سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 245 - صفحه 7

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

355 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2392 روز

    سلام استاد عزیزم ، وقتتون به نیکی و احساس خوب

    استاد جانم امیدوارم این کامنت من رو خودتون بخونید و جریان زیبا انرژی الهی که از من خواست این پیام رو برای شما بزارم ، شما رو به سمت این کامنت هدایت کنه

    استاد جانم من بعد اینکه از دوره های شما نتایج عالی و فوق العاده گرفتم و حدود یک سال پیش با مدرسه جهانی انرژی استاد دنگ آشنا شدم آموزش های این مدرسه در 80 کشور جهان و حتی دانشگاه ها تدریس می شه ، استاد استاد آگاهی های این مدرسه بینظیره همیشه به خودم می گفتم ای کاش استاد به سمت این آگاهی ها هدایت بشن می تونه براشون انقلاب بزرگی داشته باشه ، ای کاش این آگاهی ها در مسیر زندگیشون قرار بگیره تمرینات مدیتیشن مدرسه جهانی انرژی استاد لونگ مین دنگ بینظیره مخصوصا دوره فارسی زبانش که زیر نظر استاد انصاری هست

    استاد ای کاش بدون هیچ مقاومتی و جریان انرژی غروری بر عکس همین خانواده که فرمودید وارد این مدرسه بشید و حداقل فقط آگاهی ها این مدرسه رو بشنوید و بعد خودتون انتخاب کنید که می خواید ادامه بدید یا خیر

    و متوجه بشید که چه قدر جهان هستی شگفت انگیزه

    و بدونید که ما انسان ها با وجود این که احساس می کنیم خیلی آگاهیم ولی از شگفتیای این جهان هیچ نمی دونیم .

    از ته قلبم آرزو می کنم براتون به این مسیر زیبا و شگفت انگیز هدایت بشید

    و مطمئنم می تونید انقلاب تازه ای در آموزش هاتون ایجاد کنید و از این طریق به انسان های زیادی کمک کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سعیده اورنگ گفته:
    مدت عضویت: 863 روز

    سلااااام

    به به الهی شکر که چشمم اول صبح به جمال این همه زیبایی روشن شد.

    در آغاز دیدن روی ماه خودتون و بعد اون طبیعت زیبا که با شکوه تمام ، تجلیِ همون الله اکبریست که از عمق جان عزیزتون به زبان جاری کردید، هست.

    الهی شکر که برای چنین دوره های آرام سازی درون از جمله مدیتیشن و … چنین فضاهایی توسط انسانهای عزیزی خلق و طراحی و به مرحله ی اجرا درومده.

    و نکته ی فوق العاده آگاهی بخش تجربه ی کمک کردنتون به اون بنده خدا برای من هم مجددا تداعی گر پیام مهم خداوند بود که من در این سیاره فقط مسئول خودم هستم و اگر کسی خودش به مرحله ی تشنگی و اضطرار نسبت به چیزی برسه یعنی مرحله ی تکامل رو برای دریافت مواهب و آگاهی های الهی طی کرده و الا هر تلاشی در اون سمت به مصابه ی آب در هاون کوبیدن هست که نرود میخ آهنین در سنگ پس خدااایا شکرت و خدااایا کمک میخوام ازت هم زمان با آگاهی مربی عزیزم که مبادا انرژی برای تغییر کسی یا چیزی جز خودم بذارم.

    که عبور از مقاومت‌های درونی کار راحتی نیست که مخصوصا در زمینه ی تغذیه کسی بتونه از لذت مواد قندی که به تعریف من نام دیگر شیطان یا نفس هست عبور کنه.

    الهی شکر اخیرا خیلی جدی وارد دوره ی قانون سلامتی شدم و ایمان کامل بهش دارم.

    پیام امروز شما به تعهدی که به خودم دادم کمک خیلی بیشتری کرد و در حال حاضر رها و سبکبار دارم تو حیاط خونه ی قشنگمون قدم میزنم و گلدونها و باغچه رو با شنیدن صدای دل انگیز آب شدن برفها آب میدم و انگیزه و انرژی و ثبات قدمم بیش از پیش شده.

    خدایا شکرت

    مربی عزیزم الهی شکر وجودتون!

    معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

    کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

    ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

    باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

    یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

    غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا

    هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی

    نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا

    زان طلعت شاهانه زان مشعله‌ی خانه

    هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

    زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

    عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

    شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

    خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

    از دولت محزونان وز همت مجنونان

    آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا

    عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد

    عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

    ای مطرب صاحب‌دل در زیر مکن منزل

    کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا

    درویش فریدون شد هم‌کیسه‌ی قارون شد

    همکاسه‌ی سلطان شد تا باد چنین بادا

    آن بادِ هوا را بین ز افسونِ لبِ شیرین

    با نای در افغان شد تا باد چنین بادا

    فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی

    نک موسیِ عمران شد تا باد چنین بادا

    آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامُشتی

    نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا

    شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی

    تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا

    از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی

    ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

    آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد

    اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا

    بر روح برافزودی تا بود چنین بودی

    فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا

    قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد

    ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا

    از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش

    این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا

    ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد

    این بود همه آن شد تا باد چنین بادا

    خاموش که سرمستم بربست کسی دستم

    اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا

    خیلی دوستون دارم و در برابر وجود عزیزتون سر تعظیم خم میکنم.

    در پناه خداوند هستید و خوشحالم ازین کیفیت متعالی

    از خدا جوئیم توفیق و ادب

    بی ادب محروم شد از لطف رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1131 روز

    .

    سلام و نور خدااا به قلبهای مهربونتون ‍

    خدای خوب و مهربونم ای مدیر ضربانهای قلبم ای پادشاه عالمیان صبحت بخیررر

    یه نگاه به گلا می‌کنم، دلم قنج میره بچه ها از این همه زیبایی وای که این گلا چقدر آرومن، چقدر انرژی خوب می‌پاشن توی هوا..دیدید بچه هاا؟؟؟

    هر کدومشون یه رنگ، یه حال، یه حس… انگار یه دسته خوشبختی کوچیکن که تو باغچه حیاط و گلدونها ریشه زدن

    سبزی برگاشون یه حس تازگی می‌ده، یه جور هوای نو…عاشق شمعدونی ام ..مخصوصا موقعی ک آب میپاشم بهش و بوی عطرش بلند میشه

    می‌شینم کنار این گلدونهای فسقلی، یه کتاب می‌گیرم دستم، چایم کنارمه، صدای یاکریم های روی دیوار هم میاد ..، دلم آرومه… انگار دنیا وایمیسته یه لحظه تا من حال خوبمو حس کنم ..خدایااااا شکرت شکررررت

    خدایا، شکرت واسه این همه زیبایی که خلق کردی این همه نعمتی ک برای منننن آفریدی ک چند صباحی ک توی این جهان قشنگت ک هستم ، ببینم تجربه کنم و لذذذت ببرم

    تو که این همه گلای نازو با این همه جزئیات آفریدی، معلومه زندگی منووو هم با عشق و حساب‌وکتاب مدیریت می‌کنی ..خدایاااا چقدر توووو آخه خداییچقدر بزرگی چقدر مهربونی چقدر خالقی …چقدر ثروتمندی آخه ..پسررر خیلی خفنی خیلیییییی

    امروز هم مثل همیشه، مشتریای عالی و پر از برکت سر راهم قرار بده من با تمام وجودم سپاسگزارتم ..من با تمام وجودم تسلیمم من هیچی نمیدونم خدااا همش توییی

    مرسی که همیشه کنارمی

    امروزم میخوام روی شونه های پر قدرتت بشینم و از اون بالا فقط لذت ببرم و توو کارهای منو انجام بدی

    بوووس به کله نداشتت از زمین تا آسمون

    پیش به سوی یه روز فرا بهشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مری گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    سلام استاد عزیزم

    خوشحالم سلامت هستید

    جملات شما مرا به فکر فرو برد

    چقدر خدا اون اقا که دوست شما هستند رو دوست داشته که به دل شما انداخته شما حرکت کنید و برای سلامتی اون اقا بخواهید اقدام کنید حتی از محل درآمد خودتان برای سلامتی اش خرج کنید مهم‌تر از همه از وقت و کار خودتان برایش زمان بگذارید ولی اون اقا این محبت را رد می‌کند

    همان استادی که همه ما آرزو داریم لحظاتی او را ببینیم و برایش صحبت کنیم

    دیدم بسیار مواقع ما نیز در زندگی همین طور رفتار کردیم تمام عوامل دست به دست هم دادند تا ما را به خواسته مان برسانند ولی ما خودمان جلوی لطف و مرحمت خداوند را گرفته ایم

    این جریان به گفته شما درس‌هایی هم برای شما هم برای ما داشت

    اگر خود شخص نخواهد و آماده نباشد واگر در مدار نباشد

    نمی‌شود برای او کاری کرد

    با دیدن این رفتار از این لحظه سعی میکنم

    وقتی از خدا چیزی را میخواهم اجازه دهم دستان خدا به کمک من بیایند و من مقاومتهایم را کمتر کنم و رها باشم حتما خداوند بهترین را برایم رقم میزند

    سپاسگزار استاد گل مهربانم هستم که در هر لحظه فقط به فکر کمک و پیشرفت دیگران هست

    خدا نگهدارتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    زهرانجفی گفته:
    مدت عضویت: 1896 روز

    سلام به استاد عزیزدلم و مریم جان قشنگم و هم خانواده ای های گلم

    خداروشاکرم که با ی فایل جدید دیگه دریکی از بهترین مکانهای دنیا ودر یکی از بهترین زمانهای دنیا مواجه شدم و به آرزوم که دیدن ی فایل جدید بود رسیدم.

    استادجانم دلتنگ صورت ماهتون وصدای آسمانی شما بودم خوشحالم که برگشتید وذوق رو به چشمای ما آوردید ولبخند به لبهامون.

    حقیقتش خیلی منتظر بودم ی فایل جدید بیاد و از دستاوردی که از این قوانین الهی گرفتم و خیلی وقته کوتاهی کردم در اعلام کردنش بنویسم.دیدم ناسپاسی از خداوند عزیزتر از جانم و استاد نازنینم هست اگر این دستاورد بزرگ زندگیم رو اینجا درج نکنم.

    استادعباسمنش جان عزیزم گمونم پیرار سال براتون ایمیل کردم دستاوردم رو و یادمه که گفتم هرجا میخواید منتشرش کنید بدون نام و نشان من.نمیدونم چرا ولی اونموقع انگار دوست نداشتم کسی بدونه چه اتفاقی برام افتاده و چقدر اون اتفاق برای من تلخ بوده.ولی چند وقته بهم الهام میشد که برو و نتیجه که گرفتی رو با بقیه شیر کن بزار همه بدونن خداچقدر بزرگه و قانون جواب میده.

    استادجان شاید ازلحاظ مالی فقط من جهش های خیلی بزرگ نداشتم از قوانین و اونم میدونم که کوتاهی از خودمه وگرنه مو لا درز قانون نمیره ولی باید بگم این نتیجه ای که میخوام بگم انصافا بزرگترین نتیجه من بوده وهست وشاید خواهدبود.

    چقدر موضوع این فایل شبیه به حرفهای امروز منه.حرفهایی راجع به ی بیماری

    استادعزیزم ودوستای قشنگم من سال 75خیلی ناخواسته متوجه شدم که ی بیماری دارم که به استخون پام مربوط میشد.(خیلی بازش نمیکنم که بخواد حرفهای منفی باشه)

    این مشکل به شدت اعتماد به نفس منو گرفت و همش داشتم همه جا پام رو از بقیه پنهان میکردم.چقدر دلم شکسته میشد وقتی کسی راجع بهش ازم سوال میکرد و منم انقدر از این قضیه ناراحت میشدم که با دروغ گفتن راجع بهش سر وته صحبت رو هم میاوردم.

    سال 76پام رو جراحی کردم و خوشحال وشاد وخندان برگشتم از بیمارستان خونه.بعد ی مدت که گذشت دوباره مشکل برگشت و علنا انگار نه انگار که من 3ماه با پای گچ گرفته تا انتهای ران و به سختی تحمل کردم همه چی رو.این برای ی دختر 15-16ساله که زمان لذت بردن از زیبایی های خدادایش هست خیلی غم انگیز بود.

    جوری جراحی ناموفق توذوقم خورد که دیگه تودل خودم وخانوادم ترس افتاد که نکنه اگر مجدد جراحی کنیم بازم مشکل برگرده؟

    من با حال بد و همچنان در حال پنهان کردن پام از سایرین زندگیم رو پیش میبردم و این قضیه 24سال طول کشید.هر روز هزینه های جراحی بالاتر میرفت و توان مالی من و خانوادم کمتر میشد و ترس از بازگشت بیماری باعث میشد هیچ اقدامی نکنم.

    نمیدونم کسی توشرایط من بوده که بخواد24سال ی بخشی از اعضای بدنش رو از دیگران پنهان کنه که حتی متاسفانه قابل پنهان کردنم نبود و فقط نگاه های ترحم آمیز و سوالهای پی در پی دیگران باعث میشد اعتماد به نفس من پایینتر بیاد و حتی کلی از موقعیت های ازدواج من رو هم از بین برد.چون به شدت اعتقاد داشتم که واقعیت رو باید به کسی که درخواست ازدواج باتو رو داره گفت و نباید ریسک کرد.خداروشاکرم که از این لحاظ اعتماد به نفس بالایی داشتم وبا تمام طرد شدن هام مطرحش میکردم و به طرف مقابل هم حق میدادم که نخواد تن به این ازدواج بده.کما اینکه بی انصافی اگر بگم همه اینطور بودند.نه پسرهایی هم بودند که با این داستان مشکلی نداشتند ولی خب به دلایلی بالاخره قسمت به ازدواج نمیشد.

    این قضیه همچنان توی زندگی من بود تا سال 98که من با استادعرشیانفر آشنا شدم.و کلی لذت میبردم از صحبتهاشون.ی شب تو محل کارم که تنها بودم و همکارمم خوابیده بود داشتم توگوگل دنبال فایلهای استادعرشیانفر میگشتم که رسیدم به ی فایل لایو استاد عباسمنش و استادعرشیانفر.

    آقااااااااانگم براتون که اونشب تا صبح چی بمن گذشت.

    (از اینجا به بعد رو دارم با بغض و چشمای اشک آلود براتون مینویسم)

    اونشب همون فایل رو که متاسفانه یادم نیست چی بود چندین وچند بار گوش کردم محو صحبتهای استاد عباسمنش شده بودم جوری دلم لرزیده بود که دیگه دست خودم نبود حرکات ورفتارم عین تشنه ای که بهش آب نشون دادن تودل کویر افتاده بودم روی سیستم و مدام داشتم سرچ میکردم استاد عباسمنش تا فایلهای بیشتری رو ازشون ببینم.

    یادم نیست کی رسیدم به سایت ایشون ولی یادمه که عین خوره افتاده بودم روی سایت و روزی چندتا فایل رایگان میدیدم.

    2 سال گذشت و من مرید هر روز و شب استادعباسمنش شدم.حرفهای استاد عباسمنش انقدر بهم اعتماد به نفس ودلگرمی داد که تصمیم گرفتم پام رو مجدد جراحی کنم.

    اون موقع همزمان داشتم روی ی دوره رایگان استادعرشیانفر هم کار میکردم که باید 40روز خواستم رو توی دفترم مینوشتم که داشتم همینکارو میکردم.

    بی انصافی بود اگر راجع به ایشون اینجا نمیگفتم.چون ایشون باعث شدن من استاد عزیز و مرادم رو پیدا کنم و کلام و آموزشهای ایشون هم کمک کرد تا به خواستم برسم.الانم که از همون سالها کلا شاگرد استاد عباسمنش شدم و تمامی اساتید رو کنار گذاشتم.چون فقط با کلام ایشون میتونم ارتباط برقرار کنم.

    باید منصفانه بگم که امید به الله وخوب شدن پام وباور به بزرگی خدا رو استاد عباسمنش توی من زنده کرد.

    استادجان انقدر کلامتون برای من محکم،قطعی و وحی منزل بود که اگر بگم در عرض کمتراز 1ساعت تصمیم به جراحی مجدد گرفتم دروغ نگفتم.حتی با وجود اینکه دستم خالی خالی بود.وحقوقم انقدر کم بود که پول شاید خریدن 4تا دونه آمپول خارجی میشد.

    با امید وتوکل بخدا با پرس و جو رفتم سراغ بهترین دکتر شهرمون توی حوزه تخصصی خودش که الان میفهمم همه این اتفاقات هدایت الله یکتابوده.

    کلی باهاش صحبت کردم واینا و هزینه ها رو سوال کردم عکس و اینارو بهش نشون دادم.بدون اطلاع کوچکترین شخصی همه اینکارهارو کردم

    وقتی هزینه هاشو شنیدم دیدم خیلی کمتر از پس انداز منه(اونموقع هنوز نمیدونستم که استاد وام گرفتن رو کار درستی نمیدونه)

    با پرس و جوی فراوان یکی از عزیزانم ضامن من شد و 10میلیون وام قرض الحسنه برای من گرفت.6میلیون هم پس انداز داشتم.

    یادمه از جایی که میخواستم وام بگیرم خانومی که مسئولش بود فهمید برای چی وام میخوام کلی ازسر دلسوزی نصیحتم کرد که نکن مشکل توحاد نیست دوست من اینکارو کرد مشکل تورو داشت فلج شد ویلچر نشین شد.ولی من گوشم بدهکارنبود همش میگفتم خدابزرگه میشه.

    عاقا خلاصه سرتون رو درد نیارم من سال 1400مجدد جراحی کردم و حدود 1ماه هم باید جلسات فیزیوتراپی رو انجام میدادم یک روز در میان.

    با همون 16میلیون وام بطور معجزه آسایی هم پول جراحی رو دادم.هم پول آژانسی که هرروز منو رفت وبرگشت میبرد مرکز فیزیوتراپی و هم پول جلسات فیزیو تراپی رو.

    بطور عجیبی توی جلسات فیزیوتراپی متوجه شدم قسمتی از لگنم هم بخاطر مشکل پام مشکل پیدا کرده.که دکتر فیزیوتراپ گفت حتما اینم باید عمل کنی چون به مشکل برمیخوری.

    اولش یکم ناراحت شدم وترسیدم ولی به خدای احدو واحد قسم یادحرفهای استاد که میفتادم دلگرمی بهم میداد که حدنداشت.تودلم میگفتم من خدارو دارم هیچوقت به اون مرحله جراحی لگن نمیرسم.

    بالاخره من بطور معجزه آسایی عملم با موفقیت انجام شد و سال بعدش هم پلاتین پام رو خارج کردم.

    شاید باورتون نشه اون مشکل لگنم هم خود به خود حل شد و هیچ آثاری ازش نیست.جالب اینجاست انقدر بهش بی توجهی کردم و فکرمو درگیرش نکردم که اصلا نفهمیدم کی خوب شد فقط ی روز که داشتم تو آینه قدی به خودم و پاهام دقت میکردم و شکر گزاری میکردم متوجه شدم.

    استادجانم شما بعد24سال دستی شدید از دستان خدا و کولاکی تو زندگی من کردید که تا ابد شکرگزار این مسئله ام.منی که 24سال به دخترهای اطرافم نگاه میکردم و آه میکشیدم و حسرت میخوردم که من چرا نمیتونم دامن کوتاه بپوشم؟چرا نمیتونم شلوارک پام کنم؟چرا نمیتونم راحت و به دور از نگاه های قضاوتگر مردم پاهام رو در معرض نمایش بزارم.چرا همش باید بعد ی پیاده روی و طبیعت گردی ساده درد بکشم؟

    بله دوستان قانون عمل کرد.بزرگترین دستاورد زندگی من از عمل به گفته های استاد همین مورد هست که همیشه شاکر و سپاسگزارش هستم و همیشه دعای خیر من پشت سر استاد عباسمنش وحتی استادعرشیانفر هست.

    امروز دلم خواست زیر همین فایل اینارو کامنت کنم که بگم خودم خواستم و با ترسام روبرو شدم و خدا بهم داد.خدا لبیک گفت.

    منی که انقدر حقوقم کم بود بقیه از وامی که من گرفته بودم ترسیده بودن و به مامانم گفته بود زهرا چه سر نترسی داره.چجوری میخواد از پس برگردوندن این وام بربیاد؟

    ولی همش ی چیزی در درونم میگفت میشه خدا کمکت میکنه توبرو جلو ونترس.انجامش بده.

    من به راحتی و حتی همیشه 2هفته مونده به سر رسید پرداخت وامم اقساط رو پرداخت میکردم و چون توی ی فایلی از استاد شنیدم که تمام طلب ها و اقساطتون رو صاف کنید چند تا قسط آخر رو که اگر اشتباه نکنم 9تای آخر بود به راحتی یجا پرداخت کردم.

    الانم تحت هیچ شرایطی از اونموقع تا بحال هیچ وامی نگرفتم و نخواهم گرفت.حتی قرض هم نکردم در صورتی که از طرف دوستام بهم پیشنهاد شده که ما بهت قرض میدیم چون تو خیلی خوش حساب وقابل اطمینانی.ولی قبول نکردم و همه کارهام رو زمانی انجام دادم که پول نقدش رو داشته باشم.

    ببخشید روده درازی کردم دوستان

    ولی دلم میخواست حال خوبم رو باهاتون به اشتراک بزارم.و قدرنشناسی خداوند و استاد بود اگر اینارو منتشر نمیکردم.

    الان حال دلم و جسمم به شدت عالیه.و اعتماد به نفسم روز به روز داره بالا وبالاتر میره.

    خداجونم سپاسگزارم.بوس بهت فراواااااان

    درپناه خداباشید.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    مروارید گفته:
    مدت عضویت: 1120 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد جان ،سلام دوستای گلم ،جای مریم جون تو ویدئو خیلی خالیه ،

    انشاالله هرجا که هستن در پناه الله یکتا سلامت و شاد باشن .

    استاد جان منم مثل همه بچه ها دلم براتون خیلی تنگ شده بود ،اصلا من هم عادت کردم بعد آماده شدن هر دوره جدید همراه شما بیام سفر ،

    چه طبیعت بینظیری

    من دوروز پیش به یک سفر یکروزه رفتم و با خودم عهد بستم که حتما در سفرهای بعدی باماشین خودم و با تجهیزات کامل سفر میرم و هرجا دلم خواست کمپ میکنم ،

    تو طول سفر مدام تو فکر شما بودم ،با خودم میگفتم کاش استاد یه فایل سفر یا پرادایس منتشر کنن ،دلم تصاویر قشنگ و میخواست ،مدام سایت و چک میکردم ،

    دیشب یه فیلم خارجی دیدم که داشت برف زیبایی میبارید و مردم داشتن برف کوچه ها رو پارو میکردن ،اینقدر دلم برف خواست ،امروز تو این فایل تمام تصاویری که دلم میخواست و دیدم ،آرزوم داشتن یه خونست با یه حیاط بزرگ که اینجوری چمن شده و تمیز و دلبازه ،اینهمه قشنگی قلبم و باز کرد،دیدن آب و رودخانه ،چشمه زیر برف ،کوهستان برفی شبیه کوههای آلپ ،جاده های پهن و زیبا و تمیز ،گلهای یاس زرد و سفید و درخت توت که وقتی تو امریکا دیدم حس غربت از دلم رفت ،همه جای دنیا جای ماست و وابستگی به وطن معنی نداره ،استاد جان خوشا بحالتون که دارید تو اون مسیرای زیبا قدم میزنید فضا و ساختمون ها و خیابان و کوهستانش دقیقا شبیه کارتونهای بچگیمونه ،هایدی،گوش مروارید،جودی ابوت،پرین….️

    با صددرصد وجودم تلاش میکنم تا به اون آزادی مالی و زمانی و مکانی برسم و این آرزوم و زندگی کنم .

    استاد عزیز من هم دارم زبان انگلیسی میخونم و به امید الله مهربان بزودی میتونم تدریس و شروع کنم و وقتی میبینم شما میتونید روان انگلیسی صحبت کنید و بخونید و سفر کنید عشششق میکنم ،قلبم از شادی تو سینم جا نمیشه

    استاد جان اتفاقا الآنکه از خواب بیدار شدم با خودم گفتم باید هرجوری شده بعد از مدتها استُپ دوباره از امروز زندگی به شیوه قانون سلامتی و شروع کنم حتی اگه مجبور باشم فقط تخم مرغ بخورم ،چه هدایت زیبایی بود که طبق عادت بعد از بیداریم سایت و باز کردم و دیدم دارید راجع به قانون سلامتی صحبت میکنید،مطمئن شدم که تصمیمم درسته ،

    من هم مثل شما رسیدم به نقطه ای که دیگه مطمئنم ما قادر به تغییر هیچکس نیستیم اما صددرصد میتونیم خودمون و تغییر بدیم ،برای دوست عزیزتون آرزوی سلامتی دارم .

    استاد جان با این کار با ارزشی که شما قصد داشتید برای دوستتون انجام بدید به این درک رسیدم که نه گاهی بلکه همیشه وقتی باورهای اشتباه داریم ،فرقی نداره که نعمت و ثروت و سلامتی و رسیدن به آرزوهامون چقدر بهمون نزدیکن ،ما با باورهای اشتباه براحتی اونا رو پس میزنیم و از خودمون دور میکنیم .

    استاد جان خواهش میکنم فایل بعدی و هرچه زودتر منتشر کنید ،از پرادایس زیبا و مریم جون عزیز هم فایل بذارید ،بینهایت دلتنگشونم ،انگار یه جورایی ما هم با شما زندگی میکنیم .

    خیلی خوشحالم که خداوند نشونش و فرستاد که هرچه میخواهم میشود ،با اشتیاق وصف نشدنی منتظر فایل بعدی هستم .

    خدانگهدارتون عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَهٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ ﴿56عنکبوت﴾

    ای بندگان من که ایمان آورده اید! یقیناً زمین من وسیع و پهناور است؛ پس فقط مرا بپرستید،

    کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ ﴿5٧عنکبوت﴾

    هر نفسی چشنده مرگ خواهد بود، سپس به سوی ما بازگردانده می شوید،

    وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ﴿5٨عنکبوت﴾

    و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.

    الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿5٩عنکبوت﴾

    همانان که شکیبایی ورزیدند و همواره بر پروردگارشان توکل می کنند.

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    سلااااااام خدای قشنگم،صبحت بخیر،چطوری؟خوبی؟!رو به راهی ؟!رو به رشدی؟!همه چیز اوکیه؟!رضایت بخشه؟!قربونت برم الهی که صبح و شب نداری همه ش بیداری،خداوکیلی خیلی دوست دارم بدونم بیرون از بعد زمان و مکان اوضاع چه جوریه،حالا انشالله به موقعش برگشتم پیشت،متوجه میشم،در هرصورت الان سر صبح ما زمینی ها در قسمت آسیای غربیه،شما لطف کن اجازه ی وصل شدن و صلات صادر کن که من به هر شعشعه ی نور سبز تو برای هر خط صلاتم فقیرم.

    عاااااااااششششششقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    سلاااام به روی ماه استاد عباس منش عزیزم

    سلام به استاد شایسته ی قشنگم

    سلام به رفیق های توحیدی من مقیم در غار حرا

    سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله به قلب سلیمتون

    الهی که حال دلتون عالی باشه،در آرامش پایدار باشید،اوضاع بر وفق مراد بچرخه،اتصالتون با اون بالایی همیشه حفظ باشه و جهان همیشه به نفع شما کار کنه …

    آخیییش،اللهم آخییییش!

    ١4 تیر ١4٠٣ تا ١6 خرداد ١4٠4

    استاد جون اگر یک ماه دیگه صبر میکردی،رکورد یک سال رو می‌زدین،بعد از یک سال قسمت جدید سفر به دور آمریکا …

    چقدر دلمون براتون تنگ شده بود،برای شما ،برای صداتون،برای تراک کمپر،برای قرمز آلبالویی دلبر فوردجان،برای زیبایی های بلاد توحیدی آمریکا،برای ویزیتور سنتر ها،برای خیابون های شیک و مجلسی،برای اینکه همراه با شما واسه دیدن هر تیکه از طبیعت ذووق کنیم و الله اکبر بگیم …

    آخیییش،اللهم آخیش…

    (این ذکر رکوع صلات می‌باشد :)بعد از هر رکعت وجوب تکرار دارد :) با تشکر)

    دیروز به دوستم گفتم کاش استاد برای عید قربان فایل جدید بزاره…چقدر احتیاج دارم به اینکه بنویسم …

    شب که دیدم فایل جدید اومده کلی ذوووووق کردم که ستاره ی قطبیم تیک خووووورده،نشستم بااااا عشق نگاه کردم،مثل همیشه کلی از صحبت های استاد درس گرفتم و تموم کانون توجهم رو گذاشتم روی زیبایی های فایل…

    و خدا می‌دونه این تمرکز کانون توجه داره چه هدایت های خوشگلی رو برام رقم می‌زنه و قراره چه اتفاقات فوق العاده ای رو وارد زندگیم کنه …

    استاد جان صمیمانه ازتون ممنونم که سخاوتمندانه زیبایی های سفرتون رو با ما به اشتراک میزارید…ممنونم که حتی پشت فرمون برامون فیلم میگیرید ،ممنونم که از درس های زندگی و آگاهی های قانون صحبت میکنید.

    استاد جون شبیه ذوالقرنین قرآن اما بدون شاخش شدینا:)))

    همیشه این آیه من رو یاد شما میندازه :

    إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا(٨4 کهف)

    ما به او در زمین، قدرت و تمکّن دادیم و از هر چیزی وسیله ای به او عطا کردیم.

    ازتون ممنونم که انقدر خوب رشد کردید که مثل یک درخت پربارِ پر از میوه با سایه ی خنک هستید و هرکسی که در مدارش باشه می‌تونه از برکت حضور شما استفاده کنه…

    ازتون ممنونم که به تموم وعده های دنیایی الله در قرآن رسیدو ثابت کردید که خداوند هرگز وعده ی سرخرمن نمی‌دهد …

    فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ(6٠ روم)

    پس صبر کن که وعده خدا حق است. مباد آنان که به مرحله یقین نرسیده‌اند، تو را بى‌ثبات و سبکسر گردانند.

    و خدارو شکر می‌کنم که روحیه م مثل شماست و تقریبا مقاومت خاصی برای تغییر ندارم …هرچقدر به زندگی سعیده ١4٠4 نگاه میکنم میبینم این آدم حتی ازین ماه تا اون ماه کلی تغییر کرده چه برسه به یک سال و دو سال قبل …

    البته نه در تغییر در موضوعات اساسی و اصولی که بعد از آشنایی با توحید و آموزش های استاد در زندگی خودم ایجاد کردم،بلکه در مورد بهبود شخصیت خودم،بهبود زندگیم و اینکه آروم باشم و اجازه بدم قایق زندگیم روی رودخونه با قدرت جریان هدایت حرکت کنه و من رو به سمت اقیانوس ببره…

    به قول استاد در جلسه ٣ قدم ٧:

    میدونی؟سالید،سالید فکر نمیکنم،سالید یعنی اینکه غیر قابل انعطاف فکر نمیکنم که فقط این است و دیگر هیچ،در مورد این مسائل ها…یکسری چیز ها،من یک سری موارد رو دارم که میگم فقط این هست و دیگر هیچ،مثلا درمورد موضوعات جهان بینی خودم درمورد توحید تحت هیچ شرایطی سعی میکنم شرک نورزم…خب؟این ها فرق می‌کنه ها،این ها همون عاملی که باعث میشه آدم هدایت باشه…

    استاد واقعا آدم ها به شدت درمورد تغییر و پذیرش اینکه دارند اشتباه می‌کنند مقاومت دارند در حد نرود میخ آهنین در سنگ …

    تو یکی از فایل های مصاحبه با استاد از شما شنیدم که گاهی برای تغییر کردن نیازه که ماها له بشیم و کارد به استخونمون برسه و پدرمون در بیاد تا بالاخره بفهمیم اشتباه کردیم و باید تغییر کنیم.

    من خودم جز اون دسته آدم ها بودم که قشنگ گذاشتم جهان تقریبا لهم کنه تا بالاخره سال ٩٩ گیوآپ کنم و بپذیرم که من تا الان اشتباه زندگی کردم و باید تغییر کنم …

    اما دیگه وقتی فهمیدم تموم تلاشمو کردم که فقط رو به رشد باشم و دیگه به مسیر اشتباه قبلی برنگردم …حتی در سخت ترین شرایط،انصافا پای قانون و قرآن و توحید و اصول زندگیم وایسادم.

    ولی چیزی که در زندگی بقیه دارم میبینم دقیقا برعکس اون چیزی که باید باشه …

    به نظرم پذیرش تغییر ،نیاز به جسارت و شجاعت و عزت نفس داره…

    یک مرحله ی بزرگی از تغییر اینکه بپذیریم:ما خالق زندگی خودمون هستیم.

    ٩٩ درصد جامعه حاضر نیستند این رو بپذیرند…و اگر بهشون بگی تو خالق زندگی خودت هستی و این مشکلات و اتفاقات ناگوار رو خودت به وجود آوردی،میخوان بکشنت ولی ثابت کنند نه اینا بخاطر کم شانسی ماست،بخاطر قهر خداست،بخاطر شرایط جامعه ست…

    چند روز پیش،کنار یک بنده ی خدایی بودم…که صبحش رو با اینستاگرام شروع می‌کنه و شبش رو با اینستاگردی به پایان میرسونه،پای ثابت تموم اخبار های منفی و البته سریال های ناجور تلویزیونه…

    بعد تو اون روز این اتفاقات به صورت لگاریتمی براش رخ داده بود:

    با دست خودش ،یکی از محصولات مغازه ش رو خراب کرده بود.

    باری که از تهران سفارش داده بود اشتباهی به یک استان دیگه رفته بود.

    ماشینش خراب شده بود و رفته بود تعمیرگاه …

    یکی از مشتری هاش اشتباهی به جای ١٩ میلیون،١٩٠ میلیون از کارت خوان مغازه ش کارت کشیده بود و خودش حساب کرده بود که الکی،4 میلیون مالیات براش حساب شده…

    به خدا قسم یک لحظه دلم براش سوخت،با اینکه میدونستم قانون چیه ولی نتونستم ساکت بمونم …بهش گفتم احساس میکنم تو سرت جنگه و داره از گوش هات دود میزنه بیرون …حواست هست داری با دست خودت، سرخودت بلا میاری؟!

    یک چند ثانیه نگاهم کرد و بعد انگار به انگار…

    دوباره روز از نو،روزی از نو…

    نمیشه …نمیشه آدمی که نمی‌خواد تغییر کنه رو تغییر داد…

    به قول قرآن :

    وَإِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَهٍ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَىٰ ۚ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ(٣5 انعام)

    و اگر اعراض آنها بر تو سنگین است، چنانچه بتوانی نقبی در زمین بزنی، یا نردبانی به آسمان بگذاری و تا آیه برای آنها بیاوری! و اگر خدا می خواست همه آنان را [به جبر و زور] به راه هدایت گرد می آورد؛پس هرگز از جاهلان مباش!

    چند شب پیش بعد از مدت ها باید یک مهمونی رو میرفتم که کاملا میدونستم به یک کنترل ذهن بسیار قوی نیاز دارم.

    به خودم گفتم ببین اینکه این همه مدت فاصله افتاده بین حضورت در کنار این آدم ها این یعنی تو بسیار خوب تغییر کردی و اگر همینجوری ادامه بدی جهان خداوند مابقی کار هارو انجام میده …

    بعد اومدم نشستم دونه دونه ویژگی های مثبتشون رو نوشتم و بابتش از خداوند سپاسگزاری کردم …تا بتونم قبل از رفتن به مهمونی، کانون توجهم رو مسلح به الله اکبر کنم :)

    خلاصه که رفتن به مهمونی همانا…شروع صبحت از منفی ترین ناخواسته ها همانا …

    منم فقط زیپ دهنم رو بسته بودم و با قدرت تمام عین بازی به ترتیب نگاهشون میکردم و توی ذهنم میگفتم خدایا شکرت بخاطر این ویژگی مثبتش…

    نمی‌دونم کل مهمونی چند دور این بازی رو ادامه دادم …تا نزارم ذهنم جفتک پراکنی کنه …

    و بعد پاداش الله رسید …

    استاد باورتون میشه …؟!

    یک لیوان یک بار مصرف خودشو انداخت داخل این مهمونی تا با جمله ی روش هدایت رو برای سعیده به ارمغان بیاره!

    روی لیوان نوشته بود :

    هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو

    یعنی قشنگ خدا اومد وسط مهمونی و این کله ی مبارک منو بوسید و گفت حواسم به اون چیزهایی که تو کله ت میگذره هست!فکر نکن تلاش هات رو بی ثمر میزارم…

    منم گفتم :

    آخیییش،اللهم آخیش…

    خدایا مرسی که مثل پلیس فتا حواست به همه چیز هست،مرسی که همیشه آنلاین و آن تایمی،مرسی که هیچ عملی حتی به اندازه ی خردل در پیشگاه تو از بین نمیره …

    به قول آیه ی 5 سوره ی آل عمران جان :

    إِنَّ اللَّهَ لَا یَخْفَىٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ

    یقیناً چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست.

    تفسیر نور:

    در چند آیه‌ى قبل، سخن از قیّوم بودن خداوند بود. در این آیه، آشکار بودن همه چیز براى او مطرح شده که جلوه‌اى از قیّومیّت اوست.

    پیام ها

    1- خداوند بر همه چیز آگاه است. ما وهمه‌ى هستى هر لحظه در محضر خدا هستیم، در محضر او گناه نکنیم. با توجّه به آیه‌ى قبل، استفاده مى‌شود که کفر و معصیتِ هیچ کس بر خدا پوشیده نیست. «کَفَرُوا … لا یَخْفى‌ عَلَیْهِ شَیْ‌ءٌ»

    2- تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مکان‌ها و زمان‌ها هیچ کدام مسأله‌اى را بر خداوند پنهان نمى‌سازد. «لا یَخْفى‌ عَلَیْهِ شَیْ‌ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

    تفسیر نمونه:

    آیه 5)- این آیه در حقیقت، تکمیل آیات قبل است، می‌فرماید: «هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفی نمی‌ماند» (إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ‌ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ).

    چگونه ممکن است چیزی بر او مخفی بماند در حالی که او در همه جا حاضر و ناظر است و به حکم این که وجودش از هر نظر بی‌پایان و نامحدود است جایی از او خالی نیست و به ما از خود ما نزدیکتر است، بنابراین در عین این که محل و مکانی ندارد به همه چیز احاطه دارد. و این احاطه به معنی علم و آگاهی او بر همه چیز است.

    @@@@@

    اینم از قدرت خدایی که حواسش به تک به تک ما و اعمال ما و دونه به دونه فرکانس های ما هست …

    یک موضوع دیگه درمورد تغییربگم،که تا شما تصمیم به تغییر میگیری جهان چه جوری به کمکت میاد …

    من از اردیبهشت ماه نشانه های واضحی دریافت میکردم که بایددوباره مثل قبل روی مهارت زبان انگلیسیت کار کنی و به اون تسلطی که قبلاً داشتی برسی،منم برای خرداد ماه تو برنامه م گذاشتم این موضوع رو …

    ولی همه ش دنبال یک اپلیکشینی بودم که بتونم روی آیفون نصبش کنم هم کیفیت داشته باشه هم بشه با زبان انگلیسی به فارسی باهاش کار کرد…اما چیز مناسبی پیدا نمی‌کردم.

    بعد دقیقا همون اول خرداد !!!داداشم که مدتی به خارج از کشور مهاجرت کرده بهم تصویری زنگ زد…بعد حین صبحت ما بی خبر …یهو گوشی برد سمت هم کلاسیش و گفت شی ایز مای سیستر :)))

    آقا منو داری …دلم میخواست کله ی امیرمحمد رو بکنم…اِی زهر مار و شی ایز مای سیستر …من الان چی بگم به این دختره…؟!

    خلاصه که با تموم قوا تلاش کردم هرچی که از قبل یادم میاد رو به زبون بیارم بتونم چندتا جمله با هم کلاسیش حرف بزنم …!!!

    و اون اتفاق باعث شد نتنها من عزممم رو جزم کنم که باید حتما روی زبانم کار کنم که داداشم دست خدا شد برای هدایت من و بهم گفت با نرم افزار دولینگو انگلیسی به انگلیسی کار کن…کار راحتیه تو میتونی…

    بعد که نرم افزار رو نصب کردم و شروع کردم دیدم ارررره،من خیلی راحت میتونم با زبان انگلیسی ساده ،زبان رو پیشرفته تر یاد بگیرم ….نتنها از داشتن این مهارت کلی حال کردم وعزت نفسم رفت بالا …که الان ١٧ روزه به صورت مستمر و بدون توقف دارم با این نرم افزار کار میکنم و کلی مهارت زبانم بهبود پیدا کرده….

    این اتفاق به من نشون داد که ما برای تغییر فقط نیاز داریم که بخوایم تغییر کنیم.

    همین که بخوایم که تغییر کنیم …

    مابقی کارها رو جهان خداوند انجام میده …

    قطعا انجام میده …

    بدون شک انجام میده …

    و خدائی هست …مهربان تر از مادر ….

    یک نکته ی دیگه که دیروز از آیه ی ٣٠ آل عمران یاد گرفتم رو هم اینجا بنویسم که خودم خیلی دوسش داشتم :

    یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

    روزی که هر کس، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر می‌بیند؛ و آرزو می‌کند میان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانیِ زیادی باشد. خداوند شما را از (نافرمانی) خودش، برحذر می‌دارد؛ و (در عین حال،) خدا نسبت به همه بندگان، مهربان است.»

    تو معنای کلمات نوشته بود :

    رؤوف: مهربان

    اما فرق رأفت با رحمت خدا چیه ؟!

    رءوف: از اسماء حسنى است. رأفت نسبت به کسى که گرفتار و مبتلا است ولى رحمت اعم است به مبتلى و غیر آن

    یاد صحبت قشنگ استاد جان تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند افتادم که گفتند به قول حضرت ابراهیم جان…

    خدای من همون خدائیه که وقتی من خودمو مریض میکنم …منو شفا میده….

    بدون شک،ما انسان های کاملی نیستیم …هیچ کس کامل نیست…همه ی ما نیاز به تغییر داریم …نیاز به رشد …نیاز به بهبود …

    خدای عزیز و شیرین و دلبر …لطفا از درِ رأفت خودت بر ما مهربانی کن و زخم ها و نادرستی ها و گرفتاری های ما رو با نور خودت برطرف کن….

    به قول استاد جان تو جلسه ی مراقبه سپاس گزاری…

    خدایا نور تورا به هر سایه ی درونم دعوت میکنم …

    آخیششش….اللهم آخیییش…

    خدایا شکرت که بالاخره اشکامو سرازیر کردی …شکرت که نورت اومد ،شکرت که قلبم به سمتت باز شد،شکرت که صلاتم رو با عشق خودت به پایان رسوندی…

    آخ من چقدر دوستت دارم خدا …چقدر ….چقدر …

    استادجانم،استاد ابراهیم نشانم …عید قربان،عید بندگی‌…عید تسلیم بودن در برابر الله …بر شما مبارک…

    ازتون ممنونم که مارو عاشق و مجنون خدا کردید،ممنونم که پرچم دار توحید شدید،ممنونم که ذکر و خیر ابراهیم رو در آیندگان برپا کردی …

    دوستون دارم استاد …از روشنی قلبم…

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان ….

    قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 205 رای:
    • -
      زهرا وثوقی گفته:
      مدت عضویت: 1571 روز

      به نام خدا

      سلام سعیده جان امیدوارم حال دلت توحیدی ترین باشه

      میدونی سعیده من همیشه از کامنت هات یاد میگرم الگو برداری میکنم

      و احساس میکنم خدا منو برای پیدا کردن جواب سوال هام و پیدا کردن راهکار به سمت کامنتت هدایت میکنه

      مثلا

      اون قسمت مهمونی که گفتی رفتی و یه کنترل ذهن قوی میخواستی

      منم وقتی مهمونی دعوتم میکنن یا جمع خانوادگی دور هم هستن ، میرم خیلیم دوسشون دارم ولی خب تا میشینن کنار همدیگه صحبت از ناخواسته هاس

      منم ذهنم رو کنترل میکنم ، ولی قبلا به روش غلطی بود ، که باعث شده بود من ناخودآگاه خودم رو برتر بدونم

      و الان فهمیدم این روشی که گفتی عالیه برای کنترل ذهن توی همچین جمعی ، البته من توی اکثر مواقع خودم رو سرگرم میکنم و یه کنترل ذهن عالی دارم واقعا ولی بعضی مواقع باید از این روش رفت

      مورد بعدی درمورد زبان ، من یکی از هدف های 1403 م رشد توی زبان انگلیسی بود خدارو شکر توش موفق بودم ، ولی اینجا یه اتفاقی افتاد ، من فکر کردم که دیگه کافیه من دیگه بلدم در صورتی که کلی هنوز کار داره و گیرم که فول فول باشم !! بازم باید توی رشد کنم

      دیشب داشتم در مورد همین با خودم صحبت می‌کردم، به خودم گفتم زهرا از فردا روزی 5 تا کلمه میخونی تمرین میکنی و یاد میگری

      تا اینکه امروز کامنت پر برکتت رو خوندم و دیدم این روش بهتره ، اصلا تا رسیدم به اون تیکه که گفتی از این برنامه زبان کار میکنی ، وایستادم به خداوندم گفتم ، خدایا شکرت با یک لبخند از روی ذوق :))))))

      خلاصه که کامنت هات همیشه برای من درس داشته و هدایتی بوده از طرف خداونده ، بخاطر همینه که اعتبار این کامنت ها از خداس و خودشم مارو به بهترین ها هدایت میکنه

      عاشقتم زیاد و شدید خداوندم :)

      سعیده خیلی دوست دارم به امید دیدارت توی بهترین زمان و مکان

      خدایا عاشقتم زیادددددددددددددد

      در پناه الله جانِ جانان :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      نسیم زمانی گفته:
      مدت عضویت: 1945 روز

      ای جانم.. سلام به سعیده جان عزیزم

      سلام به قلب روشن و قلم روونت

      چقد قشنگ و دلنشین نوشتی مثل همیشه:)

      دقیقا حسی که از خوندن کامنتت دارم همینه که آخیش اللهم آخیش:) اونم از ته دل

      اونکه آخر کامنتت نوشتی خدایا شکرت که نورت اومد، که قلبم باز شده… الان من دقیقا همین حسو دارم و ازت ممنونم بابت این کامنت زیبا و این حس قشنگ

      وای سعیده جان این آیه که گفتی یاد استاد میفتی.. اصن کف کردم،

      إنّا مکّنّا لَه فی الارضِ و آتَیناهُ مِن کلِّ شَیءٍ سَبَبا

      واقعا به قول اینجاییا so true

      عاشقتم دختر

      این آیه ی تصادفی هم تقدیم به قلب قشنگ و توحیدی و زلالت

      لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَهٌ ۖ جَنَّتَانِ عَنْ یَمِینٍ وَشِمَالٍ ۖ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ ۚ بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1616 روز

        سلام به نسیم عزیز و مهربونم

        دلنشین و دل انگیز و آروم و رها مثل نسیم خنک بهاری همراه با بوی گل های تازه شکفته…

        شما میدونید من شمارو خیلی دوست دارم یا لازمه هربار یادآوری کنم؟!

        وقتی عکس های قشنگتون رو دیدم،گفتم خدایا این خواهر ها چقدر قشنگند…هر کدوم به یک شکلی زیبایی دارند…

        خدا حافظ شما و تموم خوبی ها و‌خوشبختی ها و‌زیبایی هاتون باشه.

        من خیلی انسان خوشبخت و خوش شانسی هستم که شماهارو توی زندگیم دارم.

        من همیشه دوست داشتم توی زندگیم خواهر داشته باشم….الان خدا بهترین هاش رو برام سوا کرده….

        خلاصه که خیلی دووووستون دارم از روشنی قلبم…

        مرسی که برام هدایت قرآنی نوشتید،میرم که کد های هدایتم رو از توش دربیارم…

        بوس به کله تون هوااارتا…

        به امید دیدارتون در بهترین زمان و‌مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
        • -
          نسیم زمانی گفته:
          مدت عضویت: 1945 روز

          خدایا ای راهنما و نگهدار همیشگی من

          با قلبی سرشار از سپاسگزاری و فروتنی به درگاه تو می آیم

          سلام سلام به سعیده ی قشنگم

          ای جانم چی بهتر از یه خواهر عزیز قشنگ توحیدی:) میدونی که عزیز دل همه مون هستی:)

          شما خودت انقدر زیبایی هم در صورت و هم سیرت، که لاجرم زیبایی میبینی:)

          خدایا شکرت برای پیامی که از زبان بنده ی نورانیت به من دادی

          سعیده جان جات خالی دیشب با کامنتت زیر فایل قسمت 206 سفر به دور آمریکا خدا چه پیام زیبایی به من داد، چقدر دلمو گرم کرد

          اگه دوست داشتی خودتم برو دوباره بخون:)

          و بعدشم دلم خواست، یا درواقع خدا هدایتم کرد که بشینم مراقبه ی سپاسگزاری رو بنویسم … وای که نوشتنش چه حس خوبی به آدم میده.. انگار غرق میشی توش، میری تو بغل خود خدا:)

          به قول همین مراقبه:

          سپاس از همراهی همیشگی ات

          سپاس از لحظات زیبای شگفت انگیزی که میفرستی تا یادآوری کنی همیشه با منی

          اینها پیام های تو هستند که میگویند

          من همیشه همراه تو هستم:)

          خدایا شکرت هوارتا

          و باز هم حسِ قشنگِ آخیش اللهم آخیش:)

          در پناه خدا باشی سعیده جان

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      خانم نقدی گفته:
      مدت عضویت: 550 روز

      سلام سعیده جان

      دختر خوبی روبراهی خدا را شکر اینکه مشخصه روبراه روبراهی مگه میشه کسی در مسیر توحید قدم بر داره و روبراه نباشه اونم چه روبه راهی مسیر هم جهت با جریان الهی

      دختر خدا را شکر خدا را شکر که هدایت میشم به سمت خوندن کامنتات اونم در زمان و شرایط-درستش

      ای جاااانم به این خدا

      چقده عشقی خدای من

      و امروز جواب دو تا از سوال هام توسط کامنتت گرفته شد

      دقیقا چه تکنیک عالی برا رفتن در جمع

      نوشتن ویژگی های مثبت افراد

      و در جمع توجه به اون ویژگی ها کردن

      دقیقا یه حسی آرام و لطیف بهم میگه همینه دختر جواب سوالت همینه

      و جواب سوال بعدی هم یادگیری زبان بود که خداوند یکماهی هست که مدام نشونه های هدایت مرا به این سمت میاره به سمت یادگیری زبان انگلیسی

      و اینکه عاااااشقتم که آیات قرآن را اینطور به قشنگی درک کرده ای چقدر دوست دارم یه جمع عااااشقانه بشیم و دور هم از آنچه از قرآن درک کردیم و توحید برا هم بگیم

      ایمان دارم که در زمان درست و مکان درست خداوند هدایتمون میکنه

      دختر عاااااشقتم من

      بی نهایت سپاس بابت نوشتن کامنتهای زیبات و تاثیرگزارت

      در پناه الله سعادتمند دنیا و آخرت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      علی قادری چاشمی گفته:
      مدت عضویت: 2378 روز

      سلام و صد درود بر سعیده عزیز

      خدا رو شکر که هدایتم میکنه و دستم رو میگیره

      خدا رو شکر که هوامون رو عجیب داره

      این صلات زیبا و خودمونی تو خیلی بهم کمک کرد و ترغیبم کرد که برات بنویسم

      از این انرژی خوشی که در تک تک کلماتت نهفته است و در جملاتت هویدا نهایت بهره رو می بریم

      یکی از لذتبخش ترین کارهای دنیا برام نوشتن عاشقانه برای معبوده که در یک همزمانی خوبی اتفاق می افته

      چند ماهی هست که وارد یک فاز جدیدی از زندگی شدم که عملیاتی و اجرایی هست، مسیرهایی جدید و مهارتهایی جدید که به شدت نیاز به صبر و تکامل و تقوی و صلات داره

      لطف خدا شامل حالم شده که عزیزی همدل همراهم هست و این مسیر رو آگاهانه تر طی میکنیم به قول خودت یار غار

      و چقدر می بایست از کانون توجه خودمون حفاظت کنیم و از انرژیخارها دوری کنیم و انصافا چقدر خوب تو تونستی در اون مهمونی این کار رو انجام بدی و خدا هم عالی برات ساخت

      سعیده عزیز تمام توفیقاتمون لطف رافت خداست

      وَ ما تَوْفیقی إِلاَّ بِاللهِ‌ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنیبُ [هود88]

      موفقیت من ، جز به [یارى] خدا نیست. تنها بر او توکّل کردم و به‌سوى او باز مى‌گردم».

      و تماما زیر چتر رحمت و رافت او هستیم و خودش می داند که چقدر محتاج اویم.

      بعد از این نیز باید تلاشم رو برای دیدن او و رحمت بینهایتش بیشتر کنم و از او بخواهم تا لیاقت و ظرفیتم را افزایش بدهد و ایمان و باورم به خودش را هر روز بیشتر و بیشتر کند.

      دوستت دارم دوست خوب من

      تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن

      که دوست خود روشِ بنده‌پروری داند

      غلامِ همّتِ آن رندِ عافیت‌سوزم

      که در گداصفتی کیمیاگری داند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      احمد خدادادیان سردابی گفته:
      مدت عضویت: 976 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام به سعیده خانم امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم

      ممنونم از صحبت های دلی که انجام دادی به کمک الله مهربان تا هدایتی باشه برای من بنده خدا ممنونم که یاد آوری کردی زبان انگلیسی رو یادش بگیر م ممنونم از آیات کتاب خدا که برام نوشتی

      ممنونم از کامنت زیبات که کلی هدایت داشت برای من

      من حرف قشنگ بلد نیستم بزنم و همین که دوست داشتم یه تشکر از شما و همه دوستان در این مسیر زیبایی که چند صبایی کنار هم هستیم بکنم

      میسپارمتون به آغوش گرم پرودگار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      جواد یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 3067 روز

      سلام و تحیات بر خواهر توحیدیمان خانم شهریاری

      و البته سلام بر ابراهیم

      منظورم سلام بر آقا ابراهیم ، همون ابراهیم سایت خودمون ، بابا ادمین سایت رو میگم، آره با شمام ، بله شما دیگه آقا ابراهیم ،

      آقا یه زحمتی

      از استاد مجوز بگیرین یا برای کامنت های ایشون یعنی خانم شهریاری تعداد ستاره ها رو زیاد تر کنین یا بجای فایو استار فایو خورشای بزارین با 5 تا خورشید ، بابا بخدا حیفه این کامنت ها فقط با ستاره امتیاز بده آدم

      این خانم کامنت هاش مستغرق در نوره داره تو نور غلت میزنه

      هر چه میخونم میگم خدا کنه این اسکرول اسکرول آخری نباشه

      بگذریم

      خوبین خانم شهریاری ؟

      نمیخاد جواب بدین میدونم خوبین

      آقا اون زمان که کیش بودین من یه ایده ای به ذهنم رسید گفتم بیام کامنت های شما رو از سایت سر جمع کنم بعنوان یه کتاب پر فروش منتشر کنم بخدا

      بعد دیدم اه خدا قبلش به خودتون هم گفته .

      من یه زمانی حمید حنیف که مینوشت تو کامنتهاش قران و حافظ و موضوعات روز مره رو احوالپرسی و همه رو میکس میکرد میگفتم چجوری میشه این بابا اینقدر تسلط داره به همه چی قرآن.

      بعد میبینم شما تسلط که چی غرقین ماشالله.

      هیچی همین

      گفتند امام خمینی قدسسرره یعنی چی ؟

      گفته من دقیقاً معنیشو نمیدونم ولی یه چیز تو مایه‌های همون ایوالله دمت گرم خودمونه.

      حالا من هم در جواب این کامنت شما فقط میتونم بگم بابا

      قُدُ س سرره

      به همون نیت

      راستی جدیدا از دیار باقی پیام رسیده

      لکن ما ارتحال نکردیم که شما عشق و حال کنید

      هیچی

      همین دیگه ایول

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1616 روز

        به خدا قسسسسم!اگر یک لحظه به صداقت کلام من شک کنید!

        یعنی‌تا میبینم از شما نقطه ی آبی دارم،لبخندم تا بناگوووش باز میشه،قبل ازینکه بخونم میگم آخ جوووون،آقای یوسفی کامنت نوشته برام.

        یعنی چطور ممکنه؟!چگونه ارتباط های عصبی توی سر شما شکل گرفته انقدر خوووب مینویسید،هم آدم کِف میکنه،هم بلند بلند میخنددده،هم یاد میگیره،هم قلبش باز میشه!

        آخییییش،اللهم آخییییش!

        راستی سلااااام!

        بینهایت ازتووووون ممنونم برای نوری که برام فرستادید،خداوکیلی چرا انقدر کم دست به تایپ میشید آخه:)

        الذین ینفقون ممارزقناهم پس چی..؟!

        از استعدادهای الهیتون یکم بیشتر انفاق کنید لطفا! با تشششششکر!

        مرررسی برای تموم مهربونی هاتون،مرررسی برای این همه تحسین که همه ش تجلی روشنی قلبتونه…

        کوچولوی توحیدیتون که زمان تولدش،پدرش مثل زکریا تو‌ محراب (عباس منش دات کام)دانشجوی راه نور بوده رو از طرف من سفارشی ببوسید!

        به امید دیدار روی ماه خانواده ی قشنگتون در بهترین زمان و‌مکان!

        در پناه نور الله مهربانم باشید همیییییشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      الهام رحیمی گفته:
      مدت عضویت: 582 روز

      سلام سعیده جان شهریاری عزیزم

      ممنونم که انقدر زیباااا مینویسی…

      چنان از توحیدی ترین اعماق وجودت مینویسی که همراه با کامنتهات میخندم و اشک میریزم…..

      ندیده و نشناخته دوست دارم طوری که خواستم هر وقت کامنت گذاشتی باخبرشم تا از خوشیات خوشحال شم و با حال خوبت حالم خوب شه….

      ممنونتم که اینطوری دست به قلم میشی و قلبم رو با یاد خدا میلرزونی و چشمام رو بارونی میکنی و هزاران بار بابت وجودت که هستی و اینطوری قلبت رو برای درکش و حضورش باز گذاشتی شکر میکنم…

      روی ماهت رو از راه دور از شهر امام رضا میبوسم و به قول خودت

      قلب فراوان فراوان فراوان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2251 روز

    سلام استاد عزیززززم

    به به! چشممون به جمال شما روشن شد. منتظر جلسه 15 دوره هم جهت با جریان خداوند بودم و هر روز سایت رو چک میکردم … که این فایل زیبا رو ازتون دیدم . استاد بچه های دوره هم جهت با جریان خداوند رو یادتون رفته ( استیکر خنده)

    ما منتظر جلسه جدید چشم انتظار نشستیم تو سایت.

    نکته بسیار مهمی که راجع دوست امریکایی بیمارتون گفتین واقعا نکته طلایی بود!

    ما قادر به تغییر هیچکس نیستیم و فقط میتونیم زندگی خودمون رو تغییر بدیم. حتی اگر طرف مقابل خودش درخواست همراهی و کمک کرده باشه و حتی اگر بیماری به اصطلاح لاعلاج گرفته حتی حاضر نیست بمدت یکهفته تغذیه شو تغییر بده و فقط امتحانش کنه .. و جمله ای که دوستتون برای مریضی گفته بود منو بفکر فرو برد!! خدا خواسته که این مریضی براش اتفاق بیفته و باور درستش اینه که ما خودمون اتفاقات رو رقم میزنیم. دقیقا تو هفته گذشته برای من دوتا اتفاق افتاد یکی که بسیار شیرین بود و نتیجه تلاشم بود و دیگری باعث ناراحتی و غصه و گریه من شد و من همش با خودم فکر میکردم چرا اتفاق دومی جوری که براش تلاش کردم نبود؟؟؟ و ذهنم درگیر بود که الان من مقصر بودم کوتاهی کردم یا خواست خدا بوده؟؟

    حالا براتون هر دواتفاق رو تعریف میکنم

    من زمستون 1403 برای ویزای کاری درخواست دادم برای خودم و بچه م بعنوان پیوست و وقتی کاملا آماده مهاجرت بودم شب عید نتیجه از طرف سفارت اعلام شد و ما هر دو بخاطر ایرادی که آفیسر به متن قرارداد گرفته بود ریجکت شدیم. شوک بزرگی بود حتی دلم نمیخواست با کسی راجع بهش صحبت کنم فقط یکروز کامل بی اختیار اشک ریختم و چون دقیقا وسط دوره هم جهت با جریان خداوند بودم و جلسه 6 همین روز روی سایت گذاشته شده بود خلاصه بعد

    دوش سرد گرفتن و خوابیدن و گوش دادن به فایل تونستم سریع در کمتر از یکروز کنترل ذهن کنم که نتیجه ش عالی شد یعنی به کارفرما اطلاع دادم و بهم گفت تسلیم نشو ما دوباره برات متن قرارداد رو تصحیح میکنیم و سریع درخواست بده و در کمتر از ده روز من مجدد هفته اول فروردین درخواست ویزا دادم برای خودم و بچه م!! مدت 73 روز کنترل ذهن کردم تا بالاخره 12 خرداد( 2 Juni)نتیجه درخواست خودم اعلام شد و ویزا شدم. که انقدر اون لحظه رو تجسم کرده بودم که وقتی پاسپورت تو دستم بود خیلی هیجانی نشدم. انگار همه استرسهای برای قبل رسیدن هست وقتی میرسی با خودت میگی خواسته م همینقدر دست یافتنی بود .اینجا متوجه شدم که تغییر قرارداد کاملا بنفع من بوده چون تو قرارداد اول که ریجکت شدم شروع حقوق از بعد گذروندن دوره تخصصی و قبولی تو دوره بوده که عملا من برای مخارجم به مشکل میخوردم و قرارداد جدید شروع حقوق از اولین روز کاری بدون شرط و شروط تغییر داده شد و کاملا اتفاقی که در ظاهر ناراحت کننده بود چون من ادامه دادم تسلیم نشدم بنفع من تموم شد.

    دو روز بعد یعنی 14 خرداد در حالیکه تو سایت سفارت بعنوان تعطیل رسمی اعلام شده بود و ما هم به مسافرت کوتاه رفته بودیم چالوس صبح پنج شنبه برای من ایمیل اومد که برای تحویل مدارک و پاسپورت پسرم به سفارت برم و من خوشحال ولی کمی نگران سریعا برگشتم تهران و با کارت ملی و رسید رفتم که ببینم بچه ویزا شده یا نه!

    که برای بار دوم این بچه ریجکت شده بود!! اولش تعجب کردم شدیدا عصبانی شدم که چرا انقدر آفیسر اذیت کرده و چرا انقدر سخت میگیرن من که برگه محضری وکالتنامه نگهداری و خروج از کشور بچه رو ارائه دادم چرا پس گفتن مادر حضانت نداره و اقامت به بچه داده نمیشه!! چرا نقص مدرک نزدن؟ و نگفتن چه مدرک اضافی لازم دارن؟ چرا ریجکت کردن؟ و کلی سوال …. مجدد به کارفرما و اداره مهاجرته آلمان ایمیل زدم شرایط رو گفتم که اونا تایید کردن ما تسلیم نمی شیم و دنبال راه کوتاهی هستیم که بچه هم در کوتاهترین زمان ویزا شه…. و برام نوشتن ما میتونیم الان حال تو وحشتناکه ولی کم نیار و ادامه بده ما راهی پیدا میکنیم با وکیلشون صحبت کردن

    و قرار شد بعد تعطیلات و هفته جدید مجدد با یه وکیل دیگه صحبت کنن.

    ولی من دوباره با حس اینکه الان طبق قرارداد و ویزا باید از کشور برم و بچه م ایران میمونه دوباره اشکم سرازیر شد و آروم نمیشدم . طبق قوانین آلمان بچه 16 ساله برای پیوست غیر همزمان به مادر باید مدرک آلمانی س1 داشته باشه که بالاترین مدرک زبان هست که خود من بعد سالها تدریس و ترجمه و سابقه کار تونستم این مدرک رو بگیرم و عملا تو زمان کوتاه برای بچه 15 سال و نیم که اصلا آلمانی بلد نیست دور از ذهن. ولی من یکماه وقت اعتراض دارم که با دلیل و مدرک مستند بتونم رای رو برگردوندونم( حالا دوتا موضوع برای اعتراض ذهنم درگیر کرده : اول اینکه دقیقا چه مدرکی به سفارت باید ارائه بدم که بپذیرد؟ دوم اینکه پاسخگویی به اعتراضات گاهی یکهفته ، گاهی 8_9 ماه و گاهی دو سه سال طول میکشه و بچه وارد 16 سال میشه س1 لازم و اصلا الان اعتراض گزینه درستیه؟؟

    خلاصه ش کنم دنبال این بودم که آیا من مقصرم و کوتاهی کردم که نتیجه ریجکتی بچه شده؟ یا خواست خدا بوده؟ حالا چطوری درستش کنم؟

    واقعا راهی به ذهنم نمیرسه و از ته قلبم میگم خدایا نمیدونم و تسلیمم خودت راه درست و کوتاه رو جلوی من بزار.

    دیشب یهو یادم افتاد متن وکالتنامه رو بخونم و با متن وکالتنامه ای که یه خانم داخل المان برای بچه ش که ایران بود باهاش ویزا گرفته بود و برای من فرستاده بود و( منم دقیقا همونو بردم سفارت ) مطابقت بدم ببینم چرا بچه اون خانم با این متن ویزا شده بچه من نشده؟؟

    و دقیقا خط اول تو متن اون خانم کلمه انتقال ((سرپرستی)) و نگهداری بچه به مادر آورده شده بود ولی تو متن من کلمه سرپرستی( Sorgerecht) توسط محضردار جا افتاده بود و من هم چون از قانون و کلمات قانونی سر در نیاوردم متوجه نشده بودم.

    و دقیقا آفیسر تو نامه دلیل ریجکتی رو نداشتن اجازه سرپرستی()Sorgerecht ) عنوان کرده بود.

    یعنی بعد دو روز دیشب قبل خواب وقتی یکم ذهنم آرومتر شد هدایت شدم به جواب .

    ولی هنوز نمیدونم دقیقا برای اجازه سرپرستی چه مدرکی باید ارائه بدم و آیا به اعتراض رسیدگی میکنن؟؟

    بدون بچه م باید از کشور خارج شم؟

    خدا واقعا کمکم کنه بتونم این مرحله رو با کنترل ذهن رد کنم. باز هم پیروز میدان بشم.

    و از دیشب مدام این فکر تو ذهنمه که آیا مقصر ریجکت شدن بچه من بودم که عجله کردم و متن وکالتنامه رو به یه وکیل قهار نشون ندادم و قبل بردن به سفارت مشورت از وکیل نگرفتم؟؟

    یا خواست خدا بوده که تنها برم آلمان؟

    استاد کاش جواب این سوالمو بگیرم. من مقصرم یا خواست خدا بوده؟؟؟

    چون ایمان پسر من خیلی از من قویتره و فایل های شما رو کمابیش گوش میده و میگفت من سپردم به خدا هر چی پیش بیاد برام خیره. خواسته من مهاجرته و نیازی نیس دائم به خدا بگم خودش ویزا میده

    الانم من خودمو باختم نه پسرم!!

    سکوت کرده و میگه چون از طرف خداست خیره.

    یعنی یه بچه با این حد ایمان چرا یکی مثل من یا محضردار با یه اشتباه و حذف کلمه ((سرپرستی))

    باید باعث ویزا نشدنش بشیم

    کاش خدا حکمتشو بهم نشون بده و آروم شه ذهنم.

    و هدایتم کنه به سریعترین و کوتاهترین مسیر ویزا شدن بچه و پیوستنش به من!! واقعا مثل مادر موسی عمل کردن و ایمان به غیب داشتن اینجا سخته

    استاد چرا وقتی در تلاشیم روی خودمون کار میکنیم برای هدفهامون با ایمان و حال خوب قدم برمیداریم و به الهامات گوش میدیم چالش های اینطوری پیش میاد؟؟

    دلم میخواست بعد اینهمه تلاش و انتظار دوتامون باهم ویزا میشدیم و شیرینی رسیدن به هدف بهم میچسبد.

    استاد دوستون دارم و کلی از محصولات و فایلهای شما نتیجه گرفتم که بزرگترینش تغییر شخصیتم بوده و همین گرفتن ویزا و شروع مهاجرتم به تنهایی بدون کمک وکیل یا کسی جز خدا….

    امیدوارم ویزا بچه هم براحتی بیاد و دلم شاد، فکرم راحت شه.

    بی صبرانه منتظر جلسه جدید دوره هم جهت با جریان خداوند هستم

    تا کامنت بعدی و خبرهای خوب بعدی

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      ساره خالقی گفته:
      مدت عضویت: 2475 روز

      سلام دوست عزیزم

      امروز ایمیلی اومد از اینک شما کامنت گذاشتید و مشتاق بودم بخونم ک حتما اتفاق خوبی افتاده

      اگ یادتون باشه چند مدت پیش تو به جلسه دوره جدید باهم صحبت کردیم اون زمان ویزای شما نیومده بود و ناراحت بودید.

      و الان بعد یماه دوماه نمیدونم دقیق، دارم کامنت شمارو میخونم ک ویزاتون اومده

      نمیدونید چقدر خوشحال شدم.

      و بدونید هر اتفاقی میفته

      الخیر فی ما وقع

      حتی اگر فرزندتون ریجکت شده

      حتما خیریتی هست.

      سعی کنید احساس تونو

      خوب نگه دارید

      تا هدایت بشید به کاری ک باید انجام بدین

      مطمئن باشید درنهایت ما به همه خواسته هامون میرسم

      و به زودی میاین و ویزا شدن فرزندتون رو هم مینویسید.

      براتون ارزوی موفقیت میکنم. و منتظر خبرهای خوب از شما هستیم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سارا گفته:
        مدت عضویت: 2251 روز

        سلام ساره عزیزم

        حال دلت چطوره؟

        ببخشید دیر جواب دادم درگیر مهاجرت بودم .

        من تقریبا دوهفته میشه اومدم آلمان و مطمئنم پسرم به زودی میاد.

        یعنی خدا بهم گفت برو دختر، بچه تو به زودی میفرستم این فاصله قاره ای که بینتون افتاده برای رشد هر دوتاتون لازمه، منم مثل مادر موسی گفتم چشم و چمدون برداشتم و راهی شدم . سختترین مرحله زندگیم گذشتن از بچه بود. یعنی هرچی میریم جلو خدا یه مرحله سخت میزاره ول ما انگار قویتریم رد میکنیم چند تا جون چندتا امتیاز بهمون اضافه میشه.

        ولی تو فرودگاه اصلا گریه نکردم با خنده و روحیه قوی خدافظی کردم و ایران رو ترک کردم. تو هواپیما هم راحت خوابیدم فقط برای خوردن و آشامیدن بیدار میشدم.

        برعکس بقیه مهاجرا که تعریف میکردن تو فرودگاه زار میزدن تو هواپیما تا برسن زار میزدن.

        من فقط شب دوم یهو بغضم ترکید دلتنگ پسرم شدم اونم عادی. بالاخره مادرم

        سریع فرداش شکرگزاری رو شروع کردم .

        بخاطر پرواز عالی، ورودم به آلمان با ویزای کاری، تازه زود رسیدم هنوز تعمیرات خونه م تموم نشده آخه کارفرما خونه رو داده برام خوشگل موشگل کنن . منم اومدم یه شهر دیگه (هامبورگ ) پیش دوستم تا خونه آماده شه. یه میزبان مهربون و خوش قلب و مثبت که از من تو خونه ش به نحو عالی با روی باز پذیرایی میکنه و دوست دیگه ای دارم که با ماشین میاد دنبالم بعد تموم شدن کارش و منو میگردونه تو شهر. خلاصه کلی دارم خوش می گذرانم قبل شروع کارم و رفتن به شهر خودم دارم با قانون و مقررات آلمان با محیط با آلمانیا آشنا میشم و چه تجربه عالی!!

        و دوستام حتی نمیزارن من پول خرج کنم. خدا دستای مهربون ش رو فرستاده تو این سرزمین به من خوش آمد بگن و از جون و دل تلاش میکنن بهم خوش بگذره.

        و همش پاداش خداست برای گوش دادن به الهامش.

        برای رها کردن بچه م تو دستان خدا…برای ایمان و اعتمادی که بهش دارم . خلاصه خدا خیلی خداست.

        خیلی حواسش بهمون هست

        چطور میشه شکر کرد واقعا اینهمه نعمت و حمایت پروردگار رو.

        ممنون بابت کامنتت.

        مطمئنم به زودی مهاجرت میکنی فقط ادامه بده

        در پناه خدا باشی تا همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    سمیه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 853 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    سلام ب استاد خوبم مریم مهربانم

    و همه دوستان عزیزم

    دیروز هرکاری کردم بیام سایت برام باز نمیشد گفتم عیب نداره

    دیگه بیخیال شدم

    امروز صبح اومدم سایت دیدم سفر ب دور امریکا

    وای چقدر خوشحال شدم خدایا شکرت

    چقدر حس خوب دارم برای سفر میرین استاد

    خدایا شکرت خدایا شکرت

    هنوز فایل باز نکردم گفتم کامنت بذارم

    خیلی خیلی حس خوب دارم

    پسرم سفر ب دور امریکا زندکی در بهشت دوست داره نگاه میکنه ممنونم استاد عزیز مریم بابت این فیلم های سفر ب دور امریگا و زندکی در بهشت خیلی خیلی واسه بچه ها هم خوبه تشکر

    چقدر دلم براتون تنگ شد بود

    خدایا شکرت

    ک الان در سفر کنارتون هستیم

    من دوست دارم شمارو استاد ..ومریم

    و این سایت توحیدی …..

    و دوستان عزیزخوبم…..

    من ب این آدمهای غیر طبیعی عادت ندارم

    هر چند ک بعضی وقتها از دستم در میشه درگیر روزمرگی میشم باز عاشق این مسیر و این سایت و استاد.و دوستان هستم

    دلم میخاد فقط با این ســـــــــــایـــــــت خوب و توحیدی بـــــــاشـــــم

    خــــــدایـــــا ســــپاســــکزارم ازت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 461 روز

    به نام خدای بخشنده ومهربان

    سلااام به

    استاد عزیز،جوان سالم،پرانرژی،تیزهوش،سخاوتمند،خوش رو،اهل علم وبخشنده ومهربان

    استاد عزیزم دیروز که عید قربان بود من همش یاد شما بودم که درباره حضرت ابراهیم که خلیل الله وموحد بود ومشرک نبود فکر میکردم

    باخودم میگفتم استاد این عید قربان دوباره به ما یک عیدی می دهد.

    صبح که بعد از گوش دادن فایل مراقبه جلسه ی9(باور فضل وفراوانی خداوند) ،وقتی وارد سایت شدم نور علی نور شدم که چهره ی نورانی شما را دیدم با لبخند زیباتون.

    چقدر مناظر زیبا وسرسبز که چقدر به من روحیه داد.

    چقدر درس های شما توی این سفرنامه دوباره برام مرور شد که مهدیه ، تو فقط میتونی خودت رو تغییر بدی وهیچ کس دیگه رو نمی تونی تغییر بدهی چون هدایت فقط از آن خداست وهمه به خداوند به یک اندازه دسترسی داریم .

    استاد عزیزم شما چقدر همیشه از امتحانات خداوند که در مسیر زندگی تان برایتان پیش می آید پیروز بیرون می آیید چون وقتی که داشتید برنامه می ریختید که برای دوره یادگیری یوگا به سفر بروید وناگهان با پیام دوستتان روبرو شدید که بیمار است وبرای خودتان نشانه ای از طرف ربّ دیدید که باید مسیرم را برای کمک تغییر دهم وبه نشانه ی خداوند لبیک بگویم و رفتید

    مثل حضرت ابراهیم که وقتی خداوند به ایشان الهام کرد که باید فرزند خود را قربانی کند وابراهیم لبیک گفت وخداوند گوسفندی را برای قربانی فرستاد چون حضرت ابراهیم گوش به فرمان خداوند بود واستاد شما دراینجا مثل حضرت ابراهیم عمل کردید وخداوند مسیر شما را به جاهای بسیار قشنگ وزیبا تغییرداد(با نشانه ها)

    استاد عزیزم من درابتدای جاده ی آشنایی با خداوند هستم تا قبل از آن در جاده ی خشک وسوزان وبی آب وعلف شرک دست وپا می زدم ولی به لطف آموزش های شما الان دارم کم کم وبا ادامه دادن مسیر ،زندگی برایم قشنگ تر وزیباتر شده وزیبایی های اطرافم را می بینم.

    خدایا شکرت که من هرروز از هرلحاظ بهتر وبهتر می شوم.

    استاد عزیزم مشتاقانه منتظر دیدن این سفرنامه هستم وبسیار ازشما سپاسگذارم که سخاوتمندانه از زمان وانرژی خودتان با پخش این زیبایی های اطرافتان،به ما هم می بخشید.

    در پناه الله مهربان شاد وپیروز وخوشبخت وسعادتمند دردنیا وآخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: