این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-28.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2015-12-11 21:21:172021-11-09 07:54:07دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیزم ..امیدوارم که همیشه پراز انرژی باشید …ممنونم به خاطر آگاهی که به من انتقال دادید …امیدوارم بتونم بیشتر استفاده کنم… دوستدار شما امین ظاغر
من کاملا با این موضوع موافقم و در خانواده ها ی زیادی دیدم که با توجه و دلسوزی های زیاد نه تنها کمکی به فرزندانشان نمیکند بلکه اجازه ندادند فرزندانشون رشد کنند.
مثلا من یه دوست دانشگاهی ترم 4 کارشناسی دارم که هنوز پدر و مادرش براش کتاب دانشگاهی میخرند. و خودش نمیره دنبال خریدن کتاب و یا چیزهایی که لازم داره.
و خواهرش همکلاسی من هست که الان ترم اخر کارشناسی هست ولی برای ثبت نام ارشد خودش اقدام نکرد بلکه به پدر ومادرش زنگ زد تا براش انجام دهند. واز خودش دلیلشو پرسیدم گفت میترسم خراب کنم و ازاین حرفها .. که کاملا مشخصه تو این خانواده هم دختره و هم داداشش اعتماد به نفس لازم را ندارن .
سلام خدمت همه دوستان و بخصوص استاد عزیز. من حدود یک سال و نیم هستش که با استاد و سایت ایشون آشنا شدم و آگاهی های زیادی تو زندگیم بدست آوردم که اول از همه لطف خدا بوده و ثانیا آشنایی من با استاد و سایتشون.چند مدت پیش بطور اتفاقی یه کلیپی از آقای فرهنگ دیدم که ایشون تو این فیلم به استاد عباس منش توهین کردن و حتی قسمت هایی از بسته روانشناسی استاد رو پخش کردن بعد مورد انتقاد قرار دادن.و گفتن که خودشون ده تا مدرک دانشگاهی دارن و استاد عباس منش فقط فوق دیپلم دارن,بعدش هم استاد رو دروغ گو و کلاهبردار خطاب کردن.بعد هم جناب آقای فرهنگ اظهار فضل کرده و فرمودند که به قول خودشون دارن ما رو آگاه میکنن که گول همچین اشخاصی رو نخوریم و یه سری توهین های دیگه……
راستش من از کار ایشون که انقدر ادعای فرهنگ و دانش دارن خیلی ناراحت شدم که با خراب کردن دیگران خودش رو بخواد بالا بکشه..اصلا این آقا فکر کرده که بلا نصبت ما بوقیم و هیچی نمیفهمیم و موندیم که تا این آقا ما رو روشن کنه و راه و چاه رو بهمون نشون بده.
دوستان کار آقای فرهنگ نه تنها توهین به استاد بوده بلکه یک توهین بزرگ به همه دوست داران استاد و همه اعضای سایت بوده.و من به عنوان یک عضو کوچک از این خانواده بزرگ و موفق گروه تحقیقاتی عباس منش هیچ وقت توهین ایشون رو نمیبخشم و از دوستان میخوام که این توهین رو محکوم کنن. ممنونم و عذر خواهی میکنم اگه کمی تند صحبت کردم…
لطفاً در این مورد مجدداً صحبت کنید چون در آمد این شغل در کشور ایران بسیار زیاد است و برای این شغل گدایی مافیای بزرگی وجود دارد و زیر نظر افراد بسیار مشهور مشغول به کار هستند و از دزدیدن کودکان و آزار و اذیت آنها برای یادگیری انواع گدایی ها در سطح شهرها بزرگ بخصوص تهران استفاده می کنند.
سلام دوست عزیزم. من نمیدونم الان شما خودتون درکی از این موضوع پیدا کردید یا نه، اما خب این باندهای بزرگ گدایی که میگید از کجا به وجود اومدن؟؟خب اگه من و تو بهشون تغذیه ندیم که نمیتونن پیدا بشن. اگر ماها دست از این کار برداریم و دلسوزی بی جا انجام ندهیم کم کم این باندها نابود میشن. تا وقتی یک چیزی تغذیه بشه رشد میکنه دیگه، وقتی تغذیه نشه دیگه رشد نمیکنه و از بین میره، ما باید به این درک برسیم که اینها را تغذیه نکنیم تا از بین برن و اگر هم از بین نرفتن ما میتونیم با کار کردن روی خودمون از این مدار خارج شده و به مدارهای بهتری برویم مثل مدار شهر تبریز یا یکی از دوستان کیش را مثال زده بود و…..
حدود دو ماه پیش با شخصی نامزد کردم که تمام عمر به دنبالش بودم.ولی تحت تاثیر احساسات ترحم مسخره و صحبت بعضی دوستان نسبت به رابطه قبلیم (که تازه تمام شده بود و بعد از اتمام رابطه و تحت تاثیر آن به شدت بیمار شده بود ) اجازه دادم که بهم پیام بده و گاهی حالشو میپرسیدم. ولی هیچ ابراز احساسی نمیکردم.اوشون از نامزدی من باخبر بود.اما کمتر از یکماه با نامزد من قرار گذاشت و تمام اتفاقات ارتباط ما رو از سیر تا پیاز براش گفته بود.و نامزدم هم بدون هیچ صحبتی نامزدی را به هم زد.
من میدونم که قبلا اشتباهاتی کردم.و ترحمم هم اشتباه محض بوده.ولی نمیتونم بفهمم چرا باید انقدر در حقم نامردی بشه و چرا نامزدی پر از عشق و رویای من به همین راحتی از هم بپاشه!
من ضربه بزرگ و شوک روحی بزرگی خوردم.پدر و مادر من بشدت مذهبی هستند و بعد از در جریان قرار گرفتن گذشته من و بهم خوردن نامزدی بشدت ضربه خوردند.
خدا رو شکر من بکمک این محیط تونستم در عرض یک ماه خودمو و تا حدی خانوادمو جمع کنم. ولی جراحت این زخم باقی خواهد ماند…
سلام استادعزیزضمن خداقوت برشماوتیم همراهتون برخودم واجب دونستم که ازخدمات فوق العاده شماکه زندگی ام رومتحول کرده سپاسگزاری کنم وامادرمورداین فایل که فرمودیدنظربدیم من به شخصه این موردی که گفتیدروتجربه کردم بارهااشخاصی رودر فامیل یاآشنایان دیدم که دراول زندگی مشترکشون به دلیل حمایت ناآگاهنه پدرومادرشون درخونه ی پدری ساکن شدن وهیچ وقت نتونستن خودشون صاحب خونه بشن وبرعکس افرادزیادی روهم دیدم که فقط به خاطر رنج هایی که درمستاجری متحمل شدن ویه تضادی ایجادشده تونستن خیلی زودصاحب خونه بشن واین الان توخانواده مابه یه جورقانون تبدیل شده که اجاره نشین باش تا صاحب خانه شوی.سپاس
کمک کردن و انفاق خیلى خوب و نیکوست ، همه تلاش ما اینه که بتونیم به هم نوعمون کمک کنیم تا حال خوبى پیدا کنیم ولى این تجربه را هممون به نوعى داشتیم که بعد از کمک بجاى حال خوب برعکس حالمون بد شده و احساس کردیم که سرمون کلاه رفته و گاهى تلاش میکنیم خودمون رو توجیه کنیم که نه طرف نیازمند بود.
من به تناسب شغلم خیلى ها مراجعه میکنند براى درخواست کمک و هر موقع خواستم به شکل درست و با تحقیق بهشون کمک کنم طفره رفته و منصرف شدند.
راهى که براى خودم انتخاب کردم اینه که هر روز و یا هر زمان که حس میکنم باید کمکى کنم پولى را کنار میگذارم و با تحقیق به نیازمند آبرومند کمک میکنم، من که اینطورى حالم خیلى خوب میشه و اینو فهمیدم ما کمک میکنیم تا حال خودمون خوب بشه.
خیلى سال پیش که تو بازار تهران شاگرد بودم و صبح هاى زود میرفتم حجره رو باز کنم پیرمردى خیلى نحیف با سر و وضع نسبتا مرتب رو میدیدم جنب اداره دارایى تو خیابون ناصرخسرو رو یه پله نشسته و یه دستمال سفید جلوش پهن بود و شاید بیشتر از مردمى که تقریبا همه کاسب هاى بازار بودند بهش کمک میکردند ولى هیچکدوم از اونها نمیدونستند این پیرمرد هر روز صبح خیلى زود توسط فرزندش یا نوه اش که یک جوون بلند قد و خوش تیپى بود با یک ماشین خارجى سفید رنگ آورده میشد و اون جوون بخاطر نحیف بودن پیرمرد اونو تو بغل میگرفت و سر جاى هر روزش مستقر میکرد و با کمال بیرحمى گاز ماشینو میگرفت و میرفت و غروب میومد منبع درآمدش رو بغل میکرد و میرفت و از این تجربه ها متاسفانه زیاده
سلام استاد عزیزم ..امیدوارم که همیشه پراز انرژی باشید …ممنونم به خاطر آگاهی که به من انتقال دادید …امیدوارم بتونم بیشتر استفاده کنم… دوستدار شما امین ظاغر
سلام خیلی فایل خوبی بود تشکر
سلام استاد .خدا قوت
من کاملا با این موضوع موافقم و در خانواده ها ی زیادی دیدم که با توجه و دلسوزی های زیاد نه تنها کمکی به فرزندانشان نمیکند بلکه اجازه ندادند فرزندانشون رشد کنند.
مثلا من یه دوست دانشگاهی ترم 4 کارشناسی دارم که هنوز پدر و مادرش براش کتاب دانشگاهی میخرند. و خودش نمیره دنبال خریدن کتاب و یا چیزهایی که لازم داره.
و خواهرش همکلاسی من هست که الان ترم اخر کارشناسی هست ولی برای ثبت نام ارشد خودش اقدام نکرد بلکه به پدر ومادرش زنگ زد تا براش انجام دهند. واز خودش دلیلشو پرسیدم گفت میترسم خراب کنم و ازاین حرفها .. که کاملا مشخصه تو این خانواده هم دختره و هم داداشش اعتماد به نفس لازم را ندارن .
سلام به استاد عزیزم . خدا قوت
کاملا با نظر شما موافقم . ولی این که در مرحله عمل چقدر احساساتمون رو کنترل کنیم و با تدبیر عمل کنیم برمیگرده به قدرت باور هامون نسبت به این مسئله .
سلام خدمت همه دوستان و بخصوص استاد عزیز. من حدود یک سال و نیم هستش که با استاد و سایت ایشون آشنا شدم و آگاهی های زیادی تو زندگیم بدست آوردم که اول از همه لطف خدا بوده و ثانیا آشنایی من با استاد و سایتشون.چند مدت پیش بطور اتفاقی یه کلیپی از آقای فرهنگ دیدم که ایشون تو این فیلم به استاد عباس منش توهین کردن و حتی قسمت هایی از بسته روانشناسی استاد رو پخش کردن بعد مورد انتقاد قرار دادن.و گفتن که خودشون ده تا مدرک دانشگاهی دارن و استاد عباس منش فقط فوق دیپلم دارن,بعدش هم استاد رو دروغ گو و کلاهبردار خطاب کردن.بعد هم جناب آقای فرهنگ اظهار فضل کرده و فرمودند که به قول خودشون دارن ما رو آگاه میکنن که گول همچین اشخاصی رو نخوریم و یه سری توهین های دیگه……
راستش من از کار ایشون که انقدر ادعای فرهنگ و دانش دارن خیلی ناراحت شدم که با خراب کردن دیگران خودش رو بخواد بالا بکشه..اصلا این آقا فکر کرده که بلا نصبت ما بوقیم و هیچی نمیفهمیم و موندیم که تا این آقا ما رو روشن کنه و راه و چاه رو بهمون نشون بده.
دوستان کار آقای فرهنگ نه تنها توهین به استاد بوده بلکه یک توهین بزرگ به همه دوست داران استاد و همه اعضای سایت بوده.و من به عنوان یک عضو کوچک از این خانواده بزرگ و موفق گروه تحقیقاتی عباس منش هیچ وقت توهین ایشون رو نمیبخشم و از دوستان میخوام که این توهین رو محکوم کنن. ممنونم و عذر خواهی میکنم اگه کمی تند صحبت کردم…
با عرض سلام خدمت استاد
لطفاً در این مورد مجدداً صحبت کنید چون در آمد این شغل در کشور ایران بسیار زیاد است و برای این شغل گدایی مافیای بزرگی وجود دارد و زیر نظر افراد بسیار مشهور مشغول به کار هستند و از دزدیدن کودکان و آزار و اذیت آنها برای یادگیری انواع گدایی ها در سطح شهرها بزرگ بخصوص تهران استفاده می کنند.
سلام دوست عزیزم. من نمیدونم الان شما خودتون درکی از این موضوع پیدا کردید یا نه، اما خب این باندهای بزرگ گدایی که میگید از کجا به وجود اومدن؟؟خب اگه من و تو بهشون تغذیه ندیم که نمیتونن پیدا بشن. اگر ماها دست از این کار برداریم و دلسوزی بی جا انجام ندهیم کم کم این باندها نابود میشن. تا وقتی یک چیزی تغذیه بشه رشد میکنه دیگه، وقتی تغذیه نشه دیگه رشد نمیکنه و از بین میره، ما باید به این درک برسیم که اینها را تغذیه نکنیم تا از بین برن و اگر هم از بین نرفتن ما میتونیم با کار کردن روی خودمون از این مدار خارج شده و به مدارهای بهتری برویم مثل مدار شهر تبریز یا یکی از دوستان کیش را مثال زده بود و…..
با سلام خدمت شما.
من از ترحم درس بزرگی گرفتم.
حدود دو ماه پیش با شخصی نامزد کردم که تمام عمر به دنبالش بودم.ولی تحت تاثیر احساسات ترحم مسخره و صحبت بعضی دوستان نسبت به رابطه قبلیم (که تازه تمام شده بود و بعد از اتمام رابطه و تحت تاثیر آن به شدت بیمار شده بود ) اجازه دادم که بهم پیام بده و گاهی حالشو میپرسیدم. ولی هیچ ابراز احساسی نمیکردم.اوشون از نامزدی من باخبر بود.اما کمتر از یکماه با نامزد من قرار گذاشت و تمام اتفاقات ارتباط ما رو از سیر تا پیاز براش گفته بود.و نامزدم هم بدون هیچ صحبتی نامزدی را به هم زد.
من میدونم که قبلا اشتباهاتی کردم.و ترحمم هم اشتباه محض بوده.ولی نمیتونم بفهمم چرا باید انقدر در حقم نامردی بشه و چرا نامزدی پر از عشق و رویای من به همین راحتی از هم بپاشه!
من ضربه بزرگ و شوک روحی بزرگی خوردم.پدر و مادر من بشدت مذهبی هستند و بعد از در جریان قرار گرفتن گذشته من و بهم خوردن نامزدی بشدت ضربه خوردند.
خدا رو شکر من بکمک این محیط تونستم در عرض یک ماه خودمو و تا حدی خانوادمو جمع کنم. ولی جراحت این زخم باقی خواهد ماند…
تبارک اله احسن
سلام استادعزیزضمن خداقوت برشماوتیم همراهتون برخودم واجب دونستم که ازخدمات فوق العاده شماکه زندگی ام رومتحول کرده سپاسگزاری کنم وامادرمورداین فایل که فرمودیدنظربدیم من به شخصه این موردی که گفتیدروتجربه کردم بارهااشخاصی رودر فامیل یاآشنایان دیدم که دراول زندگی مشترکشون به دلیل حمایت ناآگاهنه پدرومادرشون درخونه ی پدری ساکن شدن وهیچ وقت نتونستن خودشون صاحب خونه بشن وبرعکس افرادزیادی روهم دیدم که فقط به خاطر رنج هایی که درمستاجری متحمل شدن ویه تضادی ایجادشده تونستن خیلی زودصاحب خونه بشن واین الان توخانواده مابه یه جورقانون تبدیل شده که اجاره نشین باش تا صاحب خانه شوی.سپاس
با سلام خدمت دوستان و آقاى عباس منش گرامى
کمک کردن و انفاق خیلى خوب و نیکوست ، همه تلاش ما اینه که بتونیم به هم نوعمون کمک کنیم تا حال خوبى پیدا کنیم ولى این تجربه را هممون به نوعى داشتیم که بعد از کمک بجاى حال خوب برعکس حالمون بد شده و احساس کردیم که سرمون کلاه رفته و گاهى تلاش میکنیم خودمون رو توجیه کنیم که نه طرف نیازمند بود.
من به تناسب شغلم خیلى ها مراجعه میکنند براى درخواست کمک و هر موقع خواستم به شکل درست و با تحقیق بهشون کمک کنم طفره رفته و منصرف شدند.
راهى که براى خودم انتخاب کردم اینه که هر روز و یا هر زمان که حس میکنم باید کمکى کنم پولى را کنار میگذارم و با تحقیق به نیازمند آبرومند کمک میکنم، من که اینطورى حالم خیلى خوب میشه و اینو فهمیدم ما کمک میکنیم تا حال خودمون خوب بشه.
خیلى سال پیش که تو بازار تهران شاگرد بودم و صبح هاى زود میرفتم حجره رو باز کنم پیرمردى خیلى نحیف با سر و وضع نسبتا مرتب رو میدیدم جنب اداره دارایى تو خیابون ناصرخسرو رو یه پله نشسته و یه دستمال سفید جلوش پهن بود و شاید بیشتر از مردمى که تقریبا همه کاسب هاى بازار بودند بهش کمک میکردند ولى هیچکدوم از اونها نمیدونستند این پیرمرد هر روز صبح خیلى زود توسط فرزندش یا نوه اش که یک جوون بلند قد و خوش تیپى بود با یک ماشین خارجى سفید رنگ آورده میشد و اون جوون بخاطر نحیف بودن پیرمرد اونو تو بغل میگرفت و سر جاى هر روزش مستقر میکرد و با کمال بیرحمى گاز ماشینو میگرفت و میرفت و غروب میومد منبع درآمدش رو بغل میکرد و میرفت و از این تجربه ها متاسفانه زیاده