این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/08/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-08-21 20:48:312025-08-21 20:49:25سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 249
241نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من همیشه به او نزدیکم، چون «او ست» که نزدیک من است.
ایاک نعبد و ایاک نستعین
.
.
.
و ای خدای بود ها و شد ها
ای خدای نبودها و نشدها
هر خیری از تو به من برسد، به آن محتاجم
تو خدایی میکنی و من بندگی
هر چه برایم شده است خیر بوده است و تمام – میدانم- این را خوب میدانم
و
هر چه برایم پیش نیامده « هم »خیر بوده و لاغیر و باز هم میدانم
از زبان بندگانت باهام حرف زدی، اون لحظه ای که ازت نشونه خواستم.
بودی و هستی و خواهی بود.
ببخش اگه یه وقتایی من نیستم، ببخش اگه یه وقتایی غافلم.
تو دیوارو در میکنی برام، اگه بهت وصل بشم؛ اینو میدونم.
بهم بگو خدا
بهم بگو کجا دارم شرک میورزم
منو آگاه کن
.
.
.
هر کسی از قوانین «یه مدل» برداشتو میکنه؛ حتی همون افراد هم در بازه های زمانی متفاوت برداشت هاشون ممکنه تغییر کنه. راجع به من هم در همین لحظه ای که بینمون جاریه ( بین من و تو دوست عزیزی که داری میخونیم ) مهمترین درسی که گرفتم و دارم سعی میکنم بهش عمل کنم پیروی از یه قانونه .
قبل از گفتن قانون، بگم که باورهای اصلی یا همون باورهای مرجع معجزه میکنه. تورو از گیجی درمیاره . بهت هینت میده که کدوم مسیر و کدوم تصمیم درسته. نیاز نیس همزمان صدتا چیزو مرور کنی . کلا چندتا چیزو بدون و مهمتر از دونستن به همون چندتا باور مرجع عمل کن.
من وقتایی که خیلی خیلی درگیرم و کار دارم (یعنی دقیقا همون شرایطی که حواست نیس که توی کوچکترین کارهاتم از خدا کمک بخوای تا زمانی که واقعا یه جا گیر کنی و از ته دل احساس ناآگاهی و ناتوانی کنی- یعنی تا قبلش اتکا معمولا به خودت و دانسته ها و تواناییهاته- مگه اینکه بارها و بارها تمرین کرده باشی که هر لحظه و همیشه و دائمی خدارو کنارت حس کنی نه فقط توی مشکلات و تضادها) اره من وقتایی که خیلی خیلی درگیرم و کار دارم به خودم یاد دادم که در همه ی شرایط حتی اگه سرم هم بره قانون احساس خوب=اتفاقات خوبو رعایت کنم. انصافا خیلی بهتر شدم و جالب اینکه اونجاهایی که از کوره هم در میرم و شاید یه چیزی بره رومخم، به این راحتیا حسم بد نمیشه (چون دارم مدام روی حس خوبم کار میکنم) . مگر پاشنه های آشیل گرامی که حالا حالاها گریبانگیر ما هستن.
میخوام بگم وقتی که شروع کنی کم کم روی کار کردن روی خودت و احساست، دیگه به این راحتی مسائل اذیتت نمیکنه. من به عینه دیدم که وقتی حسم بد شده جهان برام تیره و تار میشه، اصلا الکی کارا گره میخوره، ادمای نامناسب سر راهم میان. الکی برام چالش های بیخود پیش میاد. منم گفتم اقاااااا-آقا جااااان یه لحظه استپ- من شکر خوردم. بریم روی مود احساس خوب- یعنی تمام تلاشمو میکنم این قانون رعایت بشه و در همون لحظه ای که شروع به تغییر حسم میکنم دقیقا همون لحظه در کمال ناباوری ایام به کام میشه و نشانه هاشو میبینم.
دیروز روز آخر نمایشگاه ساختمان تهران بود. اونجا غرفه داشتیم و من پرزنت جدیدترین محصول شرکتو دست گرفته بودم . من به صورت پروژه ای با این دوستانم همکاری میکنم و هر نمایشگاه بهشون ملحق میشم و بعدشم خدافظ تا نمایشگاه بعد و معمولا توی این بازه ی بین نمایشگاه ها یه تعداد کارمند اضافه میشن یا ممکنه جابجا بشن. خلاصه هر سری یه عده همکار جدید هستن که برای بار اول منو میبینن.
خلاصه همه براشون نوع پرزنت من جالب بود. من از استاد یاد گرفتم که عاقا کاریو بهت میسپرن سعی کن بهترینتو بذاری. اگر داری لذت میبری چه بهتر اگرم نه که ببین از چه زاویه ای میتونی لذت بخش ترش کنی.
خلاصه ما یه جوری با جون و دل و انرژی 5-6 ساعت سرپا اونجا ربات جدید رو معرفی میکردیم که نه تنها بازدید کننده ها بلکه بارها میشد کارمندای غرفه روبه رویی یا حتی غرفه خودمون به تماشای هنرنمایی ما وایمیستادن. حتی بچه هامون فک کرده بودن مدیریت چه وعده ی چرب و نرمی بهم داده که اینجوری دارم مایه میذارم.
اصولا بدم میاد اپراتور باشم و مثل طوطی چهار تا چیزو حفظ کنم و مثل ربات فقط تکرار کنم. من بسته به شخصیت هر مشتری ای و انالیز 3 ثانیه ای که اون فرد رو میکردم با یه نوع متفاوتی از ادبیات باهاش حرف میزدم. بابت همین همیشه حرف جدید و نگاه جدیدی به موضوع داشتم.
من حتی بدون اینکه کسی ازم بخواد یا بهم بگه خودم رفتم یه سری فیلم یوتیوب دیدم و اطلاعاتمو راجع به محصول بالا بردم و سعی کردم کاملا مشرف شم بهش. خلاصه همه میگفتن چقد باحال پرزنت میکنی. چه انرژی ای میذاری.
خلاصه روز اخر که دیروز بود ما بعد از یه تایمی که گذشت گفتیم برای استراحت و تغییر حال و هوا بریم یه چرخ توی نمایشگاه بزنیم. با دوستم به چند تا سالن دیگه و غرفه های دیگه سر زدیم و بعد از یه مقدار معاشرت رهسپار سالن و غرفه ی خودمون شدیم. به دم غرفه مون که رسیدیم من دست کردم جیبم دیدم گوشی بزرگم هست. دست کردم اون یکی جیبم دیدم گوشی کوچیکه نیس. بهله
گوشی آیفونم از جیبم افتاده بود. اولین اتفاقی که افتاد قرائت نجواهای ذهنی بود. که بیا این همه انرژیت خوبه (البته اینم بگم که دیروزش یه اتفاقی افتاد که خدایی باید حسم خیلی بد میشد و کلا باید امروز نمیومدم نمایشگاه اما کنترل ذهن کرده بودم و از سرزنش خودم جلوگیری کرده بودم و همه چیزو واگذار به خدا کرده بودم) خلاصه نجواها گفتن این همه انرژیت خوب بود بیا اون از دیروز اینم از امروز – اصلا نباید نمایشگاهو میومدی- بیا حالا میخوای چیکار کنی-
همونجا به دوستم گفتم این اتفاق افتاده و من میرم غرفه هایی که رفتیمو بگردم. اون بنده خدا هم کلی غصه خورد و گفت باشه برو.
دو تا غرفه رو که بیشتر از بقیه مونده بودیم رو برگشتم که بگردم. غرفه اول هیچی پیدا نکردم .(البته بماند که با اون یکی گوشیم از لحظه ای که متوجه شدم گم شده شروع کرده بودم به زنگ زدن نان استاپ) شماره مو هم به یکی از کارمندای غرفه اول دادم که اگه پیدا شد بزنگه که اون فرد هم انگار خیلی این موضوع براش اهمیت نداشت و توی رودروایسی انگار شمارمو زد خلاصه رفتم غرفه بعدی. اونجا هم نبود و کارکنای اونجا شروع کردن به نجوا و بهم گفتن اینجا هرچی روی کانتر باشه برمیدارن بابا -یه چند تا پسر بچه کوچیک هستن میان گوشی میدزدن. اتفاقا هم بعد رفتن شما از جلو غرفه ما دوییدن رفتن و فک کنیم کار هموناس و اینجا همینه . روزی چندتا گم میشه.
خلاصه ما دیدیم داره حالمون بد میشه، گفتم عاقا جان مرسی نخواستیم خدافظ- خلاصه رفتم به مدیر سالن و پلیسی که مستقر بود توی سالن هم موضوع رو گفتم. اونا هم شروع کردن به آیه ی یاس خوندن. خلاصه دلم بهم گفت ببین مگه اینا قراره کارت و درست کنن؟ گفتم نه. گفت پس اینارو ولش کن. برو . اینا بیشتر حس و حالتو بد میکنن . منم گفتم ولش کن اگر بخواد پیدا بشه پیدا میشه من احساسمو خوب نگه میدارم احتمالا یه خیریت بزرگی داره که من نمیدونم (اینو مطمعن بودم که این اتفاق سراسر خیر بوده چون از صبح احساسم عالی بود و طبق قانون محال بود چیزی برام بد تموم شه) حتی دست از زنگ زدن هم برداشتم و رهسپار غرفه و سالن خودمون شدم. توی مسیر فقط یه جمله مدام توی ذهنم تکرار میشد:
گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
و سپردم به خدا
با خودم گفتم حالت بدبینانه ش اینه که سیم کارتو دوباره بگیری و فعلا توی یه گوشی معمولی بندازی تا ایشالا یه گوشی بخری دیگه. بابت همین دلم قرص شد که خیره.
خلاصه برگشتمو ماجرا رو هم به دوستم گفتم هم به همکار دیگه ام که باهم پرزنت میکردیم. همکارم وقتی ماجرا رو شنید خیلی ناراحت شد. توی حال خودش بود که دید من به محض اینکه رومو برگردوندم دارم با همون انرژی صبح برای مشتری ها پرزنت میکنم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده (البته اینو بعدا بهم گفت) خلاصه ما با همون قدرت قبل بدون ذره ای ادا به کارمون ادامه دادیم. حالا من ول کرده بودم دوستم ول نمیکرد.
هی میگفت فلان غرفه رفتی – اونجا رفتی- اینجا رفتی-
گفتم اره، شمارمم دادم اگر بخواد پیدا میشه-
اون گفت نه. من میرم کل مسیری که باهم رفتیمو میگردم شاید از جیبت افتاده باشه روی زمین.
منم گفتم اوکی و دوباره رو کردم به مشتری ها و با خنده و احساس خوب به کارم ادامه دادم. خدا شاهده اصلا بهش فکر نمیکردم. استاد میگن وقتی نگرانی (حالا به هر دلیلی باشه هر چقدر هم موجه) داری شرک میورزی و این برای من شد درس که اگه توحیدت واقعیه باید بشه توحید عملی- من واقعا بالکل فراموش کردم که گوشیم گم شده – باورتون نمیشه یک ربع هم نگذشت – خدای من خودش شاهده که یهو یکی زد پشتم – دیدم دوستم گوشیمو داد دستم رفت. خدا شاهده اشک تو چشام جمع شد. (اخه اون لحظه که داشتم دست و پا میزدم که با پلیس و مدیر سالن حرف بزنم یه چیزی بهم گفت اینا کین؟ رئیس اصلی خداست – تو قرار نیست خونو تو قلبت پمپاژ کنی که زنده بمونی . قراره؟ دگفتم نه. گفت پس خدا برات انجام میده کارتو اگر مقاومت نکنی، اینم همونه. تو کارت اینه که بسپری، کار دیگه ازت برنمیاد. مگه تو اصلا از خودت قدرتی داری؟ همه ی قدرت ها دست خداست) باور کنید اون لحظه ای که دیدم وقتی من خودمو کنار کشیدم دستان خداوند میان و برات اسونت میکنن بر اسونی ها ایمانم هزار برابر شد.
داستانو از دوستم پرسیدم. گفت برگشتم مسیرو گشتم و همزمان مدام به گوشیت زنگ میزدم تا بالاخره یکی جواب داد. گفت صدای گوشی خیلی کم بوده اصلا شنیده نمیشده. گوشی توی همون غرفه اول بوده و اونم رفته از کارمندای غرفه گرفته.
اینجای داستان جالبه که همون همکارم که باورش نمیشد من هنوز پرانرژی باشم، وقتی گوشیم پیدا شد گفت واقعا تحسینت میکنم
گفتم چرا
گفت اخه وقتی گوشیت گم شده بود بازم با همون انرژی قبلیت داشتی کارتو میکردی. افرین.
و اونجا بود که فهمیدم ایمانی که عمل بیاورد دیگر حرف مفت نیست. خدایا شکرت که به ما قدرت احساس رو دادی که بتونیم بفهمیم و درک کنیم که کجای معرکه ایم . که ما چقدر نزدیک منبعیم.
استاد جونم هر سری خدا خودش شاهده که هر سری ما و استایل زیبا و اندامتونو میبینم و رجوع میکنم به فایلای قبل از قانون سلامتی میگم انگار داداش کوچیکتون هستین
چقدر شما قابل تحسین هستید. واقعا الگوی تمام عیارید
خانم شایسته جون دلم برای صدای قشنگ و روی ماهتون یک ذره شده
ماچ بهتون
یه همزمانی عجیبو جالب هم بعد دیدن این فایل افتاد.
دقیقا بعد از خوندن ترجمه اقای صادقی عزیز که بی نهایت ازشون متشکرم، دقیقا همون حرفایی که استاد با اون اقا انجام دادن رو یکی از بندگان خوب خدا به من زد . راجع به اینکه در لحظه ی حال بودن و حضور داشتن مهمه و قلب در حال جریان داره و ذهن توی گذشته و اینده ست و جایی در لحظه ی حال نداره. ذهن کارش سیگنال فرستادن و قلب جای احساسات پاک و خالصه – اول با قلبت میگی تا ذهنت باور کنه و بعد سیگنالو بفرسته. با قلبت بگو، اولش ذهن باور نمیکنه اما از یه جایی به بعد ذهن لاجرم همراه قلبت میشه.
سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم
اسم رودخونه رو سرچ کردم Yuba River ، و دیدم به یکی از مکان های بکر در کالیفرنیا نام گذاری شده و از زیباییش زیاد خوندم وسوسه شدم برم ببینمش…ممنونم استاد که اینجا رو باهامون به اشتراک گذاشتید …روح گوت لیدی به نظرم خیلی بزرگه که از پشت لنز شما میتونه من رو جذب کنه که برم ببینمش…انرژی زیادش رو تحسین کردم که چطور تند و تند شیر رو می دوشید …تند و تند اومد هدیه های شما رو داد……و نکته بسیار بسیار مهمش برای من اون بخش بود که به محض اینکه شما اون سرویس ماهیتابه رو بهش دادی ، ماهیتابه قدیمی خودش رو که خط و خش داشت رو انداخت دور…..این برای من درس های زیادی داشت ….
.
شعری که اون آقا خوند هم بسیار زیبا و عرفانی بود مخصوصا که آخرش اشاره کرد ما نوری که در مسیر معنویت کسب می کنیم رو به طریقی با بقیه شر می کنیم یکی با نقاشی اونو شر می کنه و منم با شعر این نور رو با بقیه شر می کنم ….
متن فارسی شعرش به این صورت هست :
هدیه یافتیم
با جزوهای کوچک از سوی تو:
«زندگی، زیارتیست…»
«هدف آن است که خدا را بیابی»
امضا: جوتیش و دیوی
روایتی نوشته شده است،
که راهی را آغاز میکند،
راهی که نمیدانیم به کجا میکشد،
و تنها چون ردّی باریک بهنظر میرسد.
ارابهها و کولهبارها،
نشانهها و پردهها،
و آنکه واکر خوانده میشود،
ما را پیش میراند،
پیش میراند، به سوی هیچ.
هیچیک از خردهریزهای ما سودی نمیبخشند،
و ما با چشمانی نزدیکبین
لنگلنگان پیش میرویم،
بیآنکه حقیقتاً بدانیم چه میجوییم.
به درون کشیده میشویم با نوایی،
آوازی از بیشمار زندگیها؛
موسیقی واکر…
اما یک هدف راستین در این راه داریم:
یافتن تو،
و همیشه از آنِ تو بودن.
در آغاز، دلمشغولیها ما را به بیرون میکشند،
وابستگیها در بندمان میکنند،
اما در عطش فزایندهمان برای تو
دل بر یک مقصود مینهیم.
تمام موانع، نشانههای تأیید میشوند،
و فراتر از مرزهای ارادهمان،
مقصود شکل میگیرد.
قلبهایمان، سراسر،
به هیجان درمیآیند،
به هیجان درمیآیند.
دیگر هیچ محدودیتی نیست؛
آنها را کنار رود رها کردیم،
و بالا رفتیم از صخرههای لغزندهی وسوسه،
از گردنههای هولناک شک،
و خزیدیم، اینک عریان،
از درّهی تنگ و باریک،
آخرین فشار تیزِ سِوُتران برای تو.
و سرانجام، هر یک از ما، پیروزمندانه
سربرمیآوریم
در سپهرِ شکوفانِ آبیِ تو،
در یگانگی کامل،
در شادمانی جاودان.
.
.
.
.
. ترجمه صحبت ایشون :
زندگی ما ترکیبی از باورهای ماست. وقتی ما چیزی را تأیید میکنیم، وقتی چیزی را در زندگیمان تأیید میکنیم، در واقع همان چیزی است که واقعیت ما را میسازد. و فکر میکنم بیشتر مردم این را نمیبینند یا انتخاب میکنند که نبینند(منظورش این بود مردم فکر نمی کنن خودشون دارن واقعیت زندگیشون رو انتخاب می کنن). راحتتر است بگویند: نه، این من نیستم. این مشکل من نیست. حتماً تقصیر شخص دیگری است یا تقصیر چیز دیگری است. یک وضعیت، یک شرایط سیاسی، یک وضعیت اقتصادی… حتماً یک وضعیت شخصی یا بین فردی در زندگی ما یا یک رویداد گذشته باعث شده که این اتفاق بیفتد. و به همین دلیل است که این چیز در زندگی من خوب پیش نمیرود یا من دیگر در زندگیام احساس خوبی ندارم.
اما وقتی ما چیزی بیرون از خودمان را مقصر بدانیم، در واقع هیچ وقت واقعاً قدرت تغییر آن را نداریم. هیچ قدرتی برای تغییرش نداریم چون خارج از ماست. اگر ببینیم مشکل بیرون از ماست، در اختیار ما نیست و فقط گرفتار آن میشویم، معتاد به همان نوع نگاه و ارتباط با باورها و واقعیتمان میشویم.
اما اگر با آن مواجه شویم و بگوییم: «نه، من این باورها را با تأیید دوباره و دوباره در زندگیام ایجاد کردهام و این وضعیت را برای خودم ساختهام»، و چون خودم آن را ساختهام، میتوانم آن را تغییر دهم. همه ما قدرت تغییر داریم. وقتی این دیدگاه را بگیریم، واضح است که ما قدرت تغییر داریم، چون وضعیت طبیعیمان، یعنی حضور خالص و عشق خالص، را تغییر دادهایم.
ما آن را واقعاً تغییر ندادهایم؛ فقط با باورهایمان، معمولاً باورهای منفی، پوشاندهایم. اما اگر توانستهایم واقعیت حقیقی خود را با این باورها پوشانده باشیم، پس حتماً توان داریم آن را برگردانیم، واقعیت حقیقیمان را دوباره آشکار کنیم، که همان حضوری است که من و تو همین الان داریم تجربه میکنیم. واقعیت حقیقی ما فقط حضور است، و عشق یعنی شناخت آن واقعیت و توجه کامل به آن، و دادن احترام و توجه کامل به آن.
و وقتی ذهن ما به گذشته یا آینده میرود، قدرت تغییر از حالت طبیعی و طبیعت واقعیمان را داریم و باورهایی را وارد میکنیم که ما را از یکدیگر و از طبیعت واقعیمان به عنوان حضور و عشق دور میکند. حداقل این دیدگاه من است.
.
.
خیلی جالب بود که ایشون خلاصه درس های استاد عباس منش رو داشت می گفت :
باورهای ما واقعیتمان را میسازند. استاد تأکید میکند که تأییدها و باورهایی که بارها و بارها در ذهن داریم،صد درصد تجربههای زندگی ما را شکل میدهد.
سرزنش کردن باعث قدرتزدایی میشه باعث میشه احساس لیاقت نکنیم و همین احساس لیاقت نکردن قدرت رو از ما میگیره. وقتی مشکلات را به عوامل بیرونی نسبت میدیم،مثل دیگران، شرایط، سیاست یا گذشته،توانایی خود را برای تأثیرگذاری یا تغییر شرایط رو از دست میدیم.
در مقابل ،پذیرش مسئولیت، قدرت رو به ما بازمیگردونه. با شناخت این که باورها و تأییدهای مکرر ما به وضعیت فعلی ما کمک کردهاند، دوباره توانایی تغییر آن را به دست میاریم.
قدرت حضور و عشق که در دوره هم جهت با جریان خداوند استاد روش تاکید داشتن. طبیعت واقعی ما به عنوان حضور خالص و عشق خالص توسط خداوند توصیف شده چون ما از جنس خودشیم. باورها که اغلب منفی هستن این حالت طبیعی را میپوشونن، اما نکته بسیار بسیار مهم اینه که همونجور که قدرت پوشوندن اون عشق رو با باورهامون داریم(باورهای منفی) ،بنابراین توانایی آشکار کردن دوباره و بازگشت به آن عشق بدون مذاکره رو هم داریم.
تغییر در درون ماست بیرون از ما هیچ خبری نیست.. توان تغییر واقعیت تلخ، حتی زمانی که در تاریک ترین روزهای زندگیمون به سر می بریم، نشاندهنده قدرت خداگونه ماست. از آنجا که ما وضعیت فعلی خودمون رو از طریق باورهامون و افکارمون و کانون توجهمون ساختیم، پس و صد در صد توانایی بازگرداندن آن به هماهنگی با طبیعت واقعیمون که عشق مطلق و همسو شدن با جریان فضل الهی هست رو هم داریم .
عشق رو باید بهعنوان هسته اصلی وجودیمون بشناسیم. عشق یعنی شناخت و توجه کامل به این واقعیت اکنون….حضور در لحظه…نه در گذشته نه در آینده و احترام کامل به آن است. در اینصورت از انحراف ذهنی در امانیم.
انحراف ذهن یعنی افکار ما که درباره گذشته یا آینده هستن میتونن ما را از حالت طبیعیون (بودن در عشق) دور کنند و به جاش به باورهای محدود کننده اجازه ظهور می دن که ما را از عشق و حضور دور میکنند. آگاهی و توجه به لحظه اکنون، امکان بازگشت به طبیعت واقعیمون که عشق هست رو فراهم میکنه و ما با جریان الهی همسو می شیم…..
سلام به استاد عزیز ومریم جان شایسته نازنین وهمه همسفران سفر به دورامریکا
خداراشکر قسمتی دیگر ازسفر رادیدم وبادیدن رودخانه وآب فراوان به هیجان اومدم چه لذت بخش است دیدن رودخانه وسرسبزی ودرختان وسنگهای زیبا
استاد جالبه باهدیه کاربردی برای خانم گوت لیدی برگشتید وکلی هدیه عالی گرفتید شیر وپنیر وتخم مرغ واونهم خیلی باکیفیت عالی وبزها درمحیط سرسبز وسرشار از معنویت اونجا تغذیه شدند وشیر وپنیر وماست خیلی خوشمزه ای تولید میشه ازاون شیرها وتخم مرغ خیلی خوب استاد نوش جان
خانم گوت لیدی بسیارپرانرژی هستند وشاداب وسرحال وتروفرز کارهایش راانجام میدهد دیدن این خانم ازراه دور وفیلم هم انرژی بالای ایشان رابخوبی نشان میدهد
استاد تعداد زیادی اتوبوس مسافرتی رانشان دادید که همه امکانات آب وبرق وفاضلاب دارند وسبک زندگی جالبیه که خانه ات مرتب جابجا بشه ودرحیاط های زیبا ومختلف ساکن شوی وخیلی جالبه افراد زیادی اینطوری زندگی وسفر میکنند وازامکانات خدادادی وطبیعت هم بهره مند میشوند
ازآقای صادقی سپاسگزارم که تمام لحظات فیلم ومکالمات راترجمه روان کردند وباورهای آن آقای جوان هم عالی بود
استاد عزیز سپاسگزارم که بازم ما رابه سفربردید وباانسانهای توحیدی وشادمان دیگری آشنا کردید
هیچ محبتی دراین جهان گم نمیشود؛ همه نزد او نوشته میشود.
و آنان که بخشیدند و دست پر ازعشق گشودند، مشمول این وعدهاند:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» /که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
ومثال این بخششها چنین است:
«مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ… کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَهٍ مِّائَهُ حَبَّهٍ» /دانهای که هفت خوشه آورد و در هر خوشه صد دانه، و خداآن را برای هر که بخواهد چندین برابر میکند.
آری، این دیدارها وگفتگوها، خود همان است که خدا گفت:
«وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» /که در زمین و درجانهای شما، آیات بسیاری است؛ آیا نمینگرید؟؟؟؟
و این یادآوریها، این سخنان از باور و قدرت خلق، چیزی جز تحقق این سخن خدانیست : :
«إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» / که اهل ایـــــماناند، عمـــــلصالح دارند، یکدیگر را به حـــــق وصبـــــر سفارش میکنند.
پس بدانیم که همهی این نعمتها وعشقهای بیقید و شرط، از یک سرچشمه است:
«وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ» / هر نعمتی که در وجود توست، ازجانب خداست.
🟣
ای پروردگار مهربان ما ،هرچه دارم از توست، زیرا تو فرمودی:
«وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ»
🩷️ پس آن هدایـــــا، آن لبخنـــــدها، آن عشـــــقهای بیقید وشرط، همه از جانب تو بود.
خدایا!
وقتی سپاس گزاردیم، تو وعده دادی:
«لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»
و چون استادعباسمنش شکر گفت، دید که چگونه برکتهای مادی و معنویش نیز افزون شد،
از جایی که گمان نمیبرد.
ای محبوب دلها،
تو گفتی:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
پس کسانی که در سفرمحبت کردند،
و آنانی که بخشش کردند،
محبوب تو شدند، و ما درآینهی آنان،
محبت و دوستی تو را دیدیم.
ای رازق بینهایت،
من دیدم که چگونه بخششها چون دانهای درخاک بود
ویادم آمد که گفتی:
«کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ…»
خدایا! تو خودشاهدی که این بخششها،چندین برابر به صاحبانش بازمیگردد.
ای خدای من،
من نشانههای تو را درزمین دیدم،
درلبخند یک دوست، در هدیهی یک بانوی پیر و بسیار مهربان،
سلام به استاد عزیزم وهمه ی عزیزان در این جمع صمیمی وهمراه استاد عباسمنش.
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب ناب که ازطریق استاد عزیزم وارد ذهن من می شود ومن هرروز با کارکردن روی خودم وباورهایم هرروز بهتر وبهتر میشوم.
معجزه میشود وقتی خدا وارد میشود.
یک چند روزی بود که از شدت فشار کاری وخستگی زیاد دیگه رمق برای نوشتن کامنت نداشتم چون من قبلا به خودم تعهد داده بودم که به ازای هرروزی که توی سایت هستم یک کامنت شکرگذاری بابت حضورم بنویسم.
بعداز چندروزی که نتوانستم روی تعهدم بمانم کم کم نجواهای ذهنم شروع شد که بابا فقط فایل گوش بده وفقط تونستی کامنت دوستان را بخوان وهمین کفایت می کند حالا نوشتن کامتت رو بگذار کنار.
خلاصه کم کم داشتم تسلیم ذهنم می شدم که یکدفعه خواب دیدم .
حی علی صلوه
تکبیرالاحرام
وقتی بیدارشدم، دیدم اذان ظهر را گفته بودند ومن خواب بودم.
شروع کردم وضوگرفتن وارتباط باخدا
بعد که نماز تموم شد نجوای ذهنی شروع شد
حالا ذهن بگو روح بگو
ذهن بگو روح بگو
داشتم از هماهنگی بین ذهن وروح خارج میشدم که احساس بد نشانه ی این ناهماهنگ بود .
چکار کردم ؟
قلم وکاغذ برداشتم ووارد سایت شدم.
شروع به نکته بردای از این فایل قشنگ (سفر به دور آمریکا) کردم که بسیار برای من پر از نکته های توحیدی بود.
خصوصا وقتی که
این جمله را خواندم که نوشته بود
زندگی یک سفر زیارتی است وهدف،یافتن خداست.
مسیری که نمی دانیم به کجا می رود وتنها چون یک کوره راه به نظر میرسد.
بارهای سنگین،کوله پشتی ها،نشانه ها وحجاب ها،یکی معروف به راهرو مارابه پیش می راند به سوی هیچ
هیچ کدام از خرت وپرت هایمان به کار نمی آید.
راه های بیشماری برای به اشتراک گذاشتن نور درونمان وجود دارد برای من (مهدیه)نوشتن یک کامنت ، یک راه فوق العاده برای این کار است.
آره من،مهدیه می تونم با نوشتن یک کامنت ساده،نور درونم را به اشتراک بگذارم.
فقط یک کار ساده
فقط یک جمله شکرگذاری
مهم نیست کلماتم چقدر ساده وابتدایی باشند
مهم یک قدم ساده برای نزدیک شدن به نور درونم است.
دوستان عزیزم که کامنت می نویسید شما بااین کار چقدر در گسترش نور درونتان نقش مهمی دارید.
سلام و صد سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه بر و بچه هایی که در این سایت قشنگ و مزین به عطر خدا، مشغول خودسازی هستند و دنیای خودشون رو قشنگ و قشنگ تر می کنند
در مسیر خودشناسی و رسیدن به خواستهها، سـپـاسـگـزاری اهمیت بسیار بالایی دارد و هر شخصی که با استاد عزیزمون کار کرده باشد میداند که ایشان چقدر بر اهمیت این موضوع تاکید دارد
من چند وقتی است یک سری موضوعات مختلف رو که شاید در حالت عادی کمتر به چشم ما بیاید، انتخاب میکنم و براشون سپاسگزاری می نویسم
این بار هم به سراغ یکی دیگر از نعمتهای گمنام خدا رفته ام: پاشنه پا !!
شاید این موضوع خنده دار یا حتی مسخره بیاد که کسی به خاطر پاشنه پا رو به سوی خدا کند و بگوید متشکرم
ولی واقعیت آن است که ما در طول عمرمان شاید یک بار هم به پاشنه پا و این که این عضو بدن، چقدر مفید و ضروری است فکر نکنیم
من با خودم گفتم اشکال نداره ! بذار من فکر کنم به این عضو کوچولوی بدن!
نتیجه هم شده این سپاسگزاری ها
تقدیم به شما
======================================
1. خدایا شکرت که پاشنه پا یکی از نعمت های بزرگ تو به ما است که مثل یک پایه محکم و هوشمند برای تحمل وزن بدن، حفظ تعادل و ایجاد حرکت روان و هماهنگ در زندگی روزمره عمل میکند
2. خدایا شکرت که پاشنه پا وزن بدن را تحمل میکند و بدون آن، ایستادن و راه رفتن و یا دویدن غیرممکن و یا بسیار دردناک میشد
3. خدایا شکرت که پاشنه پا مثل یک کمک فنر طبیعی عمل میکند و با جذب کردن ضربه ها ، باعث میشود به زانو، لگن و ستون فقرات فشار وارد نشود
4. خدایا شکرت که پاشنه یکی از ارکان مهم در حفظ تعادل بدن است
5 خدایا شکرت که پاشنه نقطه شروع حرکت در هنگام راه رفتن است و هر قدمی که بر می داریم از پاشنه شروع میشه
6. خدایا شکرت که زردپی آشیل به استخوان پاشنه می چسبد
7. خدایا شکرت که در اطراف پاشنه، رباط ها و ماهیچه های زیادی واقع شده است
======================================
خدایا شکرت بابت فواید بسیار زیاد پاشنه پا:
8. اول. حفظ تعادل بدن:
پاشنه به عنوان نقطه تماس اصلی با زمین، به حفظ تعادل موقع ایستادن و راه رفتن کمک میکند
9. دوم. جذب شوک:
پاشنه پا با جذب کردن ضربه هایی که موقع راه رفتن یا دویدن یا پریدن به بدن وارد میشه، از آسیب دیدن مفاصل و ستون فقرات جلوگیری میکند
10. سوم. پشتیبانی از وزن بدن:
وزن بدن عمدتاً روی پاشنه پا قرار میگیرد
11. چهارم. کمک به حرکت:
پاشنه پا نقش کلیدی در شروع حرکت و فشار دادن پا هنگام راه رفتن یا دویدن دارد
12. پنجم. پشتیبانی از قوس پا:
پاشنه پا به حفظ شکل و ساختار قوس کف پا کمک می کنه که این موضوع ضروری است برای توزیع وزن بدن و این که فشار بیش از حد روی نقاط مختلف پا نیاید
13. ششم. کاهش خستگی:
وجود پاشنه پا با جذب شوک و توزیع فشار، کمک میکند تا عضلات و مفاصل کمتر خسته بشن، مخصوصاً وقتی مدت زیادی سر پا هستیم
14. هفتم. بهبود عملکرد حرکتی:
پاشنه پا با ایجاد نقطه ثبات ، باعث میشه که پا بهتر و موثرتر حرکت کند، مثلاً در موقع دویدن یا تغییر جهت سریع
15. هشتم. ارتباط با سیستم عصبی:
در پاشنه پا، نقاط فشار و اعصابی وجود دارند که ارتباط با سایر بخشهای بدن دارند و تحریک صحیح پاشنه می تونه به بهبود گردش خون و کاهش استرس کمک کنه
16. نهم. تنظیم نحوه حرکت زانو و لگن:
پاشه پا به صورت غیرمستقیم روی نحوه حرکت مفاصل بالاتر مثل زانو و لگن تاثیر می ذاره. توزیع درست فشار روی پاشه می تونه از آسیب رسیدن به این مفاصل جلوگیری کنه.
17. دهم. حفاظت از اعصاب حساس:
پاشنه پا پوشیده شده از لایه های ضخیم پوست و چربی، که به عنوان ضربه گیر عمل میکنند و از اعصاب حساس زیر پاشنه محافظت میکنند.
18. یازدهم. تاثیر در وضعیت خواب:
در طب سنتی و طب فشاری، ماساژ و فشار نقاط خاص در پاشنه پا می تونه به آرامش بدن و بهبود کیفیت خواب کمک کند
19. دوازدهم. افزایش استقامت پا:
پاشنه با ساختار قوی و پوست ضخیم، کمک میکند که پا در برابر سایش و فشارهای مکرر مقاوم تر باشه و استقامتش بیشتر بشه
20. سیزدهم. ایجاد پایه برای تعادل حرکات پیچیده:
در ورزش ها و حرکات دقیق مثل رقص یا ورزش های رزمی،
21. چهاردهم. یک اهرم قدرتمند و نقطه اتکا:
خدایا شکرت که پاشنه پا به عنوان یک اهرم قدرتمند عمل میکند و با ایجاد یک نقطه اتکا، به ماهیچه های ساق پا اجازه میدهد تا در حرکاتی مانند دوین و پریدن، نیرویی چند برابر برای بلند کردن بدن و پرتاب آن به جلو تولید کنند
======================================
22. خدایا شکرت که جنس استخوان پاشنه پا از استخوان اسفنجی است
23. خدایا شکرت بابت استخوان پاشنه یا کالکانئوس که بزرگترین استخوان مچ پا است
24. خدایا شکرت که پاشنه پا یک عایق طبیعی در برابر سرماست: لایه ضخیم چربی و پوست کف پاشنه، نه تنها ضربه گیر است، بلکه یک محافظ در برابر سرمای زمین محسوب میشود
25. خدایا شکرت برای زیبایی و تناسب بخشی که پاشنه به پای انسان میبخشد، و بدون آن، شکل پا ناتمام و عملکردش ناقص است
26. خدایا شکرت برای نقش پاشنه در «سنجش سطح»:
گیرنده های عمقی در پاشنه، میتوانند سفتی یا نرمی، شیب و بافت سطح زمین رو اندازهگیری کنند و مغز رو برای تنظیم سریع عضلات آماده سازند
27. خدایا شکرت بابت خاصیت ارتجاعی پاشنه پا:
بافت های نرم پاشنه پس از تحمل فشارهای شدید (مانند یک پیاده روی طولانی) میتوانند به حالت اولیه خود برگردند.
28. خدایا شکرت بابت هوش حرارتی پاشنه:
یعنی توانایی تشخیص و واکنش به تغییرات دما در ناحیه پاشنه پا . که از هدر رفتن حرارت بدن در سرما جلوگیری میکنند . و در گرما با افزایش جریان خون، به خنک سازی بدن کمک می نمایند
29. خدایا شکرت بابت ساختار کریستالی پاشنه پا که به آن اجازه میدهد وزن بدن را تحمل کند و در برابر نیروها و فشارهای وارده مقاومت نماید
30. خدایا شکرت بابت نقش پاشنه در «حس عمقی سه بعدی» :
پاشنه پا اطلاعات حسی مهمی را به مغز ارسال میکند که به ایجاد این حس عمقی کمک مینماید.
======================================
31. خدایا شکرت بابت انواع گیرنده های حسی در پاشنه پا که اطلاعات حیاتی را درباره محیط و وضعیت بدن به مغز ارسال میکنند
32. خدایا شکرت بابت گیرنده های مکانیکی موجود در پاشنه پا
33. خدایا شکرت بابت گیرنده های درد در آن قسمت
34. خدایا شکرت بابت گیرنده های حرارتی در آن قسمت
35. خدایا شکرت بابت گیرنده های عمقی در آن قسمت از بدن
36. خدایا شکرت بابت پوست ضخیم پاشنه پا که خاصیت خودترمیمیِ بالایی دارد و باعث میشود پاشنه در برابر آسیب های روزمره مقاوم تر باشد
37. خدایا شکرت برای سیستم گردش خون خاص در ناحیه پاشنه:
شبکه ای غنی از مویرگ های خونی که نه تنها این قسمت را تغذیه میکند، بلکه مانند یک بالشتک هیدورلیک عمل میکند و به جذب و توزیع یکنواخت فشار در هر قدم کمک میکند
38. خدایا شکرت بابت خاصیت خودترازی پاشنه:
یعنی ساختار منحصر به فرد پاشنه این قابلیت رو ایجاد می کنه که روی سطوح ناهموار و شیب دار به طور خودکار تطابق پیدا کنه و پایه ای ایمن و پایدار برای بدن فراهم آورد
39ش خدایا شکرت که وجود لایه ضخیم چربی در زیر پاشنه، یک سپر محافظتی در برابر آسیب های فیزیکی است که به پا دوام و استحکام میبخشد
40. خدایا شکرت که ما در راه رفتن، مدیون پاشنه پا هستیم ، و راه رفتن بدون پاشنه های سالم، بسیار ناکارآمد و دردناک است
هربار که کامنت میزارین پیامش برای من میاد و سریع میرم سراغش چون میدونم قراره انقدر عمیق شکرگزاری کنم تا لباسم از اشکهام خیس بشه
وظیفه دونستم ازتون تشکر کنم و خواهش کنم این شکرگزاری ها رو ادامه بدین چون چشمان منِ ناسپاس از دیدن اینهمه جزئیات نابیناست،،،، چه لذتی داره ریز به ریز یک نعمت را دیدن و شمردن مواهبش و شکرگزاری کردن بابتش
بی نهایت ازتون ممنونم
برقرار باشید و سلامت، دلتون همیشه گرم به الطاف الهی ، رزق و روزیتون پربار و پربرکت مثل کامنت هاتون
سپاسگزارم برای این حجم از سپاسگزاری زیبا که نوشتید
و سپاسگزارم از خودم که به چشمان و ذهنم اهمیت می دهم این حجم از ورودی عالی رو بهشون هدیه می دهم
و سپاسگزارم از خداوند مهربان و سخاوتمند که هزاره هزار نعمت به شکل عضله ، استخوان ، ماهیچه ، قلب و مغز و … در جسم من قرار داده و این ها سال هاست مثل ساعت دارند کار می کنند.
آقا مهدی ، این دیدگاه شما خیلی خیلی جذاب و زیبا بود برای من ، چون بنده زیاد پیاده روی می کنم و همیشه بزرگترین سپاسگزاری های من برای سلامتی کاملی که دارم هست و مخصوصاً با عشق همیشه به خاطر دو دست و دو پای سالمی که دارم ، که من رو بی نیاز می کنه از آدم های دیگه شکر گذارم ولی خب تا به حال به ذهنم هم نرسیده اینجوری با جزییات در مورد این عضو حیاتی و مهم مطالعه کنم و بعدش سپاسگزاری کنم.
همین دیروز بود که داشتم جلسه 16 دوره همجهت با جریان خداوند رو نگاه میکردم؛ و استاد تو اون جلسه فرمودن من از مسافرت برگشتم از اون مرکز یوگا وکلی فیلم گرفتم که باید بذارم رو سایت و من با خودم گفتم پس چرا استاد اون فیلم هارو نمیذاره رو سایت و فقط چند ساعت بعد دیدم بعله فایل جدید اومد رو سایت و ادامه همون فیلم هایی که استاد ازش میگفت
خیلی دلم اون صحنه زیبای افتاب اول صبح کنار اون رودخونه رو میخواست: خیلی دلم میخواست منم تجربش کنم، خیلی دلم میخواست منم آزاد ورها بودم و هر وقت دلم میخواست مسافرت میکردم مثل اون خونواده هایی که با آروی رفته بودن به اون پارک انتهای آخر ویدئو
چقدر دلم اون استخر تو اون فضای آزاد میخواست؛ راستی استاد ماموریت همینه دیگه درسته؟؟؟ توجه به زیبایی ها، تحسین نعمت ها و زیبایی ها و گفتن این جمله که اگر برای اون خونواده های آمریکایی و استاد این سبک زندگی شده؛ پس منم میخام؛ درسته دیگه!! ماموریت این برنامه ها دیدن و الگو برداری، تحسین کردن وخواستن است و خدارو شکر که منم دیدم و تحسین کردم و خواستم
خدایا شکرت که منم تو این مسیر دیدین زیبایی ها هستم.
و دیشب که فایل به انتها رسید؛ خواستم کامنت بنویسم، دیدم مریم اومد خونه، یه چیزیو پشتش قایم کرده و بعد بهم میگه سوپرایز؛ دو دست لباس ورزشی خوشگل برای باشگاهم خریده و اون حس خوب و خوشحالی دیدن اون فایل ادامه دار شد و بعد باهم رفتیم بیرون وکلی اتفاقات شگفت انگیز رخ داد.
استاد عزیزم صمیمانه ازتون تشکر میکنم بابت این دست فایل هایی که کلی خواسته تو وجودم ایجاد میشه
«6» آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد و سامانت بخشید. «7» و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد. «8» و تو را تهىدست یافت و بىنیاز کرد.«9»
(حال که چنین است) پس بر یتیم قهر و تندى مکن. «10» و سائل را از خود مران. «11» و نعمت پروردگارت را (براى سپاس) بازگو کن
===================================
سلام به استاد عزیز و مریم جان شایسته و دوستای نازنینم
الهی که در بهترین حال باشین
خدا رو شکر برای این رزق پربرکت امروزمون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این همه طبیعت زیبا و انسانهای نازنین و مهربون
و چقدر در هر دو مورد شبیه طالقانه
این رودخونه ی پر آب و سنگهای رنگی زیبای ریز و درشت اطرافش،
جریان آب اصلاً یه انرژی فوق العاده ای داره، صداش هم خیلی آرامش دهنده و دلپذیره
درختها، زمین پوشیده از علف و سرسبزی محیط، حیوانات خانگی و فراوونی آب و حال خوب و مهربونی و خوشرویی ووو…همه چیز خیلی زیباست و چقدر آشناست برام!
تو کانادا و امریکا فراوون دیدم
تو ایران هم در جاهای زیادی دیدم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که در همه جای دنیا طبیعت های زیبا و انسانهای نازنین و مهربون فراوون وجود دارن، کافیه که ما نگاه زیبابین داشته باشیم و یه کمی هم خوشبین باشیم..
این Goat Lady هم که خود خود منه!!
البته بجز سریع کار کردنش که تو این قسمت خیلی بیشتر باید کار کنم
و این آقا چقدر شبیه دامادم(که کاناداییه) صحبت می کنه و چقدر شمرده و خوب صحبت میکرد..
چقدر این هدیه دادن کار زیبا و مهم و تأثیرگزاریه
با همین یک کار چقدر روابطمون بهتر و زیباتر میشه..
میخواستم ترجمه صحبتهای انگلیسی رو بنویسم ولی ظاهراً نیازی نیست
چون یک کامنت صبح منتشر شد و یکی از دوستان زحمت کشیده متن انگلیسی کل صحبتها رو بهمراه ترجمه ی فارسیش توی کامنتش نوشته که همینجا ازش تشکر می کنم..
من صبحها که میرم پیاده روی خیلی وقتها اسب و گاو و سگ و گربه و گله های گوسفند و بز و می بینم
تا حالا چندین بار دست کشیدم رو پیشونیشون و روی سرشون و پشتشون تا دمشون، چقدر هم خوششون میاد، میان جلوتر و هی سرشونو به علامت رضایت و تأیید بالا و پایین میبرن
بمن هم حس خیلی خوبی میده
یه وقتهایی که میرم تو گله که نازشون کنم، آقای چوپان میگه سگ گله میاد سراغتا! من هم میگم نه بابا اینا فرکانس هر کسی رو متوجه میشن، با من کاری ندارن!
و واقعاً تا حالا هیچ حرکت ناجوری ندیدم ازشون
مثل همیشه این قسمت از سفر بدور امریکا پر از آگاهی و نکته های ناب بود
الهی که بتونیم بنحو احسن ازشون استفاده کنیم
استاد جانم برای کلمه به کلمه صحبتهاتون از شما سپاسگزارم
مریم بانوی عزیزم از شما هم خیلی سپاسگزارم
دوستای عزیزم از شما هم تشکر می کنم برای کامنتهای کم نظیرتون
همیشه پیگیر کامنتهای عالی خودتون و دختر خانم های گلتون هستم و لذت میبرم خوش بحال دختراتون که همچین مادری دارند اینقدر تو مسیر و تو دل قانون به به واقعا خدا حفظ تون کنه که الگوی ما هستید
انسان زمانی که به پول میرسه،برخلاف خیلی از ذهنیات که فکر میکنن،پول فقط تجملاته ودرعرش زندگی کردنه،،، مهمانیهای تجملاتی ،ماشین لاکچری، زن زیبا، فقط نیست، البته هیچ کدوم از اینها اصلا بد نیست وسلیقه من هم هستش، ولی از همه مهمتر که از این ویدیو استنباط میشه، زمانی که به مادیات میرسی، میتونی یه لایف استایل شخصی خودتو داشته باشی، هر جور،هرکجا،با هر ماشینی، با هر سلیقه ای، با هر گونه تفکری معاشرت داشته باشی،، اونم با آسایش خیال،
از مناظر، انسانها،سلیقها، کمال لذتو ببری و هر لحظه شاکر باشی.
نه تجملاتی هست، نه آدمای خاصی، فقط و فقط ساده زیستی و کمال آرامش موج میزنه،
وقتی به مادیات میرسی، با سلیقه شخصی خودت، دور از حرف اطرافیان و مردم زیست میکنی،،، این یعنی از مادیات معنوی،ثروت، پر شدن و لبریز شدن. یعنی،،،،آرامش،شاکربودن،درلحظه زیستن
In God We Trust
به نام یگانه فرمانروای قدرتمند تمام هستی ها
خدایی که در قلب من جاریست.
اوست کسی که جایگاهش در درون قلب من است
و من
من …
من همیشه به او نزدیکم، چون «او ست» که نزدیک من است.
ایاک نعبد و ایاک نستعین
.
.
.
و ای خدای بود ها و شد ها
ای خدای نبودها و نشدها
هر خیری از تو به من برسد، به آن محتاجم
تو خدایی میکنی و من بندگی
هر چه برایم شده است خیر بوده است و تمام – میدانم- این را خوب میدانم
و
هر چه برایم پیش نیامده « هم »خیر بوده و لاغیر و باز هم میدانم
از زبان بندگانت باهام حرف زدی، اون لحظه ای که ازت نشونه خواستم.
بودی و هستی و خواهی بود.
ببخش اگه یه وقتایی من نیستم، ببخش اگه یه وقتایی غافلم.
تو دیوارو در میکنی برام، اگه بهت وصل بشم؛ اینو میدونم.
بهم بگو خدا
بهم بگو کجا دارم شرک میورزم
منو آگاه کن
.
.
.
هر کسی از قوانین «یه مدل» برداشتو میکنه؛ حتی همون افراد هم در بازه های زمانی متفاوت برداشت هاشون ممکنه تغییر کنه. راجع به من هم در همین لحظه ای که بینمون جاریه ( بین من و تو دوست عزیزی که داری میخونیم ) مهمترین درسی که گرفتم و دارم سعی میکنم بهش عمل کنم پیروی از یه قانونه .
قبل از گفتن قانون، بگم که باورهای اصلی یا همون باورهای مرجع معجزه میکنه. تورو از گیجی درمیاره . بهت هینت میده که کدوم مسیر و کدوم تصمیم درسته. نیاز نیس همزمان صدتا چیزو مرور کنی . کلا چندتا چیزو بدون و مهمتر از دونستن به همون چندتا باور مرجع عمل کن.
من وقتایی که خیلی خیلی درگیرم و کار دارم (یعنی دقیقا همون شرایطی که حواست نیس که توی کوچکترین کارهاتم از خدا کمک بخوای تا زمانی که واقعا یه جا گیر کنی و از ته دل احساس ناآگاهی و ناتوانی کنی- یعنی تا قبلش اتکا معمولا به خودت و دانسته ها و تواناییهاته- مگه اینکه بارها و بارها تمرین کرده باشی که هر لحظه و همیشه و دائمی خدارو کنارت حس کنی نه فقط توی مشکلات و تضادها) اره من وقتایی که خیلی خیلی درگیرم و کار دارم به خودم یاد دادم که در همه ی شرایط حتی اگه سرم هم بره قانون احساس خوب=اتفاقات خوبو رعایت کنم. انصافا خیلی بهتر شدم و جالب اینکه اونجاهایی که از کوره هم در میرم و شاید یه چیزی بره رومخم، به این راحتیا حسم بد نمیشه (چون دارم مدام روی حس خوبم کار میکنم) . مگر پاشنه های آشیل گرامی که حالا حالاها گریبانگیر ما هستن.
میخوام بگم وقتی که شروع کنی کم کم روی کار کردن روی خودت و احساست، دیگه به این راحتی مسائل اذیتت نمیکنه. من به عینه دیدم که وقتی حسم بد شده جهان برام تیره و تار میشه، اصلا الکی کارا گره میخوره، ادمای نامناسب سر راهم میان. الکی برام چالش های بیخود پیش میاد. منم گفتم اقاااااا-آقا جااااان یه لحظه استپ- من شکر خوردم. بریم روی مود احساس خوب- یعنی تمام تلاشمو میکنم این قانون رعایت بشه و در همون لحظه ای که شروع به تغییر حسم میکنم دقیقا همون لحظه در کمال ناباوری ایام به کام میشه و نشانه هاشو میبینم.
دیروز روز آخر نمایشگاه ساختمان تهران بود. اونجا غرفه داشتیم و من پرزنت جدیدترین محصول شرکتو دست گرفته بودم . من به صورت پروژه ای با این دوستانم همکاری میکنم و هر نمایشگاه بهشون ملحق میشم و بعدشم خدافظ تا نمایشگاه بعد و معمولا توی این بازه ی بین نمایشگاه ها یه تعداد کارمند اضافه میشن یا ممکنه جابجا بشن. خلاصه هر سری یه عده همکار جدید هستن که برای بار اول منو میبینن.
خلاصه همه براشون نوع پرزنت من جالب بود. من از استاد یاد گرفتم که عاقا کاریو بهت میسپرن سعی کن بهترینتو بذاری. اگر داری لذت میبری چه بهتر اگرم نه که ببین از چه زاویه ای میتونی لذت بخش ترش کنی.
خلاصه ما یه جوری با جون و دل و انرژی 5-6 ساعت سرپا اونجا ربات جدید رو معرفی میکردیم که نه تنها بازدید کننده ها بلکه بارها میشد کارمندای غرفه روبه رویی یا حتی غرفه خودمون به تماشای هنرنمایی ما وایمیستادن. حتی بچه هامون فک کرده بودن مدیریت چه وعده ی چرب و نرمی بهم داده که اینجوری دارم مایه میذارم.
اصولا بدم میاد اپراتور باشم و مثل طوطی چهار تا چیزو حفظ کنم و مثل ربات فقط تکرار کنم. من بسته به شخصیت هر مشتری ای و انالیز 3 ثانیه ای که اون فرد رو میکردم با یه نوع متفاوتی از ادبیات باهاش حرف میزدم. بابت همین همیشه حرف جدید و نگاه جدیدی به موضوع داشتم.
من حتی بدون اینکه کسی ازم بخواد یا بهم بگه خودم رفتم یه سری فیلم یوتیوب دیدم و اطلاعاتمو راجع به محصول بالا بردم و سعی کردم کاملا مشرف شم بهش. خلاصه همه میگفتن چقد باحال پرزنت میکنی. چه انرژی ای میذاری.
خلاصه روز اخر که دیروز بود ما بعد از یه تایمی که گذشت گفتیم برای استراحت و تغییر حال و هوا بریم یه چرخ توی نمایشگاه بزنیم. با دوستم به چند تا سالن دیگه و غرفه های دیگه سر زدیم و بعد از یه مقدار معاشرت رهسپار سالن و غرفه ی خودمون شدیم. به دم غرفه مون که رسیدیم من دست کردم جیبم دیدم گوشی بزرگم هست. دست کردم اون یکی جیبم دیدم گوشی کوچیکه نیس. بهله
گوشی آیفونم از جیبم افتاده بود. اولین اتفاقی که افتاد قرائت نجواهای ذهنی بود. که بیا این همه انرژیت خوبه (البته اینم بگم که دیروزش یه اتفاقی افتاد که خدایی باید حسم خیلی بد میشد و کلا باید امروز نمیومدم نمایشگاه اما کنترل ذهن کرده بودم و از سرزنش خودم جلوگیری کرده بودم و همه چیزو واگذار به خدا کرده بودم) خلاصه نجواها گفتن این همه انرژیت خوب بود بیا اون از دیروز اینم از امروز – اصلا نباید نمایشگاهو میومدی- بیا حالا میخوای چیکار کنی-
همونجا به دوستم گفتم این اتفاق افتاده و من میرم غرفه هایی که رفتیمو بگردم. اون بنده خدا هم کلی غصه خورد و گفت باشه برو.
دو تا غرفه رو که بیشتر از بقیه مونده بودیم رو برگشتم که بگردم. غرفه اول هیچی پیدا نکردم .(البته بماند که با اون یکی گوشیم از لحظه ای که متوجه شدم گم شده شروع کرده بودم به زنگ زدن نان استاپ) شماره مو هم به یکی از کارمندای غرفه اول دادم که اگه پیدا شد بزنگه که اون فرد هم انگار خیلی این موضوع براش اهمیت نداشت و توی رودروایسی انگار شمارمو زد خلاصه رفتم غرفه بعدی. اونجا هم نبود و کارکنای اونجا شروع کردن به نجوا و بهم گفتن اینجا هرچی روی کانتر باشه برمیدارن بابا -یه چند تا پسر بچه کوچیک هستن میان گوشی میدزدن. اتفاقا هم بعد رفتن شما از جلو غرفه ما دوییدن رفتن و فک کنیم کار هموناس و اینجا همینه . روزی چندتا گم میشه.
خلاصه ما دیدیم داره حالمون بد میشه، گفتم عاقا جان مرسی نخواستیم خدافظ- خلاصه رفتم به مدیر سالن و پلیسی که مستقر بود توی سالن هم موضوع رو گفتم. اونا هم شروع کردن به آیه ی یاس خوندن. خلاصه دلم بهم گفت ببین مگه اینا قراره کارت و درست کنن؟ گفتم نه. گفت پس اینارو ولش کن. برو . اینا بیشتر حس و حالتو بد میکنن . منم گفتم ولش کن اگر بخواد پیدا بشه پیدا میشه من احساسمو خوب نگه میدارم احتمالا یه خیریت بزرگی داره که من نمیدونم (اینو مطمعن بودم که این اتفاق سراسر خیر بوده چون از صبح احساسم عالی بود و طبق قانون محال بود چیزی برام بد تموم شه) حتی دست از زنگ زدن هم برداشتم و رهسپار غرفه و سالن خودمون شدم. توی مسیر فقط یه جمله مدام توی ذهنم تکرار میشد:
گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
و سپردم به خدا
با خودم گفتم حالت بدبینانه ش اینه که سیم کارتو دوباره بگیری و فعلا توی یه گوشی معمولی بندازی تا ایشالا یه گوشی بخری دیگه. بابت همین دلم قرص شد که خیره.
خلاصه برگشتمو ماجرا رو هم به دوستم گفتم هم به همکار دیگه ام که باهم پرزنت میکردیم. همکارم وقتی ماجرا رو شنید خیلی ناراحت شد. توی حال خودش بود که دید من به محض اینکه رومو برگردوندم دارم با همون انرژی صبح برای مشتری ها پرزنت میکنم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده (البته اینو بعدا بهم گفت) خلاصه ما با همون قدرت قبل بدون ذره ای ادا به کارمون ادامه دادیم. حالا من ول کرده بودم دوستم ول نمیکرد.
هی میگفت فلان غرفه رفتی – اونجا رفتی- اینجا رفتی-
گفتم اره، شمارمم دادم اگر بخواد پیدا میشه-
اون گفت نه. من میرم کل مسیری که باهم رفتیمو میگردم شاید از جیبت افتاده باشه روی زمین.
منم گفتم اوکی و دوباره رو کردم به مشتری ها و با خنده و احساس خوب به کارم ادامه دادم. خدا شاهده اصلا بهش فکر نمیکردم. استاد میگن وقتی نگرانی (حالا به هر دلیلی باشه هر چقدر هم موجه) داری شرک میورزی و این برای من شد درس که اگه توحیدت واقعیه باید بشه توحید عملی- من واقعا بالکل فراموش کردم که گوشیم گم شده – باورتون نمیشه یک ربع هم نگذشت – خدای من خودش شاهده که یهو یکی زد پشتم – دیدم دوستم گوشیمو داد دستم رفت. خدا شاهده اشک تو چشام جمع شد. (اخه اون لحظه که داشتم دست و پا میزدم که با پلیس و مدیر سالن حرف بزنم یه چیزی بهم گفت اینا کین؟ رئیس اصلی خداست – تو قرار نیست خونو تو قلبت پمپاژ کنی که زنده بمونی . قراره؟ دگفتم نه. گفت پس خدا برات انجام میده کارتو اگر مقاومت نکنی، اینم همونه. تو کارت اینه که بسپری، کار دیگه ازت برنمیاد. مگه تو اصلا از خودت قدرتی داری؟ همه ی قدرت ها دست خداست) باور کنید اون لحظه ای که دیدم وقتی من خودمو کنار کشیدم دستان خداوند میان و برات اسونت میکنن بر اسونی ها ایمانم هزار برابر شد.
داستانو از دوستم پرسیدم. گفت برگشتم مسیرو گشتم و همزمان مدام به گوشیت زنگ میزدم تا بالاخره یکی جواب داد. گفت صدای گوشی خیلی کم بوده اصلا شنیده نمیشده. گوشی توی همون غرفه اول بوده و اونم رفته از کارمندای غرفه گرفته.
اینجای داستان جالبه که همون همکارم که باورش نمیشد من هنوز پرانرژی باشم، وقتی گوشیم پیدا شد گفت واقعا تحسینت میکنم
گفتم چرا
گفت اخه وقتی گوشیت گم شده بود بازم با همون انرژی قبلیت داشتی کارتو میکردی. افرین.
و اونجا بود که فهمیدم ایمانی که عمل بیاورد دیگر حرف مفت نیست. خدایا شکرت که به ما قدرت احساس رو دادی که بتونیم بفهمیم و درک کنیم که کجای معرکه ایم . که ما چقدر نزدیک منبعیم.
استاد جونم هر سری خدا خودش شاهده که هر سری ما و استایل زیبا و اندامتونو میبینم و رجوع میکنم به فایلای قبل از قانون سلامتی میگم انگار داداش کوچیکتون هستین
چقدر شما قابل تحسین هستید. واقعا الگوی تمام عیارید
خانم شایسته جون دلم برای صدای قشنگ و روی ماهتون یک ذره شده
ماچ بهتون
یه همزمانی عجیبو جالب هم بعد دیدن این فایل افتاد.
دقیقا بعد از خوندن ترجمه اقای صادقی عزیز که بی نهایت ازشون متشکرم، دقیقا همون حرفایی که استاد با اون اقا انجام دادن رو یکی از بندگان خوب خدا به من زد . راجع به اینکه در لحظه ی حال بودن و حضور داشتن مهمه و قلب در حال جریان داره و ذهن توی گذشته و اینده ست و جایی در لحظه ی حال نداره. ذهن کارش سیگنال فرستادن و قلب جای احساسات پاک و خالصه – اول با قلبت میگی تا ذهنت باور کنه و بعد سیگنالو بفرسته. با قلبت بگو، اولش ذهن باور نمیکنه اما از یه جایی به بعد ذهن لاجرم همراه قلبت میشه.
الا بذکر الله تطمئن القلوب
به نام خداوند زیبایی ها
استاد جانم
من دیشب خیلی ناراحت بودم
اعصابم بهم ریخته بود
اومدم نشستم گفتم دیگه حرف هیچکییی برام مهم نیس زندگی خودمه
هرجور خودم راحتم
بعد من نیم ساعت قبلش اومده بودم سایت فایل جدیدی نبود
تا اینارو به خودم گفتمو و مصمم شدم و اومدم توی سایت دیدم عهه یه فایل جدید گذاشتین
مرسیی بخاطر این سریال لذت بخش
که مارو با نحوه زندگی و فعالیت هاتون و سفر هاو دیدنی های جذاب امریکا اشنا میکنین و درس های فوق العاده ارزشمندی که بهمون میدید
امیدوارم تکاملی پیش برم و روز به روز پیشرفت کنم و حالم بهتر بشه و درگیر چیزای جزیی نشم و خودمو اذیت نکنم
واووو چه رودخونه قشنگی چ رنگ زیبایی داره چه درختایی گوگولی و نازی
چقدر این دهکده واقعا زیباست ..سرسبزز و قشنگه
باشگاهم داره چه عالی تر که بتونی ورزش کنی
به چه مکان هایی هدایت میشین و چه ادم های فوقالعاده ای ،که اعتقاداتی شبیه خودتون دارن
گوت لیدی چقدر با خودش توی صلحه چ ارامشی چ سلامتی و سرحالی داره چقدر اکتیوه عین مادربزرگ من
واقعا لذت بردم از دیدن این همه زیبایی
امیدوارم منم به این مکان ها هدایت بشم و مهاجرت کنم به مکان های بهتر..
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم
اسم رودخونه رو سرچ کردم Yuba River ، و دیدم به یکی از مکان های بکر در کالیفرنیا نام گذاری شده و از زیباییش زیاد خوندم وسوسه شدم برم ببینمش…ممنونم استاد که اینجا رو باهامون به اشتراک گذاشتید …روح گوت لیدی به نظرم خیلی بزرگه که از پشت لنز شما میتونه من رو جذب کنه که برم ببینمش…انرژی زیادش رو تحسین کردم که چطور تند و تند شیر رو می دوشید …تند و تند اومد هدیه های شما رو داد……و نکته بسیار بسیار مهمش برای من اون بخش بود که به محض اینکه شما اون سرویس ماهیتابه رو بهش دادی ، ماهیتابه قدیمی خودش رو که خط و خش داشت رو انداخت دور…..این برای من درس های زیادی داشت ….
.
شعری که اون آقا خوند هم بسیار زیبا و عرفانی بود مخصوصا که آخرش اشاره کرد ما نوری که در مسیر معنویت کسب می کنیم رو به طریقی با بقیه شر می کنیم یکی با نقاشی اونو شر می کنه و منم با شعر این نور رو با بقیه شر می کنم ….
متن فارسی شعرش به این صورت هست :
هدیه یافتیم
با جزوهای کوچک از سوی تو:
«زندگی، زیارتیست…»
«هدف آن است که خدا را بیابی»
امضا: جوتیش و دیوی
روایتی نوشته شده است،
که راهی را آغاز میکند،
راهی که نمیدانیم به کجا میکشد،
و تنها چون ردّی باریک بهنظر میرسد.
ارابهها و کولهبارها،
نشانهها و پردهها،
و آنکه واکر خوانده میشود،
ما را پیش میراند،
پیش میراند، به سوی هیچ.
هیچیک از خردهریزهای ما سودی نمیبخشند،
و ما با چشمانی نزدیکبین
لنگلنگان پیش میرویم،
بیآنکه حقیقتاً بدانیم چه میجوییم.
به درون کشیده میشویم با نوایی،
آوازی از بیشمار زندگیها؛
موسیقی واکر…
اما یک هدف راستین در این راه داریم:
یافتن تو،
و همیشه از آنِ تو بودن.
در آغاز، دلمشغولیها ما را به بیرون میکشند،
وابستگیها در بندمان میکنند،
اما در عطش فزایندهمان برای تو
دل بر یک مقصود مینهیم.
تمام موانع، نشانههای تأیید میشوند،
و فراتر از مرزهای ارادهمان،
مقصود شکل میگیرد.
قلبهایمان، سراسر،
به هیجان درمیآیند،
به هیجان درمیآیند.
دیگر هیچ محدودیتی نیست؛
آنها را کنار رود رها کردیم،
و بالا رفتیم از صخرههای لغزندهی وسوسه،
از گردنههای هولناک شک،
و خزیدیم، اینک عریان،
از درّهی تنگ و باریک،
آخرین فشار تیزِ سِوُتران برای تو.
و سرانجام، هر یک از ما، پیروزمندانه
سربرمیآوریم
در سپهرِ شکوفانِ آبیِ تو،
در یگانگی کامل،
در شادمانی جاودان.
.
.
.
.
. ترجمه صحبت ایشون :
زندگی ما ترکیبی از باورهای ماست. وقتی ما چیزی را تأیید میکنیم، وقتی چیزی را در زندگیمان تأیید میکنیم، در واقع همان چیزی است که واقعیت ما را میسازد. و فکر میکنم بیشتر مردم این را نمیبینند یا انتخاب میکنند که نبینند(منظورش این بود مردم فکر نمی کنن خودشون دارن واقعیت زندگیشون رو انتخاب می کنن). راحتتر است بگویند: نه، این من نیستم. این مشکل من نیست. حتماً تقصیر شخص دیگری است یا تقصیر چیز دیگری است. یک وضعیت، یک شرایط سیاسی، یک وضعیت اقتصادی… حتماً یک وضعیت شخصی یا بین فردی در زندگی ما یا یک رویداد گذشته باعث شده که این اتفاق بیفتد. و به همین دلیل است که این چیز در زندگی من خوب پیش نمیرود یا من دیگر در زندگیام احساس خوبی ندارم.
اما وقتی ما چیزی بیرون از خودمان را مقصر بدانیم، در واقع هیچ وقت واقعاً قدرت تغییر آن را نداریم. هیچ قدرتی برای تغییرش نداریم چون خارج از ماست. اگر ببینیم مشکل بیرون از ماست، در اختیار ما نیست و فقط گرفتار آن میشویم، معتاد به همان نوع نگاه و ارتباط با باورها و واقعیتمان میشویم.
اما اگر با آن مواجه شویم و بگوییم: «نه، من این باورها را با تأیید دوباره و دوباره در زندگیام ایجاد کردهام و این وضعیت را برای خودم ساختهام»، و چون خودم آن را ساختهام، میتوانم آن را تغییر دهم. همه ما قدرت تغییر داریم. وقتی این دیدگاه را بگیریم، واضح است که ما قدرت تغییر داریم، چون وضعیت طبیعیمان، یعنی حضور خالص و عشق خالص، را تغییر دادهایم.
ما آن را واقعاً تغییر ندادهایم؛ فقط با باورهایمان، معمولاً باورهای منفی، پوشاندهایم. اما اگر توانستهایم واقعیت حقیقی خود را با این باورها پوشانده باشیم، پس حتماً توان داریم آن را برگردانیم، واقعیت حقیقیمان را دوباره آشکار کنیم، که همان حضوری است که من و تو همین الان داریم تجربه میکنیم. واقعیت حقیقی ما فقط حضور است، و عشق یعنی شناخت آن واقعیت و توجه کامل به آن، و دادن احترام و توجه کامل به آن.
و وقتی ذهن ما به گذشته یا آینده میرود، قدرت تغییر از حالت طبیعی و طبیعت واقعیمان را داریم و باورهایی را وارد میکنیم که ما را از یکدیگر و از طبیعت واقعیمان به عنوان حضور و عشق دور میکند. حداقل این دیدگاه من است.
.
.
خیلی جالب بود که ایشون خلاصه درس های استاد عباس منش رو داشت می گفت :
باورهای ما واقعیتمان را میسازند. استاد تأکید میکند که تأییدها و باورهایی که بارها و بارها در ذهن داریم،صد درصد تجربههای زندگی ما را شکل میدهد.
سرزنش کردن باعث قدرتزدایی میشه باعث میشه احساس لیاقت نکنیم و همین احساس لیاقت نکردن قدرت رو از ما میگیره. وقتی مشکلات را به عوامل بیرونی نسبت میدیم،مثل دیگران، شرایط، سیاست یا گذشته،توانایی خود را برای تأثیرگذاری یا تغییر شرایط رو از دست میدیم.
در مقابل ،پذیرش مسئولیت، قدرت رو به ما بازمیگردونه. با شناخت این که باورها و تأییدهای مکرر ما به وضعیت فعلی ما کمک کردهاند، دوباره توانایی تغییر آن را به دست میاریم.
قدرت حضور و عشق که در دوره هم جهت با جریان خداوند استاد روش تاکید داشتن. طبیعت واقعی ما به عنوان حضور خالص و عشق خالص توسط خداوند توصیف شده چون ما از جنس خودشیم. باورها که اغلب منفی هستن این حالت طبیعی را میپوشونن، اما نکته بسیار بسیار مهم اینه که همونجور که قدرت پوشوندن اون عشق رو با باورهامون داریم(باورهای منفی) ،بنابراین توانایی آشکار کردن دوباره و بازگشت به آن عشق بدون مذاکره رو هم داریم.
تغییر در درون ماست بیرون از ما هیچ خبری نیست.. توان تغییر واقعیت تلخ، حتی زمانی که در تاریک ترین روزهای زندگیمون به سر می بریم، نشاندهنده قدرت خداگونه ماست. از آنجا که ما وضعیت فعلی خودمون رو از طریق باورهامون و افکارمون و کانون توجهمون ساختیم، پس و صد در صد توانایی بازگرداندن آن به هماهنگی با طبیعت واقعیمون که عشق مطلق و همسو شدن با جریان فضل الهی هست رو هم داریم .
عشق رو باید بهعنوان هسته اصلی وجودیمون بشناسیم. عشق یعنی شناخت و توجه کامل به این واقعیت اکنون….حضور در لحظه…نه در گذشته نه در آینده و احترام کامل به آن است. در اینصورت از انحراف ذهنی در امانیم.
انحراف ذهن یعنی افکار ما که درباره گذشته یا آینده هستن میتونن ما را از حالت طبیعیون (بودن در عشق) دور کنند و به جاش به باورهای محدود کننده اجازه ظهور می دن که ما را از عشق و حضور دور میکنند. آگاهی و توجه به لحظه اکنون، امکان بازگشت به طبیعت واقعیمون که عشق هست رو فراهم میکنه و ما با جریان الهی همسو می شیم…..
.
ممنونم از استاد عباس منش عزیزم برای این فایل عالی
بنام خداوند خالق زیبایی ها
سلام به استاد عزیز ومریم جان شایسته نازنین وهمه همسفران سفر به دورامریکا
خداراشکر قسمتی دیگر ازسفر رادیدم وبادیدن رودخانه وآب فراوان به هیجان اومدم چه لذت بخش است دیدن رودخانه وسرسبزی ودرختان وسنگهای زیبا
استاد جالبه باهدیه کاربردی برای خانم گوت لیدی برگشتید وکلی هدیه عالی گرفتید شیر وپنیر وتخم مرغ واونهم خیلی باکیفیت عالی وبزها درمحیط سرسبز وسرشار از معنویت اونجا تغذیه شدند وشیر وپنیر وماست خیلی خوشمزه ای تولید میشه ازاون شیرها وتخم مرغ خیلی خوب استاد نوش جان
خانم گوت لیدی بسیارپرانرژی هستند وشاداب وسرحال وتروفرز کارهایش راانجام میدهد دیدن این خانم ازراه دور وفیلم هم انرژی بالای ایشان رابخوبی نشان میدهد
استاد تعداد زیادی اتوبوس مسافرتی رانشان دادید که همه امکانات آب وبرق وفاضلاب دارند وسبک زندگی جالبیه که خانه ات مرتب جابجا بشه ودرحیاط های زیبا ومختلف ساکن شوی وخیلی جالبه افراد زیادی اینطوری زندگی وسفر میکنند وازامکانات خدادادی وطبیعت هم بهره مند میشوند
ازآقای صادقی سپاسگزارم که تمام لحظات فیلم ومکالمات راترجمه روان کردند وباورهای آن آقای جوان هم عالی بود
استاد عزیز سپاسگزارم که بازم ما رابه سفربردید وباانسانهای توحیدی وشادمان دیگری آشنا کردید
درپناه خداوند مهربان روزگارتان خوش وشیرین باشد
🟣 به نام خداوند مهربـــــــــــــــون ِ مهربـــــون.
اونی ربّی که توی این فیلمکوتاه، مهربونیش قدِ آسمونا هویدا و آشکار بود .
با دیدن این کلیپ انگار بهم گفته شد
محسن گاهی فقط باید سکوت کنی و آیات منو مرور کنی .
~~~~~~~~~~
و آنگاه که پروردگار وعده داد:
«لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»
پس هرآنچه در مسیر زندگی رسید، از هدیه و بخشش دوستان خیررسان، همه جلوهای ازهمان وعدۀ الهی بود.
زیرا خدافرمود:
«وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ»
هیچ محبتی دراین جهان گم نمیشود؛ همه نزد او نوشته میشود.
و آنان که بخشیدند و دست پر ازعشق گشودند، مشمول این وعدهاند:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» /که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
ومثال این بخششها چنین است:
«مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ… کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَهٍ مِّائَهُ حَبَّهٍ» /دانهای که هفت خوشه آورد و در هر خوشه صد دانه، و خداآن را برای هر که بخواهد چندین برابر میکند.
آری، این دیدارها وگفتگوها، خود همان است که خدا گفت:
«وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» /که در زمین و درجانهای شما، آیات بسیاری است؛ آیا نمینگرید؟؟؟؟
و این یادآوریها، این سخنان از باور و قدرت خلق، چیزی جز تحقق این سخن خدانیست : :
«إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» / که اهل ایـــــماناند، عمـــــلصالح دارند، یکدیگر را به حـــــق وصبـــــر سفارش میکنند.
پس بدانیم که همهی این نعمتها وعشقهای بیقید و شرط، از یک سرچشمه است:
«وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ» / هر نعمتی که در وجود توست، ازجانب خداست.
🟣
ای پروردگار مهربان ما ،هرچه دارم از توست، زیرا تو فرمودی:
«وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ»
🩷️ پس آن هدایـــــا، آن لبخنـــــدها، آن عشـــــقهای بیقید وشرط، همه از جانب تو بود.
خدایا!
وقتی سپاس گزاردیم، تو وعده دادی:
«لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»
و چون استادعباسمنش شکر گفت، دید که چگونه برکتهای مادی و معنویش نیز افزون شد،
از جایی که گمان نمیبرد.
ای محبوب دلها،
تو گفتی:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
پس کسانی که در سفرمحبت کردند،
و آنانی که بخشش کردند،
محبوب تو شدند، و ما درآینهی آنان،
محبت و دوستی تو را دیدیم.
ای رازق بینهایت،
من دیدم که چگونه بخششها چون دانهای درخاک بود
ویادم آمد که گفتی:
«کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ…»
خدایا! تو خودشاهدی که این بخششها،چندین برابر به صاحبانش بازمیگردد.
ای خدای من،
من نشانههای تو را درزمین دیدم،
درلبخند یک دوست، در هدیهی یک بانوی پیر و بسیار مهربان،
درهر قدم از سفر استاد.
آری، همانگونه که فرمودی:
«وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»
پس پروردگارا،
من به تو ایمان آوردم،
🪶 و به دوستانم سفارش میکنم که به حق و صبر بایستند،
چرا که تو فرمودی:
⭕️ «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»
ای منبع همهی عشقها،
این دل، تو را دارد، 🩵
این نگاه، سپاس تو را میبیند،
این سفرها ، راهی جز تو نمیشناسد.
به نام خدایی که عشق را آفرید.
سلام به استاد عزیزم وهمه ی عزیزان در این جمع صمیمی وهمراه استاد عباسمنش.
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب ناب که ازطریق استاد عزیزم وارد ذهن من می شود ومن هرروز با کارکردن روی خودم وباورهایم هرروز بهتر وبهتر میشوم.
معجزه میشود وقتی خدا وارد میشود.
یک چند روزی بود که از شدت فشار کاری وخستگی زیاد دیگه رمق برای نوشتن کامنت نداشتم چون من قبلا به خودم تعهد داده بودم که به ازای هرروزی که توی سایت هستم یک کامنت شکرگذاری بابت حضورم بنویسم.
بعداز چندروزی که نتوانستم روی تعهدم بمانم کم کم نجواهای ذهنم شروع شد که بابا فقط فایل گوش بده وفقط تونستی کامنت دوستان را بخوان وهمین کفایت می کند حالا نوشتن کامتت رو بگذار کنار.
خلاصه کم کم داشتم تسلیم ذهنم می شدم که یکدفعه خواب دیدم .
حی علی صلوه
تکبیرالاحرام
وقتی بیدارشدم، دیدم اذان ظهر را گفته بودند ومن خواب بودم.
شروع کردم وضوگرفتن وارتباط باخدا
بعد که نماز تموم شد نجوای ذهنی شروع شد
حالا ذهن بگو روح بگو
ذهن بگو روح بگو
داشتم از هماهنگی بین ذهن وروح خارج میشدم که احساس بد نشانه ی این ناهماهنگ بود .
چکار کردم ؟
قلم وکاغذ برداشتم ووارد سایت شدم.
شروع به نکته بردای از این فایل قشنگ (سفر به دور آمریکا) کردم که بسیار برای من پر از نکته های توحیدی بود.
خصوصا وقتی که
این جمله را خواندم که نوشته بود
زندگی یک سفر زیارتی است وهدف،یافتن خداست.
مسیری که نمی دانیم به کجا می رود وتنها چون یک کوره راه به نظر میرسد.
بارهای سنگین،کوله پشتی ها،نشانه ها وحجاب ها،یکی معروف به راهرو مارابه پیش می راند به سوی هیچ
هیچ کدام از خرت وپرت هایمان به کار نمی آید.
راه های بیشماری برای به اشتراک گذاشتن نور درونمان وجود دارد برای من (مهدیه)نوشتن یک کامنت ، یک راه فوق العاده برای این کار است.
آره من،مهدیه می تونم با نوشتن یک کامنت ساده،نور درونم را به اشتراک بگذارم.
فقط یک کار ساده
فقط یک جمله شکرگذاری
مهم نیست کلماتم چقدر ساده وابتدایی باشند
مهم یک قدم ساده برای نزدیک شدن به نور درونم است.
دوستان عزیزم که کامنت می نویسید شما بااین کار چقدر در گسترش نور درونتان نقش مهمی دارید.
درپناه الله یکتا،شادوخوشبخت وعاقبت به خیر باشید.
سلام و صد سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه بر و بچه هایی که در این سایت قشنگ و مزین به عطر خدا، مشغول خودسازی هستند و دنیای خودشون رو قشنگ و قشنگ تر می کنند
در مسیر خودشناسی و رسیدن به خواستهها، سـپـاسـگـزاری اهمیت بسیار بالایی دارد و هر شخصی که با استاد عزیزمون کار کرده باشد میداند که ایشان چقدر بر اهمیت این موضوع تاکید دارد
من چند وقتی است یک سری موضوعات مختلف رو که شاید در حالت عادی کمتر به چشم ما بیاید، انتخاب میکنم و براشون سپاسگزاری می نویسم
این بار هم به سراغ یکی دیگر از نعمتهای گمنام خدا رفته ام: پاشنه پا !!
شاید این موضوع خنده دار یا حتی مسخره بیاد که کسی به خاطر پاشنه پا رو به سوی خدا کند و بگوید متشکرم
ولی واقعیت آن است که ما در طول عمرمان شاید یک بار هم به پاشنه پا و این که این عضو بدن، چقدر مفید و ضروری است فکر نکنیم
من با خودم گفتم اشکال نداره ! بذار من فکر کنم به این عضو کوچولوی بدن!
نتیجه هم شده این سپاسگزاری ها
تقدیم به شما
======================================
1. خدایا شکرت که پاشنه پا یکی از نعمت های بزرگ تو به ما است که مثل یک پایه محکم و هوشمند برای تحمل وزن بدن، حفظ تعادل و ایجاد حرکت روان و هماهنگ در زندگی روزمره عمل میکند
2. خدایا شکرت که پاشنه پا وزن بدن را تحمل میکند و بدون آن، ایستادن و راه رفتن و یا دویدن غیرممکن و یا بسیار دردناک میشد
3. خدایا شکرت که پاشنه پا مثل یک کمک فنر طبیعی عمل میکند و با جذب کردن ضربه ها ، باعث میشود به زانو، لگن و ستون فقرات فشار وارد نشود
4. خدایا شکرت که پاشنه یکی از ارکان مهم در حفظ تعادل بدن است
5 خدایا شکرت که پاشنه نقطه شروع حرکت در هنگام راه رفتن است و هر قدمی که بر می داریم از پاشنه شروع میشه
6. خدایا شکرت که زردپی آشیل به استخوان پاشنه می چسبد
7. خدایا شکرت که در اطراف پاشنه، رباط ها و ماهیچه های زیادی واقع شده است
======================================
خدایا شکرت بابت فواید بسیار زیاد پاشنه پا:
8. اول. حفظ تعادل بدن:
پاشنه به عنوان نقطه تماس اصلی با زمین، به حفظ تعادل موقع ایستادن و راه رفتن کمک میکند
9. دوم. جذب شوک:
پاشنه پا با جذب کردن ضربه هایی که موقع راه رفتن یا دویدن یا پریدن به بدن وارد میشه، از آسیب دیدن مفاصل و ستون فقرات جلوگیری میکند
10. سوم. پشتیبانی از وزن بدن:
وزن بدن عمدتاً روی پاشنه پا قرار میگیرد
11. چهارم. کمک به حرکت:
پاشنه پا نقش کلیدی در شروع حرکت و فشار دادن پا هنگام راه رفتن یا دویدن دارد
12. پنجم. پشتیبانی از قوس پا:
پاشنه پا به حفظ شکل و ساختار قوس کف پا کمک می کنه که این موضوع ضروری است برای توزیع وزن بدن و این که فشار بیش از حد روی نقاط مختلف پا نیاید
13. ششم. کاهش خستگی:
وجود پاشنه پا با جذب شوک و توزیع فشار، کمک میکند تا عضلات و مفاصل کمتر خسته بشن، مخصوصاً وقتی مدت زیادی سر پا هستیم
14. هفتم. بهبود عملکرد حرکتی:
پاشنه پا با ایجاد نقطه ثبات ، باعث میشه که پا بهتر و موثرتر حرکت کند، مثلاً در موقع دویدن یا تغییر جهت سریع
15. هشتم. ارتباط با سیستم عصبی:
در پاشنه پا، نقاط فشار و اعصابی وجود دارند که ارتباط با سایر بخشهای بدن دارند و تحریک صحیح پاشنه می تونه به بهبود گردش خون و کاهش استرس کمک کنه
16. نهم. تنظیم نحوه حرکت زانو و لگن:
پاشه پا به صورت غیرمستقیم روی نحوه حرکت مفاصل بالاتر مثل زانو و لگن تاثیر می ذاره. توزیع درست فشار روی پاشه می تونه از آسیب رسیدن به این مفاصل جلوگیری کنه.
17. دهم. حفاظت از اعصاب حساس:
پاشنه پا پوشیده شده از لایه های ضخیم پوست و چربی، که به عنوان ضربه گیر عمل میکنند و از اعصاب حساس زیر پاشنه محافظت میکنند.
18. یازدهم. تاثیر در وضعیت خواب:
در طب سنتی و طب فشاری، ماساژ و فشار نقاط خاص در پاشنه پا می تونه به آرامش بدن و بهبود کیفیت خواب کمک کند
19. دوازدهم. افزایش استقامت پا:
پاشنه با ساختار قوی و پوست ضخیم، کمک میکند که پا در برابر سایش و فشارهای مکرر مقاوم تر باشه و استقامتش بیشتر بشه
20. سیزدهم. ایجاد پایه برای تعادل حرکات پیچیده:
در ورزش ها و حرکات دقیق مثل رقص یا ورزش های رزمی،
21. چهاردهم. یک اهرم قدرتمند و نقطه اتکا:
خدایا شکرت که پاشنه پا به عنوان یک اهرم قدرتمند عمل میکند و با ایجاد یک نقطه اتکا، به ماهیچه های ساق پا اجازه میدهد تا در حرکاتی مانند دوین و پریدن، نیرویی چند برابر برای بلند کردن بدن و پرتاب آن به جلو تولید کنند
======================================
22. خدایا شکرت که جنس استخوان پاشنه پا از استخوان اسفنجی است
23. خدایا شکرت بابت استخوان پاشنه یا کالکانئوس که بزرگترین استخوان مچ پا است
24. خدایا شکرت که پاشنه پا یک عایق طبیعی در برابر سرماست: لایه ضخیم چربی و پوست کف پاشنه، نه تنها ضربه گیر است، بلکه یک محافظ در برابر سرمای زمین محسوب میشود
25. خدایا شکرت برای زیبایی و تناسب بخشی که پاشنه به پای انسان میبخشد، و بدون آن، شکل پا ناتمام و عملکردش ناقص است
26. خدایا شکرت برای نقش پاشنه در «سنجش سطح»:
گیرنده های عمقی در پاشنه، میتوانند سفتی یا نرمی، شیب و بافت سطح زمین رو اندازهگیری کنند و مغز رو برای تنظیم سریع عضلات آماده سازند
27. خدایا شکرت بابت خاصیت ارتجاعی پاشنه پا:
بافت های نرم پاشنه پس از تحمل فشارهای شدید (مانند یک پیاده روی طولانی) میتوانند به حالت اولیه خود برگردند.
28. خدایا شکرت بابت هوش حرارتی پاشنه:
یعنی توانایی تشخیص و واکنش به تغییرات دما در ناحیه پاشنه پا . که از هدر رفتن حرارت بدن در سرما جلوگیری میکنند . و در گرما با افزایش جریان خون، به خنک سازی بدن کمک می نمایند
29. خدایا شکرت بابت ساختار کریستالی پاشنه پا که به آن اجازه میدهد وزن بدن را تحمل کند و در برابر نیروها و فشارهای وارده مقاومت نماید
30. خدایا شکرت بابت نقش پاشنه در «حس عمقی سه بعدی» :
پاشنه پا اطلاعات حسی مهمی را به مغز ارسال میکند که به ایجاد این حس عمقی کمک مینماید.
======================================
31. خدایا شکرت بابت انواع گیرنده های حسی در پاشنه پا که اطلاعات حیاتی را درباره محیط و وضعیت بدن به مغز ارسال میکنند
32. خدایا شکرت بابت گیرنده های مکانیکی موجود در پاشنه پا
33. خدایا شکرت بابت گیرنده های درد در آن قسمت
34. خدایا شکرت بابت گیرنده های حرارتی در آن قسمت
35. خدایا شکرت بابت گیرنده های عمقی در آن قسمت از بدن
36. خدایا شکرت بابت پوست ضخیم پاشنه پا که خاصیت خودترمیمیِ بالایی دارد و باعث میشود پاشنه در برابر آسیب های روزمره مقاوم تر باشد
37. خدایا شکرت برای سیستم گردش خون خاص در ناحیه پاشنه:
شبکه ای غنی از مویرگ های خونی که نه تنها این قسمت را تغذیه میکند، بلکه مانند یک بالشتک هیدورلیک عمل میکند و به جذب و توزیع یکنواخت فشار در هر قدم کمک میکند
38. خدایا شکرت بابت خاصیت خودترازی پاشنه:
یعنی ساختار منحصر به فرد پاشنه این قابلیت رو ایجاد می کنه که روی سطوح ناهموار و شیب دار به طور خودکار تطابق پیدا کنه و پایه ای ایمن و پایدار برای بدن فراهم آورد
39ش خدایا شکرت که وجود لایه ضخیم چربی در زیر پاشنه، یک سپر محافظتی در برابر آسیب های فیزیکی است که به پا دوام و استحکام میبخشد
40. خدایا شکرت که ما در راه رفتن، مدیون پاشنه پا هستیم ، و راه رفتن بدون پاشنه های سالم، بسیار ناکارآمد و دردناک است
41. خدایا شکرت بابت پاشنه پای راستم
42. خدایا شکرت بابت پاشنه پای چپم
سلام آقا مهدی همه وقتتون بخیر
هربار که کامنت میزارین پیامش برای من میاد و سریع میرم سراغش چون میدونم قراره انقدر عمیق شکرگزاری کنم تا لباسم از اشکهام خیس بشه
وظیفه دونستم ازتون تشکر کنم و خواهش کنم این شکرگزاری ها رو ادامه بدین چون چشمان منِ ناسپاس از دیدن اینهمه جزئیات نابیناست،،،، چه لذتی داره ریز به ریز یک نعمت را دیدن و شمردن مواهبش و شکرگزاری کردن بابتش
بی نهایت ازتون ممنونم
برقرار باشید و سلامت، دلتون همیشه گرم به الطاف الهی ، رزق و روزیتون پربار و پربرکت مثل کامنت هاتون
سبز باشید
سلام و درود به شما آقا مهدی عزیز و گرامی
سپاسگزارم برای این حجم از سپاسگزاری زیبا که نوشتید
و سپاسگزارم از خودم که به چشمان و ذهنم اهمیت می دهم این حجم از ورودی عالی رو بهشون هدیه می دهم
و سپاسگزارم از خداوند مهربان و سخاوتمند که هزاره هزار نعمت به شکل عضله ، استخوان ، ماهیچه ، قلب و مغز و … در جسم من قرار داده و این ها سال هاست مثل ساعت دارند کار می کنند.
آقا مهدی ، این دیدگاه شما خیلی خیلی جذاب و زیبا بود برای من ، چون بنده زیاد پیاده روی می کنم و همیشه بزرگترین سپاسگزاری های من برای سلامتی کاملی که دارم هست و مخصوصاً با عشق همیشه به خاطر دو دست و دو پای سالمی که دارم ، که من رو بی نیاز می کنه از آدم های دیگه شکر گذارم ولی خب تا به حال به ذهنم هم نرسیده اینجوری با جزییات در مورد این عضو حیاتی و مهم مطالعه کنم و بعدش سپاسگزاری کنم.
درود بر شما
شاد و پیروز باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
همین دیروز بود که داشتم جلسه 16 دوره همجهت با جریان خداوند رو نگاه میکردم؛ و استاد تو اون جلسه فرمودن من از مسافرت برگشتم از اون مرکز یوگا وکلی فیلم گرفتم که باید بذارم رو سایت و من با خودم گفتم پس چرا استاد اون فیلم هارو نمیذاره رو سایت و فقط چند ساعت بعد دیدم بعله فایل جدید اومد رو سایت و ادامه همون فیلم هایی که استاد ازش میگفت
خیلی دلم اون صحنه زیبای افتاب اول صبح کنار اون رودخونه رو میخواست: خیلی دلم میخواست منم تجربش کنم، خیلی دلم میخواست منم آزاد ورها بودم و هر وقت دلم میخواست مسافرت میکردم مثل اون خونواده هایی که با آروی رفته بودن به اون پارک انتهای آخر ویدئو
چقدر دلم اون استخر تو اون فضای آزاد میخواست؛ راستی استاد ماموریت همینه دیگه درسته؟؟؟ توجه به زیبایی ها، تحسین نعمت ها و زیبایی ها و گفتن این جمله که اگر برای اون خونواده های آمریکایی و استاد این سبک زندگی شده؛ پس منم میخام؛ درسته دیگه!! ماموریت این برنامه ها دیدن و الگو برداری، تحسین کردن وخواستن است و خدارو شکر که منم دیدم و تحسین کردم و خواستم
خدایا شکرت که منم تو این مسیر دیدین زیبایی ها هستم.
و دیشب که فایل به انتها رسید؛ خواستم کامنت بنویسم، دیدم مریم اومد خونه، یه چیزیو پشتش قایم کرده و بعد بهم میگه سوپرایز؛ دو دست لباس ورزشی خوشگل برای باشگاهم خریده و اون حس خوب و خوشحالی دیدن اون فایل ادامه دار شد و بعد باهم رفتیم بیرون وکلی اتفاقات شگفت انگیز رخ داد.
استاد عزیزم صمیمانه ازتون تشکر میکنم بابت این دست فایل هایی که کلی خواسته تو وجودم ایجاد میشه
خدایا شکرت
فاطمه سادات
سلام دوست عزیزم
آقا افلاطون گل و با اراده.
بسیار بسیار خوشحال شدم از دیدن تصویر پروفایلتون.
چقدر شما دوتا زیبا هستید و بهمدیگه میاین.
مسیر توحیدی زندگیتون خیلی زیباتر خواهدشد.
طعم شیرین تری از زندگی رو تجربه خواهید کرد.
بسیار خوشحال شدم از دیدن تصویر ازدواجتون.
امیدوارمدر کنار همدیگه روز به روز به مدارهای بالاتری از ثروت و سلامتی و آرامش و شادی برسید.
مبااااارکه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
وَ الضُّحى «1» وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى «2» ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى «3» وَ لَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى «4» وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى «5»
«1» به روشنایى آغاز روز سوگند. «2» به شب سوگند آنگاه که آرامش بخشد. «3»
پرودگارت تو را وانگذاشته و خشم نگرفته است. «4» همانا آخرت براى تو بهتر از دنیا است. «5» و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا کند که خشنود شوى.
أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوى «6» وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدى «7» وَ وَجَدَکَ عائِلًا فَأَغْنى «8» فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ «9» وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ «10» وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ «11»
«6» آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد و سامانت بخشید. «7» و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد. «8» و تو را تهىدست یافت و بىنیاز کرد.«9»
(حال که چنین است) پس بر یتیم قهر و تندى مکن. «10» و سائل را از خود مران. «11» و نعمت پروردگارت را (براى سپاس) بازگو کن
===================================
سلام به استاد عزیز و مریم جان شایسته و دوستای نازنینم
الهی که در بهترین حال باشین
خدا رو شکر برای این رزق پربرکت امروزمون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این همه طبیعت زیبا و انسانهای نازنین و مهربون
و چقدر در هر دو مورد شبیه طالقانه
این رودخونه ی پر آب و سنگهای رنگی زیبای ریز و درشت اطرافش،
جریان آب اصلاً یه انرژی فوق العاده ای داره، صداش هم خیلی آرامش دهنده و دلپذیره
درختها، زمین پوشیده از علف و سرسبزی محیط، حیوانات خانگی و فراوونی آب و حال خوب و مهربونی و خوشرویی ووو…همه چیز خیلی زیباست و چقدر آشناست برام!
تو کانادا و امریکا فراوون دیدم
تو ایران هم در جاهای زیادی دیدم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که در همه جای دنیا طبیعت های زیبا و انسانهای نازنین و مهربون فراوون وجود دارن، کافیه که ما نگاه زیبابین داشته باشیم و یه کمی هم خوشبین باشیم..
این Goat Lady هم که خود خود منه!!
البته بجز سریع کار کردنش که تو این قسمت خیلی بیشتر باید کار کنم
و این آقا چقدر شبیه دامادم(که کاناداییه) صحبت می کنه و چقدر شمرده و خوب صحبت میکرد..
چقدر این هدیه دادن کار زیبا و مهم و تأثیرگزاریه
با همین یک کار چقدر روابطمون بهتر و زیباتر میشه..
میخواستم ترجمه صحبتهای انگلیسی رو بنویسم ولی ظاهراً نیازی نیست
چون یک کامنت صبح منتشر شد و یکی از دوستان زحمت کشیده متن انگلیسی کل صحبتها رو بهمراه ترجمه ی فارسیش توی کامنتش نوشته که همینجا ازش تشکر می کنم..
من صبحها که میرم پیاده روی خیلی وقتها اسب و گاو و سگ و گربه و گله های گوسفند و بز و می بینم
تا حالا چندین بار دست کشیدم رو پیشونیشون و روی سرشون و پشتشون تا دمشون، چقدر هم خوششون میاد، میان جلوتر و هی سرشونو به علامت رضایت و تأیید بالا و پایین میبرن
بمن هم حس خیلی خوبی میده
یه وقتهایی که میرم تو گله که نازشون کنم، آقای چوپان میگه سگ گله میاد سراغتا! من هم میگم نه بابا اینا فرکانس هر کسی رو متوجه میشن، با من کاری ندارن!
و واقعاً تا حالا هیچ حرکت ناجوری ندیدم ازشون
مثل همیشه این قسمت از سفر بدور امریکا پر از آگاهی و نکته های ناب بود
الهی که بتونیم بنحو احسن ازشون استفاده کنیم
استاد جانم برای کلمه به کلمه صحبتهاتون از شما سپاسگزارم
مریم بانوی عزیزم از شما هم خیلی سپاسگزارم
دوستای عزیزم از شما هم تشکر می کنم برای کامنتهای کم نظیرتون
عاشقتونم و همگی رو به خدای مهربان میسپارم
سلام خانم سلیمی عزیز
همیشه پیگیر کامنتهای عالی خودتون و دختر خانم های گلتون هستم و لذت میبرم خوش بحال دختراتون که همچین مادری دارند اینقدر تو مسیر و تو دل قانون به به واقعا خدا حفظ تون کنه که الگوی ما هستید
قلب فراوان
انسان زمانی که به پول میرسه،برخلاف خیلی از ذهنیات که فکر میکنن،پول فقط تجملاته ودرعرش زندگی کردنه،،، مهمانیهای تجملاتی ،ماشین لاکچری، زن زیبا، فقط نیست، البته هیچ کدوم از اینها اصلا بد نیست وسلیقه من هم هستش، ولی از همه مهمتر که از این ویدیو استنباط میشه، زمانی که به مادیات میرسی، میتونی یه لایف استایل شخصی خودتو داشته باشی، هر جور،هرکجا،با هر ماشینی، با هر سلیقه ای، با هر گونه تفکری معاشرت داشته باشی،، اونم با آسایش خیال،
از مناظر، انسانها،سلیقها، کمال لذتو ببری و هر لحظه شاکر باشی.
نه تجملاتی هست، نه آدمای خاصی، فقط و فقط ساده زیستی و کمال آرامش موج میزنه،
وقتی به مادیات میرسی، با سلیقه شخصی خودت، دور از حرف اطرافیان و مردم زیست میکنی،،، این یعنی از مادیات معنوی،ثروت، پر شدن و لبریز شدن. یعنی،،،،آرامش،شاکربودن،درلحظه زیستن