سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 245 - صفحه 29

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

355 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2554 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام و درود به همگی

    استاد من یک درس خیلی زیبایی رو با دوباره و دوباره دیدن این قسمت زیبا به یاد آوردم

    اینکه برای تغییر و تحول در زندگیم ایجاد کردن و اینکه قانون جذب رو نخواهم به چشم یک ابزار که هر از گاهی هم ازش میشه ازش استفاده کرد!! نه باید زندگیم رو به سبک این قانون بچینم و پیش ببرم بیام به خودم این رو بگم…

    دلیل اینکه من هدایت شدم به آموزه های استاد و این آدم درستکار و شریف (شما رو عرض می کنم استاد عزیز) به جهت درخواست های آگاهانه و ناآگاهانه خودم به جهان هستی بوده که من خواهان پیشرفت در تمام ابعاد بودم و جهان هم پاسخ داده … بله این آموزه ها با تقریباً تمام آموزه هایی که قبلاً دیدم و خواندم متفاوت هست ، البته که نتایج استادی هم که داره تدریس می کنه تقریباً در تمام ابعاد با هر مدرس موفقیتی دیگه ای که دیدم و می شناسیم متفاوت هست.

    مثالی که از این دوستتون که سرطان داشت و تقریباً مرگ رو داشت به چشم خودش می دید ولی هنوز مقاومت داشت برای تغییر

    و شمایی که ماشاالله اینقدر منطق ذهنت قوی هست که به خودت می گفتی بنده‌ی خدا تو که دیگه چیزی برای از دست دادن نداری ، من رفیقتم صلاحت رو می خواهم ولی نمی خواهی به حرفم گوش بدهی تا به سلامتی برسی و به زندگی عادی خودت برگردی!!!

    این صحبت ها رو من توی ذهنم اینطور تعبیر کردم که محمد جان عشق من ، مرد بزرگ تو دیگه چیزی برای از دست دادن نداری … سی سال تلاش کردی سالم و درست زندگی کردی … نتیجه‌اش شده این خیلی خوبه ولی تو راضی نیستی و می خواهی خیلی از این بهتر باشه تو خودت رو لایق خیلی مدار های بالاتر مخصوصاً در زمینه ثروتمند بودن می بینی پس فارغ از حرف مفت هایی که دیگران می خواهند بزنند که مشق می نویسی و مکتب میری ، ویس های کوین تورودو رو گوش می دهی و… یا میان میگن استاد عباس منش وهابی هست و … همه‌ی این ها رو بریز دور و چشم و گوشت رو ببیند و فقط لیزر فوکس بگذار روی ساختن یه شخصیت جدید ، از یه جایی به بعد دیگه جهان خودش برایت ورودی ها رو فیلتر می کنه آدم های نامناسب رو حتی اگه خانوادت باشه ، کیلومتر ها لینتون فاصله قرار میده و تو میری بهشت رو تو همین دنیا هر جوری که دوست داری ، تو هر لوکیشینی که حالت بهتره تجربه می کنی …

    چه اهمیتی داره مردم چی میگن ، مگه مردم کین اصلاً ؟! (همون حرفه‌ای دلنشین خود شما در جلسه 5 عزت نفس) تو پیشرفت نکنی و خوشبخت نشی که مردم این استاد رو ، این سبک آموزش دیدن رو نمی پسندم!! خب اوکی اون‌هایی که یک عمر هست دارن پای روضه و ممبر و … میشن چه دست آوردی دارند ؟! به جز یک عالمه بیماری روحی روانی و جسمی!!

    خدایا عاشقتم ، به این صحبت ها برای قوت قلب بیشتر نیاز داشتم من به مسیری که دارم میرم ایمان دارم ، همین الانشم دست آوردهای من طی این چند سال بودن با آموزه های استاد عباس منش آرزوی خیلی هاست ، همین الانشم این اراده این قدرت و این اعتماد به نفس و جدیتی که تو زندگی شخصی و کاریم دارم که به لطف الله با استفاده از آموزه های شما استاد عزیزم ساختم ، این دست آوردها رو خیلی ها توی خوابشون هم نمی بینند.

    إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللهِ وَ عَلَى اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ [10 مجادله]

    نجوا تنها از سوى شیطان است؛ تا مؤمنان را غمگین سازد؛ ولى نمى‌تواند هیچ‌گونه ضررى به آن‌ها برساند جز به فرمان خدا؛ پس مؤمنان تنها بر خدا توکّل کنند.

    من دیگه برگی در باد نیستم و اجازه نمی‌دهم حرف‌های دیگران روی من تاثیر بگذارد ، اتفاقاً تکذیب کردن دیگرانی که خودشون توی زندگیشون هیچ غلطی نکردن و فقط بلدن نصیحت کنند بیشتر بهم ثابت می کنه که 100٪ مسیر اون ها اشتباهه ، نتایج افتضاحی که تو تمام ابعاد دارن میگن ثابت کننده مسیر غلطشون هست. منم تحولی که تو این شش سال توی زندگیم ایجاد کردم نشان دهنده‌ی مسیر درستم هست و هر جایی هم نتیجه گرفتم هیچ آدمی مقصر نیست ، منم مقصر نیستم چون نمی دونستم خودم مسئول هستم و باید تصمیمات درست بگیرم تا نتایج درست به دست بیارم ، ولی حالا که فهمیدم زندگی من تمام و کمال دست خداوند مهربانی است که قدرت 100٪ خلق زندگیم رو به من بخشیده ، دیگه چشم و گوشم رو می بندم و پاهام رو فشار میدهم روی گاز …

    به اندازه‌ی کافی آزمون و خطا کردم… حالا که مسیر درست رو پیدا کردم فقط با قدرت رو به جلو حرکت می کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 982 روز

    بنام خدای زیبایی‌ها!

    خدایا سپاسگزارم بابت حضورم در این سایت بهشتی!

    خوشحالم که استادی دانا و حکیم چون استاد عباس‌منش دارم که قوانین بی‌نقص تو را به شیواترین و ساده‌ترین شکل به ما آموزش می‌دهند.

    استاد عزیزم، هرچه زمان می‌گذرد بیشتر درک می‌کنم که ما توانایی تغییر دیگران را نداریم.

    اینکه بخواهم دیگران—به‌خصوص خانواده‌ام و مادرم—را خوشحال کنم، ریشه در شرایطی دارد که در آن بزرگ شدم. همیشه می‌خواستم با مهربانی و دادن آگاهی، حالشان را خوب کنم.

    اما دریافتم که این مسیر اشتباه است؛ چون غصه خوردن برای دیگران یا تلاش برای تغییرشان، فقط مرا از مسیر واقعی‌ام دور می‌کند.

    از امروز دوباره مصمم شدم که تمرکز را فقط روی خودم بگذارم.

    تضادها و تجربه‌ها به من یاد دادند که نباید تمرکزم رو صرف دیگران کنم و بخواهم حال دیگران را بهتر کنم.

    من ناتوان از تغییر دیگرانم، اما توانا بر تغییر افکار و باورهای خودم هستم.

    این فایل رو قبلا گوش دادم،

    و امروز دوباره هدایت شدم که یادآور شوم:

    تا کسی خودش نخواهد، هیچ تغییری رخ نمی‌دهد.

    استاد عزیزم خوشبحال تون که اینقدر خوب رو خود تون کار کردین واینقدر زود متوجه میشین که ما توانایی تغیر بقیه رو نداریم،

    خدایا، خودم را به تو می‌سپارم.

    هدایتم کن به سمت بهترین‌ها.

    در پناه حق باشید!

    48_

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    لیلی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2186 روز

    به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را خدای آسانی ها خدای عشق

    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

    سلام استاد عزیزم

    در این فایل من نوشته بودم که قصد دارم تابستان امسال سفرهای زیادی رو تجربه کنم و این کامنت مربوط به دومین دور از سفرهای من هست . دور اول بسیار برام شخصی و درونی هستن و در کامنت جلسات دوره هم جهت با خدا ازشون نوشتم اشاراتی کردم و الان اینجا مستقیما از دور دوم می نویسم :

    تابستان 1404 مرداد ماه که همه گفتن آخه الان کی بلند میشه بره شمال کشور ولی من رفتم و پاسخ این شجاعت و رفتن در دل ترسهام و اهمیت ندادن به انتقاد دیگران رو گرفتم و به قدری طبیعت بارونی و زیبایی رو تجربه کردم وسط جنگل که اون تایمی که از گرما و شرجی هوا موهام بهم چسبیدن و اذیت شدن رو به سرعت فراموش کردم.

    خب خداروشکر من طبع بدنم هم گرما دوسته و مثل دو همسفر عزیزم از گرما اذیت نشدم که مثل اونها چند بار برم حمام و البته که رفتم تا موهام رو آسوده کنم .

    استاد جان نمیدونم از کجای سفرم شروع کنم به گفتن که سرتاسرش لذت و لذت و خنده و خنده و یادگیری و یادگیری بود.

    خدایا خودت بنویس طبق روال من ناتوان هستم . تو همان خدایی هستی که وقتی دیدی عزمم رو جمع کردم که تنها برم دو تا از دستهای مهربانت رو فرستادی تا همراهم باشن و لذت بیشتری ببرم و آسوده تر باشم .خدایا چی دارم میگم اگه همسر خواهرزاده ام نبودن من نمیتونستم تو اون تاریکی محض تو جاده وسط جنگل و فقط با نورچراغ ماشین رانندگی کنم. (و چقدر ما سه نفر از اون هیجان لذت درست کردیم و با موسیقی مناسب اون فضا حرف زدیم و خندیدیم و فیلم گرفتیم)

    ممنونم که کنارم بودی خدای خوبم . هر لحظه سفر حضورت رو حس کردم . خیلی باهام حرف زدی . اونهمه زیبایی و سبزی و ثروت و نعمت نشونم دادی و باهام با مهربونی از فراوانی هات حرف زدی. وای خدایا اونهمه درخت تو جنگل اونهمه برگ اونهمه تلالو نور خورشید روی برگها . اونهمه خونه های ویلایی زیبا و لوکس . اونهمه ثروت اونهمه آدم سالم و خوش خنده . اصلا چی دارم مینویسم . باهام حرف زدی خدایا . کمکم کردی تمرکز کنم روی دنیای فروانی هات . بینظیر بود این سفر بینظیر .

    سفرم 5 روز شد . شب اول بعد از خرید لباس ( در نهایت رفتم یک دست خریدم ولی جلوی خودمو گرفتم بیشتر نگیرم ) و دیدن اون همه آدمهای متفاوت با دنیای خودم بیشتر ازقبل دیدم که جزء یک درصد بودن خانواده توحیدی عباس منش یعنی چی . حتی با خواهر وخواهر زاده خودم چقدرررررررررررر متفاوت بودم . بیشتر از قبل دیدم برای چی معمولا ساکتم و حرف نمیزنم و البته اینو به چشم یه مراقبه درونی میدونم و در حالی که سعی میکردم به کسی اجازه ندم بهم بی احترامی بکنه که چرا تو تابستان دوست دارم شلوار لی بپوشم ؛، خودم هم سعی میکردم توجه نکنم به تفاوتها که البته کار بسیار راحتی نبود. بوی یه جور تنهایی خاص میداد که البته برام عزیز و مقدسه چون در دل این دنیای تنها من هستم و خدای من که همه چیز منه . همه کس و کار منه . روزی من دستشه نه دست اون بنده های متفاوت . پس سعی کردم به زیبایی ها توجه کنم و چه خرید عالی انجام دادم . لباسم رو خیلی دوست دارم.

    فاصله داشتن با عموم جامعه هم دوست دارم.

    شب دوم هم در منزل خواهر زاده ام که ازمن کوچکتره ولی با هم مثل دوست و رفیق هستیم. حداقل اینه که فرهنگ مشابهی داریم و سوژه های خنده مون مشابه هست و از قضا زیاد هم میخندیم و پر از نکات مثبت هستن این زن و شوهر . خیلیییییییی باهوش و زرنگ و فعال و سرشون به کار خودشونه و در این سفر هم منو همراهی کردن .

    برنامه سفر ما و قصد و هدف ما پرواز با پاراگلایدر بود که استاد جانم من می خواستم از تاریخ تولدم اسفند ماه اینو به خودم کادو بدم که نشد . البته که خیرشد چون تنها نرفتم وخدا دو همراه وپایه عالی فرستاد که باهام اومدن چند ماه بعد و رفتیم و عالییییییییییییی هم شد.

    قبل از رسیدن به مقصد که مسیر زیبایی های خیره کننده ای داشت واقعا خیره کننده که دلت نمیخواست اون جاده و طبیعت سبز و بکر تمام بشه ( یه مسیری رو اشتباه رفتیم و از جاده اصلی خارج شدیم که خیر شد چون از وسط یک روستای خیلییییی بزرگ و محلی با کلی اسب و گوسفند سردر آوردیم. انقدر مزرعه های روستا بزرگ بودن دشت بود دیگه اونقدر سبز که حد نداشت . فراوانی نعمت بیداد میکرد واقعا. آسمون صاف و زیبا با ابرهای خوشگل )یه توقف داشتیم و غذای لذیذی خوردیم و از یه دریاچه زیبا دیدن کردیم و همینطور گفتیم و خندیدیم و لذت بردیم.

    اون جایی که مسیرمون اشتباه شد یه امامزاده خیلی بزرگ سرراهمون قرار گرفت که انواع و اقسام آدمها اونجا بودن . استاد اینو میخوام بخونید : من دیدم مردم با هر تیپ و قیافه ای توقف میکنن و میرن یه نوک میزنن و برمی گردن . رفتم جلوتر یعنی حواسم ازاونهمه خونه خوشگل که داشتم از ارتفاع خیلی بالا بهشون نگاه میکردم پرت شد به اون آدمها . میدونید چی بود؟. دیدم یه اتاق حدود 6 متری سنگی سیاه قدیمی با سه دریچه برای انداختن کاغذ و چند قفل بزرگ روی تنها درش . متوجه شدید ؟ ملت پیاده میشن و اسکناس می ریختن توی دریچه ها. محل نذر نذورات بود . من فراوانی ثروت دیدم . یعنی چقدررررررررررر پول داخل اون اتاق بود . همون یک ربع توقف ما اونجا هر دقیقه یک ماشین ایستاد و پیاده شدن و…

    و بعد حرکت کردیم به شهر مقصد که منزل دوست عزیزم بود که ما رو برای نهار دعوت کرده بود ولی ما برای شام رفتیم منزلشون. رفتیم اول کلبه مون رو تحویل گرفتیم که به شدت کیوت و نقلی بود و از دل جنگل سی دقیقه ای رانندگی کردیم تا رسیدیم به روستای کلبه مون و اونهمه درخت و سبزی دل منو برد .انگار خدا تمام رنگ سبز جهان رو پاشیده بود به این نقطه .و بعد رفتیم به منزل دوستم با لباس تعویض شده و خوشگلتر. خدایاااااااااااااا چقدر دستپخت دوستم لذیذ بود و جالب که فهمیدم طبق اصول قانون سلامتی غذا درست کرده و دقیقا این معلوم بود چون من بعد از خوردن دست پختش کاملا احساس سبکی داشتم. دو تا دختر ناز داره که دختر کوچکتر 7 ساله بود و من کاملا طبق تجارب کاری ام با بچه ها بااون بچه ارتبااط عالی گرفتم و تایم خوبی با هم داشتیم و کتابهای کاری که به عنوان کادو براش برده بودم روکمی کار کردیم. همسر دوستم هم بسیار مرد مهربان و شوخ و اهل ورزش و فعال و مارو کلی راهنمایی کرد برای پروازی که برای روز بعد رزور کرده بودیم.

    برق هم قطع شد ولی همچنان همه خندیدیم و حرف می زدیم.وقتی برگشتیم کلبه خودمون برای چندمین بار گفتم خدایا شکرت که کاری کردی تنها نیام و دو دست عالی برام فرستادی که بیشتر لذت ببرم . اصلا اگه تنها بودم که فقط می آمدم برای پرواز و سریع برمی گشتم ولی اینطوری …

    فردا صبح آماده شدیم که بریم من طبق روال بدنم چیزی صبحانه نخوردم منهای چایی و تو خونه هم کلی راجع به این تجربه با خدای خودم حرف زده بودم که تو نمیترسی تو پامیذاری روی ترست و میری میبینی هیچی نیست هیچ فرقی نداره زمین و آسمون . یه خلبان خوب هم برات می فرستم و کلی باهات حرف میزنه و مراقب سلامتی تو هست و لذت میبری.

    و خلاصه رفتیم رسیدیم البته رانندگی زیادی بود و من اینجا هم ممنونم از همسرخیلی آقا و مهربان و شریف خواهرزاده ام که من و خانم خودش رو برد بالا ولی خودش پرواز نکرد و ما دونفر …………

    استاد هیچی نبود یعنی هیچ ترسی نداشت . هیچی و فقط عالی بود .عالی . همون بود که نوشته بودم و خواسته بودم . خلبانم خیلی کاربلد بود و حرفه ای. فقط من یه کاری کردم که نباید میکردم و پایین رو نگاه میکردم که خیلی جذاب بود اون همه ریز بودن زمین و جاده و همه چیز. یاد درون شما می افتادم . جذاب بود استاد . شلوارم هم گشاد بود و باد هر بار اونو میبرد بالا و تمام حیثیت اسلامی و مذهبی منو میبرد با خودش ولی کلی به این اتفاق خندیدیم همگی.

    و حرکت من از نگاه به پایین و نخوردن صبحانه باعث شد که فشارم افتاد و زودتر از موعد خواستم خلبان منو برگردونه پایین که ایشونم هم از اول حواسش بود . میدونید حرف جالبی بهم زد گفتن:

    شما اول وارد محوطه شدی من متوجه شدم که استرس داری و میخوای بهش غلبه کنی .

    خواهرزاده ام مدت بیشتری بالا بود و جالب این بود که اون هم میترسید ولی ترسش رو ریخت بیرون و ازش حرف زد اما من نه . مثل همیشه خواستم در سکوت مدیریتش کنم . جالب بود . تفاوت دیگه ای که با عموم جامعه دیدم این بود .

    اما در کل تجربه عالی بود . هدفم تیک خورد غلبه به ترس. آخه جالبه من خودمو میشناسم . هم عاشق ارتفاع و آسمون هستم و رفتم مثل پرنده ها اون بالا رها بودم و از طرفی ترسش هم هست که رفتم به این مورد غلبه کردم و یاد گرفتم و تجربه اش هموار شد برام برای دفعات آینده. خلبانهای خوب و خوش اخلاقمون گفتن اگه روز تولدتون بیاید به عددش تخفیف داره پرواز . جالب بود برام . 42 درصد عدد خوبی میشد:)))))))). انشالله سال آینده

    فیلم پروازهامون رو با کلی خنده و شوخی از خلبانهامون گرفتیم و رفتیم پایین کوه و یه چشمه بسیار خوشگل کاملا سبز رو بازدید کردیم .قدمی زدیم و عکسهای زیبا گرفتیم و بعد راه افتادیم سمت شهر . آخجونم غذای مورد علاقم ماهی ………..

    وای چقدر خوشمزه بود چقدرهم زیاد بود و من همه رو خوردم ماهی کبابی . جاتون خالی استاد جان.

    نشستیم درخوشگلترین کافه رستوران شهر و بعد از صرف نهار یه مکالمه خیلیییییییییی جذاب پیش آمد و همسر خواهرزاده ام منو وارد یه دنیایی کردن که ……..( این نتایج داره من میدونم چون من دارم روی این مورد کار میکنم . من دارم با لذت وآرامش در این مسیر میرم . بعیده که نتیجه از تو دلش درنیاد . بعیده اونهمه مطالعه تمرکزی با لذت بی نتیجه باشه . الخیر فی ما وقع )

    و بعدش ای جانم . آخه مگه میشه بیای فروشگاههای شیک معروف رو ببینی که صاحبشون کارآفرین هستن و نخوای خرید کنی . یه دست دیگه لباس عالی و خیلی زیبا خریدم خیل خوشگل به رنگ آبی ملیح آسمون که این رنگ به من خیلی میاد و دیگه برگشتیم به سمت کلبه مون و من وقتی بالاخره پیامهای بانکی گوشیم رو چک کردم گفتم :خدایا شکرت خدایا شکرت چقدر راحت و بی دغدغه پول خرج میکنم.پولهای خودتن ودادی به من . خیلی هم مخلصتم.

    در مسیر جنگلی ملت همه نشسته بودن تو دل شب و خوردن اون سه لیوان چایی داغ از اون فروشنده با لهجه شمالی غلیظ که میگفت : داداش بفرما ، چیزی خیلی بیشتر از یه عکس یادگاری دلچسب بود.

    شب هم نشستیم با خواهر زاده ام همراه با تلاش من برای خشک کردن موهام بعد از حمام از اتفاقات و تجربه های پروازمون گفتیم و فیلم ها و عکسها رو مرور کردیم و اونقدر خندیدیم که من به دل درد رسیدم. همسر خواهرزاده ام گفت :

    وقتی لرها پاراگلایدر سواری میکنند …

    جالبه خودش هم لر هست . وای خدایا شکرت خیلی خندیدیم.

    خواب خیلی راحت شب با لبخند پررنگی روی لبم و مرتبا حرف زدن با خدای خودم و صبح روز بعد که دیگه نهایت سورپرایز فراوانی و زیبایی سفر بود. چنان باران معرکه ای شروع به بارش کرد که ما نمی خواستیم کلبه رو ترک کنیم و ماندیم هم . کمی بیشتر ماندیم و من فکر کردم مردم شمال کشور آیا چیزی به اسم مشکل در زندگی هاشون دارن وقتی تو این همه زیبایی زندگی میکنن!!!! اون جنگل اون کوهها دشتها درختها اون همه مه ابر…. بینظیر بود واقعا( ما رفتیم گرگان ولی از شهرهای دیگه هم دیدن کردیم که همه زیبا بودن همه جا).در مسیر برگشت از روستا هنوز بارانی بود و کلی لذت بردیم از عکسهای وسط جاده دقیقا جایی که ماشین ها رد میشدن ما ایستادیم و عکس و فیلم گرفتیم و با موسیقی و بخار چایی لذت بخش ترش کردیم به همراه خنده و مسخره بازی…..

    و بالاخره تایم برگشت رسید . راننده عزیزمون پسر خیلی باهوش مهندس کامپیوتر دیگه تلفنی نمیشد کارش رو انجام بده و مثل من و خانمش آزادی زمانی نداشت و فردا باید می رفت سرکار. با خرید سوغاتی های خیلی لذیذ شمال برای خونه خودمون و برادرم برگشتیم به خونه و در طی راه برنامه سفر بعدی رو هم چیدیم و باز هم کلی خندیدیم و حرف زدیم.

    استاد نمیدونم اسمش رو میشه ترمز بذارم یا چی ؟!!!! من تو این سفر یه نکته مهم رو کشف کردم و فهمیدم با اینکه ادعا دارم و ادعا هم نیست خودمو رو خوب میشناسم ولی دیدم که… یکی از شبهای این سفر که میخواستم بخوابم و داشتم با خدا حرف میزدم حضور خدابرام خیلی پررنگ بود حضور مرد محبوبم هم در قلبم پررنگ بود ولی خودم …. حس کردم من خیلی خودم حضور ندارم. ناراحت نشدم ولی تعجب کردم و این جمله به قلبم جاری شد :

    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

    استاد ممنونم برای حضور پررنگتون در زندگیم .

    من گوش میدم و عمل میکنم.

    موفقیت ادامه دارددددددددددددددددددددددد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      فاطمه محرمی خانقاه گفته:
      مدت عضویت: 1408 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

      و مهربانی‌اش همیشگی.

      و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

      سلااااام لیلی جان قشنگگگگم

      نوش جونتون سفر پربرکتت

      بی نهایت سپاسگزارم از کامنت پراز برکت‌و

      زیبایی که نوشتی

      و درحکم یه سفرنامه بهشتی بود

      سفری سبک تر و راحت تر

      سفری به سبک لیلی گونه ..

      به قول نرگس صرافیان جااانم:

      دلم سفر می خواهد

      با حالی که خوش باشد ،

      لب هایی که بخندد ،

      دلی که آرام باشد ،

      شب …

      موسیقی …

      تو …

      و جاده ای ؛

      که هیچ پایانی نداشته باشد..

      خدای من شکررررت

      برای پاراگلایدر سواری(معجزه ی پرواز)

      این خواسته در من هم شکل گرفت که تجربه ش

      کنم به امید الله یکتا ،

      خداروشکر برای دونه به دونه

      قشنگیای زندگیت

      خداروشکر برای خانواده ی قشنگت

      و خواهرزاده ی همسفرت …

      خداروشکر برای نعمت ها وبرکتها

      و رزق های نامحدود این سفر

      که همچنان ادامه داره….

      الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشی و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 955 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به همه دوستان

    جالبه که من که انقد تو سایت هستم تازه امروز دیدم استاد اخیرا این قسمت رو گذاشته رو سایت و جالب‌تر اینکه دیروز همینطوری داشتم فکر میکردم به قانون سلامتی و درصد سرطان های کشور و اینکه گیلان دوسرطان ظاهرا رتبه نخست رو تو کشور داره با وجود اینکه اصلا صنعتی نیست به اون صورت ….. و طبیعت بکرش از هر استانی بیتشره ولی ….. غذاش ….. غذاش از هر استانی اونم طبق آمار متنوع تر و بیتشره تا حدی که ثبت جهانی هست

    من یادمه بچه بودم پدربزرگ مادربزرگ من صبح ظهر شام همراه غذا برنج می خوردن واقعا خیلی وقتا هم صبحانه برنج بوده …..

    البته که خدا روشکر هیچ کدوم از فک و فامیل و جد اندر جد ما نداشت

    استاد همیشه میگفت آدما وقتی تغییر میکنن که آماده باشن ( و من تو ذهنم این آمادگی یعنی به در و دیوار خورده باشن مولا ورشکست کامل ، بیماری کامل ، رابطه عاطفی داغون کامل ) ولی بازم این نشون دهنده آمادگی برای تغییر نیست مثلا این دوست استاد دیگه واقعا جسم و زندگیش داره از بین میره ولی حاضر نیست مخالف یه چیزی که تو ذهن خودش یا عموم‌جامعه هست رو امتحان کنه ….

    من به این نتیجه رسیدم که آدم هایی آمادگی تغییر دارن که ارتباط قلبی با پروردگار برقرار کرده باشن و ازش درخواست کرده باشن

    خیلی تا من تو دور و برمون میبنیم چند ساله مولا تو رابطه خودشون مشکل دارن

    تو‌وضغ مالی

    تو سلامتی

    ولی اصلا حاضر نیستن روش جدید مغایر با استاندارد های خودشون رو امتحان کنن و بدجوری چسبیدن به کله خودشون

    آره خیلی از افراد حتی تا زمان مرگ هم آماده تغییر نمیشن

    منم مثل استاد چون یه آدمی هستم تا یه مسئله کوچیک بر می خورم سری می خوام روش های متعددی رو امتحان کنم برای حلش ( حتی اگر تا اون زمان کسی امتحان نکرده باشه و رایج نباشه ) اوایل این افراد رو میدیم اصلا درک نمی کردم

    طبیعی هم بود چون خودم خلافش بودم

    من فکر میکنم خدا به همه انسان ها فرصت تغییر بهیود و برگشت میده

    کسی که مثل این دوست استاد سلامتیش به خطر افتاده

    رابطه اش خراب شده

    وضع مالی داغون

    خدا پیامبر خودش رو هدایت خودش رو سمتش می فرسته ( تا اون دنیا ما هیچ کدوم اعتراضی نداشته باشیم که خدا چرا کمکمون‌نکردی ما می خواستیم به قول خدا حجت رو تموم میکنه ) ولی این ما هستیم که دریافت نمیکنیم

    استاد هم همش میگفت هدایت ها رو خدا همیشه داره میفرسته این ما هستیم که آیا در مدار دریافت هستیم یا نه

    خیلی جالب استاد خودشو و همه چیز رو آماده کرد برای یک ماه به دوستش کمک کنه ….. ولی اون فرد ردش کرد

    حتما این افراد دنبال درمان بودن و این درخواست رو به کائنات فرستاده بودن و جواب هم اومد ولی دریافت کننده دریافت نکرد

    واقعا برام قانون مرور شد

    آمادگی افراد برای تغییر حتی به شرایط بسیار سختشون هم ربط نداره صرفا ………..

    یه چیز جالب دیگه هم دیروز داشتم به این فکر میکردم این رودخونه های منطقه ما چطوری شکل گرفتن و بعد رفتم توی google earth

    سرچشمه رو پیدا کردم که از چند تا نقطه تو ارتفاعات مختلف ( رودخونه ما دومین رودخونه بزرگ گیلان به اسم ‌پلرود ) ‌‌بعد تو نت سرچ‌کردم چطوریه همیشه آب داره نوشته بود یا از آب شدن برف ها و یا از چشمه ها تغذیه میشن و بعد همینطوری تو ذهنم گفتم‌ یعنی چطوری برف آب میشه تبدیل به رودخونه میشه !!!! دقیقا همین سوال رو‌کردم

    که کاینات خدا بعد یک روز دقیقا تصویری جواب سوالم رو داد …….. انگار لازم بود اون‌سوال ها رو بپرسم که بیام به این فایل هدایت بشم !!!

    خالق این جهان خداست

    الان دوم مرداد هست و واقعا هوا گرمه

    چند وقتی هست که انقد خورشید تابیده که زمین های ما با اینکه همش مرطوب بوده طوری شده گرد و خاک بلند میکنه ولی رودخونه های فصلی زراعی پر آب هست زمین های برنج آب داره ….. عجب سیستمی میسازه خدا

    اول تو دل کوهستان برف و چشمه ها رو غنی میکنه تا توی تابستان که بارون نمیاد این رودخونه ها همینطوری پر آب بمونن و بشه برنج کاری کرد یا هر زمین زراعی دیگه …. خدا عجب سیستمی داره…… و بعد به انسان ها الهام میکنه که سد بسازن تا بتونن آب فصول پر باران رو برای فصل های کم آب ذخیره کنن …….

    یکی از ویژگی هایی که باعث شدخ فلوریدا همیشه سرسبز باشه یا بیشتر ایالت های امریکا اینه که گرما و باران رو با هم دارن مثلا من خیلی وقتا آب و هوای فلوریدا رو چک میکنم مثلا میزنه دما 35 ولی بارندگی اونم تابستون …. بعد میفهمم چرا انقد سرسبزه انقد حاصلخیزه …..

    این سیستمی که خدا درست کرده رو هم میشه تو بدن انسان ها هم دید

    فقط کافیه مغز استخوان خوب کار نکنه …. چه اختلال هایی تو کل بدن و عملکرد پیش میاد ….

    یه جمله ای رو همیشه استاد میگه

    روند طبیعی جهان اینه که ما سالم باشیم

    رابطه خوب داشته باشیم

    ثروتمند باشیم

    این ما هستیم که میزنیم این سلامتی ، ثروت ، روابط رو خراب می‌کنیم چطوری ؟ با هر روشی نامناسبی که خدا قرار داده

    مثلا خدا به همه سلامتی داده

    و بعضی ها بیمار هستن

    اونایی که بیمار هستن هم بهشون نعمت سلامتی داده ولی اونا با ذهنیتشون نسبت به بدنشون و متعاقبا رفتارشون با بدنشون تولید بیماری می کنن

    البته من در اطرافم از بچگی فرد بیماری نبود که ببینم اونا چیکار میکنن بیمار میشن و واسه همین فکر میکردم شانسی هست ……..

    ولی وقتی بزرگ تر شدم مخصوصا اون زمانی که تمرکزم روی سلامتی و انرژی گذاشته بودم رو هدفم متوجه شدم اونایی که بیمار هستن واقعا یه کارهایی میکنن که منی که سالم هستم و خیلی پر انرژی نمیکنم

    مثلا یه عده همیشه نگران بدن خودشون هستن و خیلی افراطی به هر واکنش بدن توجه میکنن و انگار منتظر اختلال هستن که برن یه کاری کنن

    یه عده هم اصلا توجهی به بدن خودشون ندارن تا اینکه الارم ها در اثر رفتار های نامناسب خودشون تو زمینه سلامتی انقد میره بالا که یک دفعه میزنه بیرون

    یه عده هم مثلا به‌صورت خالص پذیرفتن جون مادرم فشار داره من دارم چون پدرم فلان من …

    یه عده خیلی به بدنشون فشار میارن چه جسمی چه روحی کار میکشن و …

    قشنگ تو زمینه سلامتی باورم عوض شد که بیماری شانسی هست

    مخصوصا سرطان …. اصلا شانسی نیست …. مثل همه قوانین جهان ، قوانین سلامتی ثابت هست اگر بر خلافش رفتار کنی و ادامه و ادامه بدی دچار مشکل میشی …………! هیچ شانسی وجود نداره

    من مادرم یه مدت بود معده درد داشت

    من ریز شدم تو وجودش دیدم دندونش رو نمیزاره و این کارش باعث میشه که غذا رو نجوه بعد بره تو معده اش به معده فشارربیاره واسه هضم و این تو طولانی مدت تبدیل به عارضه زخم معده شد

    منم به قول خودم رفتم علت رو توضیح دادم واسش و به خیال خام خودم‌گقتم الان فردا میره دنبال کارهای دندونش و خیلی بهم شوک دست داد چون اصلا نرفت

    یا مادرم روماتیسم داره و انگشت شصتش پاش منحرف شده

    ‌‌من کم‌کم داشتم به این اختلال دچار میشدم وهمش مادرم از بچگی بهم میگفت ازین لحاظ به من رفتی و …..

    منم کلا عادت نداشتم بپذیرم یه چیزی راه نداره و قراره سرنوشت من بشه بدم میومد

    خلاصه سر ورزش متوجه شدم تغذیه خانوادگی ما طوری هست که به دلیل خوردن ویتامین d , کلسیم و امگا 3 و پروتیین پایین و یه سری چیزهای دیگه استخوان های خانوادگی ما این مسئله رو داره

    تغدیه ام تغییر پیدا کرد دیدم انگشت پاهام دیگه تمایل نداره کج بشن و این درد های استخونم زفت با اینکه من این درد ها رو‌از سن 20 سالگی داشتم

    یعنی طولانی مدت نمی تونستم وایسم وقتی دمبل دستم میگرفتم قشنگ میدیدم انگشتام خشک شده به همون شکل مونده و سخت بر میگشت به حالت اولیه

    تا اینکه دوز بالا ویتامین دی خوردم کلسیم خوردم اصلا شاخ دراوردم ، دردی که 1 دهه با من بود با چند تا قرص رفت در حالی چون خانوادگس‌اینطوزی بودیم فکر میکردم طبیعیه بعد فهمیدم نه عزیزم چون خانوادگی یه شیوه غذا و زندگی کردین این عارضه رو داشتین

    به محض اینکه تو سبک زندگیت تغییر کرد این مسائلت هم رفع شد

    تو زمینه روابط هم همین همیشه خدا دعوا …. پدر مادرم با هم و بعدها خواهرهام ازدواج کردن من میدیدم بعد یه مدت عشق اولیه رفته کینه دعوا و درگیری و به هم پریدن بی احترامی فحاشی و …. اومده تو رابطه

    الان که 35 سالمه با وجود شرایط عالی از هر نظر که دارم تن به ازدواج ندادم و بعد آموزه هاس استاد متوجه ترمزم شدم چون باور کرده بودم روند طبیعی روابط اینه که عشق از بین میره و بعد همش دعوا و …. و منم مقاومت داشتم و این مقاومت ذهنی باعث می‌شد اصلا فرکانس رابطه نفرستم

    بعد آموزه های استاد رو دنبال کردم خودم رو ذهنم رو‌بمباران کردم تو رابطه استاد و مریم جان

    و بعد ناخودآگاه مقایسه می کردم با روابط اعضای خانواده ام که پر تنش بود و متوجه شدم درسته شانسی و بی علت نیست مثلا پدر مادر من که‌ همیشه دعوا میکنن دلیل داره و اون دلیل تو زندگی مریم جان و استاد نیست و‌اینطوری مقاومت و ترمزم خود به خود نسبت به رابطه از بین رفت …..

    تو ثروت هم همین

    این ما هستیم با ترمز هامون یک سری کارهای خلاف قانون سلامتی ، روابط ، ثروت می‌کنیم و باغث میشیم تو‌اون زمینه فقیر بمونیم

    رعایت نکردن قانون سلامتی = مشکلات مربوط به سلامتی ، فقیر موندن تو زمینه سلامتی

    رعایت نکردن قانون ثروت = فقیر موندن تو زمینه ثروت

    رعایت نکردن قانون روابط = فقر و مشکلات تو زمینه روابط

    مثلا یکی از مسائلی که افرادی که رابطه های بد دارن باهاش روبرو هستن اینه که تمرکزشون روی تغییر طرف مقابل هست ، یکی دیگه اینه کخ فکر میکنن نظر طرف مقابل خیلی مهمه و وقتی یه چیز میگه ادامه میدن تا تغییرش بدن ، یکی دیگه اینه که تمرکزشون روی خودشون نیست و اهداف و رویه خودشون رو ندارن ، توقع دارن از ظرف مقابل و …. یه عالمه بیماری های روابط که به صورت ویروس تو جامعه اپیدمی شده و همه فکر میکنن چون خیلی وقته درگیرشن پس طبیعی هست

    آدم وقتی شیوه صحیح رو میبینه یه مدت و بعد به شیوه غلط نگاه می اندازه راحت تر متوجه میشه از کجا آب میخوره

    مثل پزشکی که میدونه کارکرد صحیح بدن چیه واسه همین وقتی یه بدن بیمار رو نظاره میکنه متوجه میشه بیماری از کجا داره آب می خوره …..

    چه حس خوبی استاد تو یه ساعت تابستون و زمستون رو تجربه کردی …. ای خدا امروز صبح آزادا خواستم اینجا هوا خنک بشه و بارون بیاد خب هدایت شدم به این قسمت و فرکانسش رو ارسال کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    محبوب ایرانی گفته:
    مدت عضویت: 1412 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست و هرچیزی که در زندگی ام دارم همه از لطف توست و تو به من داده ای.

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و مریم جان بزرگوار

    بینهایت از این فایل زیبا لذت بردم و کلی به من انرژی داد مخصوصا طبیعت زیبای ایالت کلرادو

    کوه های پوشیده از برف و جنگل زیبا با هوای بهاری

    من محبوب ایرانی از وقتی که قانون کائنات را درک کردم سعی کردم تا جایی که میتونم کانون توجه خودم را بزارم بروی زیبایی ها و نعمت های خداوند

    و تمرکز داشته باشم بروی خواسته های خودم

    شاید باورتون نشه استاد من هروقت احساسم بد میشه سریع این قانون به من یادآوری میشه که این حس بد داره تو را میبره به سمت اتفاقات بد پس آگاهانه میام کانون توجه خودم را عوض میکنم و به قول شما استاد قانون خداوند هیچ وقت تغییر نمیکند

    در مورد فایل امروز باید اعتراف کنم که دقیقا همینطور هست ما نمیتونیم کسی را که میل به تغییر نداره را عوض کنیم تا زمانی که خودش نخواد هیچ کاری نمیشه کرد

    و این هم دقیقا برمیگرده به باورهای غلط اون فرد که همه چی را ربط میدم به خداوند و مسئول تمام اتفاقات بد را به خدا نسبت می‌دهند یا به سرنوشت

    من دریک خانواده ای بزرگ شده ام که کل خانواده من دارای افکار منفی هستن از برادرها گرفته تا پدر و مادر و خواهر

    ولی من هیچ وقت نخواستم این مدل سبک زندگی را بپذیرم و گفتم که درسته که من هم تو این خانواده هستم ولی قرار نیست مثل شما فکر کنم من میام آگاهانه خلق میکنم زندگی دلخواه خودم را و کاری به بقیه افراد ندارم

    و خدا را شکر میکنم که الان نزدیک 5 ساله که دارم به شیوه قانون مند زندگی خودم را جوری که دوست دارم رقم میزنم و همیشه این شعار شما را استاد سرلوحه زندگیم قرار داده ام که : احساس خوب اتفاقات خوب

    و احساس بد اتفاقات بد

    و من خیلی خوشحالم که عضو این خانواده هستم

    من حدود 5 سال پیش شروع کردم به خرید محصولات سایت

    اولین خریدم دوره قانون سلامتی بود که توانستم از وزن 117 کیلو برسم به 85کیلو

    دومین خریدم دوره دستیابی عملی رویاها بود که کلی تغییر در باورهای من ایجاد کرد

    سومین خریدم دوره روانشناسی ثروت1 بود که کلی منو از لحاظ ثروت غنی کرد و باورهای ثروت ساز منو تقویت کرد

    و ی عالمه فایل رایگان ازجمله سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت همه تا آخر دیده ام و لذت برده ام

    هنوزم دارم میبینم و ناخودآگاه هدایت میشم به زیبایی ها

    خدایا سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محبوب ایرانی گفته:
    مدت عضویت: 1412 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست و هرچیزی که در زندگی ام دارم همه از لطف توست و تو به من داده ای.

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و مریم جان بزرگوار

    بینهایت از این فایل زیبا لذت بردم و کلی به من انرژی داد مخصوصا طبیعت زیبای ایالت کلرادو

    کوه های پوشیده از برف و جنگل زیبا با هوای بهاری

    من محبوب ایرانی از وقتی که قانون کائنات را درک کردم سعی کردم تا جایی که میتونم کانون توجه خودم را بزارم بروی زیبایی ها و نعمت های خداوند

    و تمرکز داشته باشم بروی خواسته های خودم

    شاید باورتون نشه استاد من هروقت احساسم بد میشه سریع این قانون به من یادآوری میشه که این حس بد داره تو را میبره به سمت اتفاقات بد پس آگاهانه میام کانون توجه خودم را عوض میکنم و به قول شما استاد قانون خداوند هیچ وقت تغییر نمیکند

    در مورد فایل امروز باید اعتراف کنم که دقیقا همینطور هست ما نمیتونیم کسی را که میل به تغییر نداره را عوض کنیم تا زمانی که خودش نخواد هیچ کاری نمیشه کرد

    و این هم دقیقا برمیگرده به باورهای غلط اون فرد که همه چی را ربط میدم به خداوند و مسئول تمام اتفاقات بد را به خدا نسبت می‌دهند یا به سرنوشت

    من دریک خانواده ای بزرگ شده ام که کل خانواده من دارای افکار منفی هستن از برادرها گرفته تا پدر و مادر و خواهر

    ولی من هیچ وقت نخواستم این مدل سبک زندگی را بپذیرم و گفتم که درسته که من هم تو این خانواده هستم ولی قرار نیست مثل شما فکر کنم من میام آگاهانه خلق میکنم زندگی دلخواه خودم را و کاری به بقیه افراد ندارم

    و خدا را شکر میکنم که الان نزدیک 5 ساله که دارم به شیوه قانون مند زندگی خودم را جوری که دوست دارم رقم میزنم و همیشه این شعار شما را استاد سرلوحه زندگیم قرار داده ام که : احساس خوب اتفاقات خوب

    و احساس بد اتفاقات بد

    و من خیلی خوشحالم که عضو این خانواده هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    نازنین گفته:
    مدت عضویت: 1384 روز

    خدایا شکرت واقعا زیبا بود که در یک روز حول چند ساعت بشه چند فصل رو تجربه کرد و اینها همه قدرت و دقت و شکوه الله مهربان یاداوری میشه که چطور با چه نظمی و با چه علمی که دور از ذهن هر بشری هست تونسته اینطور اعتدال رعایت کنه و بشود انچه که میخواد حتی دور از ذهن من و تو .خدا رو شکر میکنم بابت این آزادی زمان برای تماشای این فایل های بی نظیر استاد عزیز و داشتم فکر میکردم که ما به آنچه فرکانس دادیم هدایت میشیم و چطور خداوند حافظ شماست و چقدر عادل است که با توجه به جنس فرکانسی که دارین شما را از افراد وموقعیت های ناجالب دور میکنه و هدایت میشم به مسیری که تطابق داره با فرکانسی که خودمون با کانون توجه مون انتخابش کردیم. خدا از این عادل تر . انشالله که الهامات به قلب همه ی ما راهش رو پیدا کنه و گوش شنوایی برای شنیدن درستشون داشته باشیم و باز هم از الله مهربان بابت هم جهت شدن با این فرکانس خداگونه و تماشای این فایل زیبا متشکرم. تنتون سلامت و حالتون همیشه خوش استاد عزیز در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زهره برزه کار گفته:
    مدت عضویت: 1205 روز

    بنام الله

    سلام استاد قشنگم

    سلام دوستان سایت زیبای عباس منش

    استاد جایی که رفتین چقدر شبیه پرادیس زیباست وای دقیقا همون نقشه است دریاچه درختان دورش و کلبه ای که وسط دریاچه است و خیلی جالبه گفتین دوستتون درخواست کمک کرده ‌شما رفتین و باز بارد کردن درخواست شما باز همچنان هدایت شدین به قانون و پیام الهی و‌چقدر اینجور حرف زدن شما به دل میشینه که هر چیزی خواست الهیه پیام الهیه قانونه و اصلا اجازه نمیدین حسی جز حس خدا گونه سراغتون بیاد و‌من از صمیم قلبم از شما استاد عزیزم بابت این همه زیبایی آبشار درختان گلها آسمانی که افتاد روی دریاچه و ابرهای زیبایی که تصاویرشان افتاده روی دریاچه چقدر قشنگن برف بارون تغییر دمای هوا بالا رفتن از کوه ای چه لذتی داره چقدر به زیبایی ها توجه میکنی. اخه خیلی قشنگن خیلی درخت توت قرمز به به اشتراک گذاشتین کمال تشکر را. دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1306 روز

    به نام خدای بخشنده ی مهربان

    شکرت برای یه قرار دیگه با رب ومرور صلحنامه ام تا برامتاد اوری بشه وقدرته این عشق صلح درونی با رب مهربونم دوباه برقرار کنم

    امروز شبه تولدم ویه نشونه دیدم توی فایل استاد داشتن هدیه میخریدن برن مهمونی

    من میدونم رب بخشندم

    رب مهربونم هدیه ماهمیشه برام برقرار شکر تنها فرمانروای مهربان جهان

    خیلی معجزه مشت ازت دیدم فقط این ماه اخیر چقد خریدای ناب سفر ناب تالار رستوران ها مشت رفتیم شکر واقعا

    خداجونی از این فایل راستشو بخاید این نشونم دوتا فایله دیگه رندم دیدم یکی توحید عملی یک ودیگه کنترل وردی های زهن بود دیدم همش یه چیزی میگفت تو تغییر کن خدارو باور کن سپاسگزار باش جهانت عوض میشه

    یاد گرفتم تویی که عاشق استاد واین راه زیبا شدی شاید بقیه نباشن وتو باید با کمال عشقو احترام راه خودتو بری که دوست

    نمخاد بقیه رو تغییر بدی زور بزنی

    وهیچ کسی نمتونه تو رو زور کنه فلان کن نکنی

    هر کس اختیار خودشو داره وباید هم دیگه رو که توی راه تکاملیم بپزیریم

    وباهم در صلح باشیم

    من وقتی عباس منشی شدم دیگه برای دفتر سپاسگزاری فایلها یه جورایی از بقیه متفاوت بودم ولی فهمیدم باید راه خودمو که قبول دارم برم وبدون تغییر بقیه وزور کینه الکی به بقیه باشم

    این ردپای ساده این روزهقشنگم

    راستش خداجونی برام یهدوره طراحی دیگه خریده با کلی زوق میخام قورتش بدم باعشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    زهرا سادات رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1599 روز

    سلام خدمت استاد جان و خانم شایسته

    صبح اول وقت با هوای فوق العاده تازه

    و نکات مهم چه حسابی بهمون چسبید

    چه هوای خوب و تمیزی

    چه پارک سر سبز و پاکیزه ای

    چه آب و دریاچه ای حض بردم

    و چه عالی استاد راحت و آرام دوست شون رو که آماده دریافت آگاهی و قانون سلامتی رو نداشتن رها کردن

    و چه باور قشنگی رو یادمون دادند ما توانایی تغییر زندگی دیگران رو نداریم و این شرک هست که می خواهیم بالاتر از خدا عمل کنیم

    فقط همین باور چقدر به من آرامش داد و من چقدر راحت تر زندگی می کنم

    ممنونم از خداوندم و دست قشنگش استاد جان

    چقدر دلم میخاست دست می گرفتم یه مشت از اون آبی که از برف آب شده سرازیر شده بود رو بخورم

    ماشالله به استاد باسلیقه ام که همیشه ماشین شون تمیز و برقی بورقی هست

    و ماشالله به فیلمبرداری عالی شون و تمرکز شون برای گفتن نکات

    ممنون و متتظر سریال بعدی هستیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: