کمبود را باور نکن حتی اگر پرفسور هاوکینگ آن را تایید کرد
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این فایل، یک پاسخ قاطع و امیدبخش به یکی از بزرگترین ترسهای بشریت در عصر حاضر است: «ترس از تمام شدن منابع و نابودی زمین». استاد عباسمنش با رد کردن نظریات دانشمندانی همچون استیون هاوکینگ درباره لزوم ترک زمین و مهاجرت به سیارات دیگر، دیدگاهی کاملاً متفاوت و مبتنی بر باور به فراوانی و منابع نامحدود خداوند ارائه میدهند. ایشان با استدلالهای منطقی و تاریخی نشان میدهند که در طول قرنها، با وجود رشد جمعیت، نه تنها قحطی و نابودی رخ نداده، بلکه رفاه، تنوع غذایی و دسترسی به منابع به طرز چشمگیری افزایش یافته است.
پیام اصلی این فایل این است که نعمت های خداوند، ناتمام هستند. زمین، سفرهای گسترده و بیپایان از نعمتهاست که خداوند آن را برای بشر مسخر کرده و هرگز با کمبود مواجه نخواهد شد. ترس از کمبود آب، غذا یا انرژی، تنها ناشی از نگاه محدود بشری است که هنوز نتوانسته عظمت و ظرفیتهای نهفته در این سیاره را درک کند.
یکی از نکات کلیدی و تاملبرانگیز این درس، به چالش کشیدن ایده «تغییرات اقلیمی و بلایای طبیعی» به عنوان عامل پایان حیات است. استاد عباسمنش توضیح میدهند که طبیعت همواره در حال تغییر و نوسازی است و این تغییرات، جزئی از ذات پویای زمین هستند برای دسترسی ما به منابع ناشناخته، نه نشانهای از پایان آن. ایشان با اشاره به منابع عظیمی که هنوز کشف نشدهاند (مانند اعماق اقیانوسها یا استفاده از انرژی خورشیدی در کویرها)، تاکید میکنند که راه حل مشکلات بشر در فرار به سیارهای دیگر (که حتی آب و اکسیژن اولیه هم ندارد) نیست، بلکه در تغییر نگاه و کشف پتانسیلهای موجود در همین سیاره است. وقتی باور کنیم که خداوند جهان را بر پایه فراوانی آفریده، راهکارهای جدیدی برای شیرین کردن آب اقیانوسها، تولید انرژی پاک و افزایش بهرهوری کشاورزی به ذهنمان خطور میکند. این همان اصلی است که بنیان آموزه های دوره روانشناسی ثروت ۱ بر آن بنا شده است تا مرجع ترین باور توحیدی یعنی “باور به فراوانی نعمت های خداوند” را در ذهن دانشجویان خود بکارد و شرک آلود ترین باور یعنی باور به کمبود را در ریشه بخشکاند. زیرا طبق وعده خداوند:
وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنۢ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
اگر آنچه بر روی زمین از درختان است، قلم شوند، و دریا [جوهر گردد و] پس از آن هفت دریا به آن افزوده شود، کلماتِ خدا پایان نمیگیرد. همانا خدا شکستناپذیر و حکیم است.
این وعده به ما اطمینان میدهد که ما بر روی گنجی بیپایان نشستهایم. نگرانی از آینده، جنگ بر سر منابع و حرص و طمع، همگی ریشه در شرک و عدم باور به ربوبیت خداوند دارد. یعنی نیرویی که روزیرسانی به مخلوقات خود را به عهده گرفته است. اگر شما باور کنید که فرصتها و نعمتها نامحدودند، جهان نیز روی فراوانی خود را به شما نشان میدهد و درهایی از ثروت و فراوانی را به رویتان میگشاید که برای دیگران نامرئی است.
بنابراین، به جای نگرانی از پیشبینیهای منفی، روی باورهای توحیدی خود کار کنید و مطمئن باشید تا زمانی که بشر روی زمین است، خداوند روزی او را تضمین کرده است. کمبود را باور نکنید، حتی اگر بزرگترین دانشمند جهان، با نشاندادن هزاران «نشانهی کمبود»، آن را تأیید کند. آن نشانهها فقط نتیجهی باورهای همان فرد است، نه واقعیت جهان. واقعیت این است که جهان بر اساس فراوانی بنا شده است، نه کمبود. دانشجویانی که از دوره روانشناسی ثروت ۱ استفاده کردهاند، می دانند که تمرکز غالب آموزه های این دوره بهطور مستقیم روی ساختن باور فراوانی است زیرا باور به فراوانی، مهمترین باور برای رسیدن به استقلال مالی است. وقتی این باور در ذهن شما شکل میگیرد، دهها باور محدودکنندهی دیگر خودبهخود محو میشوند و ثروت و برکت، اجازه ورود به تجربه زندگی شما را پیدا می کند. این، یک قانون است.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
سید حسین عباس منش
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD889MB21 دقیقه
- فایل صوتی کمبود را باور نکن حتی اگر پرفسور هاوکینگ آن را تایید کرد19MB21 دقیقه














با سلام و صبح بخیر خدمت استاد عزیزم
داشتم به این فکر میکردم که دوسال قبل که بحران اقتصادی در زندگی شخصی ام شروع شد ، به خاطر باورهای غلطم( که فکر میکردم چون دچار این بحران شدم صرفه جویی کنم و این مبلغ اندک پولو از دست ندم) اول اومدم از اون خونه و محله ای لاکچری که در اونجا زندگی میکردم اومدم بیرون و خونه رو تحویل دادم .و به خانه مادر شوهرم در یک محله ی خیلی ضعیف و فقیر نشین تغییر مکان دادم.
اینو گفتم براتون تا از ماجرهایی که بعد از اون باور وحشتناکی که در خودم ایجاد کردم و قدرت بهش دادم تا خیلی از مسائل بعدی برام پشت سرهم پیش اومد :
– اول ماشین مون رو از دست دادیم.
– دوم خیلی از وسایل خونه رو به خاطر نداشتن فضای کافی به قیمت خیلی مفت که چقدر خودم بیشتر پول در قبالش داده بودم رفت.
– از روزی که اومدم تو اون خونه با خودم گفتم خب هیچ کس اینجارو بلد نیست و نمی تونن منو پیدا کنن( آخه جالبه تو خونه ی خودم حتی یک نفر درخونه نیومده بود ولی من جلوجلو پیش بینی کرده بودم که اگه از اینجا برم کسی منو پیدا نمی کنه )هر روز یه عده دم درخونه حاضر بودند تعجب میکردم چطوری منو پیدا میکنن
(((((((در اثر فرکانس هایی که هر روز ارسال میکردم و خودم ازشون بی خبر بودم البته اون زمان)))))))))))
هر روز اوضاع بدتر و بدتر میشد، چون همه اش این جمله ملکه ذهنم شده بود دیگه هیچی نداریم همه چیز تموم شده ،حتی برای نون شبمون می مونیم اصلا نمی تونستم به موضوع بهتر ، یا حال بهتر فکر کنم یعنی اصلا از این قانون بی اطلاع بودم و تنها کاری که میکردم مرور هر روزه ی مشکلات و بدبختیهام بود .
و یه نکته جالبتر این بود که به هر طلبکاری که فک میکردم دودقیقه بعد زنگ در خونه به صدا درمیومد
و یه نکته خیلی خیلی جالبتر مثلا برای یکی از مشکلاتم اینطوری تصورات ذهنی من بود: خب الان رفته بانک چک و برگشت زده ، خب الان رفته دادگاه شکایت میکنه ، منو دادگاه میکشونه من محکوم میشم میرم زندان و همینطور هر روز برنامه میچیدم
باورتون نمیشه تک تک این برنامه ها همینطوری مو به مو اجرا میشد و من هر روز متحیرتر از این قضایا
و بی خبر از قدرت درون خودم که اونا رو بارور کرده بودم و بهشون فرکانس میدادم و طبق برنامه چینی خودم همونطوری هم اتفاقات رخ میداد.
تا به اون شب کزایی رسیدم و به اوج اتفاقات که دیگه خسته شدم و تا صبح اشک ریختم قرآن با معنی فارسی خوندم و نماز میخوندم و از خدا طلب کمک و نشون دادن راه درست و کردم و گفتم خداجون بسه دیگه این عدالت تو نیست من مطمئنم راه غلطه لطفا راه درست و نشونم بده دیگه بدبختی نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جملاتی که میگفتم این بود :
((((( من ثروت زیادی میخوام ، من نیاز به پول دارم ، من نیاز به آرامش دارم تا بتونم کار کنم و اوضاع و بهتر از اینی که هست بکنم .))))
باورررررررررررررررررتون نمیشه صبح همون روز 30 میلیون تومان از خواهر شوهرم بهم رسید و گفت هر وقت اوضاع بهتر شد بهم برگردونین .
به طرز عجیبی دیگه هیچ طلبکاری نه زنگ زد از اون روز نه در خونه اومد
از محل کارم دو تا وام برام درست شد که با مبلغ کم از حقوقم قسطهاشو برمیدارن
(((( البته اینو بگم صبح همان شب کزایی به طرز عجیبی با سایت استاد آشنا شدم و شروع کردم به دیدن فایل های رایگان استاد و خوندن کامنت های بچه های خوب سایت))))
و الان که نزدیک به دوماه از اون ماجرا میگذره هر روز یک معجزه تو زندگیم داره اتفاق میفته
حالم خوبه، حسم خوبه
به قول استاد الان می فهمم سرد سردی را کشید و گرم گرمی را یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ممنون و سپاس گزارم از الله یگانه که منو با استاد عزیز و سایت خوبشون آشنا کرد.