سفر به دور آمریکا | قسمت ۳۲ - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری سفر به دور آمریکا | قسمت ۳۲
    896MB
    61 دقیقه
  • فایل صوتی سفر به دور آمریکا | قسمت ۳۲
    55MB
    61 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1430 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 2709 روز

    سلام استاد و خانم شایسته ی عزیز

    اولین دوره ای که من در این وبسایت تهیه کردم، دوره ی مشکلات، دلیل اصلی موفقیت بود و مهمترین درس این دوره به نظر من این بود که شیوه ی برخورد ما با تضادها یا مشکلات تعیین میکنه که به چه سمتی هدایت میشیم. در واقع، اگر قانون رو درک کنیم و به اون عمل کنیم، از دل مشکلات یک راهی به سمت موفقیت برای ما باز میشه.

    تا اینجا درس تئوری بود و خلاصه اما من شیوه ی درست برخورد کردن با تضاد یا مانع و توجه به نشانه ها رو به صورت عملی در قسمت ۲۱ دیدم و این قسمت بیشتر از همه به وضعیت الانِ من کمک میکنه.

    در قسمت ۲۱ دیدیم که باتری های RV در شهر پیتزبرگ ضعیف شده بودن و استاد برای تعویض باتری ها به فروشگاهی رفتن اما فروشنده گفت باید چند روز صبر کنید. این در حالی بود که استاد قصد موندن در پیتزبرگ رو نداشتن(مقصدشون بوفالو بود). بیاید فرض کنیم که استاد با این مسئله(ضعف باتری ها و نوبت دهی برای چند روز آینده) با منفی نگری برخورد میکردن. چه اتفاقی می افتاد؟ بیاید تصور کنیم:

    احتمالا استاد، خانم شایسته و مایک غر میزدن که مجبورن چند روز در پیتزبرگ منتظر بمونن و اوقاتشون تلخ میشد از اینکه سریع به مقصد نمیرسن. احتمالا استاد به ذهنشون میرسید که باتری رو خودشون عوض کنن اما صدای ذهنشون میگفت: «نه بابا… منو چه به این کارها! من که نمیتونم باتری عوض کنم!» بعد باید چند روز با باتری ضعیف و مشکلات احتمالی اش در پیتزبرگ میموندن و حرص میخوردن. احتمالا میگفتن: «ببین چه گرفتاری شدیم!! حالا چه وقت ضعیف شدن باتری بود؟ کاش حد اقل به مقصد میرسیدیم بعد باتری ضعیف میشد که سر حوصله عوضش میکردیم. این چه وضعیه؟ »

    اگر اینطور میشد، احتمالا همزمانی با مسیر حرکت خانم کتی موقع تعویض باتری اتفاق نمی افتاد. اگر هم اتفاق می افتاد، استاد احتمالا به خاطر احساس «گرفتار شدن» نمیتونستن با لبخند با خانم کتی ارتباط برقرار کنن و خانم کتی هم ایونت های شهر رو بهشون پیشنهاد نمیدادن و مهمتر از همه، دعوتشون نمیکردن. بعد هم استاد بعد از چند روز بدون دیدن اونهمه زیبایی و شادی در پارک، بدون رفتن به خونه ی زیبای خانم کتی، بدون برخورد کردن با اون افراد خندان که از وسط خیابون دست تکون میدادن، بدون رفتن به یک رستوران عالی و بدون ملاقات با اون سگ زیبا و صاحب خندانش از پیتزبرگ خارج میشدن. به هر حال به بوفالو میرسیدن اما نه با اینهمه لذت، خوشی، زیبایی، شادی و لبخند!

    اما اتفاقی که در واقعیت افتاد این بود که استاد بدون تلخ کردن اوقاتشون، مسئله رو پذیرفتن(پذیرش به معنی غر نزدن و دست به کار شدن برای حل مسئله) در نهایت باتری ها در زمان کمتری عوض شدن، استاد کار جدیدی یاد گرفتن، مسئله ای رو خودشون حل کردن و الان حتما در این مورد احساس اعتماد به نفس میکنن. علاوه بر این، ارتعاشات مثبت استاد، خانم شایسته و مایک باعث شد که برای تعویض باتری ها دقیقا در مسیر حرکت خانم کتی که بسیار خونگرم و مهربان بود قرار گرفتن. در واقع، با هدایت الهی در زمان مناسب در مکان مناسب بودن. کی فکرش رو میکرد ضعف قسمتی از آر وی باعث اینهمه خوشی و لذت بشه؟

    این قسمت پر از زیبایی و نعمت بود. طبیعت زیبا که با وجود برگزاری ایونت، کاملا تمیز بود، ایونت شاد با موسیقی زنده، تفریحات متنوع برای همه ی مردم، افرادی که از کار هنری داشتن لذت میبردن و پول میساختن، چهره های خندان، خوراکی های متنوع، تنوع رنگ لباسها که تصویر رنگارنگی ساخته بود، محیط خانوادگی پارک که امن به نظر میرسید، لذت آب خوردن در لیوان یخی! خوشی دست تکون دادن برای غریبه های مهربون، در صلح بودن با طبیعت و حیوانات(سگ)، قفلهای رنگارنگی که به دیواره ی پل نصب شده بودن و پل جذابتر شده بود، بوم نقاشی که هر کسی میتونست روش چیزی بکشه یا بنویسه و از رنگ و قلم لذت ببره و… .

    شیوه ی برخورد صاحبان اون سگ زیبا با مرگ حیوان خانگیشون خودش یک درس بود. درس زندگی کردن در لحظه و لذت بردن از لحظه ی حال.

    آخرین درس این قسمت اون سپاسگزاری خوشرنگ روی بوم نقاشی بود. چه پایان بندی فوق العاده ای!

    من الان در زندگی خودم یک مسئله دارم که میخوام حلش کنم. مدتی به خاطر این مسئله به شدت به هم ریخته بودم و دیدن فایلهای استاد و این شیوه ی برخوردشون با تضادها باعث شد که حالم بهتر بشه، مسئله رو بپذیرم و بلند شم و دوباره شروع کنم. دیدن شیوه ی برخورد استاد با تضادها باعث شد که هر کاری که الان از دستم بر میاد انجام بدم. الان که دارم مینویسم هنوز مسئله حل نشده ولی من دارم تلاش میکنم. دارم مثل استاد کارهای جدید یاد میگیرم تا مهارتهام بیشتر و بهتر بشه. دارم یاد میگیرم که چطور باید سپاسگزاری کنم و چطور به نکات مثبت در هر شرایطی توجه کنم و مهمتر از همه، امید دارم. خدا رو شکر :)

    استاد عزیز و خانم شایسته ی دوست داشتنی، خیلی ازتون ممنونم به خاطر فایلهای سفرنامه که انگار واحدهای عملی دانشگاه عباسمنش هستن.

    انشاالله همیشه سلامت باشید و در ادامه ی سفر بیشتر خوش بگذرونید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2587 روز

    شمعدانی های سرخ و صورتی روبروی چشمانم پشت آنها ۶ تپه ی پوشیده از درختان سبز تا افق دوردست و آبی دریای خزر که در میان ابرهای سپیده پنبه ای محو می شود.تا به حال این همه زیبایی را یک جا ندیده ام.همان طور که نسیم خنک بر گونه هایم بوسه می زند من مبهوت از این همه نعمت وزیبایی .آن قدر شوکه ام که احساس می کنم ذهنم از همه چیز خالی شده و تنها یاد خدا نام خدا وحس خدا در قلب و ذهنم فوران میکند. ساعتی به همین شکل خیره به دوردست ها مانده ام کم کم تاریکی شب چادر خود را بر سر اینهمه زیبایی پهن می کند.صدای زندگی کم کم خاموش می شودصدای بلبلها مرغها خروس ها گاوها و…‌سمفونی دنیا عوض می شود.صدای جیرجیرک ها فضا را پر می کند.خدایا با من چه می کنی دارم فایل های سفرنامه را زندگی می کنم.در همین فکرم که ناگهان نوری روحانی از پشت ابرهای سیاه توجهم را به خود جلب می کند خدای من امکان ندارد آن چنان شوروشعفی در دلم برپا می شود که اشک بر گونه هایم می غلتد.قرص کامل ماه چون عروسی دامن کشان به جشن شب دعوت شده است.خددااایا شکککرت.با خودم فکر می کنم که آیا من لایق این بهشت هستم هنوز سوالم تمام نشده که صدایی از درونم فریاد میزند آری تو لایق این همه نعمت هستی .دوباره ذهن نجواگرم می پرسد خدایا چرا مرا در این شب به این جا فراخوانده ای جایی که تا دیروز در تصورم نمی گنجید ؟و دوباره پاسخ می شنوم خداوند در روز عید قربان تورا به این سرزمین فراخوانده تا اسماعیل وجودت تا غرورت تا همه وابستگی هایت را در قربانگاه عشقش قربانی کنی وعاشقانه فقط خدا را بپرستی.این ها همه نشانه است.جز زیبایی هیچ چیز نمی بینم.هر آنچه در آسمان و زمین است به تسخیر اندیشه های من در آمده است.خودم را در آغوش پر مهرت رها می کنم وبه تو اعتماد میکنم این بهشت کوچک نتیجه ی یک اعتماد است به هدایت تو.

    استاد عزیز مریم جان و دوستان خوبم سلام.دوست داشتم این حال خوبم را با شما دوستان عزیز به اشتراک بگذارم اما احوالاتم در قالب کلمات نمی گنجند من این حال خوش را از آموزشهای شما دو بزرگوار دارم خدا را برای این همراهی شکر گزارم.استاد عزیز از ما خواستید که فایل های سفر نامه را دوباره ببینیم اما من در این هفته فایل های سفرنامه را زندگی کردم.

    حدود ده روز پیش به همسرم گفتم که باید دغدغه هایمان را به خدا بسپاریم و بگذریم باید به خدا اعتماد کنیم.تصمیم گرفتیم که زندگیمان را رها کنیم وسفری را آغاز کنیم یک سفر یک هفته ای به شهر تهران.جاده خشک وبی آب وعلف اصفهان تهران را هزاران بار رفته بودم اما این بار با همیشه فرق می کرد.من به جز زیبایی هیچ چیز نمی دیدم همان بیابان ها پراز نشانه های حضور خدا وزیبایی شده بود.از نشانه ها وزیبایی ها واعجازهایی که در تهران بر ما گذشت نمی گویم چون طولانی می شود چون قصد برگشت کردیم نشانه ولایتی برای سفر به تبریز و اردبیل رسید.ما هیچ وسیله و امکاناتی برای یک همسفر طولانی نداشتیم اما به رسم استاد قدم در راه گذاشتیم وبه خدا اعتماد کردیم واز اوخواستیم که ما را هدایت کند.والان که دارم این مطالب را می نویسم غرق در لذت از اعتماد به خدایم .این زیباترین وبه یاد ماندنی ترین سفر عمرم هست.وقتی خودت را به دستان خداوند می سپاری وبه ندای قلبت لبیک می گویی چقدر زندگی لذت بخش می شود.ما هر لحظه از سفر را هدایت شدیم و غرق در لذت و شادی هستیم.استادخواستید که بنویسیم کدام فایل تاثیر گذارتر بوده مگر می شود یک فایل جدا کرد.درهر فایل درسی نهفته که مکمل یکدیگرند اگر امروز من در این بهشت کوچک غرق در زیبایی ونعمتم حاصل تمام آموزه های شما و مریم عزیز است که فیلمهایشان به درسها و صحبت های شما عینیت بخشیده است وباورمان را قوی تر کرده است.خدا را به خاطر حضور شما عزیزان در زندگیم سپاسگزارم.این همزمانی حضورم در سبزهای زیبای گردنه ی حیران وعید قربان را به فال نیک میگیرم باشد که بیش از پیش خدا را دریابم.

    دوستان گلم ببخشید طولانی شد.خدا حافظ همه ی شما باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    سارا خیاط گفته:
    مدت عضویت: 2855 روز

    سلام به استاد عزیزم،خانوم شایسته و خانواده صمیمی عباس منش

    علاوه بر تی شرت های زییا،آهنگ های درخواستی با استاد،طبیعت چشم نواز،دوچرخه سواری در دل طبیعت،آبشار بی نظیر،مردمی که بدون نگاه به زن یامرد بودن پیر یاجوان بودن دارن به زندگیشون با لذت ادامه میدن.چیزهای دیگه ای هم توی این فایل هست که شیوه یک زندگی هست که این نتایج رو داشته.و من باید بگم با نگاه دوباره به این فایل ها نتونستم بگم که کدوم رو بیشتر دوست داشتم و کدوم روی من بیشتر تاثیر داشت چون اینو یک مسیر تکاملی دیدم مسیری که پر از زیبایی بود

    از فایل اول:مریم در مورد سفر توضیح میده،که سفر چقد آدم رو رشد میده و اینکه چقدر اتفاقات جالبی در انتظارشون هست(این دید مثبت قبل از شروع سفر بینظیر بود)

    از فایل دوم:که مریم بینظیر در مورد باخودت درصلح بودن توضیح میده.که باخودت در صلح بودن یعنی با چشمات چیزایی رو ببینی که قلبت رو باز کنه تورو به وجد بیاره،یعنی باگوشات چیزایی رو بشنوی که بهت ایمان بده بهت قوت قلب بده،باپاهات مسیری رو بری که بهش علاقه داری،یعنی باذهنت چیزایی رو مرور کنی که علاقه داری و برات ایمان بیشتری بسازه.واقعا تعریف ساده و عمیقی بود منویاد هاوکینگ می‌ندازه که با یک انگشت باخودش درصلح بود،یاد نیک که بدون دست و پا باخودش درصلحه،یاد گاندی میندازه یاد انیشتین و…. یاد استاد میندازه.

    از فایل سوم:صحبت های مریم در مورد علاقش به زندگی در یه جای دور،جایی که اگه الان شبه اونجا روزه و هدایتش به امریکا.دنیابه همه درخواست ها جواب میده.

    از فایل چهارم:چقدر این شیوه زندگی سادست بیان وان مارت خرید،برن توی پارکینگ توی RVناهار بپزن و همونجا بخورن.ای جان

    از فایل پنجم:استاد میاد این وسیله ساده رو معرفی میکنه که چقدر کارایی داره،همیشه از بچگی میشنیدیم که اب نیست حالا این وسلیه ساده میتونه همه جابه ما اب خوردن بده خیلی عالیه،خدامیدونه چه مسائلی که ما برای خودمون خیلی بزرگ کردیم هم با روش های مشابه حل میشه.

    از فایل ششم:اینکه خودمونو محدود نکنیم. استاد توی یه استیت پارک اقامت دارن و الان اومدن به یه استیت پارک دیگه که شخصی هست وکلی مجذوب زیباییاش شدن(وچقدر استاد از امکانات این استیت پارک گفت وبرا تعجبی نداره از اینجا به بعد به امکانات بهتری برخوردن و استادچقدر روی زمین گالف تاکید داشت و این اصلا عجیب نیست توی قسمت بورلی توی استیت پارک زمین گالف داشتند)

    از فایل هفتم:استاد و مایک میخوان مریم رو سوپرایز کنن و به یه جایی عالی ببرن،واقعا بی نظیر بود.اینکه تکامل رو نشون دادید عالی بود اینکه تبدیل به یه پروانه زیباشدن نیاز به تکامل داره.و تنوع پروانه ها اینو برام گوش زد میکنه که دنیا نه تنها برای این زیباییها جا داره بلکه نیاز داره.

    از فایل هشتم:سرزمین کوکاکولا و مشتری هایی که صف بستن واسه دیدن از این موزه و خرید کردن.چقدر فراوانی،یادم میاد که قبلا شنیدم کوکاکولا سال اول فقط ۵۰دلار فروش داشته.الان این جمعیت به خاطر تلاش،ایمان و ادامه دادن سازنده کارخانه اینجا جمع شدن

    از فایل نهم:از وقت نهایت استفاده رو بردن و کارهارو همزمان انجام دادن اموزش دادید،و سپاس گزاری زیبای مریم زیبا از استاد که میگه: سپاس گزارم از استاد که دستی از دستان خداوند شد که مارو به اینجا بیاره.آیا این معنی توحید نیست!

    از فایل دهم:توی این فایل حل کردن مسائل به شیوه ساده تر رو آموزش دادن،این شیوه همون ساده سازی آشپزی برای مریم هست،برای استاد پیدا کردن فایل از یوتیوپ،و برای مایک استفاده ازتکنولوژی در روشن کردن آتیش.

    از فایل۱۱ام:پیدا کردن نشونه و پیروی از اونا.میرن رستوران باید یک ساعتی منتظر شن تا میز خالی شه میگن این یه نشونست که بریم بگردیم و لذت ببریم و برگردیم رستوران(هروقت به من بگن باید ۱ساعت منتظرشی حتما باکلی غر همراه خواهم بود ?)

    از فایل ۱۲ام:استاد میرن حراجی وسایل نظامی یه خنجر میخرن،و میگن که همیشه این درخواست رو داشتن که از وسایل اصل ارتش امریکا خرید کنن،و اکنون در زمان مناسب در مکان مناسب هستند.

    از فایل ۱۳ام:توی نشنال پارک اینترنت ندارن و بادوچرخه در جستجوی اینترنت میرن،اما مسیر برگشت عالیه واقعا،تور اسب سواری میدونم که به زودی فایل های اسبسواریمیاد روی سایت،و رفتن و نشستن توی رودخونه،مریم به طبیعت عشق میده و طبیعت یه قلب کنار پایه صندلیش بهش میده،عالی بود مرسی.

    فایل۱۴ام:معجزه های زیادی توی این سفردیدم که اینم یگی از بهتریناشه،توی این روزای خاص تو درخواستت این باشه که دو شب دیگه در این محل بمونی و کائنات دست به دست هم بدن و درخواستت اجابت شه.واقعا عالی بود مریم جان وقتی صحبتهاتو شنیدم که از رزرویشن اومدید بیرون موبه تنم سیخ شد،ایمانت ستودنیه.

    از فایل ۱۵:ما رو با یک سبک متفاوت از مهمونی آشنا کردید،سبکی که هیچ مرزی برای اینکه کی میزبانه و کی میهمان نداره(این صحنه های که من دیدم همه میزبان بودن و همه میهمان)و چقد فلسفه ای که پشت مهمونی و دورهمی هست اینجا رعایت شده(این یک پتک محکم بود به باورهای من)

    ازفایل ۱۶ام:بارون که تموم شد من دلم رو برداشتم با مریم رفتم بیرون،هوا واقعا عالی لطافت و شبنم هوا رو روی پوست بدنم حس میکنم،مریم پیچکارو نشون میده و من غرق شادیم از این زیبایی میبینم که پیچکها تمام مرزها روشکستن و همه چیز رو احاطه کردن،مریم( باذوق):آهو یه آهو اونجاست.و من فقط دلم میخوا این لحظه مریم رو بغل کنم واقعا بی نظیرید بانو.

    از فایل۱۷ام:مریم آگهی استخدام میبینه و توضیح مدیه در مورد ثروت،از اینکه کسب و کارها در حال گسترش هستند و نیاز به کارکنان هرروز بیشتر میشه،ماشین مشتری ها رو نمود فراوانی میدونم،واقعا دید زیبایی رو به من دادید.

    از فایل۱۸ام:داستان داستان حل مسأله هست،مسائلی که آدما باحل کردنشون برای خودشون کسب و کار راه انداختن و با توجه به گسترشی که در جهان ایجاد میکنن برای خودشون ثروت میسازن،توضیح میدن علاوه بر حل مسأله،شیوه دسترسی به وسایلی که مسائل رو حل میکنه هم مهمه.و آمازون که این کارو راحت کرده آمازون یک پل ارتباطی بین خریدار و فروشنده هست و از این طریق هم به خودش هم خریدار و هم فروشنده خدمت میکنه.

    از فایل ۱۹ام:خانه آبشار زیبا چه بنای بینظیری چه هارمونی دلنوازی،چه صحبت های خوبی مریم و استاد در این باره داشتن هرکدوم با نگاه خودشون.خونه ای که ۳۰برابر خونه های معمولی هزینه داشته هزاران برابر زیباتره،و جالبه بعد ۳۰سال با زمین های اطراف به منابع طبیعی بخشیده شده،تامردم بیشتری از این زیبایی لذت ببرن،تا مردم بیشتری باور کنن بابا میشه که این ویلای تابستونیت باشه،تا ادمای بیشتری بگن اگه هافمن تونسته منم میتونم،تا آدمای بیشتری بگن اگر رایت تونسته ۸هزار دلار دستمزد بگیره منم میتونم،

    به رایت فکر میکنم که چه احساسی داشته وقتی این بنا کامل شده،و به هافمن که چقدر از این بنا لذت برده.خداروشکر

    از فایل ۲۰ام:نگاه اون دوستمون در مورد مرگ ستاره این قسمت بود،این نگاه که میگه من این نعمت رو(سگ) تا یه هفته دیگه دارم و باید این یه هفته بیشتر ازش لذت ببرم،خیلی عالی بود چه دید قشنگی چه انسان بزرگی.

    از فایل ۲۲ام:کتی و مادر ۹۵ سالش در کمال سلامت و تندرستی باهم زندگی میکنن،و میخوان یهRV بخرن و باهاش برن سفر،نظر من اینکه این عشق سفر کردن،و باور به اینکه تجربه های زیبای زیادی هست که روحم رو نوارش کنه باعث میشه که این خانوم توی این سن این همه سالم باشه،واقعا باید یاد گرفت ایمان و امید رو.

    از فایل۲۳ ام:استاد توضیح میدن که این ترانه های درخواستی که داریم آهنگ‌هایی هست که مایک رو باهاش بیدار میکنه(چه شیوه خوبی)،اما من هروقت این سبک آهنگارو میشنیدم مدل مرثیه اصلا گوش نمیدادم چی میگن و ناراحت میشدن،اما اینبار کلی خندیدم، چقدر این مرد بامزست خدای من،واقعا به قول سهراب چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

    از فایل۲۴ام:امروز مایک میخواد برای اولین بارRV رو بشوره چیزی که اینجا خیلی به چشم میخوره آموزشی هست که استاد به مایک میده و اینکه کلی وقت میذاره تا منظورش رو برسونه و همینطور انتظار نتایج عالی رو داره.

    از فایل۲۵:برنامه سوپرایز کردن بانو هست و کلی زیبایی که واقعا هربیننده ای رو به تحسین وامیداره،اما اون میکس باحال خیلی عالی بود اینی که از نقاشی مایک به آبشار واقعی رسید میبینم که وقتی یه کاری رو دوست داری،و به خودت جسارت و جرات انجامش رو بدی و با ایمان قدم برداری،اون زمان هست که ایده های بکر به سمتت میان و هدایت میشی.لذت بخش بود.

    از فایل ۲۶:واقعا بی نظیر بود،کلی لذت بدم آبشار فوق العاده،قطرات آب در فضا،رفتن زیر ابشار وخیس شدن و…هرکدوم تجربه های بی نظیری بودن.ذوق مایک توضیحاتی که میداد،شیطونیها استاد،شوق صدای مریم،مهمونای استاد سنجاب و مرغ های دریایی بی نظیر بودن بی نظیر،این راحتی استاد واقعا عالی بود اینکه روی زمین میشینن،واقعا لذت بخش بود.

    از فایل ۲۷:برنامه اینه که بریم نیاگارا و قایق سوارشیم،اما نشونه ها به داتی فری هدایتمون میکنه و یه خرید کوچولو،یه بارون خیلی شدید شروع شده جوری که نمیشه جلوت رو ببینی پس میریم که ناهار بخوریم و قطعا در زمان مناسب هدایت میشیم،چند دقیقه گذشت و بارون سیل آسا به نم نم لطیف تبدیل شد نشونه ها میگن بعد ناهار وقت قایق سواری هست(چقدر خوبه که اینقدر رها هستید و به خواسته ها نچسبیدید)

    فایل۲۸ام: مریم از آزاد و رها بودن اب میگه و این جریان رو به سفارت آمریکا ربط میده خیلی زیبا صحبت میکنید توی سفارت باخودش میگه موضوع فقط یه انتخاب هست به همین سادگی .خیلی جالبه خیلی. این ساده سازی مسائل ققط از یه ایمان قوی میتونه باشه.

    خودت باش و مسیرهایی رو برو که بهت احساس زنده بودن میده و بهش علاقه داری.

    از فایل۲۹: اول از همه زمین گلف که نتیجه درخواستی بود که توی فایل ۶داشتیم،باغچه بورلی برای من خیلی درس داشت اینکه این خانوم خوش ذوق اومدن همچین باغچه ای رو دیزاین کردن تا زمانی که توی آشپز خونه کار میکنن ازش لذت ببرن،یه حسی بعد دیدن این فایل بهم میگفت که توام باید باورهای مناسبی رو توی ذهنت بکاری،مرتب ابیاریشون کنی،بهشون برسی به باورهایی که کاشتی تا هرزمانی که نگاشون کردی ببینی و لذت ببری.

    از فایل ۳۰ام:خیلی نکات خوبی داشت این فایل سبک شخصی چیدمان،وخئش ذوقی توی این مکان به وضوح معلوم بود،اما این مکالمه:

    مریم:ما اورکان میریم درسته،استاد:انشاالله همه جا میریم،مریم:اره ماهدایت میشیم

    هیچ فایلی به اندازه این مکالمه چندثانیه ای نمیتونه خدارو تنها برنامه ریز این سفر نشون بده

    فایل ۳۱ام:اصلا فکر میکردم توی این سفر به اینجاهم برم?

    واقعا سپاس گزارم بابات این تصاویر این صمیمیتی که با ما به اشتراک میذارید.

    مریم میگه این دوربین نماینده نگاه یک خانوادست و فایل ها بعد از اینکه روی سایت قرار میگیرن جونن میگیرن و زندگیشون شروع میشه،استاد از نتایجی که این فایلخا سالهای اینده ایجاد میکنه میگه،و اینکه این تصاویر داره ضبط میشه به درخواست جهان هست،و مریم به دل شب میزنه تا سکوت شب رو با ما به اشتراک بذاره.

    واقعا زیبایی های این سفر خیلی بیشتر از اون هست که بشه نوشت و احساس رو نمیشه در قالب کلمات اورد،من نه کل زیبایی رو که دیدم بلکه چکیده ای از اون رو نوشتم،و الانم قانونی که واسه مسابقه گذاشته بودید رو زیر پا گذاشتم،اما حس واقعی من حس یک برندست نگاه دوباره این فایل ها باعث شد که در مورد خیلی از خواسته هام به وضوح برسم و خیلی زود میام و نتایجم رو باشما به اشتراک میذارم.

    شاد و پیروز باشید

    سعیده خیاط

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    سیما سیما گفته:
    مدت عضویت: 2648 روز

    به نام روزی ده بی همتا

    سلام به خانواده بزرگ استاد عباسمنش

    ذهنی که توسط رهنمودهای استاد عباس منش بیدارشده نمود های فراوانی و ثروت و نشانه ها و هدایت ها را بهتر درک می کنه مثل هر قسمت از برنامه سفر به دور آمریکا که زندگی سرشار از نعمت های الهی را به ما نشان می ده

    اینکه ثروت چقدر زندگی ها را آسانتر و شیرین‌تر کرده….

    قسمت های مختلف سفر علاوه بر نمودهای ثروت و فراوانی ٬روابط رو هم به خوبی در قسمت‌های مختلف به نمایش کشیده مثل روابط خوب استاد با خانوم شایسته و فرزندشون و رابطه‌شون با دوستانی که در مسیرشون قرار می گرفتند و حتی لبخند فروشنده ها همه و همه نشون از خوشبختی در ابعاد مختلف زندگی هستش…

    می خوام تو قسمت بعدی نوشتم براتون از نمودهای ثروت و فراوانی و نعمت ها و خوشبختی هایی که تو فایل ها به طور مشخص درک کردم بنویسم…

    خانه کافمن که شاید حتی تصور وجود داشتن چنین خانه‌ای هم توی ذهن بعضی ها وجود نداره

    خانه‌ای که کمترین دخالتی در طبیعت داره و تا حد امکان از طبیعت کمک میگیره تا محیط زیباتری رو برای فردی که در آن خانه هستش ایجاد کنه

    اینکه خونه ای به این زیبایی و اینکه هزینه ی اون در سال ۱۹۳۵ چیزی حدود ۲۳۰ هزار دلار دربرداشته رو پسر آقای کافمن به همراه زمین های اطرافش رو می بخشه….

    یا خرید راحت از فروشگاههای بزرگ٬ اینکه با ثروت میشه چقدر وسایل خوب و مفیدی را تهیه کرد و کارها را ساده و ساده تر کرد…

    خرید از تجهیزات نیروهای نظامی آمریکایی که شاید حتی تصور دیدن چنین تجهیزاتی از نزدیک برای خیلی‌ها سخت باشد …

    یا دیدن از مرکز کوکاکولا که فراوانی مشتری و ثروت رو یاد آور می شه اینکه کوکاکولا نه صرفا با فروش نوشابه بلکه با توجه به ارزشمندی برند و نام تجاری ش محصولات دیگری را بفروش می رسونه ….

    و نشون دادن کشوری مثل آمریکا که امکانات رفاهی زیادی رو برای ساکنینش فراهم کرده مثل تعبیه جایگاه هایی برای کسانی که میخوان توی طبیعت کمپ بزنند و یا حتی دیدن ایونت هایی که در گوشه گوشه کشور آمریکا برای شاد بودن مردم برگزار میشه …

    در کل زندگی رویایی استاد عباس منش به من نشون میده که میتونیم با تغییر باور هامون ما هم رویاهامونو زندگی کنیم و به همه آنچه که آرزو داریم برسیم…..

    زندگی تون پر از خیر و خوشبختی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    علي احساس خوب گفته:
    مدت عضویت: 3920 روز

    سلام

    نمیخوام متن طولانی بنویسم ولی گفتم خیلی بی انصافیه اینو نگم منم دقیقا روزی که آبشار نیاگارا رو دیدم و واقعا تجسم کردم حس کردم اون ابها بصورت من میخوره نمیدونم فرداش بود یا دو روز بعدش این صحنه رو تو واقعیت زندگیم تجربه کردم.البته تجربه هایی زیادی دارم که تو دفتر خودم مینویسم ولی دیگه این خیلی منو به هیجان اورد گفتم به اشتراک بزارم.ازتون ممنونم استاد عباس منش و خانم مریم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    Ramin گفته:
    مدت عضویت: 3556 روز

    با سلام خدمت همه دوستان و آقای عباسمنش و خانم شایسته

    داشتم فکر می کردم واقعا کدوم کلیپ از میان این ۳۱ تا کلیپ جذابتر بوده برای من خود آر وی با کلیه امکاناتش خیلی جالب بود . سال قبل که استاد برای اولین بار این خانه متحرک رو معرفی کرد من رفتم و کلیه مدلهای این برند را بروشورهاش رو دانلود کردم . و اینقدر به جزئیاتش پرداختم که پیش خودم گفتم من مدلی را میگیرم که یخچالش پشت صندلی راننده باشه چون موقع خرید و گذاشتن مواد غذایی لازم نیست تا وسط اتوبوس برم و در ثانی راننده و کمکش راحتتر میتونن از خودشون پذیرایی کنند ولی ایرادی که قبل از شروع مسافرت دور امریکا بهش می گرفتم این بود که حالا وقتی تو یک استیت پارک توقف و اسکان داری چطور می خواهی بری شهر خرید کنی .چون فقط فکر می کردم به پشتش موتور وصل میشه و اصلا فکر نمی کردم ماشین سانتافه رو هم با خودش ببره . یا وقتی از آبشار نیاگارا فیلم گذاشتین و از پشت صحنه های آبشار و پارکی که قبل از رسیدن به پارک وجود داشت خیلی باور فراوانی آب در دنیا رو به انسان القا می کرد و یا رفتارهای دوستانه و محبت آمیز مردم امریکایی راباشما به عنوان یک ایرانی ,دیدم را نسبت به مردم امریکا عوض کرد . خلاصه همه فایلها دید فراوانی , لذت , نشانه ها , ایمان وتوکل و هزاران احساس خوب دیگر را به ما نشان میداد و باور مثبتش را برامون درست می کرد ولی فایل ۳۱ به نظر من یک چیز دیگه بود که تا حالا خود استاد هم یک همچین فایلی را درست نکرده بود .حتی در فایل ۳۲ نظر مخالفش رو و ناراضی بودن از فایل ۳۱ رو در صحبتهاشون ابراز کردند . شاید بهتر باشد برای روشن کردن مطلب داستان رو از اینجا شروع کنم که من و همسرم این فایلهای سفرنامه رو با هم میبینیم . و از اونجا که فایل ۳۱ در ساعت ۲ نصفه شب(به وقت محل اقامت استاد) فیلم برداری میشد و ایشون و همسرشون در تخت خواب بودند و صداشون ضعیف و بی حال بود . همسرم به من گفت بابا این عباسمنش هم شورشو در آورده تا حالا که بدون تی شرت میآمد جلوی دوربین حالا هم که با خانم شایسته ساعت ۲:۲۰ دقیقه صبح توی رختخواب ….من همون موقع پیش خودم گفتم حالا اگر استاد تام کروز بود و خانم شایسته نیکول کیدمن و فیلم خودشون رو بازی می کردند یک همچین حرفی میزدیم ؟. مسلما نه.و یا به عبارتی می گفتیم بابا اینها هنرپیشه هستند و دارند فیلم بازی می کنند و هیچ وقت به بدن برهنه اونها ایراد نمی گرفتیم و تازه اوج هنر نمایی میدونستیم. پیش خودم گفتم چقدر جالب توی این کلیپ خانم شایسته و استاد دارند حس و روابط عاطفی نصفه شبشون رو هم به نمایش می گذارند و چیزی که مخصوصا سالیان سال در ایران تابو بود را بنمایش گذاشتند. اتفاقا به نظر من فایل ۳۱ با همه فایلها فرق دارند چون واقعا یک چیز جدید بود نه اون مسخره بازی فیلمهای ایرونی رو داره که خانمه با روسری و لباس میره تو رختخواب و به قول استاد مرده هم با کت شلوار می خوابه و نه مثل فیلمهای خارجی اون روابط خصوصی زن و شوهر . در واقع یک روابط عاطفی واقعی ناشی از یک ذهن زیبا را ,با لحن بی حال شبانه که گوشه دیگری از قانون آفرینش و حس خوب و لذت بخش زندگی رو به ما نشون می دادند . حتی ساعت ۲ نصف شب هم حالشون خوبه و میتونن رو ذهنشون کار کنند . من فکر می کنم باید چندین بار این قسمت رو دید و ترمزهای خودمون را در این زمینه پیدا کنیم .چون واقعا هیچ وقت ما روابط سالم شبانه رو ندیدیم .

    با تشکر از کلیپهای آموزندتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    Aяιѕα گفته:
    مدت عضویت: 2596 روز

    بنام خدا سلام من همه قسمتارو دیدم البته اعتراف میکنم یجاهایی رو بدون تمرکز دیدم ولی یکی دو قسمت بود که واقعا از ذوق جیغ زدم یکیش اون قسمت بود که استاد میرقصیدن و یکی دیگش اونجایی که داشتن به سنجاب و پرنده ها غذا میدادن و مریم جون گفتن مثل سیلمان نبی شدی خیلی عالی بود تو همین قسمتم که راجب تموم شدن باتری دوربین داشتن میگفتن و شما با اون لحن بچه گونه گفتی افسرده شدم خیلی قشنگ بود خونه بورلی رو خیلی خیلی دوست داشتم ارزومه ازین خونه ها با همچین باغچه و گل آرایی داشته باشم آبشار نیاگارا و اتفاقاتش که دیگه فوق العاده بود…راستش اومدم فقط بنویسم من معمولا کامنت نمیذارم فقط وقتایی میذارم که یهو خودش بیاد اصلنم نمیخواستم راجب این چنتا صحنه که تو ذهنم بُلدتره از بقیه صحنه ها بنویسم ولی یهو خودش اومد گفتم بنویسم بد نیست اولش میخواستم بگم تا دیدم مسابقه گذاشتین تو ذهنم بود بیام یچیزی بنویسم که همه کف کنن بهم امتیاز بدن بعد با ساختن باورای درست بتونم نظر استادم جلب کنم برنده شم دو میلیون کیفم شارژ شه بعد بتونم قدم پنجم و که نتونستم این ماه بخرم تهیه کنم حتی تو فکرم بود بشینم کامنتارو بخونم ازونایی که همیشه کامنتای تاثیرگزار میذارن یاد بگیرم کامنت خوشگل بذارم…ولی نمیشه من مال این حرفا نیستم…کامنتم خودش باید بیاد…هنوز دوباره ننشستم از اول فایلارو نگاه کنم فقط تا قسمت 5شو تونستم دوباره ببینم برای همین خیلی ازون صحنه هایی که شاید اون موقع دیدم خیلی تاثیر گذاشته بوده روم الان یادم نیست برای همین بیخیال مسابقه میخوام بشینم سرفرصت دوباره سفرنامه رو ببینم مطمئنم اینبار اگاهی های بیشتری بدست میارم…خودمم میدونم یکم ازین فضا دور شدم که نتونستم مثل قدمای قبلی قدم جدیدو بخرم باید به خودم یه استراحتی بدم اول همون 4 قدم قبلی و دوباره روش کار کنم تا نتیجه مالیمم مثل بقیه نتیجه هام که توش بهتر شدم بشه بعد قدم پنجمم خودش میاد…درپناه خدا باشید دوستون دارم

    متشکرم استاد و مریم جون بابت فایلای گرانبهاتون :*

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    فریبا : ) گفته:
    مدت عضویت: 2944 روز

    سلام به خانواده عزیزم

    دوستان دور اما نزدیکم

    ورودیهای مثبتم

    خانم شایسته عزیز از شما سپاس گزارم که لذتهاتون رو برامون به اشتراک گذاشتید

    تجربه های جدید و لذت بخش این سفرنامه تو حس و حال خوب من خیلی تاثیر داشته و واقعا آموزشهای استادو ما تو زندگی شخصیشون دیدیم و برامون تیک خورد

    من عاشق فایل خانه آبشار و قسمت های آبشار نیاگار بطور ویژه هستم و بطور تیتروار تاثیراتشو میخوام بنویسم:

    عزت نفس خانم شایسته در آشپزی.رابطه عشقی بدون وابستگی که خیلی منو بفکر فرو برده.

    رابطه خوبش با مایک پسر استاد واقعا جای تفکر داره

    هدایت شدن به سمت زیباییهای بیشتر که عمیقا منو بفکر برده

    در لحظه و رها بودن

    خانم شایسته برام خیلی جالب بود که گفتید عاشق خانه آبشار بودید از دوران دانشجویی

    خب من اگه جای شما بودم به محض رسیدن به آمریکا به دیدنش میرفتم…ولی شما حتی یادتون نبود…این تو ذهن من اینطوری تیک خورده که شما وابسته نبودید به اون زیبایی

    خیلی جالبه خیلی زیاد

    من از رفتار شما خیلی چیزا یاد گرفتم

    یعنی لذت بردن شما درونی

    من توی هر سفری بایددد به اون قسمت خاص میرفتم تا حالم خوب شه…اما فهمیدم درست تر این هست که از درون راضی باشم

    از اینکه تو مکالمات شما سه نفر تو لحظات عادیتون استفاده آگاهانه از قانون که البته جز عادتهاتون شده

    خیلی جالبه

    شما اصلا قانون رو هم ندونی یک مدت با همچین خانواده ای باشی کلییییییی تغییر تو رفتارا و نگرشت ایجاد میشه و چی بهترزین

    اصلا اون فایلی که استاد سرش رو بالش بود و داشت در مورد سفرنامه و اتفاقات خوبشون حرف میزد و نگاه عاشقانه اش به خانم شایسته انقدررر برام دلچسب بود که نگو

    انقدر قانون و باور برام همون چند مین تیک خورد که نگو

    خیلی از ته دلم همچین رابطه ای خواستم

    چقدررر چشمهای استاد اون لحظه دلنشین بود

    رها رها رها

    استادی که یکهو دقیقا عین بچه ها میگه وای رنگین کمون….یا نسیم خنکی که از پنجره آر وی میاد تو و همون لحظه بیانش میکنه

    خیلی تاثیرات مثبتی توی ذهن من گذاشته

    باغچه ی بورلی که اصلا دیگه نگو…انگار دقیقا منتظر دوربین ما بود و بلافاصله دعوتتون کرد و اون باغچه شگفت انگیز….واقعا جز عجایب

    به حدی زیبایی داشت واقعا در خودم نمیبینم بیام بنویسم تو سایت ولی کلی باورامو محکم کرد

    خدایا شکرت

    خانم شایسته میدونی یک ایده عالی برای لذت بردن و ساخت ثروت به ذهنم از همین فایلای سفرنامه شما بهم رسیده

    آبشار نیاگارا….رها بودن آب

    واقعا من یارای نوشتنشون رو ندارم

    ولی به قول استاد جواب درخواستای ما این فایل سفرنامه شده

    من خیلی لذت بردم ازین فایلا

    خدارو سپاس گزارم که در مدارش قرار گرفتم

    عاشقتم من

    چقدر این کلمه تو ذهن من رفته

    یک عبارت طلایی این فایلا

    توی روابط

    توی عزت نفس

    توی تمرکز بر زیباییها

    توی هدایت شدن

    طبیعت بینظیر آمریکا

    واقعا بخوام کامل بنویسم یک کتاب ازش درمیاد حدود ۱۰۰ صفحه حداقل???

    خدایا شکرت که اگاهیهام خیلی رشد کرد

    خوشحالم همراه خانواده سه نفره شما هستم

    خوشحالم درین مدار قرار گرفتم

    خدای زیبایم سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3616 روز

    سلام

    جواب مسابقه : فایل 28

    این قدر عاشق این فایل هستم که آن را گذاشتم روی دسکتاپم و تند تند می بینم.

    حالا چرا:

    در جایگاه و هر لحظه در این فیلم، حس کردم خدا را با تمام وجودم .

    موجهای کوتاه و یکنواخت آب که پشت سر هم می آیند و می روند توی قلبم و دوباره از اول.

    تجمع گیاهان در وسط آب مثل یک جزیره گیاهی، رنگ قشنگ آنها، یک عالمه رنگ سبز قشنگ که یک جا گرد هم آمده اند .

    مه بالای آب، که این قدر زیبا و طبیعی هستند که محو وجود آنها می شوم؛ این احساس من ناخودآگاه است نه اینکه قصد کنم که از آن لذت ببرم، گیاهان در هر جایگاه مثل یک جزیره کنار هم جمع شده اند و این عالی است و محشر است، رنگ آب برایم بسیار زیبا است در هر جایی رنگی دارد در حالیکه همه یک رنگ است ؛ آبی آبی بعد به سفیدی بیشتر می زند و بعد این قدر کم کم پر رنگ می شود که به زردی و قهوه ای میرسد. جلوی تصویر در فیلمبرداری، از تیره به روشن تغییر می کند، جایی آب کاملا تیره است و سبز تیره است و آبی تیره و در جایی که آبشار است آب به خلوصش به رنگ آبی با کفهای سفید در جلوی آبشار به پایین می ریزد، سبز و قهوه ای و دوباره آبی و تا جلوی تصویر کشیده شده است . رنگ ابی که تکه تکه رنگها را نشان می دهد و در هر قسمت هم موجها با طول موج یکسان هستند و به رنگ سبز خیلی خوشرنگ می زنند. حتی مه ای که از آب هم هست طیف رنگش فرق می کند از سفیدی خالص و پر رنگ تر متمایل می شود به زرد و زرد تر و در انتهای آن حتی رنگ پر رنگ و کم رنگ سفید و ابی آب در خود آبشار مشهود است.

    حسم همیشه در مورد آب این است که، پیش می رود پیش می رود و در این فایل به وضوح و شدت بیشتر پیشرونده بودن آب را حس می کنم جلو می رود و جلو رونده است ؛ اصلا پسرفتی در کار نیست و عقبگردی وجود ندارد ، آب فقط می رود و می رود فقطم به جلو ؛ و یک احساس خوب به من می دهد که تو هم باید این طور باشی و از طبیعت الهام بگیری.

    گیاه رنگی کنار آب که رنگ بنفش خوش رنگی در کنار این قسمت آبشار را ایجاد کرده است با آن ساقه ها نازکشان؛ ولی پابرجا در کنار قدرت آبشار محکم و پا برجا هستند.

    شکلهای تصویری که در آب دیدم چه در قسمتی که آبشاری است و در قسمت بعد از آبشار روانتر است ؛ خطوطی موجها چنان زیبا هستند که از توی آنها با دقت که نگاه کنیم کلی شکل و تصویر می توانیم در آوریم.

    حسی دارم که ما آدمها در همه جا نفوذ کرده ایم و می توانیم و ما می توانیم را در ذهنم حک می کند. در زیر آبشار در کنار آبشار در بالای آبشار در ساختمانهای بلند در وسط آبشار ووو.

    چه ساختمانهایی با پایه های محکم در کنار آب ریشه دارند؛مثل درختان با ریشه های محکم در کناره های آب ؛ و این در حالی است که من همیشه در ته دلم می گویم این ساختمانها کنار آب، با این همه آب پایه و ستونشان محکم است؟ ؛ حالا دیگر از یک خانه دو خانه گذشته است حالا دیگر چند برج کنار آب هستند.

    توی یک مسیر حرکت می کنم در هر نقطه ان زیبایی زیبایی و زیبایی می بینم.

    احساس یک پارچه آبی رنگ را دارم که گاهی انگار چروک خورده و گاهی مثل اینکه پارچه را به بالا کشیده اند و آنها مانده است و در این چروکها در منحنی هایش خط و خشی دارد و این قدر چروکیده که پر رنگ تر جلوه می کند، مثل یک رومیزی که گاهی می اندازم روی میز و خودم بهش چین و چروک می دهم و این چین و چروکها خطوطی و منحنی ایجاد می کند که قشنگ تر می شود و در این فایل این حس را داشتم نه دستی نه دست ساز بلکه به زیبایی طبیعی از خدا.

    آن ابرها در بالای این آبشار و کناره هایش تجمعشان با هم فرق کرده و آسمان آبی در همه جا یک دست و صاف نیست؛ تجمع ابرها و شکلهایی که می سازند چقدر جالب عالی است .

    از طرفی ارامش و لذت آدمها و از طرفی، آبی که هیچی نمی شناسد؛ فقط جلو و فقط جلو می رود.

    نمی دانم آن دایره های کوچک روی تخته سنگ کنار آبشار چه بود ؛ مثل سکه های روی سنگ بود ؛ که با چیزهایی که قبلا خوانده بودم در اینترنت همخوانی داشت. وآن نوشته را برایم تداعی می کرد.

    حس می کردم حس آدمهایی که زیر آبشار راه می روند ، حس کردم که خودم هم آن زیر هستم و حس کردم که آب با صلابتی که دارد به من تلنگری می زد که تو هم این طوری باش ؛ با آن آب پاشیدن که قطره قطره به طرفم پرتاب می کند؛ در حالیکه کار خودش را می کند و به پیش می رود ولی نرمی خودش را هم دارد هم نرم است و هم محکم ؛ به من می خورد و در آب و هوایی مهی که با آن مه ها نمی توانم حالم را وصف کنم چه حالی دارم قابل وصف نیست.

    این شعر توی قلبم می آمد:

    چه گوارا این آب !

    چه زلال این رود !

    مردم بالا دست، چه صفایی دارند !

    چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شیر افشان باد !

    من ندیدم دهشان ،

    بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست .

    ماهتاب آنجا، می کند روشن پهنای کلام .

    بی گمان در ده بالا دست، چینه ها کوتاه است .

    غنچه ای می شکفد، اهل ده با خبرند .

    چه دهی باید باشد !

    کوچه باغش پر موسیقی باد !

    مردمان سر رود، آب را می فهمند .

    قدرت خدا را بی سر و صدا می شنیدم، انگار وقتی این آبشار و این فایل را می بینم خدا دارد بلند بلند با من صحبت می کند .

    فقط لذت و زیبایی و لذت و زیبایی را در این فایل و درهر گوشه آن حس می کنم به صورت عمیق و مفهومی و گوی کل دنیا دراین آبشار برایم خلاصه می شود و زیبایی کل دنیا را در آن حس می کنم.

    تخته سنگهایی کوچک و بزرگ که کنار هم محکم ایستاده اند و تکان هم نمی خورند هر چی بشود آنها محکم همان جا هستند و برای منی که از طبیعت خیلی الهام میگیرم ، انگار همه آنها با من حرف می زدند.

    زیباییهای خدا این قدر ساده است و همه جا زیباست که برایم حدی ندارد و در این فایل به وضوح آن را می توان دید و آب در همه جا زیباست چه در یک برکه ارام باشد و چه در آبشار و با سرعت حرکتی زیاد.

    سنگهایی با روکشی سبز رنگ از گیاهان و رنگی زیبا که خلق کرده اند.

    به خودم می گفتم باید در هر چیزی زیبا نفوذ کنی در لابلای این آبشار که آدمها در آن هستند ؛ و بعد با خودم می گفتم یعنی در ته آبی که زیر این آبشار است چه خبر است ؟

    چه لذتی دارد آبی که به من می خورد و من بدون پوشش پلاستیکی باشم، چشمهایم را می بستم و آن را حس می کردم ؛ انگار بوی آب را حس می کردم و انگار نوازش آب را روی صورتم حس می کردم.

    وقتی رفتم لواسان و رستورانهای کنار رود را می دیدم به خودم می گفتم کاش فقط هر مغازه ای جلوی مغازه اش فقط توی این رود ، 4 تا درخت بکارد ، دیگر نه آبی می خواهد نه کاری خاص دارد، در این فایل این همه درخت را کنار آب می دیدم و لذت می بردم ازاین زیبایی.

    تکان خوردن برگهای گیاهان انگار روح مرا می لرزاند، آن هم لرزاندنی زیبا و دلنواز؛ و پر از احساس و قلبم را می فشرد با احساس زیبای این برگها.

    نمای دقیقه 2 و 50 ثانیه دلم را تکان داد نمای از آبشار از گیاهان از سنگها وساختمان قدیمی، ساختمان جدید و شیشه ای ، گیاهان پشت این مه که کمرنگ بود زیبایی از ابرها و سبزه ها و رنگ آبی و قهوه ای خیلی خوشرنگ، با آن آهنگ بسیار بسیار زیبا بود و مرا کلی به خیالات و تصورات زیبا و رویاهایم برد.

    من عاشق این آبشار بودم و هستم و با زنده دیدن آن، انگار دوباره رویایم و خودم زنده شد و تازه شد.

    ابرها خشمگین ولی آرام یعنی ، از زیبایی دیدن آنها نمی توانم وصفشان کنم یعنی با چه کلمه ای را نمی دانم، تکه های کوچک و ریز و درشت که هر کدام از آنها انگار کلی حرف با من می زنند.

    باتوجه به اینکه من عاشق این آبشارم، با دیدن این فایل، گویی رها می شوم از غم و غصه و انگار توی این فایل فقط خودم و خدا را حس می کنم تنهای تنهای و با هم.

    به خود می گفتم پرنده ای که بالای آبشار پرواز می کند که از آن بالا آبشار را می بیند. آب و گیاه و آرامش همه با هم جمع، چه حسی عالی دارد حسی ناب از طبیعت زنده.

    حس می کردم که چه لذتی دارد که در بالاترین طبقه ساختمانهایی بلند رو به آبشار زندگی کنم، یعنی هیچوقت دوست ندارم از خانه در بیایم ؛ با صدای آب ازخواب بلند می شوم و با صدای آب که بسیار برایم دلنشین و خوش صداست ازخواب بیدار شوم و آن همه با منظره ای بسیار بی نظیر. وای خدای من شکرت .

    وقتی این فایل را می بینم دقایقی از خود جدا می شوم و انگار روح من به پرواز در می آید و از این دنیای مادی رها می شود و برای خودم هستم فقط برای خودم فقط برای خودم و رها و ازاد از این دنیای مادی. هیچ صدایی را نمی شنوم و واقعا خود وجودیم را حس می کنم.

    این قدر این آبشار زیبا است که وصفش برایم راحت نیست.

    آبشار که می ریزد و آبی که آرامتر می شود مرا یاد قانون تکامل می انداخت و اینکه سختی نیست همیشه اسانی و زیبایی و راحتی هم هست ، آب می ریزد و هم از شدتش کاسته می شود و هم آرام و آهسته دوباره حرکت می کند؛ یاد همان حرفی می افتم که در هر کاری سربالایی و سرازیری هم هست.

    با دیدن این فایل یکسره یاد این می افتم که باید ادامه داد باید ادامه داد و پیوسته حرکت کرد.

    رنگ پوشش پلاستکی آدمها هم با رنگ آب و ابر و یعنی کلا آنجا هماهنگی داشت برایم انتخاب این رنگ مفهوم داشت و اینکه همه از جنس هم هستند.

    خیلی دوست داشتم وسط آن آب بودم و با تمام وجود روحانی خودم، ان را حس می کردم.

    اصلا ساختمانهای مصنوعی هم در پشت گیاهان و ساختمانها و با وجود ابرها، مثل اینکه برایم طبیعی تر به نظر می رسیدند ؛ یعنی در کنار این ابشار همه چیز طبیعی تر می شود و با مفهوم تر.

    ما را از آن ریزش آبشار و آن مه که روی اب و جلوی آن است ، فقط روح آن راحس می کردم انگار با تمام روحم و با تمام وجودم آن را حس می کردم و حس سبکبالی داشتم.حس رهایی حس ازادی.

    در همه چیز فقط عشق را حس کردم عشق در آدمها در گیاهان در ابرها در آبها در همه چیز.

    اینقدر هوا زیبا و صاف بود که پیش خودم می گفتم مگه میشه.

    حس می کردم در زلالی آب با گامهای آرام و با صلابت راه می روم گاهی تلاطم هست ولی من آرامم؛ خدا را کنار خودم واضح تر حس می کردم.

    خودم را در آب حس می کردم که با هم از آن بالا می آییم پایین و گاهی آرام حرکت می کنیم و گاهی زود و گاهی آهسته و در آن آب خودم را هم یک قطره ای از آن آب حس می کردم.

    کلی از این مقولات که تکرار مهارت می اورد را یادم می آورد که مثل آب حرکت کن و حرکت و این قدر تکرار کن که مهارت در کارها را داشته باشی و از طبیعت الهام بگیر.

    وقتی ادمها را می دیدم و وقتی حرکات آب را می دیدم؛ به خودم می گفتم یک عده آرام یک عده هیجانی درهر حالتی که باشه باید مثل آب رونده باشی و بری جلو و سبک خودت را داشته باشی.

    به خودم می گفتم باید توی جمع باشم ولی برای خودم باشم ، با جمع باش ولی برای خودت با آنها باش.

    حس این را داشتم یک قطره آب هستم در این همه آب یعنی جزئی از کل.

    سنگهایی که ترک خورده اند ولی کنار هم ایستاده اند، یاد این میافتم که هیچوقت زود جایی را ترک مکن که دوستش داری و تو را به پیش می برد و بایست و حرکت کن و همیشه با خوبیها باش و لذت ببر و بدان که خدا با توست.

    حرکت پر رنگ خطوط وسط آب و نوک موجها را زیبا می دیدم و کلی برای خودم تصورات دارم.

    وقتی شاخه ها حرکتی کوتاه داشتند و رنگهایی که داشتند بعضی پر رنگ و بعضی کمرنگ و بعضی شاخه ها که تیره بودند و بعضی روشن، به خودم می گفتم باهر بادی نمی لرزم من هستم و هستم و هستم.

    وقتی استاد و مایک را در خوردن غذا دیدم ؛ پیش خودم گفتم اگر در این مکان بودم و در این حالت؛ واییییی چه کیفی داشت.

    من همیشه خیلی دوست دارم شبها به کنار دریا بروم و بایستم یعنی ساعتها هم باشد لذت می برم، پیش خودم تصور می کردم که شب در کنار این ابشار یعنی واییییییییی چه حالی و چه احساسی ناب خواهم داشت ؛ تنها کنار آبشار باشم و صدای آب را بشنوم یعنی مه در آن قسمت چه شکلی خواهد بود یعنی رنگ آب را در تاریکی شب چطور می بینم.

    «و‌مِن ءَایـتِهِ أَنّک تَری‌الأَرضَ خـشِعَهً فَإِذا أَنزَلنا عَلیهَا الماءَ اهتَزَّت و رَبَت إِنَّ الّذِی أَحیاها لَمُحیِ المَوتی إِنَّهُ عَلی کلِّ شَیء قَدیر».

    «وَاللّهُ أَنزل مِنَ السَّماءِ ماءً فَأحیا بِهِ‌الأَرضَ بَعدَ مَوتِها إِنَّ فِی ذلک لاََیهً لِقوم یسمَعونَ».

    أَفَرءَیتُمُ المـاءَ الَّذی تَشرَبونَ – ءَأَنتُم أَنزَلتُموهُ مِنَ المُزنِ أَم نَحنُ المُنزِلونَ – لَو نَشاءُ جَعَلنهُ أُجاجاً فَلولا تَشکرُون.»

    شاد و سرزنده و خجسته و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    مریم سادات اسلامی پور گفته:
    مدت عضویت: 4100 روز

    سلام و درود ب استاد عزیز ب خانم شایسته ی دوست داشتنی و سلامی ب زیبایی گلها ب خانواده بزرگم خانواده ی عباسمنشی خانواده ی بزرگی ک بدون هیچ نسبت نسبی فقط ب خاطر هم فرکانس بودنمان با هم یک خانواده ی بزرگ شدیم و دور هم جمع شدیم ک با خدا یکی شویم و بهشت را همینجا ببینیم و تجربه کنیم …

    من از اول همسفر بودم با فایلای سفر ب دور آمریکا تک تک این جلسات بسیار عالی و دیدنی بودند و زیبایی های خاص خودش داشت و انتخاب یک قسمت خاص کار سختیه چون تمام قسمتها عالی و بی نظیر بودن ولی من قسمت ۲۷ سفر رو خیلی دوست داشتم و برام خیلی جذاب بود ک دلایل اون رو میگم اول اینکه اون زمانی ک باران میبارید و جاده پیدا نبود و استاد گفتن با هدایت الهی میریم واقعا برام جالب بود و دقیقا خود من این تجربه رو داشتم ک داشتم از یه شهر ب شهر دیگه مسافرت میکردم و در جاده چنان بارانی گرفت ک جاده پیدا نبود اول کار ترسیدم ولی خیلی زود یاد حرف استاد افتادم ک خدا هست و خدا هدایت میکنه از خدا خواستم ک تو ما را هدایت کن و مواظب ما باش چون اصلا جاده پیدا نبود و با این صحنه ک استاد در باران رانندگی میکردن با این شرایط من رو یاد اون خاطره انداخت و خوشحال شدم از اینکه دارم اموزشهای استاد رو در زندگی استفاده میکنم و در این فایل زیبایی های آبشار نیاگارا رو از جهات مختلف نشون دادید هم از بالا و هم داخل رودخانه و پایین ابشار …

    خیلی زیبا بود ک همزمان هم کشور امریکا و هم کانادا قابل دیدن بود و این آبشار بی نظیر مرز بین دو کشور ، زیبایی ک واقعا با دیدن اون عظمت و شکوه خداوند تجلی پیدا میکرد اون جایی ک سوار بر قایق ابشار رو ب تصویر کشیدید واقعا زیبایی اون قابل توصیف نبود دیدن آبشار از روبرو بی نهایت زیبا و چشم نواز بود عده ای از بالا ب تماشای آبشار ایستاده بودن و عده ای در زیر آبشار زیبایی ان را نظاره گر بودن و عده ای از روبرو ،دیدن این خلقت بی نظیر واقعا تکان دهنده بود رنگ آب سبز بسیار زیبایی بود ک چشم را نوازش میداد و ان رنگین کمانی ک زیر آبشار تشکیل شده بود واقعا این صحنه خلق یک نقاشی زیبا و دیدنی بود ک با دیدن این صحنه میشد به قدرت و عظمت خداوند پی برد .اون آهنگی رو ک روی اون فاید گذاشتید اگر چه نمیدانم چی میخواند ولی احساس میکردم داره زیبایی و قدرت خداوند روعنوان میکنه و دلنشین بود .خدایا شکرررت

    استاد عزیز خانم شایسته ی مهربون نوش جانتون این لذت های سفر و دیدن این همه زیبایی واقعا خداوند ب شاجاعان پاسخ میدهد استاد واقعا نمونه و الگوی بسیار بی نظیری از عمل ب قانون هستن واقعا اراده ی شما و حرکت شما در این مسیر ستودنی است خیلی خوشحالم ک خداوند مرا هدایت کرد ومرا با استاد آشنا کرد و مرا عضوی از خانواده ی دوست داشتنی عباسمنش قرار داد ..خدایا شکرت

    ان شالله در امریکا همدیگر رو ملاقات میکنیم .

    سپاسگزاری ویژه از خانم مریم شایسته عزیز ب خاطر اینکه فایلای سفر نامه رو را عشق و با سخاوت در اختیار ما میزارن تا ما هم شاهد قدرت و زیبایی های خداوند باشیم .در پناه الله یکتا شاد و سالم و سربلند باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: