دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم! - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

513 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رستا بانو 717 گفته:
    مدت عضویت: 1057 روز

    درود بر تمامی عزیزان سایت

    ممنونم از خداوند و ممنونم از استاد عزیز

    ممنونم بابت آگاهی های ناب این فایل

    و کامنت های عالیش

    واقعا درست انسان ها با دل سوزی های بیجا با کمک های نا بجا نه تنها کمکی نمیکنن به بقیه بلکه باعث تنبل شدن افراد و پر توقع شدنشون هم میشن

    و اینکه قدرت تلاش کردن رو هم ازش میگیرن

    و باعث ایجاد باورهای اشتباه در اون فرد میشن

    جالب نه!

    چقدر با دست خودمون دلسوزی کردیم

    و با همون دست قانون به ما سیلی محکم زد

    که تو چرا در کاری که به تو مربوط نیست ورد میکنی و میخوای نقش خدارو بازی کنی

    اما کو گوش شنوا و کو چشم بینا

    هزاران بار سر اینجور مسئله ضربه خوردم و

    هزاران بار تکرارش کردم

    تاز من فکر میکردم ایراد از نوع رفتار منه وباید جور دیگه ای برخود میکردم

    وجالب که سریعی بعد عزمم جزم تر یکردم برای فدا کاری و البته سیلیش هم محکم تر بود

    این قدر این ماجرا تکرار شد،تکرار شد، و من درس نمیگرفتم سال‌های سال ،……….

    تا اینکه من به لطف الله با قانون آشنا شدم و کم کم راه درست رو پیدا کردم

    و دارم متوجه میشم که هر کسی هرجای هست جای درستش اونجاست و ما حق نداریم با دلسوزی بیجا و خدای کردن بخوایم اون نجات بدیم و به خودمون هم لطمه بزنیم

    آخه که چقدر حرف دارم در مورد این دلسوزیه،

    امیدوارم که بتونم به قانون خداوند عمل کنم و همجا اعتدال در رفتار گفتار و عمل رو اجرا کنم

    از خداوند هزارن هزار مرتبه سپاس گذارم ،

    موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    رضوانه گفته:
    مدت عضویت: 262 روز

    سلام استاد عزیزم منم خاستم تجربه ای رو بگم از دلسوزی یا نمیدونم احساس وظیفه. من پدرشوهری دارم ک سالها درگیر اعتیادا و سرکار نمیره مادرشوهرم الان حدود شصت و خورده ای ساله هنوز میره کارگری و هم خرج خونه رو میده هم برای پدرشوهرم مواد و سیگار میخره مصرف روزانه اش و میرسونه و از این کار راضیه و مشکلی نداره ولی این چند سال اخیر چونکه خیلی گرون شده و مصرف پدر هم زیاد شده و مادرشوهر توان مالی ندارد ک مصرف روزانه او را تامین کند برای همین همسر من و دوتا از برادرشوهر هام باهم تصمیم گرفتن سه نفری وام بگیرن و یکجا برای پدر عزیز مواد تهیه کنن و قسط هاش و بین سه نفر شون تقسیم کننن ولی انگار مصرفش بیشتر میشه هرچی هم باهاش صحبت میکنن ک پدر گران شده و ملاحظه کن ما گناه داریم هزینه اش بالاس گوش نمیده وقتی هم به همسرم میگم ک این کار درستی نیس برتی پدرت انجام میدی میگه ک پدرم هس نمیشه ک بزارم بمیره نمیدونم این اسمش احساس وظیفه اس یا دلسوزی ولی در هر صورت ضربه میزنه بهش اخیرا یه بیماری گرفته بود ک دکتر رفت گفت همش بخاطر این مواد هس باید بزاری کنار هم آیند هم سیگار و اما هم در مصرف مواد زیاده روی دارع هم سیگار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سعیده زارعی گفته:
    مدت عضویت: 3801 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گروه پرانرژی ایشون

    بنده دو ماه و نیم هستش که عضو گروه شما هستم و خیلی خیلی تاثیرات مثبتی از گروه گرفتم ممنون بابت فایلهای دقیقی که بدون حاشیه مطالب رو واضح بیان میکنید سالهاست که دنبال همچنین منبعی برای پاسخ گرفتن سوالهای می‌گشتم بازم ممنون.

    استاد در مورد بحث گدا پروری حتی به معلولینی که با چشم میبینیم معلول هستن کمک نکنیم?

    در مورد بحث گداپروری بنده هم با شما موافقم مگر در مواردی ریز دوستان هم اشاره کردن مثلا کمک به در راه مانده ها ! اصلا ما چطور تشخیص بدیم که در راه مانده ی واقعی کیه ?

    بنده بنا به درخواست شما استاد عزیز موردی همچنینی رو براتون مثال میزنم من خانواده ای رو می‌شناختم که یک دختر داشتند و خیلی هم دخترشان دوست داشتند موقع ازدواج دختر خانواده اش بخاطر افراط در دوست داشتنشون اصلا اجازه ندادند که اونها از خونه ی پدر و مادر دختر دور بشن و توی همون خونه ی پدر دختر جایی برای زندگی دختر فراهم کردن در مورد خورد و خوراک هم خیلی خیلی ازشون حمایت میکردن .

    در ابتدا دختر از اینکه خانواده اش بهش اهمیت میدن خیلی خوشحال بود ولی رفته رفته داماد خانواده به این وضع عادت کرد و سرکار نرفت و هیچ تلاشی برای ارتقا زندگی خودش نکرد و همین شد که بعد از گذشت چهل سال هنوز دختر با مادرش زندگی کرد و نتونست زندگی ایده ال خودشو پیدا کنه الانم که بعد از مرگ شوهر مجبوره با وابستگی به خانواده ش همونجا زندگی کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    بهنام هراتي گفته:
    مدت عضویت: 3903 روز

    با سلام پر انرژی به شما دوستان هدفمند.

    ما همچین مسئله ای داشتیم… شرکتی داریم با پدرم که تقریبا 10 ساله تو این کار مشغولیم. در اوایل این کار نیاز به کارگر داشتیم که با صحبت و مشورت گفتیم چه کسی بهتر از فامیل و پسر عمه خودم.

    ایشون مجرد بود 19 سالش بود که از خدمت اومده بود و بیکار بود ما استخدامش کردیم و مشغول به کار شد.

    خانه عمم در روستا بود و سخت بود که پسر عمم رفت و امد کنه به همین دلیل 2 سال تمام وعده های غذایی و جای خواب در خانه ما بود. پدرم انقد که مهربن بود حتی برای ایشون رفت خواستگاری کالاهای خانه اونو گرفت و دامادش کرد و بعد براش خونه جور کرد.

    حالا بعد از گذشت 5 سال در شرکت سواستفاده کردو و دزدی و بعد از اخراج شدنش رفت شکایت کرد که من حقوق کامل نگرفتم و هزار تا چیز دیگه. در صورتی که 5 سال مادرم مثل فرزند خودش ازش مراقبت کردو این بود جواب خوبی.

    محبت کم دواس محبت متوسط تغذیس و محبت زیاد سم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    رضا تفرشی گفته:
    مدت عضویت: 3962 روز

    سلام

    منم موافقم کمک کردن به گدا و افرادی که کسب روزی خودشون و کار و پیششون گداییه کاری درستی نیست و باعث عادت کردن اون افراد میشه و هر روز به گدا ها افزوده میشه. اما مبحث کمک کردن به افراد نیاز مند بحثش فرق میکنه. مثلا مسافری که در راه مونده و هیچ پولی نداره که بر گرده به شهرش یا کسی که به هر دلیلی در مسیر شما قرار گرفته و برای اولین بار مورد گشنگی قرار گرفته و یا مواردی که شخصی ممکنه بخاطر نرسیدن دارو جونش رو از دست بده .

    کمک کردن در شرایطی که شخص مورد نظر واقعا نا توانه مثلا بچه 7-8 ساله که قادر به کار کردن و تامین روزی خودش و موارد مشابه با گدا پروری فرق داره.

    بعضی دوستان اشاره کردن جشن عاطفه ها کار بیهوده هست و نباید کمک کرد. در کل چون سازمان های خیره هزینه ای بسار بالایی برای اداره خودشان دارند کمک های ما در صد بالایی از ان صرف موارد متفرقه شده و مبلغ قابل توجهی به نیازمند واقعی نمیرسد . بهتر است خودمان به اطارفیان کمک کنیم . انهم تا وقتی که شخص خودش توانایی کسب روزی پیدا کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    پردیس پردیس گفته:
    مدت عضویت: 3863 روز

    با سلام

    چند سال پیش دخترعموی من از یه بیماری پوستی رنج میبرد -پوستش روز به روز بدتر میشد و من با چشم میدیدم که اون مثلا از لحاظ مواد غذایی نمیدونه که چی رو باید بخوره یا نخوره یا باید توی چه شرایط دمای محیطی باشه روبروی کولر نباشه و مواردی از این دست …. منم چون دوست داشتم آگاهش کنم و بهش کمک کنم اومدم از طریق اینترنت کلی مطالب مفید براش جمع کردم و پرینت گرفتم و بردم براش و گفتم بخون و اجرا کن انشا لا که روز به روز بهتر میشی -ای کاش هرگز چنین کاری نکرده بودم -یه لحظه با خودم فکر نکردم دختر عموی من که شبانه روز با اینترنت

    و برنامه های اجتماعی و سرگرمی های بی فایده سروکار داره چرا خودش دنبال این اطلاعات برا بالا بردن کیفیت زندگیش نیست!!!! چرا خودش دنبال خوب شدنش نیست !!

    اونم اومد و مطالبو خوند و بین 50 صفحه که براش پرینت گرفته بودم وسط اون همه اطلاعات مفید فقط یه جمله رو انگار دید که افراد مبتلا به این نوع بیماری همیشه باید مراقب باشن چون به صورت ارثی انتقال پیدا کرده بعد از خوب شدن احتمال برگشتن هست – اونم گفته بود که ای داد من دیگه هرگز خوب نمیشم و میخوام خودمو بکشم و …..باورم نمیشد خب اون از مامانش به ارث برده بود این بیماری رو- چطور چشماشو بسته بود و ناراحتی پوستی مامانشو نمیدید که حالا با یه جمله توی صفحات اون پرینتا به این نتیجه رسیده بود که احتمال برگشت این بیماری در شرایط نامساعد براش هست؟؟؟؟خلاصه یه ناراحتی عجیبی بین خانواده ها افتاد که من از کرده ی خودم پشیموووون شدم -ای کاش از سر دلسوزی کمک نمیکردم و به حال خودش گذاشته بودم و بیخودی اطلاعات در اختیار امثال این آدما نمیذاشتم

    هر چند که میپذیرم من به شرایط ضعیف روحی اون توجه نکرده بودم و نباید این همه اطلاعات در اختیارش میذاشتم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    علی همدانی گفته:
    مدت عضویت: 3782 روز

    به نام خداونده بخشنده ی مهربان

    به نام خداونده خارق العاده ی مااااااااااا

    سلااااااااااام به استاد و تیم خارق العادشون.خسته نباشید .چند روزی نیست با سایتتون به کمک قرانی که به مادرم یاد میدم اشنا شدم.ابن دومین نظرمه.مطمنم تا اخر میخونید..سه بار بامن تماس گرفتید چون اجرا و تمرین تئاتر داشتم نتونستم جواب بدم و امروز که فهمیدم شمایید شگفت زده شدم بازم..مرسییییی…خیلی زود سیمرغ بلورین فیلم فجر و تاتر فجرو میگیرم و بعد اسکار و حتماااا تو دلایل موفقیت هام شماروووو میگم و سایتتونو..این چند روز اتفاقهای بینظیری تو بازیگری برام داره میفته با باور خدا و ایده های پولساز…میخواستم بگم که ایده های خیلی خوووووبی تو همه ضمینه ها بهم میرسه .ایده هایی اگه به تیمتون بدم و سایتتون میتونم پاداش بگیرم و بسته ی ثروتو تهیه کنم؟هر ایده یه پاداش..موافق بودید خوشحال میشم تماس بگیرید…برد=برد..منتظرم .دووووستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    امیرحسین عسگری گفته:
    مدت عضویت: 3780 روز

    سلام استاد.سپاسگزار بخاطر برنامه های فوق العاده ای که تهیه میکنین و در اختیار ما قرار میدین.

    من سه تا خواهرزاده دارم که 2 تاشون بزرگ شدن و سنشون 28 و 23 ویکیشون هم تازه کلاس اول ابتداییه.

    اینها بخاطر مراقبت ها و مواظبت های بیجای خانوادشون نمیتونن مشکلاتشون رو حل کنن.بحدی اینها تحت شعاع خوانوادشون حرکت میکنن که اصلا قادر به تصمیم گیری برای زندگی خودشون نیستن.من و بقیه برادرام بارها و بارها بهشون کمک کردیم ولی با این همه اصلا دچار تغییر نشدن چون به اینصورت زندگی کردن عادت کردن و خودشون هم نمیخان که تغییر کنن.حتی من شمارو معرفی کردم ولی باز تاثیری نداشت.من مدتهاست حتی قبل از اینکه با شما آشنا بشم تصمیم گرفتم که دیکه باهاشون کاری نداشته باشم و الان باید برای زندگی خودم تلاش کنم و به هدفم برسم.من به این جمله اعتقاد دارم (اگه کسی خواب باشه میشه بیدارش کرد ولی کسی که خودشو زده به خواب اصلا بیدار نمیشه).

    خانواده بسیار بسیار تاثیرگذار هستن در روند زندگی ما و آینده ما تاحدودی الهام گرفته از شخصیت و نحوه تربیت ماست مگر اینکه ما در دوران زندگی خودمان قادر به تغییر باورهایمان داشته باشیم و برای خودمان و اطرافیانمان مفید باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: