این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-15 06:19:162024-11-08 04:57:00آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
456نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
داشتم شعری از مولانا میخوندم که یاد این فایل افتادم و یک خاطره در ذهنم پلی شد و گفتم بیام اینجا رد پایی بزارم…
به هر چیزی آسیبی کنی آن چیز جان گیر
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
دوم دبیرستان بودم که تصمیم گرفتم مدرسمو عوض کنم. مدرسه ی خوبی بود ولی بخاطر افزایش تعداد دانش آموزاش و کوچیک تر کردن کلاساش باهاشون خدافظی کردیم.
مدرسه ای که بهش منتقل شدم چندان تعریفی نمیکردن (برخلاف مدرسه قبلیم که کل شهر میگفتن خوبه) ولی خب ما از روی احساس درونی اومدیم ثبت نام کردیم.
همون روزای اول متوجه تفاوت جو بین بچه ها شدم. ولی یک عزیزی از همان روز اول برام یکخورده بیشتر ناهماهنگ اومد. بعد از مدت کوتاهی که گذشت متوجه سندروم کمبود ادب و شخصیت در این بزرگوار شدم. شوخی های بیجا وسط کلاس، تیکه پروندن به معلم،تمسخر بچه ها، القاب زشت دادن به بچه ها تنها بخش کوچیکی از بروز های این سندروم بود . نکته ی جالبی که بود خیلی از معلما وقتی تیکه میپروند نه تنها چیزی بهش نمیگفتن بلکه حمل بر بامزگی طرف میکردن. حالا علت چه بود؟چون باباش یه جایگاه اجتماعی خوبی داشت و آدم مثلا پولداری بود.
حتی اغلب بچه های کلاس هم ازش حساب میبردن و یجورایی ازش میترسیدن.
وقتی زنگ تفریح میشد بچه ها سریع وسایلشونو جمع میکردن تو کیفشون . چرا؟ چون ما گاهی در زنگ تفریح ها مراسم شبیه سازی جنگ جهانی دوم رو داشتیم. البته که سلاح ما کتاب ها و جامدادی ها قمقمه ها و خلاصه هرچی روی میزا باشه و بشه پرتابش کرد استفاده میشد. ولی خب من چنان تو کلاس اقتدار نشون داده بودم که وقتی کتاب دفتر و خودکار بقیه رو زمین پلاس میشد و صندلیا اینور اونور میشد صندلی من اون وسط خیلی باکلاس و تمیز بدون اینکه کسی بهش دستی بزنه مونده بود.
کاری باهاش نداشتم زیاد سعی میکردم توجه نکنم
من کلا آدم خیلی آروم و متمدنی بودم
خب اون هم اگر به کل کلاس فحش میداد به من چیزی نمیگفت اگر به همه دستور میداد به من نمیتونست. بخاطر نحوه ی حرف زدنم بخاطر نحوه ی رفتارم و چمیدونم شاید بخاطر ارزش زیادی برا خودم قائل بودم.
یک روزی طبق همیشه و سهل گیری یکی از معلما وسط کلاس داشت جفتک مینداخت دقیق یادم نمیاد چی گفتم ولی یچی تو مایه های مثلا خودتو نشون دادی بشین دیگه.
بعد شروع کرد به گفتن خاطره ی بچه ای که چون مثلا به پروپاش پیچیده بود زده بود پای اون بچه شکسته بودو یه نگاه به من کرد.
فکر میکنید ترسیدم؟ نخیر بلکه خودم رو برای یه فایت قشنگ آماده کردم. (البته نه فایت فیزیکی:)). اتفاقا اونجا بود که فهمیدم ادبی که مامانم یادم داده رو باید برای مدتی بزارم پشت در کلاس.
و شروع شد
من یه عدد بچه به اصطلاح سوسول با اونی که به کل آداب زورگویی و پرویی مسلط بود
وقتی چیزی میگفت جواب محکم و سربالا میدادم
منم یادگرفته بودم.
یادمه یبار آزمونی رو با تقلب 70 زده بود و من 40 زده بودم داشت جلو معلم فیزیک میگفت اره کل کلاس ..نام یک حیوان.. ان و من باهوشم و اینا
اون روز قرار بود همون آزمون تحلیل کنیم به سرم زد که از دبیرمون بخوام این عزیزمون بیاد تحلیل کنه و اون پذیرفت و رنگ این دوستمون پرید.به تته پته افتاد و هیچیک از سوالات آزمون رو نتونست حل کنه چ برسه به تحلیل
و راهش این بود تو جمع آزارش میدادم
اوایل که ازش بوی آسیبی حس میکردم شروع کرده بودم به قوی بودن و نشون دادن قدرت
ولی بعد مدتی به خاطر تشویق بچه ها اذیتش می کردم . شده بودم اون دختر قوی کلاس که کسی حق چپ نگا کردن بش نداره.
حالا نمیگم کارم درست بوده ولی چیزی بود که سر خم نکردم.لحظه ای به جایگاه باباش نگاه نکردم.
من همونی که مامانم فکر میکرد زیادی لوس بار اومده. تونسته بودم رفتار های یه قلدر رو توی کادر بندازم و در مقابلش محکم بایستم.
دیگه به بچه ها دستور حل تمریناتش رو نمیتونست بده. دیگه نمیتونست وسط کلاس لم بده. دیگه نمیتونست وسط کلاس خیلی راحت با بچه ها بد صحبت کنه. دیگه نمیتونست بحثای کلاس رو به حاشیه بکشه و کلی وقت کلاس بره.
اولایل سال من میخواستم از دستش سر به بیابون بزارم ولی اواخر سال اون از مدرسه رفت :) فکر نمیکنم در 12 سال تحصیلیش کسی اینقدر مقابل قلدری هاش سینه سپر کرده باشه
درس فوق العاده خوبی بود من جدی لازم داشتم که از اون حالت زیادی توی چارچوب اخلاق بودن دربیام . و بعد از اون ماجرا چقدر اعتمادبفس من بیشتر شد.
بله دوستان به هرچیزی آسیبی کنی آن چیز جان گیرد
من جان گرفتم و اصلا توانایی های جدیدی رو در وجودم کشف کردم.
سلام به استاد عزیزم اول از خدا و بعد از شما ممنونم برای این آگاهی ارزشمند که واقعا خیلی بهش نیازداشتم و خدا هدایت کردتمام این مواردی که ذکر کردید درون بنده ایجادشده بود و واقعا نمیدونستم مشکل کارم کجاست که اینقدر هرروز داره همه چیز برام سخت تر و مبهم تر میشه خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این فایل ارزشمند و شرک مخفی که درونم ایجاد شده بود رو پیدا کردم و فهمیدم که تمام مواردی که ذکر کردید رو داشت درونم شکل میگرفت و خداروشکر خیلی زود فهمیدم مشکل از کجابوده واقعا خیلی ممنونم ازشما بنده اینقدر روی خودم کارکردم که میتونم تشخیص بدم چه حرفی از قلب و الهام انسان میاد و چه حرفی از باورهای شخصی خودش و واقعا تمام حرفای شمارو قلبم کاملا پذیرفت و راحت تشخیص دادم حرفای شماهم تماما از طرف خداوند بوده و هیچ باوری که جامعه به یک فرد تحمیل میکنه درونش نبود واقعا شمارو تحسین میکنم که اینقدر توانستید قوانین خداوند رو درک کنید و ممنونم که این الهامات ارزشمند رو باما درمیون میگذارید واقعا کسی که تومسیر این حرفا باشه این الهامات وقوانین میتونه تمام زندگیشو از این رو به اون رو کنه و از کلی اشتباهات باوری که تمام زندگیش حتی درگیرش بوده خلاص بشه و ایمان بسیار قوی تری به خودش و خدای خودش پیداکنه و منتظر یک اتفاق بزرگ نباشه و ایجادکننده ی یک اتفاق بزرگ باشه ممنونم ازشما خدا بهتون برکت و نعمت بیشتر و آگاهی هرچه بیشتر بده بازهم ازشما ممنونم استادعزیز
با اینکه دو سه ساله که با این سایت و این آگاهی ها آشنا شدم و چندین محصول رو هم خریدم ولی این اولین کامنتی هست که مینویسم.در طی این سالها نتایج عالی بون اما مهمترین باوری ک من همیشه آگاهانه سعی میکنم اون رو اصلاح کنم و به سرعت بر میگردم به همون باور گذشته ام نگاهم نسبت به خداوند هست.اون بتی که در ذهنم ساختم اون توانا و قادری ک بیرون از منه و کنترل زندگیم به دست اونه!!!بارها و بارها آگاهانه این آگاهی ها رو به یاد میارم اما واقعا اون بت ذهنیم نیازمند تبر ابراهیمه. چون هرچی به خودم میام میبینم من باز آویزون اون خدای بیرونم خدای پدرم و پدرانم اون خدای دلسوز و مهربانی که هوای بدبخت بیچاره ها رو داره اون خدایی که چشم و گوش و عقل و احساس انسانی داره اون خدایی که خودش همه چی رو واسه بدبختا درست میکنه اون خدایی که اگه میلش باشه بهم پول میده اون خدایی که باید بترسم ازش از خشم و ناراحتیش و عاشقش هم باشم اون خدای عذاب گر و هزاران برچسبی که بهش میزنم.واقعا دفتر ها پر کردم و چقدر این نوع فایل رو گوش کردم اما در کوچکترین نا آگاهی باز نگاه میکنم میبینم چسبیدم به همون بت ذهنیم.یکی از مهمترین باور هایی که در من باید اصلاح بشه همین باوره و این نگاه استاد چقدر منطقیه چقدر منو از هزاران سوالی ک در سرم از گذشته ها بوده رو جواب داداه و چقدر به من کمک میکنه که خودم و این نیروی کیهان این انرژی بوجود آورنده و این قانون مندی و سیستمی بودن رو هر روز کمی بهتر درک کنم و خودم و قدرت درون خودم رو بهتر بشناسم و رشد کنم
اما اعتراف میکنم برای من شکستن اون بت ذهنی ک ساختم سخته. اصلا با شنیدن یا گفتن کلمه خدا اون بت شکل میگیره و من اکثر اوقات آگاهانه از این کلمه استفاده نمیکنم تا روزی ک با تکرار و تمرین جایگاهش بهتر بشه و میدونم بزرگترین کمک رو به من میکنه
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا برای تمام داشته هایم شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان توحیدیم
وقتی در هر کاری به خداوند اعتماد کنیم و همه چی رو به قدرتش بسپاریم و صبر و احساسه خوب داشته باشیم خداوند هم به موقع اش دستانشو برامون میفرسته
من برام پیش اومده هر زمان هر کاری از کوچیک تا بزرگ رو بهش سپردم به نحو احسنت انجام شده و به خیر من بوده ولی وقتی عجله کردم و کنترل ذهن نداشتم به ضررم بوده و احساسم بد شده
من باید همه چی رو به خداوندی که مالک من ست بسپارم
خدایا برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا برای رزق و روزی فراوان از تو بی نهایت ممنونم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خدایا برای آگاهی و این آموزه ها و بودن در این مسیر زیبا از تو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم خدایا شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
استاد با قلبی پر از یقین این رو برات میفرستم که این سایت دین منه استاد فقط این رو بگم که بودم ولی نبودم و با شک بودم و حواسم نبود استاد
استاد اینقدر چک و لگد خوردم که پدرم دراومد استاد این سایت دین و ایمان منه پیام شما از طرف خداست بدون هیچ شکی.
استاد فقط با اشک چشمام مینویسم که اگه در همین لحظه بمیرم راضیم چون دوباره با قلبم برگشتم بهت.
استاد عزیزم از این که بهت شک کردم منو ببخش.
این رو نوشتم که یادم بمونه از کجا دوباره رسیدم بهت
استاد پیامبر زندگیم قویتر برگشتم هر روز شکر بودنت رو میکنم این دیگه اولین شکر منه چون دیدم که چه بلاهایی به سرم اومد چون یادم رفته بود چند سال پیش کجا بودم و بهت رسیدم
وقتی دیشب این فایل رو دیدم و شما گفتید که بعضی ها اینقدر چک و لگد میخورن تا بفهمن منی که مدتهاست مورد چک و لگد جهان قرار گرفتم وقتی امروز به فایلهای دانلودی اولیه هدایت شدم انگار دوباره از نو قانون رو شناختم حرفات استاد، چنان به قلبم نشست و منِ مدتها در سختی رو به یقین برگردوند و آکنده از ایمان و آرامش شد فهمیدم که همه ی بدبختی هام از دور شدن از مسیر بود من مشرک به این مسیر شدم و چوبش رو هم خوردم اونم طولانی.
خداوندا کمکم کن در مسیر بمونم و یاریم کن پایدار م کن و استاد رو برامون نگه دار و این سایت رو هر روز برکت بیشتر عطا فرما.
استاد ممنونم از وجودت از صداقتت از کلامت از تاثیرگذاریت بر قلبم
سلامی گرم به دو استاد عزیز و بینظیر و همچنین اعضای محترم بهترین سایت الهی
چقدر لذت بردم از این رابطه عاشقانه استاد و مریم خانم عزیز که با اینکه چند ماهی هست فقط هفته ای یکبار همدیگرو می بینید ولی اینقدر ریشه و اساس محکمی دارید که به اصول خود پایبند هستید و ارتباطتتون قوی تر از قبل هم میشه واقعا تحسین میکنم این میزان درک دوطرفه و عمل به دانسته ها و وابسته نبودن به غیر از خدارو.
استاد چه درس های زیبایی بهمون یادآوری کردی که میشه حتی توی شرایط و اتفاقات به ظاهر بد بازهم نکاتی رو پیدا کرد و مثبت فکر کرد و به خداوند اعتماد داشته باشیم که هر اتفاقی حتما خیرتی داره و در نهایت به نفع افرادی میشه که بتونن خوب ببینند و خوب عمل کنند،چقدر این قانون رو دوست دارم که همواره باید خودمون رو قوی کنیم وگرنه از بین میریم و با یه نگاه درست و دقیق میشه فهمید در مورد تمام هستی داره رعایت میشه ولی خیلی وقتا فراموش میکنیم که شامل خودمون هم میشه یعنی اگر نتونیم نسخه قوی تری از خودمون بسازیم قطعا حذف میشیم واین هیچ استثنائی نداره و به قول استاد خداوند مثل مادر مهربان عمل نمیکنه که دلسوزی کنه، چقدر این عدالت خداوند زیباست که هیچ فرقی بین تمام مخلوقاتش نیست و همه در برابر قانون یکسانند.
یادمه چندین سال پیش شرایط اقتصادی ثبات داشت و من مقدار قابل توجهی پول توی بانک گذاشته بودم و سودش رو میگرفتم و با این دیدگاه که هم اصل پولم حفظ میشه و هم سود میگیرم خودم رو راضی نگه داشته بودم با اینکه میشد با همون پول کسب و کاری راه انداخت و بیشتر از این درآمد داشت ولی بخاطر باورهای پوسیده و غیر توحیدی و ساکن موندن توی همون شرایط اقدامی نمیکردم تا اینکه شرایط اقتصادی بهم ریخت و پولم بی ارزش شد تا جایی که دیگه هیچ کاری نمیشد باهاش کرد و روز به روز بی ارزش تر میشد و زمانی که خاستم اقدامی کنم اینقدر ضعیف شده بودم که حتی جرعت نمیکردم کاری رو شروع کنم این بی حرکتی و ثبات حتی باعث شده بود شخصیت و اعتماد به نفسم ضعیف بشه جوری که جلوی پیشرفتم رو گرفت،اون زمان که با استاد و قوانین آشنا نبودم خداوند رو مقصر دونستم و همش با خودم میگفتم من که درست رفتار کردم پس چرا اینجوری شد من که آدم خوبی هستم و آزارم به کسی نرسیده پس چرا من؟ جوری شد که از خداوند قطع امید کردم ولی این باعث نشد که این اتفاق رو تجربه نکنم و الان دقیق و واضح میفهمم که چقدر لایق بودم و حقم بوده که این اتفاقات رو تجربه کنم،اما الان هر بلایی که سرم بیاد چه خوب چه بد به لطف آموزه های استاد عباسمنش و آشنایی من با خداوند و قوانین بدون تغییرش با اطمینان خودم رو باعثش میدونم وسپاسگزار خداوند میشم که همه چیز به دسته خودمه اگر الان شرایط بده میتونم با تغییر باورهام به شرایط خوب برم و خوشبختی رو تجربه کنم.
از شما استاد عزیز سپاسگزارم که مثل چراغی روشن توی مسیر خداوند حرکت میکنی و راه رو هم برای ما روشن میکنی تا بتونیم به خدا برسیم و با عمل به قوانین این جهان زیبا خوشبختی ،سعادت و آرامش رو تجربه کنیم.
فردی که ظعیف خیلی راحت احساس بی ارزشی احاطه اش میکنه
فردی که ظعیفه خیلی راحت وقتی توی جم قرار میگره ترس میگیره
فردی که ظعیفه جلو افراد موفق ثروتمند موفق قوی قرار میگیره دلش میشکنه خورد میشه
واقعا انسان ظعیفه
ولی خوشبحال اونایی که خودشونو تغییر دادن
فردی که ظعیفه راحت وابسته میشه به ادما وبه جای اینکه خودش حرکت کنه وخداهم بهش برکت بده خودش حرکتی نمیکنه وفقط چشمش به دنبال بقیه هست
فردی که ظعیفه کینه داره از بقیه که براش کاری نمیکنن
از بقیه که شادش نمیکنن
از بقیه که بهش پول نمیدن
از بقیه که تو رفاه تو بهشتن دلشو میشکنن که انقد سختشه که تغییر بکنه
راستش یادم میاد وقتی بهمون یه کاره جدید مامانم میگفت عصبانی میشدیم
یا یه کتاب جدید برامون میومد یا کلاسامون بیشتر میشد عصبانی میشدیم
مثلا یه مهارت طراحی نظم برام خیلی سخت بودن ولی اروم اروم دارن راحت تر میشن
مطمنم تغییر اسمش گندس
مثلا مهارت کنترل زهن بسازم
اسمش خیلی سخته دهن پر کن ولی با تکامل وکار کردن روش با هدایتهات برام اسونش میکنی
مثل این زندگیمو انقد اسون کردی
موقعه کنترل زهن باید سعی کنم تا اولین نشونه هاش میاد خودمو کنترل کنم تا یه لکه سیاه پاکش کنم ونزارم بیشتر بشه
هزارن اتفاق میوفته که رد میکنم ولی بعضیاشون انقد قوی میشن وگاهی از دستم در میره بیامسعی کنم این لکه های کوچولو زودی پاک کنم وبعدشم
موقعه ای که میتونم احساسم کنترل کنم با توجه به نکات مثبت کنترل خودمو بالا ببرم اونجا که زهنم شروع میکنه به شلوغ بازی وگنده کردن قضیه سعی کنم برعکس کوچیکش کنم
سعی کنم قوی قویتر بشم تا شیطان کمتر کمتر بتونه روم احاطه داشته باشه
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز و همسرشون خانم شایسته عزیز
من حدود 4 سال میشه که با شما آشنا شدم و از خدا بی نهایت سپاسگزارم که از اون وقتی که ازش خواستم منو هدایت کرد و کم کم با شما استاد عزیز آشنا شدم و همیشه دارم فایل های ارزشمند شما رو گوش میکنم
نمیدونم از کجا شروع کنم بخدا
فقط میتونم بگم که توی این مدت زمانی که به خدا روی آوُردم چقدر از همه لحاظ پیشرفت کردم و زندگیم چقدر شیرین شده ، چقدر روابطم با اعضای خانواده 4 نفریمون خوب شده ، چقدر از لحاظ مالی پیشرفت کردم ،چقدر آرامش توی وجودم فوران کرده ، چقدر روابط با اطرافیان بهتر شده ، چقدر دیدم به دنیا به زندگی به آخرت به خدا خوب شده در نهایت چقدر دارم لذت میبرم از دنیا
خدای خوبم چجوری ازت تشکر کنم که هدایتم کردی به مسیر درست به مسیر زیبایی و خوشبختی
بخدا الان دارم اشک میریزم و مینویسم شدت اشکا بقدری زیاده که صفحه گوشیم رو تار میبینم
نمیدونم چه کسایی دارن این دیدگاه منو میخونن
فقط باید بگم تتها راه خوشبختی تنها راه لذت بردن توی دنیا با خدا حرکت کردنه
باید دلتو بسپری به او . باید فقط به او توکل کنی
هر چه بیشتر بهش توکل کنی بهتر نتیجه میگیری و هروقت که نتیجه میگیری ایمانت بهش بیشتر و بیشتر میشه
خدایا ممنونم ازت که از صفر منو خونه دار کردی
میگم صفر یعنی حتی یه جورایی زیر صفر
خودت میدونی خدا جونم که وقتی با تمام وجود بهت توکل کردم چجوری دستمو گرفتی و خونه دار شدیم
چه روزایی که توی جمع دوستان و آشنایان که بودیم و صحبت از دارایی و خونه و اینا میشد من خجالت میکشیدم و سرمو مینداختم پایین و حرفی واسه گفتن نداشتم
ولی الان دیگه اون حس و ندارم و همیشه دارم شکر گذاری میکنم . اون خونه هدیه توکل کردن به توست
خیلی چیزای دیگه هم بهم دادی الله یکتا
و من همیشه سعی میکنم که سپاسگزارت باشم
من بدون لطف تو هیچم
من هر روز و هر لحظه محتاج هدایت و حمایت توام
تنها روزی دهنده تویی
تویی که وقتی که حرکت میکنیم به بهترین نحو ممکن هدایتمون میکنی که کار درست رو انجام بدیم
حرفا بسیار دارم . لطف های بسیاری بهم کرده الله یکتا که خودش فقط میدونه
خواستم یه کم از تجربیاتمو بنویسم واسه استاد عزیزم و بچه های باحال و در مسیر تکامل سایت
دقیقاً منم با همین باورها زندگی کردم و آخری موردیم که گفتی بریم خودمونو بدهکار کنیم این رو من نداشتم یکی از دوستام خیلی بهش معتقد بود و میگفت ببین من اگه وام و قرض بدهی نداشته باشم که فقط میخوابم زیر پتو و رشدم نمیکنم همینو به منم انتقال داد و منم گرفتمش این باور و الان 500+ م به بانک ها بدهکارم هیچ فرقی توی عملکرد من بوجود نیومد که بدترم شدم.
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب
استاد سپاسگزارم ازت خیلی با فایلها حال میکنم هرکدومشون دریایی از آگاهی رو برام باز میکنه.
سلام عیلکم
الهی که وجودت پر از نور باشه
داشتم شعری از مولانا میخوندم که یاد این فایل افتادم و یک خاطره در ذهنم پلی شد و گفتم بیام اینجا رد پایی بزارم…
به هر چیزی آسیبی کنی آن چیز جان گیر
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
دوم دبیرستان بودم که تصمیم گرفتم مدرسمو عوض کنم. مدرسه ی خوبی بود ولی بخاطر افزایش تعداد دانش آموزاش و کوچیک تر کردن کلاساش باهاشون خدافظی کردیم.
مدرسه ای که بهش منتقل شدم چندان تعریفی نمیکردن (برخلاف مدرسه قبلیم که کل شهر میگفتن خوبه) ولی خب ما از روی احساس درونی اومدیم ثبت نام کردیم.
همون روزای اول متوجه تفاوت جو بین بچه ها شدم. ولی یک عزیزی از همان روز اول برام یکخورده بیشتر ناهماهنگ اومد. بعد از مدت کوتاهی که گذشت متوجه سندروم کمبود ادب و شخصیت در این بزرگوار شدم. شوخی های بیجا وسط کلاس، تیکه پروندن به معلم،تمسخر بچه ها، القاب زشت دادن به بچه ها تنها بخش کوچیکی از بروز های این سندروم بود . نکته ی جالبی که بود خیلی از معلما وقتی تیکه میپروند نه تنها چیزی بهش نمیگفتن بلکه حمل بر بامزگی طرف میکردن. حالا علت چه بود؟چون باباش یه جایگاه اجتماعی خوبی داشت و آدم مثلا پولداری بود.
حتی اغلب بچه های کلاس هم ازش حساب میبردن و یجورایی ازش میترسیدن.
وقتی زنگ تفریح میشد بچه ها سریع وسایلشونو جمع میکردن تو کیفشون . چرا؟ چون ما گاهی در زنگ تفریح ها مراسم شبیه سازی جنگ جهانی دوم رو داشتیم. البته که سلاح ما کتاب ها و جامدادی ها قمقمه ها و خلاصه هرچی روی میزا باشه و بشه پرتابش کرد استفاده میشد. ولی خب من چنان تو کلاس اقتدار نشون داده بودم که وقتی کتاب دفتر و خودکار بقیه رو زمین پلاس میشد و صندلیا اینور اونور میشد صندلی من اون وسط خیلی باکلاس و تمیز بدون اینکه کسی بهش دستی بزنه مونده بود.
کاری باهاش نداشتم زیاد سعی میکردم توجه نکنم
من کلا آدم خیلی آروم و متمدنی بودم
خب اون هم اگر به کل کلاس فحش میداد به من چیزی نمیگفت اگر به همه دستور میداد به من نمیتونست. بخاطر نحوه ی حرف زدنم بخاطر نحوه ی رفتارم و چمیدونم شاید بخاطر ارزش زیادی برا خودم قائل بودم.
یک روزی طبق همیشه و سهل گیری یکی از معلما وسط کلاس داشت جفتک مینداخت دقیق یادم نمیاد چی گفتم ولی یچی تو مایه های مثلا خودتو نشون دادی بشین دیگه.
بعد شروع کرد به گفتن خاطره ی بچه ای که چون مثلا به پروپاش پیچیده بود زده بود پای اون بچه شکسته بودو یه نگاه به من کرد.
فکر میکنید ترسیدم؟ نخیر بلکه خودم رو برای یه فایت قشنگ آماده کردم. (البته نه فایت فیزیکی:)). اتفاقا اونجا بود که فهمیدم ادبی که مامانم یادم داده رو باید برای مدتی بزارم پشت در کلاس.
و شروع شد
من یه عدد بچه به اصطلاح سوسول با اونی که به کل آداب زورگویی و پرویی مسلط بود
وقتی چیزی میگفت جواب محکم و سربالا میدادم
منم یادگرفته بودم.
یادمه یبار آزمونی رو با تقلب 70 زده بود و من 40 زده بودم داشت جلو معلم فیزیک میگفت اره کل کلاس ..نام یک حیوان.. ان و من باهوشم و اینا
اون روز قرار بود همون آزمون تحلیل کنیم به سرم زد که از دبیرمون بخوام این عزیزمون بیاد تحلیل کنه و اون پذیرفت و رنگ این دوستمون پرید.به تته پته افتاد و هیچیک از سوالات آزمون رو نتونست حل کنه چ برسه به تحلیل
و راهش این بود تو جمع آزارش میدادم
اوایل که ازش بوی آسیبی حس میکردم شروع کرده بودم به قوی بودن و نشون دادن قدرت
ولی بعد مدتی به خاطر تشویق بچه ها اذیتش می کردم . شده بودم اون دختر قوی کلاس که کسی حق چپ نگا کردن بش نداره.
حالا نمیگم کارم درست بوده ولی چیزی بود که سر خم نکردم.لحظه ای به جایگاه باباش نگاه نکردم.
من همونی که مامانم فکر میکرد زیادی لوس بار اومده. تونسته بودم رفتار های یه قلدر رو توی کادر بندازم و در مقابلش محکم بایستم.
دیگه به بچه ها دستور حل تمریناتش رو نمیتونست بده. دیگه نمیتونست وسط کلاس لم بده. دیگه نمیتونست وسط کلاس خیلی راحت با بچه ها بد صحبت کنه. دیگه نمیتونست بحثای کلاس رو به حاشیه بکشه و کلی وقت کلاس بره.
اولایل سال من میخواستم از دستش سر به بیابون بزارم ولی اواخر سال اون از مدرسه رفت :) فکر نمیکنم در 12 سال تحصیلیش کسی اینقدر مقابل قلدری هاش سینه سپر کرده باشه
درس فوق العاده خوبی بود من جدی لازم داشتم که از اون حالت زیادی توی چارچوب اخلاق بودن دربیام . و بعد از اون ماجرا چقدر اعتمادبفس من بیشتر شد.
بله دوستان به هرچیزی آسیبی کنی آن چیز جان گیرد
من جان گرفتم و اصلا توانایی های جدیدی رو در وجودم کشف کردم.
سلام به استاد عزیزم اول از خدا و بعد از شما ممنونم برای این آگاهی ارزشمند که واقعا خیلی بهش نیازداشتم و خدا هدایت کردتمام این مواردی که ذکر کردید درون بنده ایجادشده بود و واقعا نمیدونستم مشکل کارم کجاست که اینقدر هرروز داره همه چیز برام سخت تر و مبهم تر میشه خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این فایل ارزشمند و شرک مخفی که درونم ایجاد شده بود رو پیدا کردم و فهمیدم که تمام مواردی که ذکر کردید رو داشت درونم شکل میگرفت و خداروشکر خیلی زود فهمیدم مشکل از کجابوده واقعا خیلی ممنونم ازشما بنده اینقدر روی خودم کارکردم که میتونم تشخیص بدم چه حرفی از قلب و الهام انسان میاد و چه حرفی از باورهای شخصی خودش و واقعا تمام حرفای شمارو قلبم کاملا پذیرفت و راحت تشخیص دادم حرفای شماهم تماما از طرف خداوند بوده و هیچ باوری که جامعه به یک فرد تحمیل میکنه درونش نبود واقعا شمارو تحسین میکنم که اینقدر توانستید قوانین خداوند رو درک کنید و ممنونم که این الهامات ارزشمند رو باما درمیون میگذارید واقعا کسی که تومسیر این حرفا باشه این الهامات وقوانین میتونه تمام زندگیشو از این رو به اون رو کنه و از کلی اشتباهات باوری که تمام زندگیش حتی درگیرش بوده خلاص بشه و ایمان بسیار قوی تری به خودش و خدای خودش پیداکنه و منتظر یک اتفاق بزرگ نباشه و ایجادکننده ی یک اتفاق بزرگ باشه ممنونم ازشما خدا بهتون برکت و نعمت بیشتر و آگاهی هرچه بیشتر بده بازهم ازشما ممنونم استادعزیز
سلام
با اینکه دو سه ساله که با این سایت و این آگاهی ها آشنا شدم و چندین محصول رو هم خریدم ولی این اولین کامنتی هست که مینویسم.در طی این سالها نتایج عالی بون اما مهمترین باوری ک من همیشه آگاهانه سعی میکنم اون رو اصلاح کنم و به سرعت بر میگردم به همون باور گذشته ام نگاهم نسبت به خداوند هست.اون بتی که در ذهنم ساختم اون توانا و قادری ک بیرون از منه و کنترل زندگیم به دست اونه!!!بارها و بارها آگاهانه این آگاهی ها رو به یاد میارم اما واقعا اون بت ذهنیم نیازمند تبر ابراهیمه. چون هرچی به خودم میام میبینم من باز آویزون اون خدای بیرونم خدای پدرم و پدرانم اون خدای دلسوز و مهربانی که هوای بدبخت بیچاره ها رو داره اون خدایی که چشم و گوش و عقل و احساس انسانی داره اون خدایی که خودش همه چی رو واسه بدبختا درست میکنه اون خدایی که اگه میلش باشه بهم پول میده اون خدایی که باید بترسم ازش از خشم و ناراحتیش و عاشقش هم باشم اون خدای عذاب گر و هزاران برچسبی که بهش میزنم.واقعا دفتر ها پر کردم و چقدر این نوع فایل رو گوش کردم اما در کوچکترین نا آگاهی باز نگاه میکنم میبینم چسبیدم به همون بت ذهنیم.یکی از مهمترین باور هایی که در من باید اصلاح بشه همین باوره و این نگاه استاد چقدر منطقیه چقدر منو از هزاران سوالی ک در سرم از گذشته ها بوده رو جواب داداه و چقدر به من کمک میکنه که خودم و این نیروی کیهان این انرژی بوجود آورنده و این قانون مندی و سیستمی بودن رو هر روز کمی بهتر درک کنم و خودم و قدرت درون خودم رو بهتر بشناسم و رشد کنم
اما اعتراف میکنم برای من شکستن اون بت ذهنی ک ساختم سخته. اصلا با شنیدن یا گفتن کلمه خدا اون بت شکل میگیره و من اکثر اوقات آگاهانه از این کلمه استفاده نمیکنم تا روزی ک با تکرار و تمرین جایگاهش بهتر بشه و میدونم بزرگترین کمک رو به من میکنه
سپاس
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا برای تمام داشته هایم شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان توحیدیم
وقتی در هر کاری به خداوند اعتماد کنیم و همه چی رو به قدرتش بسپاریم و صبر و احساسه خوب داشته باشیم خداوند هم به موقع اش دستانشو برامون میفرسته
من برام پیش اومده هر زمان هر کاری از کوچیک تا بزرگ رو بهش سپردم به نحو احسنت انجام شده و به خیر من بوده ولی وقتی عجله کردم و کنترل ذهن نداشتم به ضررم بوده و احساسم بد شده
من باید همه چی رو به خداوندی که مالک من ست بسپارم
خدایا برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا برای رزق و روزی فراوان از تو بی نهایت ممنونم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خدایا برای آگاهی و این آموزه ها و بودن در این مسیر زیبا از تو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم خدایا شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام به استاد عزیزم
استاد با قلبی پر از یقین این رو برات میفرستم که این سایت دین منه استاد فقط این رو بگم که بودم ولی نبودم و با شک بودم و حواسم نبود استاد
استاد اینقدر چک و لگد خوردم که پدرم دراومد استاد این سایت دین و ایمان منه پیام شما از طرف خداست بدون هیچ شکی.
استاد فقط با اشک چشمام مینویسم که اگه در همین لحظه بمیرم راضیم چون دوباره با قلبم برگشتم بهت.
استاد عزیزم از این که بهت شک کردم منو ببخش.
این رو نوشتم که یادم بمونه از کجا دوباره رسیدم بهت
استاد پیامبر زندگیم قویتر برگشتم هر روز شکر بودنت رو میکنم این دیگه اولین شکر منه چون دیدم که چه بلاهایی به سرم اومد چون یادم رفته بود چند سال پیش کجا بودم و بهت رسیدم
وقتی دیشب این فایل رو دیدم و شما گفتید که بعضی ها اینقدر چک و لگد میخورن تا بفهمن منی که مدتهاست مورد چک و لگد جهان قرار گرفتم وقتی امروز به فایلهای دانلودی اولیه هدایت شدم انگار دوباره از نو قانون رو شناختم حرفات استاد، چنان به قلبم نشست و منِ مدتها در سختی رو به یقین برگردوند و آکنده از ایمان و آرامش شد فهمیدم که همه ی بدبختی هام از دور شدن از مسیر بود من مشرک به این مسیر شدم و چوبش رو هم خوردم اونم طولانی.
خداوندا کمکم کن در مسیر بمونم و یاریم کن پایدار م کن و استاد رو برامون نگه دار و این سایت رو هر روز برکت بیشتر عطا فرما.
استاد ممنونم از وجودت از صداقتت از کلامت از تاثیرگذاریت بر قلبم
خدایا شکرت بی نهایت شکر
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدای مهربانم هر چه که دارم ازآن توست
سلامی گرم به دو استاد عزیز و بینظیر و همچنین اعضای محترم بهترین سایت الهی
چقدر لذت بردم از این رابطه عاشقانه استاد و مریم خانم عزیز که با اینکه چند ماهی هست فقط هفته ای یکبار همدیگرو می بینید ولی اینقدر ریشه و اساس محکمی دارید که به اصول خود پایبند هستید و ارتباطتتون قوی تر از قبل هم میشه واقعا تحسین میکنم این میزان درک دوطرفه و عمل به دانسته ها و وابسته نبودن به غیر از خدارو.
استاد چه درس های زیبایی بهمون یادآوری کردی که میشه حتی توی شرایط و اتفاقات به ظاهر بد بازهم نکاتی رو پیدا کرد و مثبت فکر کرد و به خداوند اعتماد داشته باشیم که هر اتفاقی حتما خیرتی داره و در نهایت به نفع افرادی میشه که بتونن خوب ببینند و خوب عمل کنند،چقدر این قانون رو دوست دارم که همواره باید خودمون رو قوی کنیم وگرنه از بین میریم و با یه نگاه درست و دقیق میشه فهمید در مورد تمام هستی داره رعایت میشه ولی خیلی وقتا فراموش میکنیم که شامل خودمون هم میشه یعنی اگر نتونیم نسخه قوی تری از خودمون بسازیم قطعا حذف میشیم واین هیچ استثنائی نداره و به قول استاد خداوند مثل مادر مهربان عمل نمیکنه که دلسوزی کنه، چقدر این عدالت خداوند زیباست که هیچ فرقی بین تمام مخلوقاتش نیست و همه در برابر قانون یکسانند.
یادمه چندین سال پیش شرایط اقتصادی ثبات داشت و من مقدار قابل توجهی پول توی بانک گذاشته بودم و سودش رو میگرفتم و با این دیدگاه که هم اصل پولم حفظ میشه و هم سود میگیرم خودم رو راضی نگه داشته بودم با اینکه میشد با همون پول کسب و کاری راه انداخت و بیشتر از این درآمد داشت ولی بخاطر باورهای پوسیده و غیر توحیدی و ساکن موندن توی همون شرایط اقدامی نمیکردم تا اینکه شرایط اقتصادی بهم ریخت و پولم بی ارزش شد تا جایی که دیگه هیچ کاری نمیشد باهاش کرد و روز به روز بی ارزش تر میشد و زمانی که خاستم اقدامی کنم اینقدر ضعیف شده بودم که حتی جرعت نمیکردم کاری رو شروع کنم این بی حرکتی و ثبات حتی باعث شده بود شخصیت و اعتماد به نفسم ضعیف بشه جوری که جلوی پیشرفتم رو گرفت،اون زمان که با استاد و قوانین آشنا نبودم خداوند رو مقصر دونستم و همش با خودم میگفتم من که درست رفتار کردم پس چرا اینجوری شد من که آدم خوبی هستم و آزارم به کسی نرسیده پس چرا من؟ جوری شد که از خداوند قطع امید کردم ولی این باعث نشد که این اتفاق رو تجربه نکنم و الان دقیق و واضح میفهمم که چقدر لایق بودم و حقم بوده که این اتفاقات رو تجربه کنم،اما الان هر بلایی که سرم بیاد چه خوب چه بد به لطف آموزه های استاد عباسمنش و آشنایی من با خداوند و قوانین بدون تغییرش با اطمینان خودم رو باعثش میدونم وسپاسگزار خداوند میشم که همه چیز به دسته خودمه اگر الان شرایط بده میتونم با تغییر باورهام به شرایط خوب برم و خوشبختی رو تجربه کنم.
از شما استاد عزیز سپاسگزارم که مثل چراغی روشن توی مسیر خداوند حرکت میکنی و راه رو هم برای ما روشن میکنی تا بتونیم به خدا برسیم و با عمل به قوانین این جهان زیبا خوشبختی ،سعادت و آرامش رو تجربه کنیم.
خدانگهدارتون
به نام خدای بخشنده مهربان
ظعیف بودن
رفتار هایی که نیاز به اصلاح دارن
کنترل زهن
فردی که ظعیف خیلی راحت احساس بی ارزشی احاطه اش میکنه
فردی که ظعیفه خیلی راحت وقتی توی جم قرار میگره ترس میگیره
فردی که ظعیفه جلو افراد موفق ثروتمند موفق قوی قرار میگیره دلش میشکنه خورد میشه
واقعا انسان ظعیفه
ولی خوشبحال اونایی که خودشونو تغییر دادن
فردی که ظعیفه راحت وابسته میشه به ادما وبه جای اینکه خودش حرکت کنه وخداهم بهش برکت بده خودش حرکتی نمیکنه وفقط چشمش به دنبال بقیه هست
فردی که ظعیفه کینه داره از بقیه که براش کاری نمیکنن
از بقیه که شادش نمیکنن
از بقیه که بهش پول نمیدن
از بقیه که تو رفاه تو بهشتن دلشو میشکنن که انقد سختشه که تغییر بکنه
راستش یادم میاد وقتی بهمون یه کاره جدید مامانم میگفت عصبانی میشدیم
یا یه کتاب جدید برامون میومد یا کلاسامون بیشتر میشد عصبانی میشدیم
مثلا یه مهارت طراحی نظم برام خیلی سخت بودن ولی اروم اروم دارن راحت تر میشن
مطمنم تغییر اسمش گندس
مثلا مهارت کنترل زهن بسازم
اسمش خیلی سخته دهن پر کن ولی با تکامل وکار کردن روش با هدایتهات برام اسونش میکنی
مثل این زندگیمو انقد اسون کردی
موقعه کنترل زهن باید سعی کنم تا اولین نشونه هاش میاد خودمو کنترل کنم تا یه لکه سیاه پاکش کنم ونزارم بیشتر بشه
هزارن اتفاق میوفته که رد میکنم ولی بعضیاشون انقد قوی میشن وگاهی از دستم در میره بیامسعی کنم این لکه های کوچولو زودی پاک کنم وبعدشم
موقعه ای که میتونم احساسم کنترل کنم با توجه به نکات مثبت کنترل خودمو بالا ببرم اونجا که زهنم شروع میکنه به شلوغ بازی وگنده کردن قضیه سعی کنم برعکس کوچیکش کنم
سعی کنم قوی قویتر بشم تا شیطان کمتر کمتر بتونه روم احاطه داشته باشه
در پناه حق
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام به همه مسیر های بهشت
ممنون خداجونی برای این سایت واین دستان ارزشمندت
منو سپاسگزار واقعیت قرار بده
راستش عجیب برام از طوفان شیرین میگی
سفرنامه میگه طوفان بوده امروز نشونه طوفان میگه پری روزم از طوفان های پر برکت میگفتی
بله طوفان مالی شیرین
راستش دوتا درس برام داشت
درس پشیمونی نداشته باشم راهم درست باشه
درس تله ناسپاسی نارضایتی
خب اول از این تله میگم
بیشترین خرج کی برات کرده
بیشترین خاسته هاتو اجابت کنه
خب معلوم خانواده
کی بیشترین عشقو بهت داشته
تا حالا چقدر قلبت تونسته ازشون راضی باشه
اصلا چقد تونستی از احساس کمبود به فراونی داشته باشی
راستش خانواده ام بهم همیشه خیلی محبت داشتن ولی اگه مقایسه بساد جلوش با بقیه
معنیش به جای محبت زیاد میشه ظلم
خیلی راحت میشه انتخاب کرد با دلایل منتطقی متنفر باشی به خاطر کارش
یام میتونی با دلایل منطقی عاشق سپاسگزارش باشی انتخاب با توعه
راستش زهنم براش مقایسه خیلی شیرینه
راستش زهنم کلی خواسته اجابت نشده داره که زور میارن بهم
تو که ما رو نداری پس موفق نیستی ارزشمند نیستی توراه درست نیستی
راستی نشونه راه درست چیه
تکامل خیلی طولانی سپاسگزاری
اگه نباشه وسط راه تلف میشیم
راستش داشتم فک میکردم چقد عجیب به خای نعمت هارو بشماری بیشمار نعمت داری و اگه بقیه ببینی وموفقیتای بقیه خودت دیگه پیدا نیستی مثل پشه ارزش کم میشه
واقعا چجوری توی شلوقیا زندگیم حواسم به خودم موفقیتم ارزشم باشه چجوری لای کلی ادم موفق خودمو ارزشمند بدونم
چجوری به جای تقلا خیلی راحت شیکو مجلسی توراه درست بهبود قدم بردارم بدون کمک وهی هشدار نشونه
خداجونی مارو توی راه لذت بردن از نعمت هات قرار بده تو راه زیبای بهشت تو راه سپاسگزاری وارزش سازی
امشب گفتی بهشت برای بهشتیان
انسان قوی وارد بهشت میشه پس منو قوی کن ووارد بهشت کن
راستش درخواست ازت میکنم وسعی میکنم کنترل زهنم بالا ببرم وقلبمو از نفرت خالی از مقایسه وکمبود خالی
واز عشق سپاسگزاری پر کنم
خداجونی بهمون انقد ثروت بده تابهونه ای علیه خواسته هام نباشه
خداجونی انقد بهم ثروت بده از ناسپاسی وکمبود دور باشم
از ترسو نگرانی دورم کن
انقد بهم عزت بده قلبمو همیشه اروم اسوده باشه
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز و همسرشون خانم شایسته عزیز
من حدود 4 سال میشه که با شما آشنا شدم و از خدا بی نهایت سپاسگزارم که از اون وقتی که ازش خواستم منو هدایت کرد و کم کم با شما استاد عزیز آشنا شدم و همیشه دارم فایل های ارزشمند شما رو گوش میکنم
نمیدونم از کجا شروع کنم بخدا
فقط میتونم بگم که توی این مدت زمانی که به خدا روی آوُردم چقدر از همه لحاظ پیشرفت کردم و زندگیم چقدر شیرین شده ، چقدر روابطم با اعضای خانواده 4 نفریمون خوب شده ، چقدر از لحاظ مالی پیشرفت کردم ،چقدر آرامش توی وجودم فوران کرده ، چقدر روابط با اطرافیان بهتر شده ، چقدر دیدم به دنیا به زندگی به آخرت به خدا خوب شده در نهایت چقدر دارم لذت میبرم از دنیا
خدای خوبم چجوری ازت تشکر کنم که هدایتم کردی به مسیر درست به مسیر زیبایی و خوشبختی
بخدا الان دارم اشک میریزم و مینویسم شدت اشکا بقدری زیاده که صفحه گوشیم رو تار میبینم
نمیدونم چه کسایی دارن این دیدگاه منو میخونن
فقط باید بگم تتها راه خوشبختی تنها راه لذت بردن توی دنیا با خدا حرکت کردنه
باید دلتو بسپری به او . باید فقط به او توکل کنی
هر چه بیشتر بهش توکل کنی بهتر نتیجه میگیری و هروقت که نتیجه میگیری ایمانت بهش بیشتر و بیشتر میشه
خدایا ممنونم ازت که از صفر منو خونه دار کردی
میگم صفر یعنی حتی یه جورایی زیر صفر
خودت میدونی خدا جونم که وقتی با تمام وجود بهت توکل کردم چجوری دستمو گرفتی و خونه دار شدیم
چه روزایی که توی جمع دوستان و آشنایان که بودیم و صحبت از دارایی و خونه و اینا میشد من خجالت میکشیدم و سرمو مینداختم پایین و حرفی واسه گفتن نداشتم
ولی الان دیگه اون حس و ندارم و همیشه دارم شکر گذاری میکنم . اون خونه هدیه توکل کردن به توست
خیلی چیزای دیگه هم بهم دادی الله یکتا
و من همیشه سعی میکنم که سپاسگزارت باشم
من بدون لطف تو هیچم
من هر روز و هر لحظه محتاج هدایت و حمایت توام
تنها روزی دهنده تویی
تویی که وقتی که حرکت میکنیم به بهترین نحو ممکن هدایتمون میکنی که کار درست رو انجام بدیم
حرفا بسیار دارم . لطف های بسیاری بهم کرده الله یکتا که خودش فقط میدونه
خواستم یه کم از تجربیاتمو بنویسم واسه استاد عزیزم و بچه های باحال و در مسیر تکامل سایت
ممنونم از همگی شما و استاد عبامنش عزیز
سلام استاد عزیزم
دقیقاً منم با همین باورها زندگی کردم و آخری موردیم که گفتی بریم خودمونو بدهکار کنیم این رو من نداشتم یکی از دوستام خیلی بهش معتقد بود و میگفت ببین من اگه وام و قرض بدهی نداشته باشم که فقط میخوابم زیر پتو و رشدم نمیکنم همینو به منم انتقال داد و منم گرفتمش این باور و الان 500+ م به بانک ها بدهکارم هیچ فرقی توی عملکرد من بوجود نیومد که بدترم شدم.
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب
استاد سپاسگزارم ازت خیلی با فایلها حال میکنم هرکدومشون دریایی از آگاهی رو برام باز میکنه.