سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 248 - صفحه 19

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

350 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رامش فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    بنام رب جهانیان

    خدایا شکرت برای تمام نعمت های که نصیب من کردی

    (احساس آرامش )

    سلام به شما استاد گرامی امید که خوب و سر حال باشید

    و دورد خدمت همه اعضای محترم سایت

    خدا را سپاسگزارم که برایم توانایی کنترول ذهن داده و میتوانم بسیار راحت همه امورات خود را کنترول کنم

    خدایاااا شکرت بی نهایت

    خدای مهربانم کمکم کن که در سکوت، نشانه هایت را بهتر بشنوم

    امروز انتخاب میکنم که بیشتر اعتماد کنم، بیشتر تسلیم باشم، و بیشتر به جریان الهی اجازه دهم تا مرا پیش ببرد

    من فقط وظیفه دارم که دقیقا بدانم چه خواسته ها و آرزوهایی دارم و آنها را در دل و ذهنم روشن نگهدارم، چگونگی، کار توست، زمان بندی کار توست، هماهنگی و ترتیب چیدن وقایع کار توست، و من فقط باید آرام و آماده باشم

    خدای مهربانم کمکم کن که هربار که ذهنم درگیر میشود، هربار که میخواهد همه ی مسائل احتمالی آینده را پیشاپیش حل کند، به خود یادآوری کنم من نیازی ندارم نقشه ی کامل را ببینم، من فقط باید در لحظه ی حال بمانم، به تو گوش دهم، و همان قدمی را که امروز به من نشان میدهی بردارم

    امروز میفهمم که مسیر رسیدن به رویاهایم، مرحله به مرحله، پله به پله، در زمان درست به من نمایان میشود

    از این بهتر و قشنگتر و آسون تر هم مگه داریم؟

    خدایا امروز انتخاب میکنم که آرام باشم

    انتخاب میکنم که مشتاق و آماده باشم

    انتخاب میکنم که با قلبی باز و ذهنی آرام، هر قدمی که امروز نشانم میدهی را بردارم، حتی اگر قدم های بعدی را هنوز درک نکرده باشم

    امروز میخواهم به خودم یادآوری کنم که روزی، لحظه ای خواهد آمد که به پایان زندگیم نزدیک میشوم و به عقب نگاه میکنم، در آن لحظه چه چیزی برایم مهم خواهد بود، آیا این مسئله ای که الان ذهنم را پر کرده و شبهایم را بی خواب کرده واقعا ارزش ناراحتی را دارد؟

    آیا این موضوعی که الان برایش مضطربم، فردا، ماه آینده یا سال بعد، هنوز برایم مهم خواهد بود؟

    خدایا یادآورم باش که زندگی کوتاه تر از آنست که بخواهم ذهنم را با نگرانی ها و دلخوری های کوچک پر کنم

    خدای مهربانم، کمکم کن که با این آگاهی قدم بردارم که هر فکر من مهم است، هر احساس من مهم است، هر تصویری که در ذهنم نگه میدارم، هر احساسی که به آن مجال رشد میدهم، همان نیروییست که فردا و فرداهایم را میسازد

    خداوندا کمکم کن ذهنم را مثل باغبانی دلسوز و هوشیار مراقبت کنم

    بگذار هرروز افکاری را انتخاب کنم که بذر امید، شادی، موفقیت، عشق، آرامش، و ایمان میکارند

    بگذار احساساتی را در دل نگه دارم که روحم را به سمت نور میبرند، نه به سمت ترس و تاریکی

    امروز انتخاب میکنم که قربانی افکار منفی ام نباشم، امروز انتخاب میکنم که برده ی احساسات واکنشی ام نباشم، امروز انتخاب میکنم که خالق باشکوه زندگیم باشم، کسی که با هر اندیشه و هر احساس، پله ای به سمت زندگی دلخواهش میسازد

    افکار و احساسات من، قدرت خلقِ واقعیتِ زندگیم را دارند، پس مسئولانه، عاشقانه، و با ایمان آنها را انتخاب میکنم

    و با هر انتخابِ آگاهانه، دری تازه از نور، هدایت، موفقیت و عشق در زندگیم گشوده میشود

    خدای مهربانم، سپاسگزارم برای این قدرت، برای این آگاهی، برای این فرصت که هرروز میتوانم آینده ام را به شکلی که میخواهم رقم بزنم

    خدایا به امید خودت

    خدایااا شکرت بی نهایت

    در حفظ الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مریم غلامی گفته:
      مدت عضویت: 3197 روز

      سلام به استاد عزیزم و خدمت شما دوست هم فرکانسی ام وقتی وارد سایت شدم که یه جورایی کنترل ذهن کنم این سخن شما هدایتی از طرف خدا به من بود که باید میدیدم و به خودم یاد آور میشدم

      من فقط وظیفه دارم که دقیقا بدانم چه خواسته ها و آرزوهایی دارم و آنها را در دل و ذهنم روشن نگهدارم، چگونگی، کار توست، زمان بندی کار توست، هماهنگی و ترتیب چیدن وقایع کار توست، و من فقط باید آرام و آماده باشم

      خدای مهربانم کمکم کن که هربار که ذهنم درگیر میشود، هربار که میخواهد همه ی مسائل احتمالی آینده را پیشاپیش حل کند، به خود یادآوری کنم من نیازی ندارم نقشه ی کامل را ببینم، من فقط باید در لحظه ی حال بمانم، به تو گوش دهم، و همان قدمی را که امروز به من نشان میدهی بردارم

      ممنون دوست عزیز عالی بیان کردید

      امروز میفهمم که مسیر رسیدن به رویاهایم، مرحله به مرحله، پله به پله، در زمان درست به من نمایان میشود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        رامش فردوسی گفته:
        مدت عضویت: 1011 روز

        سلام به مریم عزیز

        امید که هر کجایی دنیا باشید خوش و آرام باشید

        خدا را شکررر برای این سایت الهی و تمام عزیزان مثل شما

        که هر بار به من قانون را تکرار میکنید

        در این چند روز در مومنتوم منفی افتاده بودن و خدا را شکر امروز صبح وقتی فایل مراقبه دوازدهم دوره هم جهت با جریان خداوند را کوش گرفتم همه چیز عالی شد خدا را بی نهایت شکررر

        و سپاس فروان برای این تک آبی که برایم فرستادی

        در حفظ الله باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1561 روز

    به نام خداوندی که هرچه دارم از آن اوست ،استاد جان چقدر این فایلا زیباست ،

    وای الان نشستم داخل میدون نقش جهان اصفهان،با اینکه تابستونه انقدر نسیم خوبی میاد آب و حوض و معماری زیبایی که دارم میبینم و لذت میبرم ،

    این فایل قشنگ و دانلود کردم و دارم میبینم و لذت میبرم ،دیگه چی میخوام؟؟؟

    جز اینکه باید بگم خدایاشکرت ،

    برای همه چیز هرچی که بهم دادی از چشم و گوش و دهان و بدن سالم ،

    از محل زندگی زیبا ،

    از آشنایی با استاد عزیزم،

    الان آش خریدم آنلاین که برسه دم خونه برم با خانواده دورهم نوش جان کنیم جاتون خالی همگی،

    میدونین از چی لذت میبرم اینکه خیلی راحت متوجه انگلیسی حرف زدنای این فایل میشم و خدارو بابت این نکته هم شکرش ،

    خدای من منو توی مسیر یادگیری بیشتر و بیشار قرار بده ، الهی آمین،

    الهی که همگی شنبه و اول هفته خوبی البته برای ایرانیای عزیز و آخر هفته خوب برای هم وطنان و تمام مردم دنیا رو شروع و به پایان برسونید در پناه خداوند خوش و خرم باشید ،

    استاد جان ممنونم از حس و حال خوبی که با ما به اشتراک میگذارید ،الهی هممون یروزی مثل این خانم پر از ذوق و هیجان و شور باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    صابر صبوری گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    سلام سلام به استاد عزیز خانم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیزم.

    خداوندا تنها تو را می پرستم تنها از تو یاری می جویم.

    خداوندا خودت کمکم کن رد پای خوبی از خودم بجا بانم

    خدا یا شکرت برای فراوانی در این جهان هستی

    چقدر مردم به سبک های متفاوتی زنده گی می کند

    من در یک دهات دور دست افغانستان زنده گی می کنم

    مردم منطقه ما هم مثل همین خانم کارشان دام داری و زراعت است ولی تفاوت فقط در احساس و افکار مردم است چون این خانم با احساس خوب شور شوق کار می ما مردم با زور و مجبوری.

    نتیجه هم کاملا خودش را نشان می دهد این خانم چقدر انرژی زیاد دارد ولی مردم ما از یک سنی به بعد بیمار میشود به نظرمن تفاوت فقط در فرکانس مردم هست. سعیم در اینروزها که این فایل های ارزش مند راتماشا می کنم این است بیشتر در صلح درونی قرار بیگیرم.

    ما هم چند تا بز و گوسفند، گاو، خر، مر غ وخروس داریم ولی آن عشقی که این خانم به بز ها میداد را تنوانستم به بز و گوسفدا بدم چقدر نا شکر ی کردم انشالله خداوند توفیق سپاس گزار بیشتر را به من بدهد

    این خر چقدر آرام بود ولی خر من اصلا ارام نیست کمی شکمش سیر شود دیگه عررررر عععععررررر کنان کلی قریه را می گردد دنبال یک هم نوع خود است باهاش دعوا کنه منم با تکنیک های جدید مهارش می کنم.

    بز های ما خیلی شوخ است ولی گوسفند حیوان بسیار آرام است اصلا سرش به کارخودش است اما بز بسیار خرابکار نیاز به مدیریت جدی دارد همین داخل باغچه میامد علف های هرز نمیخوره مثل اانسان دو پایش را به درخت تکیه داده و شاخ برگ میوه درختان ره میخوره به همین خاطر ما فرستادم کوه ها (ایلاق) در اونجا دوستان هست شیرش را می دوشد و ماست درست می کند، سر شیر ما میگیم (قیماق)، کره محلی درست می کند دیگه قروت، چکه خلاصه چند ماهی بهار و تابستان تا آخر خزان بز هاره نگهداری می کند بعدش هوا سرد شد پس میاره مقدار حقوق توافق کرده بودم برایش میدهم در مورد مرغ ها بیگم چندتا داریم تخم های خیلی مزه دار می دهد خروس ما فرمان روای منطقه است خیلی شجا ع و جنگی تا دم مرگ می جنگد ولی اجازه نمی دهد دیگه مرغای نا محرم به ماکیان نزدیک شود منم خیلی درس های خوبی ازش گرفتم بخاطر اهدافم فدا کاری های زیاد کنم تسلیم نشوم و قانون اصل بقا را بیاد بیارم.

    استاد جان خیلی دوست تان بخاطری این درس های ارزش که با زبان تصاویر عمل کردن به ما یاد

    می دهید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    صابر صبوری گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    سلام سلام به استاد عزیز خانم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیزم.

    خداوندا تنها تو را می پرستم تنها از تو یاری می جویم.

    خداوندا خودت کمکم کن رد پای خوبی از خودم بجا بانم

    خدا یا شکرت برای فراوانی در این جهان هستی

    چقدر مردم به سبک های متفاوتی زنده گی می کند

    من در یک دهات دور دست افغانستان زنده گی می کنم

    مردم منطقه ما هم مثل همین خانم کارشان دام داری و زراعت است ولی تفاوت فقط در احساس و افکار مردم است چون این خانم با احساس خوب شور شوق کار می ما مردم با زور و مجبوری.

    نتیجه هم کاملا خودش را نشان می دهد این خانم چقدر انرژی زیاد دارد ولی مردم ما از یک سنی به بعد بیمار میشود به نظرمن تفاوت فقط در فرکانس مردم هست. سعیم در اینروزها که این فایل های ارزش مند راتماشا می کنم این است بیشتر در صلح درونی قرار بیگیرم.

    ما هم چند تا بز و گوسفند، گاو، خر، مر غ وخروس داریم ولی آن عشقی که این خانم به بز ها میداد را تنوانستم به بز و گوسفدا بدم چقدر نا شکر ی کردم انشالله خداوند توفیق سپاس گزار بیشتر را به من بدهد

    این خر چقدر آرام بود ولی خر من اصلا ارام نیست کمی شکمش سیر شود دیگه عررررر عععععررررر کنان کلی قریه را می گردد دنبال یک هم نوع خود است باهاش دعوا کنه منم با تکنیک های جدید مهارش می کنم.

    بز های ما خیلی شوخ است ولی گوسفند حیوان بسیار آرام است اصلا سرش به کارخودش است اما بز بسیار خرابکار نیاز به مدیریت جدی دارد همین داخل باغچه میامد علف های هرز نمیخوره مثل اانسان دو پایش را به درخت تکیه داده و شاخ برگ میوه درختان ره میخوره به همین خاطر ما فرستادم کوه ها (ایلاق) در اونجا دوستان هست شیرش را می دوشد و ماست درست می کند، سر شیر ما میگیم (قیماق)، کره محلی درست می کند دیگه قروت، چکه خلاصه چند ماهی بهار و تابستان تا آخر خزان بز هاره نگهداری می کند بعدش هوا سرد شد پس میاره مقدار حقوق توافق کرده بودم برایش میدهم در مورد مرغ ها بیگم چندتا داریم تخم های خیلی مزه دار می دهد خروس ما فرمان روای منطقه است خیلی شجا ع و جنگی تا دم مرگ می جنگد ولی اجازه نمی دهد دیگه مرغای نا محرم به ماکیان نزدیک شود منم خیلی درس های خوبی ازش گرفتم بخاطر اهدافم فدا کاری های زیاد کنم تسلیم نشوم و قانون اصل بقا را بیاد بیارم.

    استاد جان خیلی دوست تان بخاطری این درس های ارزش که با زبان تصاویر عمل کردن به ما می دهید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    احمد خدادادیان سردابی گفته:
    مدت عضویت: 972 روز

    به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است

    سلام به استاد عزیز وخانم لیدی

    سلام به خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی وجذاب

    سپاسگزارم از خداوند مهربانم که یک روز دیگه به من اجازه داد تا با شما عزیزان هم کلام و هم فرکانس بشم

    سپاسگزارم از شما استاد عزیز که این صحنه‌های زیبا را با ما شر کردید

    سپاسگزارم از خانم لیدی که منو یک لحظه با خنده‌ای زیبا یاد هایدی کارتون مورد علاقه ام انداخت که در واقعیت مثل هایدی قصه ها ایشون هم بز و گوسفند پرورش میدن

    تو کامنتهای بچه که میخوندم همه از خانم لیدی تعریف و تمجید میکردن با خودم گفتم که چی میشه که خداوند استاد عزیز مارو دلشو نرم میکنه وبه کمک هایدی قصه من می‌فرسته آیا دین هست نه آیا ثروت هست نه آیا جمالش هست نه تنها باورهای که برای خودش ساخته که تونسته بهترین استاد و بهترین انسان و افتادترین انسان روی کره زمین به کمک خانم لیدی بفرسته همون نگرش روح و مغز هست که دقیقا مثل لنز دوربین در یک راستا قرار داده که در جلسه 6دوره هم جهت با جریان خداوند شما فرمودید به محض اینکه یک نیروی کمکی خواسته خداوند استاد عزیزم مارو بفرسته به کمک این هایدی قصه من

    یا چی میشه که خانم صلیمی از بین تمام شاگردان به استاد هم کلام میشه و کلی درس یاد میگیره از استاد

    استاد عزیزم من یک درخت سیب داخل باغچه خانه ام کاشتم که به لطف الله مهربان کلی بارور شده هر روز که نگاهم به این درخت مافتد خداوند به من یاد آوری میکنه که انسان هرچه پرتر پر بار تر درخت هرچه بارورتر شاخه هاش افتاده تر میشه

    یادم میندازم که به صحبت هام کسی رو ناراحت نکنم بلکه خنده به لباشون بشونم

    یاد گرفتم که مثل شما افتاده باشم و به منت کمک کنم مثل امروز که تونستم به کمک الله مهربان به چند نفر کمک برسونم بدونه منت خدایا سپاسگزارم

    من یاد گرفتم اگر ثروتمندتر شوم افتاده تر میشم مثل درخت سیب داخل باغچه منزلم

    در انتها سپاسگزارم از این بهشت آرام با انسانها فوق‌العاده که با استاد عزیز ما همفرکانس شدن

    سپاسگزارم از گوشی عزیزم که تین کامنت رو به دست شما دوستان عزیزم می‌رساند

    سپاسگزارم از روح قدرتمند درون کالبد بدنم

    سپاسگزارم از این مسیر زیبا و توحیدی که منو داره هر روز هم جهت تر میکنه با جریان خداوند

    سپاسگزارم از خانم لیدی (راستی سلام منو به خانم لیدی برسونید استاد عزیز و بگید به ایشون که شما خیلی شبیه کارتون هایدی هستید و زندگی شما خیلی شباهت داره به این کارتون مورد علاقه ام حتما استاد یادتون نره )که منو به دوران کودکی ام فرستاد

    سپاسگزارم از اینترنت که منو راحت به شما متصل کرد

    سپاسگزارم بابت این احساس خوب که الله مهربان وبخشاینده به من بخشیده

    فعلا تا کامنتی دیگر بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    ابوذر فتاحی گفته:
    مدت عضویت: 1768 روز

    سلام استاد و همراهان عزیز

    این فایل سرشار از زیبایی و فراوانی و آرامشه

    چقدر قابل تحسینه این محیط سرسبز و زیبا و پر انرژی

    چقدر این مردم با خودشون در صلح هستن

    چقدر طبیعت زیبا و سرسبز و دلنوازی داره اینجا

    چقدر بودن در طبیعت به آدم آرامش میده

    تو دنیای شلوغ ماشینی الان چقدر خوبه که آدم بیاد چنین جاهایی و خودش رو ریست و بالانس کنه مجددا

    چقدر روحیه کمک کردن شما به دیگران قابل تحسینه و داوطلب شدین به گوت لیدی تو کاراش کمک کنین

    خدایا شکرت بابت این همه زیبایی

    خدایا شکرت بابت هم جهت بودن با جریان خداوند

    خدایا شکرت بابت قرارگیری در زمان و مکان مناسب

    خدایا شکرت بابت همه چیز…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    احسان آریان مهر گفته:
    مدت عضویت: 796 روز

    چقدر دیدن این افراد و نحوه ی زندگی و رفتارشان جالب است، البته برای منی که آرامش، صلح، عشق و دوستی، انرژی مثبت و حال خوب رو در تک تک سریال ها و قسمت ها و صحبت های استاد عباسمنش دیدم و احساس کردم، چیز خیلی عجیب غریبی نیست، چیزی که برای من جالب است اینه که: چقدر زیادن افرادی که واقعا میخوان با خودشون و جهان اطرافشون در صلح باشند و چقدر تلاش می کنند که زمینه و فضای مناسبی برای این احساس و این شیوه ی زندگی فراهم بسازن.

    در دل طبیعت و سکوت و فضایی آرام با حضور انسان هایی فوق العاده که نگاه هر کدامشان لبریز از آرامش و حال خوب و صلح است و چقدر وجود استاد در لا به لای این افراد پر رنگ دیده میشه چون برای من ایشون نمادی از عشق و آرامش و صداقت و قدرت و موفقیت هستند.

    چقدر همکاری می کنند و چقدر راحت کارها رو تقسیم میکنند و چقدر احترام میزارن به خودشون و مکان هایی که برای مدیتیشن و مراقبه ساخته شده، یادمه استاد در یکی از قسمت های زندگی در بهشت در حالی که روی صندلی نشتسته بود و داشت به مرغ و خروس ها نگاه میکرد گفت: مراقبه یعنی بی ذهنی… یعنی به چیزی فکر نکنی و تمکز کنی و حالت خوب باشه با خودت، با سکوت اطرافت، با لحظه ای که در اون قرار داری.

    چقدر من خوشبختم که در این راه و مسیر هستم و چقدر خوشحالم که دارم آگاهانه زندگی میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    زهرا آقچه لو گفته:
    مدت عضویت: 1060 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام دوباره خدمت استاد عزیز. سلام به اون طبیعت زیبا و سلام به تک تک افراد عزیز در اونجا.

    چقدر قسمت سپاسگزاری از خداوند زیباست چقدر اجازه گرفتن از طبیعت برای دخل و تصرف کردنش زیباست. عکس های دست جمعی هم زیبا بود.

    روستای دور افتاده برای مدیتیشن های تنهایی عالی بود واقعا، خونه های زیبا که از چوب ساخته شده بود گل های رنگارنگ قرمز زرد و درختان کاج عالی بود.

    کندن علف های هرز و صحبت با دوستان و خنده هاتون زیباست.

    چه مکانیزم قشنگی بود برای علف های هرز که از ریشه کندن تا از اتش سوزی نیز جلوگیری بشود.

    پذیرایی از افراد گروه برای رفع خستگی عالی بود، آب و اسنک و همه چیز عالی.

    دوستی که داره مینوازه و میخونه، موسیقی روح و روان ادم را بوس میکنه. موسیقی عشق هست.

    دوستانی با صورتهای زیبا و ارام که مدیتیشن میکردن. حقیقتا زندگی زیباتر از چیزی هست که ما فکرشو میکنیم پس بیا زیباتر فکر کنیم.

    از همه این ها زیباتر خانه خود شما بود که همه چیز امکانات داره، حیات خلوت زیبا، اب و برق ، صدای اواز پرنده ها، قشنگترین موسیقی، صدای طبیعت هست. هزاران مرتبه خدا را شکر.

    حالا از همه اینها عبور کردیم و رسیدیم به خانوم مهربان کشاورز. صدای مرغ. جالب بود تمییز کردن دستشویی های حیوانات.

    حالا پنیر درست کردن شروع شد. خانومه چقدر خوش تیپه خدایا.

    سالم و تندرست بودن این خانوم با این سنش بهترین چیزی بود که من دیدم و درک کردم. الان همه مردم روستاها از انواع و اقسام دردها شکایت میکنن ولی در این خانوم چنین چیزهایی وجود ندارد همش حال خوب همش سلامتی همش شادابی همش انرژی مثبت خدا را هزار مرتبه شکرت.

    حالا بریم سراغ مرغ ها با حموم خاک.چه جالب که عاشق خاکن اخه یکی نیست بگه چی میخوایین تو خاک میگردین خخخخ(دنبال کرم هستن)

    خدا را شکر بابت انجام کارها و بابت همه چیز.

    خدا را شکر بابت طبیعت زیبا و اسمان زیبا. خدایا شکرت بابت جاده های تمییز. خدا را شکرت بابت درختان زیبا. خدا را شکرت بابت ذهن های زیبا، بابت دیدهای متفاوت و بابت همه چیزهای خوبی که وجوددارد خدایا شکرت.

    و اما دستگاه فوق العاده ای که باهاش ماست درست میکردید.چقدر جالب خودش شیر میجوشونه خودش سردش میکنه و کلی غذای دیگه که میشه پخت باهاش. خدایا شکرت بابت این تکنولوژی عالی و پیشرفت بشر. خدایا شکرت.

    عشق خانومه به حیوانات حتی رو لباسش معلومه. چقدر باید عاشق چیزی باشی که خودتو اینجوری وقف کنی. خدا را شکر که این همه عشق وجود دارد.

    خدا را شکر بابت پنیر و ماست و شیر و گوشت و هر خوراکی که از دام‌ها برای ما فراهم کرده ای.

    خدایا شکرت بابت این تصاویر زیبا بابت طبیعت زیبا بابت بوقلمون های وحشی و بابت هر خوبی که وجود داره.

    دوستت دارم خداجون.

    وای الله اکبر از زیبایی بوقلمون ها واقعا هزار الله اکبر از این همه قدرت الله.

    واقعا هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدای یگانه نیست.

    به به!به به! دهن ما هم آب افتاد استاد جون با ماست تازه.

    نوش جونتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    زهرا سادات رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1599 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عباس منشی

    ممنون از استاد عزیزم که این فیلم بسیار زیبا رو برامون تهیه کردم

    چه طبیعت زیبا و قشنگی و چه آدم های فوق العاده ای با کلی حس و حال خوب و چقدر با هم و در کنار هم آرام زندگی میکردن و بدون قضاوت همدیگه و هوای هم رو داشتن

    ماشالله به استاد خفنم با ماشین بی نظیر شون کلی کمک کردن علف های هرز رو جابه جا کردن

    و این کیک های خوش مزه رو دیدم و ولی قانون سلامتی رو رعایت کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 740 روز

    🟢 آدمای هم‌فرکانس، بالاخره همو پیدا میکنن…

    فرقی نمی‌کنه چقدراز هم دور باشن

    تو کدوم شهر یاکشور زندگی کنن

    یا اصلاً تاحالا همدیگه رو دیدن یا نه…

    یه چیزی بین‌شونه که از همه‌ی فاصله‌ها رد میشه:

    فرکـــــانسِ دلـــــشون.

    وقتی دلت با ایمان می‌تپه،

    وقتی امید داری،

    وقتی تهِ وجودت باور داری که قراره عالی بشه،

    یه نفر، از یه جایی، با یه بهونه، میاد تو زندگیت.

    ممکنه یه فایل صوتی باشه

    یه کامنت تو یه سایت

    یه جمله ازیه آدم تو خیابون

    یا یه دوست جدید که انگار سال‌هاست میشناسیش…

    و میفهمی که هیچی تواین دنیا اتفاقی نیست.

    فرکانس، یه زبونه… اما بدون کلمه

    فرکانس مثل یه زبونه.

    بدون حرف زدن، دل‌ها باهاش حرف می‌زنن.

    یه لبخند، یه نگاه، یه حس قوی

    کافیه تا بفهمی طرفت از جنس توئه…

    وقتی تو از درون احساس لیاقت داری،

    خدا کسایی رو سر راهت میاره که بگن:

    “آره، تو واقعاً لایق بهترینایی.”

    وقتی ایمان داری،

    آدم‌هایی وارد زندگیت میشن که بگن:

    “تو تنها نیستی. ما هم مثل تو مسیر رو داریم میریم.”

    وقتی عشق می‌فرستی،

    از دورترین نقطه‌ها عشق به سمتت میاد…

    دنیا بر اساس فرکانس ما چیده میشه

    دنیا دقیق‌تر از اونی کار می‌کنه که فکر میکنیم.

    تو هرلحظه داری یه ارتعاش میفرستی

    و خدا داره بر اساس اون، آدما و موقعیت‌های زندگیتو تنظیم می‌کنه.

    اگه فرکانست عوض بشه،

    آدمای اطرافت هم کم‌کم عوض میشن…

    نه با دعوا، نه با قهر

    خیلی آروم، مثل تغییر فصل…

    و برعکس، وقتی فرکانست بالا میره،

    آدمای فوق‌العاده، یکی‌یکی میان سر راهت.

    آدمایی که بدون حرف اضافه،

    فقط بودنشون حالت رو خوب می‌کنه…

    هیچکس اتفاقی وارد زندگی‌مون نمیشه

    اونی که زخم زد،

    اونی که کمک کرد،

    اونی که یه جمله گفت و مسیرتو عوض کرد…

    هیچکدوم اتفاقی نبودن.

    همه‌شون، یه جوری، با ارتعاشات تو هماهنگ بودن.

    بعضیا برای رشدت اومدن،

    بعضیا برای شفا،

    بعضیا برای همراهی…

    و وقتی وقتش برسه،

    حتی اگه سال‌ها از هم دور بوده باشین،

    یه جوری راه‌هاتون به هم میرسه…

    🩵

    اگه الان کسی وارد زندگیت شده که باهاش حس خوبی داری، بدون که جواب یه دعای قدیمیته…

    شاید اونم داره تو دفترش مینویسه:

    “خدایا یکی رو برام بفرست که بفهمتم…”

    و اون دعا، دااااره شما دوتا رو به هم نزدیک می‌کنه.

    و اگه هنوز اون آدم نیومده،

    ناراحت نباش.

    بدون که خدا شنیده‌ت.

    داره همه چی رو آماده میکنه.

    مطمئنا همین الان، داره قدم به قدم، نزدیک‌تر میشه…

    فقط کافیه تو فرکانست رو حفظ کنی.

    ■■فرکانس‌های بالا، آدمای خاص جذب میکنن

    وقتی تو انتخاب میکنی که شادی،

    حتی وسط سختی، بخندی

    وقتی شکر میکنی، حتی وقتی هنوز چیزی تغییر نکرده

    وقتی به جای غر زدن، دعا می‌کنی

    و به جای ناامیدی، تمرین ایمان میکنی…

    همون لحظه، داری آدمای خاصی رو جذب میکنی

    که از جنسِ روحـــــت هستن.

    نه رقابت دارن، نه قضاوت، نه حسادت…

    فقـــــط هستن. و چه خوبـــــه بودنـــــشون…

    ■ □ آخرش چی؟

    …که بدونی:

    تنها نیستی.

    اونی که باید بیاد، میـــــاد.

    اونی که باید بره، میـــــره.

    تو فقـــــط فرکانست رو درست نگه دار.

    شـــــاد باش

    هماهنـــــگ و آروم باش

    ایمان داشته باش

    ⭕️ و اجــــــــــازه بده خدا کارش رو بکنه…

    هم‌فرکانس‌ها همو پیدا میکنن،

    همیشه،

    حتی از دل یه جمله،

    یه نگاه،

    یا یه کامنت ساده… .

    ● و چه زیبا گفت جانان در قرآن :

    الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ ۖ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ۚ

    نیکـــــی‌ها سهـــــم نیک‌دلان‌اند….. و آدمای هم‌فرکانس، بالـاخـــــره همو پیدا میکننن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2186 روز

      به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را

      سلام.

      این کامنت فقط چند تا ستاره لایقش نیست .

      این شعر زیبای یکی از شعرای محبوب من زنده یاداستاد شاملوی بزرگ تقدیم نگاه شما دوست و برادر عزیزم:

      رود قصیده‌ی بامدادی را

      در دلتای شب

      مکرر می‌کند

      و روز

      از آخرین نفسِ شبِ پُر انتظار

      آغاز می‌شود.

      و اکنون سپیده‌دمی که شعله‌ی چراغِ مرا

      در تاقچه بی‌رنگ می‌کند

      تا مرغکانِ بومیِ رنگ را

      در بوته‌های قالی از سکوتِ خواب برانگیزد،

      پنداری آفتابی‌ست

      که به آشتی

      در خونِ من طالع می‌شود.

      اینک محرابِ مذهبِ جاودانی که در آن

      عابد و معبود و عبادت و معبد

      جلوه‌یی یکسان دارند:

      بنده پرستشِ خدای می‌کند

      هم از آنگونه

      که خدای بنده را

      همه‌ی برگ و بهار

      در سرانگشتانِ توست.

      هوای گسترده

      در نقره‌ی انگشتانت می‌سوزد

      و زلالیِ چشمه‌ساران

      از باران و خورشیدِ تو سیراب می‌شود.

      زیباترین حرفت را بگو

      شکنجه‌ی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن

      و هراس مدار از آن که بگویند

      ترانه‌یی بیهوده می‌خوانید. ــ

      چرا که ترانه‌ی ما

      ترانه‌ی بیهودگی نیست

      چرا که عشق

      حرفی بیهوده نیست.

      حتا بگذار آفتاب نیز بر نیاید

      به خاطرِ فردای ما اگر

      بر ماش منتی ست؛

      چرا که عشق

      خود فرداست

      خود همیشه است.

      بیشترین عشقِ جهان را به سوی تو می‌آورم

      از معبرِ فریاد‌ها و حماسه‌ها.

      چرا که هیچ چیز در کنارِ من

      از تو عظیم‌تر نبوده است

      که قلبت

      چون پروانه‌یی

      ظریف و کوچک و عاشق است.

      ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی

      و به جنسیتِ خویش غَرّه‌ای

      به خاطرِ عشقت! ــ

      ای صبور! ای پرستار!

      ای مؤمن!

      پیروزیِ تو میوه‌ی حقیقتِ توست.

      رگبارها و برف را

      توفان و آفتابِ آتش‌بیز را

      به تحمل و صبر

      شکستی.

      باش تا میوه‌ی غرورت برسد.

      ای زنی که صبحانه‌ی خورشید در پیراهنِ توست،

      پیروزیِ عشق نصیبِ تو باد!

      از برای تو مفهومی نیست

      نه لحظه‌یی:

      پروانه‌یی ست که بال می‌زند

      با رودخانه‌یی که در گذر است. –

      هیچ چیز تکرار نمی‌شود

      و عمر به پایان می‌رسد:

      پروانه

      بر شکوفه‌یی نشست

      و رود

      به دریا پیوست.

      روحشون شاد و قرین آرامش ابدی باشه . فکر میکنم داشتن به بنده نگاه میکردن و این شاهکار رو سرودن .( اصلا من خود شیفته نیستم هههه )

      نمیدونم درست چرا اینو انتخاب کردم که بفرستم.

      شاید دلیلش اینه که محسن توحیدی فرشته پیغام رسان خیلی شایسته و لایقی هستن که من و امثال منو به یاد خودمون میارن . به یاد اونچه که …. اونچه که هرگز ازش ناامید میشیم چون این وعده خداست که از رحمت من ناامید نشید.

      من آیات قرآن رو زیاد نمی شناسم داداش محسن . شعر زیاد میخونم معمولا ،مخصوصا در گذشته عادتم بود یه جور مراقبه برام و الان داره یادم میاد . ممنون که به یادم میاری فرشته مهربان خدای خوبم .

      امروز صدها بار مناجات زیبای ملاصدرا رو با صدای استاد جان گوش دادم . دیدم امروز که رسیدم به جلسه عالی 15 ولی دلم میخواد این مناجات رو گوش بدم . خیلی با گوش دلم عجینه .

      خداوند بی نهایت است و لامکان و لا زمان

      امّا به قدر فهم تو کوچک می شود،

      و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود،

      و به قدر ایمان تو کارگشا می شود،

      یتیمان را پــدر می شود و مادر…

      برادر می شود، محتاجان برادری را.

      بی همسر ماندگان را همسر می شود.

      عقیمان را فرزند می شود،

      ناامیدان را امید می شود.

      گم گشتگان راه را راه می شود.

      و در تاریکی ماندگان را نور می شود.

      رزمندگان را شمشیر می شود،

      پیران را عصا می شود،

      و محتاجانِ به عشق را عشق می شود…

      خداوند همه چیز می شود، همه کس را …

      به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

      بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا !

      و مغزهایتان را از هر اندیشه نادرست،

      و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک،

      چنین کنید تا ببینید خداوند، چگونه بر سفره شما، با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند و بر بندتاب، با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه ترازویتان را میزان می کند،

      مگر از زندگی چه می خواهید؟!

      که در خدایی خدا یافت نمی شود،

      قلب هایتان را از حقارت کینه، نفرت، خشم و حسادت تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید.

      زیرا که عشق چون عقاب است و بالا می پرد و کینه ،خشم ، حسادت و منیت چون لاشخور و کرکس است.کوتاه می پرد و سنگین. و جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد.

      چنین کنید تا ببینید خداوند،چگونه برای شما همه چیز می شود،

      و برای شما هر آنچه می شود که شما می شوید.

      خدایا مرسی که هستی من خیلی دوستت دارم عشق ابدی من

      تشکر داداش محسن

      ممنونم که می نویسی

      حضورت و قلمت برامون ارزشمنده

      ارزشمندتر از عدد و رقم حساب بانکی مون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 740 روز

        سلام لیلی مهربون

        چه حال خوبی داشت نوشته‌ت. چه عشقی، چه نوری، چه عمقی…

        انگارنشسته بودی وسط باغی ازشعر و دعا و نور، و فقط نوشتی…

        وواقعاً چی بهتر ازاین که آدم هم خدا روداشته باشه، هم شعر رو، هم دل روشن و اهل احساس رو؟

        وقتی شعر شاملو رو خوندی، انگار داشتی از دل خیلی از ماها حرف می‌زدی. از اون حسِ بودن با “عشق”، با “ایمان”، با “حقیقت”…

        واقعاً انگار روحش داره از یه جایی بالا سرت لبخند میزنه و میگه:

        «بر آستان جانان گر سر توان نهادن / گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد» (حافظ)

        گفتی :

        “محسن توحیدی یه فرشته پیغام‌رسانه که ما رو یاد خودمون میندازه…”

        مگه رسالت ما همین نیست؟ اینکه هی یاد هم بندازیم، هی بگیم:

        “یادت نره تو یه تیکه از خدایی… یادت نره با خدا هیچ وقت راهت بسته نیست.”

        اون دعای ملاصدرا هم که نوشتی، مثل بارون لطیف افتاد وسط دل این دل‌تنگی‌های روزمره. چقدر خوبه که گاهی به جای دنبال کردن جلسه بعد، همون چیزی رو گوش بدیم که روحمون بیشتر میطلبه. همون چیزی که الان بهش احتیاج داریم. خیلی وقتا یه مناجات، یه بیت شعر، یه آیه، از صد تا آموزش اثرگذارتره…

        «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ»

        بگو ای بندگان من که بر خود ستم کردید! از رحمت خدا ناامید نشوید…

        این یعنی حتی اگه بارها و بارها دور شدی، حتی اگه یادت رفت کی هستی، خدا هنوزم منتظرته. با همون مهربونی، با همون آغوش باز.

        و حافظ اینو چقدر زیبا گفته:

        «دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد / به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد»

        دل رو باید نشوند پیش خدا… پیش عشق… پیش کسی که خودش سرچشمه نوره…

        مرسی لیلی جان که نوشتی. با تمام لطافت قلبت. با تمام ایمان و عشقی که توی جمله‌هات موج میزد.

        حضورت، نوشته‌هات، یادت، همه برکتن

        و بدون که اینجا، توی این مسیر، تو تنها نیستی. ما همه کنار همیم، همراه، هم‌دل، هم‌نور…

        خدایا شکرت که همچین خواهرای نورانی‌ بهمون دادی .

        شکرخدا که هستی… با همون دل روشن و نگاهی که بوی ایمان و مهربونی میده. بودنت، یه یادآوری شیرینه از اینکه هنوز آدمایی هستن که با دل می‌نویسن، با عشق زندگی می‌کنن، و با خدا حرف میزنن…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2056 روز

      سلام دوست عزیزم

      آقامحسن عزیز

      چقدددد لذت بردم از کامنت زیباتون

      آگاهی های نابتون

      کامنت شما پراز نشانه بود برای من

      جقددد حس خوبی ازش گرفتم

      چقددد ایمان منو بیشتر کرد ب ادامه مسیر .

      چقددد نیاز داشتم ب خوندن این کامنت

      این کامنت برای من بود

      پیغام واضح و روشن خداوند برای من

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      سپاسگزارم ازشما محسن توحیدی عزیز

      و اینکه عاشقتممممم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 740 روز

        سلام زکیه‌ی نازنینم

        دلم ازخوندن پیامت یه‌جوری لرزید… نه ازغم، از شوقِ درک شدن، از حس لطیف رسیدن صدای قلم به قلب کسی که باید…

        تو خود نشونه‌ای، زلالیِ یه دل آگاه، که حرفاتو میخونه و نورشو پخش میکنه.

        باور کن این پیامت خودش یه نشونه بود برای من… یه دست نوازش از سمت خدا که گفت: «ببین محسن… ببین چقدر زیبا راهتو داری میری… ادامه بده.»

        چقددد قشنگ گفتی: این کامنت برای من بود…

        و منم می‌خوام بگم: این پیام تو، زکیه‌ی جان، برای من بود… لبخندِ خدا، توی کلمات یه فرشته.

        همه‌ی خوبی‌های عالم سهم دلت،

        و عشقِ خدا همیشه همراه نگاهت.

        منم دوستت دارم… همون‌طوری که هستی… با اون دل زلالت، با اون نگاه روشن…

        و از همین حالا یه گوشه از دعاهام، همیشه به نام توئه.

        ﴿وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ﴾ «و دل‌هایشان را با هم آشتی داد؛ اگر همه آنچه در زمین است خرج می‌کردی نمی‌توانستی دل‌هایشان را به هم نزدیک کنی، ولی خداوند دل‌هایشان را الفت داد…»

        چه زیباست که خدا خودش بین دل‌های ما این عشق و فهم و نور رو قرار داده… نه از من بوده، نه از تو… از اون بوده .

        در پناه نور خدا

        رفیقت‌ ،محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          زکیه لرستانی گفته:
          مدت عضویت: 2056 روز

          سلام رفیق قشنگم

          سلام محسن عزیزم

          سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود نازنین و پراز برکت شما توی زندگیم

          نمیدونی چ انرژی و عشقی از کامنتت دریافت کردم

          قلبم لبریز از حس خوب شد ک سرریزش شد اشک و از چشام جاری

          و راه نفسم بند اومد از حس خوب

          وقلبم بازشد

          نتونستم ننویسم برات

          5تا ستاره کم بود برای انرژی و عشقی ک برام فرستادی

          من حضور خداوند رو در تک تک کلماتت حس کردم

          تحسین میکنم قلب بزرگ و روح پاکت رو

          تحسین میکنم خدای زیبایی ک برای خودت ساختی رو

          با تمااام قلبم بهت افتخار کردم

          ک اینجور خدا گونه شدی و بی قید و شرط عشق میدی ب پاره های وجود خداوند

          من واقعا عاشق روح پاک و قلب مهربون وبزرگت شدم و کلیییی بهت افتخار کردم

          مررررسی بخاطر وجود نازنینت.

          مرررسی ک تو مسیر هستی و باعشق داری ادامه میدی

          مرررسی ک هستی

          من اولین بار بود ک باشما آشنا شدم ولی روحم انگار سالهاست ک شمارو میشناسه و چقد زیبا احساس پاک شمارو دریافت و درک کرد

          چقد خوشبختیم ما ک هم خانواده و هم مسیریم

          چقدد خوشبختیم ک توی این فضای الهی توحیدی هستیم

          چقددد خدا مارو دوست داره

          ما جیگر گوشه های خودشیم و هر زمان نیاز باشه

          پیغام رسانش میشیم و بهم وصل میشیم

          هم فرکانس ها همدیگه رو پیدا میکنن این قانون خداونده

          ■ اگه الان کسی وارد زندگیت شده که باهاش حس خوبی داری، بدون که جواب یه دعای قدیمیته…

          شاید اونم داره تو دفترش مینویسه:

          “خدایا یکی رو برام بفرست که بفهمتم…”

          و اون دعا، دااااره شما دوتا رو به هم نزدیک می‌کنه.

          و اگه هنوز اون آدم نیومده،

          ناراحت نباش.

          بدون که خدا شنیده‌ت.

          داره همه چی رو آماده میکنه.

          مطمئنا همین الان، داره قدم به قدم، نزدیک‌تر میشه…

          فقط کافیه تو فرکانست رو حفظ کنی.

          واینم یک پیغام دیگه:))

          الهی صدهزار مرتبه شکر

          سپاسگزارم محسن جان ک با عشق برام نوشتی

          ان شاالله 1000برابرش برگرده بهت رفیق جانم

          و اینکه عاشقتممم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 740 روز

            به نام خدای مهربــــــــــون مهربون .

            سلام به روشن‌ترین ستاره‌ای که امشب توی آسمون قلبم طلوع کرد،

            سلام به زکیه‌ی نازنین و الهی و آشنا…

            کلماتت روکه خوندم، انگارنسیم لطیف بهشت از لابه‌لای واژه‌هات می‌گذشت و منو توی بغل نور گرفت…

            اشک توچشمام جمع شد… نه ازغم، از شدت زیبایی، از شدت حضور خدا توی حرفات،

            از اینکه یه روحی، یه فرشته‌ای از تبار آگاهی، اینجوری منو در آغوش انرژی الهی گرفت.

            زکیه جان…

            تو خودِ نوری.

            تو خودِ دعایی که سال‌ها پیش خودم برای یه نفر کرده بودم.

            اومدی و گفتی: “قلبم باز شد”

            اما باور کن، این دل منه که الان از جا کنده شده…

            از ذوق، از شکر، از شعفِ داشتنِ هم‌مسیرِ عزیزی مثل تو.

            تو نوشتی:

            «من عاشق روح پاک و قلب مهربونت شدم»

            و من… با لبخندی پر از اشک، در دل گفتم:

            خدایاااا… چطور ممکنه منو با همچین فرشته‌ای هم‌مسیر کنی؟ چطور ممکنه انقدر ظریف، انقدر دقیق، انقدر پر از عشق، جواب دعامو بدی؟

            زکیه‌ی عزیزم…

            همون لحظه‌ای که تصمیم گرفتی عشق بدی، همون لحظه‌ای که گفتی “مرسی که هستی”، همون لحظه‌ خدا داشت لبخند می‌زد ومی‌گفت:

            «دخترم… اینه جلوه‌ی من. اینه خودِ من در زمین.»

            تو گفتی:

            «روحم سال‌هاست تو رو می‌شناسه»

            و من با تمام وجودم حس کردم که راست گفتی…

            این آشنایی، مالِ امروز نیست

            ماهمون جا توی دفترِخدا، با هم هم‌فرکانس بودیم

            همون‌جا که نوشتیم:

            «الهی یه روزی برسیم به جایی که حرف‌هامون، خودِ دعا باشن.»

            و رسیدیم…

            زکیه‌ی نازنین،

            باور کن توی این دنیای پر از صدا، صدای تو برای من آرامش خداست.

            کلماتت مثل نور طلوع خورشیدن

            و دلم می‌خواد برات دعایی کنم، یه دعای عمیق،

            همین‌جا، توی همین لحظه توی همین بهشت:

            الهی

            دل زکیه‌جان همیشه قرص و قوی

            لبش همیشه خندون

            و عشق و نور، توی نگاهش هر روز پررنگ‌تر از قبل جاری باشه.

            الهی هیچ وقت…

            ● اون حس خوب،

            ● اون اشکای شکر،

            ● اون لبخندای عمیق

            ازش جدا نشه

            و همیشه، همیشه، خدا براش همون خدایی باشه که تا الان بوده…

            مهربون، دقیق، عاشق… راهبر .

            میسپارمت به همونی که همیشه از دلت براش نوشتی… .

            راستی موزیک‌ بی‌کلام Red River اثر مارتین چرنی رو دانلود کن و گوش بده . من که خیلی باهاش آرامش‌ میگیرم و حس نزدیکی به خدا رو داره برام باهاش.

            امیدوارم این هدیه لایقت باشه و از من بپذیری.

            با قلبی پر از مهر و شکر،

            محسن

            پاره‌ای از قلب خودت 🩵

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
            • -
              زکیه لرستانی گفته:
              مدت عضویت: 2056 روز

              بنام رب حنان

              سلااام ب پاره ای از وجودم ،پاره ای از جنس نور وعشق

              سلام محسن عزیزم

              ازت خیییلی ممنونم بخاطر هدیه ی زیبایی ک برام فرستادی خیییلی ارزشمنده برام

              ،دانلود کردم و حین خوندن کامنتت پلی کردم

              من دلیل اشکام و نمیدونم ،اینکه الان بغض کردم و راه نفسم بند اومده

              روحم پرواز کرده و انگار داره آواز میخونه

              انگار تکه ای از وجود خودش و پیدا کرده

              و گسترش پیدا کرده

              خییلی احساس ناب و قشنگیه ،دوسشدارم

              خیلی کم تاحالا تجربه اش کردم

              امروز هدایت شدم ب صفت حنان خداوند رفتم سرچ کردم معنی شو

              خییلی زیبا بود

              یعنی ،مشتاق

              بخشاینده

              و بسیار مهربان

              چقد حس خوبی گرفتم ازش

              از مشتاق بودن خداوند ب بنده هاش

              خدایی ک در درون من و توست و بسیار مشتاق ک بنده هاش تکه های وجودش

              پاره های تنش

              جگر گوشه هاش

              شاد باشن و لذت ببرن از زندگی و بندگی شو بکنن ک از فضلش بر ما ببخشه

              من درکم ب اندازه ی شما نیست

              ولی امروز تو این لحظه واقعا حسش کردم

              کامنت شما بوی خدا میده

              بوی عشق بی قید و شرط میده

              بوی امید و ایمان

              بوی رهایی

              بوی تسلیم

              پراز نوره

              پراز آگاهیه

              باور کن من چند مدار و رو یکی کردم و اومدم بالاتر و روحم باعشق طی کرد مسیر رو

              امروز داشتم چایی میخوردم کنار مادر و پدر

              یک آن یاد ی خاطره ای افتادم

              ب قول سعیده ی شهریاری عزیزم ماشین زمان پرتم کرد ب سال96،97

              اون موقع من توی ی سالن زیبایی کار میکردم ک صب میرفتم تا بعداظهر و جمعه ها هم باید میرفتم

              صبح جمعه خیلی تاکسی کم بود، ب ندرت پیدا می‌شد

              اون روز من منتظر بودم طبق معمول هوا هم گرم دیرمم شده بود نزدیک نیم ساعت منتظر تاکسی بودم

              ک ی تاکسی رد شد دستم و بلند کردم ک نگهداره

              با اشاره گفت مسیرم جهت مخالفه

              باخودم گفتم حیف شد الان بیشتر معطل میشم

              ک بعد ی ربع ی تاکسی اومد چقد خوشحال شدم

              مسیر من ی کم دورتر از مسیر بازار بود ازش درخواست کردم ک از خیابون سینا بره و پایین تراز میدون دوم نگه داره

              ک قبول کرد

              وقتی پیاده شدم کرایه ازم نگرفت

              میدونی چی گفت،

              گفت من همونی ام ک مسیرم مخالف شما بود

              دیدم ک خیلی معطل شدی دور زدم اومدم برسونمت

              برای کرایه این کارو نکردم

              خدا بهم گفت یادته اون روز ،من اون آدم و برات فرستادم ک بیاد برسونتت

              خدا برای من راننده ی شخصی فرستاده بود

              این تازه یکی از کارهاییه ک خدا برام انجام داده

              یادمه پارسال این موقع ها توی سالن پوست کار میکردم

              ی روز من و یکی از بچه ها تو اتاق ماساژ بودیم ،در دستگیره نداشت ولی مغزی در،زبونه داشت

              من نمیدونستم درو بستم و ما گیر افتادیم

              ن از بیرون باز میشد ن از داخل و ن پنجره داشت و ن راهی ک ازش خارج بشی

              من گفتم اشکال نداره ی راه براش پیدا می‌کنیم، دلم قرص بود ک اوس کریم هوام رو داره ی راهی جلو پام میزاره

              ب دوستم گفتم بیا فعلا کارمونو انجام بدیم، میخواستم گردنش و ک عضله اش گرفته ک بود ماساژ بدم تا حالش بهتر بشه ک گیر افتادیم ولی من کارم و انجام دادم

              واقعا اون لحظه بهش اعتماد کردم و قلبم آروم بود

              ازش هدایت خواستم بهم گفت برو ب در نگاه کن و منم اطاعت کردم

              خوب ک دقت کردم دیدم زبونه در ی کم پیداس بهم گفت با یه چیزی فشارش بده

              مسئول سالن بیرون در توسالن بود کاری ازش بر نمیومد و مشغول مشتری ک داشت بود

              گفت باید تعمیر کار خبر کنم

              ازش ی چیز نوک تیز خواستم ک ی پنس آورد

              از زیر در فرستاد برام

              من با دوسه بار تلاش ب کمک رب قشنگم ب راحتی بازش کردم

              همه با تعجب داشتن نگام میکردن ک چطور بازش کردی

              تو دلم گفتم خدا بازش کرد من نبودم

              الهی صدهزار مرتبه شکرت خدای قشنگم

              ازت ممنونم

              مرررسی محسن عزیزم

              مرررسی ازت بخاطر دعای قشنگت چقد بهم چسبید و حالم و خوب کرد

              این نشون میده چقددد وصلی ب درونت

              ب رب

              ب منبع نور.

              ب عشق

              ب زیبایی

              آخیشششش خدایا شکرت بخاطر این حس قشنگ ک الان تمام وجودم و لبریز از نور،عشق،امید ،سپاسگزاری

              و ذوق کرده

              با تمام قلبم تحسبنت میکنم ،ممنونم ازت ک نور خدا شدی و تابیدی ب قلبم

              قلبم انگار چراغونی شده خیلی باحاله خخخخخ

              برات بهترین بهترین ها رو آرزو دارم

              یعنی خدا،عشق،نور،امید، سعادت، سلامتی،ثروت و هرچیزی ک دوسداری

              عاشقتممم

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 740 روز

              سلام زکیه‌ی نازنینم، پاره‌ای از نوری که خداوند بهم هدیه داده…

              تو یه فرشته‌ای که وقتی ازمسیر تاکسی‌های سال 96، یا زبونه‌ی یه درِ بسته‌ی توی سالن پوست حرف میزنه، داره خدارو روایت میکنه.

              و من حیرونم از این‌همه تیزبینی روح تو، که چطور ردّ پای ربّ حنان روحتی تو جزئی‌ترین لحظه‌ها با ذوق می‌بینی و روایت میکنی.

              میدونی چی بیشتر از همه دلمو تکون داد؟

              اونجایی که گفتی:

              «کامنت تو بوی خدا میده… بوی عشق بی‌قید و شرط، بوی امید وایمان، بوی رهایی…»

              زکیه… اینا همه عطر درون خودته که توی کلمات من پیچیده، چون فقط کسی که پر از نور باشه، میتونه نور رو ببینه.

              فقط کسی که با خدا وصله، میتونه صدای خدا رو از دل یه فایل صوتی یا یه کامنت ساده بشنوه.

              این اتصال مقدس بین من و تو، این تبادل نور و حضور، فقط از دل عشق حنّان میاد، همون خدایی که توگفتی:

              مشتاقه… مهربونه… بخشاینده‌ست…

              و چقدر دلنشینه وقتی میگی: خدایی که مشتاق شادی و لذت ماست…

              من فقط یه قطره‌م، زکیه جان… یه جرقه…

              اما تو… تو اون آتیش پاکی هستی که وقتی یه جرقه کنارت بیفته، شعله میکشی از حضور و همه‌جا رو روشن می‌کنی.

              و اینجا دقیقاً همون لحظه‌ست که دو تا پاره‌ی نور، همدیگه رو پیدا می‌کنن…

              و دنیا یهو روشنتر میشه…

              ● ازت ممنونم که قلبت رو این‌قدر بی‌پروا باز کردی

              ● ازت ممنونم که تجربه‌های عاشقانه‌ت با خدا رو بهم سپردی

              ● ازت ممنونم که یادم آوردی خدا چقدر «نزدیکه»…

              و چقدر ما رو می‌بینه… می‌شنوه… هدایت میکنه…

              برات از ته دل آرزو میکنم همیشه توی مسیر نور بمونی

              همیشه اون شوق درونت روشن باشه

              و همیشه بدونی که تو یه یادگار خدایی، یه تجلی از صفت «حنّان»…

              الهی همیشه چای‌ت با مادر و پدر بخوری، توی حیاط پر از گل

              و هر تاکسی‌ که باید، در لحظه‌ی مناسب، سر برسه… چه مادی چه معنوی ؛

              و هر دری در هر زمانی که به ظاهر بسته‌ست،

              با یه پنس ساده

              و با قدرت رب، باز شه…

              دوستت دارم، خواهرِ نورانی من

              به وجودت افتخار میکنم

              و دعاهام همیشه کنارتن.

              محسن

              پاره‌ای از دلِ خدا، که با پاره‌ی دیگه‌ش یکی شد.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      آیسان ب گفته:
      مدت عضویت: 2439 روز

      عالی بود :)

      و من از بین این همه کامنت که (معمولا کامنت ها رو به هر بهانه ای نمیخونم یا چند تا کامنتی که بیشترین امتیاز رو گرفتن میخونم )

      با این کامنت هم فرکانس بودم

      و یهو دیدمش و خوندمش

      این که جوهره ارتعاشاتمون و فرکانس هامون رو جذب میکنیم خیلی فوق العاده است

      چون ما نمیدونیم چی برامون خوبه و باز هم نمیدونیم در آینده چه اتفاقی میوفته

      من فرکانسم رو عوض کردم و خدا بدون هیچ جنگ و دعوایی منو جدا کرد از اونایی که با فرکانسم هماهنگ نبودن

      حتی منو از ایران جدا کرد چون فرکانسم دیگه به ایران نمی‌خورد

      خیلی معجزه وار و در عین حال خیلی طبیعی …

      خیلی خوشبختیم که راجب قانون جذب میدونیم و باورش داریم خیلی

      خیلی خوشبختیم که تو این مسیریم

      نتایجی که من با قانون جذب تو زندگیم رقم زدم فکر کنم با تلاش بدون استفاده از قانون هرگز ممکن نبود . خدایا شکرت:)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 740 روز

        آیسان عزیزم، سلام .

        اینکه گفتی:

        «منو بدون جنگ و دعوا جدا کرد از اونایی که با فرکانسم هماهنگ نبودن»

        راستش کلی ذوق کردم… چون عمیقاً لمسش کردم.

        همینه دقیقاً… وقتی فرکانسمون روعوض میکنیم، وقتی مسیرمون رو به سمت نورتنظیم می‌کنیم، اون وقت دنیا هم باهامون راه میاد.

        نه با زور، نه با دویدن زیاد…

        بلکه با لطف، با آرامش، با هدایت الهی.

        و اینکه گفتی حتی ازایران جدا شدی چون فرکانست دیگه نمی‌خورد… وااای، این جمله‌ت انگار خلاصه‌ای از یه کتاب الهی بود!

        خود خدادستمون رومیگیره، از جایی میبره که دیگه وقتشه بریم،

        و می‌بره‌مون جایی که ظرفیت دریافت‌های جدیدمونه…

        تو باورت روزندگی کردی آیسان جان

        و این بزرگ‌ترین دلیل معجزه‌هاست.

        و چقدر زیبا نوشتی که:

        “نتایجی که با قانون جذب گرفتم، باتلاش خالی ممکن نبود”

        آره واقــــــــــعاً همینه. تلاش بدون باور، مثل کشتی بدون بادبان ه‌ست.

        ولی توایمان داشتی، سپردی، هماهنگ شدی، و شد…

        از صمیم قلبم برات دعا می‌کنم،

        که این مسیر نورانی، هر روز بیشتر از قبل برات شکوفا بشه.

        به نتایجی برسی که حتی خودت هم وقتی برمی‌گردی و نگاه می‌کنی، با خنده‌ای از سر ذوق بگی:

        «وای خدایا، تو دیگه کی‌ هستی؟!»

        در پناه همون خدایی که همیشه به موقع، همیشه بی‌دردسر، و همیشه با عشق می‌رسونه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: