این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/07/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-07-02 04:56:052025-07-03 05:59:21سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 247
262نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربان
سلام به همه عزیزانم
چند روز پیش نشانه روزانه ام قسمت 231 زندگی در بهشت شد که خیلی با حال و هوای این قسمت سفر به دور آمریکا همخونی داشت
استاد در این قسمت توی یه صبح سرد اولین کاری که کرد به برونی غذاداد و بعد به بزها و جالب بود که استاد شایسته فرمود؛ آقا استادِ شرطی سازیه و با گفتن کلمه فیت فیت بزها رو به غذا دادن شرطی کرده بود و با شنیدن این کلمه میدونستند وقت غذاست
که این خانم هم دقیقا این بزها رو شرطی کرده بود دقیقا مثل استاد جان
استاد جان چقدر شما انسانهایی رو جذب میکنید که به لحاظ درونی و سپاسگزاری و زندگی در لحظه به شما شباهت زیادی دارند و این دوباره قانون کبوتر با کبوتر باز با باز رو برام تداعی کرد
افرادی که در لحظه زندگی میکنند بسیار حال خوشی رو به واسطه سپاسگزار بودن و لذت بابت چیزهایی که دارند و با همون امکانات خوش هستند و تمام حواسشون به زندگی خودشونه و به داشته هاشون و اینقدر درونِشون به واسطه زندگی در لحظه حال عشق موج میزنه که این عشق و سادگی و مهر و محبت رو به همه انسانها و پیرامونِشون تقدیم میکنند
من خودم آلان به این نتیجه رسیدم واقعا به صورت درونی که وقتی قلب باز میشه نشانه اولیه این صلح درونی سپاسگزاری عمیق از داشته هاست و عمق احساس لذت به واسطه توجه به اون نعمتهایی که داری هست.
که اگر این عشق بازی درونی بشه لاجرم نعمتهای بیشتر و باکیفیت تر هم به زندگی وارد میشه
رضایت و خشنودی از داشته ها لازمه رسیدن به خواسته هاست و شما سالهای ساله در همون بندر عباس این خصیصه شاخص رو داشتید و اون احساس لذت درونی به واسطه شکر داشته ها و رضایت درونی ، شما را گام به گام و پله به پله و با رعایت قانون تکامل و بدون عجله سوار بر موج زندگی با صلح درونی به اینجا رسوند
چقدر رفتارشون از لحاظ مهربونی با حیوانات شبیه شما و استاد شایسته بودند
چقدر با عشق زندگی رو زندگی میکردند و در لحظه حال حضور داشتند
چقدر خنده ها و لبخندِشون مثل شما از اعماق وجود بود
چقدر سادگی و لذت از امکانات موجود درون این خانم نهادینه شده بود
چقدر احترام به انسانها و حیوانات در شخصیت ایشون مشهود بود
چقدر خلق نیکو و مهرورزی در ایشون موج میزد
چقدر با طبیعت عجین بودند
چقدر با جهان پیرامونشون یکی شده بودند
من یه خاله دارم که تو شهرستان زندگی میکنه چقدر شبیه این خانم هست،خاله من معروفه به خاله ریزه هست ،اصلا تو خونه زیاد نمیشه ایشون رو پیدا کرد ،کارهای خونه رو همون اول صبح انجام میده و میره به دل طبیعت و واقعا با خودِش در صلحه و زندگی شادی داره با اینکه 83 سال سن دارن ایشون ،همیشه درحال فعالیته وپیاده روی و ورزش هم میکنه وبه زندگیش اهمیت میده
استاد جان اولین کاری که به محض ورودم به محل کارم میکنم اینه که یه درخت نخل زیبا تو حیاط محل کارم هست ،اولین ملاقاتم با این درخت نخله ، میرم پیشش و سلام میدم یه دست به تنه درخت میزنم و یه سلام و احوالپرسی میکنم و بعد به شمشادها سلام میکنم ،بعد با گلهای رُز تو باغچه خوش و بِش میکنم و به گلهای تو اتاقم با عشق آب میدم و یه تبادل انرژی بین ما شکل میگیره.دیوونه بازی هم عالمی داره واقعا
و بعد به واسطه سپاسگزاری روزانه ام که قلبم رو باز کرده شروع به عشق ورزی به آدمهای اطرافم میکنم
شده با یه لبخند ،یه کلام محبت آمیز
و کاری که تو حیطه کاریم باشه با تموم عشق انجام میدَم براشون
توی محیط کاری من از شهرستانهای دور مراجعه کننده میاد و من با عشق اونهارو میپزیرم و مورد مهر ورزی قرار میدم با خلق نیکو ،با کاری که بتونم براشون انجام بدم و نمیدونید چقدر همین آدمها نور وجودِشون رو به من منعکس میکنند
چقدر این صلح درونی و سپاسگزاری انسان رو در شور و شعف و عشق غوطه ور میکنه و زمانی به خودت میای میبینی شب شده و اصلا متوجه گذر زمان نشدی
و هر چه بوده عشق بوده و عشق بوده و درک لحظه حال و ملاقات نور و آغوش خداوند.
واقعا استاد جانم چقدر شما تحسین برانگیزند
چقدر سبک زندگیتون به اعماق وجود آدم میشینه
چیزی که شما رو به اینجا رسونده صلح و عشق درونی شماست
پذیرش همه انسانها
بعضی وقت ها فکر میکنم رسالت آدم اینه که با تموم وجود در هر لحظه تمام وجودِش و حواسِش در لحظه حال باشه و عشق و حال خوب رو هم به خودِش و هم به بقیه هدیه بده
و این اصل و اساس همه چیزه
که زندگی رو به جریان میندازه و هر لحظه ظرف وجودی آدم رو بزرگ تر میکنه و به اصل و اساس درونی که از اول به ما داده شده نزدیک تر میکنه.
خدارو هزاران بار شکر که یه بار دیگه خداجانم بهم نعمت حیات دوباره داد و با گوش دادن به مراقبه شکرگزاری لحظات عشق بازی شروع شد و به خاطر نعمتهایی که دارم سپاسگزاری کردم و خدا رو هزاران بار شکر این فایل زیبا که نماد یه زندگی توام با شکرگزاری و زندگی در لحظه بود رو به تماشا نشستم و خدارو شکر بهم اجازه داد کلماتی رو به رشته تحریر در بیارم و به جریان این زندگی باعشق بپردازم و تمام وجودم رو به همین لحظه بسپارم و در درون قلبم بتونم احساسِش کنم و
عشق رو در همین لحظات تجربه کنم.
خدایا بینهایت شکرت که در بینهایت این هستی موج میزنی و میشه در همه جا و همه کس و همه چیز به وسعت بینهایت نفس کشیدِت.
جنس و احساس کامنت تان بسیار لذت بخش بود و در تمام وجودم نشست و مرا دوباره به سپاسگذاری برای بودن شما عزیزان و این سایت پر از نور و آگاهی کرد!
اونجایی که گفتین به درخت نخل محل کارتون سلام می کنید و حال و احوال،دقیقا منم اینطوری شده ام،وقتی وارده باغ زیبامون میشم از در ورودی به هر درختی که برگش یا شاخه اش رو به سمتم دراز کنه سلام میدم،یه گل یاس خوشبویی داریم هر وقت روز یا حتی شب و نصف شب بخاطر آبیاری بریم اولین کارم استشمام عطر زیبایش هست و دلبری کردن اون برای من،همسرم میگن انگار اولین بارته که وارده باغ شده ای،اینقدر مدهوش هر زیباییش میشوم که اندازه نداره،دستی به زردآلو ها و سیب ها میکشم و تو دلم سپاسگذاری میکنم بخاطر خالقی که بی نهایت مهربونه و بخشنده که از هر میوه و درخت و گل و زیبایی هزاران مدلش رو آفریده…
اینا دیوونگی نیستند رسول جان،عاشقی محضند که کاره هر کسی نیست،هر کسی بلدش نیست،هر کسی نمیتونه این طوری عاشق و دویونه باشه!
خوشحالم که بقول خانم سلیمی عزیز،همه بواسطه ی آگاهی های این سایت داریم شبیه هم میشیم،شبیه هم فکر میکنیم و شبیه هم می بینیم!
اینا نشونه های خوبی هستند…
ادامه بدیم با هم تا جهانمون زیباتر بشه!
لذت بردم بی نهایت از کامنتتون و نورش که وجودم رو پر از سپاسگذاری و احساس خوب کرد!
یکی از چیزهایی که بی صبرانه منتظرش بودم، رسیدن تعداد فایل های دانلودی (هدیه) سایت به عدد 1000 بود و امروز چهارشنبه 11 تیرماه 1404 که متوجه بارگذاری فایل جدید رو سایت شدم با یه حس خیلی خوبی این فایل رو دانلود کردم و دیدم.
به شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و گروه تحقیقاتی عباس منش و همینطور خانواده صمیمی عباس منش تبریک میگم 1000 تایی شدنمون رو و این پشتکار و به روز نگهداشتن و کار کردم مداوم روی سایت و محتوای سایت برای من خیلی انگیزاننده هست…
در مورد ویدئوی این قسمت بگم که: الان منم به صورت متمرکز دارم رو دوره قانون سلامتی کار میکنم و در سومین ماه زندگی به شیوه این دوره هستم و چقدر خوشحالم که محتوای این فایل هم مرتبط با این دوره بود و دیدن این مستندها باور و انگیزه قوی تری ایجاد میکنه و نشونه ای هست بر درستی این راه و مسیری که در اون پیش میریم…
چقدر از فضای خونه خوشم اومد و یه خونه ویلایی کوچیک و جمع و جور و شلوغ و جذاب که پر بود از چیزای مورد علاقه اون خانم و وقتی استاد گفت که همکار قبلیشون روز گذشته رفته و منتظره تا یکهفته دیگه همکار جدیدی براشون بیاد، تو دلم افتاد که اگه من اونجا بودم، برای همکاری باهاشون موافقت میکردم و چقدر دوست دارم که برای مدتی زندگی در اون فضا رو تجربه کنم و چقدر درس برای آدم داره بودن در اون فضا و کار کردن کنار اون خانم با اون همه انرژی و مخصوصا اینکه ایشون هم به تحقیق به شیوه دوره قانون سلامتی اعتقاد داره و به این شیوه زندگی میکنه …. چی از این بهتر :)
خیلی خوشحالم که امروز هدایت شدم به این فایت و کامنت نوشتم
واقعا افرادی که موفق شدن همگی ویژکی هایی شبیه هم دارند و این برا من خیلی جذاب هست و به من نشون میده که قانون در تمام جهان به ی صورت جواب میده فارغ از اینکه روند رفتن افراد چطوریه – زبان کشورش چطوریه یا چه دینی دارن!
در هر صورت برای موفق شدن باید کار ها رو همواره ساده تر و لذت بخش تر رد!
برای موفق شدن در یک حیطه کاری باید کار ها رو با عشق پیش برد و اگر در کار و زندگی عشق چاشنی شود دیگر جای هیچ نگرانی نیست و کارها به صورت هدایتی عالی پیش میره!
من واقعا تحسین کردم روند کار کردم این خانم پر انرژی رو از تک تک لحظه ها لذت بردم!
پدر من خودش دامدار هست و الب من اگر کار دانشگاهی نداشته باشم میرم بهش کمک میکنم و میدونم که وقت گذاشتند با حیوون ها چقدر فان و فرندلی هست
قبلا ها که من بیشتر به پدرم در کارش کمک میگردم خیلی لذت میبردم از بودن با حیوانات و تماشا کردنشون – و چقدر با حیون ها در مورد اهدافم صحبت میکردم – چقدر با حیوانات انگلیسی صحبت میکردم که بتونم زبانم رو هم تقویت کنم!
باید بگم که روند گذشتگان ما برای نگهداری از دام بسیار سخت بوده و انها هرگز با حیوانات وقت نمی گزارند و اغلب با کتک کاری اونها رو برای دوشیدن می ـوردن!
و اغلب بز ها به خاطر فرار میکردن و بالا و پایین می پریدن که باعث می شد که بعضی مواقع ظرف شیر بریزه!
و اغلب حیوانات از صاحب شون مترسن و اصلا برای درست کردن شیر و پنیر از دستگاه استفاده نمی شد و حتی باید صبح و عصر با حیوانات به کوه رفت و اونها رو مدیریت کرد! روزی حدود بیست کیلومتر باید با حیوانات کوهنوردی کرد و شب با تمام خستگی باید از 7 الی 8 خوابید تا فردا 6 صبح و در واقع هیچ رخصی هم ندارن!
تحسین مینم که این خانم اینقدر کار رو راحت کردن که خودشون تکی از عهده این هم کار بر میان و پیش میرن!
تحسین میکنم که ی خانم با این قدر سن میتونه این همه فعالیت کنه و همچنین اینکه ابروند سلامتی پیش بره و لذت ببره!
بگو: آیا شما را به بهتر از این خبر دهم؟ برای آنان که پرهیزکاری پیشه کرده اند، در نزد پروردگارشان بهشت هایی است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه اند و [نیز برای آنان] همسرانی پاکیزه و خشنودی و رضایتی از سوی خداست؛ و خدا به بندگان بیناست.
آنان که صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرهایند؛
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام به استاد عباس منش عزیز و گرانقدرم
سلام به استاد شایسته ی مهربانم
سلام به بچه های سفر به دور آمریکا،پرواز ٢4٧،روی دوش خدا
الهی که حال دلتون عالی باشه،قلبتون پر از نور ،نفس هاتون پر از آرامش و آخیش از ته قلب،پاهاتون در مسیر عشق و علاقه در حال حرکت،ذهنتون تحت کنترل،فرمون زندگی دست هدایت،دلبسته به همه،وابسته به خدا …
الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد عزیز من،بینهایت ازتون سپاسگزارم که یکبار دیگه سخاوتمندانه یک قسمت جدید از سریال رو به ما هدیه دادید،بینهایت از دیدن زیبایی های این قسمت لذت بردم،چشمم روشن شد،قلبم پر نور شد و کلی از آشنایی با دوست عزیزمون لذت بردم،البته کلی هم همزاد پنداری کردم ،مخصوصا از هیجانش،از خندیدنش هاش،از بالا و پایین پریدن هاش…گفتم عه،این منم که:) اگر خدا عمری به من بده،و به این سن برسم دقیقا میشم همین دوست عزیزِ گوت لیدی :)
استاد ماها ادا درنمیاریما،همینجوری هستیم،تو ایران به ما میگن نزده به رقص،نخورده مست:)
دست خودمون نیست اصلا،ستاپمون اینجوریه،ولی خب استاد یک بدی هایی هم داره،حداقل برای شخص من،که تو مواقع حساس که نباید بخندم،خود به خود خنده م میگیره …
مثلا درسته که خیلی وقته پیش نیومده من بخوام تو یک جر و بحث سنگین بیفتم،اما این تجربه رو دارم که وقتی تو موقعیتی که از عصبانیت رگ گردنم زده بیرون،یک هو خنده میگیره بعد مجبورم بزور کنترلش کنم تا طرف مقابلم فکر نکنه من دارم مسخره بازی درمیارم که جدیم نمیگیره :(
یا مثلاً اگر کسی جلوم زمین بخوره،یا حتی خودم زمین بخورم اولین واکنشم به خودم خندیدنه…حالا خودم اشکال نداره،برای بقیه باید کنترلش کنم دیگه (شکلک دست توی صورت کوبیده)
یا مثلاً تو همین شرایط ظاهراً بحرانی ،یک شب همه خواب بودن،من تو آشپزخونه داشتم ظرفارو میشستم،بعد میخواستم یک ظرف پلاستیکی مثل بطری نوشابه رو بزارم تو کیسه زباله،چون بزرگ بود جا نمیشد،اومدم فشارش بدم فشرده بشه،شَتَرررررق صدا داد،بعد اون بنده خدایی که تو حال خوابیده بود از ترس ٣ متر از جاش پرید فکر کرد که بمبی چیزی زدن ….
حالا مگه من میتونم توی این وضعیت جلوی خنده م رو بگیرم؟قشنگ پاشیده شدم وسط آشپزخونه :))))
فقط شانس آوردم که انقدر خوابش سنگین بود،بعد ازینکه از ترس پرت شد بالا ،یک چندثانیه دوروبرشو نگاه کرد دید خبری نیست دوباره بیهوش شد:)))) وگرنه که حسابم با کرام الکاتبین بود :))))
خلاصه استاد،تعریف از خود نباشه،با ماها که سرخوش و سرمستیم،جهنمم خوش میگذره :)چه برسه بهشت که قراره انشالله هممون دورهم جمع بشیم ….:)
الهی صد هزار مرتبه شکرت.
مورد بعدی اینکه من بینهایت از کار کردن این خانوم لذت بردم ،از اسم گذاشتن هاشون روی بزها،از مدل صحبت کردن هاشون،از شور و شعف و سرزندگیشون،از مهروبونیشون…چقدر به اون بزها که تو صف شیردهی وایسادن خندیدم،خدا وکیلی خیلی باحال بودند …با نظم و ترتیب،شسته رفته،با تربیت و با ادب …همه در جایگاه …چقدر همه ی اینا منو یاد آیه های سخرلکم انداخت.
و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی ست.
این موضوع رو هم تو رد پای امروزم بزارم با اجازه،دیشب قبل خواب یهو یاد دکمه ی نشانه م افتادم ،کم پیش میاد که یک ساعت بگذره از تایم زدن روی نشانه م و بعد ازش استفاده کنم ولی گفتم الخیر فی ماوقع،حتما الان وقتش بوده…
وقتی هدایت خواستم یک قسمتی از سریال زندگی در بهشت اومد با این عنوان : سوالاتتان را درباره سریال زندگی در بهشت بپرسید.
یک فیلم ١١ دقیقه ای که همه ش تمرکز بر زیبایی ها بود …راستش دیشب نفهمیدم خدا چی داره بهم میگه،صرفا به عنوان بخشی از تمرین ستاره ی قطبی قبل خوابم نگاه ش کردم و زیبایی هاشو تحسین کردم.
تا امروز که رسیدیم به دقیقه ی ١4 قسمت جدید سریال سفرنامه …دقیقا زمانی که گوت لیدی شروع به صدا زدن بزها کرد و همه پشت سرشون راه افتادند…همون لحظه جهان برام وایساد و قلبم فریاد زد :
هم زمانی،هم زمانی ،هم زمانی …
هم زمانی ها کار خداونده.
هم زمانی ها هم جهت با جریان خداونده.
همزمانی فیلم استاد و این خانوم که دقیقا توی همین پوزیشن که مثل سلیمان نبی راه میرفتند و حیوون ها با عشق پشت سرشون راه میرند…شبیه یک زمزمه ی آروم تو گوش من بود که بهم میگفت: من حواسم بهت هست.من تورو میبینم.من تورو میشنوم،من مراقبتم،من محافظتم،من در حال هدایت توام حتی وقتی خودت هم متوجهش نیستی…
الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد جان میشه یک چیز دیگه ای رو هم تعریف کنم براتون؟
بچه که بودم یک کتاب معروفی بود که خیلی دوستش داشتم همیشه از کتابخونه قرض میکردم و میخوندمش اسمش بود:قصه های من و بابام.میخوام بگم کامنت های اخیر من مثل اون کتاب شده ،داستان های من و آل عمران.
اجازه هست یک قسمت دیگه از این داستان پربرکت رو اینجا تعریف کنم؟!
خب قبل ازینکه اینترنت ها قطع بشه،من داشتم با نرم افزار دولینگو روی زبان انگلیسیم کار میکردم،بعد همون موقع ها یک روز که مشغول نوشتن آیه های ال عمران توی دفترم بودم ،یک ندایی توی قلبم شنیدم که بهم میگفت تو که داری خود متن عربی آیه و ترجمه ی فارسیش رو کامل مینویسی،بیا ترجمه ی انگلیسیش رو هم بنویس،هم دستت روون تر میشه،هم به مهارت رایتینگت کمک میکنه،هم یک راه ساده و دسترسی برای تقویت بیشتر زبانت …
همون موقع گفتم اِی دمت گرم،عجب ایده ی خوبی و شروع کردم به نوشتن ترجمه ی انگلیسی آیه ها..
بعدا که اینترنت ها قطع شد،گفتم خدایا شکرت،تو قبل ازینکه یک راه بر من بسته بشه یک راه جدید برام باز کردی که خیلی نگران نشم…(هرچند که من تو اون روز ها رفتم کتاب خود آموز گرفتم و با اون یادگیری رو ادامه دادم.)
خلاصه ش کنم استاد …میخواستم بگم تو دفتر من آیه های ال عمران تا به الان به سه شکل نوشته شده:عربی،فارسی،انگلیسی.
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
Do not weaken or grieve: you shall have the upper hand, should you be faithful.
استاد عباس منش: بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند.
یعنی استاد این جمله ی شما،مثل آب روی آتیش نجواهایِ ذهن منه،تا میبینم داره بازی درمیاره سریع بهش میگم فکر نکن خیلی حالیته که داری دست و پا میزنی و تقلا میکنی،نه!این زجری که داری میکشی از بی ایمانیته!
تا اینو میگم بهش بر میخوره ساکت میشه،همین ساکت شدنش باعث میشه با روحم بیشتر هماهنگ بشه و دوباره به معجزه ی احساس خوب برگردم و اجازه بدم خداوند مابقی کارهارو برام انجام بده …
به قول خود عزیز شما تو جلسه ١ قدم6: مگه تا الان این نتایج به دست اومده رو خودمون به دست آوردیم که نگران بعدا میشیم …؟!چرا انقدر سریع قدرت هدایت خدارو یادمون میره …؟!
من که این روز ها کارم شده به یاد آوردن معجزه های قبلی زندگیم که خداوند از رحمت بی نهایتش وارد زندگیم کرده و بعد جمله ی جادویی شما رو تو جلسه ٣ دوره ی هم جهت با جریان الله مثل ذکر زیر لبم زمزمه میکنم: همون خدا،همون خدا،همون خدا،همون خدا ….
الهی صد هزار مرتبه شکرت،برای فرصت یک روز زندگی دوباره،برای زندگی به سبک السابقون،برای قلب روشن و امید و ایمان و توکل،برای هم مدار شدن با دیدن یک قسمت جدید سریال و یک صلات پرنور دیگه،برای قدرت خدایی که هرگز نمیمیره،هرگز فراموش نمیکنه،هرگز خطا نمیکنه،به کسی ستم نمیکنه،بی عیب و نقصه،مراقب همه چیزه،خالق و مالک هستی اونه،از رگ گردن نزدیکتره،چشم ها اونو نمیبینه ولی اون دیده هارو درک میکنه،خدایی که خلف وعده نمیکنه،خدایی که همواره در حال اجابته،خدایی که همواره در حال هدایته،خدایی که تموم ملک آسمون و ها زمین از آن اونه و همه ش رو به تسخیر من در آورده …
گاهی فکرمیکنم خداوند بعضی ها رو در هماهنگ ترین حالت ممکن ساخته،زیبایی چهره،زیبایی نام،زیبایی سیرت …و الی ماشاالله…
خلاصه که هر چه خوبان همه دارند،تو یکجا داری …
نقطه ی آبی پر از نورت،قلب منوروشن کرد،دعا میکنم تموم زندگیت به نور الله روشن باشه …
گاهی اوقات بعضی از پیغام ها انقدر دقیق وهماهنگ وسروقتش میان که اون لحظه حس میکنی توی دستای خدا محکم بغل شدی و دیگه هیچ کمبودی در هیچ جای زندگیت وجود نداره…و تلگراف تودقیقا یک آغوش محکم خدا بود…
دوستت دارم خب؟!قلب روشنت رو میبوسم وبرات بهترین هارو آرزومیکنم از هرچیزی که خودت میخوای …
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازت،در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
دقیقا برای من هم نقطه ی آبی پربرکتت تو بهترین زمان و مکان روشن شد
لحظه ای ک برای مراقبه ی خودم و حرف زدن با خدای خودم اومدم کوه و بعد از یکساعت رفاقتی حرف زدن و آروم شدن و رها شدن اومدم نشستم کنار ی سنگ زیبا تا غروب خورشید رو از بالای کوه ببینم
برای این تعهد و کار کردن لیزری روی خودت ، خیلی وقتا که کامنتای شما رو توی بیشترین امتیاز های دیدگاه میخونم و لذت میبرم.
انقدر لول اپ و مسلط شدین که اصلا الان دلم نیومد این حسم رو با خودتون به اشتراک نزارم و تحسینتون نکنم حقیقتا.
افرین به این تسلط روی ایه های قران عزیز و درک دقیق کلمات و عمل به اونها
افرین به استمرارتون برای زبان انگیلیسی و نوشتن و مکتوب کردنتون
تحسین میکنم که اسان شدین برای هماهنگی با اهدافتون و هدایت به اسان ترین شیوه ها برای یادگیری و لذت بردن و عشق کردن !
تحسین میکنم که انقدر زیبا ، مرتب و دقیق مینویسید،
انقدر توی نوشتن و رساندن منظورتون با کلمات و بیان دقیق احساساتون حرفه ای شدین که اصلا کیفیت رو احساس میکنم و انگار دارم ویدیو های یوتوب رو میبینم موقع خوندن کامنتتون ، لینک فایلی که میگید دیدید رو میزارید ، صدای ها اتفاقات رو قشنگ ملموس میکنید، ترجمه دقیق ایات با منبع و…مثل سایت های دقیق خارجی و همین سایت استاد عزیز نوشته هاتون کامل و معتبر و هدایت کنندست ، احسنت !
تحسین میکنم که انقدر خودتون خوب میشناسید
تحسین میکنم که انقدر اگاهید به باورهاتون و اعتماد دارید به رب عالمین و ترمز هاتون رو شناسایی و رفع میکنید.
دوره هم جهت با جریان خداوند نوش جانتووون
انشالله منم بزودی در مدار اگاهی های این دوره عزیز قرار میگیرم و کلی باور هام زندگیم و دریچه نگاهم با ذات خداوند هماهنگ تر میشه
من به بی نهایت طریق میتونم هدایت بشم نه تنها با این دوره
خداوند مستقیم و واضح همیشه با من در حال گفت و گو هست ، خدایا ممنونم تو از من به من نزدیک تری!
سپاس بخاطر اینکه دیدگاهتون رو با ما به اشتراک میزارید ، بازم برامون نظر ارزشمندتونو بنویسید!
خیلی خوشحال شدم ریپلای شما رو دیدم با ذوق منم چندبار کامنتتون رو خوندم
ارام بودن قلب تون و هماهنگی تون از لحن و کلماتتون جاریه !
خیلی لطف داری ممنون بابت ارزوی قشنگت!
خوشحالم که به قلبت نشست این کامنت،امیدوارم همیشه در بهترین زمان بهترین هدایت هارو بشنوی،
من کمتر از دو هفته دیگه کنکور دارم ، خیلی دوست دارم به بهترین دانشگاه و بهترین رشته هدایت بشم ، سپردم دست خدا ، خدا قراره فرمانروایی کنه ،هدایتم کنه به مطالبی که لازمه اماده بشم و خودش هم برگمو تصحیح کنه ، ایزی :)
این روزا خیلی از تمام لحظاتم لذت میبرم ، چون احساس میکنم هماهنگ هستم،
هماهنگ با توحید
هماهنگ با اهدافم در عمل و در ریشه ی باور هام
از خدا میخوام شرک هام رو رفع کنه و ترمز هام رو به باور های قدرتمند کنندم تبدیل کنه !
منم بعد از کنکور میخوام جدی روی زبان انگلیسی ام تمرکز کنم ، از خدای هدایتگرم میخوام که من با ساده ترین و مفید ترین روش ها اشنا کنه و اسانم کنه برای دریافت هدایت ها توی این مسیر و هم جهت بودن رفتار و عملم و باورهام با این خواسته زیبا ی قلبیم (((((:
شب شده پر ستاره ، چشمک بزن دوباره
بیا با هم ورزش کنیم ماهی اوزون برون ، ماهی قزل آلا ..حالا..بیااا..شلهه ..هوو هوو
*استکیر خنده که منفجر شدههه
.
.
.
نمیدونم چرا یهو بهم گفته شد اینو بنویسم ، امیدوارم لبخند بزنی (:
و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی ست.
معنی این ایه و درک بنده
قوانین رو یاد بگیر ثروت رو رام خودت کن یا مال خودت کن
روابط خوب رو رام و مال خودت کن
ارامش سلامتی رو رام خودت و برای خودت کن به درستی عمل کن طبق قاعده بازی رفتار کن چون همچی رام تو هست در دنیا
یعنی همه انچه در اسمان و زمین هست بصورت پیش فرض برای این ساخته شدن که بتو خدمت کنن
نه اینکه جلوی تو وایستن اگر تو طبق دستور العمل رفتار کنی و بدونی باید چه نگرش و رفتاری باید با همه اینها داشته باشی
در کل اینه که همچی قانون داره باور درست عمل درست
نتیجه درست رو بهمراه داره یا پاسخ و رفتار درست از سمت مقابل رو داره برای تو
وقتی خانم گوت لیدی بزهاش ارام و مطیع اش هستن و میرن میچرخن و به وقتش برمیگردن بخاطر رفتار درست این خانمه یا همون رفتار و قاعده درست بازی رو عمل کردن که وقتی اجرا بشه نتیجش میشه این شکلی
و همچیز مسخر ماست از پیش طبق اصول و قوانینی که ما باید درک و اجرا و طبعیت کنیم ازشون و استفاده کنیم در واقعیت
یکی از کمکهایی که میتونیم بکنیم بخودمون الگوها هستن الگوهای درست که نتایج شون با اکثر مردم متفاوته و بهتره
مثل رفتار این خانوم خوشگل و نحوه دامداریش
من تا دیدم گله دارها چوب دستشون میگیرن کلی پشت گوسفند میزنن با چوب که حرکت کنن و یا میزننشون وقتی به جایی نباید برن و میرن و کلی بد و بیراه میگن بهشون(البته نه همه یک عده) و پشت گله حرکت میکنن چون اینا دارن گله رو هل میدن و زور میکنن و اگر برن جلوی گله گله حرکت نمیکنه یا میره برای خودش یک ور دیگه ای چون یکروش دیگه ای رو اجرا کرده اون ادمه با این حیوونا که نتیجش شده این
وقتی این شکل و رفتار رو با رفتار این خانم میزارم پیش هم باید فکر کنم به ماجرا که داستان از چه قراره مشکل از بزهاست که حرف گوش نمیدن یا اون فرد گله دار باید رفتارش رو عوض کنه
ایا داستان عملکرد و یک رفتار درست نیست که اتفاقات رو رغم میزنه؟؟؟ایا مشکل از بیرونه؟جهان جهانه درهم و برهمی هاست و نمیشه که درست باشه همچی برای ما یا به ما جواب نمیده چطور به این خانمجواب داده ؟؟و چون راه نداره و نمیشه ما راهی پیدا نمیکنیم یا داریم راه اسون رو میریم هر چند اشتباه و ناجور راه که نتایجش اون شکلی که قشنگ باید باشه نیست.
و این رفتار هماهنگ که جواب میده میتونه توی ثروت مند شدن اجرا بشه توی روابط خوب اجرا بشه توی سلامتی باشه و عمل کردن طبق اون قوانین و اصول بشه رضایت بخش و دلچسب
سعیده خانم عزیز کامنتتون باعث شد به این ایه فکر کنم و از دل این فایل بنویسم و این اگاهی ها جاری بشه و ان شاالله کمک کننده برای خودم و همگی و شما
سپاس گزارم که هستین توی مسیر و مینویسین خدا قوت بهتون بده مرسی مرسی اون تیکه خیلی بامزه بود شیشه نوشابه و پخش شدن کف خونه منم قبلا این مشکل رو داشتم که نمیتونستم جدی باشم شوخ نه ها جدی به معنی استقامت یا محکم و قرص بودن در درون و رفتار وشخسیت مثلا به هر اتفاقی شده بود یک نیش خند هم میزدم حتی اگر برام معنی هم نداشت
ولی بعد گذشت مدتی چون خودم تو مداری بودم که همش کله ام به سنگ میخورد دیگه خندم نمیگرفت از اتفاقات خنده دار یا مشکلات که برای دیگران رخ میداد که خنده دار بود چون من انقدر زمین خورده بودم که متنفر بودم حتی از سوتی ها که خنده دار بود و این شد که بعد رحمت خداوند در حقم دیگه الان یکی یک سوتی بده پیشم و بیینم اصلا از درونمم نمیخندم بهش و هیچ واکنشی نشون نمیدم و یک حس خوبی بهم میده این رفتارم و خیلی دوسش دارم این رو و این رو از فضل خداوند در حقم میدونم
و دیدم این رفتارم چقدر بعدش بزرگم کرده و بهم درس داده و دیدم بقیه رو که به هر چیزی واکنش احساسی نشون میدن ولی برای من اصلا قشنگ نبود دیگه چون من درسش رو گرفتم
ربطی به منظور شما از شوخ بودن نداشت فقط دل نوشتها و اتفاقات و تجربهای خودم بود که خاستم بنویسمشون
صبح داشتم از جلوی آکواریوم خونه رد میشدم و چون بیش از دوساله این ماهی ها رو داریم به محض نزدیک شدن ،خودشون رو می زنند به شیشه و تقاضای غذا می کنند یعنی یه جوری دسته جمعه این کار رو انجام میدن که انگار آموزش دیده اند در حالیکه ماهی هستند و شرطی شده اند!
بخدا امروز صبح وقتی خواستم از کنارشون رد بشم بی اعتنا، طوریکه ندیدم چنان با ضربه خودشون رو به شیشه زدند که برگشتم و وقتی در آکواریوم رو باز کردم تا غذا بریزم همگی دهان باز کرده اومدن روی آب و همون لحظه،همون لحظه یاده همین آیه افتادم ؛
و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی ست.
که خدا میگه آسمان و زمین و هر آنچه که درون آن است رو مسخر شما کردیم و جالبه که یه روز قبلترش داستان حضرت سلیمان رو در قرآن میخوندم و این همزمانی و خوندن کامنتت بهم یه حس خوبی داد…
چقدر خوبه که بواسطه ی داشتن این سایت و آگاهی هایش در هر لحظه در هر کامنت،قوانین زیبای خدا برامون مرور میشه و می دونیم که این تکرار و مرور کردن ما رو در این مسیر می افزاید!
Exactly, I have been using Duolingo since 2023, and it’s going very well
because when programming, I need to understand English words, so I started learning English and have continued until now
In summary, it’s been excellent
By the way, Saeedeh, you were going to write two detailed topics from the Quran for me. So, what happened?
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا دیگه خانم خارجی شدی، آره خخخخ
اگر تا 72 ساعت آینده سیمتو وصل نکنی به اون بالایی تا برای من اون دوتا موضوع قرآنی رو که قبل از هیجانات اخیر گفته بودی ننویسی، با کدنویسی یه ویروس کامپیوتری درست میکنم بعدش ول میدم توی پروفایلت
اون موقع دیگه آب مقطر و مورفین هم به کارت نمیاد، احتمالاً باید کپسول آموکسی توی بخاری پروفایل خودت بزنی
یه جور گل به خودی:)))
این یه تهدید نیست، صرفاً جهت اطلاع بود…haha
اتفاقاً یه خاطره خنده دار از پسرخاله ام یادم افتاد اینم برات بگم بخندی
اون موقعی که تازه برنامه نویسی رو داشتم یاد میگرفتم همزمان پسر خاله ام هم شروع کرد به یادگیری زبان برنامه نویسی بعد من همش دنبال درک کدها بودم بابت همین خیلی تمرینات مختلف انجام میدادم ولی پسرخاله ام یکم توی جاده خاکی بود
رفته بود ویرویس کامپیوتری رو یاد گرفته بود که چه جوری میشه درست کرد بعد از اینکه یادش گرفت امد یه ویروس کامپیوتری کدنویسی کرد بعدش ول داد توی لپتاپ خودش:)))
پردازنده مرکزی لپتاپش به قدری درگیر میشه در حدی که لپتاپ میخواست بترکه، که خودش گفت یهویی لپتاپش خاموش شد
رسماً گل به خودی زده بود
من ویروس کامپیوتری رو یاد نگرفتم کلاً هم علاقه ای ندارم بهش، خیالت راحت قرار نیست ویروس کامپیوتری ول بدم توی پروفایلت، شوخی کردم
حالت بهشتی و ناب، خنده بر لبهات چسبون و در آغوش ربی جون خندون
پا به پای خاطرت از خنده ریسه، رفتم، رفت. عالی بود، عالی مرسی برای تعریفش.
خداییش خیلی لذت داره یک دفعه یک چیزی بیاد تو ذهنت و شروع کنی از ته دل ریسه رفتن یا اتفاقات یههویی این شکلی….. الکی خوش بودن عالمی داره
یادمه یک دفعه تو مترو یک خانمه گوشیش از دستش به پشت افتاد، یک دفعه گفتم اااااا چه خوب افتاد
( در جهت توجه به نکات مثبت:)))
. چپ چپ دوستم نگاهم کرد و گفت تو نمیخواهد به نکات مثبت توجه کنی. اون جا بود که از خنده منفجر شدم.
استاد عباس منش: بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند
ربی بهم گفت مریم ببین این مدت هوات رو داشتم، ببین چه زندگی زیبایی بهت هدیه دادم، میشد….. اما تو این چند ماه، عشق کردی و لذت بردی و روی باورهات کارکردی و همه در خدمتت بودن، از همه مهم تر حال دلت خوب بود و خندیدی و شاد بودی، برای همین دنیا به کامت گشت، برای همین ایمانی که بهت هدیه دادم عزیز دلم ……
خدایا دمت گرم، خوش حالم که دارمت، خوش حالم که تو بغل توام، عشق میکنم که هستی، که هستم، دمت گرم
سعیده جونم ممنونم برای این که بیادم آوردی آن خاطرات زیبا رو، باعث شد دوباره از ته دل بخندم و شاد باشم.
سلامممم سلامممم به سعیده قشنگم که از دوستان قلبم شدی و اسمت حک شده تو قلبم دختر از بس کامنت هات منو به خدا نزدیکتر میکنه
چقدر زیبا نوشتی دقیقا منم وقتی اون صحنه های هیجانی شدن گوت لیدی رو دیدم کلی حال کردم و شادی تو وجودم اومد و اونجا که بزها دنبالش راه افتادن واقعا برام لذت بخش بود که چقدر این موجودات خدا مسخر این انسان نازنین شدن
وای سعیده ترکیدم از خنده دمت گرم دختر روحت شاد بشه که روح من رو با قهقهه شاد کردی اونجا که تو آشپزخونه صدای بمب در آوردی خدا حفظت کنه که این همه پر انرژی هستی دختر خدا
و اینکه چند سالی هست که منم این مدل شادی و خنده در هر شرایطی رو دارم اطرافیان بهم میگن تو همیشه نخورده مستی و من واقعا این مستی رو دوست دارم چون واقعا وقتی دلت قرصه به خدا همیشه سرمست میشی از یاد خدا و اصلا غم تو دلت نمیاد راستی اینم بگم منم وقتی میفتم یا اتفاقی میفته فقط میخندم مثلا اون سری رفتم شیرینی فروشی یهو درب سنسوری شیرینی فروشی روی من بسته شد و از دو طرف شونه های منو کاملا گرفت اینقدر خندیدم که همه مشتری ها و فروشنده ها شوک شدن خب چیکار میکردم خنده ام گرفت پرس شده بودم وسط دو تا درب بعد به خودم گفتم حتما باید چند ثانیه دیرتر میومدم سمت خیابون قطعا خدا منو از چیزی حفاظت کرده با این اتفاق
………
حالا من اینکه اولا فعال کردم اون تیک دوستان رو برای تو دوست عزیزم که تا کامنت بذاری برام ایمیل بیاد و بیام پیامت رو بخونم الان یهو ایمیلم رو دیدم که کامنت زدی مجدد و اومدم و دیدم به به چه هدایتی اومده از طرف خدا از زبان بنده خدا
و اینم بگم از اینکه داری قرآن رو آیه آیه معنی میخونی انگیزه گرفتم که منم شروع کنم مجدد آیه آیه جلو اومدن با قرآن
مرسی قشنگم بابت این نکته های نابی که مینویسی
….زمانی که میام و یکسره تو سایت کامنت های شما و دوستان دیگه رو میخونم چنان آرامشی میاد که پسرم تو اوج شیطنت یهو میخوابه
همین الان هم یهو تا هدایت خدا اومد من بیام تو سایت پسرم به طرز آرامشی خوابید که مجدد شگفت زده شدم از این لطف خدا
عاشق خدایی ام که دوست خوبم سعیده رو خلق کرده و دست خدا شده تا با خوندن کامنت هاش به خدا وصل بشم
خدایا شکرت که اینجام خدایا شکرت که هر لحظه آرامشم با بودن اینجا بیشتر میشه
سلام بر شما و همه ی اونایی که به هر نحوی دارن این کامنت رو میخونن
آقا اونشب برام نوتفیکیشن های کامنتهای جدید سایت نیومد همچین پکر و دمق بودیم چون یکی از فعالیت های من در هنگام حضور در هیات که پسرم رو میبرم خوندن کامنتهای سایته
القصه
برم کامنتتون رو بخونم بیام
اومدم
داشتم یه مقداری ازاینا جلوتر رو تایپ میکردم پاک کردم گفتم بیربطه برم اول کامنتو بخونم بیام با صدای چی
داشتم مینوشتم که تو داستان همین جنگ و اینا
من یه جوک ساخته بودم وقتی که بقول دوستتون اینا داشتند موشکا رو امتحان میکردن و خیلیا خواب نداشتند
یه اصطلاح داریم برای دعواهای بچگانه مثلا به آلا میگیم آبجی رو اَتِّه کن یعنی کوچولو بزنش
بعد میگیم اتّه
میگفتم وسط دعوای این دو تا بچه ، عمو ترامپ اومد وسط،
به بنیامین گفت دعوا سر چیه من نبودم؟ گفت سر هسته ای دعوامون شد اون منو اَتّه کرد
عمو گفت غصه نخور الان میرم اَتّه اش میکنم
بعد گوش ایران رو گرفت گفت اَتّه ایران
حالا دیگه بیاین با همدیگه دوست باشیم باشه؟
جون عمو
آقا ملت دنبال شربت شهادت بودند ما دنبال چی هستیم
باز یه عده ای هم بودند میگفتند حیف جنگ تموم شد و الا اینا رو نابود میکردیم و ما آرزوی شهادت داشتیم
گفتم تو رو خدا دیگه بیادشون نندازین ول کنین
اصطلاحا به زبونشون ندین تا یادشون بره . به موقش خدا شهیدتون میکنه در حد گمنام انشالله
یا پسرم میگفت بابا شهر ما رو نزنن
میگفتم نه ما زیر ته سوزن ته گردی هستیم که باهاش نقشه ایران رو تو اتاق بنیامین نصب کردن
بگذریم خورد به این کامنت شما
منم ازم هر چی فکر کنید مهم نیست چقدر جدیه جوک میسازم
خنده هام پیش بچه ها معروفه
تازه این که چیزی نیست تا چند وقت پیش نصف شب بیدارمیشدم یه چیزی یادم میومد نیم ساعت میخندیدم و باز دوباره میخوابیدم
وسط دعوا خندیدن که دیگه هیچ
اگه بشینم یه کتاب از موضوعات خنده دار دارم . الان مهمون که میاد اقامتگاه میگن از خاطرات خارجی ها تعریف کن و منم از اخبار ناشنوایان گرفته تا بکار بردن کلمات عربی در انگلیسی و یا قیدهای جابجا و کلمات ربط با معنیهای کاملا متفاوت دارم که تعریف کنم
آقا محیط خوبیه
برای ما که شاید دیگه خیلیامون رفیق همفرکانس در دور برمون نداریم یا کم داریم اینجا هیشکی رو ندیدیم و دلتنگ بچه ها میشیم
بگذریم
آقا گاهی میگن سر دوراهی میمونی من گاهی سر چهارراه میمونم گاهی هم میدون یا تقاطع غیر همسطح
صد تا ایده میاد بعد میبینی با همش احساس خوبی دارم بعد با همش فاصله فرکانسی کمی دارم فقط ایمان بیشتر میخاد
الان همونجام
اگه کسی منو دید سوارم کنه.
میگن دوستان لر به نیسان آبی خیلی علاقه دارن
میره برا امتحان گواهینامه بیسوادی ازش می پرسن یه آمبولانس یه آتشنشانی یه نیسان آبی سر چهارراه کدوم اول میره ؟میگه معلومه نیسان آبی بعد آمبولانس بعد آتشنشانی رد میشه
سری بعد میاد دوباره تو همین سوال رد میشه
سری سوم یکی بهش میگه خب اول بگو آمبولانس بعد آتشنشانی
میگه کارت نباشه
میاد امتحان افسر میگه خب کی اول میره میگه آمبولانس میگه آفرین بعد چی؟میگه آتشنشانی میگه خب بعد چی؟میگه بعدِ چی؟ میگه نیسان آبی کِی بره ؟
میگه اوو خو او که همون اول رفته بود
خلاصه بگم که چند وقتیه هر بار برای هدایت قرآن رو باز میکنم
اون آیه بشیر میاد پیرهنو میندازه تو صورت بابای یوسف که بینا میشه میاد
هنوز آقا بشیر رو پیدا نکردم ، سوالات منم ربطی به پیراهن نداره، نمدونم فقط میگم هر چی هست بزار بیاد خیره
واقعا کامنت بامزه شما درمان من بود امشب ،،،دو روزه به یک تضاد برخوردم و به هیچ وجه من الوجوه نتونستم از این چاه احساس بد خودمو بکشم بیرون،، هر چی تقلا میکردم بدتر میشد اوضاع،،
خلاصه اینکه این کامنت شما واقعا احساس منو عوض کرد و انقدر خندیدم که اشکم دراومد مخصوصا اون قسمت تقاطع غیر همسطح ؛)))))
خلاصه که خدا خیرت بده ، استعداد جالبی توی ربط دادن کلمات و عبارات کاملا بیربط به هم داری
امیدوارم همیشه بخندی از تهههه دل علی الخصوص نصف شب و بین دو سانس خوابت
([خدای] رحمان ؛ قرآن را تعلیم داد ؛ انسان را آفرید ؛ به او بیان آموخت ؛ خورشید و ماه با حسابی [منظم و دقیق] روانند ؛ و گیاه و درخت همواره [برای او] سجده می کنند ؛ و آسمان را برافراشت و [برای سنجش هر امر معنوی و مادی] ترازو نهاد)
(سوره الرحمن آیات 1-7)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی باشه. و همواره بر مومنتوم مثبت و انرژی و نور و فضل و رحمت بینهایت پروردگار باشی.
یعنی آدم وسط جهنم هم باشه سوره الرحمن رو گوش بده و توی آیاتش تأمل کنه، جهنم رو میتونه به بهشت تبدیل کنه.
از اونجایی که چند بار بهم اتک قرآنی زدی ، و من نتونستم در برابر کامنت های قرآنی شما حرفی برای گفتن داشته باشم، تصمیم گرفتم یه کامنت قرآنی بنویسم، و گفتم هم کامنت بنویسم هم پاسخ کامنت های گذشته شما رو بدم. هم یه حال و احوالی بپرسم از بچه های مدارهای بالا (دارم سعی میکنم مسخره بازی درنیارم؛ خلاصه اینکه شیطان رجیم سلام دارن خدمتتون ، و اینکه هر چی بگم بعداً ازش علیه خودم استفاده میشه ؛ صرفاً جهت خنده …)
بریم سراغ کامنت ….
————————————————————————————
اولین آیه کتاب قرآن چیه. منظورم اولین آیه نازل شده نیست. اولین آیه کتاب قرآن. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ» آیه اول سوره اول.
مدتها پیش ذهنم درگیر این عبارت «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ» بود هر چند هنوز به درک درستی نرسیدم و فقط کاسه پلاستیکیم رو انداختم توی جریان آبشار ؛ میگفتم توی عبارت بین کلمه رحمان و رحیم «واو» عطف نذاشته ولی توی ترجمه میگن بنام خداوند بخشنده و مهربان. یا بعضیا مینویسند بخشندهی مهربان.
ولی یه حسی بهم میگفت این «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ» یه مفهوم بسیار بسیار بزرگه که تقریباً قابل ترجمه کردن نیست. مگه اینکه براش چند صفحه توضیحات نوشته بشه. و این دوتا کلمه با هم هستن ، با هم به یه مفهوم واحد میرسن. و از هم جدا نیستند. یه مفهوم عمیق و شگفت انگیز.
خلاصه اینکه بعد از کلی فکر کردن و نهایتاً اعتراف به بی فکر و عجز و ناتوانی به این نتیجه رسیدم که خدایا همون که حافظ شیرازی گفت دیگه، «آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم» خدایا خودت باید عطا کنی. قربون شکل ماهت علامت سوال رو خودت میدی جواب رو هم برسون دیگه، کفگیر ذهن من خورده به ته قابلمه، خودت بگو که من از خودم هیچی ندارم. بقول موسی من به هر خیری بهم عطا کنی محتاج و فقیرم.
یه تصویری بهم الهام شد ، چیزی شبیه یه تابلو عکس ، یه تابلو با رزولوشن بسیار بسیار بالا که وقتی روی هر پیکسل اون زوم میکنی، یه تصویر و منظره بینهایت در دل اون یه دونه پیکسل نهفته ست.
یه مثالی همین الان به ذهنم رسید، یه دریای بیکران رو تجسم کن، فرض کن هر قطره اش رو برداری بریزی توی یه استخر بزرگ ، همون یه قطره جوری فوران کنه که اون استخر رو پر کنه.
از اونجایی که نامبرده به رانندگی بی مقصد خیلی علاقه داره. و خیلی وقتا جهت کنترل ذهن بی مقصد رانندگی میکنه ، (بقول خلبانهای اف چهارده ، CAP میپرم) خیلی وقتا تو حین رانندگی یه سری مفاهیم بهم الهام میشه. یه روز که داشتم رانندگی میکردم و همزمان با خداوند حرف میزدم، و گوشی داشت قرآن پخش میکرد و رسید به سوره الرحمان… حالا به اینکه همین «الف و لام» ابتدای کلمه الرحمان خودش یه کتاب حرف داره کاری نداریم ، یهو یه حسی بهم گفت چرا ما توی قرآن در مورد صفت «الرحمن» خداوند سوره داریم ، ولی برای صفت «الرحیم»ش سوره نداریم؟؟ (به عبارت ساده تر ، چرا سوره الرحمن داریم ولی سوره الرحیم نداریم)
و همین سوال شد شروع یه کنجکاوی ذهنی که بیشتر به آیات سوره الرحمان دقت کنم. انگار عطش و اشتیاق منو به این سوره بیشتر میکرد.
هر آیه ای خونده میشد و یه ذره معنیش رو درک میکردم میگفتم همین یه آیه میشه براش کتابها نوشت. و دوباره تصویر همون قاب عکس بینهایت اومد توی ذهنم. که هر پیکسل عکس تبدیل به یه تصویر بینهایت دیگه میشد. یه حسی بهم میگفت این آیات سوره الرحمن فقط یه گوشه ای از صفت الرحمن بودن خداونده، یه چیزی در حد درک بشر، و اگه بخوای به صفت الرحیم بودن خداوند پی ببری باید هر آیه رو جداگانه تحلیل کنی و از دل همون یه آیه دنیایی از شگفتی رو بیرون بکشی. سوره الرحمن 78 آیه ست که آیه «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» 31 بار تکرار شده. وقتی به تکرار این آیه نگاه میکنم میدونی چی توی ذهنم تداعی میشه؟؟ اون جمله استاد عباس منش که میگه : «یادت باشه باید خاضع باشی در برابر خداوند». و همین تکرار خودش دنیایی حرف داره که چرا باید یه مفهوم 31 بار تکرار بشه، دلیل اینهمه تاکید چیه. جز اینه که یادمون بمونه که هر نشانه ای و هر نعمتی از سوی خداست و ما در همه جنبه های زندگی مون به خداوند متصل و وابسته و محتاجیم.
وقتی به آیات سوره نگاه میکنیم، از مبحث خلقت شروع میشه و نعمتهای خداوند رو یکی یکی بیان میکنه. نعمت زبان و قدرت تکلم ، نعمت خورشید و ماه و ستارگان و درختان، آسمان و میزان … همین میزان خودش یه دنیا حرف داره. میترسم یه چیزی بنویسم حق مطلب ادا نشه و بیان یه جنبه ، جنبه های دیگه ش رو ناتمام بذاره و شبهه ایجاد کنه. (همین نکته رو بگم که کل علم ریاضی و علم فیزیک رو میشه توی همین یه کلمه گنجوند) میوه ها رو میگه، خلقت انسانها از خاک رو میگه ، خلقت جنیان از انرژی آتش رو میگه، حتی قوانین فیزیکی و کشش سطحی مایعات به علت تفاوت چگالی، نعمتها و ثروتهای دریاها ، حرکت کشتیها و قوانین فیزیک شناوری اونها روی دریا. حتی نعمت مرگ و فنای مخلوقات و نعمت باقی بودن وجه پرودگار. و بعداً وارد مباحث آخرت میشه و پاداشهای بهشتی و حتی آتش جهنم و حتی اینکه در آخرت مجرمان از چهره شون شناسایی میشن ، همه اینها ذیل صفت الرحمان بودن خداوند قرار میگیره. (ببین تاکید میکنم که من فقط دارم مینویسم و هنوز هیچ درکی از این عبارتها ندارم) و نکته جالب موضوع برام این بود که اگر هر صفت الرحمان بودن خداوند رو بخوای تحلیل کنی و در موردش بنویسی ، آخرش به عجز و ناتوانی میرسی و میبینی انرژی ذهنی و جسمی و کاغذ و قلم تموم میشه ، ولی بینهایت بودن خداوند در اون یه صفت خاص تموم نمیشه.
به این آیه نگاه کن. «الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» فرض کن اون بیرون نه کهکشان راه شیری وجود داره، و نه چند تریلیون کهکشان دیگه. فقط یه خورشید باشه و یه ماه و یه زمین. همین ماه و خورشید چندتا کتاب درباره شون نوشته بشه تمام ویژگی های اونها بیان میشه ؟؟ همین زمین به تنهایی ، چندتا کتاب در موردش نوشته بشه همه جوانب و ویژگیهای فیزیکی و نعمت های اون بیان میشه؟ فکر کنم اگر بعد از سوره الرحمان ، یه سوره الرحیم هم داشتیم از شدت اشتیاق همه مون جان میدادیم و روحمون پرواز میکرد به سمت خداوند که هر چه زودتر به سمت خودش برگردیم. فکر نمیکنم اصلا ظرفیت درک همه اون مفاهیم رو داشته باشیم. همین آیات سوره الرحمن که هنوز هیچی ازشون نمیدونم، منو دیوونه خودش میکنه و میگم خدایا چرا نمیتونم درک کنم یعنی چی.
اصرار و تقلای من بی فایده ست،
قوانین الهی درسته ، من نه تکامل طی کردم، و نه ظرف نعمتم گنجایش دریافت این آیات رو داره.
و ویژگی قرآن اینه که هر چقدر ظرف نعمتت گسترده تر میشه بیشتر و بیشتر ازش دریافت میکنی. همون یه آیه تکراری ، درسهای جدیدی برات داره. (خودت بهتر از من اینا رو میدونی)
اینقدر حرف زدم ، ولی به اینجای کامنت که رسیدم احساس عجز و ناتوانی اومد به سراغم. انگار هنوز نتونستم منظورم رو بیان کنم.
حال الان من و عجز و ناتوانی من از درک مفاهیم آیات ، منو یاد این بیت شعر انداخت ، فکر کنم از مولانا باشه «دانی که چرا سر نهان با تو نگویم؟ طوطی صفتی، طاقت اسرار نداری» دریافت یه سری اسرار هم ظرفیت میخواد و هم راز نگهداری. که من هنوز براش تکامل طی نکردم. هنوز خیلی پرحرفی میکنم که پرحرفی و راز نگهداری با هم سازگاری نداره.
اوست که شما را در رحم ها [یِ مادران] به هر گونه که می خواهد تصویر می کند. جز او هیچ معبودی نیست؛ توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام حمید جان
الهی که حال دلت عالی باشه،قلبت پر از نور و روحت پر از آرامش
این کامنت رو درحالی برات مینویسم که احساس میکنم دوباره از بعد زمان و مکان خارج شدم و یکم گیجم.
شتاب زده دارم مینویسم اما با روح به پرواز درومده…
مخصوصا وقتی که طلب هدایت کردم از قرآن که با چه آیه ای شروع کنم سوره ی آل عمران باز شد،جادوی سبز این روز های زندگی من ….
گوش بده ببین چی میگم …
شما این کامنت رو ١4 تیر نوشتی درسته ؟؟؟دقیقا زمانی که فرستادیش استاد تاییدش کرد،منم طبق معمول اینور روی هوا گرفتمش،خط به خطش رو خودم و فایو استارشو دادم وشما چند دقیقه بعد توی زمان ویرایش کامنتت حذفش کردی ؟؟؟درستتته؟!؟!
شما حذفش نکردی حمید جان !!!!خداااا حذفششش کرد!!!!!
من باید اون کامنت رو میخوندم،شما حذفش میکردی و الان دوباره میفرستادی!!!!
وقتی داشتم دوباره کامنتت رو میخونم یک دور تند خوانی از بالا تا پایین اومدم ببینم کجاشو تغییر دادی و وقتی این تیکه از کامنتت رو دیدم که به نظر خودم تو کامنت قبلیت نبود یا حداقل من ندیدمش،قلبم شروع کرد به تپش های پشت سرهم و به قول بچه های کادر درمان ،تاکی کاری در حد psvt!
به این آیه نگاه کن. «الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» فرض کن اون بیرون نه کهکشان راه شیری وجود داره، و نه چند تریلیون کهکشان دیگه. فقط یه خورشید باشه و یه ماه و یه زمین. همین ماه و خورشید چندتا کتاب درباره شون نوشته بشه تمام ویژگی های اونها بیان میشه ؟؟ همین زمین به تنهایی ، چندتا کتاب در موردش نوشته بشه همه جوانب و ویژگیهای فیزیکی و نعمت های اون بیان میشه؟
ببین همین امروز ،همین امروز ،همین امروز
سر یک مسئله ی به ظاهر تضاد که میدونم توش پر از خیر وبرکته داشتم برای تقویت باور فراوانیم دوباره ویدئو های آگاهی دهنده در مورد تعداد کهکشان ها و ستاره ها رو نگاه میکردم !!!!همین امروز حمید ،همین امروز !!!!همین چند ساعت پیش …داشتم گیج و منگ نگاه میکردم و از عظمت خدا و این کیهان دیوونه میشدم…و بعد یاد آیه ی 5 آل عمران افتادم که میگه هیچی توی این آسمون ها از من پوشیده نیست ….
و بعد کامنت شما از راه رسید!!!
من هیچی نمیدونم ،من هیچی بلد نیستم ،من هیچی حالیم نیست جز اینکه بگم همزمانی ها کار خداونده،هم زمانی ها قدرت نمایی خداونده،هم زمانی های تجلی خودِ خودِ خودِ خداونده ….
سلام و درود به سعیده جانم. از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندت، یه حس و حال عجیبی دارم از خوندن کامنتت.
وقتی از قرآن هدایت خواستم به سوره نساء هدایت شدم و به صفحه ای که هیچی از آیاتش متوجه نشدم تا اینکه رسیدم به این دوتا آیه ، آیه 97 و آیه 100.
که موضوعش مهاجرت بود. و هنوزم نمیدونم هدایتش چیه؟
پناه میبرم به خداوند از اینکه مصداق اون مثال قرآنی باشم که میگه آیات قرآن رو پاره پاره کردند. چون آیه 97 رو گذاشتم و بعدش رفتم آیه 100 میترسم جزو اون دسته باشم. ولی صرفا بخاطر موضوعش بود که این کار رو انجام دادم.
قبلاً این دوتا آیه رو روی کاغذ نوشته بودم و زده بودم به دیوار روبروی میزم توی خونه. امیدوارم برات هدایت داشته باشه و بعداً درساشو برای منم بگی.
راستشو بخوای من حتی فکرشو نمیکردم کامنت من یبار تایید شده. من اصلا حذف نزده بودم. ولی احتمالاً ویرایش زدم، واقعاً اصلا یادم نیست، زیاد پیش میاد بعد از ارسال ویرایش میزنم و دوباره میره توی صف انتظار برای تایید ، چندبار چک کردم و همش میگفتم استاد چرا کامنت منو تایید نکرد، چی شد اینقدر طول کشید. الان از فرمایش شما فهمیدم ماجرا چیه.
یادمه یه بعد از ظهر بود ، خونه مادرم اینا بودم و عصر از شهر زدم بیرون رفتم توی بیابون های اطراف و داشتم کامنت رو مینوشتم که خورد به غروب و اذان مغرب ، اصلا هم یادم نیست قبلش چطور شد و بعداً چرا ویرایش زدم ، ولی یادمه چندبار به سوره الرحمن گوش دادم.
نمیدونم اصلا این کامنت من فایده ای داشت برات یا نه ولی امیدوارم که برات مفید بوده باشه.
واقعاً الان هم توی شرایطی نیستم که بتونم کامنت بنویسم ، هم بشدت خسته ام ، روز نسبتاً پر کاری داشتیم و هم سایر موارد…
ازت متشکرم که برام کامنت نوشتی. دلم نیومد کامنتت رو بی جواب بذارم.
—————————————————————
حافظ شیرازی میگه : «من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم ؛ اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد»
سلام به سعیده عزیزم کسی که بعضا کامنتاش برام چراغی بوده تو تاریکی چالشهام
این کامنتو صرفا برای عذرخواهی ازت نوشتم
برای یه نحوای کوچولو ذهن و بعدش هدایت خدا
راستش من ذهنم خیلی دوست داره همه رو سرزنش کنه یا قضاوت کنه
که میدونم اینا زیرشاخه های تغییر دیگرانه وچون فک میکنم من آدم خوبم و بقیه یه مشکلی دارن وباید درست بشن
خیلی دارم تواین زمینه کار میکنم خداروشکر رسیدم به اینکه دیگه با کسی بحث نکنم
ولی درونی گاها هنوز ادما رو سرزنش یا قضاوت میکنم
که البته بازم خداروشکر اینم اگه حواسم باسه به چندثانیه تموم میشه وسعی میکنم به ذهنم یاداوری کنم که هرانسانی حق داره هرجور دوست داره زندگی کنه وبه منم ربطی نداره کارها ورفتارهای بقیه
وخلاصه چندتا راهکار دارم که ساکتش کنم
ببین مثلا هربار دخترم مبشینه پای یه فیلم وبیست بار میبینش یا تکرار کارتوناشم هی میبینه
تو ذهنم بش غر میزنم که ای بابا بسه دیگه چقدر چیز تکراری میبینی؟
میخوام بگم چه چیزای مسخره ای برای سرزنش دارم
دیروزصبح تو کدنویسیم نوشتم خدایا دوست دارم کمکم کنی امروز حواسم به صحبت ها ورفتارام باسه و اصلا کسی رو قضاوت یا سرزنش نکنم
بعد اومدم کامنتها رو بخونم واین کامنت شما رو وقتی خوندم
اونجا که به حمید آقا گفتی اون کامنت رو قبل اینکه حذف کنی خوندم و فایو استار دادم
ذهن من باز شروع کرد مگه میشه ؟
من همیشه فک میکردم وقتی کامنت رو ارسال میکنی تو اون یه ساعت زمان ویرایش یا حذف هیچ کس نمیتونه بخونش
وخب این شد که حرفات برام غیرقابل باور اومد
ولی از اونورم یه حسی میگفت خب حتما شده که نوشته
همین در همین حد قضاوتت کردم وتموم شد رفت
شب به کامنت یه دوستی میخواستم جواب بدم
سر فرآیند ارسال کلی به مشکل خوردم
وقتی دگمه ارسال رو میزدم میرفت یه صفحه ی خالی
خلاصه بعد حدود نیم ساعت ور رفتن
که البته هی میگفتم سعیده ولش کن کار سخت یعنی یه جای کار ایراد داره
ولی نمیدونم جرا ول کن نبودم
بعد یهو دیدم کامنتم ارسال شد و جالب اینکه دوتا کامنت دیگمم ارسال شده بود
درتایمهای مختلف
خب اون دوتا آخری رو سریع حذف زدم
و وقتی رسیدم به اولی که هنوز بیست دقیقه تایم داشت
دیدم طرف لایک هم کرده
یه ان شاخ در اوردم
که بابا این هنوز تایم داره چطوری تونسته بخونش ؟
یهو یاد صبح و کامنت شما افتادم و کدنویسی و درخواستم از خدا
کلی قربون صدقه ی خدارفتم که در عمل بهم نشون داد میشه
میشه تو یه کامنت بنویسی حتی پیامک هم برا تاییدش نیاد حتی هنوز تایمشم مونده باشه ولی تایید شده باشه و لایک هم بخوره
وسعیده هرچیزی تو این دنیا ممکنه
اون ذهن متطقی توئه که میاد با دو دوتا جهارتاش و دلایلی که میاره باعث میشه فک کنی نمیشه
وبازفهمیدم خدا خواست بهم بگه حالا که انقدر مصممی این مسئله رو حل کنی اینحوری حواسم بهت هست ومیخوام کاری کنم
اون چندثانیه رو هم بتونی کاری کنی که ذهنت دست از قضاوت برداره
انقدر برسی به صلح درونی که به همه و رفتارها و صحبتها و کارهاشون مثله گل تو باغجتون نگا کنی
بی قضاوته بی قضاوت
فقط نگا کنی فقط دوستشون داسته باشی بدون قید وشرط
بدون هیج اما و اگر و مگه میشه ای
همین دیگه
یه حسی گفت و اینا رو نوشتم
امیدوارم درپناه الله یکتا همیشه شاد وسربلند و پیروز باشی و تو این مسیر همیشه سبزباشی سبز سبز
چه خوبه که تموم سعیده ها انقدر ماهن:)به قول آقای فردوسی پور:چه قدرررر خووووبیم ما…
وقتی اول کامنتت رو خوندم که سخاوتمندانه ازم عذرخواهی کردی با خودم گفتم یا امامزاده های جماهیر شووری،یعنی چی بوده داستان؟؟:)
بعد که کامنتت روخوندم گفتم دختر بیخیااااال،همه ش همین؟!فدای سرت،پیش میاد دیگه،منم پیش اومده برام ذهنم میره تو حالت قضاوت…ولی سعی میکنم سریع مچشو بگیرم و بگم به تو ربطی نداره،تو به خودت کار داشته باش…وبعد بنده ی خدا ذهنم ساکت میشه و یک گوشه میشینه…
سعیده ی قشنگم،نتنها که اسمت قشنگه که فامیلیت هم منو یاد نشانه های خدا میندازه،ازون نشونه ها که فقط خودت میفهمی این فقط کار خدا میتونه باشه…
ممنونم از تو واز قلب مهربونت که برام نوشتی وپاسخ خدا روبرام آوردی…
دیشب یک شب کنترل ذهنی سر پاشنه ی آشیل و الگوهای تکرار شونده برای من بود،یعنی دیگه کنترل ذهن داشت از چشام میزد بیرون :)))هه هه:)))
حتی وقتی زدمروی نشانه م دیدم توی متن فایل نوشته جلسه 2 و3 قدم سه…یعنی انقدر هدایت واضح که اون آشغال باید از زیر مبل دربیاد وپاک بشه …
و همین باعثشد من به جای احساس خوب با افکار نگران کننده بخوابم…
وصبح با اینپیغام الهی بیدار شم:
@@@@@
وسعیده هرچیزی تو این دنیا ممکنه
اون ذهن متطقی توئه که میاد با دو دوتا جهارتاش و دلایلی که میاره باعث میشه فک کنی نمیشه
وبازفهمیدم خدا خواست بهم بگه حالا که انقدر مصممی این مسئله رو حل کنی اینحوری حواسم بهت هست ومیخوام کاری کنم
اون چندثانیه رو هم بتونی کاری کنی که ذهنت دست از قضاوت برداره
@@@@@
این یعنی چی؟یعنی هدایت محض …یعنی نشین فکرکن قراره چی بشه،فقط مصمم باش این مسئله یک بار برای همیشه حل بشه…بقیه ی کارهارو خدا انجام میده…
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام و درود حمید جان
حال و احوالِت چطوره رفیق خیلی لذت بردم از کامنتت که برای آبجی سعیده نوشتی و یه حسی منو واداشت به سمت گوشی که که کلماتی رو برات بنویسم
یه صوتی رو از استاد قمشه ای گوش دادم چند وقت پیش در مورد بسم الله الرحمن الرحیم بود
تو جملاتِش از وارد شدن به گلشن یاد میکرد،گلشنی که تموم نشدنیه و میگفت هر وقت کسی میخواست جمله اش رو شروع کنه و با صفات دیگه جمله اش رو شروع میکرد پدرم ناراحت میشد و میگفت فقط باید با
بسم الله الرحمن الرحیم جمله شروع بشه و حق مطلب ادا بشه
یاد دوره مقدس 12 قدم میوفتم و چقدر جملاتِت منطبق با جملات استاد بود
تو تفسیر سوره حمد ایشون فرمودند؛من کاری به خاص و عام بودنِش ندارم ،خداوند بینهایت بخشنده هست و فقط با بخشندگی الله یکتا صحبت هاش رو شروع کرد
یعنی اگر تمام درختان قلم شوند و همه دریاها مرکب شوند توان شکرگزاری داشته هایش رو نداریم
این به این معنی هست که ما توی مرحله اول که بهره برداری از داشته هاو نعمتهاست عاجزیم
چه برسه به مرحله دوم که جستجوگری و استخراج از ابعاد دیگه که رحیم بودنِشه
،به قول استاد چقدر منابع و نعمتها هست که ما هنوز در همین زمین نتونستیم کشف کنیم
یعنی چقدر خدا فراوانی در همین یک کلمه که به قول شما دنیایی هست که کشف نشدنیه و مثل یه تصویر از بینهایت پیکسل تشکیل شده و هر کدوم هم اقیانوسی هست برای خودِش
چقدر این روزها دارم به فراوانی و فراوانی و فراوانی برکاتِش هدایت میشم و این کامنتِ نورانی شما هم
نمود باور فراوانی و وفور بود
حجت رو برام تموم کرد.
یعنی ما و بشر توانِ شکر گزاری نعمتهاش رو نداریم،
استاد شایسته هم توی یه مقاله ای نوشته بود
اگر ما سر سوزنی شکرگزاری و فراوانی نعمتهاش رو باور کنیم
خوشحالم که وقتی کامتی میزارید نقطه آبی برام میاد تا بتونم فرکانسم رو با نور کلمات و آگاهی های شما و بقیه دوستانی که در مدارهای توحیدی بالاتری هستید بالا نگه دارم….
ممنونم بابت کامنتای پر از محتوا و آگاهی با نور الله جان که برای ما تازه وارد ها میزارید
وقتی کامنتت رو خوندم مشتاق شدم که برات پاسخ بنویسم
اولا ازت سپاس گزارم که سخاوتمندانه آگاهی هایی که دریافت میکنی رو با ما هم به اشتراک میزاری
و از خداوندم سپاس گزارم که در مدار خوندن این کامنت های پر برکت و پر از نور الهی هستم خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
من وقتی با خودم صبحت میکنم ، درمورد یه چیزی و میبینم که چه درک بالایی ازش دارم میگم خدایا اعتبار این از توعه ، و شکرگزار خداوندم هستم
و ازش میخوام که کمکم کن تا بهتر درک کنم و بهتر عمل کنم و مستمر باشم در این مسیر درست :)
آخر کامنتت گفتی :
((اینقدر حرف زدم ، ولی به اینجای کامنت که رسیدم احساس عجز و ناتوانی اومد به سراغم. انگار هنوز نتونستم منظورم رو بیان کنم.))
یاد استاد افتادم
استاد جان این همه قوانین رو برای ما توضیح میده ، از قرآن مثال میزنه و برامون توضیح کاملی میده و خیلی واضح منظورش رو میرسونه
ولی بعضی وقتا شده من خط ها نوشتم ولی اونجوری که باید منظورم رو نرسوندم
میخوام بگم این بقول یکی از دوستان گیفت خداوند به استاد جان هست که انقدررررر واضح و دقیق توضیح میده و ما میتونیم درکش کنیم
خدایا شکرت
مورد بعدی اینکه ، داشتم به این فکر میکردم که وقتی در مدار قرآن جان قرار میگیری و میری برای اینکه بخونیش و درکش کنی
هرچقدر بیشتر درکش میکنی دوست داری بازم بیشتر درکش کنی ، یعنی یک عطش و اشتیاق فراوانی داری
که فکر میکنم بی پایان هست :)))))
همینه دیگه ، بنظرم این جهان خیلی فراتر از چیزی هست که ما فکر میکنیم خیلی وسیع تر ، و من دوست دارم کانون توجهم رو سعی کنم 100 در 100 ش رو بزارم روی زیبایی ها روی اصل این جهان
و هرچی فرع و حاشیه هست رو بریزم دور و نبینم و نشنوم
و خدایا کمکم کن که همینجوری باشه
به همین خاطر هم سعی میکنم که هر روز مستمر، ثابت قدم و عملگرا باشم توی این مسیر درست ، توی این سایت الهی ، توی خوندن این کامنت های توحیدی و پر از نور الهی
خداجونم عاشقتم من زیاد برای داشتن این رفقای ناب ، برای این سایت عشق برای این جهان توحیدی برای اینکه توی این مسیر توحیدی هستم برای درک بیشتر و بهتر قوانین
برای این استاد های جیگری که دارم
خدایا شکرت برای اینکه درست درکت کردم خدای واقعی این جهان ، رهبر این جهان
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار ، خانم وثوقی گرانقدر.
امیدوارم که حالتون عالی باشه و همواره در پناه رب العالمین باشید.
از شما متشکرم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
وقتی دیدم اینجوری منو تحسین کردین یه لحظه کنجکاو شدم ببینم مگه من چی نوشته بودم، بعد دیدم آیات سوره الرحمن بود. و خب این آیات نورانی سوره الرحمن که کلام خداست، و اعتبارش با خداست و من هیچی نیستم…
حکایت ما انسانها حکایت ماهی توی اقیانوسه. هر چقدر توی اقیانوس شنا کنه به نهایتش نمیرسه، و همه موجودیتش وابسته به آبه. ماهی هیچ اعتباری نمیتونه به خودش بده.
این مثال ماهی و آب رو زدم یاد یه کلیپی افتادم که چند وقت پیش دیدم، استاد رشید کاکاوند یه بیت شعری رو نقل میکرد ، نمیدونم شاعرش کیه ، ولی خیلی زیبا بود: « عاشق ز فنا سیر و معشوق نگردد ؛ ماهی طلب آب کند گر چه غذا شد»
همه وجود ماهی جوری وابسته به آبه که حتی بعد اینکه خورده میشه بازم طلب آب میکنه و باعث تشنگی میشه.
وابستگی ما به خداوند از وابستگی ماهی به آب هم شدیدتره. ما خودم بتونم همین جمله رو درک کنم.
در مورد موهبت و گیفت خداوند به استاد عباس منش گفتین، استاد عباس منش سالها تکامل طی کرده و بارها و بارها ایمان عملیش رو اثبات کرده، و برای این موهبتی که داره بها پرداخت کرده. هر چقدر توحیدیتر تکامل طی میکنه، این نوری که خداوند در قلب ایشون قرار داده اونقدری قوی و تاثیر گذار هست که باعث تاثیر گذاری کلام استاد میشه . نفوذ کلام استاد ، در واقع تاثیر نور توحید هست که ایشون سالها براش تکامل طی کرده و براش بها پرداخت کرده.
امیدوارم که ما هم بتونیم این مسیر رو با ایمان عملی طی کنیم و برای توحید بها پرداخت کنیم. خودمو میگم ، فقط بلندگویی برای حرافی نباشم.
از شما ممنون و سپاسگزارم که برام کامنت نوشتین.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و تندرست و متنعم باشید.
امیدوارم که مثل همیشه حال دلت عالی وخوش باشی من همیشه ایملت رو فعال کدم وکامنتهاتو با عشق می خوان البته کم میشه کامنت بنویسم اما امروز در این کامنتت چیزی هست که اروزی من هست و عشق بی حد من به ان و ان یادگیری زبان انگلیسی هست من از دوران بچگی عاشع انگلیسی شدم و تا الان که 42 سالم هست و دو تا بچه بزرگ 20 و16 ساله دارم هنوز نتونستم مسلط به انگلیسی بشم و از دوران دبستان بچه هام تا الان کم وبیش با زبان در گیر بودم اما زیاد نه و لی حدود دو سال قبل رفتم کلاس و قبلش چند مدل دوره خریدم اما نشد و نتونستم یاد بگیرم الان که حدود دوسال مداوم دارم زبان می خونم حداقا روزی 1 یاعت و گاهی روزی 5 یا 6 ساعت اما هنوز یک مکالمه ساده رو نمی تونم بگم و وقتی دیدم شما راحت ترجمه نوشتی ذهنم و انگشتام بی قرار نوشتن کامنت شد و گفتم از تون یا از دیگر دوستان کمک و راهنمایی بخواهم برای یادگیری زبان یا اشکال کارم من خیلی دوست دارم مسلط بشم
ارزو دارم مترجم زبان انگلیسی بشم برای توریستها
اگر کسی بتونه کمکم کنه ممنون میشم
دوستتون دارم
نمیدونم کامنتم رو می خونید یا نه و یا اصلا کسی پاسخی برام می نویسه یا نه اما باز هم ممنونم که حس مرا برانگیخته کردید برای نوشتن کامنت🫡
سلام به استاد عزیزم،مریم جانم، ودوستان خوبم در این سایت بهشتی.
استاد چقدر این قسمت یه جور دیگه ای قشنگ بود،از اول تا آخر این فایل من خنده رو لبام بود.
چه خانم پر انرژی و زیبایی،خدای من چقدر خوشگل و دوست داشتنیه، چقدر پرانرژیه، چه پوست خوب و قشنگی داره و چقد لپای گل انداخته اش خوشگلترش کرده، من عاشقش شدم.
چقد کارشو با نظم و دقت انجام میده، اونجایی که سینه بزها رو میشست بعد شیرشون رو میدوشید واقعا لذت بردم که چقدر ب تمیزی اهمیت میده.
چقدر رفتارش با حیوونا مهربون و خوب بود، اونجایی که بزها رو صدا کرد که ببرتشون چرا خیلی قشنگ و بامزه بود همشون بدو بدو اومدن دنبالش.
چقد همه جا سرسبز و قشنگه خدای من مث کارت پستال میمونه.
و آخر که اون خانم خوشگله اومد خونشو بهتون نشون بده چه خونه بامزه وقشنگی داشت، من دقیقا یه عکس با شباهت خیلی زیادی تو دریم بردم دارم از قسمت نشیمن خونه این خانم، و اینو به عنوان یه نشونه دیدم.
خدایا شکرت بابت این همه زیبایی که توی این فایل بود.
استاد عزیزم ممنونم ازتون که زحمت میکشین و این فایل ها رو برا ما آماده میکنین.
سلام ب استاد عزیزم ک با صدای گرمشون امروزم رو شروع کردم
سلام ب تمام همسفرهای عزیزم
فایل هایی ک داغ داغ میاد رو سایت و خیلی دوست دارم
و فایل امروز فایلی سراسر انرژی شور و شوق و مثل همیشه هدایت خداوند رو نشون میده
خانمی میبینم تو تصویر پر ازززز عشق پر از انرژی
چقدرررر تحسینشون میکنم برای این وجود لبریز از انرژی شون
قشنگ داره نشون میده این خانم انقدر از عشق ب خودش پر شده ک همینجوری داره عشق لبریز میشه از وجودش برای جهان اطرافش حالا هرچی ک هستن
بزها آدم ها کارش خونه اش طبیعیت اطرافش
چقدر خوووبه با اینکه تو جمعی زندگی میکنه ک همه گیاه خوار هستن اما ایشون سبک جدیدی از تغذیه رو داره و خودش بهش رسیده
فکر کرده تحقیق کرده هدایت شده و به اون نتیجه ای ک دوست داشته رسیده
چقدر جالب همون روزی شما ب سمت این خانم میرید ک دست تنها شده
و قطعا شاید رفتن شما ب اونجا درخواست اون خانم هم بوده ک تا اومدن نفر بعدی ی نفری کنارش باشه
چقدرررر این خانم رها و درلحظه است
اصلااااا انگار خسته نمیشه چهره اش سرشار از شادابی و زیباییه
چقدررررر وقتی بزها رو صدا میکرد برای رفتن ب چراگاه دوس داشتم
چقدر به همه چیز حتی حیوون ها احترام میزاره
دقیقا یاد این جمله از فایل آرامش در پرتوی آگاهی افتادم ک استاد میگه
به هرچیزی ک نگاه میکنی اونهارو تکه ای از خودت تکه ای از خداوند بدون و اینجوریه ک عشق بی قید و شرط از تو جاری میشه
به هرچیزی ک برخورد میکنی بگو او تکه ای از من است تکه ای از خداوند
و چقدر این خانم دقیقا همینجوریه
همه چیز رو تکه ای از خداوند میدونه
ک انقدر آرومه انقدر با خودش با همه چیز با کاری ک انجام میده در صلحه
چقدررررر نگاه این خانم خداگونه اس
چقدر وقتی ک اون الاغه نیومده بود تو چراگاه قشنگ با آرامش با بازی با روی خوش اون الاغ رو به چراگاه دعوت کرد
بدون عصبانیت یا غر زدن یا بهتره بگم بدون اینکه مقاومت ایجاد کنه
من از این خانم یاد گرفتم چقدر میتونه کارهای ب ظاهر تکراری همواره برام لذتبخش باشه اگه نگاهم ب زندگی این باشه ک باید از چیزای کوچیک لذت ببرم و همواره ب دنبال بهبود باشم
چقدر این آرامشی ک درونش بود باعث شده بود همه ی اون حیوون ها آروم آروم بدون مقاومت باشن در برابر این خانم
دقیقا مثل آگاهی های جلسه 5 قدم سوم
بازم داره خداوند ب زبان تصاویر بهم نشون میده
آسمان ها و زمین و هرآنچه در بین آنهاست ب تسخیر شما در آوردم
خدای من شکرررررررت برای دیدن این حجم از رهایی آرامش انرژی و در صلح بودن
خانم قشنگ و دوست داشتنی از همینجا برات عشق میفرستم و با تمام وجودم تحسینت میکنم وجود پاک و پر از حس های خداگونه ات رو
سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسه عزیز و سلام به همه دوستانم توی این سایت الهی
واقعا یکی از زیباترین قسمت هایی که توی سریال سفر به دور امریکا دیدم همین بود من رو یاد انیمیشن های زمان بچگیم مینداخت چقدر این خانم با وجود سن زیادش شاد و سرحال و پر انرژی بود این انرژی زیادش واقعا من رو مجذوب کرد، وجود یک همچین انسان هایی در کنار آدم یه نعمت بزرگه انگار اینطور انسان ها از بس انرژیشون زیاده با دیدنش هم انرژی ادم بالا میره چه برسه به اینکه کنارشون زندگی کنی. زیبایی های زیادی توی این ویدیو بود از اون بزها که عشق کردم از دیدنشون (عاشق بزهام چون خودمم قبلا داشتم خیلی شوخن) از سرسبزی دهکده از اون خونه نقلی و زیبای پیرزن پرانرژی از فراوانی علوفه برای چرای بزها اصلا انگار رویاهای من بود و اون خانم داشت توش زندگی میکرد،
معلوم بود که عاشق کارشه که با عشق با انرژی داشت هر قسمتش رو توضیح میداد.
خدایا شکرت بابت دیدن همچین الگویی که توی سن بالا اینقدر انرژی و عشق و شادی داره انگار یه جوان 20 ساله بود که روز اولشه رفته توی اون دهکده سرسبز همونقدر شور و شوق و شادی و انرژی داشت واقعا واقعا آفرین داره.
ممنونم ازتون استاد بابت اینکه این صحنه های زیبا رو با ما هم به اشتراک میزارید.
واقعاً درسته، دیدن اینهمه شور، سرزندگی و انگیزه در سن بالا، نهتنها تحسینبرانگیزه بلکه تلنگریه برای همهی ما که بدون بهونه، میتونیم در هر سنی بدرخشیم، فعال باشیم و زندگیمون رو با عشق بسازیم.
چقدر عالی که قبل از اینکه حتی به زبون بیاد، شما از درون و انرژی این بانوی عزیز، پیروی از قانون سلامتی رو حس کردین. این یعنی شما خودت هم در مدار بینش عمیق و زیبای الهی هستین .
دقیقاً همینه… کسی که با عشق زندگی میکنه، صورتش، رفتارهاش و حتی قدم زدنش هم الهامبخشه.
از نگاه زیباتون و پیامی که خود پیامآوره، سپاسگزارم .
همیشه برقرار باشی و در مدار سلامت، شادی، و موفقیتهای روزافزون
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است
که رب و فرمانروای جهانیان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربان
سلام به همه عزیزانم
چند روز پیش نشانه روزانه ام قسمت 231 زندگی در بهشت شد که خیلی با حال و هوای این قسمت سفر به دور آمریکا همخونی داشت
استاد در این قسمت توی یه صبح سرد اولین کاری که کرد به برونی غذاداد و بعد به بزها و جالب بود که استاد شایسته فرمود؛ آقا استادِ شرطی سازیه و با گفتن کلمه فیت فیت بزها رو به غذا دادن شرطی کرده بود و با شنیدن این کلمه میدونستند وقت غذاست
که این خانم هم دقیقا این بزها رو شرطی کرده بود دقیقا مثل استاد جان
استاد جان چقدر شما انسانهایی رو جذب میکنید که به لحاظ درونی و سپاسگزاری و زندگی در لحظه به شما شباهت زیادی دارند و این دوباره قانون کبوتر با کبوتر باز با باز رو برام تداعی کرد
افرادی که در لحظه زندگی میکنند بسیار حال خوشی رو به واسطه سپاسگزار بودن و لذت بابت چیزهایی که دارند و با همون امکانات خوش هستند و تمام حواسشون به زندگی خودشونه و به داشته هاشون و اینقدر درونِشون به واسطه زندگی در لحظه حال عشق موج میزنه که این عشق و سادگی و مهر و محبت رو به همه انسانها و پیرامونِشون تقدیم میکنند
من خودم آلان به این نتیجه رسیدم واقعا به صورت درونی که وقتی قلب باز میشه نشانه اولیه این صلح درونی سپاسگزاری عمیق از داشته هاست و عمق احساس لذت به واسطه توجه به اون نعمتهایی که داری هست.
که اگر این عشق بازی درونی بشه لاجرم نعمتهای بیشتر و باکیفیت تر هم به زندگی وارد میشه
رضایت و خشنودی از داشته ها لازمه رسیدن به خواسته هاست و شما سالهای ساله در همون بندر عباس این خصیصه شاخص رو داشتید و اون احساس لذت درونی به واسطه شکر داشته ها و رضایت درونی ، شما را گام به گام و پله به پله و با رعایت قانون تکامل و بدون عجله سوار بر موج زندگی با صلح درونی به اینجا رسوند
چقدر رفتارشون از لحاظ مهربونی با حیوانات شبیه شما و استاد شایسته بودند
چقدر با عشق زندگی رو زندگی میکردند و در لحظه حال حضور داشتند
چقدر خنده ها و لبخندِشون مثل شما از اعماق وجود بود
چقدر سادگی و لذت از امکانات موجود درون این خانم نهادینه شده بود
چقدر احترام به انسانها و حیوانات در شخصیت ایشون مشهود بود
چقدر خلق نیکو و مهرورزی در ایشون موج میزد
چقدر با طبیعت عجین بودند
چقدر با جهان پیرامونشون یکی شده بودند
من یه خاله دارم که تو شهرستان زندگی میکنه چقدر شبیه این خانم هست،خاله من معروفه به خاله ریزه هست ،اصلا تو خونه زیاد نمیشه ایشون رو پیدا کرد ،کارهای خونه رو همون اول صبح انجام میده و میره به دل طبیعت و واقعا با خودِش در صلحه و زندگی شادی داره با اینکه 83 سال سن دارن ایشون ،همیشه درحال فعالیته وپیاده روی و ورزش هم میکنه وبه زندگیش اهمیت میده
استاد جان اولین کاری که به محض ورودم به محل کارم میکنم اینه که یه درخت نخل زیبا تو حیاط محل کارم هست ،اولین ملاقاتم با این درخت نخله ، میرم پیشش و سلام میدم یه دست به تنه درخت میزنم و یه سلام و احوالپرسی میکنم و بعد به شمشادها سلام میکنم ،بعد با گلهای رُز تو باغچه خوش و بِش میکنم و به گلهای تو اتاقم با عشق آب میدم و یه تبادل انرژی بین ما شکل میگیره.دیوونه بازی هم عالمی داره واقعا
و بعد به واسطه سپاسگزاری روزانه ام که قلبم رو باز کرده شروع به عشق ورزی به آدمهای اطرافم میکنم
شده با یه لبخند ،یه کلام محبت آمیز
و کاری که تو حیطه کاریم باشه با تموم عشق انجام میدَم براشون
توی محیط کاری من از شهرستانهای دور مراجعه کننده میاد و من با عشق اونهارو میپزیرم و مورد مهر ورزی قرار میدم با خلق نیکو ،با کاری که بتونم براشون انجام بدم و نمیدونید چقدر همین آدمها نور وجودِشون رو به من منعکس میکنند
چقدر این صلح درونی و سپاسگزاری انسان رو در شور و شعف و عشق غوطه ور میکنه و زمانی به خودت میای میبینی شب شده و اصلا متوجه گذر زمان نشدی
و هر چه بوده عشق بوده و عشق بوده و درک لحظه حال و ملاقات نور و آغوش خداوند.
واقعا استاد جانم چقدر شما تحسین برانگیزند
چقدر سبک زندگیتون به اعماق وجود آدم میشینه
چیزی که شما رو به اینجا رسونده صلح و عشق درونی شماست
پذیرش همه انسانها
بعضی وقت ها فکر میکنم رسالت آدم اینه که با تموم وجود در هر لحظه تمام وجودِش و حواسِش در لحظه حال باشه و عشق و حال خوب رو هم به خودِش و هم به بقیه هدیه بده
و این اصل و اساس همه چیزه
که زندگی رو به جریان میندازه و هر لحظه ظرف وجودی آدم رو بزرگ تر میکنه و به اصل و اساس درونی که از اول به ما داده شده نزدیک تر میکنه.
خدارو هزاران بار شکر که یه بار دیگه خداجانم بهم نعمت حیات دوباره داد و با گوش دادن به مراقبه شکرگزاری لحظات عشق بازی شروع شد و به خاطر نعمتهایی که دارم سپاسگزاری کردم و خدا رو هزاران بار شکر این فایل زیبا که نماد یه زندگی توام با شکرگزاری و زندگی در لحظه بود رو به تماشا نشستم و خدارو شکر بهم اجازه داد کلماتی رو به رشته تحریر در بیارم و به جریان این زندگی باعشق بپردازم و تمام وجودم رو به همین لحظه بسپارم و در درون قلبم بتونم احساسِش کنم و
عشق رو در همین لحظات تجربه کنم.
خدایا بینهایت شکرت که در بینهایت این هستی موج میزنی و میشه در همه جا و همه کس و همه چیز به وسعت بینهایت نفس کشیدِت.
در پناه حق باشید
لحظه هاتون سرشار از یاد و حضورِ خدا.
سلام آقا رسول عزیز!
جنس و احساس کامنت تان بسیار لذت بخش بود و در تمام وجودم نشست و مرا دوباره به سپاسگذاری برای بودن شما عزیزان و این سایت پر از نور و آگاهی کرد!
اونجایی که گفتین به درخت نخل محل کارتون سلام می کنید و حال و احوال،دقیقا منم اینطوری شده ام،وقتی وارده باغ زیبامون میشم از در ورودی به هر درختی که برگش یا شاخه اش رو به سمتم دراز کنه سلام میدم،یه گل یاس خوشبویی داریم هر وقت روز یا حتی شب و نصف شب بخاطر آبیاری بریم اولین کارم استشمام عطر زیبایش هست و دلبری کردن اون برای من،همسرم میگن انگار اولین بارته که وارده باغ شده ای،اینقدر مدهوش هر زیباییش میشوم که اندازه نداره،دستی به زردآلو ها و سیب ها میکشم و تو دلم سپاسگذاری میکنم بخاطر خالقی که بی نهایت مهربونه و بخشنده که از هر میوه و درخت و گل و زیبایی هزاران مدلش رو آفریده…
اینا دیوونگی نیستند رسول جان،عاشقی محضند که کاره هر کسی نیست،هر کسی بلدش نیست،هر کسی نمیتونه این طوری عاشق و دویونه باشه!
خوشحالم که بقول خانم سلیمی عزیز،همه بواسطه ی آگاهی های این سایت داریم شبیه هم میشیم،شبیه هم فکر میکنیم و شبیه هم می بینیم!
اینا نشونه های خوبی هستند…
ادامه بدیم با هم تا جهانمون زیباتر بشه!
لذت بردم بی نهایت از کامنتتون و نورش که وجودم رو پر از سپاسگذاری و احساس خوب کرد!
ممنون برادر فعال و ارزشمند سایت.
سلام به دوستان عزیز
یکی از چیزهایی که بی صبرانه منتظرش بودم، رسیدن تعداد فایل های دانلودی (هدیه) سایت به عدد 1000 بود و امروز چهارشنبه 11 تیرماه 1404 که متوجه بارگذاری فایل جدید رو سایت شدم با یه حس خیلی خوبی این فایل رو دانلود کردم و دیدم.
به شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و گروه تحقیقاتی عباس منش و همینطور خانواده صمیمی عباس منش تبریک میگم 1000 تایی شدنمون رو و این پشتکار و به روز نگهداشتن و کار کردم مداوم روی سایت و محتوای سایت برای من خیلی انگیزاننده هست…
در مورد ویدئوی این قسمت بگم که: الان منم به صورت متمرکز دارم رو دوره قانون سلامتی کار میکنم و در سومین ماه زندگی به شیوه این دوره هستم و چقدر خوشحالم که محتوای این فایل هم مرتبط با این دوره بود و دیدن این مستندها باور و انگیزه قوی تری ایجاد میکنه و نشونه ای هست بر درستی این راه و مسیری که در اون پیش میریم…
چقدر از فضای خونه خوشم اومد و یه خونه ویلایی کوچیک و جمع و جور و شلوغ و جذاب که پر بود از چیزای مورد علاقه اون خانم و وقتی استاد گفت که همکار قبلیشون روز گذشته رفته و منتظره تا یکهفته دیگه همکار جدیدی براشون بیاد، تو دلم افتاد که اگه من اونجا بودم، برای همکاری باهاشون موافقت میکردم و چقدر دوست دارم که برای مدتی زندگی در اون فضا رو تجربه کنم و چقدر درس برای آدم داره بودن در اون فضا و کار کردن کنار اون خانم با اون همه انرژی و مخصوصا اینکه ایشون هم به تحقیق به شیوه دوره قانون سلامتی اعتقاد داره و به این شیوه زندگی میکنه …. چی از این بهتر :)
به نام خدا
شکر الله بابت این فایل جدید از سایت
خیلی خوشحالم که امروز هدایت شدم به این فایت و کامنت نوشتم
واقعا افرادی که موفق شدن همگی ویژکی هایی شبیه هم دارند و این برا من خیلی جذاب هست و به من نشون میده که قانون در تمام جهان به ی صورت جواب میده فارغ از اینکه روند رفتن افراد چطوریه – زبان کشورش چطوریه یا چه دینی دارن!
در هر صورت برای موفق شدن باید کار ها رو همواره ساده تر و لذت بخش تر رد!
برای موفق شدن در یک حیطه کاری باید کار ها رو با عشق پیش برد و اگر در کار و زندگی عشق چاشنی شود دیگر جای هیچ نگرانی نیست و کارها به صورت هدایتی عالی پیش میره!
من واقعا تحسین کردم روند کار کردم این خانم پر انرژی رو از تک تک لحظه ها لذت بردم!
پدر من خودش دامدار هست و الب من اگر کار دانشگاهی نداشته باشم میرم بهش کمک میکنم و میدونم که وقت گذاشتند با حیوون ها چقدر فان و فرندلی هست
قبلا ها که من بیشتر به پدرم در کارش کمک میگردم خیلی لذت میبردم از بودن با حیوانات و تماشا کردنشون – و چقدر با حیون ها در مورد اهدافم صحبت میکردم – چقدر با حیوانات انگلیسی صحبت میکردم که بتونم زبانم رو هم تقویت کنم!
باید بگم که روند گذشتگان ما برای نگهداری از دام بسیار سخت بوده و انها هرگز با حیوانات وقت نمی گزارند و اغلب با کتک کاری اونها رو برای دوشیدن می ـوردن!
و اغلب بز ها به خاطر فرار میکردن و بالا و پایین می پریدن که باعث می شد که بعضی مواقع ظرف شیر بریزه!
و اغلب حیوانات از صاحب شون مترسن و اصلا برای درست کردن شیر و پنیر از دستگاه استفاده نمی شد و حتی باید صبح و عصر با حیوانات به کوه رفت و اونها رو مدیریت کرد! روزی حدود بیست کیلومتر باید با حیوانات کوهنوردی کرد و شب با تمام خستگی باید از 7 الی 8 خوابید تا فردا 6 صبح و در واقع هیچ رخصی هم ندارن!
تحسین مینم که این خانم اینقدر کار رو راحت کردن که خودشون تکی از عهده این هم کار بر میان و پیش میرن!
تحسین میکنم که ی خانم با این قدر سن میتونه این همه فعالیت کنه و همچنین اینکه ابروند سلامتی پیش بره و لذت ببره!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
خدایا شکرت بی نهایت شکر برای این
رزق پربرکت و الهی و پراز نور
خدای من شکررررت
چه فضای رویایی وباحالیه برای دورهم بودن
زیر اون سایه بون های آبی رنگ خوشگل
وای چه قدر این خانم بهشتهههه
از اسم زیباش Goat Lady
از سرخی گونه هاش
از لبخند قشنگش
از انرژی و اکتیو بودنش
از سبک زندگیش بگیر
تا خونه ی نقلی و بهشتیش
یاد کارتون خاله ریزه افتادم البته در ورژن واقعی
وااااااییی چه بزی های نازی
چه قندک هاییی
مهربونی واحترام این خانوم به حیوونها ستودنیه
چه خوش سلیقه براشون اسم انتخاب کرده
و از جهت راحتی درهرسال که بدنیا اومدن
اول اسمشون با یه حرفه خیلی ایده ی
جذابیه که هم اسم وهم سن
این قشنگااا یادش بمونههه
از همه دلبرتر
این بود که این خانوم عاشق کارش بود
عاشق سبک زندگیش بود
با چه عشقی ، سینه ی بزهارو تمیز میکرد
قبل از دوشیدن شیر …
با ذوق حرف میزد
باذوق راه میرفت
باذوق کارمیکرد
باذوق لبخند میزد
با ذوق تماشا میکرد
اصلا انگار لحظه هاش سراسر
ذوق وشوق بود …..
و درحال زنده گی کردن در لحظه ی حال
خیلی تحسین برانگیزه خیلیییی
وااااااییی خدایا شکرت
چهل صدتا استیکر چشم قلبی
اونجا که آواز خوند وهمه باهم جمع شدن برن چراگاه
بی نظیر بود بی نظیر
یاد پرادایس افتادم و فیت فیت گفتن تون
برای غذا دادن به بزی ها ….
ای جااااانم به اینهمه زیبایی
خدای من شکرررررت بی نهایت شکرت
کل این قسمت منو یادکودکی م و خونه ی مادربزرگم تو روستای اردبیل انداخت که گاومیش وگاو وگوسفند ومرغ وخروس نگه میداشتن وتنور هم توخونه داشتن
ونون می پختن …
ما شبا زودمیخوابیدیم که صبح زود
بتونیم بیداربشیم و با پدربزرگم بریم چراگاه…
هرچی هم داداشم میگفت دختر که دنبال
گاو وگوسفند نمیره ..
دختر که چوپونی نمیکنه !!!
میگفتم پس چرا هایدی با پیتر میره چراگاه ؟!
و اینگونه دنبال پدربزرگم و داداشم راه
می افتادم و میرفتم …
یکی از سرگرمی هام این بود که
درازمیکشیدم روچمن ها و هر ابری رو
به یه چیزی شبیه میکردم
من هنوزم تماشای حرکت ابرها رو ،
لذتبخش ترین وقشنگترین نعمت میدونم
مادربزرگم تعریف میکرد که یه بار
حدودا سه ساله بودم
یه بزغاله که یه هفته بود بدنیا اومده بود
گیر دادم که باید بیارمش تو خونه
البته خودم یادم نمیاد …
میگفت تنها راه چاره زیلوی بزرگی بود که
تو اتاق پهن کردیم و روشم یه نایلون انداختیم
و آوردیم تو اتاق ….
چقدر به خودم افتخارمیکنم
که چه کودکی آرومی داشتم من !!
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم
بابت این فایل مقدس وبی نظیر وپربرکت وپرازعشق
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
سلام فاطمه جان
چقدر بااحساس این کامنت زیبا رو نوشتی .
چقدر درهای قلبت به سوی الهامات خداوند بازه.
چقدر زبان شیرین وصادقی داری توی نوشتن.
چقدر صداقت وپاکی از نوشته هات می باره.
چقدر با خدا والهاماتش هماهنگ هستی.
چقدر کامنتت تاثیر گذاره.
چقدر قلب پاک ومهربونی داری
عاشق این جماه ات هستم که گفتی.
(من هنوزم تماشای حرکت ابرها رو،لذت بخش ترین وقشنگ ترین نعمت میدونم)
آره عزیزم نعمتی که خدا به همه ی ماداده فقط چشم زیبابین می خواد تا اون روببینه وشکرگذار باشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلااااااااام مهدیه جااانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت عزیزدلم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت رفیق جااانم .
خداروشکر برای حس وحال قشنگت
به قول نرگس صرافیان عزیز:
به داشته ها ، موقعیت ها و آدم هایِ خوبِ زندگی ام فکر می کنم
به هرچیز یا هرکسی که دنیایِ مرا زیبا و حالِ مرا خوب می کند .
و می خندم ؛
به رویِ تمامِ روزهایِ خوبی که در راهند ،
اتفاقاتِ خوبی که خواهند افتاد ،
و آرزوهایی که برآورده خواهند شد .
خوشبختی یعنی همین ؛
که زندگی را سخت نگیرم ،
که حالِ من خوب باشد .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
سلام بنام پروردگارم
خدایا چقدر لذت بردم و چقدر حال کردم از دیدن این ویدئو
تمام مدت لبخند روی لبهام بود
واقعا پر از انرژی مثبت بود این خانوم و اون فضای زندگیشون
خدایا وقتی میبینم ی عده تو این دنیا هستن ک اینقدر قشنگ و ساده و آروم زندگی میکنن چقدر دلم گرم میشه ک منم میتونم
دلم گرم میشه ک منم این سبک زندگی ها را دوس دارم و برای تو نشد نداره
خدایا شکرت واقعا ممنونم استاد عزیزم لذت بردم بی نهایت شکر و شکر و شکر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَٰلِکُمْ ۚ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَهٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿١5آل عمران﴾
بگو: آیا شما را به بهتر از این خبر دهم؟ برای آنان که پرهیزکاری پیشه کرده اند، در نزد پروردگارشان بهشت هایی است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه اند و [نیز برای آنان] همسرانی پاکیزه و خشنودی و رضایتی از سوی خداست؛ و خدا به بندگان بیناست.
الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿١6 آل عمران﴾
آنان که می گویند: پروردگارا! قطعاً ما ایمان آوردیم، پس گناهانمان را بیامرز وما را از عذاب آتش نگاه دار.
الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ ﴿١٧آل عمران﴾
آنان که صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرهایند؛
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام به استاد عباس منش عزیز و گرانقدرم
سلام به استاد شایسته ی مهربانم
سلام به بچه های سفر به دور آمریکا،پرواز ٢4٧،روی دوش خدا
الهی که حال دلتون عالی باشه،قلبتون پر از نور ،نفس هاتون پر از آرامش و آخیش از ته قلب،پاهاتون در مسیر عشق و علاقه در حال حرکت،ذهنتون تحت کنترل،فرمون زندگی دست هدایت،دلبسته به همه،وابسته به خدا …
الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد عزیز من،بینهایت ازتون سپاسگزارم که یکبار دیگه سخاوتمندانه یک قسمت جدید از سریال رو به ما هدیه دادید،بینهایت از دیدن زیبایی های این قسمت لذت بردم،چشمم روشن شد،قلبم پر نور شد و کلی از آشنایی با دوست عزیزمون لذت بردم،البته کلی هم همزاد پنداری کردم ،مخصوصا از هیجانش،از خندیدنش هاش،از بالا و پایین پریدن هاش…گفتم عه،این منم که:) اگر خدا عمری به من بده،و به این سن برسم دقیقا میشم همین دوست عزیزِ گوت لیدی :)
استاد ماها ادا درنمیاریما،همینجوری هستیم،تو ایران به ما میگن نزده به رقص،نخورده مست:)
دست خودمون نیست اصلا،ستاپمون اینجوریه،ولی خب استاد یک بدی هایی هم داره،حداقل برای شخص من،که تو مواقع حساس که نباید بخندم،خود به خود خنده م میگیره …
مثلا درسته که خیلی وقته پیش نیومده من بخوام تو یک جر و بحث سنگین بیفتم،اما این تجربه رو دارم که وقتی تو موقعیتی که از عصبانیت رگ گردنم زده بیرون،یک هو خنده میگیره بعد مجبورم بزور کنترلش کنم تا طرف مقابلم فکر نکنه من دارم مسخره بازی درمیارم که جدیم نمیگیره :(
یا مثلاً اگر کسی جلوم زمین بخوره،یا حتی خودم زمین بخورم اولین واکنشم به خودم خندیدنه…حالا خودم اشکال نداره،برای بقیه باید کنترلش کنم دیگه (شکلک دست توی صورت کوبیده)
یا مثلاً تو همین شرایط ظاهراً بحرانی ،یک شب همه خواب بودن،من تو آشپزخونه داشتم ظرفارو میشستم،بعد میخواستم یک ظرف پلاستیکی مثل بطری نوشابه رو بزارم تو کیسه زباله،چون بزرگ بود جا نمیشد،اومدم فشارش بدم فشرده بشه،شَتَرررررق صدا داد،بعد اون بنده خدایی که تو حال خوابیده بود از ترس ٣ متر از جاش پرید فکر کرد که بمبی چیزی زدن ….
حالا مگه من میتونم توی این وضعیت جلوی خنده م رو بگیرم؟قشنگ پاشیده شدم وسط آشپزخونه :))))
فقط شانس آوردم که انقدر خوابش سنگین بود،بعد ازینکه از ترس پرت شد بالا ،یک چندثانیه دوروبرشو نگاه کرد دید خبری نیست دوباره بیهوش شد:)))) وگرنه که حسابم با کرام الکاتبین بود :))))
خلاصه استاد،تعریف از خود نباشه،با ماها که سرخوش و سرمستیم،جهنمم خوش میگذره :)چه برسه بهشت که قراره انشالله هممون دورهم جمع بشیم ….:)
الهی صد هزار مرتبه شکرت.
مورد بعدی اینکه من بینهایت از کار کردن این خانوم لذت بردم ،از اسم گذاشتن هاشون روی بزها،از مدل صحبت کردن هاشون،از شور و شعف و سرزندگیشون،از مهروبونیشون…چقدر به اون بزها که تو صف شیردهی وایسادن خندیدم،خدا وکیلی خیلی باحال بودند …با نظم و ترتیب،شسته رفته،با تربیت و با ادب …همه در جایگاه …چقدر همه ی اینا منو یاد آیه های سخرلکم انداخت.
وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(١٣ جاثیه)
و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی ست.
این موضوع رو هم تو رد پای امروزم بزارم با اجازه،دیشب قبل خواب یهو یاد دکمه ی نشانه م افتادم ،کم پیش میاد که یک ساعت بگذره از تایم زدن روی نشانه م و بعد ازش استفاده کنم ولی گفتم الخیر فی ماوقع،حتما الان وقتش بوده…
وقتی هدایت خواستم یک قسمتی از سریال زندگی در بهشت اومد با این عنوان : سوالاتتان را درباره سریال زندگی در بهشت بپرسید.
https://abasmanesh.com/fa/ask-about-living-in-the-paradise-series/
یک فیلم ١١ دقیقه ای که همه ش تمرکز بر زیبایی ها بود …راستش دیشب نفهمیدم خدا چی داره بهم میگه،صرفا به عنوان بخشی از تمرین ستاره ی قطبی قبل خوابم نگاه ش کردم و زیبایی هاشو تحسین کردم.
تا امروز که رسیدیم به دقیقه ی ١4 قسمت جدید سریال سفرنامه …دقیقا زمانی که گوت لیدی شروع به صدا زدن بزها کرد و همه پشت سرشون راه افتادند…همون لحظه جهان برام وایساد و قلبم فریاد زد :
هم زمانی،هم زمانی ،هم زمانی …
هم زمانی ها کار خداونده.
هم زمانی ها هم جهت با جریان خداونده.
همزمانی فیلم استاد و این خانوم که دقیقا توی همین پوزیشن که مثل سلیمان نبی راه میرفتند و حیوون ها با عشق پشت سرشون راه میرند…شبیه یک زمزمه ی آروم تو گوش من بود که بهم میگفت: من حواسم بهت هست.من تورو میبینم.من تورو میشنوم،من مراقبتم،من محافظتم،من در حال هدایت توام حتی وقتی خودت هم متوجهش نیستی…
الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد جان میشه یک چیز دیگه ای رو هم تعریف کنم براتون؟
بچه که بودم یک کتاب معروفی بود که خیلی دوستش داشتم همیشه از کتابخونه قرض میکردم و میخوندمش اسمش بود:قصه های من و بابام.میخوام بگم کامنت های اخیر من مثل اون کتاب شده ،داستان های من و آل عمران.
اجازه هست یک قسمت دیگه از این داستان پربرکت رو اینجا تعریف کنم؟!
خب قبل ازینکه اینترنت ها قطع بشه،من داشتم با نرم افزار دولینگو روی زبان انگلیسیم کار میکردم،بعد همون موقع ها یک روز که مشغول نوشتن آیه های ال عمران توی دفترم بودم ،یک ندایی توی قلبم شنیدم که بهم میگفت تو که داری خود متن عربی آیه و ترجمه ی فارسیش رو کامل مینویسی،بیا ترجمه ی انگلیسیش رو هم بنویس،هم دستت روون تر میشه،هم به مهارت رایتینگت کمک میکنه،هم یک راه ساده و دسترسی برای تقویت بیشتر زبانت …
همون موقع گفتم اِی دمت گرم،عجب ایده ی خوبی و شروع کردم به نوشتن ترجمه ی انگلیسی آیه ها..
بعدا که اینترنت ها قطع شد،گفتم خدایا شکرت،تو قبل ازینکه یک راه بر من بسته بشه یک راه جدید برام باز کردی که خیلی نگران نشم…(هرچند که من تو اون روز ها رفتم کتاب خود آموز گرفتم و با اون یادگیری رو ادامه دادم.)
خلاصه ش کنم استاد …میخواستم بگم تو دفتر من آیه های ال عمران تا به الان به سه شکل نوشته شده:عربی،فارسی،انگلیسی.
ولی تنها برای یک آیه ،٣ تا ترجمه نوشتم!
ترجمه فارسی،ترجمه انگلیسی،ترجمه ی استاد عباس منش.
اونم این آیه بود :
وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
Do not weaken or grieve: you shall have the upper hand, should you be faithful.
استاد عباس منش: بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند.
یعنی استاد این جمله ی شما،مثل آب روی آتیش نجواهایِ ذهن منه،تا میبینم داره بازی درمیاره سریع بهش میگم فکر نکن خیلی حالیته که داری دست و پا میزنی و تقلا میکنی،نه!این زجری که داری میکشی از بی ایمانیته!
تا اینو میگم بهش بر میخوره ساکت میشه،همین ساکت شدنش باعث میشه با روحم بیشتر هماهنگ بشه و دوباره به معجزه ی احساس خوب برگردم و اجازه بدم خداوند مابقی کارهارو برام انجام بده …
به قول خود عزیز شما تو جلسه ١ قدم6: مگه تا الان این نتایج به دست اومده رو خودمون به دست آوردیم که نگران بعدا میشیم …؟!چرا انقدر سریع قدرت هدایت خدارو یادمون میره …؟!
من که این روز ها کارم شده به یاد آوردن معجزه های قبلی زندگیم که خداوند از رحمت بی نهایتش وارد زندگیم کرده و بعد جمله ی جادویی شما رو تو جلسه ٣ دوره ی هم جهت با جریان الله مثل ذکر زیر لبم زمزمه میکنم: همون خدا،همون خدا،همون خدا،همون خدا ….
الهی صد هزار مرتبه شکرت،برای فرصت یک روز زندگی دوباره،برای زندگی به سبک السابقون،برای قلب روشن و امید و ایمان و توکل،برای هم مدار شدن با دیدن یک قسمت جدید سریال و یک صلات پرنور دیگه،برای قدرت خدایی که هرگز نمیمیره،هرگز فراموش نمیکنه،هرگز خطا نمیکنه،به کسی ستم نمیکنه،بی عیب و نقصه،مراقب همه چیزه،خالق و مالک هستی اونه،از رگ گردن نزدیکتره،چشم ها اونو نمیبینه ولی اون دیده هارو درک میکنه،خدایی که خلف وعده نمیکنه،خدایی که همواره در حال اجابته،خدایی که همواره در حال هدایته،خدایی که تموم ملک آسمون و ها زمین از آن اونه و همه ش رو به تسخیر من در آورده …
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
دوستون دارم استاد،از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
به نام خدایی ک همواره منو به سمت بهترین هااا هدایت میکنه
سلاااااام شیرین ترین سعیده ی دنیاااا
دختررررررر تو چقدررررررر خوبی
چقدر خودتییییی
چقدر قشنگ تونستی حستو توی کامنت بگی
تو کامنتت بارها حسم متفاوت شد
اون اول کامنتت ک برامون دعا کردی
قلبم پر از حس ناب و خدایی شد
اونجا ک از داستان بطری نوشابه و صدای بلندش و خنده هات گفتی
ناخودآگاه باهات خندیدم انگار داری روبه روی من واسه من تعریف میکنی و من از خنده هات و ذوق تعریف کردنت بیشترخندم میگیره
اونجا ک از آیه های سخر گفتی
حس هام دگرگون شد
اونجایی ک از هدایت گفتی تایید هام شروع شد ک آره همینه خدا همیشه کارارو برام انجام داده اون همیشه حواسش بهم بوده همیشه مراقبم بوده الانم هست
اونجایی ک حرف استاد رو برای بهتر کنترل کردن ذهنت گفتی
ک آدما وقتی زجر میکشند ک بی ایمانند
چقدرررررر نکته ی خفنی گفتی
چقدر منم میتونم ازش استفاده کنم
فقط خواستم تحسینت کنم
بگم عالیییییی نوشتی
عالییییییی بود حست
من دریافتش کردم
من عاشقت شدمممممم
بیشتررررر بنویس
تو خیلییییییی نابی دختر
من عاشق حس خودت بودن شدممممممم
خیلی باهات ارتباط برقرار کردم
مخصوصا با این ویژگیت ک همیشه میخندی
منم دقیقا مثل خودتم رفیق
عاشق تک تک جمله هایی ک باقلبت نوشتی شدم
عاشقتممممممممم
مرسییییییی ک نوشتی
عالییییییی هستی
نمیتونم ب قشنگی تو برات دعا کنم
ولی از ته قلبم میخاااااام از تههههههه دلت بخندی انقدرررررر بخندی ک چشماتم بخنده
از شوق خنده چشااااات خیس بشه
مرررررررسی مهربوووون برای همه ی حس های قشنگت
عاشقتمممممممممم دختررررررر خوش رو و خفن
سلام به مهسای عزیزم …
گاهی فکرمیکنم خداوند بعضی ها رو در هماهنگ ترین حالت ممکن ساخته،زیبایی چهره،زیبایی نام،زیبایی سیرت …و الی ماشاالله…
خلاصه که هر چه خوبان همه دارند،تو یکجا داری …
نقطه ی آبی پر از نورت،قلب منوروشن کرد،دعا میکنم تموم زندگیت به نور الله روشن باشه …
گاهی اوقات بعضی از پیغام ها انقدر دقیق وهماهنگ وسروقتش میان که اون لحظه حس میکنی توی دستای خدا محکم بغل شدی و دیگه هیچ کمبودی در هیچ جای زندگیت وجود نداره…و تلگراف تودقیقا یک آغوش محکم خدا بود…
دوستت دارم خب؟!قلب روشنت رو میبوسم وبرات بهترین هارو آرزومیکنم از هرچیزی که خودت میخوای …
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازت،در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
سلااااام دوباره ب رفیق خفن خودم
عاشقتممممممم منننننن بخدا
دقیقا برای من هم نقطه ی آبی پربرکتت تو بهترین زمان و مکان روشن شد
لحظه ای ک برای مراقبه ی خودم و حرف زدن با خدای خودم اومدم کوه و بعد از یکساعت رفاقتی حرف زدن و آروم شدن و رها شدن اومدم نشستم کنار ی سنگ زیبا تا غروب خورشید رو از بالای کوه ببینم
نفهمیدم چجوری حسم منو آورد تو سایت
بقول خودت انگار اینجا بازم خدا میخاست محکم بغلم کنه
و بگه حواسم خیلی بهت هست هااا…
نتونستم بازممممم برات عشق نفرستم
بقول یکی از بچه ها
شاید ندونی سعیده جوووونم اما چه دست پربرکتی از طرف خدا شدی براااااااام
مرسی ک برام نوشتی رفیق
خیلییییی دوستت دارمممممم
سلام دختر زیبای خدا …سعیده جان عزیز تو چقدر خوبی تو چقدر ماهی تو خود نور خدایی
دختر عاشقتم ،من هر دفعه فایل جدید میاد اول دنبال اسم شما می گردم ،عاشق نوشتنت هستم ،قلبمو باز کردی ،چل چراغ بشه برسه به قلبت. .
به امید پروردگار جهانیان در زمان و مکان مناسب ببینمت
به به به به !
ایولا داری بانو
خیلی خیلی تحسینت میکنم سعیده عزیزم
برای این تعهد و کار کردن لیزری روی خودت ، خیلی وقتا که کامنتای شما رو توی بیشترین امتیاز های دیدگاه میخونم و لذت میبرم.
انقدر لول اپ و مسلط شدین که اصلا الان دلم نیومد این حسم رو با خودتون به اشتراک نزارم و تحسینتون نکنم حقیقتا.
افرین به این تسلط روی ایه های قران عزیز و درک دقیق کلمات و عمل به اونها
افرین به استمرارتون برای زبان انگیلیسی و نوشتن و مکتوب کردنتون
تحسین میکنم که اسان شدین برای هماهنگی با اهدافتون و هدایت به اسان ترین شیوه ها برای یادگیری و لذت بردن و عشق کردن !
تحسین میکنم که انقدر زیبا ، مرتب و دقیق مینویسید،
انقدر توی نوشتن و رساندن منظورتون با کلمات و بیان دقیق احساساتون حرفه ای شدین که اصلا کیفیت رو احساس میکنم و انگار دارم ویدیو های یوتوب رو میبینم موقع خوندن کامنتتون ، لینک فایلی که میگید دیدید رو میزارید ، صدای ها اتفاقات رو قشنگ ملموس میکنید، ترجمه دقیق ایات با منبع و…مثل سایت های دقیق خارجی و همین سایت استاد عزیز نوشته هاتون کامل و معتبر و هدایت کنندست ، احسنت !
تحسین میکنم که انقدر خودتون خوب میشناسید
تحسین میکنم که انقدر اگاهید به باورهاتون و اعتماد دارید به رب عالمین و ترمز هاتون رو شناسایی و رفع میکنید.
دوره هم جهت با جریان خداوند نوش جانتووون
انشالله منم بزودی در مدار اگاهی های این دوره عزیز قرار میگیرم و کلی باور هام زندگیم و دریچه نگاهم با ذات خداوند هماهنگ تر میشه
من به بی نهایت طریق میتونم هدایت بشم نه تنها با این دوره
خداوند مستقیم و واضح همیشه با من در حال گفت و گو هست ، خدایا ممنونم تو از من به من نزدیک تری!
سپاس بخاطر اینکه دیدگاهتون رو با ما به اشتراک میزارید ، بازم برامون نظر ارزشمندتونو بنویسید!
خوشحال و خرسند شدم از اشنایی با شما
همیشه در نور الله باشید، (قلب و بغل) :))))
مبینای عزیز ومهربونم سلام…
ازتون بی نهایت سپاسگزارم سخاوتمندانه با قلب روشنتون،برام این همه نور فرستادید….
کامنت شما ازون دسته کامنت هایی بود که چندبار خوندمش،قلبم احتیاج داشت به این همه روشنایی که از طرف خدا اومده بود.
مطمئنم این تحسین شما که تجلی خوبی های درون خودتونه،یک ستاره ی دنباله داری میشه که قراره کلی از مسیر زندگی رو براتون روشن کنه…
صمیمانه ازتون سپاسگزارم و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم،از هرچیزی که خودتون میخواید …
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازتون،درپناه نور الله باشید همیشه.
عزیز دلممم
خیلی خوشحال شدم ریپلای شما رو دیدم با ذوق منم چندبار کامنتتون رو خوندم
ارام بودن قلب تون و هماهنگی تون از لحن و کلماتتون جاریه !
خیلی لطف داری ممنون بابت ارزوی قشنگت!
خوشحالم که به قلبت نشست این کامنت،امیدوارم همیشه در بهترین زمان بهترین هدایت هارو بشنوی،
من کمتر از دو هفته دیگه کنکور دارم ، خیلی دوست دارم به بهترین دانشگاه و بهترین رشته هدایت بشم ، سپردم دست خدا ، خدا قراره فرمانروایی کنه ،هدایتم کنه به مطالبی که لازمه اماده بشم و خودش هم برگمو تصحیح کنه ، ایزی :)
این روزا خیلی از تمام لحظاتم لذت میبرم ، چون احساس میکنم هماهنگ هستم،
هماهنگ با توحید
هماهنگ با اهدافم در عمل و در ریشه ی باور هام
از خدا میخوام شرک هام رو رفع کنه و ترمز هام رو به باور های قدرتمند کنندم تبدیل کنه !
منم بعد از کنکور میخوام جدی روی زبان انگلیسی ام تمرکز کنم ، از خدای هدایتگرم میخوام که من با ساده ترین و مفید ترین روش ها اشنا کنه و اسانم کنه برای دریافت هدایت ها توی این مسیر و هم جهت بودن رفتار و عملم و باورهام با این خواسته زیبا ی قلبیم (((((:
شب شده پر ستاره ، چشمک بزن دوباره
بیا با هم ورزش کنیم ماهی اوزون برون ، ماهی قزل آلا ..حالا..بیااا..شلهه ..هوو هوو
*استکیر خنده که منفجر شدههه
.
.
.
نمیدونم چرا یهو بهم گفته شد اینو بنویسم ، امیدوارم لبخند بزنی (:
سلام و درود به شما خواهر عزیز ما سعیده خانم شهریاری عزیز
وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(١٣ جاثیه)
و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی ست.
معنی این ایه و درک بنده
قوانین رو یاد بگیر ثروت رو رام خودت کن یا مال خودت کن
روابط خوب رو رام و مال خودت کن
ارامش سلامتی رو رام خودت و برای خودت کن به درستی عمل کن طبق قاعده بازی رفتار کن چون همچی رام تو هست در دنیا
یعنی همه انچه در اسمان و زمین هست بصورت پیش فرض برای این ساخته شدن که بتو خدمت کنن
نه اینکه جلوی تو وایستن اگر تو طبق دستور العمل رفتار کنی و بدونی باید چه نگرش و رفتاری باید با همه اینها داشته باشی
در کل اینه که همچی قانون داره باور درست عمل درست
نتیجه درست رو بهمراه داره یا پاسخ و رفتار درست از سمت مقابل رو داره برای تو
وقتی خانم گوت لیدی بزهاش ارام و مطیع اش هستن و میرن میچرخن و به وقتش برمیگردن بخاطر رفتار درست این خانمه یا همون رفتار و قاعده درست بازی رو عمل کردن که وقتی اجرا بشه نتیجش میشه این شکلی
و همچیز مسخر ماست از پیش طبق اصول و قوانینی که ما باید درک و اجرا و طبعیت کنیم ازشون و استفاده کنیم در واقعیت
یکی از کمکهایی که میتونیم بکنیم بخودمون الگوها هستن الگوهای درست که نتایج شون با اکثر مردم متفاوته و بهتره
مثل رفتار این خانوم خوشگل و نحوه دامداریش
من تا دیدم گله دارها چوب دستشون میگیرن کلی پشت گوسفند میزنن با چوب که حرکت کنن و یا میزننشون وقتی به جایی نباید برن و میرن و کلی بد و بیراه میگن بهشون(البته نه همه یک عده) و پشت گله حرکت میکنن چون اینا دارن گله رو هل میدن و زور میکنن و اگر برن جلوی گله گله حرکت نمیکنه یا میره برای خودش یک ور دیگه ای چون یکروش دیگه ای رو اجرا کرده اون ادمه با این حیوونا که نتیجش شده این
وقتی این شکل و رفتار رو با رفتار این خانم میزارم پیش هم باید فکر کنم به ماجرا که داستان از چه قراره مشکل از بزهاست که حرف گوش نمیدن یا اون فرد گله دار باید رفتارش رو عوض کنه
ایا داستان عملکرد و یک رفتار درست نیست که اتفاقات رو رغم میزنه؟؟؟ایا مشکل از بیرونه؟جهان جهانه درهم و برهمی هاست و نمیشه که درست باشه همچی برای ما یا به ما جواب نمیده چطور به این خانمجواب داده ؟؟و چون راه نداره و نمیشه ما راهی پیدا نمیکنیم یا داریم راه اسون رو میریم هر چند اشتباه و ناجور راه که نتایجش اون شکلی که قشنگ باید باشه نیست.
و این رفتار هماهنگ که جواب میده میتونه توی ثروت مند شدن اجرا بشه توی روابط خوب اجرا بشه توی سلامتی باشه و عمل کردن طبق اون قوانین و اصول بشه رضایت بخش و دلچسب
بشه شادی بشه عشق بشه ثروت بشه روابط خوب بشه صلح سلامتی و خوبی راهش چیه اموزهای استاد در جواب ذهن عزیزم.
سعیده خانم عزیز کامنتتون باعث شد به این ایه فکر کنم و از دل این فایل بنویسم و این اگاهی ها جاری بشه و ان شاالله کمک کننده برای خودم و همگی و شما
سپاس گزارم که هستین توی مسیر و مینویسین خدا قوت بهتون بده مرسی مرسی اون تیکه خیلی بامزه بود شیشه نوشابه و پخش شدن کف خونه منم قبلا این مشکل رو داشتم که نمیتونستم جدی باشم شوخ نه ها جدی به معنی استقامت یا محکم و قرص بودن در درون و رفتار وشخسیت مثلا به هر اتفاقی شده بود یک نیش خند هم میزدم حتی اگر برام معنی هم نداشت
ولی بعد گذشت مدتی چون خودم تو مداری بودم که همش کله ام به سنگ میخورد دیگه خندم نمیگرفت از اتفاقات خنده دار یا مشکلات که برای دیگران رخ میداد که خنده دار بود چون من انقدر زمین خورده بودم که متنفر بودم حتی از سوتی ها که خنده دار بود و این شد که بعد رحمت خداوند در حقم دیگه الان یکی یک سوتی بده پیشم و بیینم اصلا از درونمم نمیخندم بهش و هیچ واکنشی نشون نمیدم و یک حس خوبی بهم میده این رفتارم و خیلی دوسش دارم این رو و این رو از فضل خداوند در حقم میدونم
و دیدم این رفتارم چقدر بعدش بزرگم کرده و بهم درس داده و دیدم بقیه رو که به هر چیزی واکنش احساسی نشون میدن ولی برای من اصلا قشنگ نبود دیگه چون من درسش رو گرفتم
ربطی به منظور شما از شوخ بودن نداشت فقط دل نوشتها و اتفاقات و تجربهای خودم بود که خاستم بنویسمشون
موفق
سلام و درود به مصطفی عزیز…بهشتیم!!!!
سپاسگزار خداوندم که هر لحظه در حال هدایت ما بسمت بهترینهاست…
مصطفی عزیز!!!چقدر زیبا نگرش این ایه رو نوشتین..
چقدر قانون مدارها عالی.ایست..هر چقدر درکت از قانون الهی بیشتر میشه…
این بیشتر شدن باعث میشه هماهنگی بیین ذهن و روحتو بیشتر درک کنی…
دقیقا همین افکار….قبل از عمل به قانون الهی…و بعد از عمل به قانون الهی…در زندگی شخصی من..
اتفاقا دیشب راجع به این ایه خیلی فکر کردم که هنوز برام بولدتر بشه…بخدا هدایت شدم به کامنت شما..چقدر مهر دلمو قوی کرد…
ولی درک با عمل تکاملیه….و میزارییم قدم به قدم پیش برییم..
میگفتم!!!!
من سالها بخاطر یه نوع نگرشم.که اینم بخاطر رفتارهای خانواده ام نسبت بهمبن موضوع بود….داستم منم اون مسیر رو نااگاهانه میرفتم..
همین بحث مسخر شدن….
هر جا میرفتم.هر برخوردی با اشخاص داشتم..
مخصوصا یه شخص نزدیکم..که حالم ازش بهم میخورد..
یه حس ترس شدیدی نسبت بهش:داشتم.همیشه دوستداشتم با هم دعوا کنیم.و من اونو کتک بزنیم..
99/ هنوزم بیشتر من قربانی این شخص بودم..
بجز این شخص از طرف افراد دیگه همین برخوردها رو میدیدم..
صحبت زیبایی کردین عمق قانون هنوز برام واضحتر شد…
که ما دارییم زندگی اطرافمونو خلق میکنیم..
قضیه خر ملا نصرالدینم همین بود..بخاطر بها دادن به افراد..همون شرک داشتن..هر کاری ملا و پسرش انجام میداد..مورد تهاجم حرفهای بی ربط میشد..
قربون عدالت خداوند برم…که واقعا هر چقدر پیش میرم.میبینم جایگاهم “خیلی ارزشمنده..
.
توحید..تنها روی خودت و خدای خودت حساب کردن.همون بحث خودشناسی و خداشناسی از هر نون شبی واجبتره…
وقتی روی این قانون عمل میکنی از هر جنبه ایی زندگیت با ارزشه..
خانم گوت…بخاطر رفتار درستش..نسبت به گوسفندا…باعث شده بود فقط لذت ببره.بهمین خاطر پر از ارامش بود..
و از این ارامشش داشت کسب درامد میکرد و هم لذت میبرد…
بهمین خاطره استاد دارن نتیجه مالی رو یچیز ساده و روان میبینن.
روز گذشته هدایت شدم به سوره مدثر…ایه های اول خداوند از اسانی ثروت میگه…
چقدر خوبه عمل به قوانینش میتونیم زندگی خوبی رو در دنیا و اخرت به بهترین شکل ممکن رقم بزنیم..
بهمین دلیل خداوند در ایه زیبای قران بهم میگه!!!
افرادی که در جهت مسیر تو هستند.از قانون یاداوری کن..
.
منظورش که حرف شما رو فقط شخصی مثل من میتونه گوش فرا بده..و به ایمانم بیفزاید.
فردی که توی یه مسیر دیگه هست..نمیشنوه..و نمیبینه!!!
دوست عزیزم بابت درکت” که در این بهشت همیشه جاویدان.منشن کردین “سپاسگزارم!!
انشالله که بتونیم به نحو احسن از قوانین براز خوشبختیمون در تمامی جنبه های زندگی بسمت خودمون رقم بزنیم..
عاقلانه ترم همینه…و اگه بخاییم منطقشو بسازیم دقیقا همینه…
که زندگی ما در هر جنبه ایی با افکار و فرکانسامون هست..
و این هدیه ارزشمند مسخر..چقدر خوبه،”عاقلانه و اگاهانهً بنفع خودمون تمومش کنیم .
و زندگی خوبی رو در تمام جنبه های زندگی بنفع خودمون رقم بزنیم…
با تمام وجودم سپاسگزارتونم…
خانم گوت …بهت تبریک میگم که بز بزیها ،”رو بسمت خوشبختی و سعادتمندی دنیا فرا میخونه…
مخصوصا اون الاغه..چه باحال بود کلی خندیدم…
به امید بهترینها برای دوست هم فرکانسیم.مصطفی عزیز.
سلام خواهر عزیزم فاطمه خانم گل و دوستداشتنی
ممنونم از لطفتون سپاس گزارم از شما و مهربانی تون
مسیر مسیر درستیه خدارو شکر که اینجا هستیم کنار بهترین ها
همیشه شاد و سربلند و
موفق باشین دوست عزیزم
سلام سعیده ی عزیز!
شاد و شنگول!
همیشه وصله وصل به نور الله…
صبح داشتم از جلوی آکواریوم خونه رد میشدم و چون بیش از دوساله این ماهی ها رو داریم به محض نزدیک شدن ،خودشون رو می زنند به شیشه و تقاضای غذا می کنند یعنی یه جوری دسته جمعه این کار رو انجام میدن که انگار آموزش دیده اند در حالیکه ماهی هستند و شرطی شده اند!
بخدا امروز صبح وقتی خواستم از کنارشون رد بشم بی اعتنا، طوریکه ندیدم چنان با ضربه خودشون رو به شیشه زدند که برگشتم و وقتی در آکواریوم رو باز کردم تا غذا بریزم همگی دهان باز کرده اومدن روی آب و همون لحظه،همون لحظه یاده همین آیه افتادم ؛
وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(١٣ جاثیه)
و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی ست.
که خدا میگه آسمان و زمین و هر آنچه که درون آن است رو مسخر شما کردیم و جالبه که یه روز قبلترش داستان حضرت سلیمان رو در قرآن میخوندم و این همزمانی و خوندن کامنتت بهم یه حس خوبی داد…
چقدر خوبه که بواسطه ی داشتن این سایت و آگاهی هایش در هر لحظه در هر کامنت،قوانین زیبای خدا برامون مرور میشه و می دونیم که این تکرار و مرور کردن ما رو در این مسیر می افزاید!
ممنون از کامنت با حالت عزیزم…
می بوسمت از غربی ترین شهر آذربایجان شرقی…
Hey Saeedeh, how’s it going?
Exactly, I have been using Duolingo since 2023, and it’s going very well
because when programming, I need to understand English words, so I started learning English and have continued until now
In summary, it’s been excellent
By the way, Saeedeh, you were going to write two detailed topics from the Quran for me. So, what happened?
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا دیگه خانم خارجی شدی، آره خخخخ
اگر تا 72 ساعت آینده سیمتو وصل نکنی به اون بالایی تا برای من اون دوتا موضوع قرآنی رو که قبل از هیجانات اخیر گفته بودی ننویسی، با کدنویسی یه ویروس کامپیوتری درست میکنم بعدش ول میدم توی پروفایلت
اون موقع دیگه آب مقطر و مورفین هم به کارت نمیاد، احتمالاً باید کپسول آموکسی توی بخاری پروفایل خودت بزنی
یه جور گل به خودی:)))
این یه تهدید نیست، صرفاً جهت اطلاع بود…haha
اتفاقاً یه خاطره خنده دار از پسرخاله ام یادم افتاد اینم برات بگم بخندی
اون موقعی که تازه برنامه نویسی رو داشتم یاد میگرفتم همزمان پسر خاله ام هم شروع کرد به یادگیری زبان برنامه نویسی بعد من همش دنبال درک کدها بودم بابت همین خیلی تمرینات مختلف انجام میدادم ولی پسرخاله ام یکم توی جاده خاکی بود
رفته بود ویرویس کامپیوتری رو یاد گرفته بود که چه جوری میشه درست کرد بعد از اینکه یادش گرفت امد یه ویروس کامپیوتری کدنویسی کرد بعدش ول داد توی لپتاپ خودش:)))
پردازنده مرکزی لپتاپش به قدری درگیر میشه در حدی که لپتاپ میخواست بترکه، که خودش گفت یهویی لپتاپش خاموش شد
رسماً گل به خودی زده بود
من ویروس کامپیوتری رو یاد نگرفتم کلاً هم علاقه ای ندارم بهش، خیالت راحت قرار نیست ویروس کامپیوتری ول بدم توی پروفایلت، شوخی کردم
همین دیگه
پس منتظر اون موضوعات قرآنیت هستم اونم مفصل
و اینکه از این قلب قرمزها به مقدار فراوان
تلگراف فرتیش:))
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام سعیده جان، نازنینِ زیبا رو
حالت بهشتی و ناب، خنده بر لبهات چسبون و در آغوش ربی جون خندون
پا به پای خاطرت از خنده ریسه، رفتم، رفت. عالی بود، عالی مرسی برای تعریفش.
خداییش خیلی لذت داره یک دفعه یک چیزی بیاد تو ذهنت و شروع کنی از ته دل ریسه رفتن یا اتفاقات یههویی این شکلی….. الکی خوش بودن عالمی داره
یادمه یک دفعه تو مترو یک خانمه گوشیش از دستش به پشت افتاد، یک دفعه گفتم اااااا چه خوب افتاد
( در جهت توجه به نکات مثبت:)))
. چپ چپ دوستم نگاهم کرد و گفت تو نمیخواهد به نکات مثبت توجه کنی. اون جا بود که از خنده منفجر شدم.
استاد عباس منش: بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند
ربی بهم گفت مریم ببین این مدت هوات رو داشتم، ببین چه زندگی زیبایی بهت هدیه دادم، میشد….. اما تو این چند ماه، عشق کردی و لذت بردی و روی باورهات کارکردی و همه در خدمتت بودن، از همه مهم تر حال دلت خوب بود و خندیدی و شاد بودی، برای همین دنیا به کامت گشت، برای همین ایمانی که بهت هدیه دادم عزیز دلم ……
خدایا دمت گرم، خوش حالم که دارمت، خوش حالم که تو بغل توام، عشق میکنم که هستی، که هستم، دمت گرم
سعیده جونم ممنونم برای این که بیادم آوردی آن خاطرات زیبا رو، باعث شد دوباره از ته دل بخندم و شاد باشم.
هم جهت باشی با جریان رب العالمین.
ربی جونم پشت و پناهت بنده عزیز خدا. نازنین دوست داشتنی.
یک عالمه بوس برات از کرج به شمال میفرستم.
یاحق.
بنام خداوند بخشنده مهربان.
سلام و دورود دوباره به سعیده عزیز نورانی بهشت الهی من!
سعیده جان…امروز بازم گفتهات با نشانه امروزم هماهنگ بود…
یه تعریفی برات دارم..یه درختی تو حیاطمون هست.اتفاقا با سینه پر شیر .بز این داستانمون هم خوانی داره…..
این درخت یه چند سالیه وارد جنوب شده.مخصوصا توی شهرمون اکثرا از این درخت کاشتن..
بنام سه پستان!..دقیقا شکل و قیافش بهمین موضوع ربط داره.
خاصیت دارویی بسیار شدید داره.
و بسیار خوشمزه و شیرین هست..
وقتی این میوه میرسه.بسیار شیرین و بسیار شیره حالت مِلغ مانند داره.
اگه زودتر از موعدش.چیدیش به خوشمزگی افتادنش روی زمین نیست.
باید گرما به مرحله ایی برسونش تا اون سرسبزی روی میوه به زرد طلایی طلاییی طلایی برسه.بعد که افتاد زمین..موقع خوردنشه.
دلت نکشه.وقتی با گرما هماهنگ میشه یه شیرینی خاصی داره که من حالم دگرگون میشه وقتی میخورمش.
….
دقیقا رسیده “اش مثل ایمان هست…وقتی از ایمان گفتی یادم از این میوه گرما رسیده توی چله تابستون همین روزها افتاد..
و یه همزمانی دیگه امروز فایل تمرکز به نکات مثبت..قسمت 16 افتاد
…
چقدر این کلام استاد ارامشی رو در درونم بجود اورد..
تمرکز بر نکات مثبت..و دیدن الخیر فی نا وقع.و ان مع العسر یسرا”
همین درک چقدر حالمو خوب کرد.که بتونم ذهنمو کنترل کن..
و همون خدا تو بشه جزو احساس خوب من…..
سعیده جان بازم سپاسگزارم بابت تک به تک کامنتی که میزاری…
مشخصه دوره هم حهت شدن با خداوند خیلی روت تاثیر گذاشته و توحیدیت کرده..
نمیدونم کدوم مداری ولی میدونم شجاعتت قابل تحسین هست..دختر جان!!!
بهت تبریک میگم.این صدای الله اکبرت…
امروز یه لحظه منادی…
ربنا لاتزغ قلوبنا از گوشی پدرم بلند شد..
گفتم چقدر این ایه توحیدی هست..
و بازم هم زمانی پیش اومد.تا این ایه زیبا رو از نوشتهات بخونم..
منم به لطف خدا هدایت شدم به زبان انگلیسی ولی من توربو انگلیش کار میکنم.و یه کانال دیگه برای اشنای نزدیکمه..
چقدر قدرت یادگیریم زیاد شده..
و هر چقدر درکم داره بیشتر میشه..
بیشتر این مفهموم برام بولد میشه…
که خداوند داره منو هدایت میکنه…
وجود الهی در درونم باعث شده..حل مسائلم قوی تر و جامع تر باشه..
این خدامون چه کارهایی که نمیکنه.
پس سفت و سخت بهش:بچسبیم..
که جز خودش هیچکسی:دیگه نیست…
سعیده جان دوستتدارم..به امید خدا میسپارمت..
عاشق مناجاتتتم که فقط از توحید و ایمان و حال خوب میگی…
به نام خدا
سلامممم به استاد عزیزم
سلامممم سلامممم به سعیده قشنگم که از دوستان قلبم شدی و اسمت حک شده تو قلبم دختر از بس کامنت هات منو به خدا نزدیکتر میکنه
چقدر زیبا نوشتی دقیقا منم وقتی اون صحنه های هیجانی شدن گوت لیدی رو دیدم کلی حال کردم و شادی تو وجودم اومد و اونجا که بزها دنبالش راه افتادن واقعا برام لذت بخش بود که چقدر این موجودات خدا مسخر این انسان نازنین شدن
وای سعیده ترکیدم از خنده دمت گرم دختر روحت شاد بشه که روح من رو با قهقهه شاد کردی اونجا که تو آشپزخونه صدای بمب در آوردی خدا حفظت کنه که این همه پر انرژی هستی دختر خدا
و اینکه چند سالی هست که منم این مدل شادی و خنده در هر شرایطی رو دارم اطرافیان بهم میگن تو همیشه نخورده مستی و من واقعا این مستی رو دوست دارم چون واقعا وقتی دلت قرصه به خدا همیشه سرمست میشی از یاد خدا و اصلا غم تو دلت نمیاد راستی اینم بگم منم وقتی میفتم یا اتفاقی میفته فقط میخندم مثلا اون سری رفتم شیرینی فروشی یهو درب سنسوری شیرینی فروشی روی من بسته شد و از دو طرف شونه های منو کاملا گرفت اینقدر خندیدم که همه مشتری ها و فروشنده ها شوک شدن خب چیکار میکردم خنده ام گرفت پرس شده بودم وسط دو تا درب بعد به خودم گفتم حتما باید چند ثانیه دیرتر میومدم سمت خیابون قطعا خدا منو از چیزی حفاظت کرده با این اتفاق
………
حالا من اینکه اولا فعال کردم اون تیک دوستان رو برای تو دوست عزیزم که تا کامنت بذاری برام ایمیل بیاد و بیام پیامت رو بخونم الان یهو ایمیلم رو دیدم که کامنت زدی مجدد و اومدم و دیدم به به چه هدایتی اومده از طرف خدا از زبان بنده خدا
و اینم بگم از اینکه داری قرآن رو آیه آیه معنی میخونی انگیزه گرفتم که منم شروع کنم مجدد آیه آیه جلو اومدن با قرآن
مرسی قشنگم بابت این نکته های نابی که مینویسی
….زمانی که میام و یکسره تو سایت کامنت های شما و دوستان دیگه رو میخونم چنان آرامشی میاد که پسرم تو اوج شیطنت یهو میخوابه
همین الان هم یهو تا هدایت خدا اومد من بیام تو سایت پسرم به طرز آرامشی خوابید که مجدد شگفت زده شدم از این لطف خدا
عاشق خدایی ام که دوست خوبم سعیده رو خلق کرده و دست خدا شده تا با خوندن کامنت هاش به خدا وصل بشم
خدایا شکرت که اینجام خدایا شکرت که هر لحظه آرامشم با بودن اینجا بیشتر میشه
سلام بر شما و همه ی اونایی که به هر نحوی دارن این کامنت رو میخونن
آقا اونشب برام نوتفیکیشن های کامنتهای جدید سایت نیومد همچین پکر و دمق بودیم چون یکی از فعالیت های من در هنگام حضور در هیات که پسرم رو میبرم خوندن کامنتهای سایته
القصه
برم کامنتتون رو بخونم بیام
اومدم
داشتم یه مقداری ازاینا جلوتر رو تایپ میکردم پاک کردم گفتم بیربطه برم اول کامنتو بخونم بیام با صدای چی
داشتم مینوشتم که تو داستان همین جنگ و اینا
من یه جوک ساخته بودم وقتی که بقول دوستتون اینا داشتند موشکا رو امتحان میکردن و خیلیا خواب نداشتند
یه اصطلاح داریم برای دعواهای بچگانه مثلا به آلا میگیم آبجی رو اَتِّه کن یعنی کوچولو بزنش
بعد میگیم اتّه
میگفتم وسط دعوای این دو تا بچه ، عمو ترامپ اومد وسط،
به بنیامین گفت دعوا سر چیه من نبودم؟ گفت سر هسته ای دعوامون شد اون منو اَتّه کرد
عمو گفت غصه نخور الان میرم اَتّه اش میکنم
بعد گوش ایران رو گرفت گفت اَتّه ایران
حالا دیگه بیاین با همدیگه دوست باشیم باشه؟
جون عمو
آقا ملت دنبال شربت شهادت بودند ما دنبال چی هستیم
باز یه عده ای هم بودند میگفتند حیف جنگ تموم شد و الا اینا رو نابود میکردیم و ما آرزوی شهادت داشتیم
گفتم تو رو خدا دیگه بیادشون نندازین ول کنین
اصطلاحا به زبونشون ندین تا یادشون بره . به موقش خدا شهیدتون میکنه در حد گمنام انشالله
یا پسرم میگفت بابا شهر ما رو نزنن
میگفتم نه ما زیر ته سوزن ته گردی هستیم که باهاش نقشه ایران رو تو اتاق بنیامین نصب کردن
بگذریم خورد به این کامنت شما
منم ازم هر چی فکر کنید مهم نیست چقدر جدیه جوک میسازم
خنده هام پیش بچه ها معروفه
تازه این که چیزی نیست تا چند وقت پیش نصف شب بیدارمیشدم یه چیزی یادم میومد نیم ساعت میخندیدم و باز دوباره میخوابیدم
وسط دعوا خندیدن که دیگه هیچ
اگه بشینم یه کتاب از موضوعات خنده دار دارم . الان مهمون که میاد اقامتگاه میگن از خاطرات خارجی ها تعریف کن و منم از اخبار ناشنوایان گرفته تا بکار بردن کلمات عربی در انگلیسی و یا قیدهای جابجا و کلمات ربط با معنیهای کاملا متفاوت دارم که تعریف کنم
آقا محیط خوبیه
برای ما که شاید دیگه خیلیامون رفیق همفرکانس در دور برمون نداریم یا کم داریم اینجا هیشکی رو ندیدیم و دلتنگ بچه ها میشیم
بگذریم
آقا گاهی میگن سر دوراهی میمونی من گاهی سر چهارراه میمونم گاهی هم میدون یا تقاطع غیر همسطح
صد تا ایده میاد بعد میبینی با همش احساس خوبی دارم بعد با همش فاصله فرکانسی کمی دارم فقط ایمان بیشتر میخاد
الان همونجام
اگه کسی منو دید سوارم کنه.
میگن دوستان لر به نیسان آبی خیلی علاقه دارن
میره برا امتحان گواهینامه بیسوادی ازش می پرسن یه آمبولانس یه آتشنشانی یه نیسان آبی سر چهارراه کدوم اول میره ؟میگه معلومه نیسان آبی بعد آمبولانس بعد آتشنشانی رد میشه
سری بعد میاد دوباره تو همین سوال رد میشه
سری سوم یکی بهش میگه خب اول بگو آمبولانس بعد آتشنشانی
میگه کارت نباشه
میاد امتحان افسر میگه خب کی اول میره میگه آمبولانس میگه آفرین بعد چی؟میگه آتشنشانی میگه خب بعد چی؟میگه بعدِ چی؟ میگه نیسان آبی کِی بره ؟
میگه اوو خو او که همون اول رفته بود
خلاصه بگم که چند وقتیه هر بار برای هدایت قرآن رو باز میکنم
اون آیه بشیر میاد پیرهنو میندازه تو صورت بابای یوسف که بینا میشه میاد
هنوز آقا بشیر رو پیدا نکردم ، سوالات منم ربطی به پیراهن نداره، نمدونم فقط میگم هر چی هست بزار بیاد خیره
الخیر فی ما وقع
والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
سلام به شما برادر شاد و پرانرژی
واقعا کامنت بامزه شما درمان من بود امشب ،،،دو روزه به یک تضاد برخوردم و به هیچ وجه من الوجوه نتونستم از این چاه احساس بد خودمو بکشم بیرون،، هر چی تقلا میکردم بدتر میشد اوضاع،،
خلاصه اینکه این کامنت شما واقعا احساس منو عوض کرد و انقدر خندیدم که اشکم دراومد مخصوصا اون قسمت تقاطع غیر همسطح ؛)))))
خلاصه که خدا خیرت بده ، استعداد جالبی توی ربط دادن کلمات و عبارات کاملا بیربط به هم داری
امیدوارم همیشه بخندی از تهههه دل علی الخصوص نصف شب و بین دو سانس خوابت
شاد و موفق و ثروتمند باشی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«الرَّحْمَٰنُ» «عَلَّمَ الْقُرْآنَ» «خَلَقَ الْإِنْسَانَ» «عَلَّمَهُ الْبَیَانَ» «الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» «وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ» «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ»
([خدای] رحمان ؛ قرآن را تعلیم داد ؛ انسان را آفرید ؛ به او بیان آموخت ؛ خورشید و ماه با حسابی [منظم و دقیق] روانند ؛ و گیاه و درخت همواره [برای او] سجده می کنند ؛ و آسمان را برافراشت و [برای سنجش هر امر معنوی و مادی] ترازو نهاد)
(سوره الرحمن آیات 1-7)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی باشه. و همواره بر مومنتوم مثبت و انرژی و نور و فضل و رحمت بینهایت پروردگار باشی.
یعنی آدم وسط جهنم هم باشه سوره الرحمن رو گوش بده و توی آیاتش تأمل کنه، جهنم رو میتونه به بهشت تبدیل کنه.
از اونجایی که چند بار بهم اتک قرآنی زدی ، و من نتونستم در برابر کامنت های قرآنی شما حرفی برای گفتن داشته باشم، تصمیم گرفتم یه کامنت قرآنی بنویسم، و گفتم هم کامنت بنویسم هم پاسخ کامنت های گذشته شما رو بدم. هم یه حال و احوالی بپرسم از بچه های مدارهای بالا (دارم سعی میکنم مسخره بازی درنیارم؛ خلاصه اینکه شیطان رجیم سلام دارن خدمتتون ، و اینکه هر چی بگم بعداً ازش علیه خودم استفاده میشه ؛ صرفاً جهت خنده …)
بریم سراغ کامنت ….
————————————————————————————
اولین آیه کتاب قرآن چیه. منظورم اولین آیه نازل شده نیست. اولین آیه کتاب قرآن. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ» آیه اول سوره اول.
مدتها پیش ذهنم درگیر این عبارت «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ» بود هر چند هنوز به درک درستی نرسیدم و فقط کاسه پلاستیکیم رو انداختم توی جریان آبشار ؛ میگفتم توی عبارت بین کلمه رحمان و رحیم «واو» عطف نذاشته ولی توی ترجمه میگن بنام خداوند بخشنده و مهربان. یا بعضیا مینویسند بخشندهی مهربان.
ولی یه حسی بهم میگفت این «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ» یه مفهوم بسیار بسیار بزرگه که تقریباً قابل ترجمه کردن نیست. مگه اینکه براش چند صفحه توضیحات نوشته بشه. و این دوتا کلمه با هم هستن ، با هم به یه مفهوم واحد میرسن. و از هم جدا نیستند. یه مفهوم عمیق و شگفت انگیز.
خلاصه اینکه بعد از کلی فکر کردن و نهایتاً اعتراف به بی فکر و عجز و ناتوانی به این نتیجه رسیدم که خدایا همون که حافظ شیرازی گفت دیگه، «آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم» خدایا خودت باید عطا کنی. قربون شکل ماهت علامت سوال رو خودت میدی جواب رو هم برسون دیگه، کفگیر ذهن من خورده به ته قابلمه، خودت بگو که من از خودم هیچی ندارم. بقول موسی من به هر خیری بهم عطا کنی محتاج و فقیرم.
یه تصویری بهم الهام شد ، چیزی شبیه یه تابلو عکس ، یه تابلو با رزولوشن بسیار بسیار بالا که وقتی روی هر پیکسل اون زوم میکنی، یه تصویر و منظره بینهایت در دل اون یه دونه پیکسل نهفته ست.
یه مثالی همین الان به ذهنم رسید، یه دریای بیکران رو تجسم کن، فرض کن هر قطره اش رو برداری بریزی توی یه استخر بزرگ ، همون یه قطره جوری فوران کنه که اون استخر رو پر کنه.
از اونجایی که نامبرده به رانندگی بی مقصد خیلی علاقه داره. و خیلی وقتا جهت کنترل ذهن بی مقصد رانندگی میکنه ، (بقول خلبانهای اف چهارده ، CAP میپرم) خیلی وقتا تو حین رانندگی یه سری مفاهیم بهم الهام میشه. یه روز که داشتم رانندگی میکردم و همزمان با خداوند حرف میزدم، و گوشی داشت قرآن پخش میکرد و رسید به سوره الرحمان… حالا به اینکه همین «الف و لام» ابتدای کلمه الرحمان خودش یه کتاب حرف داره کاری نداریم ، یهو یه حسی بهم گفت چرا ما توی قرآن در مورد صفت «الرحمن» خداوند سوره داریم ، ولی برای صفت «الرحیم»ش سوره نداریم؟؟ (به عبارت ساده تر ، چرا سوره الرحمن داریم ولی سوره الرحیم نداریم)
و همین سوال شد شروع یه کنجکاوی ذهنی که بیشتر به آیات سوره الرحمان دقت کنم. انگار عطش و اشتیاق منو به این سوره بیشتر میکرد.
هر آیه ای خونده میشد و یه ذره معنیش رو درک میکردم میگفتم همین یه آیه میشه براش کتابها نوشت. و دوباره تصویر همون قاب عکس بینهایت اومد توی ذهنم. که هر پیکسل عکس تبدیل به یه تصویر بینهایت دیگه میشد. یه حسی بهم میگفت این آیات سوره الرحمن فقط یه گوشه ای از صفت الرحمن بودن خداونده، یه چیزی در حد درک بشر، و اگه بخوای به صفت الرحیم بودن خداوند پی ببری باید هر آیه رو جداگانه تحلیل کنی و از دل همون یه آیه دنیایی از شگفتی رو بیرون بکشی. سوره الرحمن 78 آیه ست که آیه «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» 31 بار تکرار شده. وقتی به تکرار این آیه نگاه میکنم میدونی چی توی ذهنم تداعی میشه؟؟ اون جمله استاد عباس منش که میگه : «یادت باشه باید خاضع باشی در برابر خداوند». و همین تکرار خودش دنیایی حرف داره که چرا باید یه مفهوم 31 بار تکرار بشه، دلیل اینهمه تاکید چیه. جز اینه که یادمون بمونه که هر نشانه ای و هر نعمتی از سوی خداست و ما در همه جنبه های زندگی مون به خداوند متصل و وابسته و محتاجیم.
وقتی به آیات سوره نگاه میکنیم، از مبحث خلقت شروع میشه و نعمتهای خداوند رو یکی یکی بیان میکنه. نعمت زبان و قدرت تکلم ، نعمت خورشید و ماه و ستارگان و درختان، آسمان و میزان … همین میزان خودش یه دنیا حرف داره. میترسم یه چیزی بنویسم حق مطلب ادا نشه و بیان یه جنبه ، جنبه های دیگه ش رو ناتمام بذاره و شبهه ایجاد کنه. (همین نکته رو بگم که کل علم ریاضی و علم فیزیک رو میشه توی همین یه کلمه گنجوند) میوه ها رو میگه، خلقت انسانها از خاک رو میگه ، خلقت جنیان از انرژی آتش رو میگه، حتی قوانین فیزیکی و کشش سطحی مایعات به علت تفاوت چگالی، نعمتها و ثروتهای دریاها ، حرکت کشتیها و قوانین فیزیک شناوری اونها روی دریا. حتی نعمت مرگ و فنای مخلوقات و نعمت باقی بودن وجه پرودگار. و بعداً وارد مباحث آخرت میشه و پاداشهای بهشتی و حتی آتش جهنم و حتی اینکه در آخرت مجرمان از چهره شون شناسایی میشن ، همه اینها ذیل صفت الرحمان بودن خداوند قرار میگیره. (ببین تاکید میکنم که من فقط دارم مینویسم و هنوز هیچ درکی از این عبارتها ندارم) و نکته جالب موضوع برام این بود که اگر هر صفت الرحمان بودن خداوند رو بخوای تحلیل کنی و در موردش بنویسی ، آخرش به عجز و ناتوانی میرسی و میبینی انرژی ذهنی و جسمی و کاغذ و قلم تموم میشه ، ولی بینهایت بودن خداوند در اون یه صفت خاص تموم نمیشه.
به این آیه نگاه کن. «الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» فرض کن اون بیرون نه کهکشان راه شیری وجود داره، و نه چند تریلیون کهکشان دیگه. فقط یه خورشید باشه و یه ماه و یه زمین. همین ماه و خورشید چندتا کتاب درباره شون نوشته بشه تمام ویژگی های اونها بیان میشه ؟؟ همین زمین به تنهایی ، چندتا کتاب در موردش نوشته بشه همه جوانب و ویژگیهای فیزیکی و نعمت های اون بیان میشه؟ فکر کنم اگر بعد از سوره الرحمان ، یه سوره الرحیم هم داشتیم از شدت اشتیاق همه مون جان میدادیم و روحمون پرواز میکرد به سمت خداوند که هر چه زودتر به سمت خودش برگردیم. فکر نمیکنم اصلا ظرفیت درک همه اون مفاهیم رو داشته باشیم. همین آیات سوره الرحمن که هنوز هیچی ازشون نمیدونم، منو دیوونه خودش میکنه و میگم خدایا چرا نمیتونم درک کنم یعنی چی.
اصرار و تقلای من بی فایده ست،
قوانین الهی درسته ، من نه تکامل طی کردم، و نه ظرف نعمتم گنجایش دریافت این آیات رو داره.
و ویژگی قرآن اینه که هر چقدر ظرف نعمتت گسترده تر میشه بیشتر و بیشتر ازش دریافت میکنی. همون یه آیه تکراری ، درسهای جدیدی برات داره. (خودت بهتر از من اینا رو میدونی)
اینقدر حرف زدم ، ولی به اینجای کامنت که رسیدم احساس عجز و ناتوانی اومد به سراغم. انگار هنوز نتونستم منظورم رو بیان کنم.
حال الان من و عجز و ناتوانی من از درک مفاهیم آیات ، منو یاد این بیت شعر انداخت ، فکر کنم از مولانا باشه «دانی که چرا سر نهان با تو نگویم؟ طوطی صفتی، طاقت اسرار نداری» دریافت یه سری اسرار هم ظرفیت میخواد و هم راز نگهداری. که من هنوز براش تکامل طی نکردم. هنوز خیلی پرحرفی میکنم که پرحرفی و راز نگهداری با هم سازگاری نداره.
————————————————————————————
در پناه رب العالمین همیشه شاد و سلامت باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
إِنَّ اللَّهَ لَا یَخْفَىٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ(5 آل عمران)
یقیناً چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست.
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿6ال عمران﴾
اوست که شما را در رحم ها [یِ مادران] به هر گونه که می خواهد تصویر می کند. جز او هیچ معبودی نیست؛ توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام حمید جان
الهی که حال دلت عالی باشه،قلبت پر از نور و روحت پر از آرامش
این کامنت رو درحالی برات مینویسم که احساس میکنم دوباره از بعد زمان و مکان خارج شدم و یکم گیجم.
شتاب زده دارم مینویسم اما با روح به پرواز درومده…
مخصوصا وقتی که طلب هدایت کردم از قرآن که با چه آیه ای شروع کنم سوره ی آل عمران باز شد،جادوی سبز این روز های زندگی من ….
گوش بده ببین چی میگم …
شما این کامنت رو ١4 تیر نوشتی درسته ؟؟؟دقیقا زمانی که فرستادیش استاد تاییدش کرد،منم طبق معمول اینور روی هوا گرفتمش،خط به خطش رو خودم و فایو استارشو دادم وشما چند دقیقه بعد توی زمان ویرایش کامنتت حذفش کردی ؟؟؟درستتته؟!؟!
شما حذفش نکردی حمید جان !!!!خداااا حذفششش کرد!!!!!
من باید اون کامنت رو میخوندم،شما حذفش میکردی و الان دوباره میفرستادی!!!!
وقتی داشتم دوباره کامنتت رو میخونم یک دور تند خوانی از بالا تا پایین اومدم ببینم کجاشو تغییر دادی و وقتی این تیکه از کامنتت رو دیدم که به نظر خودم تو کامنت قبلیت نبود یا حداقل من ندیدمش،قلبم شروع کرد به تپش های پشت سرهم و به قول بچه های کادر درمان ،تاکی کاری در حد psvt!
به این آیه نگاه کن. «الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» فرض کن اون بیرون نه کهکشان راه شیری وجود داره، و نه چند تریلیون کهکشان دیگه. فقط یه خورشید باشه و یه ماه و یه زمین. همین ماه و خورشید چندتا کتاب درباره شون نوشته بشه تمام ویژگی های اونها بیان میشه ؟؟ همین زمین به تنهایی ، چندتا کتاب در موردش نوشته بشه همه جوانب و ویژگیهای فیزیکی و نعمت های اون بیان میشه؟
ببین همین امروز ،همین امروز ،همین امروز
سر یک مسئله ی به ظاهر تضاد که میدونم توش پر از خیر وبرکته داشتم برای تقویت باور فراوانیم دوباره ویدئو های آگاهی دهنده در مورد تعداد کهکشان ها و ستاره ها رو نگاه میکردم !!!!همین امروز حمید ،همین امروز !!!!همین چند ساعت پیش …داشتم گیج و منگ نگاه میکردم و از عظمت خدا و این کیهان دیوونه میشدم…و بعد یاد آیه ی 5 آل عمران افتادم که میگه هیچی توی این آسمون ها از من پوشیده نیست ….
و بعد کامنت شما از راه رسید!!!
من هیچی نمیدونم ،من هیچی بلد نیستم ،من هیچی حالیم نیست جز اینکه بگم همزمانی ها کار خداونده،هم زمانی ها قدرت نمایی خداونده،هم زمانی های تجلی خودِ خودِ خودِ خداونده ….
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَنْ یَا مُوسَىٰ إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ…
إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ…
إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ….
همین …دیگه چشام صفحه ی گوشی رو نمیبینه…این همزمانی بهترین نوری بود که میتونستم از خدای عزیز و مهربونم دریافت کنم….
تسلیم…تسلیم …تسلیم …
إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ
در پناه نور الله مهربانم میسپارمت …
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا»
ﻗﻄﻌﺎً ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥْ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﺾ ﺭﻭﺡ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﻲ ﺑﻮﺩﻳﺪ؟ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ : ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ، ﻣﺴﺘﻀﻌﻒ ﺑﻮﺩﻳﻢ . ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺁﻳﺎ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﺪﺍ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﭘﻬﻨﺎﻭﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻛﻨﻴﺪ؟ ﭘﺲ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺩﻭﺯﺥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺑﺪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﮔﺎﻫﻲ ﺍﺳﺖ (٩٧ نساء)
—————————————————————
«وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَهً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»
(ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﻨﺪ ، ﺍﻗﺎﻣﺖ ﮔﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﺧﻲِ ﻣﻌﻴﺸﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ . ﻭ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻭﺩ ، ﺳﭙﺲ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﺑﺪ ، ﻣﺴﻠﻤﺎً ﭘﺎﺩﺍﺷﺶ ﺑﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ؛ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ (١٠٠ نساء)
—————————————————————
سلام و درود به سعیده جانم. از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندت، یه حس و حال عجیبی دارم از خوندن کامنتت.
وقتی از قرآن هدایت خواستم به سوره نساء هدایت شدم و به صفحه ای که هیچی از آیاتش متوجه نشدم تا اینکه رسیدم به این دوتا آیه ، آیه 97 و آیه 100.
که موضوعش مهاجرت بود. و هنوزم نمیدونم هدایتش چیه؟
پناه میبرم به خداوند از اینکه مصداق اون مثال قرآنی باشم که میگه آیات قرآن رو پاره پاره کردند. چون آیه 97 رو گذاشتم و بعدش رفتم آیه 100 میترسم جزو اون دسته باشم. ولی صرفا بخاطر موضوعش بود که این کار رو انجام دادم.
قبلاً این دوتا آیه رو روی کاغذ نوشته بودم و زده بودم به دیوار روبروی میزم توی خونه. امیدوارم برات هدایت داشته باشه و بعداً درساشو برای منم بگی.
راستشو بخوای من حتی فکرشو نمیکردم کامنت من یبار تایید شده. من اصلا حذف نزده بودم. ولی احتمالاً ویرایش زدم، واقعاً اصلا یادم نیست، زیاد پیش میاد بعد از ارسال ویرایش میزنم و دوباره میره توی صف انتظار برای تایید ، چندبار چک کردم و همش میگفتم استاد چرا کامنت منو تایید نکرد، چی شد اینقدر طول کشید. الان از فرمایش شما فهمیدم ماجرا چیه.
یادمه یه بعد از ظهر بود ، خونه مادرم اینا بودم و عصر از شهر زدم بیرون رفتم توی بیابون های اطراف و داشتم کامنت رو مینوشتم که خورد به غروب و اذان مغرب ، اصلا هم یادم نیست قبلش چطور شد و بعداً چرا ویرایش زدم ، ولی یادمه چندبار به سوره الرحمن گوش دادم.
نمیدونم اصلا این کامنت من فایده ای داشت برات یا نه ولی امیدوارم که برات مفید بوده باشه.
واقعاً الان هم توی شرایطی نیستم که بتونم کامنت بنویسم ، هم بشدت خسته ام ، روز نسبتاً پر کاری داشتیم و هم سایر موارد…
ازت متشکرم که برام کامنت نوشتی. دلم نیومد کامنتت رو بی جواب بذارم.
—————————————————————
حافظ شیرازی میگه : «من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم ؛ اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد»
در پناه رب العالمین باشی.
امیدوارم بزودی بتونم کامنتای بهتری بنویسم.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بنام خدای بخشنده مهربان
سلام به سعیده عزیزم کسی که بعضا کامنتاش برام چراغی بوده تو تاریکی چالشهام
این کامنتو صرفا برای عذرخواهی ازت نوشتم
برای یه نحوای کوچولو ذهن و بعدش هدایت خدا
راستش من ذهنم خیلی دوست داره همه رو سرزنش کنه یا قضاوت کنه
که میدونم اینا زیرشاخه های تغییر دیگرانه وچون فک میکنم من آدم خوبم و بقیه یه مشکلی دارن وباید درست بشن
خیلی دارم تواین زمینه کار میکنم خداروشکر رسیدم به اینکه دیگه با کسی بحث نکنم
ولی درونی گاها هنوز ادما رو سرزنش یا قضاوت میکنم
که البته بازم خداروشکر اینم اگه حواسم باسه به چندثانیه تموم میشه وسعی میکنم به ذهنم یاداوری کنم که هرانسانی حق داره هرجور دوست داره زندگی کنه وبه منم ربطی نداره کارها ورفتارهای بقیه
وخلاصه چندتا راهکار دارم که ساکتش کنم
ببین مثلا هربار دخترم مبشینه پای یه فیلم وبیست بار میبینش یا تکرار کارتوناشم هی میبینه
تو ذهنم بش غر میزنم که ای بابا بسه دیگه چقدر چیز تکراری میبینی؟
میخوام بگم چه چیزای مسخره ای برای سرزنش دارم
دیروزصبح تو کدنویسیم نوشتم خدایا دوست دارم کمکم کنی امروز حواسم به صحبت ها ورفتارام باسه و اصلا کسی رو قضاوت یا سرزنش نکنم
بعد اومدم کامنتها رو بخونم واین کامنت شما رو وقتی خوندم
اونجا که به حمید آقا گفتی اون کامنت رو قبل اینکه حذف کنی خوندم و فایو استار دادم
ذهن من باز شروع کرد مگه میشه ؟
من همیشه فک میکردم وقتی کامنت رو ارسال میکنی تو اون یه ساعت زمان ویرایش یا حذف هیچ کس نمیتونه بخونش
وخب این شد که حرفات برام غیرقابل باور اومد
ولی از اونورم یه حسی میگفت خب حتما شده که نوشته
همین در همین حد قضاوتت کردم وتموم شد رفت
شب به کامنت یه دوستی میخواستم جواب بدم
سر فرآیند ارسال کلی به مشکل خوردم
وقتی دگمه ارسال رو میزدم میرفت یه صفحه ی خالی
خلاصه بعد حدود نیم ساعت ور رفتن
که البته هی میگفتم سعیده ولش کن کار سخت یعنی یه جای کار ایراد داره
ولی نمیدونم جرا ول کن نبودم
بعد یهو دیدم کامنتم ارسال شد و جالب اینکه دوتا کامنت دیگمم ارسال شده بود
درتایمهای مختلف
خب اون دوتا آخری رو سریع حذف زدم
و وقتی رسیدم به اولی که هنوز بیست دقیقه تایم داشت
دیدم طرف لایک هم کرده
یه ان شاخ در اوردم
که بابا این هنوز تایم داره چطوری تونسته بخونش ؟
یهو یاد صبح و کامنت شما افتادم و کدنویسی و درخواستم از خدا
کلی قربون صدقه ی خدارفتم که در عمل بهم نشون داد میشه
میشه تو یه کامنت بنویسی حتی پیامک هم برا تاییدش نیاد حتی هنوز تایمشم مونده باشه ولی تایید شده باشه و لایک هم بخوره
وسعیده هرچیزی تو این دنیا ممکنه
اون ذهن متطقی توئه که میاد با دو دوتا جهارتاش و دلایلی که میاره باعث میشه فک کنی نمیشه
وبازفهمیدم خدا خواست بهم بگه حالا که انقدر مصممی این مسئله رو حل کنی اینحوری حواسم بهت هست ومیخوام کاری کنم
اون چندثانیه رو هم بتونی کاری کنی که ذهنت دست از قضاوت برداره
انقدر برسی به صلح درونی که به همه و رفتارها و صحبتها و کارهاشون مثله گل تو باغجتون نگا کنی
بی قضاوته بی قضاوت
فقط نگا کنی فقط دوستشون داسته باشی بدون قید وشرط
بدون هیج اما و اگر و مگه میشه ای
همین دیگه
یه حسی گفت و اینا رو نوشتم
امیدوارم درپناه الله یکتا همیشه شاد وسربلند و پیروز باشی و تو این مسیر همیشه سبزباشی سبز سبز
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به روی ماه سعیده ی عزیزم
چه خوبه که تموم سعیده ها انقدر ماهن:)به قول آقای فردوسی پور:چه قدرررر خووووبیم ما…
وقتی اول کامنتت رو خوندم که سخاوتمندانه ازم عذرخواهی کردی با خودم گفتم یا امامزاده های جماهیر شووری،یعنی چی بوده داستان؟؟:)
بعد که کامنتت روخوندم گفتم دختر بیخیااااال،همه ش همین؟!فدای سرت،پیش میاد دیگه،منم پیش اومده برام ذهنم میره تو حالت قضاوت…ولی سعی میکنم سریع مچشو بگیرم و بگم به تو ربطی نداره،تو به خودت کار داشته باش…وبعد بنده ی خدا ذهنم ساکت میشه و یک گوشه میشینه…
سعیده ی قشنگم،نتنها که اسمت قشنگه که فامیلیت هم منو یاد نشانه های خدا میندازه،ازون نشونه ها که فقط خودت میفهمی این فقط کار خدا میتونه باشه…
ممنونم از تو واز قلب مهربونت که برام نوشتی وپاسخ خدا روبرام آوردی…
دیشب یک شب کنترل ذهنی سر پاشنه ی آشیل و الگوهای تکرار شونده برای من بود،یعنی دیگه کنترل ذهن داشت از چشام میزد بیرون :)))هه هه:)))
حتی وقتی زدمروی نشانه م دیدم توی متن فایل نوشته جلسه 2 و3 قدم سه…یعنی انقدر هدایت واضح که اون آشغال باید از زیر مبل دربیاد وپاک بشه …
و همین باعثشد من به جای احساس خوب با افکار نگران کننده بخوابم…
وصبح با اینپیغام الهی بیدار شم:
@@@@@
وسعیده هرچیزی تو این دنیا ممکنه
اون ذهن متطقی توئه که میاد با دو دوتا جهارتاش و دلایلی که میاره باعث میشه فک کنی نمیشه
وبازفهمیدم خدا خواست بهم بگه حالا که انقدر مصممی این مسئله رو حل کنی اینحوری حواسم بهت هست ومیخوام کاری کنم
اون چندثانیه رو هم بتونی کاری کنی که ذهنت دست از قضاوت برداره
@@@@@
این یعنی چی؟یعنی هدایت محض …یعنی نشین فکرکن قراره چی بشه،فقط مصمم باش این مسئله یک بار برای همیشه حل بشه…بقیه ی کارهارو خدا انجام میده…
ازت ممنونم رفیق غار حرای من،خیلی وقته دوست داشتم برات یک تلگراف بفرستم…الان وقتش بود…
نسیم خنک صبح گاهیو صدای سبحان الله پرنده ها رو به این کامنت اتچ میکنم انشاالله انرژیش به قلبت میرسه…
دوستت دارم یک عالمه…
به امید دیدار رویماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است
که رب و فرمانروای جهانیان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام و درود حمید جان
حال و احوالِت چطوره رفیق خیلی لذت بردم از کامنتت که برای آبجی سعیده نوشتی و یه حسی منو واداشت به سمت گوشی که که کلماتی رو برات بنویسم
یه صوتی رو از استاد قمشه ای گوش دادم چند وقت پیش در مورد بسم الله الرحمن الرحیم بود
تو جملاتِش از وارد شدن به گلشن یاد میکرد،گلشنی که تموم نشدنیه و میگفت هر وقت کسی میخواست جمله اش رو شروع کنه و با صفات دیگه جمله اش رو شروع میکرد پدرم ناراحت میشد و میگفت فقط باید با
بسم الله الرحمن الرحیم جمله شروع بشه و حق مطلب ادا بشه
یاد دوره مقدس 12 قدم میوفتم و چقدر جملاتِت منطبق با جملات استاد بود
تو تفسیر سوره حمد ایشون فرمودند؛من کاری به خاص و عام بودنِش ندارم ،خداوند بینهایت بخشنده هست و فقط با بخشندگی الله یکتا صحبت هاش رو شروع کرد
یعنی اگر تمام درختان قلم شوند و همه دریاها مرکب شوند توان شکرگزاری داشته هایش رو نداریم
این به این معنی هست که ما توی مرحله اول که بهره برداری از داشته هاو نعمتهاست عاجزیم
چه برسه به مرحله دوم که جستجوگری و استخراج از ابعاد دیگه که رحیم بودنِشه
،به قول استاد چقدر منابع و نعمتها هست که ما هنوز در همین زمین نتونستیم کشف کنیم
یعنی چقدر خدا فراوانی در همین یک کلمه که به قول شما دنیایی هست که کشف نشدنیه و مثل یه تصویر از بینهایت پیکسل تشکیل شده و هر کدوم هم اقیانوسی هست برای خودِش
چقدر این روزها دارم به فراوانی و فراوانی و فراوانی برکاتِش هدایت میشم و این کامنتِ نورانی شما هم
نمود باور فراوانی و وفور بود
حجت رو برام تموم کرد.
یعنی ما و بشر توانِ شکر گزاری نعمتهاش رو نداریم،
استاد شایسته هم توی یه مقاله ای نوشته بود
اگر ما سر سوزنی شکرگزاری و فراوانی نعمتهاش رو باور کنیم
خود به خود احساس لیاقتمون بالا و بالا میره
ما یه چنین خدایی داریم.
عشقه به تمام معناست به خدا.
سپاسگزارم حمید جان بابت کامنت پر خیر و برکتت
لحظه هات سرشار از یاد و حضور خداوند یکتا.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به شما حمید آقای عزیز
ممنونم از کامنت های پر از خیر و برکت و آگاهیتون
خوشحالم که وقتی کامتی میزارید نقطه آبی برام میاد تا بتونم فرکانسم رو با نور کلمات و آگاهی های شما و بقیه دوستانی که در مدارهای توحیدی بالاتری هستید بالا نگه دارم….
ممنونم بابت کامنتای پر از محتوا و آگاهی با نور الله جان که برای ما تازه وارد ها میزارید
در پناه الله مهربان باشید
فالله خیرٌ حافظا و هوَ ارحم و الراحمین
به نام خدا
سلام حمید جان امیدوارم حالت عالی ترین باشه
وقتی کامنتت رو خوندم مشتاق شدم که برات پاسخ بنویسم
اولا ازت سپاس گزارم که سخاوتمندانه آگاهی هایی که دریافت میکنی رو با ما هم به اشتراک میزاری
و از خداوندم سپاس گزارم که در مدار خوندن این کامنت های پر برکت و پر از نور الهی هستم خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
من وقتی با خودم صبحت میکنم ، درمورد یه چیزی و میبینم که چه درک بالایی ازش دارم میگم خدایا اعتبار این از توعه ، و شکرگزار خداوندم هستم
و ازش میخوام که کمکم کن تا بهتر درک کنم و بهتر عمل کنم و مستمر باشم در این مسیر درست :)
آخر کامنتت گفتی :
((اینقدر حرف زدم ، ولی به اینجای کامنت که رسیدم احساس عجز و ناتوانی اومد به سراغم. انگار هنوز نتونستم منظورم رو بیان کنم.))
یاد استاد افتادم
استاد جان این همه قوانین رو برای ما توضیح میده ، از قرآن مثال میزنه و برامون توضیح کاملی میده و خیلی واضح منظورش رو میرسونه
ولی بعضی وقتا شده من خط ها نوشتم ولی اونجوری که باید منظورم رو نرسوندم
میخوام بگم این بقول یکی از دوستان گیفت خداوند به استاد جان هست که انقدررررر واضح و دقیق توضیح میده و ما میتونیم درکش کنیم
خدایا شکرت
مورد بعدی اینکه ، داشتم به این فکر میکردم که وقتی در مدار قرآن جان قرار میگیری و میری برای اینکه بخونیش و درکش کنی
هرچقدر بیشتر درکش میکنی دوست داری بازم بیشتر درکش کنی ، یعنی یک عطش و اشتیاق فراوانی داری
که فکر میکنم بی پایان هست :)))))
همینه دیگه ، بنظرم این جهان خیلی فراتر از چیزی هست که ما فکر میکنیم خیلی وسیع تر ، و من دوست دارم کانون توجهم رو سعی کنم 100 در 100 ش رو بزارم روی زیبایی ها روی اصل این جهان
و هرچی فرع و حاشیه هست رو بریزم دور و نبینم و نشنوم
و خدایا کمکم کن که همینجوری باشه
به همین خاطر هم سعی میکنم که هر روز مستمر، ثابت قدم و عملگرا باشم توی این مسیر درست ، توی این سایت الهی ، توی خوندن این کامنت های توحیدی و پر از نور الهی
توی دیدن فایل های پر از برکت و عشق :))))))))))))
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
حمید جان خیلی خیلی خیلی ازت سپاس گزارم
دوست عزیزم دوست دارم زیاد :))))
خداجونم عاشقتم من زیاد برای داشتن این رفقای ناب ، برای این سایت عشق برای این جهان توحیدی برای اینکه توی این مسیر توحیدی هستم برای درک بیشتر و بهتر قوانین
برای این استاد های جیگری که دارم
خدایا شکرت برای اینکه درست درکت کردم خدای واقعی این جهان ، رهبر این جهان
فرمانروایی تنها و تنها مخصوص اوست
من عاشقتم خدای دلبرممممم بوس بهت :*
در پناه الله الرحمن الرحیم :))))
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار ، خانم وثوقی گرانقدر.
امیدوارم که حالتون عالی باشه و همواره در پناه رب العالمین باشید.
از شما متشکرم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
وقتی دیدم اینجوری منو تحسین کردین یه لحظه کنجکاو شدم ببینم مگه من چی نوشته بودم، بعد دیدم آیات سوره الرحمن بود. و خب این آیات نورانی سوره الرحمن که کلام خداست، و اعتبارش با خداست و من هیچی نیستم…
حکایت ما انسانها حکایت ماهی توی اقیانوسه. هر چقدر توی اقیانوس شنا کنه به نهایتش نمیرسه، و همه موجودیتش وابسته به آبه. ماهی هیچ اعتباری نمیتونه به خودش بده.
این مثال ماهی و آب رو زدم یاد یه کلیپی افتادم که چند وقت پیش دیدم، استاد رشید کاکاوند یه بیت شعری رو نقل میکرد ، نمیدونم شاعرش کیه ، ولی خیلی زیبا بود: « عاشق ز فنا سیر و معشوق نگردد ؛ ماهی طلب آب کند گر چه غذا شد»
همه وجود ماهی جوری وابسته به آبه که حتی بعد اینکه خورده میشه بازم طلب آب میکنه و باعث تشنگی میشه.
وابستگی ما به خداوند از وابستگی ماهی به آب هم شدیدتره. ما خودم بتونم همین جمله رو درک کنم.
در مورد موهبت و گیفت خداوند به استاد عباس منش گفتین، استاد عباس منش سالها تکامل طی کرده و بارها و بارها ایمان عملیش رو اثبات کرده، و برای این موهبتی که داره بها پرداخت کرده. هر چقدر توحیدیتر تکامل طی میکنه، این نوری که خداوند در قلب ایشون قرار داده اونقدری قوی و تاثیر گذار هست که باعث تاثیر گذاری کلام استاد میشه . نفوذ کلام استاد ، در واقع تاثیر نور توحید هست که ایشون سالها براش تکامل طی کرده و براش بها پرداخت کرده.
امیدوارم که ما هم بتونیم این مسیر رو با ایمان عملی طی کنیم و برای توحید بها پرداخت کنیم. خودمو میگم ، فقط بلندگویی برای حرافی نباشم.
از شما ممنون و سپاسگزارم که برام کامنت نوشتین.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و تندرست و متنعم باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام سعیده نازنینم
امیدوارم که مثل همیشه حال دلت عالی وخوش باشی من همیشه ایملت رو فعال کدم وکامنتهاتو با عشق می خوان البته کم میشه کامنت بنویسم اما امروز در این کامنتت چیزی هست که اروزی من هست و عشق بی حد من به ان و ان یادگیری زبان انگلیسی هست من از دوران بچگی عاشع انگلیسی شدم و تا الان که 42 سالم هست و دو تا بچه بزرگ 20 و16 ساله دارم هنوز نتونستم مسلط به انگلیسی بشم و از دوران دبستان بچه هام تا الان کم وبیش با زبان در گیر بودم اما زیاد نه و لی حدود دو سال قبل رفتم کلاس و قبلش چند مدل دوره خریدم اما نشد و نتونستم یاد بگیرم الان که حدود دوسال مداوم دارم زبان می خونم حداقا روزی 1 یاعت و گاهی روزی 5 یا 6 ساعت اما هنوز یک مکالمه ساده رو نمی تونم بگم و وقتی دیدم شما راحت ترجمه نوشتی ذهنم و انگشتام بی قرار نوشتن کامنت شد و گفتم از تون یا از دیگر دوستان کمک و راهنمایی بخواهم برای یادگیری زبان یا اشکال کارم من خیلی دوست دارم مسلط بشم
ارزو دارم مترجم زبان انگلیسی بشم برای توریستها
اگر کسی بتونه کمکم کنه ممنون میشم
دوستتون دارم
نمیدونم کامنتم رو می خونید یا نه و یا اصلا کسی پاسخی برام می نویسه یا نه اما باز هم ممنونم که حس مرا برانگیخته کردید برای نوشتن کامنت🫡
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم،مریم جانم، ودوستان خوبم در این سایت بهشتی.
استاد چقدر این قسمت یه جور دیگه ای قشنگ بود،از اول تا آخر این فایل من خنده رو لبام بود.
چه خانم پر انرژی و زیبایی،خدای من چقدر خوشگل و دوست داشتنیه، چقدر پرانرژیه، چه پوست خوب و قشنگی داره و چقد لپای گل انداخته اش خوشگلترش کرده، من عاشقش شدم.
چقد کارشو با نظم و دقت انجام میده، اونجایی که سینه بزها رو میشست بعد شیرشون رو میدوشید واقعا لذت بردم که چقدر ب تمیزی اهمیت میده.
چقدر رفتارش با حیوونا مهربون و خوب بود، اونجایی که بزها رو صدا کرد که ببرتشون چرا خیلی قشنگ و بامزه بود همشون بدو بدو اومدن دنبالش.
چقد همه جا سرسبز و قشنگه خدای من مث کارت پستال میمونه.
و آخر که اون خانم خوشگله اومد خونشو بهتون نشون بده چه خونه بامزه وقشنگی داشت، من دقیقا یه عکس با شباهت خیلی زیادی تو دریم بردم دارم از قسمت نشیمن خونه این خانم، و اینو به عنوان یه نشونه دیدم.
خدایا شکرت بابت این همه زیبایی که توی این فایل بود.
استاد عزیزم ممنونم ازتون که زحمت میکشین و این فایل ها رو برا ما آماده میکنین.
در پناه خداوند باشید️
به نام خالق زیبایی ها
سلام ب استاد عزیزم ک با صدای گرمشون امروزم رو شروع کردم
سلام ب تمام همسفرهای عزیزم
فایل هایی ک داغ داغ میاد رو سایت و خیلی دوست دارم
و فایل امروز فایلی سراسر انرژی شور و شوق و مثل همیشه هدایت خداوند رو نشون میده
خانمی میبینم تو تصویر پر ازززز عشق پر از انرژی
چقدرررر تحسینشون میکنم برای این وجود لبریز از انرژی شون
قشنگ داره نشون میده این خانم انقدر از عشق ب خودش پر شده ک همینجوری داره عشق لبریز میشه از وجودش برای جهان اطرافش حالا هرچی ک هستن
بزها آدم ها کارش خونه اش طبیعیت اطرافش
چقدر خوووبه با اینکه تو جمعی زندگی میکنه ک همه گیاه خوار هستن اما ایشون سبک جدیدی از تغذیه رو داره و خودش بهش رسیده
فکر کرده تحقیق کرده هدایت شده و به اون نتیجه ای ک دوست داشته رسیده
چقدر جالب همون روزی شما ب سمت این خانم میرید ک دست تنها شده
و قطعا شاید رفتن شما ب اونجا درخواست اون خانم هم بوده ک تا اومدن نفر بعدی ی نفری کنارش باشه
چقدرررر این خانم رها و درلحظه است
اصلااااا انگار خسته نمیشه چهره اش سرشار از شادابی و زیباییه
چقدررررر وقتی بزها رو صدا میکرد برای رفتن ب چراگاه دوس داشتم
چقدر به همه چیز حتی حیوون ها احترام میزاره
دقیقا یاد این جمله از فایل آرامش در پرتوی آگاهی افتادم ک استاد میگه
به هرچیزی ک نگاه میکنی اونهارو تکه ای از خودت تکه ای از خداوند بدون و اینجوریه ک عشق بی قید و شرط از تو جاری میشه
به هرچیزی ک برخورد میکنی بگو او تکه ای از من است تکه ای از خداوند
و چقدر این خانم دقیقا همینجوریه
همه چیز رو تکه ای از خداوند میدونه
ک انقدر آرومه انقدر با خودش با همه چیز با کاری ک انجام میده در صلحه
چقدررررر نگاه این خانم خداگونه اس
چقدر وقتی ک اون الاغه نیومده بود تو چراگاه قشنگ با آرامش با بازی با روی خوش اون الاغ رو به چراگاه دعوت کرد
بدون عصبانیت یا غر زدن یا بهتره بگم بدون اینکه مقاومت ایجاد کنه
من از این خانم یاد گرفتم چقدر میتونه کارهای ب ظاهر تکراری همواره برام لذتبخش باشه اگه نگاهم ب زندگی این باشه ک باید از چیزای کوچیک لذت ببرم و همواره ب دنبال بهبود باشم
چقدر این آرامشی ک درونش بود باعث شده بود همه ی اون حیوون ها آروم آروم بدون مقاومت باشن در برابر این خانم
دقیقا مثل آگاهی های جلسه 5 قدم سوم
بازم داره خداوند ب زبان تصاویر بهم نشون میده
آسمان ها و زمین و هرآنچه در بین آنهاست ب تسخیر شما در آوردم
خدای من شکرررررررت برای دیدن این حجم از رهایی آرامش انرژی و در صلح بودن
خانم قشنگ و دوست داشتنی از همینجا برات عشق میفرستم و با تمام وجودم تحسینت میکنم وجود پاک و پر از حس های خداگونه ات رو
برات عشق میفرستم و میدونم دریافتش میکنی
تو جهان فرکانسی هیچ حد و مرزی وجود نداره
عاشقتونمممممممممم
به نام الله
سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسه عزیز و سلام به همه دوستانم توی این سایت الهی
واقعا یکی از زیباترین قسمت هایی که توی سریال سفر به دور امریکا دیدم همین بود من رو یاد انیمیشن های زمان بچگیم مینداخت چقدر این خانم با وجود سن زیادش شاد و سرحال و پر انرژی بود این انرژی زیادش واقعا من رو مجذوب کرد، وجود یک همچین انسان هایی در کنار آدم یه نعمت بزرگه انگار اینطور انسان ها از بس انرژیشون زیاده با دیدنش هم انرژی ادم بالا میره چه برسه به اینکه کنارشون زندگی کنی. زیبایی های زیادی توی این ویدیو بود از اون بزها که عشق کردم از دیدنشون (عاشق بزهام چون خودمم قبلا داشتم خیلی شوخن) از سرسبزی دهکده از اون خونه نقلی و زیبای پیرزن پرانرژی از فراوانی علوفه برای چرای بزها اصلا انگار رویاهای من بود و اون خانم داشت توش زندگی میکرد،
معلوم بود که عاشق کارشه که با عشق با انرژی داشت هر قسمتش رو توضیح میداد.
خدایا شکرت بابت دیدن همچین الگویی که توی سن بالا اینقدر انرژی و عشق و شادی داره انگار یه جوان 20 ساله بود که روز اولشه رفته توی اون دهکده سرسبز همونقدر شور و شوق و شادی و انرژی داشت واقعا واقعا آفرین داره.
ممنونم ازتون استاد بابت اینکه این صحنه های زیبا رو با ما هم به اشتراک میزارید.
سلام استادجان
چقدر خانم تند و تیز و زرنگ با این سن بالا چقدر
الگوی خوبیه ک حتی در سن بالا هم میشه این
همه تحرک و انرژی و سرزنده باشی واقعن
خداقوت ب این خانم و قبل از اینکه شما بگین
از قانون سلامتی پیروی میکنه من حدس زدم از
فیس و انرژی و استایل این خانم و چه شور و
شوق و علاقه ایی داشت ب کارش واقعن
دست مریزاد ب این خانم
سلام و درود بر شما سیدمحسن عزیز
چه نگاه دقیق، زیبا و الهامبخشی دارین
واقعاً درسته، دیدن اینهمه شور، سرزندگی و انگیزه در سن بالا، نهتنها تحسینبرانگیزه بلکه تلنگریه برای همهی ما که بدون بهونه، میتونیم در هر سنی بدرخشیم، فعال باشیم و زندگیمون رو با عشق بسازیم.
چقدر عالی که قبل از اینکه حتی به زبون بیاد، شما از درون و انرژی این بانوی عزیز، پیروی از قانون سلامتی رو حس کردین. این یعنی شما خودت هم در مدار بینش عمیق و زیبای الهی هستین .
دقیقاً همینه… کسی که با عشق زندگی میکنه، صورتش، رفتارهاش و حتی قدم زدنش هم الهامبخشه.
از نگاه زیباتون و پیامی که خود پیامآوره، سپاسگزارم .
همیشه برقرار باشی و در مدار سلامت، شادی، و موفقیتهای روزافزون