اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و گنجینه هاى غیب، تنها نزد خداست و جز او کسى آن را نمى داند و آنچه را در خشکى ودریاست مى داند، وهیچ برگى از درخت نمى افتد جز آنکه او مى داند و هیچ دانه اى در تاریکى هاى زمین وهیچ تر وخشکى نیست، مگر آنکه (علم آن) در کتاب مبین ثبت است.
خدای خوب و مهربانم…
گاهی دلم میخواهد فقط با تو حرف بزنم، بیهیچ واژه قشنگی، بیهیچ قالبی…
فقط همانطوری که دلم میفهمد و تو میشنوی.
از تو بگویم، از حضورت، از آرامشی که با هیچ چیز دنیا عوض نمیشود.
هر بار که از حجم دنیا خسته میشوم،
وقتی از هیاهو و اضطراب آدمها دلم میگیرد،
میدانم میتوانم چشمهایم را ببندم و زیر لب بگویم:
«خدایا…»
و همان لحظه، انگار دستی از نور روی دلم کشیده میشود.
تمام خستگیها آرام آرام فرو میریزند،
و من یادم میآید که هنوز در آغوش توام.
خدایا،
چقدر بیمنت میبخشی،
چقدر آرام مهربانی،
و چقدر صبور نگاه میکنی وقتی من از تو دور میافتم،
اما باز برمیگردم با چشمانی پُر از پشیمانی و دلی که فقط حضور تو را میخواهد.
سپاسگزارم برای نفسهایی که بیصدا جاریاند،
برای تپش قلبی که با اراده تو میزند،
برای دستهایی که هنوز توان در آغوش گرفتن دارند،
و برای اشکی که یادم میاندازد دلم هنوز زنده است.
سپاسگزارم برای لحظههای شادی و حتی برای روزهای سخت،
چون حالا میدانم هر غم، در دل خود درسی از مهر تو پنهان کرده است.
وقتی چیزی را از من گرفتی، بعدها فهمیدم که در واقع چیزی بهتر به من دادی.
و هر تأخیری، دعایی بود که در زمان درستش اجابت شد.
خدایا،
تو را در همهچیز میبینم…
در نسیم صبح که صورتم را نوازش میکند،
در صدای مؤذن که مرا به آرامش دعوت میکند،
در سکوت شب، وقتی ستارهها مثل چشمهای مهربانت به من خیرهاند.
گاهی دلم میخواهد فقط بنشینم و نگاهت کنم،
نه برای خواستن، نه برای شکایت؛
فقط برای اینکه قلبم یادت کند،
تا از حضورت لبریز شوم،
تا بفهمم هنوز هستی، هنوز دوستم داری، هنوز مرا میبینی.
خدایا،
برای تمام راههایی که در آن افتادم و تو بلندم کردی،
برای تمام اشکهایی که در خلوت دیدی و بیهیاهو آرامشان کردی،
برای تمام آرزوهایی که با حکمت خودت، زمانشان را تنظیم کردی،
برایت شکر میگویم.
در مسیر زندگی، بارها گم شدم…
ولی همیشه ردّی از نور گذاشتی تا برگردم.
گاهی نشانههایت ظریف بودند:
لبخند کسی، جملهای در دل یک کتاب، یا صدایی در باد که یادم میانداخت
تو هنوز کنارمی.
خدایا،
اگر روزی دلم لرزید،
اگر ناامید شدم از راه،
به من یادآوری کن که تو راهی،
تو مقصدی، تو رفیقِ هر لحظهای.
و در پایان،
از تو میخواهم دلم را همیشه زنده نگه داری،
نه با دنیای رنگی،
بلکه با نوری که از سمت خودت میتابی.
تمام دارایی من همین عشقِ پنهانِ میان من و توست.
عشقی که نه زمان، نه فاصله، نه گناه، هیچکدام نمیتواند کمرنگش کند.
چون تو خدایی، و من هنوز هر روز تازهتر به مهربانیت ایمان میآورم.
الهی،
با تمام وجودم میگویم:
سپاس، برای بودنت… برای بودنی که همهجا هست
سلام به استاد توحیدیم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
رزق الهی به اندازه ظرف باورهای توست
وقتی ما مسیر درست رو بریم خداوند به ما رزق بغیر الحساب میدهد وچیزی نیست که بگیم خدا رزق رو برای ما تعیین میکند مثل بارش باران ،مهم نیست که چقدر باران میبارد من به اندازه ظرفی که گذاشتم زیر باران ،باران دریافت میکنم اگر یک لیوان بزارم به اندازه لیوان ،اگر تشت بزارم به اندازه تشت …
*محدودیتهای اصلی در دریافت نعمتها وثروت از جانب خداوند، نه از بیرون، بلکه از درون من، یعنی ازباورهای من نشأت میگیرد.
منظور از رزق الهی، فقط پول و مادیات نیست، بلکه شامل فرصتها، سلامتی، آرامش، روابط خوب، دانش و هر نوع خیر و برکتی است که میتواند زندگی من را غنی تر سازد.
منظور از ظرف من همان ذهن، باورهاو انتظارات من از جهان و از خداوند است.
اگر ظرف من کوچک باشد ،باور کنم که لایق چیزهای بزرگ نیستم، یا فکر کنم دنیا جای سختی و کمبود است، فقط مقدار کمی از نعمتهای الهی را میتوانم در زندگی خود جای دهم ودریافت کنم
اگر ظرف من بزرگ باشد ،باور کنم که لایق فراوانی هستم، جهان پر از فرصت است و خداوند قادر بر هر کاری است، پتانسیل دریافت نعمتهای بزرگتر را خواهم داشت.
این یعنی، اولین قدم برای دریافت، تغییر ظرف است؛ یعنی تغییر طرز فکر و باورهای محدود کننده.
رحمت الهی بی نهایت هست مثل نور خورشید، ولی من به اندازه ظرفم دریافت میکنم
اینکه چه جوری میتونم ظرفم رو بزرگتر کنم تا ثروت ونعمت بیشتری دریافت کنم بر میگرده به باورهای من،وقتی باورهام رو در مورد نعمت وثروت وفراوانی تغییر بدم که خودش یک روند تکاملی هست در همان جاییکه هستم ظرفم بزرگتر میشه واون نعمتها رو بیشتر دریافت میکنم
از وقتی که روی آگاهی های دوره احساس لیاقت کار کردم وتمرکزم رو گذاشتم رو فراوانی ،نعمتها به خودی خود وارد زندگی ام شد
جهان ،جهان فراوانی است ،مسئله ای که مهم هست اینه که تمرکز من روی چی هست ،اگر تمرکز من روی فراوانی باشد ودر اطرافم نشانه های آن را ببینم وتایید کنم ،باور به فراوانی سبب ایجاد احساس خوب وآرامش در من میشه که همین احساس خوب منو هماهنگ میکنه با جریانِ فراوانیِ نعمت وبرکتی که در جهان وجود دارد واین هماهنگی سبب میشه من وارد مداری بشم که نعمتها وثروتهای بیشتری قرار دارد
حتی استاد من در روابط عاطفی هم اینو تجربه کردم که اگر من باور فراونی در زمینه روابط هم داشته باشم دیگه ارزشمندی ام رو به رفتارها وحرفهای طرف مقابلم گره نمیزنم ،چیزی که تجربه کردم انگار رهاتری ،آرامش بیشتری داری ،دیگه ترس ونگرانی از دست دادن نداری واین آرامش سبب میشه تمرکزت روی خودت باشه
خدایا شکرت….شکرت…..شکرت
عاشقتونم …..از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
از دیروزی قلبم بهم ندای یه پیام رو میداد، ولی هرچی آمدم به سایت چراغ آبی روشن نبود تا اینکه امشب همون ندا گفت برو روی کامنتت وبا دیدگاه پراز آگاهی ات گل از گلم شکفت ،از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم
درسته آزاد جان اگر ما صبر به همراه آرامش واحساس خوب داشته باشیم وخودمون لایق ثروت ،نعمت ،سلامتی ،روابط عالی بدونی قطعا آنها رو تجربه میکنیم چراکه نعمتهای خداوند همواره جاری است فقط ما باید آماده پذیرش آنها باشیم
دوست دارم وعاشقتم عزیز زیبا روی من وروی چون ماهت رو میبوسم
از کجا میدونستی عاشق عطر گل نرگسم که دیدگاهت رو گل نرگس شروع کردی
نرگس جان ،نتایج موفقیتهات رو دنبال میکنم با تمام وجودم تحسینت میکنم که کسب وکار شخصی خودت رو داری ودرمسیر علائق ات حرکت میکنی
قطعا منم یه روزی یکی از اون دستکش های بی نظیرت رو امتحان میکنم
از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم که این نتایج زیبا ،این شجاعت ها، نترسیدن ها ،قدم برداشتن ها رو برام نوشتی
نرگس جان منم عاشق پیاده روی ام خیلی تحسینت میکنم که خودت رو به دستهای پرمهر پروردگار سپردی وبرخلاف نظر خانواده کاری رو انجام دادی که خودت دوست داشتی واین یعنی ارزش قائل شدن برای خودت فارغ از نظر بقیه ،یعنی صلح با درون خود
درسته نرگس جان به یاد آوری موفقیتهای گذشته به ما شجاعت واطمینان قلبی بیشتری برای حرکت کردن وقدم برداشتن میده چرا که به این باور میرسیم خدایی که اون خواسته ها رو به ما داده ،میتونه این خواسته ها رو هم به ما بده ،اگر ما آماده دریافت باشیم
نرگس جان چالش ها وتضادها گاهی وقتها میان تا ما با اطمینان بیشتری قدم برداریم، وخودمون رو آماده دریافت اون نعمت کنیم
خیلی دوست دارم
به امید دیدارت در بهترین زمان ودر بهترین مکان
موفقیتهای روز افزون به همراه سلامتی ،شادی،ثروت بغیر الحساب برات آرزو میکنم
استاد عزیزم الان تاریخ 5 دیماه 1404 که دارم این کامنت و مینویسم و من توی تهران هستم و شرایطیه که دلار 135000تومن و طلا گرمی 14میلیون تومن و تورم بسیاررر زیاد از نظر عموم جامعه ..
یعنی همهههه فقط به فکر اینن که طلا یا دلار بخرن و از این حرفا..
برادر خودم رفته وام با سود 23درصدی گرفته و رفته طلا خریده با پولش..
اینارو گفتم که بگم
خداروشکر میکنم فارغ از اینکه اون بیرون چه خبره دارم به صورت تمرکزی روی کارم مهارتهام باورهام کار میکنم و نتیجه مالیم بینظیره.. ارزوهام بزرگتر شدن.. ترسهام خیلییییی خیلیییی کمتر شده.. مهارتم توی کنترل ورودیهام خیلی خیلی بیشتر شده .. حس خیلی خوبی به خودم و شرایطم دارم .
امروز میخوام از چیزی حرف بزنم که هرچی بیشتر میفهممش،دلم قرصتر میشه،آرومتر میشم،
و دیگه عجلهای برای هیچچیز ندارم.
اینکه رزق الهی دقیقاً به اندازهی ظرف باورهای ماست،نه بیشتر، نه کمتر…
و مهمتر از همه اینه که قانون خداوند هرگز تغییر نمیکنه.
نه برای من،
نه برای هیچکس.
خدا هیچوقت خلف وعده نکرده… حتی یکبار.
اون زمانی که خیلی آگاه نبودم، فکر میکردم رزق یعنی فقط پول،یا باید بدوم،یا بجنگم،یا نگران باشم.
اما امروز دارم میفهمم رزق اول از همه آرامشه.
اون آرامشی که میاد و میگه:
همهچی سر جاشه…
دیر نشده…
کم نیومدی…
و جالبه که دقیقاً وقتی آرامش واقعی رو احساس کردم،دریافتها هم شروع شد.
وقتی به دنیا نگاه میکنم،
میبینم خدا داره با بلندترین صدا حرف میزنه،
ما فقط باید یاد بگیریم ببینیم.
به دُبی نگاه میکنم…
وسط بیابون!
جایی که هیچی نداشت.
نه آب درست حسابی، نه خاک، نه سبزی.
اما انسانها باور کردند.
نه با التماس،
نه با ترس،
بلکه با اطمینان.
و قانون خدا فعال شد….
این جاست که کاملا درک میکنم:
رزق به «داشتن» ربط نداره،
به باور داشتن ربط داره.
یاوقتی به انرژی خورشید نگاه میکنم.
سالها میتابید.
هیچوقت قطع نشد.
هیچوقت نگفت: «دیگه نمیتابم».
ما تازه فهمیدیم میشه ازش انرژی گرفت.
اونجا یه چیزی تو دلم جا میافته:
رزق منم همیشه بوده…
من تازه دارم یاد میگیرم چطور دریافتش کنم.
به درختها که فکر میکنم که قطع میشن.
ظاهرش شاید برای خیلی از ادمای احساساتی چیزه جالبی نباشه و حتی برای بعضی از ادم ها ظاهر این قضیه تلخ باشه،و بخاطر باورهای محدودشون فکر کنند که اینجوری کلی آسیب به زمین وارد میشه ولی واقعیت اینه که:زمین نمیایسته،زندگی متوقف نمیشه….
از همون خاک، دوباره جوانه درمیاد.
اینجاست که کاملا میفهمم:
هیچ رزقی از بین نمیره.
فقط شکلش عوض میشه.
مسیرش عوض میشه.
و این فهم، ترس از دست دادن رو از دلم برمیداره.
یاوقتی به نفت فکر میکنم.
یا به انرژیها….
یا به ماشینهایی که ساخته شدن….
به چیزهایی که سالها زیر زمین بودن و امروز دنیا رو میچرخونن.
نه چون خدا تازه خلقشون کرده،
بلکه چون انسان ظرف فهم و باورشو بزرگتر کرده.
پس منم به خودم میگم:
اگه هنوز یه بخشی از رزق وارد زندگیم نشده،
یعنی هنوز باورم کامل نشده،
نه اینکه خدا نخواسته.
تازه امروز معیار سنجش من کاملاً عوض شده.
دیگه نمیپرسم: چقدر پول اومد؟
میپرسم:
چقدر آرومتر شدم؟
چقدر ترسم کمتر شده؟
چقدر عجلهام کم شده؟
چقدر حس میکنم دنیا با منه؟
و وقتی جواب اینا مثبته،
میدونم باورم داره عوض میشه.
الان یه چیزو خیلی شفاف حس میکنم:
من اونقدر آروم شدم که میفهمم دریافتهام زیاد شده.
نه با فشار،
نه با استرس،
بلکه طبیعی.
رزق تو زندگیم
مثل یه رودخونهست…
هر روز کمی پرآبتر،
هر روز روانتر،
هر روز مطمئنتر.
و امروز با تمام وجودم میگم:
خدایا،
من به قانون تو اعتماد دارم.
چون تو هیچوقت خلف وعده نکردی.
چون هرجا باور بوده، جریان هم بوده.
چون هرجا آرامش اومده، رزق هم دنبالش اومده.
من انتخاب میکنم آرام باشم،
بیترس،
بیعجله،
و مطمئن…
چون حالا میدونم
رزق من نه گم شده،
نه دیر کرده،
نه قطع شده.
رزق من در جریانه…
و من درست وسط این جریان ایستادهام
الهی شکرت برای این آگاهی های زیبا که امروز رزق من شد،و این خودش بهترین موهبت الهی هست که اونقدر ظرف من بزرگتر شده که هروز لایق دریافت یهمچین آگاهی های الهام بخش هستم برای رشد شخصیتم،هماهنگ شدن روحم باجسمم و ازهمه مهمتر بزرگتر شدن ظرف درونم…
خدایابی نهایت شکرت رو به جای میارم که من رو چندین ساله هروز لایق دریافت این همه آگاهی ناب کرده ای و از نتایج شگفت انگیزی که وارد زندگیمون شده،کاملا متوجه میشم که باورهام در مسیر تغییر افتاده و حالا باید بیشتر و بیشتر تو این مسیر بند کفشامو سفت تر کنم…
داستان رشد شخصیتم در مسیر قوانین بدون تغییرخداوند ادامه دارد…
این صحبتتت دقیقا پاشنه آشیل همین روز گذشتم بود که هدایت اومد جلسه هشتم دوره عزت نفس رو گوش بدم…
(اون زمانی که خیلی آگاه نبودم، فکر میکردم رزق یعنی فقط پول!!!،یا باید بدوم،یا بجنگم،یا نگران باشم.
اما امروز دارم میفهمم رزق اول از همه آرامشه.
اون آرامشی که میاد و میگه:
همهچی سر جاشه…
دیر نشده…
کم نیومدی…
و جالبه که دقیقاً وقتی آرامش واقعی رو احساس کردم،دریافتها هم شروع شد.
وقتی به دنیا نگاه میکنم،
میبینم خدا داره با بلندترین صدا حرف میزنه،
ما فقط باید یاد بگیریم ببینیم.)..
صفا جان بابت نوشتهای محکمت که برای من بهترین هدیه دنیا بود..
میدونی چرا!؟؟؟؟
چون ما تو زمان و مکان مناسب هستیم…
چون ماها دارییم روی خودمون کار میکنیم..
همینه که کنترل ذهن واقعی همون کنترل زندگی میشه..
برای دریافت نعمت و ثروت الهی نیاز هست که همجوره در مسیر رب العالمین باشی..
تا کتتم نگزه…
اینروزا چقدر حال و احوال همه در پی سود هست..در پی یسری کارهای پوشالی هست..
من دارم به چشممم میبینم ..ولی نگاهم بازم داره بهم دروغ میگه بازم منو میندازه تو دام عجله..
صفا جان….من موقعه ایی الهامات خداوند رو شنیدم…
که آرامش داشتم.نخاستم با ذهن منطقیم مسئلمو حل کنم..
نخاستم بگم…من میدونم..و واقعا بهش رسیدم و دیشب بیادم آورد…که نرگس نگاه به 7 سال قبلت نگاه کن.الان بخودت نگاه کن.
همون ادمهایی که روشون حساب میکردی کجا!!!!
و الان که روی من پروردگارت حساب کردی کجا!!!
و یه صحبتی با یه زبان دیگه بیین دو شخص که خواهرم رد و بدل شد.راجع به من بود…فهمیدم.اونجا گفتم..خدایا همکاره خودتی..میدونی این صحبتها دقیقا یه روز پاشنه من بودن..
و چقدر بخاطر این نگرش خورد شدم..
گفتم خدایا خودت بزرگی ..فقط خودتی که میتونی کارها رو انجام بدی…
خدای خوبم خودت بخیر بگذرون..
و بعد از اینکه رفتم بیرون دیدم یه برگی از درخت افتاد پایین..
بهم گفت..برگی بدون اذن من روی زمین نمیفته..گوش بحرف اون دو شخص نباش..منم که دارم کارها رو انجام میدم..
میگم صفا جان!!!دقت کردی ..هر چقدر از جامعه دور میشیم….
و یسری نشانها رو از باورهای اطرافیانمون بهمون نشون داده میشه..
چقدر بخداوند بزرگ دل میسپارییم..
چقدر بیشتر میدونیم نیازمتد خداوندییم..
چند روز بود خیلی ذهنم درگیر بیزنسم شده بود..
و اونجا الهامی بهم گفته شد..
مدام بهم میگفت…و بخودم مدام گوشزد میکردم…
میگفتم نرگس!!!مواظب باشی نیفتی تو دام…
نرگس کارهای دنیوی باعث نشه احساست بد بشه ها..
تا روز گذشته واقعا کنارل ذهن کردم..
رفتم توی اتاق کارم و تو اون سکوت دریافتی اومد جلسه هشتم عزت نفس..دیدم خداوند بهم میگه…
تو دام کمالگرا افتادی..نمیزاره تو جلو بری….
و تو رو عقب قرار میده..و نمیزاره تو ادامه بدی و ذوق شوقتو میگیره..و مثل آب گندیده میشی..
دقیقا یادم از جنگ پیامبر و اون اشخاصی اومد که توی خانه هاشون موندن افتاد..
ولی به لطف خدا و خوندن کامنت شماها باعث شد ایمانمو فقط یه کتگوری”متصل نکنم..
سعی کنم.رزق رو برای همه چیز بدونم..
همین امروز بخاطر یسری کارها رفتم بانک..چقدر مورد قبول اون شخص کارمند قرار گرفتم.بهم گفت خانم علی پور ..درونت خیلی شاده…
چقدر منو تحسین کرد..چقدر اینجا خودمو زیبا معرفی کردم و یسری صحبتها بینمون رد بدل شد..
من کلا ادمی همیشه شاد بودم..ولی اینهمه اتفاق خوب از کجا میاد…بازم اون نشتیهای گذشته نیست..از درونی پاک…
از درون قوی..
که حتی چند شب پیش از مسیرم با عزت نفس بالا با پدرم صحبت کردم…
منیکه هر انتقادی بهم میشد گریه میکردم..
ولی میبینم چقدر بیخیالتر و قوی شدم..
اونم به این خاطر ایمانم بخداوند ی که برگی بدون اذنش روی زمین نمیفته..
خداوندیکه شنوا و بیناست…
همه چیز رو میدونه و میبینه …بقول خودش میگه..من مکارترین مکارانم….
این از کجا آب میخوره….
از باورای ما….
خداوند از همه چیز باخبره.
انشالله صفا جان!!بتونیم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..
و بتونیم…به قانون بدون تعقییر الهی پایبند باشیم.
قوانینی که میگه…تو مسیر من بیا هر چیزیکه بخای برات انجام میشه…
چقدر اینروزا توی خیلی از کارها مخصوصا تو بحث روابط بهتر شدم…
میبینم چقدر لطف خداوند شامل حالم شده…
توی پیاده رویهام همیشه روی خوب ادمهای شهرمو میبینم…بخدا کی میتونه اینقدر دلش نرم بشه برات…
برای من همینجوره..
میخام همین باور رو راجع به دستکشهایی که تولید کردم رو بکار ببندم..که اونم برای ساختش باید تکاملمو بگذرونم..
بازم ممنونم …بابت نوشتهات..که رزق خداوند در زندگیم همیشه جاریست…
دیشب توی یه گفتگوی صمیمانه از خدا پرسیدم، جریان این رزق وروزی چیه؟ از اینجا قطع میکنی، به اونجا وصل میکنی!!!
یه جایی من کلی وقت وانرژی میذارم و کلی تلاش می کنم، ولی رزقش به چشم نمیاد انقدر کمه، ولی از یه جایی که هیچ تلاشی براش نکردم و توقعه اش رو نداشتم بهم رزق حلال وپاک و جاری وساری میرسونی؟؟
همونطور که به اپیکیشن قرآن(خواندنی)نگاه میکردم چشمهام رو بستم گفتم جوابمو رو بده..
خدا روزق هرکه را بخواهد ، افزایش داده و یا کم میکند؛ چون او حال بندگانش را میداند و میبیند. (٣٠)
خب من واقعا اشکم در اومد، وقتی این آیه رو برای پاسخ بهم گفت.
اگه منه گذشته بودم، با اون باورهایی که نسبت به خداوند داشتم، واین ایه رو میخوندم میگفتم، اوکی، پس اینجوریه!!!
به هرکی دلت بخواد وصلاح بدونی ودوست داشته باشی رزق میدی!!!
با این اوصاف معلومه که برای من صلاح نمیدونی که رزق بیشتری بدی، که هر کاری میکنم پولدار نمیشم…
ولی منه الان، منیکه سر سوزن به شناخت خداوند وقوانینش به لطف خودش رسیدم، و از طریق بنده نابش سیدحسین عباسمنش این آگاهی ها بهم رسیده، بر من معلوم ومشخص هست، که اون (صلاح بداند و اگر بخواهد) معناش چیه…
خداوند جهانش رو بر اساس یه قوانین بدون تغییر اداره میکنه…
اول واخر خداست…
خداوند بصیر و آگاه هست به حال بندگانش…
خداوند برای هرکسی در این جهان برنامه و رسالت ویک طرح الهی قرارداده…
خداوند دقیقا نگاه میکنه که ببینه بنده اش چه باوری نسبت بهش داره، چقدر بهش باور وایمان داره و چقدر فقط روی خودش حساب میکنه….
اگه خدا برای سیدحسین عباسمنش همچین رسالت وطرح الهی رو در نظر نگرفته بود…
واگه سیدحسین عباسمنش خودش رو به خداش نزدیک نکرده بود و اگه هدایت نطلبیده بوده و به فرمان وخواست خداش لبیک نگفته بود…
واگه از خدا برای اثبات خدایی وبزرگی و یکتاپرستی اش ، ثروت نخواسته بود….
واگه خداوند این ثروت و مقام و نام نیک و این زندگی پر خیر وبرکت رو برای سیدحسین عباسمنش در نظر نگرفته..
آیا آدمها دنبالش راه می افتادند؟
حرفشو باور می کردند؟
به خدایی که سید حسین عباسمنش معرفی میکرد ایمان میاوردند؟؟
معلومه که نه…
چون 98 درصد مردم عقلشون به چشمشون هست، بیشتر چیزهایی رو باور می کنند که می بینند نه چیزهایی رو که درک می کنند و با اندیشه وتجربه بهش میرسند…
در اصل تمام حرف استاد واین مسیرش برای این بوده وهست که ما اصل زندگی رو درک کنیم، توحیدی زندگی کردن رو بیاموزیم جوریکه در تمام جنبه های زندگی موفق باشیم، ونه صرفا ثروتمند یا پولدار شدن!
اینکه به این درک برسیم که خداوند با آرزوها خواسته های ما مخالف نیست ، ولی آیا رسیدن به آرزوها خصوصا ثروت وپول زیاد یا مقام ومنصب، می تونه برامون زندگی توحیدی به همراه داشته باشه؟ که هم خیر دنیا درش باشه وهم خیر آخرت؟
که نشانه اش داشتن آرام وامنیت وحس خوشبختی همیشگی هست؟؟؟
منکه پاسخم رو به زیبایی دیشب از خدا دریافت کردم. و اون شرک مخفی رو در خودم پیدا کردم که چرا ذهنم درگیر کم وزیادی رزق مادیم میشه گاهی….
من به لطف الله مهربان با کارکرد 12 قدم وعمل بهشون در حد توانم تونستم به خود شناسی وخداشناسی و جهان شناسی نسبی برسم…
وبعد با کار کرد دوری الهی هم جهت با جریان خداوند به درک حقایق جهان هستی وکشف حقیقت زندگی وبندگی تا حدود خوبی دست پیدا کنم، که این دو دوره در کنار هم منو به تعادل نسبتا خوبی در تمام جنبه های زندگیم رسوند به لطف الله مهربانم..
من کسی بودم که دنبال کشف معجون وراهکار ثروتمند شدن توی این سایت نیومده بودم ، من کسی بودم که خیلی قبل ترها خیلی سالها خدا منو از هر جهت بی نیاز کرده بود وچیزی از رزق من وپسرم کم نذاشته بود و خیلی چیزها رو توی زندگیم تجربه کرده بودم که پیش نیازش شرایط خوب مادی بود که داشتم به لطف خدا واصلا هم اون سالها نه میدونستم باور فراوانی چیه، جذب چیه و….و نه اصلا خدا اندازه تلاشم بهم می بخشید، بلکه اندازه ی که واقعا خودش برام رزق در نظر گرفته بود بهم عطاء میکرد در عین اینکه میدونم بسیار هم نادان وناسپاس بودم….
من میخواستم بدونم چه مرگمه که همه چی دارم ولی نمی تونم آرامش داشته باشم، خوشحال باشم، واینکه چرا احساس خوشبختی نمی کنم ؟؟؟
بارها توی کامنت هام گفتم، ماها وقتی درگیر مقایسه میشیم، باور کمبود میاد سراغمون، چه مقایسه خودمون با زندگی استادعزیزمون چه با هرکس دیگه ای از اطرافیانمون…
ما وقتی میایم توی این مسیر هر روز تلاش می کنیم که روی باورهامون کار کنیم، انسان درستکارتر، صادقتر، کوشاتر وبا ایمانتری باشیم، وروی همین حساب یه ترازو بر میداریم مدام، اون اعمال خوبمون، اون سر به راه شدنمون، به قول معروف اون بنده ی خوب شدنمون رو نسبت به گذشته که جاهل ونادان وگمراه وغفلت زده بودیم مقایسه می کنیم واین خود الانمون که به قول خودمون دیگه همه چیزمون در بندگی وزندگی درست شده رو میذاریم روی یه کفه ترازو، و عدل وانصاف وکرم خدا رو میذاریم روی طرف دیگه ی ترازو…
بعد میگیم خدا جوون، پس چرا پاداشمون رو نمیدی؟؟؟
ما که تو مسیر صراط مستقیم تو هستیم!!!
این باور که اکثرا ناخوداگاه میاد توی وجودمون، همین باعث میشه به خودمون، به مسیری که اومدیم، به قانون وحتی به خدا شک کنیم….
ولی من باور دارم که اصلا کار جهان این شکلی نیست دوستان..
درسته همه چیز برمیگرده به باور خودمون، به فرکانسهای خودمون، ولی قانون جهان هیچوقت اینجوری نبوده ونیست که همه ثروتمند و متمول باشند….چون مثلا همه دارند تلاش می کنند و کلی سختی می کشند تا پول دربیارند…
ما اگه یه نگاه به گوناگونی شکل وشمایل و صدا و رنگ پوست و حتی لباسهایی که می پوشیم حتی دکوراسیون خونه هامون بندازیم می بینیم که هیچکس شبیه یکی دیگه نیست، هیچکس صداش شبیه صدای کس دیگه نیست، حتی به سختی میشه توی فامیل یا توی یه شهر 10 تا خونه پیدا کرد که رنگ وطرح مبل ها و پرده ها وفرش هاشون شبیه هم باشه دقیقا…
جهان باید همینقدر گوناگون متنوع، باشه…
باید در جهان همینقدر تفاوت باشه…
نصف شب بیدار شده بودم دیدم گوشیم همچنان داره فایل جلسه 11هم جهت با جریان خداوند رو پخش میکنه که سرشب گذاشته بودم رو تکرار..
بعد همینطوری فایلهارو با انگشت توی گوشیم بالا وپایین کردم روی یه فایل پلی کردم که دوباره با صدای قشنگ استاد وآگاهی هاش باقی شب رو صبح کنم و خوابم ببره که فایل قدم هشتم جلسه سوم پلی شد که اتفاقا در مورد باور به فراوانی ورزق بود ودقیقا توی همون فایل استاد در مورد رشد بی رویه درختان سیبری صحبت کردند که حتی اگه به طور مداوم با دستگاههای الکتریکی بخوان درختهارو قطع کنند چندصدسال طول میکشه که کل درختهای اونجا قطع بشه تازه، با قطع درختها پشت بندش دوباره اون درختچه های نونهال رشد میکنند و دوباره در عرض چندسال به درخت تبدیل میشند و دوباره اون جنگل انگار به پاست…
و خیلی خیلی جالبترش اینه که امروز هم توی این فایل استاد موضوع جنگلهای سیبری صحبت کردند و باور فراوانی در مورد رشد بی رویه درختان اونجا….
من که داستان رو گرفتم، فهمیدم خداوند از دیشب داره بهم در مورد رزق چی میگه….
من اینو درک می کنم که اولا، رزق وروزی وفراوانی در جهان بی نهایت هست…
ثروت وپول در جهان بی نهایت هست…
آدمهای پولدار وثروتمند زیادی در جهان زندگی می کنند درست….
ولی از انور هم افرادی هستند که شرایط مالی خیلی معمولی هم دارند، اندازه خودشون مال واموال دارند، یا افراد فقیر زیادی هم هستند که با اینکه کلی تلاش می کنند ولی شرایط مالی خوبی ندارند..واتفاقا آدمهای ابرومند ودرستکار و با ایمانی هستند…
خیلی ها هستند که با کلی دوا ودکتر نتونستند تا اخر عمر بچه دار بشند، ویا کسائی هم هستند که با اینکه چندتا بچه داشتند باز خدا بهشون فرزند دیگه ای داده که ناخواسته بوده وبرای بدنیا اومدنش پدر ومادرش برنامه ریزی نکرده بودند…
افراد زیادی هستند که فرزندان زیبا وسالمی بدنیا میارند
وافرادی هم هستند که فرزندان معلول وناتوانی بدنیا میارند…
شما فقط تفاوت رنگها و زبانها و ملیت ها و کل دنیا رو نگاه کنید، اخه چقدر تفاوت وگوناگونی در این دنیا هست توی هر چیزیکه خداوند خلق کرده!!!
وهیچوقت سنت الهی بر این نبوده که همه چیز یکدست و شکل هم باشه، وهر موجودی در این دنیا داره کار خاص و وظیفه و اونچیزیکه خالقش بهش فرمان داده انجام میده…
از یه حشره گرفته تا گیاهان و جانوران و خورشید وماه و….
فقط ما انسانها هستیم که 99 درصدمون همه جا هستیم جزء سر جای خودمون و تلاش بی حد واندازه ای داریم تا همه چیز رو به زور هم شده تغییر بدیم تا طبق خواسته ی ما پیش بره….چون خالقمون لطف کرده وبهمون اختیار داده ولی متاسفانه از اون اختیار خیلی هامون در مسیر درست استفاده نمی کنیم.و بیشترین وقت با ارزشمون رو صرف چیزهای بیخود می کنیم که اصلا اصل نیست…
وبعد کلا سرخورده میشیم…
این خواسته ی ما در خیلی چیزها خلاصه میشه…
برای تلاشهای فیزیکی و در شغل وکسب وکارمون دنبال درامدهای نجومی هستیم واون رقم و مبلغی رو که توی ذهنمون کاشتیم وپرورشش دادیم دنبال اون هستیم، درسته شاید یه تایمی اون مبلغه ورود کنه به زندگیمون ولی خیلی وقتها هم همیشگی و گاهی ثابت و ادامه دار نیست طبق اون خواسته وبرنامه ریزی ما…..توی مسیر امکان داره وضعییت اقتصادی ورکود اقتصادی باعث ضرر وزیان در سرمایه وکسب وکار ما بشه، یا مشکلات خانوادگی یا روابط یا اتفاقاتی پیش بیاد که تمرکز ما رو از اون نقطه برداره و با افت درآمد رو به رو بشیم یا هر چیزی شبیه به اینها…
یا مثلا توی روابط برای خودمون یه کیسی رو در نظر میگیریم ودقیقا دنبال جذب آدمی شبیه به همون آدمیکه توی ذهنمون ساختیم هستیم ولی ممکنه اون اولش به نظر همونی که میاد باشه ولی در مسیر شخصیتش تغییر کنه، یا فوت کنه، یا بخواد ازمون جدا بشه، یا اصلا دیگه تا اخر عمر با همون شخصیت وراه وروش خودش پیش بره و بدون شک خیلی وقت ها مارو ناامید کنه…..
در نهایت میخوام اینو بگم، زندگی همیشه اونجوری که ما میخوایم صفر وصد پیش نمیره…
انقدر نباید خودمون رو درگیر زندگی زودگذر دنیایی کنیم خصوصا در مورد مادیات..
منه مینا خودم الان مدتهاست به این نتیجه رسیدم که فقط برای یک روز زندگی کنم، وفقط برای امروز برای هر چیزیکه در اختیارم هست قدردان باشم ازش درست استفاده کنم ودر هر موردی ودر امورات زندگی سهم ونقشم رو به کمک خداوند بتونم درست انجام بدم….
چون همیشه در زندگی اتفاقاتی وجود داره وشرایطی که من هیچوقت انتظارشون رو نداشتم، بنابراین تنها چیزیکه کمکم میکنه کنترل ذهن داشته باشم ایمان داشته باشم، اینکه ببینم اوکی حداقل من تلاشم رو کردم، من در مسیر درست بودم، من صدمو گذاشتم، برای داشتن سلامتی وروابط و معنوییت و شرایط مادی عالی و….
دیگه بعدش هر چی پیش بیاد طبق برنامه ریزی خداوند داره اتفاق بیفته…
من اینو یقین دارم که وقتی دارم روی خودم کار می کنم وبه قوانین عمل می کنم، دیگه هیچ چیزی اشتباه و یا غیر قابل کنترل نیست..
اینجوری نیست که یه اتفاقی بیفته یه دفعه من برم قعر جهنم، یا اینکه بیفتم یه شب وسط بهشت..
قرار نیست که یه شبه فقیر یا پولدار بشم..
درسته با عمل به قوانین زندگی راحتر شادتر و با اسانی میگذره، ولی عمل به قانون باعث نمیشه که من به همه ی خواسته ها وآرزوهام برسم، ولی می تونم هم جهت با جریان خداوند جوری زندگی کنم که در هر شرایطی صبور ومتوکل وامیدوار و با ایمان ادامه بدم…
اصلا قشنگی این دنیا اینه، وخدا هم بارها تو قرآن گفته، که مال زیاد و اولاد زیاد نشانه ایمان یا بی ایمانی نیست، نشانه این نیست که خدا کسی رو عزیز کرده یا خار کرده…
بلکه برای خدا تواضع و فروتنی و خشوع وایمان و عمل صالح ویکتاپرستی مهمه، چیزیکه ینده اش بتونه در هر شرایطی درش ثابت باشه، نه اینکه وقتی همه چیز بر وفقش بود شاکر باشه و با هر تضادی بهم بریزه و کافر و ناسپاس بشه..
بلکه همه ی اونچه که ما در این زندگی در اختیار داریم برای استفاده درست ورفع نیاز ما به ما داده شده، ودر نهایت اون حس رضایت درونی که از تکیه بر خدا وایمان و توکل به خدا ویکتاپرستی میاد می تونه حس اطمینان وآرامش و حس خوشبختی رو به آدم بده…
حالا هر کی میخواد دوست داره می تونه تمام تلاشش رو بکنه تا مثلا فلان قدر ثروت بسازه، ولی آیا هدف ساخت ثروت و رسیدن به شرایط مادی عالی هست؟
یا اینکه ما انقدر با ایمان ومتوکل وسر سپرده وتسلیم باشیم که همه چیز در زندگیمون رو رزق بدونیم..
از ادمها و مهر وعشقشون ، از مادیات وامکانات زندگی ورفاهی، از دانش وعلم و آگاهی و از سلامتی و زیبایی …. وهرچیزیکه در این زندگی در اختیار ماست تا ما رسالتمون رو در هر نقشی که هستیم درست انجام بدیم وبعد همشون رو به صاحب اصلیشون برگردونیم و بریم به سمت مکان اصلی وزندگی وجایگاه اصلیمون در سرای آخرت…
به نظر من مادیات، آخرین چیزی هست که باید آدم بهش فکر کنه وبراش حرص وجوش بزنه توی زندگیش…
وگرنه اونکه در مسیر یکتاپرستی هست، خداوند انقدری بهش میده که راضی وراحت زندگی کنه و نیازمند کسی غیر خودش نباشه، اون چیزیکه ذهن و فکر ما رو در مورد ثروت درگیر میکنه فقط مقایسه خودمون با دیگران هست و طمع…
کاش اینو درک کنیم که رزق با ثروت فرق میکنه…
رزق یعنی هر چیزیکه خداوند از روی لطف ورحمتش به بندگانش میبخشه…
نه اون چیزهایی که وقتی بدستش میاری باز می بینی حالت خوب نیست، باز نمی تونی رضایت درونی داشته باشی..
کاش درک کنیم که اصل حرف استاد عباسمنش، صرفه ثروتمند شدن نیست، بلکه استاد هدفش اینه که باور کنیم با عمل به قوانین(تقوا ویکتاپرستی) خیر و سعادت دنیا وآخرت رو نصیب خودمون کنیم وراحتر و شادتر و در امنیت وراحتی بیشتری زندگی کنیم،و خودمون زندگیمون رو بسازیم نه بر اساس باورهای پوچ که باعث میشند عمرمون رو ببازیم در صورتیکه با تغییر باورهامون می تونیم خوشختی رو زندگی بهشتی رو توی همین دنیا تجربه کنیم توی همه جنبه های زندگی .اونم با تغییر دیدگاه و تغییر شخصیتمون…
بیایم یه کم زندگی کنیم….
با بوی نان تازه….
با لبخند یک غریبه در خیابان…
با سر گذاشتن روی بالشی نرم …
با قدم زدن روی چمن ها ویا برگهای پاییزی…
با نگاه کردن به ابرها و ستارگان وماه…
با نوازش کردن یک حیوان یا حشره….
باصحبت گردن با یک گل یا یگ درخت….
با شستن ظرفها و لباسها…
با حمام کردن و شسته شدن با آبی گرم….
با هدیه دادن به عزیزی یا حتی فردی نیازمند…
با عشق دادن بدون توقع به کسی…
با دوست داشتن خود وقدردانی از خود من….
با گفتگو با کسی که مرا خلق کرده وتنها مالک من است و هر انچه که نیازم هست در اختیارم میذاره…
بیایم یه کم زندگی کنیم بدون حسرت گذشته و ترس از آینده…
با امید به همون خدایی که تا اینجا مارو آورده و بهترین نگهدار وماحافظ وبهترین برنامه ریز جهان هستیه….
همونکه حتی در بدترین حال وشرایط روحی وجسمی هم باشیم، حتی اگه تنهاترین باشیم و بی پولترین، خودش برای ما همه چیز میشه وبرامون کافیست.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدایا هر آنچه که دارم از آنه توست
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
هر چقدر که روی باورهای فراوانی کار کنم کمه من باید این ذهنم را تربیت کنم با چی با توجه کردن به فراوانی توجه کردن به داشته های خودم با کنترل ورودی ها با حذف رسانه ها با حذف دوستان نا مناسب با کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی خود خدای مهربان برای خلق من احسنت گفته یعنی اینکه من همه چیز را برای تو خلق کردم پس نگران نباش خداوند همیشه وعدهی فزونی میدهد و شیطان وعدهی فقر وقتی من خودم را لایق بهترین نعمت ها بدانم خداوند هم من هدایت میکنه به بهترین نعمت ها از وقتی که روی این باور فراوانی کار کردم به لطف خدای مهربان و آموزش های شما استاد عزیزم فراوانی بیشتری وارد زندگیم شده سفر های خوب رزق و روزی بیشتر سلامتی بیشتر با قانون سلامتی مهمتر از همه آرامش بیشتر و ارتباط با خداوند احساس خوب سپاس گزاری این ها همه نعمت وثروت وزیبایی که هرروز در زندگیم بیشتر وبیشتر میشود به اندازهی که روی باورهای کار کردم نتیجه گرفتم چون که قانون خداوند ثابته هیچ تبدیلی در سنت خداوند وجود نداره خداوند به هیچ کس ظلم نمی کنه این خودم هستم که با باورهای نا مناسب جلوی دریافت نعمت وخوشبختی را گرفتم
هرروز ثروت ونعمت در جهان بیشتر وبیشتر میشود خداوند وعدهی فزونی داده
هر روز پول و ثروت وفراوانی در زندگی من بیشتر وبیشتر میشود خداوند وعدهی فزونی داده خداوند خلاف وعدهش عمل نمی کنه همیشه هست همیشه هست
خدا روزی رسان بی حساب من است
خدا از بی نهایت راه روزی و ثروت وفراوانی و آرامش را در زندگیم وارد می کند
من لایق آرامش مالی هستم من محبوب خداوند هستم
من خالق زندگی با شکوهم هستم من هدایت شده هستم
من لایق دریافت الهامات الهی هستم من لایق بهترین ها هستم
جهان سرشار از انسانهای نازنین و مهربانی است که هر لحظه به من کمک می کنند
و با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، سرکار خانم شایستهی مهربان و همهی دوستان عباسمنشیام
در این دو سه روز اخیر، مشغول گوش دادن به جلسهی هفتم از دورهی فوقالعادهی «همجهت با جریان خداوند» بودم. در ابتدا قصد داشتم تمرینی را در قالب کامنت برای آن جلسه بنویسم، اما وقتی فایل جدید استاد با عنوان «رزق الهی به اندازهی ظرف باورهاست» روی سایت قرار گرفت، دیدم که حرفهایی که در دل دارم، بیارتباط با محتوای این فایل نیست. پس تصمیم گرفتم اینجا بنویسم.
در این چند سالی که با استاد عزیز و سایت توحیدی شما آشنا شدهام، به وضوح متوجه قوانین تغییرناپذیر خداوند شدهام. اگر بخواهم دربارهی رزق و روزیام بگویم، باید اعتراف کنم که باورهای بسیار محدودی نسبت به پول و خرج کردن داشتم؛ باورهایی که از طریق پدر و مادرم و اطرافیانم به من منتقل شده بود و من هم ناخودآگاه شبیه آنها شده بودم.
پدرم مرد بسیار خوبیست و همیشه حامی من بوده، اما باورهای محدودکنندهی شدیدی دربارهی ثروت دارد. او به سختی پول خرج میکند و همیشه حساب ریال به ریال موجودیاش را دارد. مثالی بزنم: چند سال پیش شیشهی ماشین پدرم ترک برداشت. آن زمان هزینهی تعویض آن حدود 300 هزار تومان بود، اما پدرم حاضر نشد آن را عوض کند. در این سالها، برای گرفتن معاینهی فنی، چند برابر آن مبلغ را بهعنوان «شیرینی» به مأموران داده تا معاینه فنیش تمدید شود. امروز همان شیشه بیش از چهار میلیون تومان قیمت دارد و هنوز هم حاضر نیست آن را تعویض کند. این رفتار، نتیجهی باورهاییست که طبق قانون جهان هستی، زندگی و تجربیات ما را رقم میزنند. متأسفانه او اکنون حتی برای درمان بیماریهایش نیز محتاج فرزندانش است.
من هم بهعنوان فرزند او، همین باورها را داشتم و هنوز هم بخشهایی از آنها در من هست. اما با هدایت خداوند، حضور در این سایت توحیدی، و الگو گرفتن از استاد عزیز، توانستهام تا حد زیادی این باورهای محدود را کاهش دهم و باورهای قدرتمندکنندهتری را جایگزین کنم.
مثالی از گذشتهام بزنم: حدود 20 سال پیش، وقتی 16–17 ساله بودم، همراه پدر، عمو و پسرعموهایم برای کار به شهری دیگر رفتیم. زندگی مجردی داشتیم و خودمان باید همه کارها را انجام میدادیم. آن روزها دغدغهی اصلیمان این بود که چه چیزی بخوریم. با اینکه همهمان کار میکردیم و شهر پر از رستورانهای ارزانقیمت بود، اما حتی برای یک وعده در هفته هم غذای آماده نمیخریدیم. حتی در روزهایی که پدر و عمویم حضور نداشتند، من و پسرعموهایم باز هم حاضر نبودیم برای خودمان غذا بخریم. این یعنی باورهای محدودکنندهی پدر و عمویم دربارهی خرج کردن پول، به ما هم منتقل شده بود و ما هم بدون اینکه فکر کنیم، دنبالهرو همان باورها شده بودیم.
در حالیکه اگر همان زمان تصمیم میگرفتیم گاهی غذای آماده بخریم، میتوانستیم مدت بیشتری در آن شهر بمانیم، درآمد بیشتری کسب کنیم و از نظر کاری پیشرفت بیشتری داشته باشیم. اما متأسفانه فقط و فقط به این دلیل که دلمان برای غذای خانگی مادرمان تنگ میشد و نمیتوانستیم برای خودمان هزینه کنیم، آخر هفتهها به خانه برمیگشتیم. این یعنی باورهای محدودکننده، نهتنها کیفیت زندگیمان را پایین آورده بود، بلکه مانع رشد مالی و شغلیمان هم شده بود.
اما امروز، با لطف خداوند، راهنماییهای استاد و کار کردن روی خودم، دیگر آن باورهای محدود را ندارم. حتی گاهی ولخرجی هم میکنم! البته گاهی متوجه میشوم که همین ولخرجی هم ریشه در همان باورهای محدود کننده و باور کمبود دارد. اما امیدوارم با استمرار در حضور در این سایت، کار کردن روی خودم و کنترل ورودیهایم، بتوانم این باورها را بهصورت تکاملی اصلاح کنم.
امروز بهوضوح میبینم که با کار کمتر نسبت به گذشته، درآمد بیشتری دارم. چون ظرفم بزرگتر شده و رزق بیشتری دریافت میکنم. بارها از زبان همسایگان، خواهران و اطرافیانم شنیدهام که میگویند: «حامد، تو چطور اینقدر راحت زندگی میکنی؟ نه مثل ما خودت را به آب و آتش میزنی، نه مثل شوهرهای ما جان میکنی، اما همیشه پولداری! همیشه صاحبخانهام بمن میگوید نمیدانم من صاحبخانهام یا تو، اینقدر که لارج زندگی میکنی!» استیکر خنده
اینها همه نشانههاییست از تغییر باورها و بزرگتر شدن ظرف وجودیام. سپاسگزارم از خداوند، استاد عزیز و همهی شما دوستان که در این مسیر همراه من هستید.
سلام به استادعباسمنش وخانم شایسته ودوستان هم فرکانس
من تنهادخترمجردخانواده هستم شرایطی پیش امدکه سالهاست درامدخانواده کاملادردست من است که چطورهزینه کنم خریدهای خانه
اوایل که هیچی ازقانون نمی دانستم کسرشان می دانستم که مثل اطرافیان مداوم غربزنم ازگرانی وکمبودحرف بزنم که حس ترحم دیگران راجلب کنم حتی پیش خواهرهایم مدتی که گذشت متوجه شدم که اولاخیروبرکت عجیبی واردزندگیمان به طرق مختلف می شدوفشارهای اقتصادی که خیلی هابادرامدچندبرابری مامتحمل می شدنددرخانه ماوجودنداردبعدش که بااستادعرشیانفراشناشدم که می گفت یک دهم درامدخودراببخشیدحرفهایش تلنگری به من بودکه این کارراانجام دهم پولی دربانک داشتم که سوداون راهرماه می گرفتم وبه طرق مختلف درخانه خرج می شد که یک دهم اون حدودسیصدهزارتومان بودبااشخاص مختلف حرف زدم که این کارراانجام دهیم خیلی مسخره ام کردندکه ماخودمان محتاج هستیم دیدم که اگه این نگاه سطحی راداشته باشی هیچوقت نمی تونی ببخشی به بهانه اینکه درمخارج لنگ هستیم خانه بهترماشین بهترنیازهست خلاصه فقط یکی ازخواهرهایم بامن همراه شدوهرماه من این مبلغ راباپولی که اونوکنارگذاشته بودبه حساب اشخاص مختلفی که می شناختیم واریزمی کردیم وبدون هیچ اماواگری اینکاررادوست داشتم وتصمیم این بودهمیشه ادامه بدهم توجه کنیدماهی سیصدهزارتومن که اگه نمی بخشیدم به طرق مختلف درخانه خرج می شد ومعمولاپس اندازمن ازپنج میلیون بیشترنمی شدبعدازمدتی بدون هیچ کارخاصی به بیست میلیون رسیدونشستم حساب کردم ازروی کنجکاوی دقیقاچهاربرابرپولهایی بودکه بخشیده بودم وحدودچهارگرم طلابااون خریدم والان بازباافزایش قیمت طلابازچندبرابرشده وخیروبرکت پولهایی که دست من هست بازخیلی بیشترازقبل بود
کاملامصداق باایه 261سوره بقره
کسانی که اموال خودرادرراه خداانفاق می کنندهمانندبذری هست که هفت خوشه برویاندکه درهرخوشه صددانه باشدخدابرای هرکس که درمشیت ان باشددویاچندبرابرمی کندولطف خداگسترده واوبه همه چیزداناست
آنها غیر از خدا، خدایان دیگری را برگزیدند تا مایه عزتشان باشد
سوره مریم آیه 81
به قول قرآن :
آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟
معلومه که کافیه
چرا کافی نباشه؟
شروعه، پایانه
خودشه، خودشیم.
دعوتمون کرده و همه چیز هم فراهمه.
به قول حضرت عیسی :
ای کم ایمانان چرا هراسانید؟
آب داره تموم میشه!
شوخی میکنی؟!
کافیه بری تصاویر ماهواره ای رو سرچ کنی زمین رو از بالا تماشا کنی.
چی میبینی؟ همش آبه که
بیگ پیکچر
بزرگ ببین بابا، از بالا ببین
تا حالا شنیدی که بگن کمتر نفس بکش چون هوا داره تموم میشه؟
(البته بعید هم نیست کسایی باشن که اینو هم بگن)
نامحدوده
هرچی دوست داری نفس بکش آقا
خدا که بی انتهاست
بی نهایته
نشانه های تغییر باور
احساس
احساسمون رو بررسی کنیم
حالم خوبه = توی لحظه حال داری زندگی میکنی = ذهن و روحت هماهنگه و از زاویه روح و خداوند داری نگاه میکنی = توی مسیر درستی
حالم بده!
خب یعنی چی دقیقا؟ چطوریه؟
حالم بده، میترسم (کد مخرب ترس)
حالم بده میترسم = توی آینده داری زندگی میکنی = ذهن و روح از هماهنگی خارج شدن = از زاویه شیطان داری نگاه میکنی
حالم بده، غمگینم = در گذشته زندگی میکنی = ذهن و روح از هماهنگی خارج شدن = از زاویه شیطان داری نگاه میکنی
احساس ترس و غم = باور کمبود
احساس آرامش و رضایت = باور فراوانی
شیطان وعده فقر میده و به کار نادرست و زشتی ها فرمان میده
خداوند وعده بخشش و فزونی میده
شیطان به خدا میگه : من براشون زیبا جلوه میدم و به راه فساد میبرمشون و اکثرشون رو ناسپاس میبینی بجز بندگان خالصت
خداوند : این راهی است مستقیم بر عهده ی من، قطعا تورا به بندگانم تسلطی نیست.بجز گمراهان که از تو پیروی میکنن.
چه کسی از شیطان پیروی میکنه آخه؟
کسی که فقر و کمبود رو باور میکنه و میترسه و غمگین میشه و کارهای نادرست انجام میده
ترس و غم = ناسپاسی
زندگی در آینده و گذشته = ناسپاسی
احساس آرامش و رضایت = سپاسگزاری
زندگی در لحظه حال = سپاسگزاری
سپاسگزاری = کلید ورود نعمت ها به زندگی
به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا :
اگر که خدا کلید رو بهت داده، در رو که نمیکوبی
به قول قرآن در سوره ابراهیم آیه 22 :
و شیطان چون کار به پایان رسد، گوید: «خداوند به شما وعدهی حق داد. و من به شما وعده دادم، ولی به شما خیانت کردم. و من هیچ تسلطی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید…
احساس غم و ترس = احساس کمبود = پذیرفتن دعوت شیطان
احساس آرامش = احساس فراوانی = پذیرفتن دعوت خداوند
سوره یونس آیه 62 :
آری، دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند
به قول خداوند در قرآن سوره طه :
پس اگر از جانب من هدایتی برای شما بیاید، هر که از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه رنج میکشد
سوره رعد آیه 18:
برای کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین پاداش است. و کسانی که دعوت او را اجابت نکردند، اگر تمام آنچه در زمین است و مانند آن را داشتند، قطعاً آن را فدا میکردند. برای آنها حساب سختی است و جایگاهشان جهنم است و چه بد آرامگاهی است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان هم مسیر
سپاسگزارم بخاطر این پروژه جدید و تکرار این آگاهی ها
دیروز داشتم از چت جی پی تی میپرسیدم که تو چطور اینقدر بلدی آخه؟
بهم گفت اول اینکه ممنونم از لطفت (من عاشق ادب و احترام و قدردانی هاش در پاسخهاشم)
ولی در ادامه توضیح داد که بخاطر استفاده از اطلاعات زیاد و تمرین و تکرار زیاد و اصلاح
پیوسته اینقدر بلد شده.
گفتم مگه هوش مصنوعی هم تمرین و تکرار و اصلاح میکنه؟
گفت که صد درصد
گفتم انسان هم میتونه مثل هوش مصنوعی یاد بگیره و مهارتهاش رو افزایش بده.
گفت آره فقط کافیه در رابطه با هر موضوعی منبعی که اطلاعات خالص و درستی رو داره پیدا کنی و به ذهنت سرازیر کنی و با تمرکز تمرین و تکرار زیاد کنی و هی بازخوردهارو ببینی و اشتباهاتت رو اصلاح کنی.
گفت تازه انسان خیلی میتونه بهتراز هوش مصنوعی باشه.
گفتم چطور؟
گفت انسان خودش موجودی هست که آگاهی داره، احساس داره، استعداد داره، هوش داره و قدرت انتخاب ولی هوش مصنوعی اینارو نداره.
استاد چقدر این گفتگو و این یادآوری هایی که در این جلسه کردید ارزشمندن و ممنونم از سخاوتتون در گفتن این آگاهی ها و چقدر تحسینتون میکنم که ساده میکنید همه چیز رو.
اونجایی که میگید به نظر من موضوع اینقدر هم پیچیده نیست اگه بتونید فقط یه باور رو درست کنید نتایج میاد
چقدر خیال آدم رو راحت میکنید و بار اضافی رو از دوش آدم برمیدارید.
درست مثل پیامبر که به قول قرآن که بار تکالیف اضافی رو از دوشتون برداشت.
چقدر شما خالص و درست و صادقانه دارید آموزش میدید و این تفاوت بزرگ شماست با تمام مدرسان موفقیت دیگه.
چرا اینقدر به دنبال پیچیدگی هستیم؟
به قول اسکاولشین در کتاب 4 اثر مردم اغلب به دنبال موضوعاتی هستن که نفهمنش!
درصورتی که خیلی سادست همه چیز
استاد شمارو تحسین میکنم که اصل رو شناسایی میکنید و همون رو تکرار و تمرین میکنید و به شدت از حاشیه ها دوری میکنید.
مثل آیه های مهم قرآن که با تکرار زیاد داره به ما آموزش میده.
درست مثل روش یادگیری که هوش مصنوعی بهم گفت.
منبع آگاهی درست و تمرین و تکرار زیاد
خداروشکر بخاطر این سایت الهی که منبع غنی از اطلاعات درست و خالص هست برای افزایش مهارتها ی کنترل ذهن و ساختن شخصیت توحیدی تر و هماهنگی بیشتر ذهن و روح و رسیدن به خودشناسی که مارو به سمت عمل صالح حرکت میده.
اگر میزان رو آرامش و احساس خوب در نظر بگیریم و
هر چیزی رو با اون بسنجیم راحتتر متوجه میشیم که در مسیر درست هستیم یا نه.
یا به عبارت دیگه کار رو درست انجام میدیم یا نه.
آیا نوشتن خواسته ها خوبه یا نه؟
باید اینو بپرسیم از خودمون آیا نوشتن خواسته ها به ما احساس خوب میده یا احساس بد؟
اگه احساس خوب میده پس مسیر درسته و داریم کار رو درست انجام میدیم و ایمان مون به خدا و باورمون به فراوانی و امید و اطمینان در درونمون ایجاد کردیم و یا فعال شده و وارد مدار درستی شدیم و داریم همفرکانس و هماهنگ میشیم با خواستمون و هم جهت میشیم با جریان خداوند.
ولی اگه نوشتن خواسته هامون بهمون احساس بد میده و یا احساسمون رو بهتر نمیکنه.
احتمالا کاررو درست انجام نمیدیم و اینکه داریم به نبودش فکر میکنیم و باور کمبودمون فعال شده و در مدار ناخواسته بیشتر قرارمون میده و از هماهنگی خارج شدیم.
پس حتی یک تمرین هم ممکنه برای یک نفر مناسب و برای یک نفر نامناسب باشه.
آیا تجسم کردن خواسته ها خوبه یا بد؟
جواب : میتونه خوب باشه اگر مارو به احساس خوب برسونه
اگه احساسمون رو خوب میکنه پس داریم کار رو درست انجام میدیم و میتونه مومنتوم بگیره و باعث ایجاد نتایج مثبت و رسیدن به خواسته هامون بشه
اگه تجسم احساسمون رو بد میکنه
احتمالا چسبیدیم به خواستمون و به نبودش و یا به راه رسیدنش و چگونگیش فکر میکنیم و ما رو وارد مومنتوم منفی میکنه و باعث ورود ناخواسته های بیشتر میشه…
پس نه تنها کمک نمیکنه بلکه ضربه هم میزنه بهمون.
به قول اسکاولشین در کتاب 4 اثر:
هرگز نگذارید که آرزوی قلبی شما به مرض قلبی بدل شود. وقتی زیاده از حد چیزی راخواهانید همه ی جاذبه خود را ازدست میدهید. چون دل نگران و هراسان عذاب میکشید و به تقلا می افتید.
بحث بحث احساسه
اینقدر سادست که باورش سخت میشه
کافیه مدار رو بهتر درک کنیم
کافیه اعتماد کنیم به خدا و باورکنیم که قوانین عادلانه و ثابتی رو گذاشته
اینجوری دیگه عجله نمیکنیم
و به خواستمون نمیچسبیم
به خدا و قوانینش اعتماد میکنیم و احساسمون رو خوب نگه میداریم و میگیم فقط امروز چه کاری انجام بدم که یه قدم بهتر بشه حالم،
یکم مهارتهام بیشتر بشه تو کارم،
یه کم صبورتر بشم،
یکم بیشتر تو حال خوب بمونم.
فرصت هست،
من با کسی رقابتی ندارم،
فقط همین امروز چطور بیشتر تو لحظه حال بمونم؟
و کارهای همین امروز رو با همین امکاناتی که دارم بتونم بهتر و صادقانه تر و با کیفیتتر انجام بدم
و اجازه بدم تکاملم طی بشه،
ما میخوایم به فلان خواسته برسیم که به احساس خوب و آرامش برسیم؟
به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا اگه همین امروز به احساس آرامش برسیم قبل از اینکه به خواستمون برسیم آیا گل رو نزدیم؟
چیکار کنیم به احساس خوب برسیم؟
با دیدن همین نعمتهایی که توی زندگیمون همین الان هستن.
ویا گاهی وقتها جواب اینه شاید باید یه سری کارهارو نکنیم.
یعنی سوال رو اینجوری بپرسیم که چه کارهایی رو نباید بکنم که احساسم خوب بشه.
به قول دوستی که میگفت طرف اینقدر خورده که داره میترکه و حالش بده و هنوز دنبال اینه که چی بخورم که حالم بهتر بشه؟
مثال بارون برای رزق و روزی و ثروت مثال خوب و جالبی است.
اگر بارون و باریدن بارون مصداق نعمت و ثروت باشد ، باران نعمت و ثروت الهی همواره در حال باریدن است .
مهم این است که ما چه ظرفی زیر این باران الهی قرار داده ایم .
این ظرف ما همان باورهای ماست که اگر تغییر بدیم باورهامونو در مورد پول و ثروت، نعمت هارو بیشتر دریافت می کنیم.
تغییر باورها زمان می بره و قانون تکامل رو باید در نظر بگیریم.
تغییر زمانی اتفاق افتاده که با نتایج همراه باشه.
نعمت ها و ثروت ها بی نهایت هستن .
هر روز نعمت ها و فرصت ها بیشتر می شود
مثال:فراوانی انرژی خورشیدی
فراوانی چوب
فراوانی اب
کی میتونیم بفهمیم باورهامون داره تغییر می کنه؟
.وقتی ارام تریم
.وقتی مطمئن ترین
.وقتی یقین مان بیشتره
.وقتی ایمان مان بیشتره
وقتی ارامش داری یعنی تغییر کردی
یکی از باورهای عالی در مورد خداوند این است
خداوند قوانین ثابتی رو وضع کرده و قدرت خلق زندگی منو به من داده و با این قوانین ساده و ثابت بهترین زندگی رو میشه ساخت
.ما چیزهایی رو تجربه می کنیم که باور داریم
جاهایی می رویم که باور داریم
از اونجایی که دوست دارم دوباره برگردم به مسیر قوانین الهی باید هر روز کامنت بنویسم و بیام تو سایت تا تغییرات مثبت اتفاق بیافته به امید خدا
یه مدت بود که کامنت نمی نوشتم و سپاس گزاری هامو نمی نوشتم ،دیدم داره پشت سر هم اتفاق هایی می افته که ضرر مالی و روحی بهمون وارد میشه
به همسرم هم گفتم این موضوع رو
امروز صبح گفتم با زبان شروع کنم به سپاس گزاری برای تمام اتفاقات بزرگ زندگی ام و نتیجهای که اتفاق افتاد این بود ،ماشین مون چند روز بود روشن نمی شد احتمالا کلی قرار بود پول خرج کنیم ولی بعد شکر گزاری هام همسرم زنگ زد گفت ماشین روشن شده و ظاهرا مشکلی نداره.
و دومی هم اینه که گل پتوس دارم تو خونمون هی نگاه می کردم شاخه تازه جوانه زده رو نمی دیدم ولی امروز بعد شکر گزاری هام دیدم یه شاخه تازه جوانه زده و خیلی خوشحال شدم
میدونم اینها همه نشانه های بزرگی هستن از درست بودن این مسیر
من چند روزی به لطف خداوند وتغییر به زندگیم به خانواده استاد عباس منش ملحق شدم.
خداوند را شکر گزارم که العان در این جایگاه خودم هستم و میپذیرم، من چند سالیه تو این روند زندگیم
یعنی برای تغییر باورهام با چند استادی در ایران که مطرح هستند کارکردم ولی اون حس واون انرژی و باوری که باید میگرفتم را موفق نشدم دریافت کنم
شاید فرکانسم با آنها هماهنگ نبود شایدهم اون موقع
زمان مناسبی نبود همش بر میگرده به خودم، العان در این جایگاه هستم دقیقا زمان مناسب برای من است میپذیرم، خدارو شکرگزارم که من را دراین مسیر هدایت کرد و میکند 3سالی بود که در شبکه تلگرام پروفایل استاد رو داشتم اما حتی یک بار هم این کلیپهارو باز نکردم ببینم چی میگه یا چی هست هرچند اون کانال جعلی بود ولی کلیپهای استاد رو میگذاشت اصلا هم درمورد این موضوع اطلاع نداشتم بعد سه سال یه روز که رفتم یه کلیپ استاد رو دانلود کردم گوش دادم که تیکم خورد 2هفته ای بود درگیر کلیپ های استاد بودم گوش میکردم وحالم خیلی خوب بود اما توحرفهاشون میگفتن نظرهاتون را توی سایت برام ارسال کنید کنجکاو شدم ور فتم دیدم که این کانال جعلیه، تو کانال گفته بودن تمام کلیپهای استاد از روانشناسی ثروت1 تا3 40میلیون
اگر این 2روز خرید بزنید تخفیف 90درصدی براتون میخوره که با 980هزار میتوانید خرید کنید من ناآگاهانه خریدکردم بعد دیدن کلیپ استاد فهمیدم که استاد هیچ تخفیفی بابت آموزشهاش نگذاشتن که زنگ به پشتیبانی زدمو بعد همه این آموزشهارو پاک کردم دوباره قراره مستقیم از خوده سایت با قیمت اصلیش خرید کنم در کل خواستم بگم که اگر این اتفاقها نمی افتاد 1م پول نمیدادم العان نمیدونستم که استاد سایت دارند وتنها از طریق سایت خودشاش با همه در ارتباطند من بهای این را دادم که العان اینجا باشم و خداوند را سپاسگزارم که مرا دراین مسیر هدایت میکند و ممنون از استاد عزیز با کلیپهای خوبشون حس خوب وعالی از زندگی را بهم دادن که العان اینجا باشم
بنام تنها فرمانروایقدرتمندجهان هستی، بنام اوکه هرچه دارم از اوست
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ
و گنجینه هاى غیب، تنها نزد خداست و جز او کسى آن را نمى داند و آنچه را در خشکى ودریاست مى داند، وهیچ برگى از درخت نمى افتد جز آنکه او مى داند و هیچ دانه اى در تاریکى هاى زمین وهیچ تر وخشکى نیست، مگر آنکه (علم آن) در کتاب مبین ثبت است.
خدای خوب و مهربانم…
گاهی دلم میخواهد فقط با تو حرف بزنم، بیهیچ واژه قشنگی، بیهیچ قالبی…
فقط همانطوری که دلم میفهمد و تو میشنوی.
از تو بگویم، از حضورت، از آرامشی که با هیچ چیز دنیا عوض نمیشود.
هر بار که از حجم دنیا خسته میشوم،
وقتی از هیاهو و اضطراب آدمها دلم میگیرد،
میدانم میتوانم چشمهایم را ببندم و زیر لب بگویم:
«خدایا…»
و همان لحظه، انگار دستی از نور روی دلم کشیده میشود.
تمام خستگیها آرام آرام فرو میریزند،
و من یادم میآید که هنوز در آغوش توام.
خدایا،
چقدر بیمنت میبخشی،
چقدر آرام مهربانی،
و چقدر صبور نگاه میکنی وقتی من از تو دور میافتم،
اما باز برمیگردم با چشمانی پُر از پشیمانی و دلی که فقط حضور تو را میخواهد.
سپاسگزارم برای نفسهایی که بیصدا جاریاند،
برای تپش قلبی که با اراده تو میزند،
برای دستهایی که هنوز توان در آغوش گرفتن دارند،
و برای اشکی که یادم میاندازد دلم هنوز زنده است.
سپاسگزارم برای لحظههای شادی و حتی برای روزهای سخت،
چون حالا میدانم هر غم، در دل خود درسی از مهر تو پنهان کرده است.
وقتی چیزی را از من گرفتی، بعدها فهمیدم که در واقع چیزی بهتر به من دادی.
و هر تأخیری، دعایی بود که در زمان درستش اجابت شد.
خدایا،
تو را در همهچیز میبینم…
در نسیم صبح که صورتم را نوازش میکند،
در صدای مؤذن که مرا به آرامش دعوت میکند،
در سکوت شب، وقتی ستارهها مثل چشمهای مهربانت به من خیرهاند.
گاهی دلم میخواهد فقط بنشینم و نگاهت کنم،
نه برای خواستن، نه برای شکایت؛
فقط برای اینکه قلبم یادت کند،
تا از حضورت لبریز شوم،
تا بفهمم هنوز هستی، هنوز دوستم داری، هنوز مرا میبینی.
خدایا،
برای تمام راههایی که در آن افتادم و تو بلندم کردی،
برای تمام اشکهایی که در خلوت دیدی و بیهیاهو آرامشان کردی،
برای تمام آرزوهایی که با حکمت خودت، زمانشان را تنظیم کردی،
برایت شکر میگویم.
در مسیر زندگی، بارها گم شدم…
ولی همیشه ردّی از نور گذاشتی تا برگردم.
گاهی نشانههایت ظریف بودند:
لبخند کسی، جملهای در دل یک کتاب، یا صدایی در باد که یادم میانداخت
تو هنوز کنارمی.
خدایا،
اگر روزی دلم لرزید،
اگر ناامید شدم از راه،
به من یادآوری کن که تو راهی،
تو مقصدی، تو رفیقِ هر لحظهای.
و در پایان،
از تو میخواهم دلم را همیشه زنده نگه داری،
نه با دنیای رنگی،
بلکه با نوری که از سمت خودت میتابی.
تمام دارایی من همین عشقِ پنهانِ میان من و توست.
عشقی که نه زمان، نه فاصله، نه گناه، هیچکدام نمیتواند کمرنگش کند.
چون تو خدایی، و من هنوز هر روز تازهتر به مهربانیت ایمان میآورم.
الهی،
با تمام وجودم میگویم:
سپاس، برای بودنت… برای بودنی که همهجا هست
سلام به استاد توحیدیم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
رزق الهی به اندازه ظرف باورهای توست
وقتی ما مسیر درست رو بریم خداوند به ما رزق بغیر الحساب میدهد وچیزی نیست که بگیم خدا رزق رو برای ما تعیین میکند مثل بارش باران ،مهم نیست که چقدر باران میبارد من به اندازه ظرفی که گذاشتم زیر باران ،باران دریافت میکنم اگر یک لیوان بزارم به اندازه لیوان ،اگر تشت بزارم به اندازه تشت …
*محدودیتهای اصلی در دریافت نعمتها وثروت از جانب خداوند، نه از بیرون، بلکه از درون من، یعنی ازباورهای من نشأت میگیرد.
منظور از رزق الهی، فقط پول و مادیات نیست، بلکه شامل فرصتها، سلامتی، آرامش، روابط خوب، دانش و هر نوع خیر و برکتی است که میتواند زندگی من را غنی تر سازد.
منظور از ظرف من همان ذهن، باورهاو انتظارات من از جهان و از خداوند است.
اگر ظرف من کوچک باشد ،باور کنم که لایق چیزهای بزرگ نیستم، یا فکر کنم دنیا جای سختی و کمبود است، فقط مقدار کمی از نعمتهای الهی را میتوانم در زندگی خود جای دهم ودریافت کنم
اگر ظرف من بزرگ باشد ،باور کنم که لایق فراوانی هستم، جهان پر از فرصت است و خداوند قادر بر هر کاری است، پتانسیل دریافت نعمتهای بزرگتر را خواهم داشت.
این یعنی، اولین قدم برای دریافت، تغییر ظرف است؛ یعنی تغییر طرز فکر و باورهای محدود کننده.
رحمت الهی بی نهایت هست مثل نور خورشید، ولی من به اندازه ظرفم دریافت میکنم
اینکه چه جوری میتونم ظرفم رو بزرگتر کنم تا ثروت ونعمت بیشتری دریافت کنم بر میگرده به باورهای من،وقتی باورهام رو در مورد نعمت وثروت وفراوانی تغییر بدم که خودش یک روند تکاملی هست در همان جاییکه هستم ظرفم بزرگتر میشه واون نعمتها رو بیشتر دریافت میکنم
از وقتی که روی آگاهی های دوره احساس لیاقت کار کردم وتمرکزم رو گذاشتم رو فراوانی ،نعمتها به خودی خود وارد زندگی ام شد
جهان ،جهان فراوانی است ،مسئله ای که مهم هست اینه که تمرکز من روی چی هست ،اگر تمرکز من روی فراوانی باشد ودر اطرافم نشانه های آن را ببینم وتایید کنم ،باور به فراوانی سبب ایجاد احساس خوب وآرامش در من میشه که همین احساس خوب منو هماهنگ میکنه با جریانِ فراوانیِ نعمت وبرکتی که در جهان وجود دارد واین هماهنگی سبب میشه من وارد مداری بشم که نعمتها وثروتهای بیشتری قرار دارد
حتی استاد من در روابط عاطفی هم اینو تجربه کردم که اگر من باور فراونی در زمینه روابط هم داشته باشم دیگه ارزشمندی ام رو به رفتارها وحرفهای طرف مقابلم گره نمیزنم ،چیزی که تجربه کردم انگار رهاتری ،آرامش بیشتری داری ،دیگه ترس ونگرانی از دست دادن نداری واین آرامش سبب میشه تمرکزت روی خودت باشه
خدایا شکرت….شکرت…..شکرت
عاشقتونم …..از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خدای مهربانم
وای فهمیه جان چقدر بابه دلم نوشتی
انگار خدا به تو گفته که اینجا بیا جوابمو منو بدی
من دوستت دارم عزیزم
قربونت بشم
منظور از ظرف وجودت یعنی چه ؟ نمیدونستم الان خداوند هدایتم کرد
و تو برام نوشتی که ظرف همان باور و ذهن و انتظارات من از جهان و خداوند ست
و یا رزق الهی تنها پول و مادیات نیستن
آرامش و فراوانی در زندگی و و فرصتها و روابط خوب و سلامتی ست
من ممنونتم عزیزم
باید روی باور فراوانی و لایق بودن زیاد کار کنم و فراوانیها دو ببینم و تحسین کنم حتی ریزها
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
ممنونتم
خدایا برای این دستانه زیبایت سپاسگزارتم شکرت شکرت شکرت
بنام خالق یکتا
درود خانم مشتاقی عزیز ،از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم که با این نقطه آبی پربرکت قلبم را روشن کردی (هرچند هدایتی بود دیدن دیدگاه ارزشمندت به کامنتم نمیدونم چرا چراغ آبی برام روشن نبود)
رفیق بهشتی ام ،کبری جان قطعا آماده شنیدن بودی وقلبت رو باز گذاشتی برای دریافت جواب که خداوند اینچنین زیبا هدایتت کرد
خوشحالم که این کامنت که اعتبارش به خداوند میرسه برات مفید بوده
عاشقتم رفیق بهشتی واز صمیم قلبم دوست دارم
بهترین بهترینها رو که فقط خداوند به آن عالِم هست برایت آرزو میکنم
یاحق
سلام به فهیمه عزیزو دوست داشتنیم
دختر نمیدونی کامنتو دیدم چقدر خوشحال شدم
چقدر حس خوب گرفتم از کامنتت
از شکرگزاری و سپاسگزاری نعمتهای خداوند
وقتی کامنتتو خوندم تو دلم گفتم کاش سعیده تلگراممو داشت پیام میدادیم
و این تو ذهنم گذشت با وجود اینکه من روی روابط کار نمیکنم
ولی یهو یادم اومد سعیده ی بار جدا شده و با کسی ازدواج کرده ک از خودش کوچکتر بوده 6یا7 سال
ولی انقد خودشو لایق دونسته که با فردی ک حتی مجرد و کوچکترهم بود ازدواج کرده
و این همون باور فراوانی ک گفتی که اگ نترسی اگ رها باشی اگ خودتو لایق بدونی و همه قدرت رو به خدا بدی
خدا برات همه چیز میشه و همون حرفی ک استاد زد که فرصتها و نعمتهای خداوند روز ب روز بیشتر و بیشتر میشه صدق میکنه
در مورد ثروت هم همینه
همه اینها با تکامل پیش میره البته به قول استاد ن صبری ک هی منتظر باشی ک ببینی چند سال میگذره میشه یا ن
صبری ک وقتی رو باور کار کنی ب اندازه تغییرت تو هم تغیبر میکنی
اگ ایدی تلگرام من اسم خودم با 7625 بزنی ب انگلیسی شاید بالا اورد
اگ هم نشد انشالا در زمان
درست هممو میبینیم
خلاصه قشنگم خیلی خوشحال شدم کامنتو خوندم
خیلی دوست دارم
از همه بچه ها بخاطر کامنتهای قشنگشون ممنونم
از استاد و خانوم شایسته هم بخاطر فایلهای با ارززششون ممنون و سپاسگزارم
از خدا هم بخاطر حضور در این سایت الهی سپاسگزارم
بوس ب روی ماه همتون
بنام خالق زیبایی ها
سلام آزاده جان رفیق بهشتی
نمیدونی چقدر خوشحال شدم با دیدن اسمت
از دیروزی قلبم بهم ندای یه پیام رو میداد، ولی هرچی آمدم به سایت چراغ آبی روشن نبود تا اینکه امشب همون ندا گفت برو روی کامنتت وبا دیدگاه پراز آگاهی ات گل از گلم شکفت ،از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم
درسته آزاد جان اگر ما صبر به همراه آرامش واحساس خوب داشته باشیم وخودمون لایق ثروت ،نعمت ،سلامتی ،روابط عالی بدونی قطعا آنها رو تجربه میکنیم چراکه نعمتهای خداوند همواره جاری است فقط ما باید آماده پذیرش آنها باشیم
دوست دارم وعاشقتم عزیز زیبا روی من وروی چون ماهت رو میبوسم
تلگرام برات پیام گذاشتم
در پناه نور باشی وچون نور بدرخشی
بنام خداوند بخشنده مهربانم.
سلامی به صبح زیبای زمستانی با بوی عطر گل نرگس شیراز “تقدیم به فهمیمه زیبارو..
فهمیمه ایی که همجوره بهترین زندگی رو برای خودش خلق کرد.
سلام فهمیمه جان…من مدام پیاماتونو میخونم.واقعا صمیمانه بهتون تبریک میگم بابت نتایجی که گرفتین…
.
دقیقا نکته خوبی رو اشاره کردین.باعث شد یکم آرامتر شوم..
چون همه چیز باور هست…
به لطف خداوند ..درسته هنوز نتایج مالی ام از چیزیکه لطف خداوند شامل حالم شد..وارد مرحله ثروت نشده..
ولی کلی چه از نظر مهارتی که من با چندین سابقه در این رشته داشتم.تو این مدت نتونستم کسب کنم..و همیشه با بدترین شکل ممکن توی کسبکارم میموندم.
ولی الان تو طی این 4 سال..ولی بصورت تمرکزی تر..دقیقا شب اول عید 403..بیزنسم بصورت تمرکزی رقم خورد..
این یکسال خورده ایی کجا …اون سالها کجا…
از سال 84 این حدودا من تو این رشته آغاز به فعالیت کردم.ولی بعد از تحصیلاتم سال 95.استارت کارمو زدم..
حساب کنید چند سال یه روند ناجالب رو بری.و هر بار یسری مشکلات برام پیش میومد..
دیشب خداوند هدایتم کرد بجایی بهم گفت برو.وسایلشم مهیا کرد…و من رفتم..برگشتم به سال 97..این حدودا…گفتم نرگس ببین اون موقع تو چه شرایطی بودی.
الان کجایی..
میدونی خواهرم بهم چی گفت؟
بهم گعت وقتی برمیگردی فیلم و عکسهای گذشتتو نگاه میکنی.
میدونی از کجا به کجا رسیده ایی.
و دلم ارام گرفت……
واقعا اینروزا هر چقدر به زندگیم و ظرف زندگیم نگاه میکنم.میبینم همش حال و احساس خوبه..بقول خودتون فقط ظرف داشتن ثروت نیست..همه جنبه ها..
ظرف ثروتم باید با تکامل حل بشه..
ولی ما انسانیم خاصیت عجول بودن رو دارییم.خداوند توی آیه ایی بهم گفت..نرگس ذات شما انسانها همینه….ولی شتابان از من مخواهید..
الله اکبر…..
فهمیمه جان دقیقا من الان به ضرس قاطع میتونم بهت بگم!!!واقعا زندگی برای من آرامش داره
واقعا پر از برکته….
از همه جنبه ها..
من به باور رو تو رابطه خوب ساختم..
اونم اینه…که هر جا برم حتی توی خلوترین مسیر….
همه بهم حال خوب و احساس خوب میدن….
ادمهای خوب سر راهم میان..
و من از هیجا نمیترسم…حتی جاهاییم بوده توی پیاده رویهای الهامیم…سگهای وحشی به افرادی که یوار ماشین بودن حمله کردن..ولی تا منو دیدن کنارم رد شدند.
و من طبق الهاماتم و اینروزا پیاده روی میکنم تو این چهارسال هنوز ادامش میدم..
میبینم فقط حال و احساس خوب هست..
بخدا مادرم با هر بار که لباس میپوشم ..بهم میگه نرگس راه دور نریا…بعد اتفاقی افتاد جواب پدرتو چی بدم..
ولی برای من انگار سفری به شهر دیگه هست..
چقدر غلبه بر ترس کردم چه راه ها چه مسیرهایی توی شب تاریک رفتم..
حتی جاهایی که هیچکسی نبود…جز صلح و آرامش نمیدم..
فهمیمه جان ناگفته نمونه ..من برای یه چند فرسق از محل زندگیم باید تاکسی میگرفتم..
بدون استثنا جاهایی که میرفتم یه اتفاق ناجور میفتاد….
دقیقا دوسال پیش خداوند بهم الهام کرد صبح زود بود..حقیقتا یجاهایی کم کاری میکردم..نور میزد تو چشمانم بهم میگفت بلند شوووووو نرگس
من تو این مدت..همجای شهرمو پیاده روی کردم..چقدر لذت بردم..
مادرم مدام بهم میگه!!کدوم دختر خودش تنهایی پیاده میره.باید با فرد دیگه بری…
حالا حساب کنید…
این باور من هست که من همزمانیهای زیبا برام پیش میاد.
خداشاهده جاهایی که سفر میرم..اینقدر حالم خوبه..انگار توی کشور امریکا پیاده روی میکنم..
الان حرف استاد رو درک میکنم.که میگه مهم نیست کجای این کره زمین هستین..همه چیز از باوراتونه…
من به قطعیت…هر روزم پربار هست..فقط یکم وضعیت مالی ایم هست.دوستدارم زودتر فروش دستکشهایی که تولید کردم وارد مرحله فروش بشه..
همین…..ولی به لطف خودش ..تور روابط خیلی خوب شدم..
منیکه همیشه مورد قربانی اطرافیانم.مشتریام .ادمها میشدم..الان همش روی خوب ادمها رو میبینم..
اونشب انگار خداوند منو بلند کرد رفتم پیش مدرم.تو همون لحظه یه خانم داشت راجع به دخترش میگفت.که زنگ زده بود به همسرش میگفت..
این دختر بدون اجازت رفته فلان..و من مادرش اصلا زورم بهش نمیرسه..
یکم خنده زیرکانه کردم..پدرم بهم گفت این خانم نرگسا..
همه عادتی مادرش بهش نشون داده…..
من هیچی نگفتم..
فقط گفتم خدا بخیر بگذره.
و اون خدا یه نشانه بهم زد..
رفتم بیرون..
یه نیروی قوی درونمو گرفت..
بهش گفتم پدر من!!!من نرگس نه فقط روز گذشته بلکه برای همیشه باید یکساعت خورده ایی شایدم بیشتر برای بدنم پیاده روی کنم…
من نیاز بدنم میمونم…به مادرم گفتم..
من باید اینکار رو انجام بدم…
پدری که من با حرفهاش بغض میکردم گریه میکردم.
ولی اینبار با عزت نفس انتقاداتمو گفتم..
گفتم بهش بگم بهتره….
تا نگم..انگار این عزت نفس پایین داره بهم حال بد میده..
و با شجاعت تمام بهش گفتم..
ایشون چی گفت..برو …گفتم دوستدارم باشگاه هم برم..گفت برو…
حالا حساب کنید…..اینا چیه….اینا خودباوری تمام هست..
باعث شده اینقدر قوی عمل کنم..
فهمیمه جان….اینهمه نتیجه توی زندگی شخصی ام …
مخصوصا توی روابط..چقدر هزینهای سهمگینی رو برای من بوجود میاورد..
حتی ثروتی هم “که میساختم با خودش؟میبرد…
لطف خدا در کنار مهارتم و ساخت دستکشهام..شخصیتممم بال و پر گرفت..
یه روز که الهام کرد برو قبرستان…
تو راه بهم گفت؟
نرگس مگه نمیخای کارآفرین بشی ..به فلان خاسته برسی.
گفتم اره..
بهم گفت پس کاری که بهت میگمو انجام بده و نترس..من کنارتم..
الان دیگه بیشتر وقتا همون مسیر رو میرم حتی اونجاهایی که خیلی ترسام بود..الان اون قسمت قبرستان براحتی قدم برمیدارم.هنوزم هست ولی خیلی بهتر شدم..
فهمیمه عزیز خوندن کامنتتت شد ستاره قطبی ام تو کله صبح..
مرسی دوست عزیزم..
هیجا به زیبایی این سایت ..نه دیده ام..و نه شنیده ام…
و میدونم باید بیاداوری گذشته میتونه درهای خیلی زیادی رو برویم باز کنه…
و اگه میخام دستکشهام وارد مدارهای بالاتر بشه..حتی بقول پدر عزیزم..اصغر ابراهیمی..
چالشها اون حل مسایل..همگی جای سپاسگزاری داره..
و چند روزه بخاطر بیزنسم بد رفته بودم تو فکر که چکار کنم..
چه باوری بسازم تا بهم کمک کنه..
خداوند بهم گفت برو جلسه هشتم دوره عزت نفس…
و بهم تایید کرد رفتارمو نسبت به گفته های بیین من و پدرم…
و ذهنمو خاموش؟کرد.. که بهم بگه این نشانه عزت نفس بالاست..
و صحبت بعدی بهم راجع به کمالگرایی صحبت کرد…
دوست عزیزم ببخش؟نوستهام زیاد شد..ولی دیگه نمیشه نوسته نکرد..
چون اون درونت نیاز داره تا نوشته شود..
تا بدونه تو ارزشمتدی و لایق بهترینها هستی…
و برای شکستن ذهن نجوا باید همجوره دست بکار بشی..
که اینم بنظر من برای درک ماها تو این مسیر هست.و باید اتفاق بیفته…
فعلا خدانگهدارت….بوی خوش نرگس شیراز رو توی این زمستان جنوب بهت هدیه میکنم..
یچیزی راجع به گل نرگس بهت بگم….
گل نرگس فقط با آب باران سبز میشه….
تا باران نبارد…بیرون نمیاد…
و اینم از زیباییهاست….هر چقدر آب باران بخورد…گل نرگس با کیفیتر هست…
دوستتدارم….
بنام خدایِ مهربانِ مهربان
سلام نرگس جان ،عاشقتم من دختر
از کجا میدونستی عاشق عطر گل نرگسم که دیدگاهت رو گل نرگس شروع کردی
نرگس جان ،نتایج موفقیتهات رو دنبال میکنم با تمام وجودم تحسینت میکنم که کسب وکار شخصی خودت رو داری ودرمسیر علائق ات حرکت میکنی
قطعا منم یه روزی یکی از اون دستکش های بی نظیرت رو امتحان میکنم
از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم که این نتایج زیبا ،این شجاعت ها، نترسیدن ها ،قدم برداشتن ها رو برام نوشتی
نرگس جان منم عاشق پیاده روی ام خیلی تحسینت میکنم که خودت رو به دستهای پرمهر پروردگار سپردی وبرخلاف نظر خانواده کاری رو انجام دادی که خودت دوست داشتی واین یعنی ارزش قائل شدن برای خودت فارغ از نظر بقیه ،یعنی صلح با درون خود
درسته نرگس جان به یاد آوری موفقیتهای گذشته به ما شجاعت واطمینان قلبی بیشتری برای حرکت کردن وقدم برداشتن میده چرا که به این باور میرسیم خدایی که اون خواسته ها رو به ما داده ،میتونه این خواسته ها رو هم به ما بده ،اگر ما آماده دریافت باشیم
نرگس جان چالش ها وتضادها گاهی وقتها میان تا ما با اطمینان بیشتری قدم برداریم، وخودمون رو آماده دریافت اون نعمت کنیم
خیلی دوست دارم
به امید دیدارت در بهترین زمان ودر بهترین مکان
موفقیتهای روز افزون به همراه سلامتی ،شادی،ثروت بغیر الحساب برات آرزو میکنم
خدا یار ونگهدارت
سلام فهمیمه عزیز…
ممنونم از زیباییهای گل نرگس برام نوشتی نمیدونستم که چقدر دوستداری…
همینجا بهت یه دسته گل نرگس زیبا تقدیم میکنم…
نمیدونم “چرا احساس میکنم شما تقریبا توی حدود شهر ما هستی!؟
..ما جنوب غرب شیراز هستیم..
ولی با بوشهر 2 ساعت اختلاف دارییم…
شهر فراشبند..شهر چهارطاقیها.
اینروزا تمام سرزمین شهرمون سرسبز شده…
یادمه بچه که بودییم میرفتیم خونه مادر بزرگم…
حیاطشون با نخلستان یکی بود..
و جابجای حومه هر نخلی پر از گلهای نرگس بود..
یه بهشت به تمام معنا…
حالا هر موقع بوی گل نرگس میکنم..یادم از نه نه طوبی میاد…
طوبی نام بهشت هست..همیشه میگفت اینقدر این گلها بیاد ما نباشیم…
چند شاخه بهمه” ماها هدیه میداد..چقدر ذوق و شوق داشتیم…
ممنونم فهمیمه عزیز….نظر لطفته….
دستکشهام داره بوی کمپانیهای طراحی و دوخت میده..دوستدارم جهانی کار کنم..چیزیکه همیشه آرزشو داشتم..
یسری پروجکتهای خارج از کشور داشتم..
ولی سعی کردم.. ..مثل باور پیاده رویام به این مسیر نگاه کنم..
من هر موقع میرم پیاده روی اونم جاهایی که هیچکسی نیست و یا توی شب تاریک یسری مناطق میرم..
با این باور که خداوند همراه منه و بهم کمک میکنه و منو یاری میکنه…
حالا این باور باعث شده..که هر جا دوستداشته باشم تجربه کنم برم ..و فقط زیباییها رو ببینم حتی تو دل غلبه بر ترسها…
و ناگفته نمونه اون لحظه ها انگار دارم توی بهشت پیاده روی میکنم..
همینه استاد داره مدام روی شخصیت و تعقییر باورها کار کنید!!!چیه!! دقیقا مینه….که بتونی تو دل اون شرایط فقط زیباییها رو ببینی…
ممنونم فهمیمه عزیزم…تشکر از خداوند که هر لحظه داره ما رو به بهترین شکل ممکن هدایت میکند….
در پناه خداوند بزرگ میسپارمت….
سلام به استادجان و خانم شایسته عزیز
استاد عزیزم الان تاریخ 5 دیماه 1404 که دارم این کامنت و مینویسم و من توی تهران هستم و شرایطیه که دلار 135000تومن و طلا گرمی 14میلیون تومن و تورم بسیاررر زیاد از نظر عموم جامعه ..
یعنی همهههه فقط به فکر اینن که طلا یا دلار بخرن و از این حرفا..
برادر خودم رفته وام با سود 23درصدی گرفته و رفته طلا خریده با پولش..
اینارو گفتم که بگم
خداروشکر میکنم فارغ از اینکه اون بیرون چه خبره دارم به صورت تمرکزی روی کارم مهارتهام باورهام کار میکنم و نتیجه مالیم بینظیره.. ارزوهام بزرگتر شدن.. ترسهام خیلییییی خیلیییی کمتر شده.. مهارتم توی کنترل ورودیهام خیلی خیلی بیشتر شده .. حس خیلی خوبی به خودم و شرایطم دارم .
با دنیا شمارو عوض نمیکنم
ممنون از شما خانمشایسته و تمام دوستان عزیزم
به نام خداوندِ بخشنده ی مهربان
سلام و احترام به استاد عزیزم
امروز میخوام از چیزی حرف بزنم که هرچی بیشتر میفهممش،دلم قرصتر میشه،آرومتر میشم،
و دیگه عجلهای برای هیچچیز ندارم.
اینکه رزق الهی دقیقاً به اندازهی ظرف باورهای ماست،نه بیشتر، نه کمتر…
و مهمتر از همه اینه که قانون خداوند هرگز تغییر نمیکنه.
نه برای من،
نه برای هیچکس.
خدا هیچوقت خلف وعده نکرده… حتی یکبار.
اون زمانی که خیلی آگاه نبودم، فکر میکردم رزق یعنی فقط پول،یا باید بدوم،یا بجنگم،یا نگران باشم.
اما امروز دارم میفهمم رزق اول از همه آرامشه.
اون آرامشی که میاد و میگه:
همهچی سر جاشه…
دیر نشده…
کم نیومدی…
و جالبه که دقیقاً وقتی آرامش واقعی رو احساس کردم،دریافتها هم شروع شد.
وقتی به دنیا نگاه میکنم،
میبینم خدا داره با بلندترین صدا حرف میزنه،
ما فقط باید یاد بگیریم ببینیم.
به دُبی نگاه میکنم…
وسط بیابون!
جایی که هیچی نداشت.
نه آب درست حسابی، نه خاک، نه سبزی.
اما انسانها باور کردند.
نه با التماس،
نه با ترس،
بلکه با اطمینان.
و قانون خدا فعال شد….
این جاست که کاملا درک میکنم:
رزق به «داشتن» ربط نداره،
به باور داشتن ربط داره.
یاوقتی به انرژی خورشید نگاه میکنم.
سالها میتابید.
هیچوقت قطع نشد.
هیچوقت نگفت: «دیگه نمیتابم».
ما تازه فهمیدیم میشه ازش انرژی گرفت.
اونجا یه چیزی تو دلم جا میافته:
رزق منم همیشه بوده…
من تازه دارم یاد میگیرم چطور دریافتش کنم.
به درختها که فکر میکنم که قطع میشن.
ظاهرش شاید برای خیلی از ادمای احساساتی چیزه جالبی نباشه و حتی برای بعضی از ادم ها ظاهر این قضیه تلخ باشه،و بخاطر باورهای محدودشون فکر کنند که اینجوری کلی آسیب به زمین وارد میشه ولی واقعیت اینه که:زمین نمیایسته،زندگی متوقف نمیشه….
از همون خاک، دوباره جوانه درمیاد.
اینجاست که کاملا میفهمم:
هیچ رزقی از بین نمیره.
فقط شکلش عوض میشه.
مسیرش عوض میشه.
و این فهم، ترس از دست دادن رو از دلم برمیداره.
یاوقتی به نفت فکر میکنم.
یا به انرژیها….
یا به ماشینهایی که ساخته شدن….
به چیزهایی که سالها زیر زمین بودن و امروز دنیا رو میچرخونن.
نه چون خدا تازه خلقشون کرده،
بلکه چون انسان ظرف فهم و باورشو بزرگتر کرده.
پس منم به خودم میگم:
اگه هنوز یه بخشی از رزق وارد زندگیم نشده،
یعنی هنوز باورم کامل نشده،
نه اینکه خدا نخواسته.
تازه امروز معیار سنجش من کاملاً عوض شده.
دیگه نمیپرسم: چقدر پول اومد؟
میپرسم:
چقدر آرومتر شدم؟
چقدر ترسم کمتر شده؟
چقدر عجلهام کم شده؟
چقدر حس میکنم دنیا با منه؟
و وقتی جواب اینا مثبته،
میدونم باورم داره عوض میشه.
الان یه چیزو خیلی شفاف حس میکنم:
من اونقدر آروم شدم که میفهمم دریافتهام زیاد شده.
نه با فشار،
نه با استرس،
بلکه طبیعی.
رزق تو زندگیم
مثل یه رودخونهست…
هر روز کمی پرآبتر،
هر روز روانتر،
هر روز مطمئنتر.
و امروز با تمام وجودم میگم:
خدایا،
من به قانون تو اعتماد دارم.
چون تو هیچوقت خلف وعده نکردی.
چون هرجا باور بوده، جریان هم بوده.
چون هرجا آرامش اومده، رزق هم دنبالش اومده.
من انتخاب میکنم آرام باشم،
بیترس،
بیعجله،
و مطمئن…
چون حالا میدونم
رزق من نه گم شده،
نه دیر کرده،
نه قطع شده.
رزق من در جریانه…
و من درست وسط این جریان ایستادهام
الهی شکرت برای این آگاهی های زیبا که امروز رزق من شد،و این خودش بهترین موهبت الهی هست که اونقدر ظرف من بزرگتر شده که هروز لایق دریافت یهمچین آگاهی های الهام بخش هستم برای رشد شخصیتم،هماهنگ شدن روحم باجسمم و ازهمه مهمتر بزرگتر شدن ظرف درونم…
خدایابی نهایت شکرت رو به جای میارم که من رو چندین ساله هروز لایق دریافت این همه آگاهی ناب کرده ای و از نتایج شگفت انگیزی که وارد زندگیمون شده،کاملا متوجه میشم که باورهام در مسیر تغییر افتاده و حالا باید بیشتر و بیشتر تو این مسیر بند کفشامو سفت تر کنم…
داستان رشد شخصیتم در مسیر قوانین بدون تغییرخداوند ادامه دارد…
سلام و درود به صفای عزیز..
خوندن کامنتتتم بهم صفا داد..صفا جانم!!!
این صحبتتت دقیقا پاشنه آشیل همین روز گذشتم بود که هدایت اومد جلسه هشتم دوره عزت نفس رو گوش بدم…
(اون زمانی که خیلی آگاه نبودم، فکر میکردم رزق یعنی فقط پول!!!،یا باید بدوم،یا بجنگم،یا نگران باشم.
اما امروز دارم میفهمم رزق اول از همه آرامشه.
اون آرامشی که میاد و میگه:
همهچی سر جاشه…
دیر نشده…
کم نیومدی…
و جالبه که دقیقاً وقتی آرامش واقعی رو احساس کردم،دریافتها هم شروع شد.
وقتی به دنیا نگاه میکنم،
میبینم خدا داره با بلندترین صدا حرف میزنه،
ما فقط باید یاد بگیریم ببینیم.)..
صفا جان بابت نوشتهای محکمت که برای من بهترین هدیه دنیا بود..
میدونی چرا!؟؟؟؟
چون ما تو زمان و مکان مناسب هستیم…
چون ماها دارییم روی خودمون کار میکنیم..
همینه که کنترل ذهن واقعی همون کنترل زندگی میشه..
برای دریافت نعمت و ثروت الهی نیاز هست که همجوره در مسیر رب العالمین باشی..
تا کتتم نگزه…
اینروزا چقدر حال و احوال همه در پی سود هست..در پی یسری کارهای پوشالی هست..
من دارم به چشممم میبینم ..ولی نگاهم بازم داره بهم دروغ میگه بازم منو میندازه تو دام عجله..
صفا جان….من موقعه ایی الهامات خداوند رو شنیدم…
که آرامش داشتم.نخاستم با ذهن منطقیم مسئلمو حل کنم..
نخاستم بگم…من میدونم..و واقعا بهش رسیدم و دیشب بیادم آورد…که نرگس نگاه به 7 سال قبلت نگاه کن.الان بخودت نگاه کن.
همون ادمهایی که روشون حساب میکردی کجا!!!!
و الان که روی من پروردگارت حساب کردی کجا!!!
و یه صحبتی با یه زبان دیگه بیین دو شخص که خواهرم رد و بدل شد.راجع به من بود…فهمیدم.اونجا گفتم..خدایا همکاره خودتی..میدونی این صحبتها دقیقا یه روز پاشنه من بودن..
و چقدر بخاطر این نگرش خورد شدم..
گفتم خدایا خودت بزرگی ..فقط خودتی که میتونی کارها رو انجام بدی…
خدای خوبم خودت بخیر بگذرون..
و بعد از اینکه رفتم بیرون دیدم یه برگی از درخت افتاد پایین..
بهم گفت..برگی بدون اذن من روی زمین نمیفته..گوش بحرف اون دو شخص نباش..منم که دارم کارها رو انجام میدم..
میگم صفا جان!!!دقت کردی ..هر چقدر از جامعه دور میشیم….
و یسری نشانها رو از باورهای اطرافیانمون بهمون نشون داده میشه..
چقدر بخداوند بزرگ دل میسپارییم..
چقدر بیشتر میدونیم نیازمتد خداوندییم..
چند روز بود خیلی ذهنم درگیر بیزنسم شده بود..
و اونجا الهامی بهم گفته شد..
مدام بهم میگفت…و بخودم مدام گوشزد میکردم…
میگفتم نرگس!!!مواظب باشی نیفتی تو دام…
نرگس کارهای دنیوی باعث نشه احساست بد بشه ها..
تا روز گذشته واقعا کنارل ذهن کردم..
رفتم توی اتاق کارم و تو اون سکوت دریافتی اومد جلسه هشتم عزت نفس..دیدم خداوند بهم میگه…
تو دام کمالگرا افتادی..نمیزاره تو جلو بری….
و تو رو عقب قرار میده..و نمیزاره تو ادامه بدی و ذوق شوقتو میگیره..و مثل آب گندیده میشی..
دقیقا یادم از جنگ پیامبر و اون اشخاصی اومد که توی خانه هاشون موندن افتاد..
ولی به لطف خدا و خوندن کامنت شماها باعث شد ایمانمو فقط یه کتگوری”متصل نکنم..
سعی کنم.رزق رو برای همه چیز بدونم..
همین امروز بخاطر یسری کارها رفتم بانک..چقدر مورد قبول اون شخص کارمند قرار گرفتم.بهم گفت خانم علی پور ..درونت خیلی شاده…
چقدر منو تحسین کرد..چقدر اینجا خودمو زیبا معرفی کردم و یسری صحبتها بینمون رد بدل شد..
من کلا ادمی همیشه شاد بودم..ولی اینهمه اتفاق خوب از کجا میاد…بازم اون نشتیهای گذشته نیست..از درونی پاک…
از درون قوی..
که حتی چند شب پیش از مسیرم با عزت نفس بالا با پدرم صحبت کردم…
منیکه هر انتقادی بهم میشد گریه میکردم..
ولی میبینم چقدر بیخیالتر و قوی شدم..
اونم به این خاطر ایمانم بخداوند ی که برگی بدون اذنش روی زمین نمیفته..
خداوندیکه شنوا و بیناست…
همه چیز رو میدونه و میبینه …بقول خودش میگه..من مکارترین مکارانم….
این از کجا آب میخوره….
از باورای ما….
خداوند از همه چیز باخبره.
انشالله صفا جان!!بتونیم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..
و بتونیم…به قانون بدون تعقییر الهی پایبند باشیم.
قوانینی که میگه…تو مسیر من بیا هر چیزیکه بخای برات انجام میشه…
چقدر اینروزا توی خیلی از کارها مخصوصا تو بحث روابط بهتر شدم…
میبینم چقدر لطف خداوند شامل حالم شده…
توی پیاده رویهام همیشه روی خوب ادمهای شهرمو میبینم…بخدا کی میتونه اینقدر دلش نرم بشه برات…
برای من همینجوره..
میخام همین باور رو راجع به دستکشهایی که تولید کردم رو بکار ببندم..که اونم برای ساختش باید تکاملمو بگذرونم..
بازم ممنونم …بابت نوشتهات..که رزق خداوند در زندگیم همیشه جاریست…
و واقعا جاریست ولی من داشتم از اونبر خر میفتادم..
مرسیییی..خدایا شکرت بابت این بهشتم.
به نام خدای یکتا
سلام نرگس جان
واقعاً نشستم چند بار نوشتهتو خوندم… هر بار یه جا دلم لرزید.
از اون لرزشایی که آدم میفهمه یه چیزی سر جاش نشسته…
یه باور… یه آرامش… یه وصلِ واقعی.
میدونی چی قشنگ بود؟
اینکه رسیدی به همون جایی که منم تازه دارم میفهممش:
رزق فقط پول نیست…
رزق اولش «آرامشه».
اون آرامشی که میاد یواش توی دلت میگه:
آروم… همهچی داره درست میشه…
نه جا موندی، نه دیر شد، نه کم آوردی.
و آره… دقیقاً همونجاست که دریافتها شروع میشن.
نه وقتی ذهن شلوغه، نه وقتی عجله داریم،
وقتی ساکت میشیم…
وقتی دست از «من بلدم، من باید حلش کنم» برمیداریم.
همین مثال برگی که خدا بارها گفته بدون اذن من بر زمین نمیافتد…
چه نشونهی واضحتری؟
وقتی خدا اینجوری ساده و بیواسطه حرف میزنه،
دیگه کدوم صدا مهمه؟
اینکه میگی هرچی از هیاهوی بیرون دورتر میشی،
نشونهها واضحتر میشن…
دقیقاً همینه.
انگار خدا میگه:
«حالا که صدات رو خوابوندی، منو میشنوی.»
این قدرتی که الان توی کلامت هست،
این عزت نفسی که ازش حرف میزنی،
این آرامشی که حتی بقیه حسش میکنن…
این همون ایمانیه که رفته توی استخوونت، نه فقط ذهنت.
خیلی قشنگ گفتی…
کمالگرایی همون دامه که آدمای با نیت پاک رو نگه میداره.
نه میذاره جلو برن، نه ولشون میکنه.
و اینکه دیدیش؟ خودش یه نعمته.
اینکه امروز تو بانک،
یکی بیدلیل حال خوبتو دید و گفت…
یعنی درونت داره دیده میشه.
یعنی نشتیها بسته شده.
یعنی رزق داره از جاهای عجیب میاد.
بهت افتخار میکنم نرگس جان…
به این زنِ آگاهتر،
آرومتر،
محکمتر
که دیگه میدونه وقتی روی خدا حساب میکنی،
هیچ حساب دیگهای کم نمیاد.
الهی که این باور رو با همون آرامش،
بذاری زیر کارت،
زیر دستکشهات،
زیر مسیر رشدت…
و ببینی چطور خدا خودش بقیهشو ردیف میکنه.
سپاسگزارم که نوشتی…
سپاسگزارم که یادم انداختی
ما واقعاً تو زمان و مکان درستیم
رزقش جاریه… فقط باید اجازه بدیم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
دیشب توی یه گفتگوی صمیمانه از خدا پرسیدم، جریان این رزق وروزی چیه؟ از اینجا قطع میکنی، به اونجا وصل میکنی!!!
یه جایی من کلی وقت وانرژی میذارم و کلی تلاش می کنم، ولی رزقش به چشم نمیاد انقدر کمه، ولی از یه جایی که هیچ تلاشی براش نکردم و توقعه اش رو نداشتم بهم رزق حلال وپاک و جاری وساری میرسونی؟؟
همونطور که به اپیکیشن قرآن(خواندنی)نگاه میکردم چشمهام رو بستم گفتم جوابمو رو بده..
بهم گفت: برو سوره 17 ایه 30….
الْإِسْرَآء
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا(٣٠)
خدا روزق هرکه را بخواهد ، افزایش داده و یا کم میکند؛ چون او حال بندگانش را میداند و میبیند. (٣٠)
خب من واقعا اشکم در اومد، وقتی این آیه رو برای پاسخ بهم گفت.
اگه منه گذشته بودم، با اون باورهایی که نسبت به خداوند داشتم، واین ایه رو میخوندم میگفتم، اوکی، پس اینجوریه!!!
به هرکی دلت بخواد وصلاح بدونی ودوست داشته باشی رزق میدی!!!
با این اوصاف معلومه که برای من صلاح نمیدونی که رزق بیشتری بدی، که هر کاری میکنم پولدار نمیشم…
ولی منه الان، منیکه سر سوزن به شناخت خداوند وقوانینش به لطف خودش رسیدم، و از طریق بنده نابش سیدحسین عباسمنش این آگاهی ها بهم رسیده، بر من معلوم ومشخص هست، که اون (صلاح بداند و اگر بخواهد) معناش چیه…
خداوند جهانش رو بر اساس یه قوانین بدون تغییر اداره میکنه…
اول واخر خداست…
خداوند بصیر و آگاه هست به حال بندگانش…
خداوند برای هرکسی در این جهان برنامه و رسالت ویک طرح الهی قرارداده…
خداوند دقیقا نگاه میکنه که ببینه بنده اش چه باوری نسبت بهش داره، چقدر بهش باور وایمان داره و چقدر فقط روی خودش حساب میکنه….
اگه خدا برای سیدحسین عباسمنش همچین رسالت وطرح الهی رو در نظر نگرفته بود…
واگه سیدحسین عباسمنش خودش رو به خداش نزدیک نکرده بود و اگه هدایت نطلبیده بوده و به فرمان وخواست خداش لبیک نگفته بود…
واگه از خدا برای اثبات خدایی وبزرگی و یکتاپرستی اش ، ثروت نخواسته بود….
واگه خداوند این ثروت و مقام و نام نیک و این زندگی پر خیر وبرکت رو برای سیدحسین عباسمنش در نظر نگرفته..
آیا آدمها دنبالش راه می افتادند؟
حرفشو باور می کردند؟
به خدایی که سید حسین عباسمنش معرفی میکرد ایمان میاوردند؟؟
معلومه که نه…
چون 98 درصد مردم عقلشون به چشمشون هست، بیشتر چیزهایی رو باور می کنند که می بینند نه چیزهایی رو که درک می کنند و با اندیشه وتجربه بهش میرسند…
در اصل تمام حرف استاد واین مسیرش برای این بوده وهست که ما اصل زندگی رو درک کنیم، توحیدی زندگی کردن رو بیاموزیم جوریکه در تمام جنبه های زندگی موفق باشیم، ونه صرفا ثروتمند یا پولدار شدن!
اینکه به این درک برسیم که خداوند با آرزوها خواسته های ما مخالف نیست ، ولی آیا رسیدن به آرزوها خصوصا ثروت وپول زیاد یا مقام ومنصب، می تونه برامون زندگی توحیدی به همراه داشته باشه؟ که هم خیر دنیا درش باشه وهم خیر آخرت؟
که نشانه اش داشتن آرام وامنیت وحس خوشبختی همیشگی هست؟؟؟
منکه پاسخم رو به زیبایی دیشب از خدا دریافت کردم. و اون شرک مخفی رو در خودم پیدا کردم که چرا ذهنم درگیر کم وزیادی رزق مادیم میشه گاهی….
من به لطف الله مهربان با کارکرد 12 قدم وعمل بهشون در حد توانم تونستم به خود شناسی وخداشناسی و جهان شناسی نسبی برسم…
وبعد با کار کرد دوری الهی هم جهت با جریان خداوند به درک حقایق جهان هستی وکشف حقیقت زندگی وبندگی تا حدود خوبی دست پیدا کنم، که این دو دوره در کنار هم منو به تعادل نسبتا خوبی در تمام جنبه های زندگیم رسوند به لطف الله مهربانم..
من کسی بودم که دنبال کشف معجون وراهکار ثروتمند شدن توی این سایت نیومده بودم ، من کسی بودم که خیلی قبل ترها خیلی سالها خدا منو از هر جهت بی نیاز کرده بود وچیزی از رزق من وپسرم کم نذاشته بود و خیلی چیزها رو توی زندگیم تجربه کرده بودم که پیش نیازش شرایط خوب مادی بود که داشتم به لطف خدا واصلا هم اون سالها نه میدونستم باور فراوانی چیه، جذب چیه و….و نه اصلا خدا اندازه تلاشم بهم می بخشید، بلکه اندازه ی که واقعا خودش برام رزق در نظر گرفته بود بهم عطاء میکرد در عین اینکه میدونم بسیار هم نادان وناسپاس بودم….
من میخواستم بدونم چه مرگمه که همه چی دارم ولی نمی تونم آرامش داشته باشم، خوشحال باشم، واینکه چرا احساس خوشبختی نمی کنم ؟؟؟
بارها توی کامنت هام گفتم، ماها وقتی درگیر مقایسه میشیم، باور کمبود میاد سراغمون، چه مقایسه خودمون با زندگی استادعزیزمون چه با هرکس دیگه ای از اطرافیانمون…
ما وقتی میایم توی این مسیر هر روز تلاش می کنیم که روی باورهامون کار کنیم، انسان درستکارتر، صادقتر، کوشاتر وبا ایمانتری باشیم، وروی همین حساب یه ترازو بر میداریم مدام، اون اعمال خوبمون، اون سر به راه شدنمون، به قول معروف اون بنده ی خوب شدنمون رو نسبت به گذشته که جاهل ونادان وگمراه وغفلت زده بودیم مقایسه می کنیم واین خود الانمون که به قول خودمون دیگه همه چیزمون در بندگی وزندگی درست شده رو میذاریم روی یه کفه ترازو، و عدل وانصاف وکرم خدا رو میذاریم روی طرف دیگه ی ترازو…
بعد میگیم خدا جوون، پس چرا پاداشمون رو نمیدی؟؟؟
ما که تو مسیر صراط مستقیم تو هستیم!!!
این باور که اکثرا ناخوداگاه میاد توی وجودمون، همین باعث میشه به خودمون، به مسیری که اومدیم، به قانون وحتی به خدا شک کنیم….
ولی من باور دارم که اصلا کار جهان این شکلی نیست دوستان..
درسته همه چیز برمیگرده به باور خودمون، به فرکانسهای خودمون، ولی قانون جهان هیچوقت اینجوری نبوده ونیست که همه ثروتمند و متمول باشند….چون مثلا همه دارند تلاش می کنند و کلی سختی می کشند تا پول دربیارند…
ما اگه یه نگاه به گوناگونی شکل وشمایل و صدا و رنگ پوست و حتی لباسهایی که می پوشیم حتی دکوراسیون خونه هامون بندازیم می بینیم که هیچکس شبیه یکی دیگه نیست، هیچکس صداش شبیه صدای کس دیگه نیست، حتی به سختی میشه توی فامیل یا توی یه شهر 10 تا خونه پیدا کرد که رنگ وطرح مبل ها و پرده ها وفرش هاشون شبیه هم باشه دقیقا…
جهان باید همینقدر گوناگون متنوع، باشه…
باید در جهان همینقدر تفاوت باشه…
نصف شب بیدار شده بودم دیدم گوشیم همچنان داره فایل جلسه 11هم جهت با جریان خداوند رو پخش میکنه که سرشب گذاشته بودم رو تکرار..
بعد همینطوری فایلهارو با انگشت توی گوشیم بالا وپایین کردم روی یه فایل پلی کردم که دوباره با صدای قشنگ استاد وآگاهی هاش باقی شب رو صبح کنم و خوابم ببره که فایل قدم هشتم جلسه سوم پلی شد که اتفاقا در مورد باور به فراوانی ورزق بود ودقیقا توی همون فایل استاد در مورد رشد بی رویه درختان سیبری صحبت کردند که حتی اگه به طور مداوم با دستگاههای الکتریکی بخوان درختهارو قطع کنند چندصدسال طول میکشه که کل درختهای اونجا قطع بشه تازه، با قطع درختها پشت بندش دوباره اون درختچه های نونهال رشد میکنند و دوباره در عرض چندسال به درخت تبدیل میشند و دوباره اون جنگل انگار به پاست…
و خیلی خیلی جالبترش اینه که امروز هم توی این فایل استاد موضوع جنگلهای سیبری صحبت کردند و باور فراوانی در مورد رشد بی رویه درختان اونجا….
من که داستان رو گرفتم، فهمیدم خداوند از دیشب داره بهم در مورد رزق چی میگه….
من اینو درک می کنم که اولا، رزق وروزی وفراوانی در جهان بی نهایت هست…
ثروت وپول در جهان بی نهایت هست…
آدمهای پولدار وثروتمند زیادی در جهان زندگی می کنند درست….
ولی از انور هم افرادی هستند که شرایط مالی خیلی معمولی هم دارند، اندازه خودشون مال واموال دارند، یا افراد فقیر زیادی هم هستند که با اینکه کلی تلاش می کنند ولی شرایط مالی خوبی ندارند..واتفاقا آدمهای ابرومند ودرستکار و با ایمانی هستند…
خیلی ها هستند که با کلی دوا ودکتر نتونستند تا اخر عمر بچه دار بشند، ویا کسائی هم هستند که با اینکه چندتا بچه داشتند باز خدا بهشون فرزند دیگه ای داده که ناخواسته بوده وبرای بدنیا اومدنش پدر ومادرش برنامه ریزی نکرده بودند…
افراد زیادی هستند که فرزندان زیبا وسالمی بدنیا میارند
وافرادی هم هستند که فرزندان معلول وناتوانی بدنیا میارند…
شما فقط تفاوت رنگها و زبانها و ملیت ها و کل دنیا رو نگاه کنید، اخه چقدر تفاوت وگوناگونی در این دنیا هست توی هر چیزیکه خداوند خلق کرده!!!
وهیچوقت سنت الهی بر این نبوده که همه چیز یکدست و شکل هم باشه، وهر موجودی در این دنیا داره کار خاص و وظیفه و اونچیزیکه خالقش بهش فرمان داده انجام میده…
از یه حشره گرفته تا گیاهان و جانوران و خورشید وماه و….
فقط ما انسانها هستیم که 99 درصدمون همه جا هستیم جزء سر جای خودمون و تلاش بی حد واندازه ای داریم تا همه چیز رو به زور هم شده تغییر بدیم تا طبق خواسته ی ما پیش بره….چون خالقمون لطف کرده وبهمون اختیار داده ولی متاسفانه از اون اختیار خیلی هامون در مسیر درست استفاده نمی کنیم.و بیشترین وقت با ارزشمون رو صرف چیزهای بیخود می کنیم که اصلا اصل نیست…
وبعد کلا سرخورده میشیم…
این خواسته ی ما در خیلی چیزها خلاصه میشه…
برای تلاشهای فیزیکی و در شغل وکسب وکارمون دنبال درامدهای نجومی هستیم واون رقم و مبلغی رو که توی ذهنمون کاشتیم وپرورشش دادیم دنبال اون هستیم، درسته شاید یه تایمی اون مبلغه ورود کنه به زندگیمون ولی خیلی وقتها هم همیشگی و گاهی ثابت و ادامه دار نیست طبق اون خواسته وبرنامه ریزی ما…..توی مسیر امکان داره وضعییت اقتصادی ورکود اقتصادی باعث ضرر وزیان در سرمایه وکسب وکار ما بشه، یا مشکلات خانوادگی یا روابط یا اتفاقاتی پیش بیاد که تمرکز ما رو از اون نقطه برداره و با افت درآمد رو به رو بشیم یا هر چیزی شبیه به اینها…
یا مثلا توی روابط برای خودمون یه کیسی رو در نظر میگیریم ودقیقا دنبال جذب آدمی شبیه به همون آدمیکه توی ذهنمون ساختیم هستیم ولی ممکنه اون اولش به نظر همونی که میاد باشه ولی در مسیر شخصیتش تغییر کنه، یا فوت کنه، یا بخواد ازمون جدا بشه، یا اصلا دیگه تا اخر عمر با همون شخصیت وراه وروش خودش پیش بره و بدون شک خیلی وقت ها مارو ناامید کنه…..
در نهایت میخوام اینو بگم، زندگی همیشه اونجوری که ما میخوایم صفر وصد پیش نمیره…
انقدر نباید خودمون رو درگیر زندگی زودگذر دنیایی کنیم خصوصا در مورد مادیات..
منه مینا خودم الان مدتهاست به این نتیجه رسیدم که فقط برای یک روز زندگی کنم، وفقط برای امروز برای هر چیزیکه در اختیارم هست قدردان باشم ازش درست استفاده کنم ودر هر موردی ودر امورات زندگی سهم ونقشم رو به کمک خداوند بتونم درست انجام بدم….
چون همیشه در زندگی اتفاقاتی وجود داره وشرایطی که من هیچوقت انتظارشون رو نداشتم، بنابراین تنها چیزیکه کمکم میکنه کنترل ذهن داشته باشم ایمان داشته باشم، اینکه ببینم اوکی حداقل من تلاشم رو کردم، من در مسیر درست بودم، من صدمو گذاشتم، برای داشتن سلامتی وروابط و معنوییت و شرایط مادی عالی و….
دیگه بعدش هر چی پیش بیاد طبق برنامه ریزی خداوند داره اتفاق بیفته…
من اینو یقین دارم که وقتی دارم روی خودم کار می کنم وبه قوانین عمل می کنم، دیگه هیچ چیزی اشتباه و یا غیر قابل کنترل نیست..
اینجوری نیست که یه اتفاقی بیفته یه دفعه من برم قعر جهنم، یا اینکه بیفتم یه شب وسط بهشت..
قرار نیست که یه شبه فقیر یا پولدار بشم..
درسته با عمل به قوانین زندگی راحتر شادتر و با اسانی میگذره، ولی عمل به قانون باعث نمیشه که من به همه ی خواسته ها وآرزوهام برسم، ولی می تونم هم جهت با جریان خداوند جوری زندگی کنم که در هر شرایطی صبور ومتوکل وامیدوار و با ایمان ادامه بدم…
اصلا قشنگی این دنیا اینه، وخدا هم بارها تو قرآن گفته، که مال زیاد و اولاد زیاد نشانه ایمان یا بی ایمانی نیست، نشانه این نیست که خدا کسی رو عزیز کرده یا خار کرده…
بلکه برای خدا تواضع و فروتنی و خشوع وایمان و عمل صالح ویکتاپرستی مهمه، چیزیکه ینده اش بتونه در هر شرایطی درش ثابت باشه، نه اینکه وقتی همه چیز بر وفقش بود شاکر باشه و با هر تضادی بهم بریزه و کافر و ناسپاس بشه..
بلکه همه ی اونچه که ما در این زندگی در اختیار داریم برای استفاده درست ورفع نیاز ما به ما داده شده، ودر نهایت اون حس رضایت درونی که از تکیه بر خدا وایمان و توکل به خدا ویکتاپرستی میاد می تونه حس اطمینان وآرامش و حس خوشبختی رو به آدم بده…
حالا هر کی میخواد دوست داره می تونه تمام تلاشش رو بکنه تا مثلا فلان قدر ثروت بسازه، ولی آیا هدف ساخت ثروت و رسیدن به شرایط مادی عالی هست؟
یا اینکه ما انقدر با ایمان ومتوکل وسر سپرده وتسلیم باشیم که همه چیز در زندگیمون رو رزق بدونیم..
از ادمها و مهر وعشقشون ، از مادیات وامکانات زندگی ورفاهی، از دانش وعلم و آگاهی و از سلامتی و زیبایی …. وهرچیزیکه در این زندگی در اختیار ماست تا ما رسالتمون رو در هر نقشی که هستیم درست انجام بدیم وبعد همشون رو به صاحب اصلیشون برگردونیم و بریم به سمت مکان اصلی وزندگی وجایگاه اصلیمون در سرای آخرت…
به نظر من مادیات، آخرین چیزی هست که باید آدم بهش فکر کنه وبراش حرص وجوش بزنه توی زندگیش…
وگرنه اونکه در مسیر یکتاپرستی هست، خداوند انقدری بهش میده که راضی وراحت زندگی کنه و نیازمند کسی غیر خودش نباشه، اون چیزیکه ذهن و فکر ما رو در مورد ثروت درگیر میکنه فقط مقایسه خودمون با دیگران هست و طمع…
کاش اینو درک کنیم که رزق با ثروت فرق میکنه…
رزق یعنی هر چیزیکه خداوند از روی لطف ورحمتش به بندگانش میبخشه…
دقیقا همون چیزهایی که وقتی خدا بهت میده دلتو شاد میکنه، حالتو خوب میکنه…
نه اون چیزهایی که وقتی بدستش میاری باز می بینی حالت خوب نیست، باز نمی تونی رضایت درونی داشته باشی..
کاش درک کنیم که اصل حرف استاد عباسمنش، صرفه ثروتمند شدن نیست، بلکه استاد هدفش اینه که باور کنیم با عمل به قوانین(تقوا ویکتاپرستی) خیر و سعادت دنیا وآخرت رو نصیب خودمون کنیم وراحتر و شادتر و در امنیت وراحتی بیشتری زندگی کنیم،و خودمون زندگیمون رو بسازیم نه بر اساس باورهای پوچ که باعث میشند عمرمون رو ببازیم در صورتیکه با تغییر باورهامون می تونیم خوشختی رو زندگی بهشتی رو توی همین دنیا تجربه کنیم توی همه جنبه های زندگی .اونم با تغییر دیدگاه و تغییر شخصیتمون…
بیایم یه کم زندگی کنیم….
با بوی نان تازه….
با لبخند یک غریبه در خیابان…
با سر گذاشتن روی بالشی نرم …
با قدم زدن روی چمن ها ویا برگهای پاییزی…
با نگاه کردن به ابرها و ستارگان وماه…
با نوازش کردن یک حیوان یا حشره….
باصحبت گردن با یک گل یا یگ درخت….
با شستن ظرفها و لباسها…
با حمام کردن و شسته شدن با آبی گرم….
با هدیه دادن به عزیزی یا حتی فردی نیازمند…
با عشق دادن بدون توقع به کسی…
با دوست داشتن خود وقدردانی از خود من….
با گفتگو با کسی که مرا خلق کرده وتنها مالک من است و هر انچه که نیازم هست در اختیارم میذاره…
بیایم یه کم زندگی کنیم بدون حسرت گذشته و ترس از آینده…
با امید به همون خدایی که تا اینجا مارو آورده و بهترین نگهدار وماحافظ وبهترین برنامه ریز جهان هستیه….
همونکه حتی در بدترین حال وشرایط روحی وجسمی هم باشیم، حتی اگه تنهاترین باشیم و بی پولترین، خودش برای ما همه چیز میشه وبرامون کافیست.
الْکَهْف
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَٰذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ ۚ وَکَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا(۵۴)
واقعاً، در این قرآن از هر مثالی برای راهنمایی مردم استفاده کردهایم؛ ولی انسان بیش از هر موجودی سرِ ناسازگاری دارد. (۵۴)
وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا(۶٨)
چطور میتوانی چیزهایی را تحمل کنی که از رمزورازشان بیخبری؟!» (۶٨)
سلام….مینای عزیزم…
مینای قشنگم…..
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیبا نوشته بودییین…
مینای عزیز…..
راجع به ثروتمند بودنتون نوشته بودیین…و از اونطرف راضی نبودن از زندگیتون….
چند روزه….یسری اگاهیها بهم میرسه دقیقا نقطعه عطفش همین صحبتها رو بهم یاداور میشه..
که نرگس….
تو مسیر درست ادامه بده…زندگی همجوره آرامش و احساس خوب هست…
زندگی بودن در لحظه هست..
اون ارامش باعث میشه همجوره تو زندگیت،”سعادتمند باشی..
بهم میگه..نرگس!!!موفقعیت فقط داشتن زندگیهاب دنیوی نیست..
مواظب باش..زندگی ونیوی فریبت بده و تو رو از احساس خوبت و داشتهای الانت دور کنه..
بهمین دلیل..خداوند مبگه مومنان واقعی نه غمی دارند و نه ترسی دارند…
چقدر باید تو این مسیر پایبند باشیم..تا یه لحظه هم برنگرددیم..
ولی این ذهن همجوره ما رو میخاد توی افکار پوشالی قرار بده..
مینا جان…..میبینم همه ماها همین دغدغه ها رو دارییم..
و ته این دغدغه ها برمیگرده به زندگی در لحظه.و از داشتهای الانمون لذت بردن…
دوست عزیزم….اینروزا نوشتهای دوستان بهشتیمون کولاک کرده..چقدر وقتی به درون خودم برمیگردم…میبینم….چقدر خداوند آمرزنده و مهربان هست..
چقدر دوستمون داره…
چقدر بیشتر از ماها ذوق و شوق داره تا به خاستهامون برسیم..
چقدر بیشتر از ماها دوستداره همجوره با ایمانتر باشیم.
ممنونم
متشکرم…
مینای عزیز که اون درون زیباتونو به اشتراک گذاشتین…
در پناه خدای بزرگ میسپارمت..
الحمدالله رب العالمین…
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدایا هر آنچه که دارم از آنه توست
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
هر چقدر که روی باورهای فراوانی کار کنم کمه من باید این ذهنم را تربیت کنم با چی با توجه کردن به فراوانی توجه کردن به داشته های خودم با کنترل ورودی ها با حذف رسانه ها با حذف دوستان نا مناسب با کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی خود خدای مهربان برای خلق من احسنت گفته یعنی اینکه من همه چیز را برای تو خلق کردم پس نگران نباش خداوند همیشه وعدهی فزونی میدهد و شیطان وعدهی فقر وقتی من خودم را لایق بهترین نعمت ها بدانم خداوند هم من هدایت میکنه به بهترین نعمت ها از وقتی که روی این باور فراوانی کار کردم به لطف خدای مهربان و آموزش های شما استاد عزیزم فراوانی بیشتری وارد زندگیم شده سفر های خوب رزق و روزی بیشتر سلامتی بیشتر با قانون سلامتی مهمتر از همه آرامش بیشتر و ارتباط با خداوند احساس خوب سپاس گزاری این ها همه نعمت وثروت وزیبایی که هرروز در زندگیم بیشتر وبیشتر میشود به اندازهی که روی باورهای کار کردم نتیجه گرفتم چون که قانون خداوند ثابته هیچ تبدیلی در سنت خداوند وجود نداره خداوند به هیچ کس ظلم نمی کنه این خودم هستم که با باورهای نا مناسب جلوی دریافت نعمت وخوشبختی را گرفتم
هرروز ثروت ونعمت در جهان بیشتر وبیشتر میشود خداوند وعدهی فزونی داده
هر روز پول و ثروت وفراوانی در زندگی من بیشتر وبیشتر میشود خداوند وعدهی فزونی داده خداوند خلاف وعدهش عمل نمی کنه همیشه هست همیشه هست
خدا روزی رسان بی حساب من است
خدا از بی نهایت راه روزی و ثروت وفراوانی و آرامش را در زندگیم وارد می کند
من لایق آرامش مالی هستم من محبوب خداوند هستم
من خالق زندگی با شکوهم هستم من هدایت شده هستم
من لایق دریافت الهامات الهی هستم من لایق بهترین ها هستم
جهان سرشار از انسانهای نازنین و مهربانی است که هر لحظه به من کمک می کنند
خدایا منو آسان کن برای آسانی ها
به نام یگانه فرمانروای هستی
و با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، سرکار خانم شایستهی مهربان و همهی دوستان عباسمنشیام
در این دو سه روز اخیر، مشغول گوش دادن به جلسهی هفتم از دورهی فوقالعادهی «همجهت با جریان خداوند» بودم. در ابتدا قصد داشتم تمرینی را در قالب کامنت برای آن جلسه بنویسم، اما وقتی فایل جدید استاد با عنوان «رزق الهی به اندازهی ظرف باورهاست» روی سایت قرار گرفت، دیدم که حرفهایی که در دل دارم، بیارتباط با محتوای این فایل نیست. پس تصمیم گرفتم اینجا بنویسم.
در این چند سالی که با استاد عزیز و سایت توحیدی شما آشنا شدهام، به وضوح متوجه قوانین تغییرناپذیر خداوند شدهام. اگر بخواهم دربارهی رزق و روزیام بگویم، باید اعتراف کنم که باورهای بسیار محدودی نسبت به پول و خرج کردن داشتم؛ باورهایی که از طریق پدر و مادرم و اطرافیانم به من منتقل شده بود و من هم ناخودآگاه شبیه آنها شده بودم.
پدرم مرد بسیار خوبیست و همیشه حامی من بوده، اما باورهای محدودکنندهی شدیدی دربارهی ثروت دارد. او به سختی پول خرج میکند و همیشه حساب ریال به ریال موجودیاش را دارد. مثالی بزنم: چند سال پیش شیشهی ماشین پدرم ترک برداشت. آن زمان هزینهی تعویض آن حدود 300 هزار تومان بود، اما پدرم حاضر نشد آن را عوض کند. در این سالها، برای گرفتن معاینهی فنی، چند برابر آن مبلغ را بهعنوان «شیرینی» به مأموران داده تا معاینه فنیش تمدید شود. امروز همان شیشه بیش از چهار میلیون تومان قیمت دارد و هنوز هم حاضر نیست آن را تعویض کند. این رفتار، نتیجهی باورهاییست که طبق قانون جهان هستی، زندگی و تجربیات ما را رقم میزنند. متأسفانه او اکنون حتی برای درمان بیماریهایش نیز محتاج فرزندانش است.
من هم بهعنوان فرزند او، همین باورها را داشتم و هنوز هم بخشهایی از آنها در من هست. اما با هدایت خداوند، حضور در این سایت توحیدی، و الگو گرفتن از استاد عزیز، توانستهام تا حد زیادی این باورهای محدود را کاهش دهم و باورهای قدرتمندکنندهتری را جایگزین کنم.
مثالی از گذشتهام بزنم: حدود 20 سال پیش، وقتی 16–17 ساله بودم، همراه پدر، عمو و پسرعموهایم برای کار به شهری دیگر رفتیم. زندگی مجردی داشتیم و خودمان باید همه کارها را انجام میدادیم. آن روزها دغدغهی اصلیمان این بود که چه چیزی بخوریم. با اینکه همهمان کار میکردیم و شهر پر از رستورانهای ارزانقیمت بود، اما حتی برای یک وعده در هفته هم غذای آماده نمیخریدیم. حتی در روزهایی که پدر و عمویم حضور نداشتند، من و پسرعموهایم باز هم حاضر نبودیم برای خودمان غذا بخریم. این یعنی باورهای محدودکنندهی پدر و عمویم دربارهی خرج کردن پول، به ما هم منتقل شده بود و ما هم بدون اینکه فکر کنیم، دنبالهرو همان باورها شده بودیم.
در حالیکه اگر همان زمان تصمیم میگرفتیم گاهی غذای آماده بخریم، میتوانستیم مدت بیشتری در آن شهر بمانیم، درآمد بیشتری کسب کنیم و از نظر کاری پیشرفت بیشتری داشته باشیم. اما متأسفانه فقط و فقط به این دلیل که دلمان برای غذای خانگی مادرمان تنگ میشد و نمیتوانستیم برای خودمان هزینه کنیم، آخر هفتهها به خانه برمیگشتیم. این یعنی باورهای محدودکننده، نهتنها کیفیت زندگیمان را پایین آورده بود، بلکه مانع رشد مالی و شغلیمان هم شده بود.
اما امروز، با لطف خداوند، راهنماییهای استاد و کار کردن روی خودم، دیگر آن باورهای محدود را ندارم. حتی گاهی ولخرجی هم میکنم! البته گاهی متوجه میشوم که همین ولخرجی هم ریشه در همان باورهای محدود کننده و باور کمبود دارد. اما امیدوارم با استمرار در حضور در این سایت، کار کردن روی خودم و کنترل ورودیهایم، بتوانم این باورها را بهصورت تکاملی اصلاح کنم.
امروز بهوضوح میبینم که با کار کمتر نسبت به گذشته، درآمد بیشتری دارم. چون ظرفم بزرگتر شده و رزق بیشتری دریافت میکنم. بارها از زبان همسایگان، خواهران و اطرافیانم شنیدهام که میگویند: «حامد، تو چطور اینقدر راحت زندگی میکنی؟ نه مثل ما خودت را به آب و آتش میزنی، نه مثل شوهرهای ما جان میکنی، اما همیشه پولداری! همیشه صاحبخانهام بمن میگوید نمیدانم من صاحبخانهام یا تو، اینقدر که لارج زندگی میکنی!» استیکر خنده
اینها همه نشانههاییست از تغییر باورها و بزرگتر شدن ظرف وجودیام. سپاسگزارم از خداوند، استاد عزیز و همهی شما دوستان که در این مسیر همراه من هستید.
خدایا صد هزار مرتبه شکر
سلام به استادعباسمنش وخانم شایسته ودوستان هم فرکانس
من تنهادخترمجردخانواده هستم شرایطی پیش امدکه سالهاست درامدخانواده کاملادردست من است که چطورهزینه کنم خریدهای خانه
اوایل که هیچی ازقانون نمی دانستم کسرشان می دانستم که مثل اطرافیان مداوم غربزنم ازگرانی وکمبودحرف بزنم که حس ترحم دیگران راجلب کنم حتی پیش خواهرهایم مدتی که گذشت متوجه شدم که اولاخیروبرکت عجیبی واردزندگیمان به طرق مختلف می شدوفشارهای اقتصادی که خیلی هابادرامدچندبرابری مامتحمل می شدنددرخانه ماوجودنداردبعدش که بااستادعرشیانفراشناشدم که می گفت یک دهم درامدخودراببخشیدحرفهایش تلنگری به من بودکه این کارراانجام دهم پولی دربانک داشتم که سوداون راهرماه می گرفتم وبه طرق مختلف درخانه خرج می شد که یک دهم اون حدودسیصدهزارتومان بودبااشخاص مختلف حرف زدم که این کارراانجام دهیم خیلی مسخره ام کردندکه ماخودمان محتاج هستیم دیدم که اگه این نگاه سطحی راداشته باشی هیچوقت نمی تونی ببخشی به بهانه اینکه درمخارج لنگ هستیم خانه بهترماشین بهترنیازهست خلاصه فقط یکی ازخواهرهایم بامن همراه شدوهرماه من این مبلغ راباپولی که اونوکنارگذاشته بودبه حساب اشخاص مختلفی که می شناختیم واریزمی کردیم وبدون هیچ اماواگری اینکاررادوست داشتم وتصمیم این بودهمیشه ادامه بدهم توجه کنیدماهی سیصدهزارتومن که اگه نمی بخشیدم به طرق مختلف درخانه خرج می شد ومعمولاپس اندازمن ازپنج میلیون بیشترنمی شدبعدازمدتی بدون هیچ کارخاصی به بیست میلیون رسیدونشستم حساب کردم ازروی کنجکاوی دقیقاچهاربرابرپولهایی بودکه بخشیده بودم وحدودچهارگرم طلابااون خریدم والان بازباافزایش قیمت طلابازچندبرابرشده وخیروبرکت پولهایی که دست من هست بازخیلی بیشترازقبل بود
کاملامصداق باایه 261سوره بقره
کسانی که اموال خودرادرراه خداانفاق می کنندهمانندبذری هست که هفت خوشه برویاندکه درهرخوشه صددانه باشدخدابرای هرکس که درمشیت ان باشددویاچندبرابرمی کندولطف خداگسترده واوبه همه چیزداناست
همیشه سعی کردم درامورمالی حس کمبودونگرانی راازخودم دورکنم
آنها غیر از خدا، خدایان دیگری را برگزیدند تا مایه عزتشان باشد
سوره مریم آیه 81
به قول قرآن :
آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟
معلومه که کافیه
چرا کافی نباشه؟
شروعه، پایانه
خودشه، خودشیم.
دعوتمون کرده و همه چیز هم فراهمه.
به قول حضرت عیسی :
ای کم ایمانان چرا هراسانید؟
آب داره تموم میشه!
شوخی میکنی؟!
کافیه بری تصاویر ماهواره ای رو سرچ کنی زمین رو از بالا تماشا کنی.
چی میبینی؟ همش آبه که
بیگ پیکچر
بزرگ ببین بابا، از بالا ببین
تا حالا شنیدی که بگن کمتر نفس بکش چون هوا داره تموم میشه؟
(البته بعید هم نیست کسایی باشن که اینو هم بگن)
نامحدوده
هرچی دوست داری نفس بکش آقا
خدا که بی انتهاست
بی نهایته
نشانه های تغییر باور
احساس
احساسمون رو بررسی کنیم
حالم خوبه = توی لحظه حال داری زندگی میکنی = ذهن و روحت هماهنگه و از زاویه روح و خداوند داری نگاه میکنی = توی مسیر درستی
حالم بده!
خب یعنی چی دقیقا؟ چطوریه؟
حالم بده، میترسم (کد مخرب ترس)
حالم بده میترسم = توی آینده داری زندگی میکنی = ذهن و روح از هماهنگی خارج شدن = از زاویه شیطان داری نگاه میکنی
حالم بده، غمگینم = در گذشته زندگی میکنی = ذهن و روح از هماهنگی خارج شدن = از زاویه شیطان داری نگاه میکنی
احساس ترس و غم = باور کمبود
احساس آرامش و رضایت = باور فراوانی
شیطان وعده فقر میده و به کار نادرست و زشتی ها فرمان میده
خداوند وعده بخشش و فزونی میده
شیطان به خدا میگه : من براشون زیبا جلوه میدم و به راه فساد میبرمشون و اکثرشون رو ناسپاس میبینی بجز بندگان خالصت
خداوند : این راهی است مستقیم بر عهده ی من، قطعا تورا به بندگانم تسلطی نیست.بجز گمراهان که از تو پیروی میکنن.
چه کسی از شیطان پیروی میکنه آخه؟
کسی که فقر و کمبود رو باور میکنه و میترسه و غمگین میشه و کارهای نادرست انجام میده
ترس و غم = ناسپاسی
زندگی در آینده و گذشته = ناسپاسی
احساس آرامش و رضایت = سپاسگزاری
زندگی در لحظه حال = سپاسگزاری
سپاسگزاری = کلید ورود نعمت ها به زندگی
به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا :
اگر که خدا کلید رو بهت داده، در رو که نمیکوبی
به قول قرآن در سوره ابراهیم آیه 22 :
و شیطان چون کار به پایان رسد، گوید: «خداوند به شما وعدهی حق داد. و من به شما وعده دادم، ولی به شما خیانت کردم. و من هیچ تسلطی بر شما نداشتم، جز اینکه شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید…
احساس غم و ترس = احساس کمبود = پذیرفتن دعوت شیطان
احساس آرامش = احساس فراوانی = پذیرفتن دعوت خداوند
سوره یونس آیه 62 :
آری، دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند
به قول خداوند در قرآن سوره طه :
پس اگر از جانب من هدایتی برای شما بیاید، هر که از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه رنج میکشد
سوره رعد آیه 18:
برای کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین پاداش است. و کسانی که دعوت او را اجابت نکردند، اگر تمام آنچه در زمین است و مانند آن را داشتند، قطعاً آن را فدا میکردند. برای آنها حساب سختی است و جایگاهشان جهنم است و چه بد آرامگاهی است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان هم مسیر
سپاسگزارم بخاطر این پروژه جدید و تکرار این آگاهی ها
دیروز داشتم از چت جی پی تی میپرسیدم که تو چطور اینقدر بلدی آخه؟
بهم گفت اول اینکه ممنونم از لطفت (من عاشق ادب و احترام و قدردانی هاش در پاسخهاشم)
ولی در ادامه توضیح داد که بخاطر استفاده از اطلاعات زیاد و تمرین و تکرار زیاد و اصلاح
پیوسته اینقدر بلد شده.
گفتم مگه هوش مصنوعی هم تمرین و تکرار و اصلاح میکنه؟
گفت که صد درصد
گفتم انسان هم میتونه مثل هوش مصنوعی یاد بگیره و مهارتهاش رو افزایش بده.
گفت آره فقط کافیه در رابطه با هر موضوعی منبعی که اطلاعات خالص و درستی رو داره پیدا کنی و به ذهنت سرازیر کنی و با تمرکز تمرین و تکرار زیاد کنی و هی بازخوردهارو ببینی و اشتباهاتت رو اصلاح کنی.
گفت تازه انسان خیلی میتونه بهتراز هوش مصنوعی باشه.
گفتم چطور؟
گفت انسان خودش موجودی هست که آگاهی داره، احساس داره، استعداد داره، هوش داره و قدرت انتخاب ولی هوش مصنوعی اینارو نداره.
استاد چقدر این گفتگو و این یادآوری هایی که در این جلسه کردید ارزشمندن و ممنونم از سخاوتتون در گفتن این آگاهی ها و چقدر تحسینتون میکنم که ساده میکنید همه چیز رو.
اونجایی که میگید به نظر من موضوع اینقدر هم پیچیده نیست اگه بتونید فقط یه باور رو درست کنید نتایج میاد
چقدر خیال آدم رو راحت میکنید و بار اضافی رو از دوش آدم برمیدارید.
درست مثل پیامبر که به قول قرآن که بار تکالیف اضافی رو از دوشتون برداشت.
چقدر شما خالص و درست و صادقانه دارید آموزش میدید و این تفاوت بزرگ شماست با تمام مدرسان موفقیت دیگه.
چرا اینقدر به دنبال پیچیدگی هستیم؟
به قول اسکاولشین در کتاب 4 اثر مردم اغلب به دنبال موضوعاتی هستن که نفهمنش!
درصورتی که خیلی سادست همه چیز
استاد شمارو تحسین میکنم که اصل رو شناسایی میکنید و همون رو تکرار و تمرین میکنید و به شدت از حاشیه ها دوری میکنید.
مثل آیه های مهم قرآن که با تکرار زیاد داره به ما آموزش میده.
درست مثل روش یادگیری که هوش مصنوعی بهم گفت.
منبع آگاهی درست و تمرین و تکرار زیاد
خداروشکر بخاطر این سایت الهی که منبع غنی از اطلاعات درست و خالص هست برای افزایش مهارتها ی کنترل ذهن و ساختن شخصیت توحیدی تر و هماهنگی بیشتر ذهن و روح و رسیدن به خودشناسی که مارو به سمت عمل صالح حرکت میده.
اگر میزان رو آرامش و احساس خوب در نظر بگیریم و
هر چیزی رو با اون بسنجیم راحتتر متوجه میشیم که در مسیر درست هستیم یا نه.
یا به عبارت دیگه کار رو درست انجام میدیم یا نه.
آیا نوشتن خواسته ها خوبه یا نه؟
باید اینو بپرسیم از خودمون آیا نوشتن خواسته ها به ما احساس خوب میده یا احساس بد؟
اگه احساس خوب میده پس مسیر درسته و داریم کار رو درست انجام میدیم و ایمان مون به خدا و باورمون به فراوانی و امید و اطمینان در درونمون ایجاد کردیم و یا فعال شده و وارد مدار درستی شدیم و داریم همفرکانس و هماهنگ میشیم با خواستمون و هم جهت میشیم با جریان خداوند.
ولی اگه نوشتن خواسته هامون بهمون احساس بد میده و یا احساسمون رو بهتر نمیکنه.
احتمالا کاررو درست انجام نمیدیم و اینکه داریم به نبودش فکر میکنیم و باور کمبودمون فعال شده و در مدار ناخواسته بیشتر قرارمون میده و از هماهنگی خارج شدیم.
پس حتی یک تمرین هم ممکنه برای یک نفر مناسب و برای یک نفر نامناسب باشه.
آیا تجسم کردن خواسته ها خوبه یا بد؟
جواب : میتونه خوب باشه اگر مارو به احساس خوب برسونه
اگه احساسمون رو خوب میکنه پس داریم کار رو درست انجام میدیم و میتونه مومنتوم بگیره و باعث ایجاد نتایج مثبت و رسیدن به خواسته هامون بشه
اگه تجسم احساسمون رو بد میکنه
احتمالا چسبیدیم به خواستمون و به نبودش و یا به راه رسیدنش و چگونگیش فکر میکنیم و ما رو وارد مومنتوم منفی میکنه و باعث ورود ناخواسته های بیشتر میشه…
پس نه تنها کمک نمیکنه بلکه ضربه هم میزنه بهمون.
به قول اسکاولشین در کتاب 4 اثر:
هرگز نگذارید که آرزوی قلبی شما به مرض قلبی بدل شود. وقتی زیاده از حد چیزی راخواهانید همه ی جاذبه خود را ازدست میدهید. چون دل نگران و هراسان عذاب میکشید و به تقلا می افتید.
بحث بحث احساسه
اینقدر سادست که باورش سخت میشه
کافیه مدار رو بهتر درک کنیم
کافیه اعتماد کنیم به خدا و باورکنیم که قوانین عادلانه و ثابتی رو گذاشته
اینجوری دیگه عجله نمیکنیم
و به خواستمون نمیچسبیم
به خدا و قوانینش اعتماد میکنیم و احساسمون رو خوب نگه میداریم و میگیم فقط امروز چه کاری انجام بدم که یه قدم بهتر بشه حالم،
یکم مهارتهام بیشتر بشه تو کارم،
یه کم صبورتر بشم،
یکم بیشتر تو حال خوب بمونم.
فرصت هست،
من با کسی رقابتی ندارم،
فقط همین امروز چطور بیشتر تو لحظه حال بمونم؟
و کارهای همین امروز رو با همین امکاناتی که دارم بتونم بهتر و صادقانه تر و با کیفیتتر انجام بدم
و اجازه بدم تکاملم طی بشه،
ما میخوایم به فلان خواسته برسیم که به احساس خوب و آرامش برسیم؟
به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا اگه همین امروز به احساس آرامش برسیم قبل از اینکه به خواستمون برسیم آیا گل رو نزدیم؟
چیکار کنیم به احساس خوب برسیم؟
با دیدن همین نعمتهایی که توی زندگیمون همین الان هستن.
ویا گاهی وقتها جواب اینه شاید باید یه سری کارهارو نکنیم.
یعنی سوال رو اینجوری بپرسیم که چه کارهایی رو نباید بکنم که احساسم خوب بشه.
به قول دوستی که میگفت طرف اینقدر خورده که داره میترکه و حالش بده و هنوز دنبال اینه که چی بخورم که حالم بهتر بشه؟
جواب : هیچی. دوای تو نخوردنه.
گاهی فقط با حذف یه سری ورودی ها پازل حل میشه.
با هیچ کاری نکردن و فقط به خدا اعتماد کردن.
آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟
تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد…
خداروشکر بخاطر رزق امروز.
عبارت تاکیدی :
من به خدا اعتماد میکنم
در پناه الله یکتا در مسیر درست باشیم.
سلام به استادان عزیزم
مثال بارون برای رزق و روزی و ثروت مثال خوب و جالبی است.
اگر بارون و باریدن بارون مصداق نعمت و ثروت باشد ، باران نعمت و ثروت الهی همواره در حال باریدن است .
مهم این است که ما چه ظرفی زیر این باران الهی قرار داده ایم .
این ظرف ما همان باورهای ماست که اگر تغییر بدیم باورهامونو در مورد پول و ثروت، نعمت هارو بیشتر دریافت می کنیم.
تغییر باورها زمان می بره و قانون تکامل رو باید در نظر بگیریم.
تغییر زمانی اتفاق افتاده که با نتایج همراه باشه.
نعمت ها و ثروت ها بی نهایت هستن .
هر روز نعمت ها و فرصت ها بیشتر می شود
مثال:فراوانی انرژی خورشیدی
فراوانی چوب
فراوانی اب
کی میتونیم بفهمیم باورهامون داره تغییر می کنه؟
.وقتی ارام تریم
.وقتی مطمئن ترین
.وقتی یقین مان بیشتره
.وقتی ایمان مان بیشتره
وقتی ارامش داری یعنی تغییر کردی
یکی از باورهای عالی در مورد خداوند این است
خداوند قوانین ثابتی رو وضع کرده و قدرت خلق زندگی منو به من داده و با این قوانین ساده و ثابت بهترین زندگی رو میشه ساخت
.ما چیزهایی رو تجربه می کنیم که باور داریم
جاهایی می رویم که باور داریم
از اونجایی که دوست دارم دوباره برگردم به مسیر قوانین الهی باید هر روز کامنت بنویسم و بیام تو سایت تا تغییرات مثبت اتفاق بیافته به امید خدا
یه مدت بود که کامنت نمی نوشتم و سپاس گزاری هامو نمی نوشتم ،دیدم داره پشت سر هم اتفاق هایی می افته که ضرر مالی و روحی بهمون وارد میشه
به همسرم هم گفتم این موضوع رو
امروز صبح گفتم با زبان شروع کنم به سپاس گزاری برای تمام اتفاقات بزرگ زندگی ام و نتیجهای که اتفاق افتاد این بود ،ماشین مون چند روز بود روشن نمی شد احتمالا کلی قرار بود پول خرج کنیم ولی بعد شکر گزاری هام همسرم زنگ زد گفت ماشین روشن شده و ظاهرا مشکلی نداره.
و دومی هم اینه که گل پتوس دارم تو خونمون هی نگاه می کردم شاخه تازه جوانه زده رو نمی دیدم ولی امروز بعد شکر گزاری هام دیدم یه شاخه تازه جوانه زده و خیلی خوشحال شدم
میدونم اینها همه نشانه های بزرگی هستن از درست بودن این مسیر
به امید موفقیت دوستان عزیزم
به نام خداوند عشق، محبت و فراوانی
من چند روزی به لطف خداوند وتغییر به زندگیم به خانواده استاد عباس منش ملحق شدم.
خداوند را شکر گزارم که العان در این جایگاه خودم هستم و میپذیرم، من چند سالیه تو این روند زندگیم
یعنی برای تغییر باورهام با چند استادی در ایران که مطرح هستند کارکردم ولی اون حس واون انرژی و باوری که باید میگرفتم را موفق نشدم دریافت کنم
شاید فرکانسم با آنها هماهنگ نبود شایدهم اون موقع
زمان مناسبی نبود همش بر میگرده به خودم، العان در این جایگاه هستم دقیقا زمان مناسب برای من است میپذیرم، خدارو شکرگزارم که من را دراین مسیر هدایت کرد و میکند 3سالی بود که در شبکه تلگرام پروفایل استاد رو داشتم اما حتی یک بار هم این کلیپهارو باز نکردم ببینم چی میگه یا چی هست هرچند اون کانال جعلی بود ولی کلیپهای استاد رو میگذاشت اصلا هم درمورد این موضوع اطلاع نداشتم بعد سه سال یه روز که رفتم یه کلیپ استاد رو دانلود کردم گوش دادم که تیکم خورد 2هفته ای بود درگیر کلیپ های استاد بودم گوش میکردم وحالم خیلی خوب بود اما توحرفهاشون میگفتن نظرهاتون را توی سایت برام ارسال کنید کنجکاو شدم ور فتم دیدم که این کانال جعلیه، تو کانال گفته بودن تمام کلیپهای استاد از روانشناسی ثروت1 تا3 40میلیون
اگر این 2روز خرید بزنید تخفیف 90درصدی براتون میخوره که با 980هزار میتوانید خرید کنید من ناآگاهانه خریدکردم بعد دیدن کلیپ استاد فهمیدم که استاد هیچ تخفیفی بابت آموزشهاش نگذاشتن که زنگ به پشتیبانی زدمو بعد همه این آموزشهارو پاک کردم دوباره قراره مستقیم از خوده سایت با قیمت اصلیش خرید کنم در کل خواستم بگم که اگر این اتفاقها نمی افتاد 1م پول نمیدادم العان نمیدونستم که استاد سایت دارند وتنها از طریق سایت خودشاش با همه در ارتباطند من بهای این را دادم که العان اینجا باشم و خداوند را سپاسگزارم که مرا دراین مسیر هدایت میکند و ممنون از استاد عزیز با کلیپهای خوبشون حس خوب وعالی از زندگی را بهم دادن که العان اینجا باشم