ماجرای زندگی ما با سفری ماجراجویانه، از بُعد آگاهی به بُعد تجربهی جسمانی آغاز شد تا با تجربهی آگاهیِ خالص و نابی که هستیم هم ظرف وجودمان و هم جهان را رشد دهیم.«ما»،
زادهی سفر هستیم.
و اما درباره برنامه «سفر به دور آمریکا»، باید بگویم این سفر
فقط جریان زندگی استاد عباسمنش نیست بلکه جریان زندگی ایل و تباری است که در پی تشخیص اصل از فرع اند.
در پی خودشان بودن و سبک شخصیی خودشان را زیستن اند. آنهم در زمانهای که آدمها آنقدر درگیر حاشیههای جلب توجه شدهاند که فراموش کردهاند کی هستند و چرا وارد این تجربهی جسمانی شدهاند.
بازیگران قصهی «سفر به دور آمریکا»، خود واقعیشان هستند، بدون هیچ ماسک، ترس از قضاوت یا نیاز به تأییدِ دیگران. بازیگران این ماجرای واقعی، گلهای باغچهی بورلی، سرسبزی و زیباییِ بی انتهای طبیعت و جادهها، علائق آدمهایی که در قالب یک ساختمان یا کسب و کار هویدا شده و مهمتر از همه، نوشتههای روحنواز علی، رضا، سمیّه، زهرا، طیبه، حسین، شعر رهسپار و… هستند که، ابعاد وسیعتری از آنچه را متجلی ساختهاند که، پیشرفتهترین دوربین جهان قادر به ضبط و ثبتِ آن است.بازیگرانی که نه به دلیل نَسَب خونی، بلکه به دلیل همفرکانسی و هممداری دور هم جمع شدهاند و این قصهی حقیقی را ساختهاند. این سفر، نمود عینیِ آگاهیهای خالص و نابی است که، در دورههای مختلف از استاد عباسمنش میشنویم.در زمانهای که اکثریت، بر نکات منفیِ جهان اطرافشان تمرکز کردهاند، این سفر نمود عینیِ
«صدّق بالحسنی» است و با زبان تصاویر به ما میآموزد، به جای همرنگ جماعت شدن، همرنگ اصل و اساسی بشویم با نام:
احساس خوب = اتفاقات خوبهمرنگ اصلی شویم که میگوید:
تمام اتفاقات زندگیات را فرکانسهایی میسازد که، دستپرودهی ورودیهای ذهنت و کانون توجهات است. یعنی اگر بتوانی
فیلتری با نام «تمرکز بر نکات مثبت و زیباییها» یا به قول قرآن صدق بالحسنی را در ذهنت نصب کنی، اگر به جای تلاش برای جلب رضایت آدمها، باورهای قدرتمندکننده و ثروتآفرین بسازی، آنوقت آن باورها تو را بینیاز میکند از تقلا برای جلب رضایت آدمها و فرصتی به تو میبخشد تا ببینی خودت چی میخواهی و چه دوست داری.
این سفر برای من رابطهای به همپیوسته دارد با دوره ۱۲ قدم. اگر بخواهم این ارتباط را با زبان و کلمات انسانی بنویسم، اینچنین خواهم نگاشت:۱۲ قدم، حکم همان دفترچهی راهنمایی را دارد که
در بدو ورودمان به این جهان جسمانی، به ما داده شده تا خودمان، اصلمان و آگاهیهایی را به خاطر بیاوریم که به پشتوانهی آنها وارد این تجربهی جسمانی شدهایم.۱۲ قدم، یک دفترچهی راهنماست از: تواناییهایی که داریم، امکانات جهانمان و شیوهی ورود به مدار این امکانات و استفاده از آنها. (درست مثل همان دفترچهی راهنمایی که هر وسیلهای مثل موبایل، جاروبرقی، یخچال و… به همراهش دارد و به ما نحوهی استفاده از امکان آن وسیله را توضیح میدهد)و برنامهی سفر به دور آمریکا نیز، در حکم تصاویر (figures) آن دفترچه راهنماست، تا مفهوم و منظورِ توضیحات آن دفترچه برای مان واضح و آشکار شود و قادر شویم به شیوهای صحیح و بدون خطا و با لذت، آن امکانات را به خدمت بگیریم.
بعضیها هرگز از این دفترچه خبردار نمیشوند، بعضیها با اینکه دفترچه را میبینند، اما آنقدر به شیوههای قبلی چسبیدهاند و آنقدر از انجام کارها به شیوهی جدید میترسند که، هرگز آن دفترچه را نمیخوانند. در نتیجه بهرهای بسیار سطحی از آنهمه امکاناتی میبرند که آن وسیله میتوانست در اختیارشان قرار دهد. اما بعضیها خورهی جستجو، امتحان شیوههای جدید و یافتن امکانات بیشتری هستند- که ممکن است آن وسیله داشته باشد- در نتیجه زیر و بَمِ آن دفترچه را مو به مو و خط به خط میخوانند و تمام امکانات آن وسیله را به خدمت خود درمیآورند. جهان پاداشها و امکاناتش را برای این گروه ارزانی میدارد.
به شخصه تلاش میکنم با دوربین سفر به دور آمریکا، تمرینات ستارهی قطبیام را انجام دهم، به وسیلهی درک آگاهیها «چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن»، آگاهانه تلاش میکنم به وسیلهی «صدق بالحسنی»، به مدارهای بالاتری هدایت شوم تا، طبق وعدهی «فسنیسره للیسری» خداوند، آسان بشوم برای آسانیها
. تا ثروت، برکت، سلامتی و عشق، مشتاق همراهی با من بشود.بنابراین به همه دوستانم که هنوز نمیدانند از کجا و چگونه وارد مسیری شوند که، امکانات جهان را به خدمتشان در میآورد،
به نظر من، قدم اول دوره ۱۲ قدم، بهترین شروع است.
یک تمرین برای جهتدهیِ آگاهانه به کانون توجههدف این قسمت از برنامه سفر به دور آمریکا، تمرینی عملی است برای، تمرکز بر نکات مثبت و «صدق بالحسنی شدن».
سوال:با دقت، برنامهی سفر به دور آمریکا را
از اولین قسمت تا قسمت ۳۱ ام، مجدداً ببینید. سپس در بخش نظرات این صفحه، بنویسید:کدام قسمت از «برنامه سفر به دور آمریکا»، برای شما جذابتر بود و با ریزبینی، دلایلی را توضیح دهید که، موجب شده آن قسمت برای شما زیباترین قسمت باشد.درباره نوشتن چراییها سخاوت به خرج دهید و به این شیوه، چشم، گوش، زبان، قلم و در یک کلام، ظرف وجودتان را پذیرای زیباییها و برکتهای بیشتر نمایید.ضمناً میتوانید علاوه بر این صفحه، نظر خود را در بخش نظرات آن قسمت از سفرنامه که انتخابتان بوده نیز،
به عنوان ردپایتان، درج کنید. اما در نظر داشته باشید که فقط نظرات این صفحه در مسابقه، شرکت داده میشوند.
منتظر خواندن نظرات زیبای شما هستیم.سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکاتوجهاین فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
به نام خدا وسلام به خدا عشقم.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته الهیم نوه ی گلم وخانواده ی عباسمنشی.
10مین گام رو امروز بالطف خدابه رنگ وبوی وعطرالهی وردپای عمیق الهی توی مصیربازگشت بخدادربهشت سایت ازخودم بجای می گذارم باشدکه اول ، وسط، آخرش درس هدایت برای خودم باشه وبعدهم انشاءالله دوستان واهالی بهشت استفاده ببرن بخصوص برای عزیزانی که این فایل براشون نشانه روزهست انشاءالله.
خداقوت به چشمای قشنگی که پروفایل منودنبال میکنند و باورهاشونو از کلاس ساده ی درس من وزبان ساده وکلام سریع من گرفتندوبنده براشون الگو شدم باتمام هیچ وپوچهای کنارگذاشته ای که درزندگی باری به هرجهت بود وبااین جهاداکبروقیام خونینی که خودم بانفس لوامه ی خودم به راه انداختم وحالاشدم این درس عبرت وپندبرای کسانی که تصمیم به تغییرواقعی دارندوشب وروزم شده کارکردن روی خودم قبلناتوکامنتهامیخوندم که دوستان میگفتندمثلاماروزی(فلان ساعت روی خودمون کارمیکنیم) متوجه نمیشدم یعنی چی؟؟؟؟!!!!
گریه میکردم خدایاایناچی میگن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
کارکردن روی خودیعنی چه؟؟؟؟؟!!!!! خخخخخخخخخخخ .
خدایابه منم بگوچطورروخودم کارکنم؟؟؟!!!
والان متوجه شدم همون دیدن فایلهاهمون کامنت نوشتنهاوکنترل ذهن و……..همش کارکردن روی خودمه چیزی غیرازاین نیست!!!!!
وازاواخرسال1400که الآن دقیقا4سال فقط توی سایت هستم اولش که راستش بلدنبودم هیچکاری توسایت انجام بدم الان هم بلدنیستم فقط فایل میبینم وکامنت مینویسم حتی بلدنیستم ازعقل کل سوال کنم بالاخره اون اولیل ذهنم میگفت چی داری ؟؟؟چکاره ای ؟؟؟؟چه شغل ومنسبی داری کامنت بذاری ؟؟؟؟!!!!!
واقعیتش ذهنم منطقی حرف میزد.
تاکم کم کامنت گذاشتم وخیلی هم بهم سرکوفت زد که خجالت بکش بعددیدم بچهها ازکارهای روزمره شون مینویسن منم گفتم خب منم اینارو که بلدم بنویسم وکم کم به خطاهایم اشاره کردم باشجاعت نوشتم چون خداتوقرآن گفته توی بهشت غیرازسلام به یکدیگر چیزی دیگری نیست خب بیشتربچه های کلاس اسم این سایت رو بهشت گذاشتند ومنم دیگه باعشق نوشتم وتوی بهشت همه به یکدیگراحترام می گذارندوازیکدیگردرس میگیرند تقلبهای مثبت خدابه همه مون میرسونه اونم پاداش هم داره خیلی بامزه س نه بچهها!!!!!!!!
درهمه جاتقلب بارمنفی وجرم داره الاّمحضر خداکه توی نمازهم خودش تقلب میرسونه میگه بگوربناآتنافی الدنیاحسنه وفی الآخره حسنه وقناعذاب النار.
وماهم 5مرتبه باافتخارمیخونیم این آیه ی درخواستهای دنیوی واخروی رو الهی شکرت.
بنده اصلااهل گوشی وفضای مجازی نیستم فقط ازاستادبزرگوارم عرشیانفربعداستادعزیزم عباسمنش ومریم جون .
ومقداری هم استادالهی قمشهای که ازقرآن وخدا برام خبرمی خونه خیلی تشکرمیکنم.
وازروزی که بااستادبزرگوارمزدافرمومنی باذهن وکالبدهای دیگه دارم آشنامیشم واقعا زندگی رو به عنوان هدیه ی الهی میخوام درک کنم وتازه دارم میشنوم که من کیستم ؟ خداکیست؟ واین شنیدن کلام استادمزدافر رو با آگاهی های سایت بهشتی ام وفایل وکامنتهای بچهها میخوام درک کنم وگرنه اصلا فرمایشات استادعزیزمزدافربرام معناومفهوم نداشت.وبازهم میگم من نه چیزی بلدبودم نه بلدم فقط دارم میشنوم .
به قول معروف میگه شنیدن کِی بود ماننددیدن؟؟؟؟!!!!ولی باوجودآنکه هنوز نه خودم رو میشناسم نه خدارومیشناسم براتون امروز میگم که من دارم درخانه ی خدا ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستیم صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین.
میگم فقط درحدحرف زدن وحال دلم یک کم بهترشدن هست بیاین ببینین خداچکارکرده؟؟؟؟؟!!!!!!!
یک عالمه به منه نماینده حقوق داده من که خودم شغل مقدس خانه داری رو دارم.
ولی ازلحاظ کسب وکار بچهها مون خداچه کرده؟؟؟؟همه رو دیونه کرده!!!!!!!
+×÷+×÷+×=+÷÷×+÷÷×+÷÷=//+÷=/[+÷=/>>[]
اولابریم سرکلاس درس سفربه دورآمریکاکه تاالان یک مرتبه تااین پله ی32آمده ام ولی استادگفتندازکدام قسمت هم درس بهتروهم لذت بیشتربردی؟؟؟؟؟!¡!!!
منم که آدم متعهدی هستم گفتم هیچ عجلهای درکارنیست ودوباره اینبارازکلاس اول (ازقسمت اول سفربه دورآمریکارو باعشق میبینم وجواب پس میدم) واین شد سریال داستان زندگی خاله لیلاجان.
اینواول براتون بگم من درسهارو ساده پس میدم وحرفهای دلم ساده س بلدنیستم جملات وکلمات کتابی وقلمبه سلمبه براتون بنویسم من آنچه برام اتفاق میفته یکمی شو به صورت داستان زندگی من مینویسم وچشمهام یکم ؟؟؟؟میشه گوشی رو میذارم کنار.
گام10م سلام به شمااستادبزرگ ومریم عزیز علیک السلام .
منم لیلا توسلی هستم همسفرشماتوی گام10م باکلی حال خوب .
الهی توراسپاس که باهرنگاهم به تمام چیزهایی که میبینم نام ویادتورا برچسب روی همه چیزمیبینم هزار اسم وصفت الله ورب که همش ازتوحیدبودن سرچشمه گرفته رو درک وفهم میکنم واقعا که فاضلی.
الهی توراسپاس بابت این خانه ای که باهاش درسفرهستیم مجهزبه همه ی امکانات ( آرویمون)
الهی توراسپاس بابت این ایالت زیباونشنال پارک سرسبز وزیبا.
الهی توراسپاس بابت این همه نعمت ویدیواینترنت و…که استادتهیه کرد وتماشاکردو آموزش دید تریلرآروی رو باعشق وخلاقیت تعمیر کرد.
خالقم توراسپاس بابت اروی خودم که ماشین سواری مون زیراتاق آروی جای داره.
الهی توراسپاس بابت این فندک هیولای که نقطه ای همه جارو به آتش می کشه وهمین وسیله برای من معلم شده که بایدذره بین وعینک ریزبین الهی رو بهتر روی چشمهام قراربدم وتیزبین وریزبینی باشم وترمزهای بی رنگ زیرپام قرارگرفته رو بسوزونم وگاززندگیم بهترکارکنه وچرخ زندگی رونترباشه آمین.خدایایاریم ده.
الهی توراسپاس بابت حضورو، وجودمایک که سفررو به خانواده شیرینتر میکنه ودست به کمک هم هست من واقعابه پسرهااراده ی خاصی دارم به قول اطرافیان براهمین ازلطف وکرم الهی خدابه من4تاشاهزاده داده راضیم به هدیه های الهی والان پسرکوچکم ازهمه زودترازدواج کرده وخدابرامون پرنسس هدیه کرده بعداز4تاپسرگل حالانوه مون دخترسر4تاپسرشده عزیزالهی هدیه ی الهی به ماخدایاشکرت.
الهی توراسپاس بابت این غذای آتش پزخوشمزه مغز ران ماهم خانوادگی این قسمت مرغ رو بیشتردوست داریم .
الهی توراسپاس بابت صداوآهنگ دلنشین باران که باباریدنش دلهاآرام میگیرد الابذکرالله تطمئن القلوب بانگاه به بارش باران دل ما به یادخداست.
با وجودبارش باران دل زمین وزمان وانسانهازنده وآرام وشادمی شود.
الهی توراسپاس که امسال برج5برای سفرکاری باپسردومم به شهرزیبای بجنورد رفتیم وبعدازانجام کاریک سفربه شمال بابلسررفتیم باعالیترین امکانات وبعدمسیربرگشت قائم شهرچشمه توسکاباهدایت الله بدون هیچ اطلاعات ویابلدبودن اون مکان زیبا رفتیم چندین برابراین باران اونجاباران می باریدتوی جنگل بی نهایت زیباوخاطره انگیزبودالهی توراشکربابت این سوپرایزها خیلی قشنگه هنوزهم بیشترازاینهامیخوام بایدمنوباخانواده ببری سفر دوست داریم هم سفرباشه وسفرهامون پولساز و آسان سازباشه مطمئنم که هست یک امرطبیعیه ازطرف من به خداویک انجام وخدمت طبیعیه ی ازطرف خدااسپانسرزندگی فیزیکی ومتافیزیکی من متشکرم خداجون بخورمت انشاءالله.
الهی توراسپاس بابت تکنولوژی.
الهی توراسپاس بابت این اره ی هیولای آهن بُر که برنداست.
الهی توراسپاس بابت آن لحظه ای که روی شانه ام میزنی وباافتخارواردمحشرمیشوم وباصدای حق نام برندمومن حقیقی رامیشنوم وبرندبنده ی تمکین تسلیم الهی را روی پیشانیم برچسب زدن ونورعالم تابش دنیاوآخرتم راتاخاتم وابدهام روشنی بخش هست الهی شکر بابت وجودم.
الهی توراسپاس که باهنرخلق زندگی وتوانایی حل مسائل زندگی خودم به پیشرفت خودم وجهان کمک می کنم وابزارحل مسائل دیگران هم معرفیم کرده ای.
الهی توراسپاس که درابعاداستادشادورقاص خودت رو به بنده معرفی کردی چون گرم گرمی راکشیدوسرد، سرد خودم هم ازبچگی رقاص ودف زن سنتی بودم به به به ، به خودم افتخارمیکنم.
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^* خب حالاحمدوسپاس مخصوص خداست که فرصت زندگی هدفمندانه را به منو خانواده ی خونی وسایتی ام هدیه کرد.
بیش ازاین توی همین دوره ی خودساخته ی الهی براتون گفته بودم با شروع سفربه دورآمریکامنوعزیزدلم به سفرکاری بچهها مون ملحق شدیم وبعدازانجام 80٪کارفیزیکی پروژه ازبرج9کار، رو به ارگان تحویل موقت دادن وپرونده توی سازمان مربوطه به عنوان انجام کارهای اداری ظاهراپرونده یک گوشه ای برای خودش درحال استراحت بود( خوابیده بود) تااینکه منوعزیزدلم وپسرم برای خریدلوزم برای همون ارگان یک سفرازمسیرشمال به تهران بودرو رفتیم توی کامنت قبلی دلنوشته گذاشتم وبرای خریدلوازم یک هفته ای چک دادوازاین طرف پسربزرگم توی مشهدبه دنبال انجام کارهای پرونده ودریافت پول رفت وپرونده یک تکون کوچک خورده بود ولی نتیجه ای نداد.
خدای من چک پسرم برای1404/11/20بودوخاطرجمع پول کارقبلی برام واریز میشه وپول این وسایل رو تسویه می کنم. حالابگین قیمت کارچندبود باورنکردنی برای کسی که ازکارهای 10میلیون تومانی شروع کرده به مدت حدوا2سال وحالا معجزه شده برای اولین بار پروژه ی بالای یک میلیاردتومان کاربرداشته وماهم منتظرواریزی پول بودیم دوستان ازبرج شهریور هرآنچه موجودی خودمون داشتیم وپسربزرگم پول وسکه ی طلا داشت. وپسرسومم پول وطلاداشت اون داستان گردنبندبابرکت محصول مشترک خودم ومادرم بود رو گذاشتندپول وسکه پسرکوچکم داشت هدیه های تولدپرنسس خوش خیر قدم خانوم مون وسکه ی پارسین بهش هدیه داده بودیم رو همه رو گرفتیم وروی این پروژه خرج کردیم فقط حقوق عزیزدلم بودهم خرج زندگی و کرایه ی خانه هم داشتیم دیگه زیرصفرشده بودیم وتوی این2ماه 4مرتبه مهمونداری هم کردیم باآبرومندی خدامیدونه به من چه گذشت ولی همش احساسم رو خوب نگه میداشتم وسپاسگذاری گاهی باخنده گاهی باگریه بود تاحتی5میلیون تومان پسرعمه ی عزیزدلم ازعید1404قرضی گرفته بودوتاالان نتونسته بودپس بده توی همین موقعیت 4میلیون تومانش روگرفتیم واز4م 1میلیون تومانش رو به عروسی نوه ی عمه ی عزیزدلم کادودادیم و3میلیون برای خرج خانه استفاده کردیم همین روزها هم بایدکرایه ی خانه پسرکوچکم راپرداخت میکردیم چون اوهم کمک حال خرج پروژه بود روز21بهمن منتظرواریزی پول پروژه بودیم ونتیجه ندادازاونجایی که خیلی آبرومندوخوش حساب هستیم بخصوص جلوی صاحب خانه به پسرسومم گفتم مامان جان ازدوستت5تومان قرض کن و5میلیون هم ازکارکردهای قبلی براشون واریز شد7ملیون وپانصدهزارتومان کرایه ی خانه ی پسرم باموفقیت انجام شدوهمون شب برامون مهمون سرزده آمد خدایاچقدرتوحکیمی که با همین موجودی همون مشب درابعادمیهمان واردمنزل ماشدی 10نفرمیهمان 5نفرهم خودمون هستیم به لطف خدابرکت توزندگی موج می زد.
وازتاریخ 17بهمن بودپسرم که مدیرشرکت است خودش راهی اداره ی مربوطه شدومنم ازقبل میگفتم پسرجان خودت برو امضاهای مربوط به پرونده رو جمع کن واون روز راهی اداره شدوگفته بودکه خدایاکدام قسمت برم ؟ ماشین خودبه خود به سمت قسمت اداره ی رئیس حراست که ازقبل بچهها براش کارکرده بودند وشناخت کافی داشت هدایت شده وپسرم رفته گفته حاج آقا راستش این اتفاق برای پروندم افتاده وتوی بازارچک دارم!!!!!!!
آقاهمون لحظه به مسئول پرونده تماس می گیره ومیگه آب تودستت بذاروپرونده رو به جریان بنداز بنده حرف حالیم نمیشه فقط پروندهی آقای مهندس رو دست بگیر وامضاهارو همین امروز تموم کن.
پسرم رفته جای مسول پرونده گفته آقای مهندس چرا به حاج آقاگزارش دادی .پسرم گفته حاج آقارنگ ونقاشی داره بابت نقاشی رفتم وبابت پرونده هم صحبت شد .
بالاخره تاجای رئیس اصل که فقط باهماهنگی اداره ونیروانتظامی اجازه ی ورودمیدهند پسرم همون روزباهدایت آلله رفته بود وتوی مسیر پسرم باخداحرف میزده گفته خدایابازبایدبرم نیروانتظامی خوب خیلی وقتم خرج میشه الان سرظهره میخوام بیشترکارهارو الان انجام بدم و11/20چک دارم همون لحظه رئیس پلیس رو دیده حال واحوال بازهم آقاآشنابوده توی کارهای قبلی آشناشدندوجناب رئیس نیرو انتظامی به همکارانی که اجازه ی ورود به قسمت اداری رئیس کل رو داشتند که با نگاه به دوربینها وشناسایی مردمک چشم وارداون قسمت اداره میشن دستورداده آقای مهندس روباخودت ببر اتاق رئیس کل بالاخره امضای رئیس کل هم گرفته شده ودرآخرگفتنددیگه کاری ازتوبرنمیادچون امضاهای الکترونیکی بایدانجام بشه امضاهای سیستمیه ازکسی کاری برنمیاد تمام .
هیچی بازبرگشت به خانه و22و23و24بهمن تعطیلی رسمی بود وازاین طرف به تهران تماس میگیره آقالوازم منو نفرستید وچک روهم به بانک نبریدتا شنبه25بهمن ببینیم چی میشه؟!
روزشنبه 25 بهمن پسرم باعزیزدلم راه افتادبه اداره ی مربوطه ی مشهدوگفته بودند یک امضای دیگه تاظهرانجام بشه پول واریز حساب شرکت میشه وپدروپسرراهی سبزوارمیشن.
منم ازصبح که بیدارشدم فقط دوست داشتم برم بیرون وازشب قبل گفتم خدایا خودت میدونی بابرنامه زندگی ما الخیروفی ماوقع. منهم باپسربزرگم رفتم برای پرونده ی پروژه ی جدید و کارهای اداریشو انجام دادتقریباسردرگم بودم خدایا میخوام چکارکنم؟؟؟؟ نمی دونم؟؟؟؟!!!
وساعت موعودرسیدساعت10:57دقیقه عزیزدلم از مُلک آبادبه سمت نیشابور بودند تا تماس گرفت سریع گفتم مبارک باشه خوش خبرباشی پول واریزشد گفت به شکرانه خدابله. وسریع خوش خبری رو به پسرم وپسرخواهرم که یکی از کارکنان این پروژه بود خبرخوش دادم و حدودا20میلیون تومان فقط دریافت کرده بود وبقیه ی طلبش رو امشب پرداخت کردند خداروشکر.
تمام این اتفاقاتی که رخ دادبظاهرواقعا ناخوب بود ویک جورایی اذیت شدیم ولی خانوادگی به هم دلداری میدادیم پلن خداباحکمت بود حدودا15بهمن بودیکی ازنزدیکان مون که بابچه هامون صمیمیه برای دریافت وام پسرم رو به عنوان ضامن به بانک معرفی کردوبانک صورت حساب وگردش ماهانه خواسته جواب بانک منفی بوده وفکرکنم موجودی پسرم50 هزارتومان هم نبوده به همین دلیل بانک قبولش نکرده بود واین یک نشانه ی عالی بود وگرنه طرف زیرو، روی حساب پسرم وبالامیاورد وتابه حافظ شیرازخبرمیبرد ماهم که اصلا حرف دلمون رو سعی میکنیم جایی نگیم این واریزنشدن پول حکمتش رو خدامی دانست وبرای ماخیلی عالی شد این قسمت رو عمدا نوشتم که اگه کارتون به ظاهر بدیادیرپیش رفت آخرش به نفع خودتونه بله خدااینجوری جورچین.
اینم نتیجه ی کارکردن روی خودم البته بچهها توسایت نیستندولی روخودشون خیلی کارمی کنند واین پسرم یک مشاورعالی است الهی شکرت بابت این همه نعمت فیزیکی ومتافیزیکی.حق الهی ماست.الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
عاشقتونم برای همه تون آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم باخبرهای جدیدوپرسودبازهم میام یاحق.
9مین گام پرخیروبرکت وعمیقم راتوی سفربه دورآمریکا به یادگارمیگذارم باشدکه دنیارااول برای خودم وبعدبرای دیگران جایگاه زیبای بهشتی بسازم آمین.
وعلیک السلام به مریم گلی
سلام منم لیلاتوسلی هستم برای بیادرآوردن تمام لطف الهی ومسخرکردن نعمات الهی برای تجربه یک زندگی عالی برای من .
به به اول ازهمه بابت این همه ماشینهای زیباوشیک خدارو سپاسگذارم.
خدا را سپاسگذارم بابت این جاده ی تمیزوزیبابادرختان وسبزه های کنارجاده.
خداراسپاسگذارم بابت خانه ی متحرکمان آروی.
خداراسپاسگذارم بابت نشنال پارک زیبا که عالیترین امکانات رفاهی وآسایشی رادارد.
خداراسپاسگذارم بابت این نعمت که لباسشویی درحال خدمت رسانی به مااست وماهم در حال عشق وکیف کردن کناررودخانه هستیم.
خداراسپاسگذارم بابت رودخانه وصدای زیبای آرام وشادودلنشینش آب که من رابه یاد رودخانه ی روستامون میندازه واقعا عالیه چون مدام صدای سبوحًُ قدوس رَبّ الملائکه و روح گفتنش را می شنوم.
خداراسپاسگذارم بابت این پل که بی ریا خدمت میکند وازجان ودل وسیله ی اتصال این طرف رودبه آنطرف رود شده وبی ریا خودش را زیرپای عزیزان خدابه خدمت گذاشته .
منم باید یادبگیرم که هرکاری انجام میدهم باعشق ولی بی ریاباشد.
خداراسپاسگذارم بابت اینکه منم ابزاراتصال ازعالم غیب به عالم فیزیک شدم.
خداراسپاسگذارم بابت روستای خودمون که تمام زمینهاوباغهای کنار رودخانه مالک داره وهمه درختهامیوه دارند.
خداراسپاسگذارم بابت رودخانه ی روستامون که سرتاسرتمام رستوران واستراحتگاه داره.
به قول بچهها از دربند تهران هم عالیتره چون بعداز روستای ما هنوز رودخانه باتمام امکانات آسایشی رفاهی تفریحی باعالیترین غذاهای مشهدی و زیر درختان پرمیوه مدل به مدل که چندین کیلومتر ادامه داردروی تختها نشسته وصدای دلنشین آهنگ زنده ی آب دل رو می بره.
البته خودم خیلی دوست دارم دربندرو ازنزدیک ببینم.
خداراسپاسگذارم بابت وجودمردمان اورجینال آمریکایی.
خداراسپاسگذارم بابت این رودخانه ی خوش صدا که دردل جنگل قرارگرفته.
خداراسپاسگذارم بابت روستامون هم کوه وهم تپه های برفگیرفراوان دارد.
خداراسپاسگذارم بابت غذاهای خوشمزه.
خداراسپاسگذارم بابت هدایتهای بی نهایتش.
خداراسپاسگذارم بابت حضوراستادم که مثل خودم تمام کارها رو باهم انجام میدهد منم ازکمترین فرصتی که دارم به نحواحسن استفاده میکنم.
خداراسپاسگذارم بابت ایده هایی که دارم و درزندگی استفاده می کنم وبه قول استادکارهام به صورت پارالل اجرامی شود ازلطف خداست.
=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷ =÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷/÷=÷=
خب سلام مجدد به همه ی عزیزان ازسریال زندگی خودم براتون دلنوشته بذارم.
توی کامنتهای قبلی براتون گفتم که همزمان باتولدنوه ی خوش خیر وقدم مون فرزندپسرکوچکم بود 24شهریور متولدشدو25شهریور به پسردومم که شرکتش توی سایت برنده ی کارشده بود تماس گرفتن وبرای انجام کارهای اولیه وقدمهای اولیه به اداره ی مربوطه دعوت شد و به مراتب بالطف خدا کارهابه سادگی انجام شد وبدون مدارکاتی که برای روندکارلازم بودکارهاانجام پیش رفت هرمدرکی که ازپسرم درخواست کردنداولا که سکوت میکرده جواب نمیداده ومیگفته خدایا کارهاروبه دست خودت سپردم وبعضی وقتها درجواب میگفته این مدرک روندارم خخخخخخخخخخخ.
وبه حول قوه ی الهی تائیدیه ی انجام پروژه رو گرفته و2برادرباپسرخاله شون به سبزواررفتندبعداز10روز برادرسومی برای همکاری به سبزواررفت الهی شکرت بعدازچندروز منوعزیزدلم برای کمک رسانی بهشون ملحق شدیم عجب روزهای قشنگی سپری کردیم بالطف خدا همه چی مهیابود.
برای غذادرست کردن وغذابردن غذاسرپروژه حضور خوبی داشتیم.
به شکرانه ی الهی کار80٪پشرفت داشته الان حدودا2ماهه ازاتمام کاراصلی گذشته هنوزهزینه ای پرداخت نکردندوبازهم یک هفته پیش یک کار شیرین دیگه ای توی همین ارگان دولتی به پسردومم که مدیرشرکت هست اعلام شد خریدسیستم و لوازم (…)موردنیازاین ارگان است برنده شده وبرای خرید این دستگاه به تهران تماس گرفت وبامبلغ عالی خداوسیله رو جورکرد وبعدبه هرکارخانه وکارگاه توی مشهد تماس گرفت معامله نشد قیمتهای نجومی می گفتند و قسمت شد ازتهران خرید کنه.
بعدازظهرشنبه11بهمن بود به پسرکوچکم تماس گرفتم 3میلیون قسط وامت رو به کارت خودم واریزکن لازم دارم بعدقسط شمارو من واریزمیکنم پرسیدمگرپول داداش رو ازکارسبزوار واریزنکردن ؟؟؟؟!!!!!
گفتم نه یک کاری دیگه هم برنده شده یک تومان باید برای ورودبه سامانه واریزکنه که بتونه برای خرید اون لوازم قدمهای بعدی رو برداره .
و2میلیون دیگر روهم لازم داریم الهی شکر 3تومان واریزشد.
÷=×÷=×÷=×÷×=÷×=÷×=÷×=÷×=÷×=÷×=÷×=÷×=
حالا شروع بازی جدیدکه خدا یک سفرکاری پرخیروبرکت روبه پسرم هدیه داد ودرابعادپسرم منوعزیزدلم هم راهی سفرشدیم به به به به به .
شب شد کل خانواده وجه نقدمون 500هزارتومان نبودکه پسردومم گفت مامان لوازمهات آماده کن تابا پدرم3نفری بریم تهران برای خرید وشبی قرارگذاشت فرداصبح برای انجام کارهای اداری ودریافت مزد کارقبل پروژه ی سبزوار به اداره ی مربوطه همون ارگان به مشهد بره کارهای اداریشو انجام بده بعدازسمت سبزواربه تهران بریم.
شبی کل لوازمهاروآماده کردم 2وعده ناهاریک وعده شام حاضرکردم یک مقداری برای ما3نفرویک مقداری برای پسراول وسومی گذاشتم بافکری آزاد صبح راه افتادیم روز 12بهمن مصادف 12شعبان که بیشترمردم برای زیارت اهل قبور توی جاده ی بهشت رضابودندترافیک سنگین بود وبارفتن ما پسربزرگم برای تمدید امضاء مدیرشرکت به محضر رفت کارهاشوانجام بده هنوز توی ترافیک بودیم که مشهدی هامیدونندنرسیده به پل سیدی یاگاراژدارهاکجاست ازسبزوارتماس گرفتن آقای مهندس امضاء الکترونیکتون اعتبارنداره وتاساعت12ظهرمهلت دارین وگرنه کار ، رو به نفربعدی واگذارمیکنیم.
پسرم گفت آره می دونم من که تومسیرهستم تاظهربه شمامی رسم ولی برادربزرگم رفتن محضر کارهارو انجام میدن ازاین طرف دادش بزرگه تماس گرفت که هم حضور خودت و هم مهرشرکت الزامیست!!!!
وبرای حق امضای من وشما نفری یک میلیون وپانصدهزارتومان لازمه وتوی کارتم از پولی که پسرکوچیکه واریز کرده 2تومان مونده ولازم داریم امکان نداشت برای حق امضا اینقدرهزینه کنیم.
سریع به پسرم اشاره کردم اززیرپل سیدی دور بزن برگرد الخیروفی ماوقع.
پسرم گفت داداش برو فلان آدرس دفترپیشخوان تامن برگردم اززیرپل سیدی اوج ترافیک دور زدیم البته دلم هم برای رفتن صاف نبود خخخخخخخخخخخ.
آمدیم بلوارسجادحدوانیم ساعت طول کشید تا امضاهاشون رو گرفتن اصلاحضورمدیرومهرمدیرلازم نبوده ولی ماهرکلام میگفتیم حتما یک خیریت توکارهست ولی مانمیدونیم.
معجزه ی به این قشنگی اینجانفری 150 هزارتومان هزینه کردنداین معجزه وخیریت بود که ازاین مسیرنبایدبری خدایاتراسپاسگذارم که باهزینه ی خیلی کمتر کارهارو انجام دادی.
هنوز هم تااون لحظه ی موعودنمی دونیم چرا اون محضر دار به پسرم گفته حضورمدیربامهرو هر نفر یک میلیون وپانصدهزارتومان الزامیست؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
خب ظهرشد بچهها ازمحضر بیرون اومدندازپسربزرگم خداحافظی کردیم وبه مسیرسفرادامه دادیم
صبح ازوکیل آبادبه سمت نیشابور راه افتادیم باکلی ترافیک ولی اینبار از سمت پارک ملت راه افتادیم بریم ازپل قائم به سمت فرودگاه بازهم میدان امام حسین به طرف خواجه ربیع ترافیک سنگینی داشت بلاخره ازهردوطرف شهر ترافیک سنگین بود90٪ترافیک بخاطرمامردم مُرده پرست بود که چراغ براتِ بایدبریم سرخاک !!!!!!!
وقبل از انتخاب مسیر نرسیده به زیرپل جانبازوپل قائم پسرم آهسته رانندگی میکرد انگار نمی دونه کجا می خوادبره ؟؟؟؟!!!!!!
من گفتم مامان جان کاش میشد تلفنی کارتو انجام بدی بعدازشمال به تهران بریم!!!!
گفت دارم همین فکر رو می کنم خودم هم دوست دارم ازشمال بریم!!!!!!
وبه مسئول کارسبزوارتماس گرفت که شماره ی تماس مسئول اداره ی مشهد رو براش بفرسته انگار همه دست به دست هم دادن واصلا تماس برقرارنشد وخدافرمان ماشین رو به سمت بزرگراه مشهد به شمال دور داد وراهی شمال زیباشدیم آخ جون تاحالازمستون شمال نرفته بودیم!!!!!!!!!
هنوزهم پسرم آهسته مسیر رو ادامه میداد چراشونمیدونم؟؟؟؟؟؟!!!!!!
ولی خداگفت اون لحظه ی موعود این رو می خواست بهت نشون بده همه ی اون رفت وبرگشت وترافیک یک بازی بود ودفتریشخوان اصلا حضورمدیرومهرشرکت لازم نبود لیلاجون وقتی من اون حال دل تورو دیدم که 100٪اوکی نیستی برای سفرازسمت نیشابوربه تهران منم بازی رو شروع کردم وپلن شمال به تهران رو چیدم دمت گرم خداجون جورچین زندگی ما کله پاچه تو بخورم خداااااااااااا.
یک مقداری که ازپلیس راه قاسم آباد جلو رفتیم بعدپاشو گذاشت روی گاز الهی به امیدتو بروکه رفتیم باصدای اذان ظهر ازمشهد راهی شدیم تاقوچان یک سره ادامه دادونمازظهر وعصر روامام زادسیدجلیل خواندم. تومسیرفقط زیبایی ووفوروفراوانی زمینها کوههادشتها لباس سفید برفی زمستان رو پوشیده بودند وماهم مدام وردجادویی خدایاسپاسگذارم خدایاشکرت برجان ودل وزبانمان روان شده بود البته باذوق وشادی بود.
تاشهرزیبای بجنوردگفتم برای ناهار نگه دار غذاروگرم کنیم عزیزدلم باپسرم گفتندتوماشین غذابخوریم ماهم تاپیک نیک رو کناریک درخت بزرگ ودرختهای شمشادکه قطع شده بود روشن کردیم همان لحظه یک خانم ساکن بجنوردبود رسیدحال واحوال کردوگفت خانم بیاین بریم خونه ی مااینجاخیلی سرده و……ماهم تشکرکردیم ناگهان پسرم گفت مامان پکنیک آتیش گرفته وحتی اون درخت های نازک آتیش گرفته بودسریع خاموش کردیم وبخیرگذشت وجاتون پرازعشق صفاغذاآبگوشت داشتیم بی نهایت خوشمزه بودحال کردیم ودرادامه تا مسجدامام رضا دشت رفتیم یک کوچولو استراحت و یک هوای آزادخوردیم ودرادامه ی مسیر بعدازچندلحظه واردتونل گلستان زیبا شدیم تاحالازمستان جنگل رو ندیده بودم خیلی قشنگ وعالی بودفصل زمستان فصل عشق وپاکی طبیعت رو بالذت تماشاکردیم تاشهر خان بی بین رفتیم ومسجدنمازخواندیم خداروشکر جلوی مسجدآب شرب هم داشت گفتم سریع باپیک نیک آبجوش درست کنین نمازبخونم بریم الهی شکر تاقبل ازعلی آبادکتول ازگوگل هم خانه پیداکردیم وهنوز توی کارتم که خانه بود پول کرایه ی این خانه رو داشتیم یک شب اقامت توی مهدی آباد داشتیم شب قبل از خواب پسرم گفت الان به مهندس به دامادخاله تماس می گیرم یک میلیون تومان بیش ازیک ساله ازمن به عنوان قرض ازمن گرفته وهروقت بهش تماس میگیرم حالشو بپرسم یا یک سوال برای کارم دارم میگه من دارم میرم عابربانک طلب شمارو واریزکنم ولی الان یک ساله هنوز به عابربانک مورد نظرنرسیده !!!!!!
خیلی پسرشیرین وباکلاس ودوست داشتنیه ولی دوست داره ازبقیه پول بگیره ویک لیوان آب هم بره بالا خخخخخخخخخخخ
بعدگفتم پسرجان بگو4؛5میلیون قرضی بده وخوشبختانه شب درخواست شدگفت الان واریز میکنم وتاصبح خبری نشد وصبح باتماس مجددپسرم بلاخره موفق شدیم واگه به کسانی که این بشرپاره ی وجودخدارومیشناسن براشون تعریف کنیم عمرا اگه باورکنن درجواب میگن شماسرتون بجایی خورده ضربه مغزی شدین خخخخخخخخ
4میلیون تومان واریزشدبالطف الهی اول شکم ماشین رو سیرکردیم تعویض روغن انجام شدباماشین تازه نفس راهی شدیم البته خیلی باعشق وحال وشکرگذاری ازطبیعت الهی دیگه تاتهش بخونین که چقدرحال کردیم زمستان وسفرشمال آب وهوای عالی که گرگانیهاخودشون تعجب کرده بودندهمه بانیم آستین بودندبهاربهاربهاربوددمت گرم خداجون خیلی بحالی
ودرادامه ی مسیر باسلام به طبیعت وشکرگذاری وتحسین وتمجیدخداتاشهرساری ادامه ی سفرکردیم کناریک پارک غذامونوگرم کردیم وناهارنوشجان کردیم ونمازخواندم تابابلسرکناردریارفتیم یک تماشاازدور داشتیم وبرای اولین بارلیلاجان تاکناردریا بره وداخل قسمت ماسه هانشه وحتی دست وپاشوبه آب دریانرنه تعجب بود ولی اشتباه کردم خدایا بازهم منوباخانواده دعوت کن باهوای بهاری آمین .
وبخاطر سردی هوا بود که نزدیک آب نشدیم ولی با شکرگذاری فراوان ودوباره راه افتادیم وپسرم گفت اگه دوست دارین شبی بخوابیم گفتم نه الان زود بریم تابه تهران نزدیکتربشیم بهتره رفتیم سیسنگان کرایه ی یک شب ویلاهای کناردریا 2ونیم میلیون تومان بودخنده مون گرفت گفتیم ماکل موجودی مون 2ونیم میلیون تومان هست تابرگردیم مشهد خخخخخخخخخخخ .
بازپسرم توگوگل زدخانه هااز500هزارتومان به بالابود .
اولین خانه رو عکسهاشودیدیم انتخاب کردیم توی چالوس روستای پشته مازو بود بنده خداگفت شبی یک میلیون تومان بوده کسی نیومده 700هزارتومان کردم کسی نیومده حالا500هزارتومان کردم تشریف بیارین ومن گفتم بپرس عکسهافیک یاواقعیه صدای منوشنیدگفت واقعیه پسرجان به حاج خانم بگو اگه جای دیگه این خونه روبااین قیمت دادن من خانه رو مجانی دراختیارتون می ذارم ازنشان آدرس خانه گرفتیم هرچی نزدیکترمیشدیم زیباترمیشد وگفتم خدایامن ازاون ویلاهای بالای بلندی میخوام پسرم گفت ظاهرا همون بالاس وووووووووووو.
فقط معجزه بودومعجزه
یک خانه ی ویلایی بهظاهر ازتوی کوچه همکف بودپارکینگ اختصاصی ولی واردخانه میشدی ازهمه جاویوی عالی داشت توی پذیرایی اتاق خواب وتراس فقط جاده رو طبقه به طبقه روی هم قرارگرفته بودمیدیدی و به راحتی تونل رودخانه جنگل ویلاهای قشنگ زیبایی وزیبایی چیزی ندیدیم فقط دریادیده نمیشد چون مه گرفته بود شام درست کردم عزیزدلم یکم ناخوب بود که توخونه بچه ها میبرنش حمام اونجا باحال خوب حمام کردویکسره روی تراس میرفتیم سپاسگذاری میکردیم خدامیدونه اونجاچقدرچشم اندازقشنگی داشت وخانه ی تمیزباکلی وسیله 100٪برعکس خانه شب قبل که 400تومان گرفت کابینتش حتی سبدظرف آبچکون هم نداشت ظرفهارو باید روی دستشورمیذاشتی امکانات زیر-0-بودولی مدام شکر گذاری می کردیم که نتیجه شو شب بعددیدیم واین صاحب ملک اونقدرتمیزبود میگفت تمیزی برام ملاکه ماهم خدایی خیلی تمیزوملاحضه کارهستیم حتی دو مورد ندانم کاریهاشون وخراب شدن نونهای جانونی رو من صبح براشون ازخونه بیرون گذاشتم دهان آقای صاحب خونه بازموندومعذرت خواهی کرد.
اول فکر کرد این نونها رو ماگذاشتیم بعدگفتم نه توخونه ی شمابوده
وخدابه من گفت این جانونی رو بردا توی جانونی رونگاه کن نونهاسبزشده بود .
وصبح آماده ی رفتن بودیم آقای صاحب خونه بایک بغل نون سنگک داغ واردحیاط شدمنوعزیزدلم به هم نگاه کردیم لبخندخواستن نون سنگک زدیم سریع با خودم گفتم ازاین نون سنگکهاباید خدابه مابده وعزیزدلم گفته بود ازکجاگرفتین بنده ی خد2تانون داغ سرراه به ماهدیه کردوهزینه هم نگرفت پسرم خامه گرفت وعسل هم داشتیم توی ماشین صبحانه ی عالی نوشجان کردیم ودرادامه ازجاده چالوس به تهران آمدیم باکلی زیبایی وبابت تمام آنچه به چشمم می خورد سپاسگذاری می کردم وکوههای ی پربرف چالوس رو ازنزدیک مشاهده کردم بابت تونلهای بزرگ وکوچک سپاسگذاری میکردیم وآهنگهای زیبا توماشین داشتیم لذت میبردیم تاساعت12:34:56ثانیه به عوارضی تهران رسیدیم وبه قصد پاکدشت وقیام دشت برای خرید لوازم موردنظرادامه ی مسیر دادیم حدوداساعت2بعدازظهرازروی نشان به مقصد رسیدیم وجلوی کارگاه رسیدیم پسرم باعزیدلم واردکارگاه شدندخریدباموفقیت انجام شدوچک شرکت روبه سازنده دادوبا حدوا55میلیون تومان تفاوت قیمت یک سازنده درمشهدو180میلیون تفاوت قیمت یک کارخانه دار توی مشهدبودبرای دوتادستگاه وحتی سازنده ی این دستگاه گفته بود اون آقایی که گفته من خودم توی سایت شرکت کردم و260 میلیون تومان قیمت دادم رو ما توی تهران براش این وسیله رو میسازیم وبه مشهدمی فرستیم واقعا تعجب داره !!
عزیزدلم توی کارگاه کتری آبجوش آورد برای چایی وفلاسک رو پرآب کردیم وخداحافظی کردیم به سمت مشهدمقدس باانرژی بالاحرکت کردیم نهاربرنج وتن ماهی داشتیم وتاشب قبل ازسبزوارجلوی مسجدبرای شام نگه داشتیم وبعدازشام تامشهدیکسره آمدیم کمی هم باران بود ولی این دوروزسفرشمالی هابه پسرم گفته بودند امروز معجزه شده هوااینقدربهاری شده چه روزی عالیه گفتیم خب عزیزکرده های خدا توی سفرهستنداین هم یک سفربدون برنامه ریزی شده دعوتنامه ازطرف خداوبه میزبانی خداسفرکردیم وتوی سفرکارهاواتفاقات ثروت سازدیگه هم برامون رخ داددیگه کامنت طولانی شد وازدیروز دارم مینویسم انشاءالله نتیجه هارو براتون به زودی زود می نویسم براتون سعادت وخوشبختی آرزو میکنم. اینم نتیجه ی دوره ی سفربه آمریکاس.
دوستان ادامه بدین برای ماشدوعده ی خداحقه نفس تازه کنین که داریم به سراشیبی میرسیم این کامنت رو خیلی وقته نوشتم ولی ارسال نمیشد تاامروزموفق شدم دوباره کامنت بذارم.
ودیروز اون وعده ی الهی انجام شدتوی گام بعدی براتون خبرهای خوش وامیدوارکننده دارم بخاطرداشته باشیدروزشنبه1404/11/25ساعت10:57دقیقه عزیزدلم تماس گرفت وخبرخوش داد……….
سلام مادرجان ممنونم که به من آموختی ازروزی که وارداین مسیر شدم سفربه درون راآغازکردم خداخیرت بده.
به من آموختندهرکس که به شما یک کلام آموخت تاابدهاسپاسگذارش باش چشم دخترجان تانای دربدن دارم سعی میکنم عمل به خداشناسی وخودشناسی را انجام دهم چون ایمانی که عمل نیاوردحرف مفت است.