سفر به دور آمریکا | قسمت ۳۲ - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)

1381 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اسماعیل کرمی گفته:
    مدت عضویت: 2550 روز

    سلام مجدد به همه دوستان

    نکته خیلی مهمی که توی سفر را جا انداختم ویا بهتر بگم خواستم توجه همه دوستان بهش باشه اینه که هم استاد و هم خانم شایسته در تمام لحظات سفر بهم دیگه میگن عاشقتم و این برای من واقعا قشنگ بود و الگو گرفتم که در زندگیم به کار ببرم

    در پناه الله یکتا شاد ثروتمند وسعادتمند در دنیا اخر ت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    منیژه مطهر گفته:
    مدت عضویت: 2602 روز

    سلام به قول مایک سللللللام به بینندگان عزیز ????

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته بسیار بسیار مهربون و دوست داشتنی و دلسوز که صداش آنقدر به من آرامش می ده که بعضی وقتها دارم به صحبت هاش گوش می کنم دقت به کلماتی که می شنونم نمی کنم فقط آرامشی که من و فراگرفته وجودم و پر می کنه ????

    ابتدا از استاد عزیزم و خانم شایسته که حالا شده یکی از دوستان خوب و جون جونیم بخاطر تمام زحماتی که از ابتدای سفر کنار همه مسئولیت هایی که داشتن در تهیه این فیلم ها برا ما کشیدن ، تشکر و سپاسگزاری کنم واقعا خییییلی برای تمام خانواده عباس منشی ها تلاش کردین و زحمت کشیدین و هنوز هم خسته نشدین و از انرژی و عشق تون برا ادامه سفرنامه کم نشده تا جایی که این انرژی زیاد و این علاقه ، استاد را هم به تعجب وا داشته ????

    استاد عزیز وخانم شایسته مهربونم کاشکی نمی گفتین که کدوم قسمت سفرنامه براتون لذتبخش بوده برای اینکه خیلی از ماها از تمام قسمتها هم لذت بردیم هم کلی درسهای آموزنده گرفتیم من که قبل از اینکه مسابقه بذارین بعضی از قسمتها رو چندین بار نگاه می کردم و تقریبا هر روز قسمت ۲۶ آبشار و نگاه می کنم و کلی لذت می برم وقتی که از زیر ابشار فیلم می گیرین انگار منم اونجام و دارم آبشار رو همون جوری از نزدیک می بینم ?????

    از زیباییهایی که تو هر قسمت می بینم سیر نمی شم مخصوصا که من علاقه زیادی به آسمون آبی دارم و با دیدن اون از درون احساس شعف می کنم که این صحنه رو در تمام قسمتها می شه دید ????

    نمی دونم چی شد وکی این ۳۰ قسمت سفرنامه گدشت و تموم شد ?????

    وقتی خواستم جواب مسابقه رو بنویسیم یادم افتاد که قبل از شروع سفر یه فیلمی و استاد به همراه خانم شایسته با موتور از پارادایس و اون باغ زیباشون برا ما گرفتن تو اون فیلم استاد و خانم شایسته به همه جای باغ با موتور رفتن و از زیباییهای اونجا لذت بردن به قول استاد او ن لذت بردن از باغ و اون سپاسگزاری کردن از خداوند باعث شد به زیباییهای بیشتری هدایت بشن و سفر مسحور کننده و جادویی خودرا شروع کنن

    قسمتی که برا من جالب بود قسمت ۳۱ بود و درسهای زیادی گرفتم اول از همه اینکه از علاقه و عشق وافر خانم شایسته خیلی لذت بردم که باعث شده حتی نیمه شب هم تا آخرین لحظه که بیدارن فیلم بگیرن و همچنان دنبال زیباییهایی برای نشان دادن به ما و در واقع آموزش دادن بهترین روش زندگی به ما هستن

    دوم اینکه از هم صحبتی استاد و خانم شایسته و هم فرکانس بودن آنها خیییییللللی لذت بردم که چگونه با آرامش و زیبایی در دل شب با هم صحبت می کنن

    سوم اینه خیلی خیلی خیلی لذت بردم وقتی استاد گفتن ما و ایشون که داریم این فایل و می بینیم هم فرکانسیم وای که چقدر به خودم بالیدم و از خدای خوبم سپاسگزاری کردم

    چهارم اینکه سادگی خانم شایسته با اینکه ما هیچکدوم اون و ندیدیم ولی وقتی دستای ایشون و می دیدم (که شاید خندتون بگیره) اینقدر ساده و بی الایش بودن من تحسین شون می کردم شاید می تونست از زیباییهایی که الان خیلی از خانمها خصوصا ایرانی ها دچارش هستن استفاده کنن ولی ترجیح دادن ساده و به قول خودشون رها باشن از هر قید و اسارت دست و پا گیر امروزی

    پنجم اینکه از صدق بالحسنی که در فایل گفته شد و همین کلمه من و دیونه خودش کرده و ساعتها و حتی روزها فقط دارم بهش فکر می کنم که تا حالا من کجا بودم و استاد و خانم شایسته کجا هستن و چقدر می شه با قرآن زیبا زندگی کرد و لذت برد بر خلاف آموزش های گذشته ما مسلمانان

    ششم اینکه خانم شایسته همیشه به دنبال زیباییهاست و فقط منتظر یک اشاره هست تا دنبالش برن تا استاد گفتن شب زیباست و صدای جیرجیرکها سریعا خانم شایسته به دنبال کشف این زیبایی رفتن چرا که همان صدق بالحسنی سر لوحه زندگی شونه رفتن تو تاریکی به قول خودشون قبلا از تاریکی می ترسیدن ولی حالا نمی ترسن گفتن چون استاد کنارشونه نه منظور این نبود که وجود جسمی استاد بلکه منظور اون فرکانسهایی بود که در کنار استاد از جهان می گیرن و باعث شده دیگه از هیچ چیز نترسن منم تو زندگیم از خیلی چیزها می ترسیدم ولی دارم رو خودم کار می کنم و ان شاالله بر ترسهام غلبه پیدا کنم

    هفتم اینکه چراغ قوه آوردن وقتی تو اون تاریکی مطلق چراغ قوه رو روشن کردن و درخت رو دیدن من یاد گرفتم می شه از دل تاریکی ها و ترسها به زیبایهایی رسید می شه ترسها رو به زیبایی تبدیل کرد و لذت برد به شرط اینکه چراغ دل تو روشن کنی و به رب العالمین اعتماد داشته باشی

    هشتم اینکه همانطور که در بالا گفتم از ته دلم از صدای دلنشین خانم شایسته خصوصا در آخر این فیلم لذت بردم و بهم آرامش عجیبی داد که واقعا تا حالا تجربش نکرده بودم

    در پایان بازم از رب العامین که من و به این خانواده هدایت کرد بسیار سپاسگزارم و همه دوستان و خصوصا استاد عزیزم و خانم شایسته همیشه دوست داشتنی و دلسوز سپاسگزاری می کنم برایتان آرزوی بهترین لحظات و دارم ?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    ارمان مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 3620 روز

    ما موجودات فرکانسی هستیم هریک از ما در مورد سلامتی و ثروت و معنویت فرکانسی های به جهان هستی ارسال میکنیم و جهان هستی فرکانس ها ما میگیره و نتایج وارد زندگیمون میکنه پس تو جهانی به فرکانس ها ما جواب میده به چیزهای خوب فکر کن چیزهای خوب بخواه و همیشه شاد باش تا شادی بیشتری ببینی

    اگر هر روز به چیزهای که فکر می کنی توجه کنی دیگه اتفاقات زندگی تو الله بختکی نمی بینی دیگه ترس نداری حرص نمیزنی اگر هم اتفاق به ظاهر بدی برات رخ داد سریع میگی من به تضاد برخورد کردم پس من این و این میخوام

    ب

    این جمله که ما موجودات فرکانس هستیم برای خودت تکرار کن تا بتونی با قدرت زندگی تو رقم بزنی

    خدایا شکرت که همیشه هدایتم میکنی

    این متن برای خودم نوشتم که بهم یاد آوری بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    سعید حسن پور گفته:
    مدت عضویت: 2801 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    استاد خیلی وقت بود که فایل طولانی نذاشته بودی و کلی از آگاهی‌هایی که با خانم شایسته دادین لذت بردم

    اینکه هنوز خانم شایسته مثل یه شاگرد میشینه کنار شما واقعا جالبه برام ..

    به نظر خدای درونم بهترین قسمت این سفر تا اینجا لحظاتی بود که سوار قایق شدین و رفتین زیر آبشار نیاگارا و دلیلی که این احساس رو دارم اینه که اونجا من خودم نبودم واقعا درون من عجیب احساسی بود مثل زمانی که شگفتی کهکشان هارو میبینی یه احساسی مثل قدرت و شعف و بزرگی و اینکه ذهنم دیگه نمیتونست چیزی رو تکذیب کنه و حرفی بزنه خاموش بود و زانو زده بود در برابر این بزرگی و مثل من محو شده بود شکوه عظمت نیاگارا نبود که منو محو کرد قدرتی بود که ذرات آب حس میکردم هماهنگی بود که بین سنگ سخت و آب نرم میدیدم دوستی و سازشی که بین این دو بود و یادآوری میکرد که جهان همین شکلی زیباست و نیازی نیست چیزی حذف بشه تا چیز دیگه ای زیبا به نظر برسه همه تضاد ها در کنار هم خالق زیبایی هستند پرندگانی که درحال پرواز بودن حتما میتونستن جاهای دیگه ای هم پرواز کنن ولی می‌دونم که اونا هم مثل من داشتن لذت میبردن از قدرت پروردگارشون با شکوه و با اقتدار پرواز میکردن،نیاگارا هم مهربون بود هم خشن و بی تاب با قدرت می‌ریخت پایین و وقتی به سنگها برخورد می‌کرد آروم میشدو به مسیرش ادامه میداد انگار خدا خوب بهش یاد داده چجوری با مشکلات برخورد کنه ،آدمهایی که بالای آبشار بودن این حسو بهم دادن که یه آدم چجوری می‌تونه با قدرت انتخابش از کجا به کجا برسه و چجوری می‌تونه با توکل زندگیشو از این رو به اون رو بکنه تا چند لحظه قبل شما اون بالا بودین و داشتین پایین رو نگاه میکردین ولی همین که تصمیم گرفتین رفتین پایین و دیگه به اون منطقه امن نچسبیدین ولی خیلی ها اون بالا بودن که احتمالا چندین سال تا لبه اون پرتگاه اومدن و همیشه ترس به همراه حسرت تجربه پایین آبشار همراهشونه …

    خدا داره حرف میزنه با زبان نیاگارا با زبان سنگها با زبان پرندگان میگه جاری باش غرش کن بشکاف و برو جلو سنگ باش در برابر مشکلات و از جات تکون نخور حتی یک سانت هم به عقب نرو پرواز کن مثل پردنده ها و نیگارارو تماشا کن که چجوری با عظمتش کل دنیارو وادار کرده از دورو نزدیک بیان تماشا تا بفهمن که (ای قوم به حج رفته کجایید معشوق همینجاست بیایید)باید برگردن به درونشون به اصلشون به سازنده نیاگارا …

    کیست این پنهان مرا در جان و تن

    کز زبان من همی گوید سخن

    این که گوید از لب من راز کیست

    بنگرید این صاحب آواز کیست

    انگار نیگارا داشت باهام حرف میزد و منو وادار میکردم به حرفهاش گوش کنم..

    شماهم با دیدن نیگارا تو لحظه ساکن شدید ؟

    انرژی که سرتاسر وجودتونو گرفته بود بدنتو گرم کرد؟

    احساس رهایی و سبکی بهتون دست داد؟

    شما هم مثل من چشماتونو بستین و خلأ احساس کردین ؟

    من که احساس نابی داشتم احساس اتصال احساس خدایی ..

    دوستان من که از نزدیک این صحنه رو دیدید دمتون گرم که چشماتون اینقدر زیبایی دیده دیگه عادت کرده و نمیتونه چیزه دیگه ای ببینه ..

    خدایا چشمان منو به دیدن این زیبایی ها بیشتر عادت بده…

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    اعظم پنجه باشی گفته:
    مدت عضویت: 2301 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته دوست داشتنی واعضای محترم سایت، ورودم ب سایت و همراه شدن با آموزه های استاد رو از هدایت پروردگارم ب مسیر درست دارم و هرروز بابتش هزاران بار سپاسگزارم ، این روزها حالم بهتر از قبل و تمام سعی وتلاشم دراینه هرآنچه ک میآموزم درزندگی عملی کنم ،از توجه ب نکات مثبت توکل و ایمان واقعی، هدایت و….

    از شروع سفرنامه هر روز مشتاقانه منتظر دیدن فایل جدید بودم وهر بار سپاسگزار خانم شایسته عزیزم بابت این لطف و محبت

    هر قسمت ب نحوی تاثیر مثبت داشت برای من آگاهی جدید باوری جدید نگرش جدید

    مخصوصا قسمت 25،26،27 درمورد آبشار نیاگارا

    این آبشار عظیم باوسعت بینظیرش آنچنان مرا مات ومبهوت خود کرده بود که اشک از چشمانم سرازیر شد وقلبم به شدت میتپید هیجان و لذت زیادی از تماشای تصاویر میبردم ،آرزوی بودن در اونجا رو زندگی کردم ، اون مسیر فوقالعاده آسمان آبی رنگ ابرهای سفید وچشم نواز اون سرسبزی و طراوت اطراف ابشار آدمایی با نژادهای مختلف که از جای جای جهان برای دیدن این شاهکار زیبای خداوند آمده بودند ،عظمت و بزرگی ابشار که غیر قابل توصیف بود، صخره هاو سنگ هایی که در مسیر آب محکم واستوار تن درآب زلال می شستند، وبا آب های زلال وخروشان دست وپنجه نرم میکردند ،قطرات آب ک در هوا پخش میشدند و مثل ابری متراکم از اب بودند وهیجان و لذتی که آدما از روب رویی با این شاهکار دست خداوند داشتند اون رنگین کمان فوقالعاده زیبا که هرازگاهی خودنمایی میکرد و دل بینندگان خودش رو مملواز عشق و لذت میکرد،صدای قطرات آب که به بلندگوی دوربین میخورد انگار ک روی صورت من مینشست وبیشتروبیشتر منو غرق در تصویر سازی میکرد ، اون راه های چوبی که مارو هدایت میکرد به زیر آبشار و لمس هرچه بیشتر این جریان عظیم و باشکوه ،تماشای این آبشار بینهایت تماشایی از زوایای مختلف که از هر طرف زیباتر وباشکوهتر رخ مینمود ، دیدن این همه نعمت و فراوانی در یکجا ، جدا شدن دوکشور با چنین مرزی متفاوت و جالب توجه ، دست در دست بودن طبیعت زیبا و تکنولوژی به فاصله خیلی کم ،در یک طرف شاهکار خلقت خداوند بزرگ و در طرف دیگر ساختمان های باشکوه ساخته دست انسان ،چ زیباست این خلقت وخلق کردن ، اون سنجاب سیاه بامزه و غذا خوردنش از دست استاد ، تعریفی ها زیاد و وقت کم ، اگر بخوام بگم چندین صفحه باید بنویسم از این همه زیبایی ، من خوب یادگرفتم تمرکز روی نکات مثبت رو ، رها شدن در دستان خداوند ،توکل و اعتماد ب هدایت خداوند، لذت بردن از لحظه به لحظه زندگی ، بی تفاوت بودن نسبت به حرف و نظر دیگران و تمرکز در لذت بردن از لحظه ، امیدوار بودن و این که خداوند مثل همیشه منو هدایت میکنه به بهترین مسیر ، همونطور ک تا این لحظه هدایتم کرده ،

    استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی بازهم سپاسگزار شما هستم بابت تک تک محبت های شما و همچنین سپاسگزار خداوند عزیزم بابت آشنایی با شما عزیزان

    در پناه پروردگار یکتا موفق و پیروز باشید ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سمیه موحد گفته:
    مدت عضویت: 3792 روز

    به نام خدای مهربان و سلام خدمت دوستان عزیزم

    من حدوداً یک و ماه و نیم هست که بطور جدی روی خودم کار می کنم که همزمان شده است با فایل های سفرنامه که واقعاً کیفیت زندگی و انگیزه ام برای حرکت مصمم تر را صد چندان کرده است. برای اولین بار است که مفاهیم را بخوبی دارم درک می کنم و چراغ هایی در ذهنم روشن می شود انگار وارد دنیای جدیدی شده ام و معنای زندگی تغییر کرده است و چه آرام و عمیق شده ام. دیگر وقایع، آدم ها و … برایم معنای دیگری دارند، فقط دارم با تمام وجود و احساس زندگی جدید را تجربه می کنم در سکوت و با تمرکز دیگر از تلاش برای انتقال مفاهیم به دیگران و متقاعد کردن ذهن منطقی آنها و خودم دست کشیده ام و این کار چقدر سرعت تکاملم را افزایش داده است و همین طور اتفاقات همزمان روی می دهد و عالی ترین مفاهیم از طرق مختلف بدستم می رسد و شور و هیجان غیر قابل وصفی را در درونم شعله ور می سازد. الآن تازه معنای حرف های استاد را متوجه می شوم: ایمان، اهمیت تمرکز بر نکات مثبت، با خود در صلح بودن، خلاق بودن، خود به خود همه چیز درست می شود، خلاق بودن، تمرکز بر خواسته از طریق کنترل کانون توجه، ماندن در احساس خوب و … گویی تازه متولد شده ام و امیدوارم با همین انرژی بتوانم در عمل پیاده سازم و به مرحله خلق در دنیای بیرون و شکوفایی برسم. بیشترین انگیزه ای که از فایل های سفرنامه گرفتم قسمت27 بود. گویی قسمتهای قبل مقدمه ای و تکاملی برای آماده شدن جهت درک کامل این قسمت بود و از طریق تمرکز بر نکات مثبت و رها بودن و خود را به هدایت الهی سپردن و با شور و هیجان در لحظه حال زندگی کردن و تصدیق نعمت های خداوند و سپاسگذاری می توان لیاقت کسب نمود و شکوه و عظمت آبشار و لحظه لبریز شدن را با تمام وجود احساس نمود و چه صلابت و متانت بی نظیری را شاهد بودم و مرحله اوج و کمال یک پدیده را درک کردم. و این مفهوم را برایم تداعی می کند که وقتی مراحل تکامل را طی می کنی و در مدار دلخواه تثبیت می شوی زمان سرازیر شدن فرا می رسد و چه شکوهمند است لحظه ای که در اوج اقتدار و پیروزی هستی و از هرگونه عامل بیرونی و درونی رها می شوی ، خالص و ناب می شوی، دیگر لایق سده ای و زمان آن است که پرواز شکوهمندانه ات را شروع کنی و جاری شوی. در فاصله کمی از لبریز شدن چه آرام و روان و همچنان پرتوان و پرانرژی به حرکت خود ادامه می دهد و چه آسان و راحت از میان سنگها و موانع عبور می کند و جریان عظیمی از رحمت و برکت را به راه می اندازدو خاصیت آهنربایی پیدا می کند و افراد زیادی را به سمت خود جذب می کند تا شکوه این عظمت را از نزدیک نظاره گر باشند و روح و جانشان را صیقل داده و جریانی از امواج عشق و مثبت را در درون خود جاری سازند و همواره آن را انتشار داده و در کل دنیا منعکس سازند.خدایا بینهایت از تو سپاسگذارم که من را در مسیر تشعشع این امواج خروشان عشق قرار دادی و تجربه لبریز شدن و جاری شدن را چشاندی و قلبم را محکم ساختی و حاضرم بهای درک آن لحظه شکوهمند را تمام و کمال بپردازم و چه لذت بخش است آن زمان که پر می شوی و نماد خدا، عظمت و لیاقت می شوی، اوج می گیری نماد عظمت یک کشور می شوی و همه به سمت تو جذب می شوند و می خواهند آن لحظات بی نظیر را با دوربین ثبت و ضبط کنند یا بر بوم نقاشی به تصویر بکشند و با تمام حواس شان و از ابعاد مختلف آن را تجربه کنند. خدایا بینهایت از تو سپاسگزارم و از استاد عزیز و خانم شایسته نازنین و مایک عزیز که دستانی از خداوند مهربان شدند برای قرار دادن ما در این مسیر بسیار زیبا و شگفت انگیز. به امید روزی که همه ی ما لحظه سرازیر شدن و جاری شدن را تجربه کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز و‌ خانم شایسته عشق. من چون در ابتدای مسیر هستم و وقتم کلا معطوف کردم به فایلهای استاد.

    فایلهای سفر هم وقتی نگاه میکردم فکر میکردم استاد تئوری ها رو گفتند و الان عملی رو دارن بهم آموزش میدهند

    من واقعا وقتی داشتم فایل آبشار نیاگارا میدیدم احساس میکردم نرمه آبها به صورتم میخوره جیغ میزدم خیلی قشنگ بود و همچنین هر موقع داخل RV رو نشان میدادین ذوق میکردم خیلی دوست داشتم و الان دارم رو باور ( لذت در همه حال) کار میکنم.

    سپاس استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    ستاره قطبی گفته:
    مدت عضویت: 2242 روز

    با سلام و احترام خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته ،ضمن خسته نباشی از فایل های زیبا و قشنگی که ارسال کردین تا ما هم باشما همسفر و هم فرکانس شویم،هر کدام از فایل ها زیبایی خاص خودش را داشته و من عظمت ،زیبایی و بخشندگی خداوند بیشتر و بیشتر با دیدن این فایل ها حس میکردم ولی بیشترین فایلی که احساس خیلی خوب و شادی رو به من داد قسمت ۲۶ ابشار نیاگارا بود مخصوصا اون اهنگ شاد و زیبا که ادم رو به هیجان وادار میکرد ،رنگین کمون زیبا وسط ابشار ی چشمه از بخشندگی و عظمت خدا رو به من نشون داد انگار توی ی تیکه از بهشت بودی و همه چی برات فراهم بود حال دلم واقعا خوب خوب بور با دیدن این سفرنامه ،وقتی میخندید انگار خودم میخندیدم ،کنار ابشار تندی قطرارت ابشار که رو صورتتون میپاشید من خیلی کیف میکردم واقعا عالی بود.ابشار نیاگارا قضیه ایمانم به این مسیر بیشتر شد و بهم نشون داد که خدا هر راه اسون رو پیش پای ما قرار داده فقط کافیه ما درکش کنیم و در مسیر قرار بگیریم تا از همه نعمتهایی که خداوند در این جهان زیبا قرار داده به نحو احسن استفاده کنیم و لذت ببریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    حمیدرضا ایزدان گفته:
    مدت عضویت: 2256 روز

    بنام دادار دادآفرین

    بنده قسمت ۱۶این سری از سفرنامه ها را از همه بیشتر دوست داشتم زیرا دو موضوع هم فرکانس شدن با زیبایها وتمرین عملی قرارگرفتن در زمان مناسب ومکان مناسب را به خوبی نشان میداد وعلاقه ایی که من به مناظر طبیعی وعوامل طبیعی مثل باران دارم برام خیلی جالب بودوطرز تفکر این خانواده دوست داشتنی برام بسیار جالب بود.

    من عاشق بارونم وبخصوص رانندگی در بارون در یه مسافرت خوب بخصوص در جاده ها ومناظر بی نظیری مثل مناظر مشاهده شده در این قسمت سفر نامه هستم یه لحظه دقیقا” خودم را جای استاد گذاشتم ودقیق” حس رانندگی واحساس خوب آن شرایط را کاملا”درک کردم خود خود آن حالت را یعنی حالت خوشی ودر عین حال حواس جمع جهت رانندگی ومراقب جاده بودن دقیقا” آنگار خودم پشت RVبودم چه حس خوبی بود متشکرم استاد متشکرم خانم شایسته که این حس زیبا را به من دادید متشکرم که من را نیز با خودتون به این سفر بی نظیر بردید چقدر خوش میگذره.

    خوش بحالتون که اینقدر سبکبال وراحتیدآن موقع که بارون میومد بسیار شدید استا گفت ماشینمونم شسته شد من یاد خودم افتادم که قبلا”تا بارون میومد عزا میگرفتم وای بارون آمد حالا ماشینم کثیف میشه .ببینید تفاوت دیدگاه با ما چکار میکنه بچه ها لطفا” به این نکات ریز دقت کنیم اینا درس زندگیه اینا تفاوت دیدگاهیه که باعث میشه یکی بشه استاد عباسمنش وکار خدایی بکنه یعنی هروقت بگه کون فیکون میشود یعنی هروقت بگه باش آن قضیه بوجود میاد ویکی هم میشه مثل بسیاری از انسانها که همیشه هشتشون گرو نهش هست متشکرم استاد که دراین مدت کوتاهی که باشما وسایتتون بطور کاملا”اتفاقی آشنا شدم زندگیم کلی تغییر کرده اینقدر آروم شدم وآرامش دارم که همه اعضای خانوادم متوجه شدند.قبلا” تو. رانندگی اینقدر عجول بودم هی ازاین لاین میومدم تو آن لاینی که یه ماشین کمتر بود تا چراغ خطر زرد میشد سرعت ماشین را بیشتر میکردم که سریعتر رد شم حالا بخودم میگویم وایسا پسر کی گفته اگر زودتر برسی بهتره شاید اگر چند لحظه دیرتر برسی بهتر باشه چون تو باید در زمان مناسب در مکان مناسب باشی وحتما” این عجله یه موقعیت مناسب را از تو میگیره .متشکرم استاد همین آرامش بهترین جایزه ونتیجه من از آشنای با شما وسایتتونه ومن همین الان به بسیاری از چیزهای که شما میگوید رسیدم ویکی از مهمترین آنها همین آرامش وحس خوب زندگی است ومن وخانواده ام از شما متشکریم.شما خیلی چیزهای که میدونستیم ولی عمل نمی کردیم را یاد آوری کردید.بچه ها دیدید خانم شایسته تا آن آهو را دید چه جوری خوشحالی کرد وای خدای من چقدر زیبا بود آن احساس ومن چه خوب درکش کردم این چی میتونست باشه جز هم فرکانس شدن با زیبایها.بچه ها ما الان هم میتونیم هرجا باشیم از همه چیزهای ساده ای که دورو برمون هست لذت ببریم یه فنجون چای داغ با کسایی که دوستشون داریدتو یه پارک تو شهر خودتون چه حالی میده مهم نیست شما کجایید مهم اینه که باوراتون چیه من مطمئنم خانواده عباسمنش اگه تو یه روستا تو ایران یا هر کشوری دیگه ای هم بودند همین لذت رامیبردند به غذاهاشون دقت کردید . مثلا” دوتا تخم مرغ تو یه محیط خوب یا تو همین قسمت ۱۶گوجه برنج مرغ روغن وغیره اکثر ما ها اینا را داریم ولی آیا به این زیبای از آنها لذت میبریم.پس بچه ها فقط اصل قضیه باوره تورا خدا هممون این را درک کنیم.

    اگر هنوز تا این قسمتهای مختلف سفرنامه رامیبینید تو دلتون میگید بابا استاد وضع مالیش خوبه که اینقدر بهش خوش میگذره بدونید سخت در اشتباهید وحتما ” باورهاتون را تغییر بدید وگرنه به هیچ وجه نتیجه نمیگیرید.من بعد از آشنایی با این خانواده بسیار تغییر کرده ام وبا همون شرایط قبلی وحتی کمی بدتر بسیار خوبتر دارم زندگی میکنم وواقعا” فکر میکنم خدا فقط این خانواده را بوجود آورده که من را راهنمای کنند.هفته ای یکبار با خانواده ام کوه میرم هفته ای دوبارآخر شبها پیاده روی میریم تو راه برگشت با یه چیز ساده مثل یه بستنی برای خودمون جشن میگیریم اصلا” زندگیمون عوض شده اگر بخوام از ریزش بگم خیلی آموزنده است ولی باید یه کتاب بنویسم.

    استاد من اعمال و گفته های شما را با گوشت وپوست واستخونم درک میکنم وبه درستی آنها ایمان صددرصد دارم.ومطمئن هستم صددرصد نتیجه میگیرم چون تا همین الان هم خیلی نتیجه گرفته ام که مهمترینش آرامش و تغییر رفتار در زندگیمه .بسیار از شما متشکرم استاد عباسمنش خانم شایسته وهمه شما دوستان عزیزم در ضمن خیلی دلم میخاد قدم اول دوره دوازده قدم را بخرم واین حس خوب وعالی را با یک دوره خوب شروع کنم وبه همه شما بگم بچه ها منم از زندگیم یه شاهکار ساختم .خودم را سپردم به انرژی بی بدیل (خدا)این جهان تا ببینم پولش را چجوری برام جور میکنه باورتون نمیشه حتی یک هزارم درصدم شک ندارم که خیلی زود خدا هزینه اش را بهم میده چون من لایقش هستم .پس متشکرم خداجون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    لیلا رستمی گفته:
    مدت عضویت: 2771 روز

    سلام بر خانوم شایسته عزیزم 1سوال چند مجهولی پرسیدید مثل اینکه پرسیدید کدوم اعضا بدن ضروری هس که باشد معلوم هست تمام اعضای بدن مهم هست در این سفرنامه هم هر کدومش یک تنگری برمن زده اشپزی تون چطوری با موردهای این سفر کنار میاید رابطه عاشقانه تون با ادم های هم فرزکانس ارتباط برقرار میکنید با خانومی که دوست دارد ار وی داشته باشه با اینکه خانوم هست اما چندتا ماشین خانه لوکس دارد مادرش که 90 سال دارد اما پر انرزی خانم بورلی برای خودش یک ماجرای پر انرزی بود قسمت های نیاگارا 1عجوبه بود اتفاقا دیروز 1جای رفتم دقیقا همان حس داشتم سر سبز و زیبا و ابشار در قسمت سفر نیاگار که دوکشور امریکا و کاندا بود و بیان کردید هیچ مرزی نمیشناسد در سفارت امریکا در کانتر با خدای خودتان صحبت کردید گفتید همانطور انتخاب کردی در ایران به دنیا بیاید اما الان انتخاب میکنید در امریکا زندگی کنی جهان هیچ مرزی نمیشناسد این حرفتون منو تکون داد واقعا سفر تون به امریکا و اینکه ین همه زحمت میکشد فایلهارو ضبط میکنید تو سایت میزارید بزرگترین خدمت هست تشکر همه فایلها عالی و بیست بودن خدا قوت و اخر فایل مسابقه استاد گفتند تو امریکا مینمتون شما گفتید ایشالله خیلی خوشم اومد ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: