ وحش و….نمیرم
امیدوارم این ماهی ها و جانوران ابی رو بعد مدتی ازاد کنند به دریاهای ازاد یا حداقل اینها رو با ی عده دیگه تعویض کنن یعنی هر کدوم ی تایم کوتاهی تو قفس باشن و برگردن محل زندگیشون تا اینها هم زندگی کنن
ممکنه بعضی ها بگن این حیوانات قفسی هستند و خیلی خوشحالند غذای اماده براشون فراهمه ولی حس من اصلا خوب نیست
خیلی ها هم کیف میکنن وخیلی درسها از دیدن اینها میگیرن شایدم من دارم اشتباه فکر میکنم بهر حال روحیه من اینطوره..منو راهنمایی کنید تا حسم با دیدن این صحنه ها بسمت مثبت و بهتری هدایت شود..
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
همین گفتن و نوشتن و یاد آوری کردن اینموضوع که از حیوانات تو قفس لذتی نمیبرم رو باور کردین
و الان دیگه نمیتونین قبول کنین و اذیت هستین
اینم از عدم کنترل ذهن میاد
میتونین زیباییهای دیگه ای رو ببینین و عادتش بدین تا برای خودش،منطق نیاره
تمرین کن و به خودت بگو تعهد بده هر جا مبری فقط زیباییهاشو ببینی
و تحسین کنی خیلی بهت کمک میکنه
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
سلام تشکر میکنم بخاطر اینکه این ویدیو ها رو برامون زحمت به تصویر میکشین..من قدردان زحمات شما هستم وارزوی خوشی بیشتر را براتون دارم
هر چند من از حیوانات داخل قفس اصلا لذت نمیبرم .هیچ وقت به باغ وحش و….نمیرم
امیدوارم این ماهی ها و جانوران ابی رو بعد مدتی ازاد کنند به دریاهای ازاد یا حداقل اینها رو با ی عده دیگه تعویض کنن یعنی هر کدوم ی تایم کوتاهی تو قفس باشن و برگردن محل زندگیشون تا اینها هم زندگی کنن
ممکنه بعضی ها بگن این حیوانات قفسی هستند و خیلی خوشحالند غذای اماده براشون فراهمه ولی حس من اصلا خوب نیست
خیلی ها هم کیف میکنن وخیلی درسها از دیدن اینها میگیرن شایدم من دارم اشتباه فکر میکنم بهر حال روحیه من اینطوره..منو راهنمایی کنید تا حسم با دیدن این صحنه ها بسمت مثبت و بهتری هدایت شود..
سلام .
بعد از چندمین بار گوش کردن ، بهم الهام شد که این متن مختصر رو درج کنم.
سطحی زندگیکردن هنر نیست؛ ساختن، پیشرفتن و مستقلبودن هنر واقعیست
در دنیایی که سرعت، ظواهر و لذتهای زودگذر محور تصمیمگیری خیلیها شده، گاهی بد نیست مکث کنیم و بپرسیم: واقعاً چه چیزی ارزش داره؟
اینروزها “پارتیتایم”، مواد، روابط بیپایه، و نمایشدادن سبک زندگی پر زرقوبرق، برای برخی تبدیل به هدف شده. طوری وانمود میشه که انگار آزادی یعنی بیمرزی، یا خوشبختی یعنی بیفکری. اما واقعیت تلخ اینه که این نوع لذتها، عمر کوتاهی دارن. چیزی نمیگذره که خالی، سرد و بیمعنا میشن.
لذتجویی لحظهای، شاید هیجان داشته باشه، ولی هیچوقت جای یک مسیر هدفمند، امن و ریشهدار رو نمیگیره. تجربه نشون داده آدمهایی که درگیر چرخه بیپایان لذتهای فوری میشن، اغلب دچار پوچی، افسردگی و بیهویتی میشن. چرا؟ چون ریشه ندارن. چون “رشد” نکردن، فقط “مصرف” کردن.
اما از اون طرف، عاشق شدن (واقعی، نه هوسمحور)، تلاش کردن برای پیشرفت فردی، مستقل بودن، ساختن زندگی با دستای خودت، و دنبال کردن یک هدف مشخص، کاریه که همه از پسش برنمیان.
چرا؟ چون این مسیر سختتره، چون صبوری و انضباط میخواد، چون باید با ضعفهای خودت روبهرو بشی، باید از خواب راحت، از لذت آنی، از آسونطلبی بگذری.(هرچند با باورسازی صحیح مسیر رسیدن به خواستههات میتونه از جاهای آسان و ساده عبور کنه)
استقلال مالی و فکری ، یعنی تو تصمیم میگیری کی باشی، نه جامعه، نه ترندها، نه فشار اطراف.
پیشرفت کردن ، یعنی هر روز یه قدم بهسمت نسخهی بهتری از خودت بری، نه اینکه درجا بزنی و پشت فیلترها قایم بشی.
درس گرفتن و کار کردن، یعنی باور داری قراره چیزی خلق کنی، نه فقط مصرفکنی و تعریف بگیری.
و این دقیقاً همون چیزیه که “هنر زندگی” رو از “شوآف زندگی” جدا میکنه.
هر کسی میتونه لباس گرون بپوشه، سفر بره، شبگردی کنه، با هرکی خواست بپره.
اما همه نمیتونن خودشونو بسازن، همه نمیتونن مستقل بشن، همه نمیتونن ریشه بندازن.
اونایی که بلدن در سکوت پیشرفت کنن، بدون نمایش، بدون تظاهر، بدون نیاز به تأیید مداوم…
اونا هنرمندن واقعی زندگیان.
سلام به برادر توحیدیم آقا محسن امیدوارم که حال دلت عالی باشه.
خداروشکر که این روزها به کامنت های مفید و متفاوت هدایت میشم،واقعا خیییلی خوشحال وسپاس گذارم خدایا شکرت.
دوست عزیز کامنت شما خیلی آموزنده و متفاوت بود برام ،مشخصه که خیلی روی خودت کار کردی و به خوبی قوانین رو درک کردی.
توی این صفحه شما 2تا کامنت گذاشتید که هر کدام جامع و مفید هستند.
واقعا هزارآفرین،بهتون تبریک میگم که انقدر قشنگ مسیرتون رو پیدا کردید و انقدر عالی شرایط حال حاضر جامعه رو توضیح دادید من چندین باره که کامنتتون رو خوندم وهربار گفتم احسنت هزارآفرین.
قطعا با رسیدن به این سطح از آگاهی ودرک از قوانین آینده ای روشن و پراز موفقیت را برایتان رقم خواهد زد.
خدایا بازم ازت سپاس گذارم که به من این فرصت رو دادی تا این کامنت های فوق العاده رو چندین بار بخونم .
خدایا به همه ما کمک کن که با تعهد و عشق این مسیر زیبا و توحیدی رو ادامه بدیم.
سلام مژگان عزیز و مهربون، ازت ممنونم که بااین دقت و محبت کامنت قدمت دار منوخوندی و با این حجم از لطف و انرژی خوب بهم پاسخ دادی. خوندن نوشته ت باعث شد یه حس آرام و روشن تو دلم جاری بشه.
این لطف و نگاه زیبا ازآگاهی و قلب روشن خودته. ما همه سر یک سفره ایم؛ هرکسی هرچقدر میفهمه و تجربه میکنه، باز هم از فضل خداست. من فقط چیزهایی رومینویسم که خودم دارم تمرین میکنم و خیلی وقتها همین تمرینها از دل سختی ها و تردیدها بیرون میاد.
اینکه گفتی چندبار کامنتم رو خوندی، برام ارزشمنده. حس کردم حرفها بین ما رد وبدل نشد، بلکه مثل یه چراغ کوچیک، از یه دل عاشق به دل عاشق دیگه رسیده.
همونطور که خودت گفتی، این مسیر، مسیر تعهد و عشقه. مسیریه که لحظه به لحظه آدمو مرتب میکنه، میسازه، پاک میکنه و نورانی تر میکنه. اینکه کنارهم، با نیت پاک و توحیدی قدم برمیداریم، خودش یکی از بزرگترین نشانه های لطف جانان هست.
من هم مثل خودت هر روز خدا رو شکر میکنم که تو این دوره و زمانه، ما رو به این آموزه ها، این آگاهی واین جمع عاشقانه هدایت کرده. الحمدلله ربّ العالمین .
امیدوارم خداوند برای تو آینده ای بسازه که لبریز ازآرامش، روشنایی، آگاهی و برکت باشه؛ آینده ای که هر قدمش با هدایت ولطف الهی همراه باشه.
ازت ممنونم برای محبتت، برای نگاه زیبات، و برای اینکه انقدردقیق و عاشقانه مسیرتو ادامه میدی.
خدا نگهدار دل بزرگت ؛ خدا نگهدار ویهان جانت.
واقعاً آدم وقتی قدرت ذهنش رو درک میکنه، میفهمه چقدر شرایط بیرونی تحت تأثیر حال درونیه. این یعنی هر اتفاقی که بیفته، تو اون کسی هستی که تصمیم میگیری چطور بهش نگاه کنی، چطور واکنش نشون بدی، و در نهایت چطور مسیر زندگیت رو بسازی.
کنترل ذهن، دقیقاً همون چیزیه که میتونه تو رو از یه لحظه سخت به یه نقطه اوج برسونه، فقططط با تغییر زاویه دیدت.
ولی این مسیر، یه پروسهست. مثل ورزش کردن، مثل یاد گرفتن یه مهارت جدید. اوایل شاید سخت باشه، شاید بارها حواست پرت بشه، شاید بعضی وقتا بری سمت افکار منفی و بگی چرا نمیتونم درست کنترل کنم. اما نکته مهم اینه که این یه تمرینه، یه سفره، نه یه مقصد.
وقتی مقایسه میکنی، وقتی عجله داری، وقتی حس میکنی باید همین حالا به نتیجه برسی، همون موقعه که ذهنت از تعادل خارج میشه. ولی وقتی به جریان خدا اعتماد کنی، وقتی بدونی که هر چیزی در بهترین زمان و به بهترین شکل اتفاق میافته، اونوقته که آرامش میاد. اونوقته که مسیر برات لذتبخش میشه.
صبر یعنی بدونی داری در مسیر درست حرکت میکنی، بدون استرس، بدون عجله، با لذت از هر قدمی که برمیداری. صبر یعنی اینکه تو اقدام خودت رو انجام میدی، ولی به خدا اجازه میدی که زمانبندی دقیقش رو برات تنظیم کنه. فرقش با تحمل همینه؛ صبر یعنی در حرکت باشی، ولی با آرامش.
همهی ما توی مسیر رشد هستیم، و اگه یه روزی حس کردی که جا زدی یا نتونستی، بدون که این هم یه بخش از همون تکامله. خودت رو سرزنش نکن، چون مسیر موفقیت برای هیچکس یه خط صاف و بدون چالش نیست. مهم اینه که بدونی داری بهتر از دیروزت میشی، و این یعنی تو موفقی.
مدام به خودم گوشزد میکنم :
هر وقت دچار تردید شدی، برگرد به درونت.
ببین چی داری فکر میکنی،
چی داری احساس میکنی.
چون همون جاست که مسیر بیرونیت شکل میگیره.
به خودم میگم :
همیشه یادت باشه، وقتی تو درونت با خدا هماهنگ بشی، بیرونت هم دقیقاً همونی میشه که باید.
سلام محسن عزیز،امیدوارم حال دلت خوب باشه
چقدر این روزا من ذوق زدم ،پر ازشوقم
نشستم سرکلاس درس آگاهی های ناب خداوندی که عالم مطلقه،همه چی رومیدونه ، میدونه حتی کی وچجوری آگاهی ها روبه هم لینک کنه تا منو به درک بیشتری برسونه بامهربانی وعشق ومن اینو باتمام وجودم دارم هر روز زندگی می کنم، مثل همین امروز صبح که اونقدر زیبا خالق بودنم رو،عظمت وقدرت شگفت انگیز ذهنی که به من هدیه داده روبرام تشریح می کرد که من هاج و واج مونده بودم از این حد از شفافیت ودرک اونم بازبانی بسیار ساده وقابل فهم والانم بازاویه دیگری درنوشته های تو به من یادآوری کرد.
خییلی خوشحالم از اینکه ب درک عمیق تری از عمل به قانون دارم میرسم.
قانون تکاملی که اوایل مسیر، درکش برام زجرآوربود الان ب قدری زیبا داره توذهنم جا می گیره که
کار کردن روخودم برام خیلی لذت بخش تر شده
چون وقتی به ساز وکار ذهن آگاه بشی خودبه خود بامسیر همراه تر میشی ودیگه چمشت ب زمان نیست که پس کی خواسته هام اتفاق میوفته؟
وقتی انرژیت روباحضور درهمین لحظه روی کارکردن رو خودت میذاری ،باجریان هم سویی ومسیر رشد همون جاده آسفالتی سرسبزپرنعمته که سوت زنان توش حرکت می کنی وبه آسانی به خواسته هات میرسی، ضمن اینکه کلی لذت روهم تجربه کردی
البته اینو من زمانی تونستم تجربه کنم که واقعا باتمام وجودم تسلیم شدم واجازه دادم که هدایتم کنه
ظرف وجودم روبزرگتر کنه، حواس پرتی ها روکنارگذاشتم وانرژیم رودرحد توانم تمیز کردم، باخودم می شینم تو تنهایی ،ذهنم روآروم میکنم تادریافت کنم هدایت ها رو، بشنوم ندای عاشقانه قلبم روکه هر لحظه داره بامن حرف میزنه ومن فقط کافیه حسش کنم ،عمل کنم ب هدایت ها وادامه بدم برای موندن درمسیر باحضور،بارها بودن، باقدردانی ، با اعتمادکردن به خداوند
دورشو از راهزنان حواس ،راه تو دل داند دل راشناس
خدایا شکرت برای بودنم درمسیر بندگیت، برای برگشتن ب مسیر اصیل زندگی،برای برگشتن ب خونه
سِمیهٔ عزیز و نورانی سلام به روح باززایی شده ات
وقتی خواندمت ، دقایقی گریه کردم ، بعد از شش ماه در اوج بودن ، امروز سحرگاه فوق العاده خوبی داشتم و کامنتهایینوشتم، اما غروب که لشکر شیاطین حمله کرده بودند، در جهاد اکبرِ بسیار سختی بودم و ساعتی بعد از درگیری سهمگین و در تیررس حملات بودن ، به این سایت پناه آوردم و کامنتت را دیدم… خواندمت… و گریه شروع شد و سیلاب اشک همه شیاطین را غرق کرد…! چه نشانهای بود !
الله اکبر ، سمیه .. فرکانس تو کجای دنیا همراستا شده با فرکانس من؟!… کجای کائنات با هم متقاطع شده …!؟ نمیدانم ، توچطور؟
● دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
● سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کفِ او موم است سنگِ خارا
~~~~~~~~~~
خوشحالم که مسیر هدایت و آگاهی برایت دارد ملموس و لذتبخش میشود؛ همانجایی که حضور در لحظه، کار کردن را از تکلیف به جشن تبدیل میکند. دلنوشتهت را خواندم و هر جملهت مثل نسیمی آرام توی جانم نشست چه شوقی، چه روشنیای در کلماتت هست.
عالیست که تسلیمِ آگاهانه را تجربه کردی : بزرگتر کردن ظرف وجود، پاکسازی انرژی، تصمیم برای آرام کردن ذهن و نشستن در تنهایی برای شنیدن ندای قلب ؛ همهاش قدمهایی است که زندگی را از درون چراغان میکند. این «عمل به هدایت» همان چیزی است که جادهات را همسو و هموار میسازد.
برات دعا میکنم که هر روز بیشتر در هدایت بمانی، راهزنان حواس که مانع دریافت هستند دور شوند و نشانهها را با دل باز ببینی. خدا را شکر که برگشتی به خانهی اصیل؛
بمان در این مسیر و با همان عشق و قدردانی که داری، ادامه بده.
هر وقت خواستی، تجربهت را بنویس یا بخواه تا باهم تمرینی ساده برای تقویت حضور و دریافت بسازیم ، خوشحال میشوم همراهت باشم.
~~~~~
خودم اصلا یادم نمیاد شش ماه پیش این متن رو نوشته بودم !
شاید خدا قلمم رو ابزاریقرار داد و ذخیره کرد، برای نجات از جنگ تمام عیار امروزم…. منی که از ششماه آینده خودم خبری نداشتم… الله اکبر !! و لله الحمد …
به نام الله یکتایی که نگهبان ونگاهدارمومنین است
سلام محسن عزیز ، چقدر لذت بردم ازاین حس پیروزی ورهایی، چه نشانه لطیف وهدایتی زیبا برای منم باخودش آورد.
یادمه که وقتی می نوشتم پای همین کامنت خب نجواهای ذهن بودن ، که داری چی می نویسی؟مگه قرار هرتجربه ایی که داری روبیای اینجا بنویسی و…
میدونستم اینا صدای قلب من نیست، خدای من قضاوتگر، سرزنش کننده نیست
میدونستم که اینا همون اتاق محاکمه ذهنه همون نجواهای شیطانی که میخواد منوناراحت کنه ولی اون ندای درون میگفت بنویس ،دقیقا همین تاریخی که هدایت رودریافت کردی بافاصله دو تاسه ساعت قبل از کامنتی ک تو نوشتی ،داشتم کامنت هایی ازسایت روکه فعال کردم می خوندم ، ب کامنتت که رسیدم یاد همون روز افتادم وگفتم خدایا یه نشونه بده از اینکه مسیر درسته ، تویکی ازپاسخ های خودت ب بچه هاهدایت روگرفتم که مفهومش این بود من بودم که حتی دکمه ایمیل محسن روبرات فعال کردم وبعد همون ندا ازقلبم که هدایت من تو نوشته هات برای محسنه
خب میدونی که من ازشرایطی که تو توش بودی خبر نداشتم وهمین دیشب کامنتات روی اکانتم اومدن وخوندمشون.
رشته ایی برگردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطرخواه اوست
از تقویت حضورگفتی ، چیزی که این روزا روش قفلی زدم ودارم آگاهانه تمرینش میکنم
درست گفتی که کارکردن روی خودت روازتکلیف ب جشن تبدیل می کنه وهمین آگاهی تونوشته هات ، ذوق بیشتری به دلم آورد که تکرار کنم همین روند روتوزندگیم
میدونی چیه داداش محسن؟
دارم خودم رودرمداری که درراستای رشد وبهبودشخصیت خودمه میذارم وبافکر اینکه نکنه دیر شده باشه به خواسته هام نچسبم، اتفاقات خوب قطعا خودشون درزمان درست برام میوفتن.
راه نگرانی روقبلا رفتم ، هیچ خبری نبود جزء اینکه عذاب کشیدم ودیگه موندن تواین مسیر به من خدمتی نمی کنه جزء دور شدن ازخودم
هرچیزی که برای ما خوبه همیشه داره اتفاق میوفته حتی اگه حکمتش روندونیم، کار ما
تمیزنگه داشتن انرژیمونه ، هم راستا شدن باجریان انرژی وجودمونه، که ب نظرم نگه داشتن این حالت از تعادل نیاز ب تسلیم داره به فروتنی درمقابل خداوند
توحضوربه زیبایی این اتفاق میوفته ولی بودن توحضور انرژی میخواد چون ذهن من برای حضورداشتن تربیت نشده ، یا توغم گذشته یا ترس از آینده بوده
یه قالب یخ سفته ، انرژیش منسجمه ، برای اینکه روان بشه ، انرژیش باز بشه نیاز ب گرما وانرژی داره، خب تولحظه حال موندن هم انرژی میخواد ،رفتن ب مدار احساسات خوب ومتعالی انرژی میخواد، تواحساس قدردانی موندن انرژی میخواد واین سادس ولی آسون نیست چون اگه آسون بود که همه داشتن انجامش میدادن.
میشه بابودن توهمین لحظه یه اتفاق ساده روبه جشنی باشکوه تبدیل کردبامعجزه قدردانی
مثلا همین دیروز صبح که میخواستم اول صبح طبق روال مراقبه کنم، وقتی تواتاقم نشستم یهو متوجه شدم نورآفتاب جوری از پنجره اتاق رودیوارافتاده که انگاردریچه ایی از نور به روم باز شده
میدونی همون لحظه چیکار کردم؟
موندن با اون تصویر زیبا روبا عشق ب خودم هدیه دادم ، با احساس قدردانی همراه شد وانرژی وجودی من بالا رفت، یا وقتی مثلایه سیب رومیخورم طعم خوش اون سیب روقبلش بانیت حضور به خودم هدیه میدم ، اینجوری هم لذت می برم از سیبی که خوردم هم تومدارقدردانی قرارگرفتم
خب من شروع کردم ب تمرین بودن تو این لحظه که به این ایده ساده هدایت شدم، میشه از همین حضورهزاران تمرین آگاهانه برای تعادل توانرژیمون بسازیم.
یادآوری به خودم ؛ کیفیت آینده من باکیفیتی که تواین لحظه باهاش می مونم ساخته میشه
الان روزندگی کن ، حضور روبغل کن ودرراستای مسیر رشدت درتعادل بمون.
به نام الله مهربان ِ مهربان
سمیه جان عزیز سلام
واااقعاً ممنونم ازت برای این نوشتهی پر از نور و حضور. کلمه به کلمهش حس رهایی داشت، حس همون تسلیم قشنگی که میگی: وقتی دیگه بار نگرانی رو زمین میذاری و میذاری خدا خودش قصه رو قشنگتر بنویسه.
خیلی قشنگ گفتی از اون «اتاق محاکمهی ذهن» . آره همینه! اون نجواهایی که مدام میخوان بگن «چرا نوشتی؟ چرا گفتی؟ چرا اینجوری کردی؟» همون بازیهای ذهنه برای دور کردنمون از حضور. منم خیلی وقتا این صداها رو شنیدم، ولی مثل تو فهمیدم که خدا هیچوقت قضاوتگر و سرزنشگر نیست؛ خدا فقط آغوش بازه، فقط عشق و آرامشه.
ابراهیم ( ع) هم وقتی میخواست بره بتها رو بشکنه مطمینا از این نجواها بهش حمله میکردن…: دیوونه شدی میخوای بری مجسمهها رو بشکنی ! مگه چهارتا دونه مجسمه کاری داره باهات ! نمیترسی اگه مجسمه مردم رو بشکنی بیان بریزن سرت !؟ بابا اصلا مگه بیکاری ؟!
● سمیه اما توام به مقام ابراهیم رسیدی : ” میدونستم اینا صدای قلب من نیست”
خیلی بهم چسبید اون قسمت از حرفات که گفتی: «راه نگرانی رو قبلاً رفتم، هیچ خبری نبود جز عذاب.» همینطوره… نگرانی فقط انرژی رو میسوزونه و آدمو از خودش دور میکنه. اینکه الان انتخاب کردی به جای نگرانی، انرژیت رو روی حضور و قدردانی بذاری، خیلی ارزشمنده.
مثالت با قالب یخ و انرژی هم عالی بود . اینکه برای ذوب شدن و جاری شدن انرژی بیشتری لازمه… چقدر این استعاره به دلم نشست. و همونطور که گفتی، موندن توی لحظهی حال سادهست ولی آسون نیست. چون ذهن همیشه یا داره توی گذشته غصه میخوره یا برای آینده میترسه. هنر ما اینه که هر بار یادمون میفته، برگردیم به همین لحظه، همین دم، همین حضور. جنس حفظ حال خوب و مومنتوم مثبت الان از جنس همون خواسته آیندهمون هست .
خیلی لذت بردم از تجربههای کوچیکی که گفتی :
اون نور خورشید که از پنجره افتاده بود روی دیوار، یا مزهی یک سیب که با حضور خوردی… همین چیزای سادهست که توی تنهاییهای زندگیم تبدیل شده به یک جشن . همون چیزایی که شاید برا ذهن «معمولی» باشن، ولی وقتی بانگاه حضور و قدردانی بهشون نزدیک میشیم، تبدیل میشن به معجزه. واقعــــــــــا کنترل ذهن همهچیزه، حداقل برا من .
سمیه جان، این نگاهت خیلی قشنگه: اینکه کیفیت آینده با کیفیت همین لحظه ساخته میشه . آره، عزیزم آینده چیزی جز امتداد لحظههای حال نیست. هر چقدر الان بیشتر توی مدار حضور، قدردانی و آرامش بمونیم، آیندهمون هم همون کیفیت رو بازتاب میده. هر روز به خودم یاداوری میکنم باید خوش بگذرونی و صبّارشکورِ قرآن باشی .
من ازت ممنونم برای این همه صداقت و عمق. نوشتهت نه فقط یه جواب به من بود، بلکه یه هدیه بود برا هر کسی که میخونه. خدا رو شکر که توی این مسیر با هم همسفر شدیم .
در پناه عشق و نور الهی باشی. شاد، ثروتمند و همیشه در مدار حضور
نیَم ز کار توفارغ،همیشه درکارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتردارم
به ذات پاک من وآفتاب سلطنتم
که من تورانگذارم ،به لطف بردارم
سلام محسن عزیز وخوش قلب
اول بگم ازت سپاسگزارم برای تمرین های زیبایی که میذاری برای جهت دادن بهتر به مسیرم.
هرروز صبح باعشق نیت می کنم ودوباره سوگندم روبه یاد میارم وآگاهانه تسلیم بودنم روبهش میگم تااجازه بدم که هدایت بشم برای مسیر پیش روم.
دیروز سوال کردم بعد نیتم که خدایا پیامت چیه برام؟
قرآن روبازکردم سوره احقاف آیه 13 اومد وبعدش تو یه متنی غیرمرتبط ناخودآگاه چشمم قفل شد ب یه نوشته که پر رنگ تایپ شده بود؛ پیام ما استقامت است.
خدای من ،همین قدر واضح وشفاف!
داستان اینه که اگر تو هدایت هایی که قبلش گرفتم ، من باسازوکارذهن وبه دلیل اهمیت استمرار وصبرتو این مسیر آگاه نمیشدم ومهمتر از همه اون چرایی قوی وبزرگی که خداوند به من داد برای ترک عادات مخرب،من نمی خواستم تغییر بنیادین کنم.
محسن عزیز،میدونم که این کشمکش های بین ذهن وقلب اوایل بیشتره،ولی
من باشفقت وپذیرش باهاش می مونم
با آگاه شدن به وسوسه ها وگرفتن
تصمیم درست ، بابرگشتن به خدا
درحال حاضر چیزی که برام اهمیت داره موندن باخودمه، همون زمزمه آرام توی قلبم که هربار ازم میخواد که فقط بمونم باهاش ومی مونم چون میدونم حمایتم می کنه.
تو همین مدت کوتاه مسیر برام بسیار روانتر شده ،خواسته هایی که یه بار میگم وبعدرها می کنم ظرف یه ساعت یا روزبعدش تیک میخورن، پس هر روز تسلیم بودنم رو به خدا نشون میدم باحفظ آرامشم تو همین لحظه ، باتمرکز به نعمت های زندگیم ومرورآگاهی ها ب خودم
مرسی ازت داداش محسن برای دعای قشنگی که برام کردی.
ازخدامیخوام نوری که به قلب من آورده روهزاربرابرش به قلبت برگردونه🫂
سلام خواهر گلم سمیه جانِ باصفا ؛ انرژی و ایمان قشنگت توی تکتک جملت برق میزد
چه عالی که بانیت و تسلیم روزت رو شروع میکنی و نشونهها رو اینقدر واضح میگیری. آفرین ب ِ این صبر و استقامتی که انتخاب کردی
اینکه گفتی «زمزمه آرام قلبت» همونجاست که خیلی قشنگ بود . واقعاًتنها کاری که لازمه همین موندن با خدا و برگشتن به آرامشه. مطمئن هستم این مسیر برات هرروز شیرینتر، روانتر و پرازمعجزههای ریز و درشت میشه .
مرسی ازمحبتت ودعای قشنگت . الهی خداوند همونطورکه به دلت نور داده، همیشه هزار برابرش رو به زندگیت جاری کنه.
خیلی خوشحالم که همراهی مثل تو دارم .
فقط نمیدونم چرا الان باید این دو بیت رو برات بنویسم 🩵 ، اون بالایی گفت .
● گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قَدَر ای دل که توانی بکوش
● لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست /نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش (حافظ شیرازی)
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستانم و استاد عزیزم
نکات مثبت این فایل اولا اینکه همه چقدر با انرژی و شور و شوق استن و در عین حال با شدت به تمرینات شان ادامه میدهد.
مساله بعدی روابط خوب که شما با اطرافیانتان و بلخصوص با مربی ها ایجاد کرده بودید خیلی خوشایند بود . خیلی عالی کار میکنید، مخصوصا کنترول ذهن تان.
آکواریوم خیلی هیجان انگیز بود مثل اینکه داخل آب استی همچین یک چیزی آدم میتوانه تجسم کند . حیوانات دریایی و انواع ماهیان دریایی که قبلا ندیده بودمش مخصوصا رنگهای متنوع ماهیان دریایی خیلی عالی بنظر میرسد .
یک حجم وسیعی از مردم میاآییند و از آکواریوم دیدن کردند و این برعکس این مساله و باور اشتباه که میگن آمریکا فقط کار است و کار است ، مردم حتی با خانواده هایشان به تفریح میآیند.
خیلی عالی
خداره صد هزار مرتبه شکر
سلام و درود به شما استاد عزیز و مریم عزیزم،
چقدر من خوشحالم که با شما آشنا شدم و چقدر از شما ممنونم که این لحظات زیباتون رو با ما به اشتراک میزارین و ماهم میتونیم زیبایی های این دنیارو ببینیمماهایی که در ایران هیچ چیز به جز ترافیک و دعوا و مریضی نمیبینیم…..
استاد برادر من نزدیک به 20سال هست که در آمریکا زندگی میکنه اما هیچوقت حتی از خونش هم عکسی به ما نشون نمیده،
اوایل نشون میداد الان حتی یک عکس هم از اونجا به ما نشون نمیده….نه اینکه زندگی بدی داشته باشه و خجالت بکشه نه ایشون یکی از سرشناسترین مهندسین شرکت اپل در کالیفرنیا هستن…
فقط نخواسته که ما بدونیم در چه فلاکتی زندگی میکنیم و نکنه سربارش بشیم و بگیم که کاری برای ما بکنه تا ماهم بتونیم بریم آمریکا و ماهم ببنیم لذت های این زندگی رو…
وقتی شما این فیلم هارو میزارین میبینم که چقدر دل پاکین و چقدر دوست دارین که همه ی انسانها ببینن این زیباییهای دنیارو….
و ما عینه مثل اون قورباغه ای نباشیم که آروم آروم داریم میمیریم و خبر نداریم…
وقتی به این فیلم ها نگاه میکنم چقدر انگیزم برای زندگی کردن زیاد میشه چقدر امید و هدف سراغم میاد چقدر چشم هام پراز اشک میشه….
من خیلی خیلی شمارو دوست دارم و از خدا ممنونم که باشما آشنا شدم….